۱۴۰۵ خرداد ۲۱, پنجشنبه

۱۷خرداد ۱۳۶۵؛ عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به عراق در جوار خاک میهن

 

۱۷خرداد ۱۳۶۵؛ عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به عراق در جوار خاک میهن

مسعود رجوی-نیمه خرداد ۱۳۶۵
مسعود رجوی-نیمه خرداد ۱۳۶۵

 

  • نسل ما پیام‌آور استقلال است در دنیای تقسیم شده‌یی که استقلال به‌معنای واقعی یک حماسه بزرگ است.
  • به هزار طریق با هزار اعمال فشار از روز اول تا روز آخر به طرق مختلف می‌خواستند نیروهای وابسته را به ما قالب کنند. اگر می‌پذیرفتیم حمله و هجوم خیلی کم می‌شد. باورکنید خیلی کم می‌شد اما هیهات هیهات.
  • حداقلِ روی خوش نشان دادن به رژیم خمینی فشار وارد کردن به مجاهدین بود.
  • تاریخچه این شورا تاریخچه مرزبندی بین جنبش و ضد جنبش است. تاریخچه انسجام نیروهای جبهه خلق است تاریخچه بی‌نظیر وحدت و ارتقا است.

 

از پیام تودیع برادر مجاهد مسعودر ر جوی قبل از پرواز از فرانسه به عراق در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵

دستاورد عظیم دیگر ما در سطح جهانی، به‌دنبال یک کار سیاسی بسیار فشرده، حماسهٔ بی‌سابقه‌ای بود که فی‌الواقع در هیچ جنبشی در ادوار معاصر نظیر نداشت و ندارد. تبلیغات، راهپیمایی‌ها، افشاگری علیه دشمن، جلب حمایت‌های جهانی، بی‌آبرو کردن خمینی و به ثبت دادنش در تاریخ معاصر جهان به‌عنوان منفورترین حکمران عالم و لابد شما در کوچه و خیابانهای شهرها و کشورهای مختلف، چه در دمای آفتاب و چه در سوز سرما، دسته‌دسته خواهران و برادران مجاهد ما را دیدید که به انجام وظایف انقلابی خودشان در سطح مردم جهان مشغول بودند. پس همین جا بگذارید تکرار کنم، بگذارید خاطرنشان کنم، آن چه سازمان مجاهدین تا به‌حال راجع به خودش گفته به هیچوجه مبالغه نیست، باور کنید که همه افراد و اعضا و مسئولان و هم‌دردان این سازمان بسیار کار کردند در این سال‌ها و کم خوابیدند، بسیار زحمت کشیدند و کم استراحت کردند. از فساد خودشان را به دور نگه‌داشتند و عاطل و باطلی را به کناری گذاشتند و تا آنجاییکه می‌توانستند دمی را از دست ندادند و هیچ فرصتی را. اگر چه در همه حال زیر ضرب دشمنان بیرونی و درونی خلق بودیم و هستیم وخواهیم بود. کار بسیار بزرگ و عظیم دیگر ما، دیپلماسی انقلابی و مردمی بود که در طول این سال‌ها به پیش بردیم. همان چیزی که از رژیم و دشمن ضدبشری گرفته، تا گروههایی درمانده مختلف و تا مرتجعین چپ نما، تا توانستند آنرا مستمسک حمله و هجوم به ما قرار دادند. کسی نبود که از نزد خمینی قهر نکرده باشد و به دیپلماسی انقلابی شورای ملی مقاومت و مجاهدین ایراد نگرفته باشد. ما البته خودمان را ملزم به این نمی‌دیدیم که در هر مورد وارد در جزئیات بشویم و توضیح بدهیم. زیرا که ما این دیپلماسی را از پایین ساختیم و قبولاندیم. توی توده‌های مردم کشورهای مختلف ابتدا آغاز کردیم. بعد قدم به قدم، این بنا را بالا آوردیم. رسیدیم به مطبوعات و به وسایل ارتباط جمعی. رسیدیم به کمیسیونهای حقوق‌بشر، رسیدیم به ملل متحد، رسیدیم به سطح پارلمانها و دولتها و روئسای کشورها و من حالا افتخار می‌کنم که تونستیم حقوق حقه ملت ایران رو برای صلح و آزادی و استقلال در سراسر جهان به ثبت بدیم به‌نحوی که هیچکس نمی‌تونه آنرا نادیده بگیره. بیخودی نبود که خمینی منفورترین حکمران عالم معرفی شد. اگر غیر از این می‌بود، خیلی‌ها، خیلی مرزهای بیشتر را هم با خمینی پشت سر گذاشته بودند حالا و بسا ضربات به مقاومت عادلانه خلق خورده بود. گفتم و شما هم مطلعید که هرکه قهر کرده بود نه به دلایل انقلابی بلند شده بود آمده بود خارجه بریده و منفعل دست به کمر زد و به دیپلماسی انقلابی ما ایراد گرفت. نکند که آقایان قصد معجزه داشتند. آن هم در جهانی که گفتم نه در شرق و نه در غرب عالم هیچکس مارا کمک نکرد و انقلاب جدیدی را برای خلق ایران حق و روا نمی‌شمرد جزئیات بماند برای بعد.

در همین شرایط هر روز برای ما مسأله سازی کردند. ضد انقلاب غالب ومغلوب که جای خود داشتند دشمنان درونی خلق هم همین طور. مرتجعین رنگارنگ همین‌طور حتی متحدان سابق خودمان. یک روز دادگاه هسته مقاومت را ابزاری قرار دادند برای این‌که بگویند فلانی یعنی من خائن است. یک روز برای مجاهدین انشعاب علم کردند و یک روز هم برحق اقامت و فعالیت من در این جا انگشت گذاشتند یک روز گفتند مجاهدین شکنجه می‌کنند و یک روز گفتند زندان دارند. تابگویند که خمینی از اینها بهتر است پس خمینی را باید داشت. دست بر قضا روزی که من وارد پاریس شدم این حزب توده بود و اکثریت که تقاضای استرداد و اعدام من را می‌کردند وعده‌یی‌شون هم با انجمنهای به‌اصطلاح اسلامی خمینی به وزارت‌خارجه فرانسه رفتند برای تقاضای اخراج و استرداد من. این ابتدا بود در انتها هم که شاهدید که یک باند منحط ضدانقلابی خواستار اخراج من بود. شگفتا چپ نمایان را می‌بینید. آن هم در یک کشور دیگری که جزو بلوکهای مورد نظر آنها نیست. در همانجا هم حق اقامت و فعالیت را برما حرام داشتند. بگذریم تاریخ فراموش نخواهد کرد. گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار و خونین نظامی در داخل کشور یک کار عظیم سیاسی را به پیش بردیم یک کار تاریخی شاخص اینکار شورای ملی مقاومت و تاریخچه‌اش به‌عنوان یک بدیل و آلترناتیو تثبیت شده. تاریخچه این شورا تاریخچه مرزبندی بین جنبش و ضد جنبش است. تاریخچه انسجام نیروهای جبهه خلق است تاریخچه بی‌نظیر وحدت و ارتقا است. باز هم تاریخ به یاد خواهد داشت. پس به هنـگام خداحافظی با شما فقط اجازه بدید به‌عنوان مسئول مقاومت مقاومتی با این ابعاد مقاومتی بی‌نظیر که به حق درخشان‌ترین مقاومت مردمی تاریخ معاصر مااست سوگند بخورم که در این مدت همه چیز را تحمل کردیم. ذره‌یی از منافع ملی و میهنی‌مان نگذشتیم. در مقابل انبوه توطئه‌ها ایستادگی کردیم اما هیچ ساخت و پاختی نکردیم. سوگند بخورم که آگاهانه و عالما و عامداً به وحدت صوری تن ندادیم از نوعی که خمینی می‌خواست از نوع همه با هم نه ما می‌گفتیم که همه باید وضعشان را روشن بکنند چی نمی‌خواهند و چی می‌خواهند. فایده‌اش چی بود اگر من هم اینجا می‌نشستم و به همه لبخند می‌زدم. برای تصاحب هر چه سریع‌تر قدرت. این از مجاهد خلق شایسته نبود. این از انقلاب نوین ایران شایسته نبود و در این مدت آنچه را که از سیاست جهانی فهمیدم آنچه را که از میدان سیاست داخلی هم فهمیدم بگذارید در یک‌کلام برایتان خلاصه بکنم. آنچه فهمیدم اینه که دشمنان آزادی و استقلال دشمنان آزادی و استقلال ایران از هر رنگ با هر برچسب و با هر اتیکت درصدر خواسته‌های شومشان؛ درصدر؛ می‌خواستند این شورا و این مجاهدین را نابود کنند؛ از سرراه بردارند و گردن بزنند. بله نسل ما پیام‌آور استقلاله در دنیای تقسیم شده‌ای که فی‌الواقع استقلال به‌معنای واقعی‌اش یک حماسه بزرگ است. تجربه ما تجربه استقلاله به هزار طریق با هزار اعمال فشار از روز اول تا روز آخر به طرق مختلف می‌خواستند نیروهای وابسته را به ما قالب بکنند. اگر می‌پذیرفتیم حمله و هجوم خیلی کم می‌شد. باورکنید خیلی کم می‌شد اما هیهات هیهات. و به هزار و یک زبان هم به ما رساندند که بیایید و شورا را وسیع کنید و گشادکنید و فلان و فلان را هم بپذیرید. ما گفتیم خیر باج به هیچ شغالی نمی‌دهیم و نخواهیم داد. پس اجازه بدهید از مرتجعین و چپ نمایانی که طی این سال‌ها دم گرفته بودند ساخت و پاخت ما را با امپریالیستها بپرسم. از آنهایی که خمینی‌وار حرف‌هایی که خمینی در دهانشان ریخته بود غرغره می‌کردند بپرسم دیدید که یکبار دیگر هم بور شدید. دیدید که بور شدید شگفتا کسانی به دیپلماسی انقلابی ما ایراد می‌گرفتند که خود بعضی وقتها به لنین تمسک می‌جویند. وقتی که قرار بود دولت شوروی با آلمانها صلح بکند وزیر خارجه وقت تروتسکی به لنین تلگراف کرد یا پیغام داد که به من می‌گویند به هنگام انعقاد معاهده صلح که بخش‌های وسیعی از خاک کشور را هم بر اساس آن به آلمان داده شد به من می‌گویند که لباس رسمی و فراگ بپوش و من از اینکار ابا دارم. لنین بهش تلگراف کرد که اگر لازم است دامن هم بپوش و برو. نکته‌یی را که من می‌خواهم اضافه کنم در اینجا این است که فکرش را بکنید اگر به همان شیوه پایین به بالا که گفتم ما همین حمایت‌های سیاسی را هم در سطح جهان برای مقاومت عادلانه خلقمون به دست نمی‌آوردیم توطئه‌ها خیلی خیلی بیشتر می‌شد و خیلی قبل از این قبل از وقت بر سرمان نازل می‌شدند و خیلی بیشتر اذیتمان می‌کردند به سود خمینی. مگر ما چه کردیم در سراسر جهان در هر کشور ی در برابر هر دولتی جز احقاق حق ملتمان مگر نباید اینکار را بکنیم و مگر باید سنگر را برای خمینی خالی بگذاریم. هرکه راست می‌گوید بگوید که ما دست از کدام منفعت ملی و میهنی شسته‌ایم. شگفت انگیزه که وقتی رهبران سایر جنبش‌ها حتی جنبش‌های آزادیبخش دست در دست خمینی می‌گذارند همین خمینی جلاد ودژخیم کسی نیست به آنها ایراد بگیرد

اما به احقاق حقوق مردم ایران که می‌رسد وقتی که ما می‌خواهیم دشمنمان را در تعادل سیاسی در سطح جهان و در سطح منطقه در سطح خاورمیانه بله در سطح کشورهای عربی خنثی و ایزوله بکنیم آنوقت زبانها باز خواهد شد بیخود نیست که خمینی این همه سرکار مانده اگر به‌اصطلاح دمکراتها و به به‌اصطلاح چپ‌ها آنهایی هستند که ما دیدیم البته خوشا به‌حال خمینی همین خمینی ضدامپریالیست که در یک‌کلام در سطح جهانی رسالتش را می‌شود در تقویت راست و ماورای راست از آمریکا گرفته تا اروپا خلاصه کرد.

به‌هرحال به هنگام تودیع با شما سوگند دیگری را هم باید یادکنم سوگند به این‌که درحد فهم و صداقت تا آنجایی‌که به مجاهدین و خود من مربوط می‌شد ما طی این مدت هیچ قدم تشکیلاتی و سیاسی جز در مسیر خلق و خالق جز در مسیر استقلال و آزادی و انقلاب نوین ایران برنداشتیم و باز هم برنخواهیم داشت. در همین رابطه بود که کوره ابتلائات وامتحانات مختلف را به جان خریدیم. گفتم که من لبخند مجانی نزدم لبخند ریاکارانه به هیچ فرد و گروهی نزدم سرهم‌بندی مسائل را نکردم. گفتم که تجربه مون تجربه استقلاله و شما شما هموطنان عزیز خارج از کشور آواره‌ها تبعیدی‌ها آی روشنفکران متخصص‌ها ورزشکارها ارتشی‌ها خلبانها دانشجوها اطبا بازرگانها خانه‌دارها در این مدت کمک کردید زحمت کشیدید پول دادید تشویق کردید. قلبتان با مقاومت تپید حمایت کردید در سخت‌ترین مقاطع. در صعب ترین لحظات. خدا شما را حفظ بکند. در مقابل اضداد انقلاب نوین ما هم کوتاهی نکردند. هر چه توانستند به پرو پای ما پیچیدند لگد زدند مارک زدند. از چه کسی گله می‌کنم خوب ما خودمان خواسته بودیم با مواضع انقلابی‌مان. هر کسی طاووس خواهد هر کسی طاووس آزادی و استقلال می‌خواهد رنجش را هم باید تقبل بکند این یعنی یک انقلاب اصیل یعنی سازش پذیر نیست. خودمان خواسته بودیم مگر نه بچه که نبودیم هر که به این راه می‌آید باید معنیش را بفهمد حتی چند بار در پیامهای مختلف من خواستم بیشتر بتازید باز هم بیشتر ببینیم چه می‌شود اگر قرار است ما از بین برویم بگذار همین جا گورمان باشد و اگر نه بگذار مرزها روشن شود. یادتان هست من در آستانه انقلاب درونی مجاهدین خودم سینه سپر کردم گفتم بفرمایید بتازید هر چه می‌خواهید. یا از بین خواهیم رفت یا مسأله رهبری انقلاب این بار حل خواهد شد نه به‌مثابه فرد نه مگر سرچشمه همه اشتباهات گذشته همه شکستهای گذشته از این فتنه سرچشمه نمی‌گرفت که خمینی شناخته نبود حالا بفرمایید ما را محک بزنید و بشناسید. یک دست‌آورد عظیم و تاریخی دیگر شکستن دگم جنگ‌طلبی خمینی بود و برافراشتن پرچم صلح عادلانه چیزی که ما همیشه بهش افتخار خواهیم کرد. افتخار بر شعار استراتژیک صلح و آزادی یادتان هست وقتی بیانیه صلح را با نایب نخست‌وزیر عراق امضا کردم چه سر و صداهایی به‌پا کردند. راستی ما چه کرده بودیم و هم‌چنین بعد از طرح صلح؟ راستی ما چه کرده بودیم. امروز وقتی مردم ایران از خرد و کلان در مقابل نعره جنگ جنگ به تنگ آمدند وقتی کارد به استخوان رسیده وقتی جانشان به لبشان رسیده وقتی جوانها را خانواده‌ها قایم می‌کنند که خمینی اونها را به‌زور نبرد. وقتی دسته‌دسته از توی خیابان‌ها دستگیر می‌کنه و مانند گوشت دم توپ به جبهه‌ها می‌فرسته. صحت موضع‌گیری ما باز هم بیشتر و بیشتر اثبات می‌شود. پس تصریح می‌کنم. عبور من از خاک عراق یک پیام تاریخی هم درخود نهفته دارد. پیام صلح عادلانه و پایدار پایان خون‌ریزی. بس نیست بس نیست این همه تلفات جانی و مالی و خسارت در هر دو کشور مگر خمینی به فکر صلحه. مگر خمینی به فکر مردم است نه اون بلای جان مردم است این وظیفه ما بود و هست که بر اساس طرح صلح شورای ملی مقاومت طومار جنگ رو در هم بپیچیم و صلح پایدار را با همسایه مستقر بکنیم صلح عادلانه را. پس این عبور یک مفهوم تاریخی هم در مناسبات و روابط فیمابین ملتین ما دارد و البته باید بایستی برایش بها پرداخت و ما حاضریم من هم به نوبه خودم شخصاً حاضرم. بگذار ببینیم اضداد انقلاب نوین ایران این بار چه خواهند کرد به آنها توصیه می‌کنم کوتاهی مبادا بکنند. . هر چه امروز تکلیفشان را زودتر با ما روشن بکنند فردا ما و خلق ما راحت‌تریم. گفتم که اشیا به ضدشون شناخته می‌شوند پس دم زدن از صلح کافی نیست. باید سرچشمه جنگ را کور کرد یعنی خمینی رو با یک اقدام عملی این سفر در یک بعد خودش پاسخی است به همین نیاز به همین نیاز عینی و تاریخی و اجتماعی و سیاسی. به‌قول مجاهدین این یک عبور عاشورا گونه دیگری است یک سفر عاشورایی دیگر است و ما عزممان جزم است که باز هم مقاومت انقلابی را وارد کوره گدازان دیگری بکنیم. بگذار دشمنان بیرونی و درونی خلق هر چه می‌خواهند این بار هم خوش‌رقصی کنند و خودشان را بیش از بیش افشا کنند. هم‌چنان که گفتم در رابطه با استقلال بی‌جهت نیست که راست‌ترین محافل نژادپرست همان حرفهایی را علیه مقاومت انقلابی خلق در زنجیر ما می‌زنند که رژیم خمینی و مرتجعین چپ‌نما برعلیه ما می‌زنند. بگذار هرکاری که می‌خواهند بکنند؛ بکنند. دست آخر مردم و تاریخ ایران قضاوت خواهند کرد. وقتی که جنبش انقلابی را نمی‌توان از اینجا اداره نمود و هدایت کرد وظیفه مبرم ماست که به جایی برویم که بشود خواسته خلق را لبیک گفت بگذار در اینجا بنشینند خارجه نشینان کذایی که از دیرباز عادت داشتند نمک مقاومت را بخورند و نمکدانش را بر سر خودش بشکنند. در هرحال، ما برای پرواز عاشورا گونه دیگری بر فراز شعله‌ها آماده‌ایم تا سرنوشت چه بخواهد.

چند کلمه هم اجازه بدید راجع به روابط درونی مجاهدین با شما صحبت بکنم به‌رغم دیگران، روابط درونی مجاهدین منسجم‌ترین و دموکراتیک‌ترین و فوق دموکراتیک‌ترین روابطی است که تاکنون در احزاب سیاسی تاریخ معاصر ایران امکان‌پذیر بوده است و یا شناخته شده. به هیچ‌وجه مبالغه نمی‌کنم این همه فشارهایی که بر روی ما آمد در این چند ساله خودش حجت بالغه‌ای است بر این حقیقت. در شرایطی که سازمان ما در نقاط مختلف در داخل و خارج کشور پراکنده بود. زیر این همه فشار نظامی و سیاسی خیلی توان می‌خواست بهتره بگویم که خیلی تو ان ایدئولوژیکی می‌خواست به‌طور اخص که ما یک دست و منسجم بمانیم و تک و توک عناصر ناباب را هم تصفیه بکنیم. این به نسبت کل جنبش و پیکره عظیم اون درصد فوق‌العاده فوق‌العاده ناچیزی است. و من خوشحالم که حالا از سازمان مجاهدین به‌عنوان یک گنجینه ملی و جدی‌ترین قطعی‌ترین عینی‌ترین واقعی‌ترین ودیعه و تضمین استقلال و آزادی میهن و حاکمیت مردمی صحبت بکنم. در این مدت در سازمان مجاهدین جایی و فرصتی برای رفاه و تنعم نبود و خوشبختانه توانستیم به‌دنبال انقلاب درونی این سازمان هم‌چنان که گفتم صفوفش را پاکیزه‌تر و منزه‌تر بکنیم. برخلق ایران چنین سازمان بی‌مانندی در تاریخ معاصرش مبارک باد البته ذره ذره اون ذره ذره تار و پودش با رنج و فدا و شکنجه و ایمان تیرباران تنیده شده. و باز هم خواهد شد. اما چند کلمه‌ای هم راجع به وضع رژیم دارم.

رژیم دیگر خویشتنداری را کنار گذاشته.

خوب مرد حسابی مرد نا حسابی مگرتو تا دیروز نمی‌گفتی که اینها از بین رفتن. دیگر این چه اصراری است و چه فشاری است بر سایر دولتها که جلوی اینها را بگیرید. چرا هرکجا که نمایندگان تو می‌روند خمینی از ژاپن گرفته تا ملل متحد تا کشورهای اروپایی نخستین چیزی که مطرح می‌کند مسأله به‌اصطلاح تروریستها یعنی مسأله مقاومت و مسأله اعتلای اون است. زیرا که نمی‌توان این مقاومت را نادیده گرفت چه در سطح داخلی و چه در عرصه بین‌المللی. درنیم سال دوم سال۶۴ شاهد بودید که ما یک پیروزی عظیم در سطح جهانی به‌دست آوردیم و آن رأی مجمع عمومی ملل متحد به‌عنوان بالاترین ارگان شناخته شده جهانی بود در محکوم کردن جنایات رژیم خمینی علیه حقوق‌بشر در ایران و به‌دنبال آن حمایت جهانی با ۵۰۰۰ امضا و امضای بیشتر از ۲۲۰ حزب سیاسی اتحادیه کارگری و سازمانهای بشر دوست بین‌المللی که جنگ‌افروزی قرون‌وسطایی رژیم را محکوم کرده بودند و از مقاومت عادلانه ایران و طرح صلح شورای ملی مقاومت حمایت کردند. نمایندگان امضا کننده این حمایت آرای بیش از ۷۰۰میلیون تن را در سراسر جهان نمایندگی می‌کردند. بنابراین خمینی داشت در دنیای ناحقی خودش که استرداد یا اخراج و یا محدود کردن ما را در اینجا در رأس درخواست‌هایش قرار بدهد. چندی پیش روزنامه فرانسوی لیبراسیون هم نوشت که از آوریل گذاشته مجاهدین مشغله اصلی رهبران جمهوری اسلامی رو عین حرف اون رو نقل می‌کنم. تشکیل دادند. و در رأس درخواستها بود محدود کردن و یا اخراج و استرداد آنها.

همزمان لابد شما هم شنیدید که سازمان مجاهدین باسمه‌ای علم می‌کنند هم‌چنان که یک زمان می‌خواستند این مجاهدین ارتجاعی را مجاهدین به‌اصطلاح انقلاب اسلامی رو به جای مجاهد خلق بنشانند.

بله رژیم راست می‌گوید به‌قول مشکینی خطر خطر گلوله و سرنگونی است. تا چندی پیش از فرانسه به‌قول خودشان قطع حمایت علنی از تروریستها توی گیومه را می‌خواستند و حالا استرداد. بله خوشبختانه در مسیر پیشرفت و تعمیق انقلاب در آخرین مقطع حیات رژیم روزی دیگر میرسه که همه پرده‌ها کنار زده میشه و رژیم با خشم افسار گسیخته‌اش ناگزیر اون چیزهایی روکه که تابه‌حال دم ازش نمی‌زد مجبور است که مصرانه درخواست بکند. راستی این خبر خوش رو همین جا بهتون بدم رزمندگان مجاهد طی یک سلسله عملیات قهرمانانه در مجموع حدود ۱میلیارد و ۲۰۰میلیون تومن از اموال خلق رو که رژیم ضدخلقی به‌ناحق اونها را تصاحب کرده بود باز پس گرفتند و تمام این پول از همان زمان در خدمت مبارزه مسلحانه انقلابی و سراسری بکار افتاد اما تابه‌حال ما به دلایل امنیتی آن را اعلام نکرده بودیم. هم‌چنان که گفتم توصیه کردم که این پول رو تماماً در رابطه با داخل کشور صرف مبارزه مسلحانه و پشت جبهه سراسریش بکنند و این هم البته رژیم را خیلی عصبانی کرد در عین‌حال تابه‌حال ازش صریحاً و آشکارا دم نزده.

خوب اجازه بدید قدری هم راجع به روابطمون با فرانسه و موقعیت‌مان در اینجا بگویم.

طبعاً ما همیشه سپاسگزار بودیم که مردم و کشور فرانسه بر اساس حقوق پناهندگی مصرح در قانون اساسی‌شان که از دست‌آوردهای انقلاب کبیر فرانسه است ما را در خاک خودشون این مدت پذیرفتند اما از تابستان سال۶۳ به‌دنبال تغییر کابینه مروا روابط ما به حداقل تنزل پیدا کرد. در زمستان ۶۳ اسکادران ۷۵ نفره‌ای را که به حفاظت از من اختصاص داده بودند برداشتند. و این حفاظت به حداقل رسید احساس این ما بود که از آن تاریخ به بعد ما را فقط تحمل می‌کنند و از آن به بعد ما جز چند ملاقات سطح بالا و یا شرکت در کنگره رابطه سیاسی روزمره‌ای نداشتیم کما این‌که بعد هم مطلع شدیم که در همان ایام از فرانسه اسلحه هم برای رژیم خمینی می‌رفته است خوب شرایط تا حدودی تغییر کرده بود.

در اواخر سال۶۴ چنانکه می‌دانید دولت راست در فرانسه بر سر کار آمد و این به طرز شگفت‌انگیزی مقارن شد با تشبثات باند جنایتکار در حول همین خانه که فکر می‌کنم اخبار مربوطه را در گزارش خبری شنیدید و من دیگر تکرار نمی‌کنم الا این‌که همه ناظران بی‌طرف هم بر این بودند؛ ناظران مطلع و بی‌طرف که این آقایان بدون چراغ سبز محال بود که به اینجا بیایند. اولین بار که به اینجا آمدند و درخواست اخراج من را کردند دست در دست تمایلات فاشیستی و نژاد پرستانه، روزنامه لوموند هم حسب المعمول به کمک آمد و دو سوم صفحه خودش را علیه ما اختصاص داد. داستان این روزنامه با ما از آغاز داستان خیلی روشنی است. غیر از بارها رطب و یابس نوشتن علیه مقاومت ایران که ما به اون پاسخ ندادیم ضمن دوسه سال گذشته ده پاسخ رسمی و کتبی برایش فرستادیم. یک‌سومش را اصلاً چاپ نکرد از یک‌سوم دیگر چند سطری منتشر کرد و بقیه را هم با پول خودمون ناگزیر به‌صورت آگهی ازش خواستیم که منتشر کنه.

بعد در این حوالی بمبی منفجر شد بمبی که بمب اخطار بود به ما و وقتی پرسیدیم که داستان چیست گفتند مسأله‌ای نبوده یک مارگیری و یک آدم کم خواب اینجا یک انفجاری کردند که صدای کامیونهایی که از روی پل می‌گذشته اذیتشان می‌کرده و ما نفهمیدیم که مارگیر بمب پلاستیکی را از کجا آورده است. بعد هم شهردار دست راستی محل سوار بر موج ساخته شده توسط تبهکاران فراخوانی به اعتصاب داد این اعتصاب کاملاً شکست خورد همسایه‌های محل ابراز شگفتی می‌کردند که چطوره که هر چه فاصله با این اقامتگاه زیاد می‌شود ضدیت بیشتر می‌شود. یعنی خود همسایه‌ها هیچ حرفی برای اقامت ما نداشتند دورتر و دورتر هر چند کیلومتر دورتر از آنجاها پیام می‌رسید که اینها بایستی از اینجا بروند در همین اوان بود که کنفرانس ۷کشور بزرگ صنعتی در توکیو برگزار شد برای ما شگفت‌انگیز بود که چرا از مهمترین مسأله خاورمیانه یعنی مسأله جنگ ایران و عراق در آن صحبتی نیست. چرا حتی آرزوی صلح نشده این چیزی که خمینی می‌خواهد،

و دست آخر هم تبهکاران فراخوانی دادند برای اجتماع هم میهنان مبارز و انقلابی‌شان لابد در سفارتهای خمینی که برای محاکمه من اینجا بیایند هر چه که بسیج کردند از اینجا و آنجا و از کشورهای دیگر بیشتر از ۳۰نفر نشدند و وقتی این اقدام مذبوحانه شکست خورد و مفتضح شدند و تبدیل به برگ‌های سوخته و آبروباخته‌ای شدند آن وقت مأموران به سراغ ما آمدند و گفتند که مطمئن باشید اینها دیگر نمی‌آیند و ما به مأموران گفتیم که عجب شما تا حالا کجا بودید چون این بار پنجم ششم هفتم است که آقایان تشریف می‌آورند. نکند که دیگر این برگ سوخته و به کار نمی‌آید شاید حقش این بود که می‌گفتیم که نه خیر بگید اگر میتونند لطفاً تشریف بیاورند متعاقباً از منابعی به ما رساندند که آقا نمی‌خواهید از اینجا بروید و اینجا بود که پیام را گرفتیم. تا آنجا که به خارج از خودمان مربوط می‌شد. عیناً همان قضایای زمانی که خمینی ابتدا با حزب‌اللهیها می‌ریخت تا ستادها را تخلیه بکنیم و ما نمی‌کردیم تا دولت، خودش صاف بیاید جلو و حرفش را بزند و ما بفهمیم با کی طرف هستیم.

ولی در لابلای وقایع روزمره ماپیام را گرفته بودیم و هم‌چنین تصمیمان را و من هم در آنجایی که باید تصریح کردم که برای تفریح به اینجا نیامدم. در ایران انقلاب نوینی هست که آن را باید به پیش برد و این‌طور نمی‌شود که ما محدود بشویم یا بخواهیم سکوت و بی‌طرفی اتخاذ کنیم و یا این‌که یک روز شما اقلیت را به جان ما بیندازید یک روز شهردار را یک روز هزار دردسر برای حفاظت و یک روز انفجار و خلاصه پیام همه این حرفها در عمل واضح است. به هرحال کار رسید به اینجا که می‌بینید و در گزارش خبری هم فکر می‌کنم کاملاً واضح است و احتیاج به توضیحات بیشتری ندارد. فقط باید تأکید کرد که آنچه در این دوسه ماهه گذشت از نظر ما به هیچ‌وجه تصادفی نبود معلوم بود که اگر مسأله دولت فرانسه در پشت ما بخواهد بلوکه بشود از این بیشترش هم امکان‌پذیر است. البته به مسئولانی که باید ما گفتیم که قضایا را تصادفی تعبیر و تفسیر نمی‌کنیم. هم‌چنان‌که گفتم یکبار هم حرکت من به تعویق افتاد و بالاخره امیدوارم که فردا عملی بشود اینهم می‌خواهم تأکید بکنم اگر فعالیت‌های بین‌المللی گذشته ما نبود اگر حمایت‌های گسترده جهانی نبود اگر مقاومت ایران این‌چنین در سطح داخلی و در سراسر جهان شناخته شده نبود این قضایا ممکن بود خیلی زودتر اتفاق بیافتد ممکن که نه قطعاً. ممکن بود که کار به قربانی کردن هم بکشد. اونهایی‌که مفهوم دیپلماسی انقلابی ما را نمی‌فهمیدند و چنین روزهایی را پیش‌بینی نمی‌توانستند بکنند یکبار دیگر بو رشدند خوشبختانه ما این پیش‌بینی‌ها را به موقع کرده بودیم. بنابراین در برابر این شرایط فوق‌العاده بغرنج و پیچیده با انبوهی از فشار و جنگ اعصاب مات نشدیم و راه خودمان را پیدا کردیم شنیدم حتی گفته شده بود که آن‌قدر زیر منگنه خواهیمشون گذاشت که خودشان بروند و من هم در مقابل چنان که شاید شنیده باشید پاسخ دادم اگر هم ما را بسوزانید و خاکستر بکنید سکوت خبری نیست باز هم فریاد خواهیم زد مرگ بر خمینی.

تازگی‌ها هم شنیدم که یک شخصیت فرانسوی گفته بود که خوب، در این شرایط ارزانترین کار فشار روی مجاهدین است و این‌که بگویند فلانی برود به جای دیگر.

پس، حداقلِ روی خوش نشان دادن به رژیم خمینی، فشار وارد کردن به مجاهدین بود.

https://news.mojahedin.org/i/%سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۴۰۵ خرداد ۲۰, چهارشنبه

گزیده گزارشات و مقالات پشت دیوارهای زندان چه می‌گذرد؟ اعدام قهرمانان؛ هراس ماشین اعدام از انفجار خشم خلق

 گزیده گزارشات و مقالات پشت دیوارهای زندان چه می‌گذرد؟ اعدام قهرمانان؛ هراس ماشین اعدام از انفجار خشم خلق


آلترناتیو دموکراتیک، تبلور راه سوم برای آینده‌ٔ ایران

 

آلترناتیو دموکراتیک، تبلور راه سوم برای آینده‌ٔ ایران

تبلور راه سوم برای آینده‌ٔ ایران
تبلور راه سوم برای آینده‌ٔ ایران

ایران در آستانه یکی از سرنوشت‌سازترین پیچ‌های تاریخی خود قرار دارد. آنچه در کشورمان می‌گذرد، تقابلی بنیادین و ماهوی میان دو جبهه ناهمگون است: در یک سو، ساختاری فاشیستی که بقای خود را در انحصارطلبی و سرکوب می‌بیند و در سوی دیگر، جامعه‌ای پویا که برای دستیابی به آزادی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت مدام دست به خیزش می‌زند. این رویارویی دیرینه، اکنون به نقطه‌ای بحرانی رسیده است که در آن، کارآمدی روش‌های سنتی و شناخته شده حفظ قدرت به چالش کشیده شده است.

 

بحران‌های ساختاری و هراس از انفجار درون‌جامعه‌ای

امروز هیأت حاکمه ایران در منزوی‌ترین و آسیب‌پذیرترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد. ریشه‌های اعتراضات و قیام‌های مردمی که در طول دهه گذشته و سال‌های اخیر رخ دادند، کماکان زنده و فعال هستند. در نظام غارت و چپاول، ابربحران‌هایی نظیر فروپاشی انضباط مالی و اقتصادی، فساد سیستماتیک، انسداد فضای سیاسی و تبعیض‌های فزاینده اجتماعی نه‌تنها مدیریت نشده‌اند، بلکه روندی شتابان به خود گرفته‌اند.

واقعیت جبهه داخلی ایران گویای آن است که تهدید اصلی برای ثبات حاکمیت، نه ارتش‌های بیگانه یا هجمه‌های فرامرزی، بلکه پتانسیل اعتراضی درون جامعه است. هراس از این نیروی دگرگون‌ساز، خود را در تشدید بی‌سابقه ابزارهای ارعاب و افزایش آمار مجازات‌های خشن و اعدام‌ها نشان می‌دهد؛ رویکردی تدافعی که تداعی‌کننده سیاه‌ترین برهه‌های برخورد با دگراندیشان در دهه‌های گذشته است. این حجم از خشونت ساختاری، بازتاب‌دهنده اضطراب حاکمیت از وقوع یک جرقه ناگهانی است.

 

فرمول تغییر: هم‌افزایی پویایی اجتماعی و سازمان‌یافتگی

بدیهی است که هدایت یک جامعه ناآرام به سمت استقرار دموکراسی، فراتر از ابراز خشم عمومی است و نیاز به انضباط، استمرار و هماهنگی میدانی دارد. در فضای انسداد مطلق، شبکه‌های پایداری مدنی و کانون‌های اعتراض درون‌مرزی - که اغلب از نسل جوان و زنان شجاع تشکیل شده‌اند - بار اصلی حفظ این پویایی را به دوش می‌کشند. این گروه‌ها با به حرکت درآوردن لایه‌های مختلف جامعه، افشای ابعاد نقض حقوق‌بشر و شکستن فضای ارعاب، پیوند لازم را میان پتانسیل توده‌ها و هدف‌گذاری سیاسی برقرار می‌سازند.

 

چشم‌انداز گذار و اصول جمهوری آینده

یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه جهانی و افکار عمومی داخلی، چگونگی مدیریت فاز انتقالی و جلوگیری از هرج و مرج پس از سقوط احتمالی ساختار فعلی است. در این راستا، شورای ملی مقاومت ایران، برنامه‌‌ای مدون برای دوره گذار پیشنهاد داده است. هدف اصلی این برنامه‌ها، تأسیس یک دولت موقت با مأموریت محدود (۶ ماهه) است تا فضا را برای برگزاری یک انتخابات سراسری، آزاد و شفاف جهت تشکیل مجلس مؤسسان مهیا کند.

این رویکرد به جای انحصارطلبی، بر انتقال حاکمیت به مالکان اصلی آن، یعنی مردم، تأکید دارد. اصول راهبردی این چشم‌انداز بر پایه‌های زیر استوار است:

- تکثرگرایی سیاسی و پذیرش تنوع دیدگاه‌ها

- برابری کامل جنسیتی و نفی هر گونه تبعیض

- لغو مجازات اعدام و پایبندی به معاهدات حقوق‌بشری

- تأسیس یک ایران غیراتمی متعهد به صلح بین‌المللی

 

نقد بازگشت به الگوهای موروثی و اقتدارگرا

وقتی از آینده‌ٔ ایران صحبت می‌کنیم به‌معنای مشروعیت دادن به هر جریان مخالف نیست. به‌عنوان مثال سلطنت‌طلبی با الگوی بازگشت به اقتدارگرایی موروثی پیشین پیوسته به فاشیسم دینی خدمت کرده است. فراخوان‌های غیراصولی و اقدامات متناقض بچه شاه در لحظات سرنوشت‌ساز، عملاً این فرصت را به دستگاه تبلیغاتی حاکمیت داد تا اعتراضات اصیل و داخلی مردم را به محرک‌های بیرونی منتسب کرده و سرکوب خشن جامعه را توجیه کند.

فراتر از رفتارهای تاکتیکی، عدم مرزبندی شفاف با کارنامه نقض حقوق‌بشر، سانسور و شکنجه‌های دوره پهلوی، ابهامات زیادی را برانگیخته است. تمایل ابراز شده از سوی برخی مشاوران و هم‌پیمانان وی برای احیا و بازسازی نمادها و متدهای نهادهای امنیتی سابق مانند ساواک، زنگ خطری برای فعالان مدنی است. پرونده‌های قضایی و بازپرسی‌های کیفری مرتبط با تهدید و ارعاب منتقدان در محیط‌های خارج از کشور نشان می‌دهد که ریشه‌های فرهنگ اقتدارگرایی چقدر می‌تواند بازتولید شود. فرمول نهایی جامعه امروز ایران، عبور هم‌زمان از استبداد مذهبی (عمامه) و استبداد موروثی (تاج) به سمت یک حاکمیت ملی است.

 

مسئولیت بین‌المللی و گذار به آینده

جامعه جهانی باید از فرضیه‌های سنتی و دوقطبی‌های کاذب دست بردارد. گزینه‌های پیش‌ روی سیاست خارجی غرب نباید منحصر به «مماشات و امتیازدهی اقتصادی» یا «مداخله نظامی و جنگ» باشد. راه سومی وجود دارد که بر به‌رسمیت شناختن اراده ملت ایران، حمایت از شبکه‌های مقاومت سازمان‌یافته داخلی و همراهی با فرآیندهای دموکراتیک برای گذار مسالمت‌آمیز صراحت دارد.

آینده سیاسی ایران نه در اختیار حاکمان تئوکراتیک فعلی خواهد ماند و نه به نفع الگوهای منقضی‌شده اقتدارگرایی موروثی مصادره خواهد شد. این جغرافیا متعلق به جامعه‌‌ای است که بهای آزادی را با پایداری بی‌نظیر خود در خیابان‌ها و زندان‌ها پرداخته است.

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://article.mojahedin.org/i/

درگذشت پروفسور ژان زیگلر - تسلیت خانم مریم رجوی

 

درگذشت پروفسور ژان زیگلر - تسلیت خانم مریم رجوی

پروفسور ژان زیگلر
پروفسور ژان زیگلر

پروفسور ژان زیگلر از برجسته‌ترین چهره‌های سرشناس مدافع حقوق‌بشر در سطح بین‌المللی و از حامیان دیرینه مجاهدین و مقاومت ایران در نبرد با دو دیکتاتوری، در سن ۹۲ سالگی در ژنو درگذشت.

وی از دوستان وفادار شهید بزرگ حقوق‌بشر دکتر کاظم رجوی بود و در دوران دیکتاتوری شاه، به همراه او فعالیت‌های گسترده‌ای را برای لغو حکم اعدام رهبر مقاومت و افشای جنایات رژیم به پیش برد.

پروفسور ژان زیگلر در فاصله سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۹ نماینده مجلس فدرال سوئیس و از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ گزارشگر ویژه ملل متحد درباره تغذیه بود.

وی در سالهای محاصره اشرف ۱ فعالیت‌های گسترده‌ای را در دفاع از حقوق مجاهدان اشرفی در ارگانهای ملل متحد انجام داد.

رادیو تلویزیون سراسری سوئیس امروز صبح اعلام کرد: جامعه‌شناس و نماینده پیشین مجلس فدرال ژان زیگلر، روز چهارشنبه در سن ۹۲ سالگی بر اثر بیماری درگذشت.

زیگلر چهره فکری برجسته چپ سوئیس و منتقد خستگی‌ناپذیر جهانی سازی لیبرال، بیش از نیم قرن بر زندگی سیاسی و دانشگاهی این کشور تأثیر گذاشت.

در ۹۰ سالگی ژان زیگلر تأثیر گذار، کتاب دیگری منتشر کرد.

عنوان این کتاب، پرسشی از این دوران بود: ”امید کجاست؟“ که در واقع دعوتنامه‌ای به مقاومت در برابر بحرانهای جهانی و بلایای معاصر هم‌چون جنگ‌ها، قحطی‌ها و نابرابری‌ها به‌شمار می‌رفت.

خانم مریم رجوی درگذشت دریغ‌انگیز پروفسور ژان زیگلر، متفکر برجسته و مدافع سرسخت آزادی و حقوق‌بشر و دوست بزرگ مقاومت ایران را به عموم آزادیخواهان و وجدان شریف بشری در سوئیس و سراسر اروپا تسلیت گفت.

ژان زیگلر نام و چهره‌ای آشنا برای عموم مردم ایران است. او از ۵۵سال پیش و در سخت‌ترین شرایط با مردم و مقاومت ایران همدرد و همدل بود، تلاش‌های ارزنده و مؤثرش در کنار دکتر کاظم رجوی برای آزادی و نجات مسعود از اعدام در دهه ۵۰ در تاریخ ایران فراموشی ناپذیر است.

اجلاس در پارلمان انگلستان: صلح و آزادی با جمهوری دموکراتیک

 

اجلاس در پارلمان انگلستان: صلح و آزادی با جمهوری دموکراتیک

مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت
مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت

مریم رجوی: آنچه مایه امید مردم است، چشم‌انداز تغییر در ایران است

امروز ایران در شرایط حساسی در میانه بیم و امید است.
جنگ و سرکوب و غارتگری رژیم، مصائب شدیدی در زندگی مردم به‌بار آورده است. خانواده‌ها نمی‌توانند مخارج غذای روزانه را تأمین کنند. و قادر به خرید دارو نیستند. هر هفته کسانی که شغل خود را از دست می‌دهند بیشتر می‌شوند. به‌خصوص زنان بیش از همه قربانی این فشارها شده‌اند.
اما آنچه مایه امید مردم است، چشم‌انداز تغییر است.
آخوندها سعی می‌کنند با اعدام، دستگیری و بازرسی‌های خیابانی و قطع اینترنت از سست شدن اختناق و ترس جلوگیری کنند. فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد در این مدت ۶۵۰۰ نفر نیز دستگیر شده‌اند که شمار زیادی از آنها هواداران سازمان مجاهدین هستند.
به‌رغم چنین اختناق شدیدی، کانون‌های شورشی در هفته‌های اخیر به تهاجمات خود به مراکز رژیم ادامه داده‌اند.
۲۵۰رزمنده مجاهد در تهران، ۵ روز پیش از شروع جنگ به مقر خامنه‌ای حمله کردند. به‌رغم تلاش رژیم برای پوشاندن آن، اخیراً تحلیل‌گران رژیم به آن اعتراف کردند.
کانون‌های شورشی و یکان‌های ارتش آزادی امید مجسم تغییر در ایران‌اند.
رژیم هزاران جوان و نوجوان را در اعتراضات دی‌ماه کشت و پس از آن اعدام کرد. اما نمی‌تواند عزم عمومی برای قیام‌های بعدی را از بین ببرد. آخوندها بیش از همیشه از نقش کانون‌های شورشی و یگانهای ارتش آزادی در سازمان دادن قیام واهمه دارند. از آغاز سال نوی ایرانی یعنی در ۷۵ روز گذشته ۳۰ زندانی سیاسی شامل ۸عضو سازمان مجاهدین و ۲۲ تن از جوانان قیام‌آفرین اعدام شده‌اند.
در حال حاضر ۱۲نفر از جمله زهرا طبری زیر حکم اعدام و جان‌شان در خطر است.

مریم رجوی

بازماندگان دیکتاتوری شاه، راه‌بند قیام

به موازات اعدام و سرکوب عامل دیگری که راه‌بند قیام مردم ماست، بازماندگان دیکتاتوری شاه هستند. آنها با شعارها و فعالیت‌های فاشیستی بازگشت به دیکتاتوری قبلی را تبلیغ می‌کنند. این بزرگ‌ترین هدیه به رژیم آخوندها برای منحرف کردن مبارزه آزادی‌خواهانه مردم ایران است. آنها در خیابان‌های اروپا با پرچم و تی‌شرت‌هایی با آرم ساواک، پلیس مخفی وحشی شاه برگزار می‌کنند. ساواک مردم را شکنجه و کشتار می‌کرد و نزد ایرانیان به‌شدت منفور است. امروز این گروه‌ها حتی ایرانیان در خارج کشور از جمله انگلستان را آزار می‌دهند. می‌خواهم سخنان حکیمانه آقای جیم شانون، نماینده مجلس عوام را یادآوری کنم که به‌درستی بازمانده دیکتاتوری سابق را «گرگی در لباس میش» توصیف کرد.
اما مردمی که برای آزادی به‌پاخاسته‌اند، هم با استبداد دینی فعلی مخالفند هم با استبداد دست‌نشانده قبلی. شعار ما «نه شاه نه شیخ» نشانه راهی است که مردم ایران را به آزادی و جمهوری دموکراتیک می‌رساند.

 

یگانه راه تغییر در ایران

جنگ و تحولات مهم ماه‌های اخیر حقایق را درباره پایه‌‌ای‌ترین مسائل مربوط به ایران به‌خوبی نشان داده است.
از جمله این که:
• برنامه بمب‌سازی هسته‌‌ای رژیم هیچ راه‌حلی ندارد به جز سرنگونی این رژیم و برپایی یک ایران غیراتمی توسط مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته آن‌ها.
• خاورمیانه و کشورهای منطقه خلیج‌فارس نمی‌توانند به ثبات و آرامش برسند مگر با سرنگونی این رژیم.
• خطر جهانی تروریسم و بنیادگرایی که منشأ آن دیکتاتوری مذهبی آخوندهاست، پایان یابد. صلح در ظرفیت این رژیم نیست.
• یگانه راه تغییر در ایران سرنگونی رژیم با قیام مردمی، مقاومت سازمان‌یافته و ارتش آزادی‌بخش است.

 

فراخوان به جامعه جهانی

در شرایطی که جهان به‌دلیل جاه‌طلبی‌های رژیم برای کسب سلاح اتمی و دست‌اندازی آن به کشورهای منطقه با چالش‌های جدی امنیتی و اقتصادی مواجه است یک موضع قاطع در مقابل این فاشیسم دینی، لازمه صلح و امنیت جهانی است.
به‌رسمیت شناختن دولت موقت اعلام شده از سوی شورای ملی مقاومت توسط جامعه بین‌المللی گامی حیاتی در این راستاست.
عمیقاً امیدوارم در انگلستان، دولت بیش از این در نامگذاری سپاه پاسداران به‌عنوان یک سازمان تروریستی تأخیر نکند.
سکوت و بی‌عملی درباره اعدام‌های پی‌درپی زندانیان سیاسی باید خاتمه یابد. از این سکوت و بی‌عملی بیش از همه رژیمی سود می‌برد که با کشتار فرزندان مردم ایران خود را سرپا نگه‌داشته است.
از انگلستان هم‌چنین انتظار می‌رود که مأموران رژیم را از خاک خود اخراج کند و سفارت و مراکز رسمی و غیررسمی رژیم ایران تحت عناوین مذهبی و فرهنگی را تعطیل کند.

برگرفته از سایت مریم رجوی

۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

۱۷ خرداد ۱۳۶۵، عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به عراق در جوار خاک میهن

 

۱۷ خرداد ۱۳۶۵، عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به عراق در جوار خاک میهن

سالروز عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به عراق
سالروز عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به عراق

۱۷ خرداد ۱۳۶۵ - ۷ ژوئن ۱۹۸۶: پروازی برای صلح و آزادی

 

مسعود رجوی:

همه طعن و لعن‌ها و نیش و خنجرها را به‌جان خریدیم و دم نزدیم

 با همه اتهامات و برچسب‌ها ولی سر سوزنی از کیسه خلق به هیچکس امتیاز ندادیم و نخواهیم داد

 نه به جریانات سازشکار و تسلیم‌طلب و فرصت‌طلب و نه به قدرت‌های خارجی

 

چه کسی در هر کجای این کشور و این میهن از تهران تا اقصی نقاط کردستان

 وقتی حقی از کسی تضییع می‌شد پرچم حق‌طلبی برمی‌افراشت؟

 از زن‌هایی که می‌خواستند آنها را به زور وادار به حجاب اجباری بکنند تاآلونک‌نشین‌ها و اقلیت‌های مذهبی

 

وقتی خمینی علیه مطبوعات تاخت‌وتازش را شروع کرد

 چه کسی سینه سپر کرد؟ که بود که به دفاع از حقوق زنان برخاست؟

گفتم که آزادی‌خواه و استقلال‌طلب واقعی در نوع تنظیم رابطه‌اش با اضداد آزادی و استقلال با نیروهای ضد دموکراتیک و وابسته یا وابستگی‌گرا شناخته خواهد شد

 

البته که این سفریست خطیر، فوق‌العاده خطیر و سرنوشت‌ساز، پر از خطر، خطرهای مختلف

برای ما هم آسان بود که در خارجه بنشینیم و مثل خمینی ریاکارانه به همه لبخند بزنیم

 با همه خودمان را همراه نشان بدهیم با هر دسته‌ای و نیرویی از برنامه دادن طفره برویم، مرزهایمان را با دیگران روشن نکنیم و فقط بر وحدت‌های صوری انگشت بگذاریم ولی مگر هدف کسب سریع قدرت به هر قیمت و به هر وسیله بود؟

نه ما چنین هدفی نداشتیم

روز هفدهم خرداد یادآور شکست توطئه‌‌ای است که در دهه ۶۰ علیه مقاومت ایران و به‌ویژه علیه رهبر این ‌مقاومت در فرانسه طراحی و به‌مرحله‌ اجرا گذاشته شده بود. رژیم‌ خمینی در آن‌ زمان با بندوبست با دولت دست‌راستی فرانسه برای خودش کیسه‌ها دوخته بود و چشم‌انتظار این‌ بود که با حذف رهبر مقاومت، نفس راحتی بکشد و رؤیاهای توسعه‌طلبانه‌ رژیمش را برای برپایی امپراطوری موردنظر خمینی و بلعیدن عراق‌، محقق کند‌. اما مقاومت ایران‌، با پروازی برای صلح و آزادی، همه خواب و خیال‌های خمینی و رفسنجانی را برای به‌دام‌انداختن و ازبین‌بردن رهبری این‌ مقاومت در فرانسه‌، باطل کرد‌.
در پی قریب به ۱۰ روز کشاکش سهمگین سیاسی و امنیتی که ممانعت دولت وقت فرانسه از عزیمت رهبر مقاومت، موجب آن‌ شده بود، سرانجام مسعود رجوی در بعدازظهر روز ۱۷ خرداد مقارن با عید فطر‌، از فرودگاه اورو(evro) در شمال پاریس‌، با یک‌ هواپیمای کوچک ۶ نفره در پروازی که رژیم‌ خمینی لحظه‌به‌لحظه آن‌ را ردیابی می‌کرد‌  و خبرگزاری‌ها بلادرنگ عبور آن‌ را از آسمان آن‌ کشور گزارش می‌کردند‌، عازم خاک عراق گردید تا در جوار خاک میهنش مستقر شود‌. فروردگاه اورو(evro)، همان ‌فرودگاهی بود که رهبرمقاومت ۵ سال‌ قبل‌ از آن، ‌در تابستان ۱۳۶۰ در یک ‌پرواز پرمخاطره از تهران تا پاریس، در آن‌ فرود آمده بود‌.
تا ساعت ۳.۵ بعدازظهر روز ۱۷ خرداد ۱۳۶۵‌، جز مسئولین ذیربط در مبدأ و مقصد و جز شمار اندکی از مجاهدین و برادران مسعود، کسی از این‌ پرواز مطلع نبود. اما در آستانه پرواز دیگر چیزی مخفی نماند و خبرنگاران هجوم آوردند‌.
از آن‌ روز تا امروز، با گذر از بیش ‌از ۴ دهه مسیر پرفراز و نشیب، اکنون کشتی سیاست استمالت از رژیم ولایت‌ فقیه، به‌ گل نشسته است.
مقاومت ایران در تمام این سالیان از این‌ سیاست به‌عنوان راهبندی برای آزادی و رهایی مردم ایران صحبت کرده است و از دنیا خواسته است که دست از حمایت فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران که تهدید بزرگ جهانی است، بردارند و به‌ خواست‌های آن‌ تن ندهند‌. متقابلا رژیم آخوندی نیز با زبان خاص خودش، پشتیبانی‌های خارجی از خودش را «امدادهای غیبی» نامیده است‌. با همین‌گونه «امدادهای غیبی» بوده است که مجاهدین وارد لیست‌های تروریستی شدند و کودتای ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ در فرانسه شکل گرفت‌.
اسم این‌ سیاست «امداد غیبی» را هر چه بگذاریم‌، ۲ چیز مسلم است‌:
یکی این‌که هیچ‌چیز، ناهویدا و ناآشکار باقی نمی‌ماند و بازیگران آن، ‌امثال آقای شیراک و امثال جک‌ استرا، وزیر خارجه پیشین انگلیس که در مماشات و معامله‌گری با دیکتاتوری تروریستی حاکم بر ایران، تن به‌ بمباران مجاهدین و حتی خواسته رژیم مبنی بر استرداد و حلق‌آویز ۶۵ یا لااقل ۲۰تن از رهبران مجاهدین هم داده بود‌، به‌روشنی می‌دانند که چه می‌کنند‌، چه می‌گیرند و چه می‌دهند‌.‌..
 
حقیقت مسلم دوم این ‌است که بهای سیاست امداد غیبی و استمالت از دیکتاتوری وحشی حاکم بر ایران را مردم و مقاومت ایران و به‌ویژه مجاهدین، با رنج و خون و گوشت و پوست خود می‌پردازند‌. این‌سیاست البته با تاراج سرمایه‌های ملی مردم ایران بر سر میزهای معامله با مماشات‌گران همراه بوده است‌.
اکنون اما، به‌نظر می‌رسد که در اطراف و اکناف جهان‌، پاسخ متقابل ملت ایران و صدای مقاومت و مجاهدانش که در طول این‌ سالیان با فدیه و فدا و پاکبازی حداکثر، جسارت و ریسک‌پذیری هر چه‌ بیشتر و رسم پایداری تا به‌ آخر همراه بود، گوش‌های شنوای بسیاری پیدا کرده است.
به‌ روز ۱۷ خرداد ۱۳۶۵، روز عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه به‌ عراق بازمی‌گردیم‌. عزیمتی که زمینه‌ساز تأسیس ارتش‌ آزادی‌بخش و «زهرخوردن» خمینی در جنگ ضدمیهنی و درهم‌شکستن طلسم جنگ‌طلبی او شد. جنگی با یک ‌میلیون کشته و ۲ میلیون معلول و مجروح و ۵۰ شهر سوخته با چند‌ میلیون آواره که رفسنجانی در ۱۸ مرداد ۱۳۷۰ در نمازجمعه درباره آن‌ گفت‌: «جنگ، بدون هیچ اغراق حدود ۱۰۰۰ میلیارددلار خسارت داشت و حدود یک‌ قرن درآمد نفت را در آن‌ مایه گذاشتیم» ‌.
آن زمان تنها این‌ مقاومت ایران بود که به‌تنهایی در برابر جنگ‌طلبی جنون‌آمیز خمینی سینه سپر می‌کرد‌.‌..
 

مسعود رجوی: به هزار طریق با هزار اعمال فشار از روز اول تا روز آخر به طرق مختلف می‌خواستند نیروهای وابسته را به ما قالب کنند  اگر می‌پذیرفتیم حمله و هجوم خیلی کم می‌شد

 باور کنید خیلی کم می‌شد اما هیهات هیهات

مروری کوتاه به‌ رویدادهای پرواز

روز هفدهم خرداد ۱۳۶۵، هواپیمای حامل مسعود رجوی که چند‌ سرنشین بیشتر نداشت‌، فرودگاه اورو(EVRO) پاریس را به‌مقصد عراق ترک کرد. یک ‌پرواز غیرمنتظره که رسانه‌های بین‌المللی، مهم‌ترین خبرهای خود را به‌ آن‌اختصاص دادند‌.
روزنامه‌های آن‌ روز اروپا و آمریکا و خاورمیانه همگی بر روی درد اصلی رژیم انگشت ‌گذاشتند و اعمال فشارهای رژیم‌ خمینی علیه اقامت و فعالیت رهبر مقاومت در فرانسه را که حاکی از هراس شدید رژیم از دشمن اصلی و نیروی تهدیدکننده موجودیتش بود، منعکس ‌کردند.
رژیم‌خمینی بزرگ‌ترین دشمن و تهدید سرنگونی خود را در وجود این‌ مقاومت و رهبرش می‌دید. به‌همین‌دلیل از هزارها کیلومتر دور از مرزهای ایران نیز نمی‌توانست وجود او را تحمل کند.
 
در آن‌زمان رژیم جنگ‌افروز خمینی تا فرق‌ سر در منجلاب جنگ ضدمیهنی فرو رفته بود و سیاست‌های پیروزمند صلح شورا و مقاومت قهرآمیز مجاهدین، طناب دار را بر گلویش هر روز تنگ‌تر می‌کرد. رژیم که تنها چاره را در خاموش و خنثی‌کرد‌ن قلب جنبش می‌یافت، فشار سیاسی و تروریستی‌اش را برای استرداد رهبر مقاومت و حداقل محدودکردن کامل و جلوگیری از فعالیت‌های بدون‌وقفه ‌او، متمرکز کرده بود.
این‌ در شرایطی بود که در صحنه بین‌المللی تلاش‌های عظیم مقاومت ایران علیه جنگ‌طلبی خمینی به‌بار می‌نشیند. هم‌زمان با سومین سالگرد انتشار بیانیه صلح و طرح صلح شورای ملی مقاومت، بیش ‌از ۵۰۰۰‌ تن از نمایندگان پارلمان و شخصیت‌های برجسته سیاسی و اجتماعی همراه با ۲۲۱‌ حزب، سازمان، جمعیت، جنبش و گروه سیاسی، اتحادیه و سندیکای کارگری، انجمن و کمیته صلح‌خواه و بشر‌دوست بین‌المللی از ۵۷‌ کشور جهان، با امضای یک‌ بیانیه جهانی، ضمن محکوم‌کردن «سیاست‌های جنگ‌طلبانه رژیم قرون‌وسطایی خمینی» ‌ حمایت خود را از «طرح صلح ۲۲ اسفند ۶۱ که به‌وسیله آقای مسعود رجوی، رهبرمقاومت ایران، اعلام گردید و تاکنون علاوه بر استقبال شدید مردم ایران، از حمایت بین‌المللی وسیعی از‌ جمله تأیید مجمع پارلمانی شورای اروپا، پارلمان اروپا و بیش ‌از ۳۰۰۰‌ حزب و سازمان و شخصیت سیاسی برخوردار گردیده است» اعلام نمودند. ۶۰ درصد امضا‌کنندگان این‌ بیانیه جهانی را نمایندگان پارلمان‌ها تشکیل می‌دادند که دست‌کم ۵۰۰‌ میلیون تن از مردم جهان را در کشورهای مختلف نمایندگی می‌کردند. اتحادیه‌های کارگری امضاکننده بیانیه، انزجار ده‌ها‌میلیون کارگر در کشورهای مختلف جهان را از رژیم‌خمینی که جنگ را «به‌منظور سرکوب مقاومت سراسری و رو‌به‌گسترش مردم ایران» ‌ادامه می‌داد، ابراز نمودند.‌ در میان امضاکنندگان بیانیه، ۶۰ وزیر و معاون وزیر، ۱۱ تن از رؤسا و رهبران و نایب‌رئیسان بین‌الملل احزاب دموکرات‌مسیحی، لیبرال و سوسیالیست در سراسر جهان، ده‌ها تن از رئیسان پارلمان‌های کشورهای مختلف و صدها تن از رهبران فراکسیون‌های پارلمانی همراه با ۲۱۰ نماینده پارلمان اروپا و ۴۸‌ عضو شورای اروپا به‌چشم می‌خورد. اسامی امضا‌کنندگان بیانیه جهانی در همان‌ زمان در کتابی که از سوی شورای ملی مقاومت منتشر شد، درج گردیده است.‌
 
از سوی‌ دیگر، تظاهرات و فعالیت‌های مقاومت ایران علیه جنگ‌طلبی و سرکوبگری خمینی در داخل کشور و گام‌های بلندی که مقاومت ایران در عرصه بین‌المللی، در این‌ ۲ زمینه، علیه دیکتاتوری مذهبی برداشت، به‌راستی طاقت و تحمل خمینی را به‌پایان رساند و رژیم او بیش‌ از این، ‌تاب تحمل اقامت و فعالیت رهبر مقاومت را در فرانسه نداشت. از ‌این‌رو تصمیم گرفت که با گروگانگیری، شانتاژ و راه‌انداختن موج انفجارات در پاریس و بالاخره با معامله و امتیازدادن، هر ‌طور شده، مانع فعالیت‌های مسعود رجوی در فرانسه گردد. این‌ اقدامات به‌خصوص وقتی جدی‌تر‌ شد که رژیم پس‌ از ۲۶ بار توطئه برای ترور رهبر مقاومت به‌ این‌ نتیجه رسید که این‌کار امکان‌پذیر نیست و فقط از طریق فشارگذاشتن بر روی دولت دست‌راستی، می‌تواند این‌ خواسته خود را عملی سازد.
 
در ۲۵بهمن ۶۴ کاردار رژیم‌خمینی در پاریس، به‌دنبال سوء‌قصدهایی که در آن‌ شهر صورت گرفته بود، اعلام کرد:
«ما همواره مقام‌های فرانسوی را از حضور عده‌یی تروریست فراری در خاک فرانسه مطلع نموده‌ایم» ‌ و «لازم است مقام‌های فرانسوی به‌ این‌ امر توجه داشته و برای تأمین امنیت داخلی، لانه فساد را از بین ببرند».‌
 
یک‌ماه قبل‌ از این‌ تاریخ، در ۲۶دی، هفته‌نامه فرانسوی VSD در مقاله‌یی تحت‌عنوان «‌تهران خواسته‌هایش را افزایش می‌دهد، بهای هول‌انگیز گروگان‌های فرانسوی در لبنان» نوشته بود:
«فعالیت‌های سیاسی تبعیدیان محدود خواهد شد و حتی برخی از آنها قربانی خواهند گردید. به‌عنوان مثال، مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق، که تا به‌حال توسط ۲اسکادران ژاندارم در محل اقامتش در اور‌سور‌اواز حفاظت‌ شده است، این‌ خطر وجود دارد که یکی از نخستین کسانی باشد که بدون‌ دفاع می‌ماند».‌
در ۱۳فروردین، شب‌هنگام، بمبی در چندصدمتری اقامتگاه اورسورواز، منفجر گردید. فردای آن‌ روز خبرگزاری فرانسه در گزارش خود، درباره انفجار بمب «در چند‌صد‌متری اقامتگاه تحت‌مراقبت مسعود رجوی، رئیس شورای ملی مقاومت ایران، نیروی اصلی اپوزیسیون رژیم‌ خمینی»، خبر داد‌.
واضح بود که این‌ انفجار، دیگر یک‌ اخطار تلقی می‌شد و خبر از توطئه‌های بعدی می‌داد‌.
 
در ۲۶فروردین، رژیم‌خمینی از طریق ارگان رسمی خود، روزنامه اطلاعات، خطاب به‌ دولت فرانسه تصریح نمود:
«اگر فرانسوی‌ها می‌خواهند در رابطه با ایران تجدید‌نظر کنند، پایگاه‌های منافقین ‌را برچینند. چرا فرانسوی‌ها اسیر آمریکایی‌ها بشوند؟ شما منافقین را از کشورتان اخراج کنید، آمریکا خودش می‌داند آنها را کجا ببرد، بختیار و بنی‌صدر مال شما؛ در چنین صورتی است که مردم ما باور خواهند کرد که فرانسه یک‌ کشور دوست است».‌
به‌موازات انفجار بمب در نزدیکی محل اقامت و دست‌ باز پیداکردن ایادی رژیم‌، تحریکات و مراجعات افراد یک‌ گروه مارکسیستی به‌نام اقلیت، در اطراف اقامتگاه جریان داشت که در اتحادعمل آشکار با یک‌ سرویس فرانسوی، فعالان ‌را‌ست افراطی و سفارت رژیم، به‌ حادثه‌سازی و جنجال‌آفرینی روزمره علیه رهبر مقاومت در اطراف اقامتگاهش مبادرت می‌کردند.
 
درست مشابه‌ اقدام شکست‌خورده‌یی که در دهه ۸۰ خورشیدی، وزارت اطلاعات رژیم انجام داد و مزدورانش را به‌ اطراف مقر رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت فرستاد تا سروصدا به‌پا کنند، در آن‌زمان هم آنها در یک‌ توطئه مشترک رژیم و فرانسه به‌ آن‌جا گسیل شده بودند تا علیه حضور رهبر مقاومت عربده بکشند.
به‌موازات فعالیت‌های سیاسی رژیم آخوندی برای استرداد رهبر مقاومت ایران، رژیم یک‌ رشته طرح‌های تروریستی علیه جان رهبر مقاومت ایران را هم پیگیری می‌کرد. این‌طرح‌ها که تعداد آنها به‌ ۲۶ مورد می‌رسید، در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۶۴ توسط مقاومت ایران افشا شدند‌. در سال‌ ۲۰۰۰ هم یک‌ کتاب پرفروش به‌نام «جاسوس خدا» در فرانسه که توسط «پاتریک‌ راپیه»، نویسنده و سردبیر هفته‌نامه فرانسوی ژورنال‌دودیمانش، با همکاری ۲ مأمور سرویس ضد‌جاسوسی فرانسه(DST) نوشته شده بود، ماجرای دست‌داشتن رژیم آخوندی و به‌طور مشخص، سفارت رژیم در پاریس را در چند‌ عملیات تروریستی که در سال‌های ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ در پاریس باعث مرگ و جراحت شمار زیادی از شهروندان فرانسوی شده و هم‌چنین توطئه تروریستی گسترده‌‌ای را که برای ترور رهبر مقاومت ایران طراحی شده بود، در ۴۲۰ صفحه و با ذکر جزئیات بازگو کرد.
 
هم‌چنین رولان‌ ژاکار، نویسنده فرانسوی، در کتابش به‌نام «قاتلان بدون‌ مرز» (چاپ ۱۹۸۵ در پاریس) از دیگر طرح‌های تروریستی رژیم برای از میان‌ برداشتن مسعود رجوی خبر داد.
در چنین شرایط خطیری بود که شورای ملی مقاومت در اجلاس فوق‌العاده روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۵، یک‌هفته پس‌ از آخرین باری که عوامل رژیم با حمایت سرویس‌های فرانسوی برای حادثه‌سازی به‌ اطراف اقامتگاه آمدند، به‌اتفاق‌ آرا تصمیم گرفت که مسئول شورا به‌منظور خنثی‌کردن توطئه‌های رژیم‌ خمینی و برای سازمان‌دادن نیروهای نظامی مقاومت، به‌ جوار خاک میهن در کشور عراق عزیمت کند.
۳ هفته بعد از عزیمت به ‌عراق‌، کپی یک‌ احضاریه از سوی دادسرای پاریس که دیرهنگام به ‌اورسورواز رسید و شاکیان آن‌، همان‌ آلت‌دست‌های ایرانی بودند‌، قسمت‌های ناتمام سناریو را روشن کرد‌. به‌نظر می‌رسد برنامه‌ریزان فکر مراحل بعدی را هم کرده بودند اما پیش‌دستی مقاومت، کارشان را ناکام گذاشت.
در بیانیه اجلاس فوق‌العاده ۲۳ اردیبهشت سال‌ ۱۳۶۵، شورای ملی مقاومت با اشاره به‌ «توطئه‌های پنهان و آشکار رژیم‌ خمینی و حامیان بین‌المللی‌اش که با استفاده از آلت‌دست‌های ”ایرانی“ خود‌، علیه مقاومت حق‌طلبانه و خونین مردم ایران» انجام می‌شود و با اشاره به ‌شیوه‌های رایج رژیم‌ خمینی «از جمله گروگانگیری و شانتاژ سیاسی برای فلج‌کردن جنبش» مقاومت‌، آمده است‌: «در واقع آنچه شورای ملی مقاومت را برای دشمنان رهایی ایران غیرقابل‌ تحمل می‌کند‌، وفاداری شورا به ‌اصل استقلال و سرسختی و پافشاریش در دفاع از این‌ آرمان والاست.
 
نظر به‌ همه این‌ ملاحظات‌، برای خنثی‌کردن توطئه‌های دشمن از یک‌سو و پاسخگویی به‌ الزام‌های مرحله جدید تدارک قیام از سوی‌ دیگر‌، محل اقامت آقای مسعود رجوی، مسئول شورا، از اروپا به‌ خاک کشور عراق منتقل می‌شود». شورای ملی مقاومت در بیانیه‌ ‌خود تأکید کرده بود که شورا این‌ انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروی نظامی مقاومت لازم می‌داند‌.
اما تا روز عزیمت هنوز راه بسیار پرپیچ‌و‌خم و پرخطری در پیش بود‌.
دولت فرانسه وقتی که در اوایل خرداد از قصد مسعود رجوی برای ترک این‌ کشور و رفتن به‌ عراق به‌طور رسمی مطلع گردید‌، در کمال شگفتی آن‌ را نپذیرفت‌.
گفتگوها در این‌‌باره چندین‌ روز به‌طول انجامید‌. دست‌ آخر هم، فرانسه کشور ثالثی را پیشنهاد کرد که مورد موافقت مجاهدین نبود‌. یک‌ شب هم در حوالی نیمه‌شب، فرستاده ویژه حسن دوم، پادشاه مراکش، از فرودگاه مستقیماً به‌ محل اقامت رهبر مقاومت ایران آمد تا از جانب ملک‌حسن‌ دوم، او را به‌عنوان میهمان‌ ویژه، به ‌مراکش دعوت کند که طبعاً مورد قبول قرار نگرفت‌.
سرانجام مسعود رجوی به‌ دولت فرانسه اعلام کرد که با استفاده از حقوق قانونی خود قصد دارد به‌ سوئیس و به‌ خانه برادر خود دکتر کاظم‌ رجوی برود‌. حزب سوسیالیست سوئیس نیز از این‌ پیشتر، او را برای دیدار و گفتگوی سیاسی دعوت کرده بود‌.
دولت فرانسه که دیگر این‌ پیشنهاد را نمی‌توانست رد کند‌، آن‌ را قبول کرد و هماهنگی‌های لازم با حضور سفیر سوئیس در فرانسه در دفتر کار وزیر امنیت فرانسه انجام شد‌. آقای سفیر به‌هنگام خداحافظی، پیشاپیش، ورود رهبر مقاومت به‌ سوئیس را خوش‌آمد گفت‌. حالا دیگر همه‌چیز حل‌وفصل شده بود‌...
اما ۴۸ ساعت قبل‌ از حرکت‌، ساعتی قبل‌ از غروب آفتاب و زمان افطار در ماه رمضان، استاندار استان والدواز فرانسه با چند‌ ماشین اسکورت و اسکورت موتوری به‌ محل اقامت مسعود رجوی آمد و اطلاع داد آقای رجوی هم‌اکنون باید بلادرنگ برای امر بسیار مهمی در دفتر وزیر کشور حضور به‌هم برساند‌. وی مسعود رجوی را از توطئه دستگیری وی در سوئیس توسط اینترپل مطلع نموده و به‌ این‌ ترتیب مجدداً اجازه خروج لغو شد. همان‌ روز آقای مهدی ابریشمچی طی مصاحبه‌‌ای از توطئه رژیم برای ترور و یا دستگیـری و استرداد آقای رجوی در سوئیس پرده برداشت.
و سرانجام در جریان یک‌ دور مذاکره‌ پرتنش دیگر، دولت فرانسه با عزیمت رهبر مقاومت به‌ جوار خاک ایران موافقت کرد و روز ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ مسعود رجوی با یک‌ پرواز اختصاصی، پاریس را ترک کرد.
 

مسعود رجوی: نسل ما پیام‌آور استقلال است در دنیای تقسیم شده‌‌ای

که استقلال به معنای واقعی‌ یک حماسه بزرگ است

قسمت‌هایی از پیام تودیع رهبر مقاومت به‌هنگام ترک فرانسه

«من فردا از این‌جا، از فرانسه، خواهم رفت‌. البته این‌ سفری است فوق‌العاده خطیر و سرنوشت‌ساز، پر از خطر، خطرهای مختلف‌. قرار بود ۷-۸-۱۰ روز پیش بروم‌. اما نشد، یعنی نگذاشتند. چند‌ روزی خودم را به‌مثابه‌ گروگانی یافته بودم اما به‌هرحال فردا خواهم رفت‌.

اگر بپرسید برای چه می‌روی، در یک‌کلام می‌گویم که برفروزم آتش‌ها بر کوهستان‌ها‌

و اگر بپرسید که فکرش را کردی که آن‌جا چه بر سرت خواهد آمد، خواهم گفت که ما چه مجاهدین و چه شورا، تا جایی که می‌فهمیدیم و می‌توانستیم بفهمیم، فکرش را کردیم‌. ولی مگر می‌شه همیشه فکر همه‌ چیز را کرد‌. مگر شرایط ما و انقلابیون، شرایط عادی است. تا آن‌جایی‌که من به‌یاد دارم، در نقاط عطف در سر بزنگاه‌های خطیر و تاریخی همیشه این‌طور بود، شب ۳۰ خرداد این‌طور بود، شب پرواز به‌ پاریس همین‌طور بود و خیلی شب‌ها و روزهای دیگر‌. ما در کشاکشیم با مهیب‌ترین نیروی ارتجاعی افسارگسیخته تاریخ ایران‌، با خمینی. این‌ از نظر داخلی. از نظر بین‌المللی هم وقتی که ما شروع کردیم، در شرق و غرب عالم هیچ‌کس با ما نبود و هیچ‌کس انقلاب و قیام جدیدی را بر مردم ایران روا نمی‌دید‌. هیچ‌کس خواستار دگرگونی بنیادی در میهن به‌خون‌ تپیده ما نبود و این‌ خواست خلق و اراده شهدا و اسرا و رزمندگان مجاهد خلق بود که سرانجام برشورید‌. بله هیچ‌کس نبود و چه بسا که حالا هم نباشد پس، ‌از ما چی برمی‌آید‌. این‌که کار فردا را به‌ پس‌فردا محول نکنیم‌. این‌که دیگر نباید اعدام و تیرباران و درد و رنج اسیران را بیشتر از این‌، تا کجا‌ و تا چقدر می‌شود هر روز شاهد خون‌ریزی‌های جدیدی از جانب دژخیم بود‌. و شما شاهد هستید که این‌ کتاب، هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال ‌قطورتر ‌می‌شود‌.
بله هر کجا شمع بلا افروختند صدهزاران جان عاشق سوختند
عاشقانی کز درون خانه‌اند شمع روی یار را پروانه‌اند‌
شمع روی ایران و ایرانی و شمع پرفروغ رهایی و استقلال ملی و حاکمیت مردمی را‌. از اول هم به‌ پاریس نیامده بودیم برای وقت‌گذرانی و برای بازی‌های سیاسی و نه برای استراحت و نه برای جان‌ به‌دربردن‌. اگر این‌طور بود، این‌ روزها دشمن ضدبشری این‌قدر با عناد و پیگیری، دنبال مسأله استرداد و اخراج من نبود‌. از طرف‌ دیگر من‌ هم به‌عنوان نخستین مسئول مقاومت پرخون یک‌ خلق در زنجیر، نه می‌توانم و نه باید در این‌جا چنان‌که مطلوب دشمن است و برایش اعمال فشار می‌کنه، سکوت و یا بی‌طرفی پیشه کنم...
ببینید حرف‌زدن از استقلال و آزادی خیلی ساده است. اما پرداخت تاوانش خیلی مشکل است‌. معروف است که اشیاء را به‌ ضدشان می‌شناسند‌. این‌، یک‌شناخت عمیق است‌. یعنی اگر شناخت صوری را کنار بزنیم‌، در یک‌ شناسایی عمیق، اشیاء را به‌ ضدشان می‌شناسند. پس، آزادی‌خواه واقعی را از کجا می‌شود شناخت‌؟ از نوع رابطه‌یی که با اضداد آزادی تنظیم می‌کند‌.
اما اگر بایستیم‌، اگر مقاومت کنیم‌، علاوه بر کشته‌ها و اسرایی که باید بدهید، آن‌وقت ده‌ها و صدها مارک از توتالیتر و انحصارطلب تا غیردموکراتیک‌ و وابسته و امثالهم بایستی که نوش‌جان کنید‌. شگفتا چه‌ کسی بود که از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری رژیم‌ خمینی به‌خاطر بایکوت ولایت‌ فقیه گذشت؟ غیر از مجاهدین؟ چه‌ کسی پرچم مرگ بر خمینی را برافراشت‌؟ چه‌ کسی فتنه لیبرال-ارتجاع را کور کرد وقتی که سایرین درجا می‌زدند و به‌ عقب می‌رفتند؟ چه‌ کسی در هر کجای این‌ کشور و این‌ میهن از تهران تا اقصی‌ نقاط کردستان وقتی که حقی از کسی تضییع می‌شد، پرچم حق‌طلبی برمی‌افراشت، از زن‌هایی که می‌خواستند آنها را به‌زور وادار به‌ حجاب اجباری بکنند تا آلونک‌نشین و اقلیت‌های مذهبی؟ وقتی خمینی علیه مطبوعات، تاخت‌وتازش را شروع کرد‌، چه‌کسی سینه سپر کرد؟ که بود که به‌ دفاع از حقوق زنان برخاست؟
مسعود رجوی: آزادی‌خواه و استقلال‌طلب واقعی در نوع تنظیم رابطه‌اش با اضداد آزادی و استقلال با نیروهای ضددموکراتیک و وابسته یا وابستگی‌گرا شناخته خواهد شد
اما همه اینها پرداخت بهای سنگینی را طلب می‌کرد و ما ‌آن‌ را‌ پرداختیم‌. به‌بهای خون و شکنجه و جنگ‌اعصاب روزمره‌. و باقیات و صالحاتش را مردم ایران، دیر یا زود درک خواهند کرد.
کافی نبود که بگوییم خمینی را نمی‌خواهیم‌. در دوران مبارزات افشاگرانه سیاسی، خمینی را به‌قدر کافی افشا کرده بودیم. روز ۳۰ سی‌خرداد نقطه‌عطف بود، مرزبندی همگان با خمینی بود‌. کار بسیار لازمی بود اما کافی نبود. علاوه‌ بر اینها این‌ کار عظیم ایدئولوژیکی و تاریخی، سرانجام در سال‌ گذشته در تمامی سال‌ ۶۴ به‌ داخل مجاهدین، سازمان محوری و پیشتاز انقلاب نوین ایران هم راه برد‌ و به‌ یک‌ انقلاب عظیم درونی منجر شد‌. صفوف ما را بسا پاکیزه‌تر ‌و تصفیه‌تر‌ کرد‌ و مطهر‌تر ‌و پولادین‌تر، ‌به‌هیچ‌وجه مبالغه نمی‌کنم‌. ما در این‌ مدت، حافظ حرمت کلمات بودیم‌. کلمات پاکیزه مقاومت و خلق و فدا و انقلاب و شهادت، آن‌ هم در صعب‌ترین شرایط تاریخی ایران‌. باور کنید از شرایط حمله مغول سخت‌تر‌ بود‌، چون آن، حمله خارجی بود. در شرایطی که همه‌ چیز زیر علامت سؤال رفته بود،  خمینی‌گزیدگی، بسا فراتر از مارگزیدگی و اژدها‌گزیدگی، همه‌ چیز را مسموم کرده بود‌.
عجب ابتلاء تاریخی و عظیمی بود و خوشا به‌حال تک‌تک کسانی ‌که از زیر این‌ آزمایش عظیم تاریخی و ازیادنرفتنی، سرفراز و پیروز و سربلند بیرون‌ آمدند.
البته بهایش سنگین بود‌. باید مورد بسا تاخت‌وتازها واقع می‌شدیم‌. توضیحات مفصلش بماند برای آینده‌. یادتان هست چه کس‌ها و چه ناکس‌ها در فرنگ دموکرات شدند‌ و فخر دموکراتیزم و آزادی‌خواهی به‌ پاکباختگان میدان فدا و آزادی فروختند‌؟ به‌ مجاهدین پز دموکراسی دادند‌، مستقیم یا من‌غیرمستقیم دست‌دردست دشمن نه، مشغول پرپرکردن پروبال فرشته‌ٔ خونین‌بال آزادی بودند‌.‌.‌.
در این‌ مرزبندی‌ها البته ما در یک‌ مورد هم حتی شروع‌کننده نبودیم‌. هیچ تضاد و اختلافی را قبل‌ از وقت و ناگفته بهش نپرداختیم‌. من شخصاً بارها و بارها در طول این‌ ۵سال‌ از عکس‌العمل‌های مشروع و برحق مجاهدین حتی جلوگیری کردم که مبادا ما تندروی و افراط بکنیم‌. اما وقتی که کسی هل‌ من‌ مبارز طلبید، وقتی که حجت تمام شد، وقتی دیگر وظیفه ایجاب کرد، یک‌ لحظه هم درنگ نکردیم‌، هر که بود‌، یا از او خداحافظی کردیم یا بی‌محابا به‌ افشایش پرداختیم، به‌خاطر خلق، والا اگر دنبال مصالح پراگماتیک ‌خودمان بودیم، همان‌ بهتر که با اما و اگر و کج‌دارومریز طوری و یک‌طوری کنار می‌آمدیم و چه‌ کسی نمی‌خواست با مجاهدین کنار بیاید؟ همه‌.
...
گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار و خونین در داخل کشور، یک‌ کار عظیم سیاسی را در این‌ ۵ سال‌ به‌پیش بردیم، یک‌ کار تاریخی‌. شاخص این‌ کار، شورای ملی مقاومت و تاریخچه‌اش، به‌عنوان یک‌ بدیل و آلترناتیو تثبیت شده‌. تاریخچه این‌ شورا، تاریخچه مرزبندی بین جنبش و ضدجنبش است‌. تاریخچه انسجام نیروهای جبهه خلق است. تاریخچه بی‌نظیر وحدت و ارتقاء است‌. باز هم تاریخ به‌یاد خواهد داشت‌. پس به‌هنـگام خداحافظی با شما فقط اجازه بدید به‌عنوان مسئول مقاومت، مقاومتی با این‌ ابعاد، مقاومتی بی‌نظیر که به‌حق، درخشان‌ترین مقاومت مردمی تاریخ معاصر ما است، سوگند بخورم که در این‌ مدت همه‌ چیز را تحمل کردیم‌. ذره‌‌ای از منافع ملی و میهنی‌مان نگذشتیم‌. در مقابل انبوه توطئه‌ها ایستادگی کردیم اما هیچ ساخت‌وپاختی نکردیم‌. سوگند بخورم که آگاهانه و عالماً و عامداً به‌ وحدت صوری تن ندادیم، از آن‌ نوع که خمینی می‌خواست، از نوع ”همه با هم“ نه‌. فایده‌اش چی بود؟ اگر من‌هم این‌جا می‌نشستم و به‌ همه لبخند می‌زدم‌، برای تصاحب هر چه سریع‌تر ‌قدرت‌. این‌ از مجاه دخلق شایسته نبود. هر چه توانستند به‌ پروپای ما پیچیدند، لگد زدند، مارک زدند‌. از چه‌ کسی گله می‌کنه؟ خوب ما خودمان خواسته بودیم. هر کسی طاووس خواهد، هر کسی طاووس آزادی و استقلال می‌خواهد، رنجش را هم باید تقبل بکند. خودمان خواسته بودیم مگر نه؟ حتی چند بار در پیام‌های مختلف، من خواستم بیشتر بتازید، باز هم بیشتر، ببینیم چه می‌شود، اگر قرار است ما از بین برویم، بگذار همین‌جا گورمان باشد و اگر نه، بگذار مرزها روشن شود.
یک‌ دستاورد عظیم و تاریخی دیگر، شکستن دگم طلسم جنگ‌طلبی خمینی بود و برافراشتن پرچم صلح عادلانه، چیزی که ما همیشه بر آن‌ افتخار می‌کنیم. امروز وقتی مردم ایران از خرد و کلان در مقابل نعره جنگ به‌تنگ آمدند، وقتی کارد به‌ استخوان رسیده، وقتی جان‌شان به‌لب‌شان رسیده، وقتی جوان‌ها را خانواده قایم می‌کنند که خمینی اونها را به‌زور نبرد‌، وقتی دسته‌دسته از توی خیابان‌ها دستگیر می‌کنه و مانند گوشت دم‌توپ به‌ جبهه‌ها می‌فرسته‌، صحت موضع‌گیری ما باز هم بیشتر و بیشتر اثبات می‌شود. بس نیست؟ بس نیست این‌همه تلفات جانی و مالی و خسارت در هر دو کشور؟ مگر خمینی به‌فکر صلح است؟ خمینی به‌فکر جان مردم است‌؟ نه، اون بلای جان مردم است. این‌ وظیفه ما بود و هست که بر اساس طرح صلح شورای ملی مقاومت، طومار جنگ رو درهم‌بپیچیم. گفتم که اشیاء به‌ ضدشون شناخته می‌شوند، پس دم‌زدن از صلح فقط کافی نیست‌. باید سرچشمه جنگ را کور کرد، یعنی خمینی رو با یک‌ اقدام عملی، این‌ سفر در یک‌ بعد خودش، پاسخی است به‌ این‌ نیاز سیاسی تاریخی‌. به‌قول مجاهدین یک‌ سفر عاشورا‌گونه و عاشورایی دیگری است، یک‌ سفر عاشورایی دیگر است و ما عزم‌مان جزم است که باز هم مقاومت انقلابی را وارد یک‌ کوره دیگری کنیم.
...
می‌خواهم تأکید بکنم اگر فعالیت‌های بین‌المللی گذشته ما نبود‌، اگر حمایت‌های گسترده جهانی نبود، اگر مقاومت ایران این‌چنین در سطح داخلی و سراسر جهان شناخته‌شده نبود، این‌ قضایا ممکن بود خیلی زودتر اتفاق بیافتد‌، ممکن که نه، قطعاً، ممکن بود که کار به ‌قربانی‌کردن هم بکشد‌. اونهایی که مفهوم دیپلوماسی انقلابی ما را نمی‌فهمیدند و چنین روزهایی را پیش‌بینی نمی‌توانستند بکنند، یک‌بار دیگر بور شدند. خوشبختانه ما این‌ پیش‌بینی‌ها را به‌موقع کرده بودیم‌. بنابراین ‌در برابر این‌همه شرایط فوق‌العاده بغرنج و پیچیده با انبوهی از فشار و جنگ‌اعصاب مات نشدیم‌ و راه خودمان را پیدا کردیم. شنیدم حتی گفته شده بود که آن‌قدر زیر منگنه خواهیم گذاشت که خودشان بروند. و من‌ هم در مقابل، چنان‌که شاید شنیده باشید گفتم: «اگر هم بسوزانید و خاکستر بکنید... باز هم فریاد خواهیم زد‌: ”مرگ بر خمینی“» ‌.
...
به‌خدا قسم اگر کسی این‌ مرزبندی را تقویت نکند، اگر این‌ مرزبندی را تقویت نکند، اگر این‌ مرزبندی را تعمیق نکند، اگر روشن نکند، اگر بهش مؤمن، اگر به‌ آن‌ وفادار نباشد، هیچ، هیچ از درد و رنج مردم درک نکرده. آخر چرا آقا؟ شما چکاره‌اید؟ گوشه خیابان قدم می‌زنید، سوت می‌زنید، نشستید توی قهوه‌خانه. بنده نمی‌دانم سازمان چی‌چی‌های مترقی هستم، بنده کارگران فلان هستم، بنده وطن‌پرستان فلان هستم. خوب چکار می‌کنی؟ هیچ، کارم این‌ است که بگویم آنهایی که با خمینی جنگیده‌اند، اشتباه کرده‌اند‌. شرایط آماده نبود، اون یکی می‌گوید باید رفت اون مردم را آگاه کرد.
آخه یک‌خورده از این‌ درد و رنج حس بکنید‌. جنگ است، یک‌میلیون نفر کشته و مجروح شده‌اند، می‌فهمی یا نه؟ خانواده‌‌ای نیست که عزادار نباشد، می‌فهمید یا نه؟ در هیچ مقطع تاریخ ایران فحشا این‌قدر گسترش نیافته یا نه.
کسی نخواسته، نه شورای ملی مقاومت نه مجاهدین، که با آنها مخالف نباشید که با آنها ناسازگار نباشید که انتقاد نکنید که دشنام ندهید. نه، ولی به‌جای یک‌ سنگ یا در ازای یک‌ سنگ که به‌ سر ما بزنید، لطفا کلوخی هم به ‌پای خمینی بزنید. این‌ برای خودتان هم خوبه، خودتان تازه خواهید فهیمد که کسانی که راه‌های پرفرازونشیب‌تر‌ را درنوردیده و بازگشوده‌اند، چه کشیده‌اند‌ و با چه مشکلات و مخاطراتی روبرو بوده‌اند. هر چه می‌خواهید به‌ مجاهدین دشنام بدهید، نقد کنید، تحلیل کنید، بزنید، از جمله خود من، هر چه می‌خواهید. اما یادتان باشد که یک‌روز تاریخ ایران و مردم ایران وزن خواهند کرد، اون مقدار را که به‌ ما زدید، اون مقدار را که به‌ خمینی نزدید.
باور کنید وقتی که آدم، هر آدم معمولی، فقط چند‌ لحظه به‌فکر شهدا می‌افته، به‌فکر این‌که تو زندان‌های خمینی چه خبره و به‌فکر درد و رنج مردم ایرانه، به‌فکر این‌ گرانی وحشتناک، به‌فکر این ‌سرکوب، به‌فکر میلیون ها آدمی که دنبال روزنه نجات هستند، از خود بی‌خود می‌شه و نمی‌تواند خودش را کنترل کند. فکر می‌کنم که همه این‌طور هستیم.
و سرانجام خطاب به‌ شما، به‌ همه هم‌میهنان عزیز و آزاده و شریف خارجه، به‌ همه پیشتیبانان شورا و به‌ همه هم‌دردان مجاهدین و به‌ خواهران و برادران مجاهد خودم که در این‌ کشورها می‌مانند، روشنه که شماها ناگزیر اغلب در این‌جا هستید یا خواهید ماند. به‌ خودتان و به‌ نقش خودتان و به‌ کار و به‌ مسئولیت‌تان کم بها ندهید‌. مبادا یأس و انفعال و ناامیدی به‌ خودتان راه بدهید. ما این‌ چیزی که طی این‌ ۵ سال‌در این‌جا ساختیم و با خون جگر هم ساختیم، نمی‌خواهیم خراب کنیم. حرکت رو به‌ جلو، نه ‌رو به‌ عقب، اشتباه نکنید‌. زمانی روشن خواهد شد که حتی در رابطه با عزیمت من، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد‌. فراموش نکنید که حرکت رو به‌ جلوست. گفتم که در آستانه‌ یک‌ جهش هستیم. نمی‌خواهیم و نباید به‌ عقب برگردیم.
شما‌، پشتیبانان شورای ملی مقاومت‌، باید سنگرهای مقاومت عادلانه مردم را در خارج‌ از کشور خالی نگذارید‌. باز هم جهان را تکان بدهید، باز هم بلرزانید‌. حقوق مردم ایران را اعاده کنید‌. هیچ‌کس زیادی نیست‌. هیچ‌کس از شما غیرلازم نیست و هیچ‌کدام نیست که به‌دردنخور باشید. اگر رضا به‌ قضای خدا بدهید، رضا به‌ مشیت خلق و انقلاب بدهید و صادقانه و در حد توان خودتان کار بکنید‌. چه‌ کار صدای مقاومت را به‌ گوش جهانیان برسانید و به‌گوش بقیه هموطنان‌مان و فروغ مقاومت رو زنده نگهدارید‌. نشاط و سرزندگی خودتان را حفظ کنید.
ما نمی‌خواهیم کار سیاسی‌مان را در عرصه بین‌المللی تعطیل بکنیم. بالعکس قدم‌به‌قدم هم‌زمان با اعتلای مقاومت در داخل کشور می‌خواهیم بر ابعاد فعالیت خودمان در عرصه بین‌المللی بیافزاییم. مقاومت ایران امروز بیش‌ از همیشه به ‌همه قوایش، به‌ ذره‌ذره نیروهایش، به ‌تک‌تک افرادش نیازمند است، به‌ شما، به‌ تک‌تک شما. فکر نکنید کاری ازتون برنمی‌آید، به ‌کار سیاسی‌تون، به‌ حمایت خودتون، به‌ جلب حمایت از طریق شما‌، به ‌یک‌ ریال پول، به‌ یک‌ قدم راهپیمایی، به ‌یک ‌تظاهرات، به‌ یک ‌پخش پیام، به‌ تعمیق مرزبندی، به‌ روشن‌کردن حق و ناحق‌، به‌ احقاق حقوق مردم ایران در کشورهای مختلف در مراجع مختلف نزد دولت‌های مختلف و سرانجام حتی به‌ یک ‌دعای خیر و یک ‌آرزوی نیک ‌و به ‌یک ‌نجوایی در دل. باور کنید این‌ مهمه، باور کنید بها دارد و در اولین‌ قدم اگر از من می‌پرسید، همین ‌۳۰ خرداد را بزرگ بدارید‌. روز شهدا و زندانیان سیاسی رو. نگذارید خارجیان بگویند که با رفتن یک‌ فرد یا تعدادی افراد از این‌جا، هر چه بود، تمام شد. هرگز این‌طوری نیست و نباید باشه‌. این ‌ ۳۰خرداد را باید بیایید بیرون، پرچم ایران و ندای مقاومت عادلانه مردم ایران را به‌اهتزاز دربیاورید. روز شهدا و زندانیان سیاسی رو به‌یاد تک‌تک اسیران و تک‌تک شهیدان گرامی بدارید‌. نگذارید مقاومت را قربانی کنند. در عرصه بین‌المللی، اگر شما بلند بشوید، نخواهند توانست. هیچ‌ چیز‌، هیچ سلاحی و هیچ قدرتی در جهان نیست که بتواند اراده برانگیخته خلق قهرمان درزنجیر را به‌زانو دربیاورد. همه هموطنان، شهدا، اسرا مثل رزمندگان و مثل همه مردم ایران چشم‌انتظار شما هستند‌. نگذارید شب بر شما و روح و روان‌تان چیره شود‌. راه البته صعب و خطیره‌. گفتم که از شب ۳۰ خرداد وقتی مجاهدین به‌ زبان ایدئولوژیکی خودشان مسیری عاشورایی پیشه کردند، دیگر اینها، توی آن‌ هست‌.‌.‌. شهادت‌ها، فراق‌ها، جدایی‌ها، تیرباران‌ها، اعدام‌ها، چه می‌شه کرد، دشمن می‌خواهد ما را محدود و فلج کند و بعد قهقهه بزند و ما می‌خواهیم ‌آن‌ را‌ داغان کنیم نابود کنیم و خواهیم کرد‌. وقتی امواج تاریکی هجوم می‌آورند‌، بزن بر سینه شب تیری از نور، گل خورشید را میهمان‌ ما کن‌.
پس هم‌‌چون نخستین روزی که از زندان آزاد شدم، بگذارید یک‌ بار دیگر یادآوری کنم، مگر می‌شود خورشید رو کشت؟ پاک‌ترین فرزندان این‌ میهن را می‌توان دسته‌دسته تیرباران کرد و به‌ شکنجه‌گاه فرستاد اما آنها در خورشیدی مضمحل می‌شوند که هیچ تردیدی در تابشش نیست‌، خورشید تابان رهایی ایران‌. مگر می‌شود دریاها را خشکاند‌؟ مگر می‌شود لاله‌ها را از شکوفایی بازداشت و بادها را از وزیدن و مگر می‌شود خلق قهرمان ایران را تا به‌ابد در زنجیر پیرکفتار جماران نگه‌داشت‌؟ نه، نه هرگز. مرگ بر خمینی‌. سلام برخلق. سلام بر صلح و آزادی‌.

خداحافظ شما

 

* * *
 
سحرگاه یکشنبه‌ ۱۸ خرداد سال‌ ۶۵ مقارن با عید سعید فطر، بلافاصله پس‌از ورود رهبری مقاومت به‌ خاک عراق، مسعود و مریم رجوی به‌ زیارت مشاهد متبرکه و مرقدهای پیشوایان عقیدتی و سمبل‌های اعلای آزادگی در نجف و کربلا شتافتند.
«عزیمت رهبری مقاومت به‌ جوار خاک میهن، با انعکاس‌های گسترده‌‌ای در داخل ایران همراه بود و موجی از شور و امید و حمایت برانگیخت. به‌همین‌ خاطر‌، خمینی تاب نیاورد و در کمتر از یک‌ هفته به‌ بمباران مجاهدین در پایگاه منصوری در منطقه مرزی مبادرت کرد‌. خمینی از این‌که همه توطئه‌هایش نتیجه معکوس داده است، به‌شدت غضبناک بود و پشیمانی خود را بلادرنگ با دستور بمباران یک‌ پایگاه شناخته‌شده مجاهدین به‌تماشا گذاشت‌. در ساعت ۵ و ۴۵ دقیقه بامداد روز شنبه‌ ۲۴ خرداد، ۶ بمب‌افکن F۵ بمب‌های خود را بر پایگاه مجاهد شهید محمد منصوری فروریختند. مجاهد خلق ایرج بهی به‌شهادت رسید و ۱۰ مجاهد دیگر مجروح شدند. در این‌ تهاجم وحشیانه اهالی بی‌دفاع روستای کهریزه که در مجاورت این‌پایگاه بود، به‌شدت خسارت دیدند. شماری از اهالی از جمله  خردسال‌ در اثر ترکش بمب‌ها‌، مجروح شدند و خسارت‌های مالی قابل‌توجهی هم به‌ آنها وارد شد.
 
 
خبرگزاری رویتر در ۳۰ خرداد ۶۵ گزارش کرد‌: «بنا‌ به‌ گزارش رادیوی دولتی ایران، نیروی هوایی این‌ کشور یک‌ مقر فرماندهی مجاهدین خلق را در منطقه شمالی سلیمانیه در عراق بمباران نموده و بیش‌ از ۲۰۰ نفر از آنان را به‌قتل رسانده است‌. رهبر آنان مسعود رجوی هفته قبل با ۱۰۰۰ تن از یارانش از فرانسه به‌ عراق تغییرمکان داده بود‌. مجاهدین خلق فقط از یک‌ کشته و ۱۰ مجروح سخن گفتند‌»...
به‌نوشته‌ روزنامه‌ٔ اطلاعات آخوندی به‌تاریخ ۲ تیر ۱۳۶۵ آخوند ریشهری، وزیر اطلاعات، در خرم‌آباد اعلام کرد: «انهدام مقر منافقین در عراق یکی از کارهای قابل‌توجه است که با همکاری وزارت اطلاعات و نیروی هوایی انجام شد‌. بر اساس آخرین گزارش‌های رسیده، حدود ۲۰۰ الی ۳۰۰ نفر از منافقین در این‌ مقر به‌هلاکت رسیدند».
به‌نوشته‌ روزنامه‌ ‌جمهوری اسلامی ۳۱ خرداد‌: «اطلاعات موثق حکایت از آن‌ دارد که بعد از بمباران این‌ مقر ۱۷ خودرو نظامی، اجساد را از منطقه بمباران‌شده خارج ساختند».
بزرگنمایی‌های ۲۰۰ الی ۳۰۰ باره اطلاعات و رسانه‌های آخوندی، به‌روشنی گواه ترس و وحشت رژیم از تبدیل شر کثیر به‌ خیر عظیم برای مجاهدین و مقاومت ایران بود‌. وحشتی که ۲ سال‌ بعد، در زهر آتش‌بس تحمیلی از سوی ارتش‌ آزادی‌بخش ملی، به‌ حلقوم خمینی ریخته شد و رؤیاهای ارتجاعی خلافت اسلامی را باطل کرد‌.