۱۳۹۳ دی ۱۵, دوشنبه

با يک جهش شهروندي با فاشيسم سربرآورده از بنيادگرائي مبارزه کنيم

روزنامه لوموند 10 ديماه 93

«اگر مي خواهيم چند صد داوطلب جهاد را از ترک فرانسه و رفتن به سوريه براي از دست دادن وجدان و روح و شرف انساني خود باز داريم، ابتدا بايد به آنها بگوئيم  که با اين کار فاشيسم، توتاليتاريسم  وبربريت را انتخاب مي کنند. در اردوي داعش که تأکيد مي کند مي خواهد اسلام خود را بر سراسر جهان تحميل و خلافتي تأسيس کند که اکثر اعضاء آن هيچ نمي دانند جز اينکه زماني خلافتي بوده که بر سرزمين پهناوري تا جنوب اسپانيا فرمانروائي مي کرده، از مقوله اي به نام آزادي خبري نيست. اينها بخصوص از شرايط واقعي گسترش آن خلافت و بخصوص بردباري و تسامح فلسفي و مذهبي که آن را در غرناطه يا قرطبه و نيز در مراکش و الجزاير همراهي مي کرده، بي اطلاعند. کساني که مدعي باز تأسيس آن خلافتند، به واقع نه وارثان آن، که فرزندان هيتلر و موسوليني هستند.

گفتن اين سخن به معناي ضديت و خصومت کور ورزيدن و بستن چشمانمان بر شرايط عيني که مي تواند اين حرکت و گرايش را توضيح دهد، نيست. بلکه هدف دعوت از کساني است که به اين جوانان نزديکند يا قابليت نفوذ بر آنان دارند، تا به سکوت يا احتياط و ملاحظه کاري خود پايان داده، نظير سالهاي دهه 1930، اين آگاهي وجداني را باز يابند که تنها برخاستن انبوهي جوانان و بزرگسالان عليه تمام بنياد گرائيها، اعم از کاتوليک يا اسلامي يا هندو به مثابه کپيه هاي فاشيسم قرن بيستمي است که امکان غلبه بر آنها را خواهد داد.

جنايت عليه روح و اخلاق انساني ـ امروز به نام احترام به اديان، هنرمندان را از تصوير و تجسم هنري يا ادبي عناصر متعلق به آن منع مي کنند و هر گونه نگاه با فاصله به اديان را در مقوله «کفر» که تعبيري است با کاربرد گسترده که هر گونه بحثي را منتفي مي سازد، مي شمارند. به نام برداشت غريبي از آزادي انساني، در برخي کشورها آنچه را که «ارتداد» مي نامند، با اعدام مجازات مي کنند : يعني حق پايه اي هر انساني به رد آگاهانه مذهبي که به دليل ولادتش بر او تحميل شده و اختيار مذهبي ديگر يا اصولا «لا ادري گرايي» يا «خدا ناباوري» که گويي به بيماريهائي شرم آور مبدل شده اند.

هر چند ديگر کسي تصور في المثل منع کردن دين و دين داري را به خود راه نمي دهد، با اين حال ظهور و گسترش اين گونه نابردباري و عدم تسامح با اين ابعاد که تصور مي شد ديگر به گذشته و به توليتاريسمهائي تعلق دارد که دقيقا نه تفاوتهاي بين افراد انساني را مي پذيرفتند و نه مفاهيم فلسفي مخالف آئين و فلسفه خودشان را، دردناک و وحشت آور است ....

اگر ما ديگر قادر نيستيم درک کنيم که تسامح و تساهل يکي از دستاوردهاي بزرگ روح عصر روشنگري بود که در نيمه دوم قرن هيجدهم بر اروپا دميده شد و بعدها نازيسم آلمان، فاشيسم ايتاليا و نيز فرانکيسم اسپانيا يا ديکتاتوريهائي که در مجاورت آنها در پرتغال، مجارستان يا روماني رشد کردند، دقيقا قصدشان قطع هر گونه ارتباط با هر آنچه که يادآور ايدئولوژي حقوق بشر و اصول بزرگ آزادي، برابري و برادري انقلاب کبير فرانسه باشد، بود، در اين صورت نخواهيم توانست با بنيادگرائي مورد تجويز «دولت اسلامي» در عراق و سوريه مقابله کنيم.آري، فاشيسم در دروازه هايمان است. حتي در شهرها و حومه هايمان حضور دارد و هيچ گونه مماشاتي با تلاشهاي موجود براي مجبورکردن شهروندان از هر سن و طبقه اجتماعي به پوشيدن لباس خاص، مراعات رژيم غذائي خاص يا نيايش در معبد، کنيسه، کليسا يا مسجد جايز نيست. بايد به صداي بلند گفت که اجبار به اين گونه «احکام و اعمال» نه تنها جرم محسوب مي شود، بلکه جنايتي است عليه روح و اخلاق انساني. بايد اديان را در مکان شايسته آنها که حريم خصوصي و شخصي است، قرار داد، زيرا در  دموکراسي استقرار اين اعمال در ملاء عام و اماکن عمومي جايز نيست، چه برسد که بخواهد آن را اشباع کند. همچنين بايد به صداي بلند تکرار کرد که روح نقادي و توان شک کردن در استدلال، از فضائل اساسي پايه گذار تفکر و فعاليت علمي است و نمي توان از آن صرفنظر کرد، مگر تن به پس رفتي دهيم که بشريت را چند قرن به عقب باز گرداند.  ...در ايتالياي فاشيست روغن كرچك و قير عليه مخالفان به کار مي بردند. آلمان نازي شکنجه سيستماتيک و اردوگاه هاي مرگ را بر قرار کرد. در سوريه و عراق، ايزدي ها همان گونه از خانه و کاشانه خود رانده و حذف فيزيکي شدند که يهوديان و کولي ها در دوران جنگ جهاني دوم، يا ارامنه در ترکيه 1915 و توتسي ها در روانداي 1994. در کشورهاي ديگر نظير نيجريه يا افغانستان، مدارس را به آتش مي کشند تا اطمينان حاصل کنند که دختران روزي چادر جهل، سمبل سلطه پدرانشان بر مادرانشان يا برادرانشان بر خواهرانشان، را پاره نخواهند کرد.

پس وقت آن فرا رسيده که بار ديگر بر اين چند حقيقت و اصول اساسي تأکيد و با صداي بلند بگوئيم چنانچه شهروندان مصمم و عزمشان جزم باشد، فاشيسم نمي تواند موفق باشد. بايد از مماشات دست برداشت و هر چيز را همان طور که شايسته است به صراحت توصيف کرد : يک جهاديست تعليم ديده از سوي القاعده يا داعش يک قاتل آزادي و يک فاشيست قرن بيست و يکمي است.

ايران اسرار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر