۳ ژوئیه؛ از ارتفاع فدا تا راهحل سوم
بعضی روزها در تاریخ ملتها، صرفاً یک تاریخ در تقویم نیستند؛ بلکه به نماد یک انتخاب تاریخی تبدیل میشوند. روزهایی که مرز میان تسلیم و مقاومت، میان معامله و ایستادگی، و میان فراموشی و ماندگاری را ترسیم میکنند. ۳ ژوئیه ۲۰۰۳ از همین روزهاست؛ روزی که تنها پایان یک بحران نبود، بلکه اثبات این حقیقت بود که حقانیت، اگر با پایداری و فدا همراه شود، میتواند بر پیچیدهترین توطئههای سیاسی نیز غلبه کند.
از ۱۷ ژوئن تا ۳ ژوئیه ۲۰۰۳، مقاومت ایران یکی از دشوارترین آزمونهای تاریخ خود را پشت سر گذاشت. بازداشت مریم رجوی در فرانسه، تنها یک اقدام قضایی نبود؛ حلقهای از زنجیره فشاری بود که هدف آن، حذف آلترناتیوی بود که سالها با پرداخت سنگینترین بها، در برابر دیکتاتوری مذهبی ایستاده بود. تصور طراحان این پروژه آن بود که با فشار سیاسی و امنیتی میتوانند مقاومت را از صحنه حذف کنند، اما آنچه رخ داد، درست عکس این محاسبه بود.
در آن روزها، مقاومت نه به خشونت متوسل شد و نه در برابر فشارها تسلیم گردید. پاسخ آن، اتکا به قانون، افکار عمومی، روشنگری سیاسی و پایداری سازمانیافته بود. همین ایستادگی، سرانجام در سوم ژوئیه به آزادی مریم رجوی انجامید؛ رخدادی که تنها آزادی یک فرد نبود، بلکه شکست پروژهای بود که میخواست صدای یک مقاومت را خاموش کند.
اما اهمیت ۳ ژوئیه تنها در یک پیروزی حقوقی خلاصه نمیشود. این روز، نماد پیروزی یک اندیشه نیز بود؛ اندیشهای که سالها بعد، در قالب آنچه «راهحل سوم» نام گرفت، بیش از پیش معنا پیدا کرد.
سالهاست که درباره ایران، دو نسخه بیشتر از سوی برخی محافل مطرح میشود؛ یا جنگ خارجی و یا مماشات با حکومت. تجربه نشان داده است که هیچیک از این دو، راهحل پایدار نبودهاند. جنگ، ویرانی و رنج مردم را به دنبال دارد و مماشات نیز به استمرار سرکوب، اعدام و صدور بحران از سوی حکومت انجامیده است.
در برابر این دو رویکرد، مقاومت ایران راه دیگری را مطرح کرده است؛ راهی که بر تغییر به دست مردم ایران و نیروی سازمانیافته آنان استوار است. این دیدگاه که از آن به عنوان راهحل سوم یاد میشود، نه به مداخله نظامی خارجی متکی است و نه به سازش با استبداد مذهبی. محور آن، اتکای مردم به توان خود، سازمانیافتگی اجتماعی، مقاومت مدنی و سیاسی و گذار به حاکمیت مردم است.
رخدادهای سالهای اخیر نیز نشان دادهاند که این بحث صرفاً یک شعار سیاسی نیست. از یک سو، تجربه جنگها در منطقه ثابت کرده است که مداخله نظامی، لزوماً به آزادی و دموکراسی منجر نمیشود. از سوی دیگر، تجربه دههها مذاکره و امتیازدهی نیز نشان داده است که سیاست مماشات، نه رفتار حکومت را تغییر داده و نه از شدت سرکوب داخلی کاسته است. در چنین شرایطی، اهمیت راهحلی که بر نقش مردم و یک آلترناتیو سازمانیافته تأکید میکند، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.
کنفرانس بزرگ ایران آزاد در پاریس و حضور گسترده شخصیتهای سیاسی و پارلمانی از کشورهای مختلف، نشان داد که امروز بحث آینده ایران دیگر محدود به دوگانه جنگ یا مماشات نیست. حمایت از حقوق مردم ایران، تأکید بر وجود یک آلترناتیو سازمانیافته و استقبال از برنامهای برای انتقال دموکراتیک قدرت، بیانگر آن است که نگاههای بینالمللی نیز بهتدریج بیش از گذشته به راهحلهای مبتنی بر اراده مردم توجه نشان میدهند.
۳ ژوئیه، از این منظر، تنها یادآور یک پیروزی گذشته نیست؛ بلکه یادآور این حقیقت است که مقاومتی که بتواند از دشوارترین آزمونها عبور کند، سرمایهای برای آینده نیز خواهد ساخت. سرمایهای که نسلهای جدید، هر سال بیش از گذشته آن را بازخوانی میکنند و در جستوجوی پاسخ به این پرسش هستند که چگونه میتوان بدون جنگ و بدون تسلیم، راهی به سوی آزادی گشود.
امروز، پس از بیش از دو دهه، آنچه از ۳ ژوئیه باقی مانده، تنها یک خاطره نیست؛ بلکه تجربهای تاریخی است. تجربهای که نشان میدهد مشروعیت، اعتبار بینالمللی و اعتماد عمومی، در اتاقهای مذاکره ساخته نمیشود، بلکه در میدانهای سخت پایداری، در وفاداری به اصول و در آمادگی برای پرداخت هزینه شکل میگیرد.
۳ ژوئیه از همین رو، تنها یک پیروزی حقوقی نبود؛ اثبات یک راه بود. راهی که نشان داد میان جنگ و مماشات، گزینه سومی نیز وجود دارد؛ گزینهای که بر مردم، مقاومت سازمانیافته، قانون، آزادی و حق تعیین سرنوشت استوار است. هرچه زمان میگذرد، این تجربه تاریخی بیش از پیش ارزش خود را نشان میدهد و یادآور میشود که آینده ایران، نه در سایه بمب و نه پشت میز معامله بر سر سرنوشت یک ملت، بلکه با اراده مردم و در پرتو آزادی و حاکمیت ملی رقم خواهد خورد.
شهرام بهزادی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر