۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

اعدام جنایتکارانه شورشگر دلیر عباس اکبری به‌عنوان یکی از «لیدرهای مسلح» قیام در نائین

 

اعدام جنایتکارانه شورشگر دلیر عباس اکبری به‌عنوان یکی از «لیدرهای مسلح» قیام در نائین


عباس اکبری فیض آبادی شورشگر دلیر مردم نائین

اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران
اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران

شورای ملی مقاومت ایران -سربرگ

اعدام جنایتکارانه شورشگر دلیر عباس اکبری به‌عنوان یکی از «لیدرهای مسلح» قیام در نائین

اتهامات عباس: حمله و شلیک به فرمانداری و مراکز و مأموران امنیتی

خانم رجوی: مردم ایران سردمداران این رژیم و مسئولان اعدامها را نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند

و دیر نیست روزی که آنها در ایران آزاد در برابر عدالت قرار گیرند

فراخوان مجدد به شورای امنیت ملل متحد برای محکومیت قاطع شکنجه و اعدام در ایران و اقدام مؤثر برای توقف آن

 

بامداد دوشنبه ۴ خرداد دژخیمان رژیم آخوندها بار دیگر یکی از جوانان شورشگر؛ عباس اکبری فیض‌آبادی از فرزندان دلاور مردم نائین را به اتهام «محاربه، تخریب عمدی اموال عمومی به قصد مقابله با نظام و اخلال در نظم و امنیت، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشور» و «حمله به فرمانداری شهرستان و مراکز تأمین امنیت» در جریان قیام دیماه اعدام کردند.

به گزارش قضاییه جلادان «عباس اکبری یکی از لیدر‌های مسلح اغتشاشات در شهرستان نائین اصفهان بود که نقش مهمی در حمله به فرمانداری شهرستان و مراکز تأمین امنیت داشت و با استفاده از سلاح کلت کمری به همراه عده دیگری از اغتشاشگران به فرمانداری نائین حمله کرده، به‌صورت مسلح در خیابان حضور یافته و اقدام به شلیک به سمت مأموران حافظ امنیت کرده است».

خانم مریم رجوی با درود به شورشگران دلیری که برای آزادی قیام کرده و ارکان فاشیسم دینی را به لرزه انداخته‌اند، گفت: اعدام جوانان برومند ایران‌زمین نه تنها رژیم پابه گور آخوندی را نجات نمی‌دهد، بلکه خشم مردم ایران علیه حکام خون‌ریز را دو چندان می‌کند. مردم ایران سردمداران این رژیم و دژخیمان و مسئولان اعدامها را نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند. دیر نیست روزی که آنها در ایران آزاد در برابر عدالت قرار گیرند.

خانم رجوی با تأکید بر این‌که رژیم آخوندها سکوت جامعه جهانی را چراغ سبزی برای ادامه جنایت تلقی می‌کند، مجدداً از شورای امنیت ملل متحد خواستار محکومیت قاطع اعدامهای پی‌درپی و اقدامات مؤثر برای توقف شکنجه و اعدام در ایران شد.

 

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

۴ خرداد ۱۴۰۵ (۲۵ می‌۲۰۲۶)


نوستالوژی شکنجه و توهم دموکراسی در سایه گشتاپوی شاهنشاهی

 

نوستالوژی شکنجه و توهم دموکراسی در سایه گشتاپوی شاهنشاهی

پرویز ثابتی، سردژخیم ساواک شاه
پرویز ثابتی، سردژخیم ساواک شاه

یکی از نگران‌کننده‌ترین پدیده‌های نوظهور در ویترین اپوزیسیون‌های فیک خارج از کشور، تلاش هماهنگ بقایای دیکتاتوری پهلوی برای بازنویسی تاریخ و تطهیر یکی از سیاه‌ترین و مخوف‌ترین ابزارهای سرکوب در تاریخ معاصر ایران، یعنی سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک) است. بچه‌ٔ شاه، در سال‌های اخیر تلاش فراوانی کرده تا این توهم را جا بیندازد که گویا طرفدار دموکراسی است ولی اظهارات رسمی و افشا‌ء شده‌ٔ او و رفتارهای فاشیستی اطرافیان و همراهانش پرده از یک واقعیت هولناک برمی‌دارد: تمایل عمیق به بازتولید استبداد و تکیه بر همان منطق امنیتی که رژیم گذشته را به سقوط کشاند.

 

مانور قدرت با نشان ترور و وحشت

اقدامات حامیان بچه‌ٔ شاه در کشورهای غربی، دیگر یک نوستالژی ساده یا ابراز احساسات خانوادگی نیست، بلکه یک اعلام موضع آشکار سیاسی علیه ارزش‌های حقوق‌بشری و اصول دموکراتیک است. راهپیمایی‌های اخیر در اروپا، نمونه بارز این مدعاست. استراون استیونسون، تحلیل‌گر برجسته بین‌المللی، در مقاله‌ٔ قابل تأمل خود در «اینترنشنال پالیسی دایجست» به تاریخ ۱۸ می‌ ۲۰۲۵، به این موضوع پرداخته است. او می‌نویسد:

«نمایش اخیر در رگنسبورگ آلمان، جایی که افراد رضا پهلوی با بنرها و تی‌شرت‌هایی با نشان ساواک راهپیمایی کردند، باید هر کسی را که برای دموکراسی، حقوق‌بشر و حافظه تاریخی ارزش قائل است، نگران کند. نمایش نشان پلیس مخفی شاه صرفاً یک نوستالوژی نیست. این نشان، به طرز نگران‌کننده‌تری، نشان‌دهنده تمایل به احیای یکی از مخوف‌ترین ابزارهای سرکوب در تاریخ مدرن ایران و در واقع جهان است».

برافراشتن این نشان در کشوری مانند آلمان، که خود حساسیت تاریخی شدیدی نسبت به نمادهای تمامیت‌خواهی دارد، پیامی روشن به جامعه مدنی ایران می‌فرستد؛ پیامی مبنی بر این‌که ساختار فکری و برنامه‌های آتی پهلویست‌ها هنوز بر پایه ابزار سرکوب و ارعاب بنا شده است.

 

کارنامه سیاه ساواک؛ واقعیتی که با تبلیغات پاک نمی‌شود

ساواک برای میلیون‌ها ایرانی نماد تام و تمام آپارتاید سیاسی، خفقان و شکنجه‌های قرون‌وسطایی است. این سازمان در سال ۱۹۵۷ با هدف حفظ بقای سلطنت محمدرضا پهلوی تأسیس شد و به‌سرعت به کابوس توده‌های مردم، روشنفکران، لیبرال‌ها، چپ‌گرایان، دانشجویان و اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل گشت. استیونسون با اشاره به ابعاد جنایات این سازمان، بر مستندات بین‌المللی تأکید کرده و می‌نویسد:

«عفو بین‌الملل و مورخان متعددی، وحشیگری بازجویی‌های ساواک را مستند کرده‌اند و جزئیات شوک‌های الکتریکی، شلاق‌های کابلی، کشیدن ناخن، ضرب و شتم وحشیانه، اعدام‌های ساختگی و شکنجه‌های روانی مداوم را شرح داده‌اند».

تطهیرکنندگان ساواک و رسانه‌های حامی رضا پهلوی تمایل دارند وقایع هولناکی چون اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی دست‌بند و چشم‌بند بسته در فروردین ۱۳۵۴ در نزدیکی زندان اوین را از حافظه تاریخی پاک کنند، ولی این زخم‌ها عمیق‌تر از آن هستند که با رفتارهای پوپولیستی [پوپولیسم مبتذل] پوشانده شوند.

 

برافراشتن تصویر جلاد و مواضع متناقض رضا پهلوی

در جریان اعتراضات سال‌های اخیر، جریان سلطنت‌طلب نه تنها شرمی از این گذشته تاریک ابراز نکرد، بلکه تصاویر پرویز ثابتی، مدیرکل بدنام امنیت داخلی ساواک را برافراشت. ثابتی مردی است که نامش با شکنجه سیستماتیک گره خورده است. این رویکرد میدانی به‌طور مستقیم از تفکر شخص رضا پهلوی نشأت می‌گیرد. او در مصاحبه‌های خود همواره از پاسخگویی گریخته و حقیقت را کتمان کرده است. استیونسون در افشای این استراتژی فرار از مسئولیت می‌نویسد:

«اظهارات علنی رضا پهلوی نیز به همان اندازه نگران‌کننده است. او به جای مواجهه مستقیم با سوءاستفاده‌های رژیم پدرش، اغلب به آن افتخار می‌کند. در مصاحبه‌ها، او سؤالات مربوط به سرکوب را به‌عنوان تمرکز بر گذشته رد کرده است».

این فرار از گذشته، نشان می‌دهد که هیچ‌گونه بازنگری انتقادی یا اعتقاد واقعی به حاکمیت قانون و دموکراسی در این جریان وجود ندارد.

 

اتحاد شوم با سپاه پاسداران برای بازتولید اقتدارگرایی

شوم‌ترین فصل کارنامه رضا پهلوی، تمایل عمیق او به حفظ شبکه‌های نظامی و امنیتی سرکوبگر کنونی برای آینده است. اعتراف بچه‌ٔ شاه به ارتباط با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، پرده از مدل حکومتی مدنظر او برمی‌دارد. او بر این باور است که برای حفظ ثبات در دوره انتقالی، به این بازوهای سرکوب نیاز دارد. استیونسون این پدیده را به چالش کشیده و می‌نویسد:

«نگران‌کننده‌تر از آن، او اذعان کرده است که با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در ارتباط است و استدلال می‌کند که همکاری آنها برای ایجاد ثبات در ایران در سناریوی پس از رژیم آخوندی ضروری خواهد بود. این یک سؤال اساسی را مطرح می‌کند: چه نوع آینده‌ای پیش‌بینی می‌شود؟ اگر همین منطق امنیتی ادامه یابد چه از طریق ساختارهای سلطنت گذشته و چه از طریق اتحاد با عناصر سپاه پاسداران به جای یک تحول دموکراتیک، دو گزینه اقتدارگرای رقیب باقی می‌ماند».

این ائتلاف نانوشته میان بقایای ساواک شاه و فرماندهان سپاه، حاکی است که رضا پهلوی به جای تکیه بر قدرت مردم و صندوق رأی، به‌دنبال جایگزینی یک الیگارشی نظامی-امنیتی با الیگارشی فعلی است.

 

چرخه شوم یا جمهوری دموکراتیک؟

طبق تجارب تلخ تاریخی، استبداد، استبداد می‌آورد. سرکوب مطلق در دوران شاه، فضا را برای ظهور دیکتاتوری مذهبی فراهم ساخت و امروزه وحشیگری رژیم فعلی، نوستالژی کاذبی را برای گذشته دیکتاتوری سلطنتی ایجاد کرده است. اما این چرخه‌ٔ شوم باید در جایی قطع شود. همان‌طور که استیونسون به درستی استدلال می‌کند، در اروپا هر گونه تلاش برای احیای گشتاپو یا نمایش نمادهای آن محکوم به فنا و مایه خشم عمومی است، چرا که این نمادها با ظلم دولتی عجین شده‌اند. ملت ایران امروزه نه به یک دیکتاتوری بازیافتی با چاشنی سلطنت موروثی نیاز دارد و نه به تداوم استبداد مذهبی. پاسخ واقعی و نهایی، پایان دادن به قدرت موروثی، اجبار نظامی و پلیس مخفی، و روی آوردن به یک جمهوری دموکراتیک، کثرت‌گرا، مبتنی بر پاسخگویی و احترام کامل به حقوق‌بشر و حاکمیت قانون است.

https://article.mojahedin.org/i/% سازمان مجاهدین خلق ایران

فرجام استبداد دینی به‌دست شورشگران آزادی

 

فرجام استبداد دینی به‌دست شورشگران آزادی

شورشگران... .
شورشگران... .

ایران امروز در تب‌وتاب یک وضعیت اضطراری و بی‌سابقه می‌سوزد؛ نبردی سهمگین میان یک ملت ستمدیده و حکومتی خون‌ریز در جریان است که بقای خود را در گرو ترور، اعدام و جنگ‌افروزی می‌بیند. در متن این خفقان، جنبشی بنیان‌کن از کانون‌های شورشی و نسل جوان در سراسر کشور قد برافراشته است. رژیم ضحاک‌صفت حاکم، بر این باور است که با حلق‌آویز کردن روزانهٔ آزادیخواهان در قزل‌حصار و اوین، می‌تواند شعله‌های خشم مقدس مردم را خاموش کند؛ اما مبارزان دلاور امروز از کیسه‌های سیاه پرخون و قتل‌عام‌ها نمی‌هراسند. این پایداری سرکش در کوچه و خیابان تکثیر می‌شود و هر قطرهٔ خون، به لشکری از رزمندگان آزادی مبدل می‌گردد.

 

حماسهٔ جوانان سرفرازی که در آستانهٔ اعدام با سرودخوانی، لرزه بر اندام دژخیمان انداختند، عزم نسل نو را برای ایستادگی صدچندان کرده است. تهاجم هماهنگ به قلب امنیتی‌ترین مقرهای ولایت فقیه ثابت کرده که سیاست ارعاب شکست‌خورده و رژیم در وحشت عمیق از تکرار این ضربات به‌سر می‌برد.

 

خط بطلان بر مماشات و آلترناتیوهای فیک

سال‌ها سیاست مماشات غرب و رسانه‌های استعماری تلاش کردند با برجسته کردن راه‌حل‌های پوشالی یا نمایش‌های مضحک بقایای دیکتاتوری سلطنتی و ساواک شکنجه‌گر، مسیر واقعی مبارزه را منحرف کنند. اما امروز در میدان عمل اثبات شده که دیکتاتوری دینی، خطر اصلی برای صلح جهان است و تنها پاسخ به این وحشی‌گری، سرنگونی تمام‌عیار است؛ پایانی که نه با مداخلهٔ خارجی و نه با فروپاشی خودبه‌خودی، بلکه تنها از مسیر قیام و مقاومت سازمان‌یافته محقق می‌شود. این نبردی است متکی بر شش دهه فداکاری که امروز در شورای ملی مقاومت ایران به‌عنوان تنها آلترناتیو ساختارمند تجلی یافته است.

 

فرجام در تقدیر؛ سرنگونی به دست نسل شورش و آزادی

امروز اوضاع ایران و منطقه به نقطهٔ حساس و سرنوشت‌سازی رسیده است. رژیم آخوندی در اوج استیصال به اعدام‌های بی‌سابقه روی آورده تا وضعیت وخیم و شکاف‌های فزاینده در رأس حکومت را استتار کند؛ اما جوشش خونهای پاک، تنها راهبرد تغییر از درون را تقویت می‌کند. این پیکار تاریخی علیه دو دیکتاتوری شاه و شیخ، تا فتح قلهٔ پیروزی و استقرار حاکمیت مردمی متوقف نخواهد شد.

 

در نهایت، تمام این جان‌فشانی‌ها، تهاجم‌های کانون‌های شورشی و پایداری اسیران دربند، به یک فرجام قطعی و تخلف‌ناپذیر ختم می‌شود: نجات ایران از چنگال استبداد دینی، نه از مسیر معجزات خارجی و نه در دالانهای مماشات، بلکه دقیقاً به‌دست همین نسل انقلابی، شورشگران بی‌باک و مقاومت‌کنندگان راه آزادی رقم خواهد خورد؛ نسلی که با درهم‌شکستن سپاه پاسداران، رژیم ولایت فقیه را به زباله‌دان تاریخ می‌سپارد و سپیده فردا را از آن خود می‌سازد.

امیر

مسئولیت محتوای مطالب وارده بر عهده نویسنده است


جنگ بین باندها و سردرگمی استراتژیک در ارکان حاکمیت

 

جنگ بین باندها و سردرگمی استراتژیک در ارکان حاکمیت

جنگ باندها...
جنگ باندها...

شکاف‌های درونی حاکمیت در مواجهه با بحرانهای مختلف و به‌ویژه بحران سرنگونی و ترس از انفجار اجتماعی به شکلی بی‌سابقه دهان باز کرده است. این وضعیت بیانگر یک سردرگمی استراتژیک در سطوح عالی تصمیم‌گیری است. این یادداشت با تکیه بر سه موضع‌گیری به تحلیل این گسست عمیق و لایه‌های پنهان آن می‌پردازد.

 

هراس از انفجار اجتماعی

پزشکیان در هراس از چشم‌انداز انفجار اجتماعی، محور اصلی تهدید را نه در مرزها، بلکه در ساختار داخلی می‌بیند. او دوشنبه ۲۹اردیبهشت ۱۴۰۵، در همایش موسوم به «راویان ایران»، ضمن اعتراف به بحرانهای حاکمیت گفت:

«کشور [بخوانید نظام] با مشکلات واقعی روبه‌رو است و نباید تصویری غیرواقعی از شرایط ارائه شود... باید واقعیتها را صادقانه با مردم در میان گذاشت و از ارائه تحلیل‌های اغراق‌آمیز پرهیز کرد»

او نسبت به درهم‌ریختگی حاکمیت در مواجهه با بحرانها و نیز شکل‌گیری قیام و انفجار اجتماعی و خطر سرنگونی نظام هشدار داد:

«آنها با موشک و بمب و هواپیما نمی‌توانند یک کشور را تسخیر کنند، ولی با تفرقه، شکستن و دعوا می‌توانند! اصلاً لازم نیست موشک و هواپیما بفرستند، می‌توانند یک جامعه را از هم بپاشند. ما باید تلاش کنیم که این وحدت و انسجام و همدلی نشکند» [۱]

پزشکیان با بازتعریف مفهوم امنیت، تلاش دارد حاکمیت را متقاعد کند که در شرایط بحران خارجی، جنگ قدرت بین باندهای حاکمیت کاتالیزور سقوط خواهد بود.

 

جنگ‌افروزی بیشتر با تهدیدات توخالی

در نقطه مقابل، باند دیگر حاکمیت، این رویکرد را مظهر «انفعال و تزلزل» قلمداد می‌کند. محمدجواد لاریجانی، از مهره‌‌های این باند، با حمله مستقیم به پزشکیان می‌گوید:

«من متأسفم که در دستگاه دولتی، فقط معاون اول است که صریحاً درباره تنگه هرمز صحبت می‌کند؛ ما حتی یک کلمه هم از زبان رئیس‌جمهور محترم نشنیدیم! دستگاه وزارت‌خارجه ما نیز اینجا که می‌رسد، با لیت و لعل (تردید و تعلل) صحبت می‌کند».

لاریجانی با متهم کردن مجلس ارتجاع به تعلل تحت فشار دیپلماسی، فراتر رفته و خواستار عبور از خطوط قرمز در حوزه هسته‌یی می‌شود: «ما باید فوراً تعهدات عملیاتی خود در ان.پی.تی (NPT) را معلق کنیم. ادامه این وضعیت اشتباه است».

 

استراتژی گروگان‌گیری و جنگ فرامرزی

منوچهر متکی، وزیر خارجه پیشین و عضو فعلی مجلس با عبور از چارچوبهای متعارف دیپلماتیک، از یک دکترین نظامی هجومی پرده برمی‌دارد. او با طراحی سناریوی جنگ زمینی با ایالات متحده می‌گوید:

«اگر آمریکایی‌ها جنگ سوم را آغاز کردند، با اولین شلیک آن‌ها، ما باید فوراً جنگ زمینی را آغاز کنیم؛ یعنی رزمندگان ما باید به گرفتن پایگاههای آمریکا در منطقه، گرفتن اسرا و مصادره دارایی‌ها و امکانات نظامی‌شان اقدام کنند». [۲]

 

در تقدیر بودن سرنگونی محتوم

تحلیل هم‌زمان این سه موضع‌گیری فوق حاکی است که حاکمیت در فقدان خامنه‌ای قادر به مهار تنشهای درونی خود نیست و در ورای انواع مانورها و پروپاگاندای معمول، با یک دوراهی حیاتی در بحران سرنگونی روبه‌روست:

یا عقب‌نشینی و مذاکره (تسلیم) یا ادامهٔ جنگ

تقابل این دو دیدگاه فراتر از یک اختلاف‌نظر سیاسی ساده است؛ این یک جنگ تمام‌عیار برای تعیین بقای سیستم است. در حالی که پزشکیان نگران قیام در داخل کشور است، باند دیگر قدرت با اصرار بر جنگ‌افروزی بیشتر، عملاً به سمت همان نقطه‌ای حرکت می‌کنند که دولت از آن بیم دارد: رادیکالیزه‌شدن هر چه بیشتر جامعه و به میدان آمدن عنصر قهر در مواجهه مردم با حاکمیت.

در همه شقوق چه عقب‌نشینی و مذاکره و چه تشدید فضای جنگ‌افروزی، این حاکمیت اهریمنی چهارنعل به سوی خط پایان در حرکت است. چرا که از جمیع جهات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بین‌المللی در شرایط بازگشت‌ناپذیر قرار دارد. سرنگونی آن - چه با عقب‌نشینی و مذاکره و چه با جنگ‌افروزی بیشتر- در تقدیر است و از آن گریزی ندارد.

 

پانوشت:

[۱] شبکه‌ٔ شرق. «پزشکیان: اگرگفتگو نکنیم، پس چه باید کرد؟». ۲۹اردیبهشت ۱۴۰۵.

[۲] همشهری آنلاین. منوچهر متکی پیشنهاد داد: با اولین شلیک آمریکا، باید جنگ زمینی را آغاز کنیم | تمام پایگاههای آمریکا را باید تصرف و نیروهایشان را اسیر کنیم». ۳۱اردیبهشت ۱۴۰۵.

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://article.mojahedin.org/i

۱۴۰۵ خرداد ۶, چهارشنبه

چهارم خرداد؛ راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق

 

چهارم خرداد؛ راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق

راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»
راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»

نام‌تان
آذین کتیبه‌ٔ تاریخ باد، دلاوران!


گیسوان‌تان
در سپیده و آذرخش می‌سوزد
گرمای قلب‌تان هنوز
نبض روشن تاریخ است

 

سه تن بودید، پریسال

دی‌سال، سی‌هزار نام
با یک طنین از گل سرخ

امسال رودی از غرور تداوم

فردا، تمام پژواک‌ها
آغشته تکثیر شمایان است.

 

در سپیده‌دم ۴ خرداد ۱۳۵۱، گزمه‌های ساواک شاهنشاهی، بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران؛ «محمد حنیف‌نژاد»، «سعید محسن» و «اصغر بدیع‌زادگان» را به همراه ۲ عضو مرکزیت، «محمود عسگری‌زاده» و «رسول مشکین‌فام»، در میدان تیر چیتگر به جوخه‌های تیرباران سپردند.

در لحظاتی که شفق، چهره آسمان را به ارغوان می‌آراست، خون جوشان آن پیشتازان نبرد مسلحانه بر زمین ریخت؛ خون‌هایی که نه پایان یک راه، بلکه آغاز فصلی نو در تاریخ مبارزات مردم ایران بود.

از آنجا که آنها در دادگاه‌های نظامی بر سلطنت شاهنشاهی شوریده و به دفاع تمام‌عیار از اندیشه انقلابی خود پرداخته بودند، حکم اعدام‌شان از پیش قطعی بود. در آن لحظه‌ٔ تاریخی، سازمانی که حنیف کبیر آن را هم‌چون نهالی رویان در شوره‌زار خیانت‌ها، یأس‌ها و سرخوردگی‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد کاشته و ۶ سال برای تکاملش تلاش کرده بود، به نظر می‌رسید که با دستگیری تمام کادرها و اعدام رهبری‌اش به نقطه صفر رسیده است.

با اعدام بنیانگذاران، یک سؤال اساسی خود را به رخ می‌کشید: بودن یا نبودن؟ پایان یا آغاز؟

 

«فدا» رمز ماندگاری مجاهدین

۴ خرداد همان شاخص و کلمه بنیادینی شد که پاسخ بقا و ماندگاری مجاهدین را در تاریخچه‌ٔ افتخارمند پس از آن رقم زد. انتخاب سرنوشت‌ساز و منطق «فدا» پاسخ بنیانگذاران به سؤالات اساسی تیره و تار آن دوران بود. آنها در نقطه خطیرترین انتخاب، همه هست و نیست خود را در طبق اخلاص گذاشتند؛ آن هم در شرایطی که شاه در اوج قدرت، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را با حضور سران کشورهای جهان برگزار می‌کرد و ایران تحت حاکمیت او از سوی ابرقدرت‌ها «جزیره ثبات» و «ژاندارم منطقه» نامیده می‌شد.

بنیانگذاران می‌توانستند با دفاع حقوقی در دادگاه، از ابعاد اعدام‌ها بکاهند؛ چنان‌که محمد حنیف‌نژاد خود به اعضا توصیه کرده بود در بازجویی‌ها اتهامات را به فرادستان نسبت دهند تا کادرهای پایین‌تر زندان کمتری بکشند. رژیم شاه نیز ابتدا با دادن حکم ابد به حنیف‌نژاد در دادگاه اول، قصد توطئه و تخریب سازمان را داشت، اما پاسخ او و یارانش انتخاب بی‌شکاف و بدون تردید شهادت بود.

در محاسبات کلاسیک، سازمانی که در بدو تأسیس تمامی رهبری خود را در تندباد حوادث و اختناق از دست بدهد، هیچ چشم‌اندازی برای بقا ندارد. وقوع ضربه اپورتونیستی ۳ سال پس از شهادت آنان نیز گواهی بر عمق خطر بود. با این حال، شهادت ۴ خرداد یک اشتباه استراتژیک نبود، انطباق با عالی‌ترین قانون تکامل انقلابی بود: فدا؛ ضد نابودی

مصداق عینی این تئوری، تنها ۶ سال بعد آشکار شد؛ زمانی که به‌گفته آیت‌الله طالقانی از خون آنان سیلاب‌ها برخاست و سقوط دیکتاتوری سلطنتی محقق شد. حکومت شاه در کمتر از ۷ سال بعد در زباله‌دان تاریخ دفن شد، اما سازمان مجاهدین پویا و استوار باقی ماند. این تحقق همان «دماغه کشتی پیروزی» بود که مجاهد شهید ناصر صادق در دفاعیاتش از آن سخن گفته بود.

صلابت محمد حنیف‌نژاد در لحظه‌ٔ اعدام، راه‌گشای دنیای ارزشی جدیدی بود که در همان اولین لحظات، همه چیز را دگرگون کرد. گروهبان ساقی، رئیس وقت زندان قزل‌قلعه و از شکنجه‌گران قدیمی ساواک، لرزان و رنگ‌پریده از صحنه اعدام برگشت و گفت: «ساعت ۴ صبح بود... به سلول حنیف‌نژاد رفتیم تا او را به میدان تیر چیتگر ببریم. بیدار بود. ما را که دید گفت: می‌دانم برای چه آمدید! بعد رو به قبله ایستاد و با تلاوت آیاتی از قرآن گفت: خدایا شاکرم به درگاهت که این توفیق را نصیبم کردی که در راه آرمانم شهید شوم. در طول راه تکبیرگویان شکرگزاری می‌کرد... انگار به مراسم عروسی می‌رفت!»

این صلابت ناشی از همان چشم‌انداز پرشوری بود که حنیف‌نژاد در یادداشت خود برای یارانش نوشت: «دل قوی دارید که باز هم خدا با ماست. همان نیروی عظیمی که ما را به این حد رسانده، قادر است ما را حفظ کند... و به اذن خودش باز هم بالاتر از اینها برساند».

او یقین کامل داشت، بذری که کاشته، همان شجره طیبه‌ای است که در هر مقطع ثمرات خود را به بار خواهد آورد.

نسل‌های گوناگون مجاهد خلق، از حنیف تا فرمانده وحید و کانون‌های شورشی، امروز مضمون اجتماعی «فدا و ضد نابودی»اند که در پهنه ایران‌زمین تکثیر گشته‌اند.

مریم رجوی در تبیین این ماندگاری می‌گوید: «به راستی راز ماندگاری و سرفرازی این نسل در برابر این آزمایش‌ها در چیست؟ به نظر من در سرچشمه‌اش در ۴ خرداد و در رهبری مسعود که از همان جا جوشیده است».

 

«وحید»، میوه‌ٔ شجره‌ٔ طیبه‌ٔ «حنیف»

بذر حنیف‌نژاد امروز به شجره طیبه کانون‌های شورشی و نسلی تبدیل شده که با پشت کردن به جاذبه‌های زندگی عادی، به «اصل براندازی» وفادار مانده است. جلوه بارز و اصیل این امتداد تاریخی، فرمانده مجاهد شهید، وحید بنی‌عامریان و یاران قهرمان او هستند؛ مجاهدانی که با برافراشتن پرچم سرخ فدا در خط مقدم نبرد با فاشیسم مذهبی، تجسم عینی سنت حنیف کبیر در عصر حاضر شدند و ثابت کردند که رزم انقلابی هرگز متوقف نمی‌شود.

وحید قهرمان در نامه‌ٔ تجدید عهد خود پس از انتقال بهروز احسانی به زندان قزلحصار برای اعدام، نوشته است:

«حال که ولی‌فقیه جنایتکار در وحشت از قیام‌های آتشین خلق، کمر به اعدام کانون‌های شورشی بسته است، خطاب به مأموران کثیف اطلاعات و دژخیمان جنایتکار که در تمام دوران بازجویی و در بیدادگاه، در حسرت اعلام برائت من از سازمان و راه و رسم پرافتخار مجاهدین بودند و ماندند، هم‌صدا با بهروز و مهدی و مثل همه سربه‌داران ۶۷ اعلام می‌کنم:

«اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!

اما به‌عنوان عضو کوچکی از ارتش بزرگ آزادی، عهدم را با برادر مسعود چنین تجدید می‌کنم:

می‌خواهم‌ چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند».

 

بالندگی آرمان حنیف در نسل‌های نوین مجاهد خلق

نگاهی به جملات زرین و مواضع حماسی مجاهدان سربه‌دار و اعضای کانون‌های شورشی در ماه‌های اخیر، آیینه تمام‌نمای همان یقینی است که در ۴ خرداد ۱۳۵۱ در چیتگر طنین‌انداز بود:

اکبر دانشورکار: «پرچمی که در دستان محمد حنیف‌نژاد بود، اکنون در دستان من است».

پویا قبادی: «کوه‌ها بجنبند از جایم تکان نخواهم خورد و در راه آزادی خلق و عمل به مسئولیت انسانیم تا آخرین لحظه خواهم جنگید تا روزی که سرانجام سر بر آستان فخرالمجاهدین حسین بن علی(ع) سایم».

ابوالحسن منتظر: «بالاترین آرزویم این است که مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم؛ این است رسم رستگاری».

محمد تقوی: «اگر امروز هم آزاد شوم، باز به مجاهدین وصل می‌شوم».

بهروز احسانی: «بر سر جانم با کسی چانه نمی‌زنم و آماده‌ام تا جان ناچیزم فدیه راه رهایی مردم ایران باشد».

آری، نسل امروز مجاهدین خلق و کانون‌های شورشی، با پیوند خوردن به سرچشمه آرمانی ۴ خرداد، ثابت کرده‌اند که استراتژی حنیف‌نژاد زنده، پویا و رو به جلو است. خونی که در سال ۱۳۵۱ بر خاک چیتگر چکید، امروز در سیمای فرمانده وحید بنی‌عامریان و هزاران رزمنده آزادی در سراسر ایران به خروشی بنیان‌کن تبدیل شده است که تا روز آزادی نهایی ایران از پای نخواهد نشست.

ارتش آزادی، نمادهای نبرد و پایداری

https://article.mojahedin.org/i/سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

قطعنامه پارلمان اروپا: انزوای دیکتاتوری حاکم و رد قاطع آلترناتیوهای کاذب

 قطعنامه پارلمان اروپا: انزوای دیکتاتوری حاکم و رد قاطع آلترناتیوهای کاذب

پارلمان اروپا
پارلمان اروپا

در روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۲۱ مه ۲۰۲۶)، پارلمان اروپا در مقر رسمی خود در استراسبورگ، با تصویب قطعنامه‌یی قاطع و کم‌سابقه با ۵۱۶ رأی مثبت در برابر تنها ۱۴ رأی منفی و ۳۲ رأی ممتنع، بار دیگر رژیم حاکم بر ایران را به‌دلیل موج فزاینده اعدام‌ها، سرکوب وحشیانه معترضان و زندانیان سیاسی محکوم کرد.

این رویداد بزرگ سیاسی در شرایطی رقم خورد که منطقه خاورمیانه در آتش جنگ و بحران می‌سوزد. حواشی و مباحث پیرامون این قطعنامه، مرزبندی روشن جبهه دموکراتیک اروپا را با هر گونه بازگشت به استبداد گذشته و احیای سلطنت مدفون متبلور ساخت.

 

سوءاستفاده رژیم از بحران‌های منطقه‌‌ای برای بقا

یکی از محورهای کلیدی قطعنامه، اشاره به این واقعیت است که رژیم ایران در حال حاضر بالاترین نرخ صدور و اجرای حکم اعدام در جهان را به خود اختصاص داده است. سند مصوب پارلمان خاطرنشان می‌کند که هیأت حقیقت‌یاب مستقل بین‌المللی سازمان ملل متحد هشدار داده است که این حجم از سرکوب سیستماتیک و جنایات سازمان‌یافته می‌تواند مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» محسوب شود.

در جریان مباحثات رسمی در روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت، نمایندگان پارلمان به ابعاد تکان‌دهنده این ماشین کشتار اشاره کردند. منیر ساتوری، نماینده پارلمان اروپا، با انگشت گذاشتن بر استراتژی بقای رژیم اظهار داشت:

«ما برای حقوق کسانی که شایسته آزادی هستند مبارزه می‌کنیم. ما برای احترام به نیروهای دموکراتیک در ایران مبارزه می‌کنیم. من از همه می‌خواهم که... رژیم ملاها را محکوم کنیم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم».

نمایندگان اروپا تأکید کردند که اعدام‌های مخفیانه مخالفان در مارس و آوریل ۲۰۲۶، به‌ویژه اعدام افراد زیر سن قانونی، نشان‌دهنده هراس رژیم از انفجار مجدد خشم جامعه و تلاش برای جلوگیری از سازماندهی و بسیج سیاسی است.

 

آمار تکان‌دهنده اعدام‌ها و هدف قرار گرفتن مقاومت سازمان‌یافته

بررسی آمارهای ارائه‌شده در صحن پارلمان، ابعاد هولناک نقض حقوق‌بشر در ایران را آشکارتر می‌سازد. نیکولا پاسکال دو لا پارته، عضو کمیسیون خارجه پارلمان اروپا، در سخنرانی خود ارقام دقیقی از این جنایات ارائه داد و گفت:

«وقتی در مورد ایران صحبت می‌کنیم، از سرکوب‌گرترین رژیم‌های جهان صحبت می‌کنیم. آنها فقط امسال در چهار ماه، ۳۲ نفر را اعدام کرده‌اند. سال گذشته، در سال ۲۰۲۵، ۲۱۵۰ اعدام انجام دادند؛ اولین کشور در جهان در انجام اعدام است. ۸ زندانی سیاسی به‌دلیل وابستگی به سازمان مجاهدین خلق اعدام شدند. حداقل ۱۱ نفر دیگر با اتهامات مشابه با اعدام روبه‌رو هستند، از جمله احسان فریدی، دانشجو و قهرمان بوکس محمد جواد وفایی ثانی و مهندس زهرا طبری. ما خواستار توقف اعدام‌ها و تقویت تحریم‌های خود علیه آنها هستیم».

 

مکانیسم‌های تنبیهی و حقوقی؛ پایان دوران مصونیت

قطعنامه مصوب استراسبورگ فقط به محکومیت لفظی بسنده نکرده، بلکه مجموعه‌یی از اقدامات تنبیهی، اقتصادی و حقوقی الزام‌آور را از شورای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو مطالبه کرده است. پارلمان خواستار گسترش فوری تحریم‌ها علیه تمامی مقامات مسئول در سرکوب، اعم از بدنه قوه قضاییه، اداره زندان‌ها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهادهای وابسته به بیت ولی‌فقیه شده است.

هم‌چنین بندهای عملیاتی ذیل در قطعنامه گنجانده شده است:

تعطیلی مراکز دیپلماتیک: فراخوان به کشورهای عضو برای تعطیلی آن دسته از نمایندگی‌های دیپلماتیک دیکتاتوری دینی که در هدایت و اجرای «سرکوب فراکشوری» و تروریسم علیه مخالفان در خاک اروپا دست دارند.

تحریم‌های مالی و خانوادگی: انسداد دارایی‌های سپاه پاسداران و اعضای وفادار خانواده‌های آنان و منع ورود آنان به حوزه شنگن.

صلاحیت جهانی دادگاه‌ها: فراخوان برای ایجاد دادگاهی ویژه جهت پیگیری صلاحیت جهانی در محاکم اروپایی به‌منظور محاکمه جنایتکاران رژیم.

دانیوس زالیماس، معاون کمیسیون برابری جنسیتی و عضو کمیسیون امور قانونی، بر اهمیت ابزارهای حقوقی برای پایان دادن به این مصونیت تأکید کرد و افزود:

«رژیم ایران از درگیری‌های فعلی برای تشدید سرکوب و اعدام‌های سیاسی استفاده کرده است. هزاران زندانی سیاسی در حال حاضر در معرض خطر هستند... ما نباید اجازه دهیم که مصونیت از مجازات وجود داشته باشد. هر مقام رژیم ایران که حکم اعدام را امضا کند یا در شکنجه شرکت کند، باید با مجازات‌های هدفمند اتحادیه اروپا روبه‌رو شود».

در همین راستا، پتراس آستراویچیوس از کمیسیون خارجه پارلمان اروپا، بر ضرورت اقدام عاجل بین‌المللی پای فشرد:

«رژیم ایران به سرکوب بی‌رحمانه و خونین دشمنان خود، مخالفان سیاسی و جامعه مدنی، برای حفظ قدرت به هر قیمتی، ادامه می‌دهد. جامعه بین‌المللی باید به‌سرعت و به‌طور مناسب به جنایات رژیم علیه بشریت و آزار و اذیت‌های سیاسی با استفاده از تمام ابزارهای موجود پاسخ دهد».

 

شکست سناریوی لابی‌های سلطنت‌طلب و نفی بازگشت به گذشته

یکی از موضوعات حائز اهمیت و چالش‌برانگیز در روند تصویب این قطعنامه که ابعاد تحلیلی عمیقی به همراه دارد، شکست قاطع جریان‌های لابی‌گر وابسته به بقایای رژیم گذشته (سلطنت‌طلبان) در صحن پارلمان بود. بر اساس گزارش‌های موثق از روند بررسی طرح، طی هفته‌های گذشته، گروه‌های فشار وابسته به فرزند شاه مخلوع تلاش‌های گسترده‌یی را سازماندهی کرده بودند تا با استخدام و به‌کارگیری یکی دو نماینده خاص، عبارات یا تبصره‌هایی را به نفع «بچه شاه» در متن نهایی بگنجانند.

هدف این جریان، مشروعیت‌بخشی بین‌المللی به یک آلترناتیو غیردموکراتیک و موروثی بود؛ تلاشی که به باور کارشناسان و اکثریت قاطع جریان‌های پارلمانی، در صورت موفقیت، ارزش و اعتبار حقوقی قطعنامه را مخدوش می‌کرد و با ایجاد انشقاق در جبهه مخالفان، بهترین هدیه سیاسی و سوخت تبلیغاتی را برای رژیم حاکم فراهم می‌آورد تا کل قطعنامه را به‌عنوان سناریوی بیگانگان برای بازگرداندن دیکتاتوری سابق تخطئه کند.

با این حال، این سناریو با هوشیاری و اعتراض شدید تمامی گروه‌های پارلمانی مواجه و به‌طور کامل رد شد. حتی بسیاری از اعضای همان گروه پارلمانی که لابی‌ها در آن نفوذ کرده بودند، با این طرح مخالفت کرده و اظهار داشتند که حمایت از بقایای دیکتاتوری شاه، حرکتی ضددموکراتیک است که تنها به سود اتاق‌های فکر رژیم تهران تمام خواهد شد. این ناکامی دیپلماتیک، زنجیره شکست‌های پیشین این جریان در پایتخت‌های اروپایی هم‌چون رم، برلین و استکهلم را تکمیل کرد.

آندریاس شیدر، از اعضای باسابقه و برجسته کمیسیون خارجه پارلمان اروپا، در سخنرانی پرشور خود خط بطلانی بر این ترفند کاذب کشید و افق آینده ایران را این‌گونه ترسیم نمود:

«من کاملاً مطمئن هستم که حمایت از شاه گزینه درستی نیست؛ ما باید برای یک ایران دموکراتیک مبارزه کنیم. کشوری چند قومیتی و چند مذهبی که به زنان و اقلیت‌ها فضای رشد می‌دهد. این چیزی است که ما باید برای آن مبارزه کنیم و این چیزی است که مردم ایران نیز برای آن مبارزه می‌کنند».

 

تبلور اراده دموکراتیک و افق پیش‌رو

پارلمان اروپا با این مصوبه، پیام روشنی به حاکمیت تهران ارسال کرد: «جنگ‌افروزی منطقه‌یی و قطع اینترنت نخواهد توانست چشمان ناظران بین‌المللی را بر جوخه‌های اعدام در داخل مرزهای ایران ببندد».

طرد هم‌زمان فاشیسم مذهبی حاکم و نفی قاطع استبداد موروثی گذشته(سلطنت) توسط فرستادگان ملت‌های اروپایی، اثبات کرد که جامعه بین‌المللی به یمن تلاش‌های مقاومت ایران به بلوغ سیاسی لازم رسیده و تنها یک ایران دموکراتیک، تکثرگرا، غیرمتمرکز و مبتنی بر حقوق‌بشر را به‌عنوان شریک آینده خود به‌رسمیت می‌شناسد. این قطعنامه، مشروعیت را نه در ارثیه خانوادگی و نه در اسلحه پاسداران، بلکه در رزم و شجاعت جوانان، زنان و کانون‌های مقاومتی می‌بیند که در کف خیابان‌ها و در بدترین شرایط آزار و شکنجه، پرچم آزادی را برافراشته نگاه داشته‌اند.

 

۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

گزیده مجاهد- عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربان - ۴خرداد ۱۳۵۱، سالگرد شهادت بنیانگذاران - شهادت امام محمد باقر (ع)- ۳ خرداد ۱۳۸۲یاید از استادعماد رام - ۳ خرداد ۱۳۵۰ ـ شهادت چریک فدایی- سالگرد درگذشت استاد بهرام عالیوندی

 گزیده مجاهد- عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربان - ۴خرداد ۱۳۵۱، سالگرد شهادت بنیانگذاران - شهادت امام محمد باقر (ع)- ۳ خرداد ۱۳۸۲یاید از استادعماد رام - ۳ خرداد ۱۳۵۰ ـ شهادت چریک فدایی- سالگرد درگذشت استاد بهرام عالیوندی