۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

عقب‌نشینی مفتضحانه بچه شاه در قبال واکنش قاطع به بازسازی ساواک

 

عقب‌نشینی مفتضحانه بچه شاه در قبال واکنش قاطع به بازسازی ساواک

عقب‌نشینی مفتضحانه بچه شاه در قبال واکنش قاطع به بازسازی ساواک
عقب‌نشینی مفتضحانه بچه شاه در قبال واکنش قاطع به بازسازی ساواک

بچه شاه در سال‌های اخیر تلاش کرده است تا با روتوش جنایات دوران پهلوی، چهره‌ای دموکراتیک و روادار از خود به نمایش بگذارد. اما رویدادهای اخیر در شهر رگنزبورگ آلمان و سازماندهی گروهی با آرم و نمادهای «ساواک» (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در دوران شاه)، پرده از ماهیت واقعی این جریان برداشت. این اقدام شنیع که با واکنش قاطع و افشاگرانه سازمان مجاهدین خلق ایران مواجه شد، موجی از انزجار داخلی و بین‌المللی را برانگیخت و در نهایت رضا پهلوی را مجبور به یک عقب‌نشینی مفتضحانه و تاکتیکی کرد.

 

رگنزبورگ؛ رونمایی علنی از فاشیسم سلطنتی

برگزاری تجمع در ایالت بایرن آلمان توسط عناصر موسوم به «گروه مردمی ساواک» با تیشرت‌های سیاه و آرم مخوف‌ترین سازمان شکنجه تاریخ معاصر، یک تست سیاسی برای سنجش میزان حساسیت جامعه به بازگشت استبداد محسوب می‌شد. مجری این گروه در بیانیه خود به بازسازی این نهاد بدنام اعتراف کرد و گفت:

 

«سازمان ساواک یکی از حرفه‌یی‌ترین و مؤثرترین سازمان‌های اطلاعاتی زمان خود بود... ما از سال‌های گذشته حتی پیش از آغاز خیزش سال ۱۴۰۱ فعالیت خود را آغاز کردیم... امروز نیز بر گسترش این شبکه تأکید داریم».

این اظهارات، اعلام جنگ علنی با ارزش‌های دموکراتیک و تلاشی وقیحانه برای مشروعیت‌بخشی به ابزارهای سرکوب، شلاق، کابل، و آپولو بود که سال‌ها توسط عفو بین‌الملل مستند شده‌اند.

 

ضربه کاری مقاومت و هوشیاری نیروهای سیاسی

نقطه عطف این ماجرا، موضع‌گیری تند و افشاگرانه سازمان مجاهدین خلق ایران در ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ بود. مجاهدین با محکوم کردن این اقدام رذیلانه، آن را «عمل مجرمانه و تأیید وقیحانه شکنجه‌های ساواک شاه» نامیدند. این بیانیه با یادآوری جنایاتی چون به رگبار بستن زندانیان سیاسی در تپه‌های اوین در سال ۱۳۵۴، اذهان عمومی و نیروهای سیاسی را نسبت به خطر باز تولید استبداد گذشته هوشیار کرد.

مقایسه این اقدام با استفاده از نمادهای نازی در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، ابعاد حقوقی و بین‌المللی ماجرا را برجسته ساخت. پیگیری نمایندگی شورای ملی مقاومت در آلمان و ارجاع موضوع به پلیس و وزارت‌خانه‌های کشور و خارجه آلمان، فضا را برای بقایای ساواک به‌شدت ناامن و پرهزینه کرد. این هوشیاری باعث شد که سایر جریانهای سیاسی و فعالان مدنی نیز نسبت به خطر «فاشیسم سلطنتی» به‌عنوان روی دیگر سکه «فاشیسم دینی» حساس شوند.

 

بچه شاه: فرار رو به جلو و سلب مسئولیت

تحت ضرب محکومیت‌های گسترده داخلی و بین‌المللی، بچه شاه ناچار شد در یک موضع‌گیری شتاب‌زده و متناقض، از این اقدام فاصله بگیرد. این یک عقب‌نشینی مفتضحانه و در عین‌حال فرار از پاسخگویی است. او در ابتدای سخنانش تلاش می‌کند خود را بی‌خبر جلوه دهد:

«یک مسأله‌ای هم که اخیراً من متوجه شدم که واقعاً نمی‌دونم از کجا آب می‌خوره این داستان تیشرت‌های سیاه و یا ساواک پوشیدن یک عده‌یی است».

این ادعای بی‌خبری در حالی مطرح می‌شود که جریان تحت‌امر او ماه‌هاست در رسانه‌های خود به تطهیر دژخیمانی چون پرویز ثابتی (سردژخیم ساواک که اکنون در آمریکا تحت محاکمه است) می‌پردازد.

وی در ادامه، عاجز از محکومیت اخلاقی و تاریخی شکنجه، خرمردرندانه از ورود به محتوای جنایات ساواک خودداری می‌کند:

 

«من اصلاً وارد تحلیل تاریخی که آیا این تشکل درست عمل کرده، غلط عمل کرده چی بوده چی نبوده نمی‌شم...»

این عبارت، اوج وقاحت سیاسی است. او حتی حاضر نیست سازمان شکنجه‌ای را که پدرش بنیان گذاشته و مایه تباهی نسل‌ها شده، محکوم کند. از نظر او، اصل مشکل، جنایت و شکنجه ساواک نیست؛ بلکه مشکل این است که این کار «بهانه به دست» مخالفان می‌دهد! او می‌گوید:

«فقط می‌تونم بگم که حداقلش یک مسأله جنجال آفرینه با توجه به اون سابقه تاریخی و این درست بهانه دادن به اون دسته‌ای است که همیشه سعی کردن این حملات رو داشته باشن...»

 

انضباط جمعی یا هراس از فروپاشی؟

رضا پهلوی در بخش پایانی سخنانش، این اقدام را نه یک حرکت فاشیستی و ضدانسانی، بلکه فقط یک «حاشیه‌سازی» و عامل تنش میان اکتیویستها می‌خواند و خواستار «بازگشت به اون دیسیپلین جمعی در تمرکز روی اصل هدف» می‌شود. این تعبیر، بیانگر هراس عمیق او از انزوای بیشتر در فضای سیاسی ایران است. او به‌خوبی دریافت که اصرار بر نمادهای ساواک، خط بطلانی بر تمام ادعاهای پوشالی چند سال گذشته‌اش کشیده و او را در پیشگاه افکار عمومی جهان رسوا کرده است.

 

بازگشت‌ناپذیری استبداد گذشته

عقب‌نشینی مفتضحانه‌ٔ بچه شاه از مانور قدرت ساواکی‌ها در آلمان، ثابت کرد که جامعه ایران هرگز به عقب بازنمی‌گردد. تلاش برای بازسازی دیکتاتوری گذشته تحت نام «حفظ امنیت!»، در برخورد با صخره سخت هوشیاری نیروهای آزادیخواه و به‌طور خاص افشاگری قاطع سازمان مجاهدین خلق ایران متوقف شد.

این رویداد نشان داد که فاشیسم سلطنتی نه تنها توانایی ارائه آلترناتیوی برای آینده ایران را ندارد، بلکه در درون خود مروج همان شیوه‌های سرکوبی است که فرقه تبهکار حاکم بر ایران امروز به کار می‌گیرد. بی‌تردید، همان‌طور که در بیانیه‌های مقاومت آمده است، در ایران آزاد فردا، شکنجه‌گران دیروز و امروز و مدافعان علنی آن‌ها، در برابر یک قضاییه مستقل به پای میز عدالت کشیده خواهند شد و این عقب‌نشینی‌های تاکتیکی، مانع از قضاوت قاطع تاریخ نخواهد بود.

https://article.mojahedin.org/i/سازمان مجاهدین خلق ایران

چشم‌انداز عبور جمعیت زیر خط فقر از مرز ۴۰ میلیون نفر

 

چشم‌انداز عبور جمعیت زیر خط فقر از مرز ۴۰ میلیون نفر

کشیده شدن مردم بیشتری به زیر خط فقر
کشیده شدن مردم بیشتری به زیر خط فقر

اقتصاد اشغال‌شده‌ٔ ایران وارد فاز جدیدی از بحران شده است؛ فازی که دیگر با مسکن‌های موقتی یا دستکاری‌های پولی قابل درمان نیست. هشدارهای همزمان کارشناسان اقتصادی چشم‌اندازی را ترسیم می‌کند که در آن فقر مطلق، بیکاری مزمن و سقوط درآمدهای کلیدی، معیشت مردم را به‌شدت تهدید می‌کند. در این یادداشت به برخی از آنها می‌پردازیم.

 

به گزارش دنیای اقتصاد (۲ خرداد ۱۴۰۵) در همایش دنیای‌ اقتصاد در ۳۱ اردیبهشت، ۴ اقتصاددان و پژوهشگر حوزه اقتصاد و سیاست‌گذاری اجتماعی به بررسی وضعیت بازار کار، فقر، سرمایه‌گذاری و آینده رفاه خانوار در ایران پرداخته‌اند.

در این همایش حجت میرزایی، عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی، با ترسیم افق پیش‌رو تحلیلی تکان‌دهنده ارائه می‌دهد. پیش‌بینی می‌شود رشد اقتصادی ایران در سال ۱۴۰۵ بین منفی ۸.۸ تا منفی ۱۰ درصد باشد» [۱]. این پیش‌بینی به‌معنای انقباض شدید اقتصاد، تعطیلی گسترده واحدهای تولیدی و کاهش شدید بودجه‌های عمرانی و رفاهی دولتی در سال جاری است.

نکته حائز اهمیت این‌که اقتصاددان فوق به‌رغم این‌که پیش‌بینی‌های نگران‌کننده خود را ضمن عطف توجه به سقوط صادرات نفتی و محاصره دریایی بیان کرده اما بر این نکته تأکید کرده که این فروپاشی، محصول جنگ اخیر نیست، بلکه جنگ به‌عنوان یک کاتالیزور، روندهای مخرب گذشته را تشدید کرده است. در همین راستا، غلامرضا کشاورز حداد، استاد دانشگاه صنعتی شریف، بر این باور است که ریشه‌های بحران عمیق‌تر از تنش‌های نظامی اخیر است. وی در این نشست تأکید کرده است: «حتی بدون وقوع جنگ نیز اقتصاد ایران در وضعیت بحرانی قرار داشت» [۲]. این امر نشان می‌دهد که ناکارآمدی‌های ساختاری، پیش از این نیز اقتصاد را به لبه پرتگاه کشانده بودند.

 

گسترش فقر مطلق و پدیده «شاغلان فقیر»

تبعات مادی این انقباض اقتصادی، به‌طور مستقیم بر معیشت طبقه‌های ضعیف و متوسط جامعه فرود آمده است. پیش‌بینی‌های آماری درباره گسترش فقر در ماه‌های آینده وحشتناک است. میرزایی در بخش دیگری از سخنان خود هشدار می‌دهد که «بین ۳.۵ تا ۴.۵ میلیون نفر دیگر در سال جاری به جمعیت فقیر ایران افزوده خواهند شد و شمار افراد زیر خط فقر ممکن است از ۴۰ میلیون نفر عبور کند» [۳]. عبور جمعیت زیر خط فقر از مرز ۴۰ میلیون نفر، به‌معنای گرفتار شدن بیش از نیمی از جمعیت کشور در تله فقر مطلق و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه زیستی است.

ابعاد این فاجعه زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بدانیم حتی داشتن شغل نیز دیگر تضمینی برای فرار از فقر نیست. کوثر یوسفی، عضو هیأت علمی مؤسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی، با دست گذاشتن بر یک دگرگونی ساختاری در بازار کار ایران، به گسترش پدیده «شاغلان فقیر» اشاره کرده و می‌گوید: «بخش بزرگی از مردم با وجود داشتن شغل هم‌چنان زیر خط فقر زندگی می‌کنند» [۴]. این پدیده بیانگر آن است که نرخ تورم و هزینه‌های زندگی به قدری از سطح دستمزدها پیشی گرفته که کار مولد نیز رمق اقتصادی جامعه را احیا نمی‌کند.

 

انسداد بازار کار و بیکاری طولانی‌مدت

در کنار فقر، مسأله بیکاری و راکد شدن بازار کار پس از یک دوره کوتاه‌مدت بهبود، بحران را دوچندان کرده است. حسین رجب‌پور، رئیس مؤسسه پژوهشی صبا، با ارائه آمار ناامید کننده از اشتغال‌زایی می‌گوید: «در سال ۱۴۰۳ تنها ۵۷ هزار شغل در ایران ایجاد شده است» [۵]. ایجاد تنها ۵۷ هزار شغل در سال برای کشوری با میلیون‌ها فارغ‌التحصیل و جویای کار، به‌معنای انباشت سرمایه انسانی بیکار و ناامید است.

علاوه بر این، طول دوره بیکاری در ایران به شکلی فرسایشی افزایش یافته است. کوثر یوسفی با مقایسه وضعیت ایران با استانداردهای جهانی می‌افزاید: «برخلاف کشورهای پیشرفته که متوسط دوره بیکاری در آنها ۳ تا ۴ ماه است، در ایران بیکاری‌های ۳ تا ۴ ساله نیز مشاهده می‌شود» [۶].

تلاقی تورم افسارگسیخته، بیکاری مزمن و سقوط درآمدها، سرعت تبدیل بحران اقتصادی به خشم انفجاری جامعه را شتاب بخشیده و نهادهای امنیتی را به صدور هشدارهای مختلف سوق داده است. این هشدارها بیانگر هراس حاکمیت از پتانسیل بالای خشم عمومی است.

 

 

پانوشت‌: 

[۱]: حجت میرزایی، نقل شده از روزنامه دنیای اقتصادی. «اثر جنگ بر بازار کار» - ۷ خرداد ۱۴۰۵.

[۲]: غلامرضا کشاورز حداد، نقل شده در همان.

[۳]: میرزایی، همان.

[۴]: کوثر یوسفی، نقل شده در همان.

[۵]: حسین رجب‌پور، نقل شده در همان.

[۶]: یوسفی، همان.

[۷]: گزارش تحلیلی وضعیت امنیتی، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، ۶ خرداد ۱۴۰۵.

کنفرانس پارلمان کانادا؛ ضرورت اتخاذ یک سیاست قاطع بین‌المللی

 

کنفرانس پارلمان کانادا؛ ضرورت اتخاذ یک سیاست قاطع بین‌المللی

کنفرانس در پارلمان کانادا
کنفرانس در پارلمان کانادا

پارلمان کانادا در روز چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵، میزبان کنفرانسی با عنوان «افزایش بی‌سابقه اعدام‌های سیاسی و نقش جامعه بین‌المللی» بود. این کنفرانس که به مدیریت جودی اسگرو (رئیس کمیسیون تجارت بین‌المللی و وزیر پیشین مهاجرت کانادا) و مایکل کوپر (نماینده پارلمان کانادا) برگزار شد، پدیدآورنده بستری جامع برای بررسی بحرانهای داخلی ایران، آینده توافقات اتمی و شناسایی آلترناتیو دموکراتیک در برابر فاشیسم دینی حاکم بر ایران بود. در این کنفرانس، علاوه بر نمایندگان پارلمان، برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی و امنیت جهانی از کانادا و ایالات متحده به ایراد سخن پرداختند.

 

نفی دیکتاتوری گذشته و حال برای برپایی جمهوری دموکراتیک

مریم رجوی در ابتدای این جلسه با ارسال پیامی ویدئویی، بن‌بست راهبردی رژیم آخوندی در مواجهه با قیام‌های مردمی و نقش محوری کانون‌های شورشی را تشریح کرد. او با نقد تند سیاست مماشات غرب در دهه‌های گذشته، تصریح کرد:

 

«سیاستی که مردم و مقاومت ایران را در نظر نمی‌گیرد، جهان را از نیروی اصلی تغییر در ایران محروم کرده است. به صحنه‌ٔ ایران نگاه کنید. با این‌که یک جنگ خارجی شدید در کار است، اما جنگ اصلی حاکمان مستبد، مقابله با مردم ایران است».

خانم رجوی با اشاره به اعدام‌های گسترده اعضای مجاهدین و جوانان معترض، ماهیت اصلاح‌ناپذیر رژیم را یادآور شد و افزود:

«این رژیم نه قصد دارد که رفتار و سیاستش را عوض کند و نه ظرفیت و ماهیت انجام این کار را دارد. بنابراین این تهدید فقط یک پاسخ دارد و آن سرنگونی رژیم به‌دست مردم و مقاومت سازمان‌یافته ایران است».

او هم‌چنین درباره‌ٔ تلاش‌های بقایای دیکتاتوری پیشین (سلطنت) برای انحراف مسیر انقلاب مردم گفت:

«جامعه ایران نه وضع کنونی را قبول می‌کند نه بازگشت به گذشته را. این جامعه به‌سوی برپایی یک جمهوری دموکراتیک در حرکت است؛ یک جمهوری بر اساس جدایی دین و دولت، خودمختاری ملیت‌های ستمزده و برابری زن و مرد».

در نهایت، خانم رجوی از دولت کانادا خواست تا گام‌های اجرایی محکم‌تری بردارد:

«به‌رسمیت شناختن مبارزه مردم ایران برای سرنگونی رژیم و مشخصاً حمایت از دولت موقت اعلام شده از سوی شورای ملی مقاومت، اقدام مهم دیگری است. اقدامی که رژیم بیش از هر چیز از آن وحشت دارد».

 

اعدام؛ ابزار سیستماتیک سرکوب دولتی

نمایندگان پارلمان کانادا در این نشست، نقض گسترده حقوق‌بشر و موج اخیر اعدامها را به‌عنوان استراتژی بقای رژیم ارزیابی کردند. مایکل کوپر، نماینده پارلمان کانادا، با تکیه بر آمارهای سرکوب، سانسور شدید و قطع اینترنت، ماهیت این احکام را روشن ساخت و گفت:

«اعدامها بخش اصلی یک سیاست سیستماتیک دولتی با هدف سرکوب مخالفت‌ها هستند. در مواجهه با آن، آنچه ما هم‌چنان شاهدش هستیم، زنان و مردانی در سراسر ایران هستند که شجاعانه ایستادگی می‌کنند و می‌جنگند تا آزادی را در برابر رژیمی که به‌واقع مظهر شرارت است، به دست آورند».

جودی اسگرو، رئیس کمیته تجارت بین‌المللی پارلمان کانادا نیز بر اصالت جنبش داخلی ایران پافشاری کرد و اظهار داشت:

«ما هم‌چنان شاهد شجاعت فوق‌العاده مردم ایران هستیم... ما باید به‌طور شفاف بگوییم: "تغییر پایدار باید از درون ایران حاصل شود". این تغییر باید ریشه در اراده خود مردم ایران داشته باشد؛ یک جنبش درون‌زا به سوی دموکراسی، احترام به حقوق‌بشر و رهایی از سرکوب».

 

ضرورت حمایت از طرح ۱۰ ماده‌ای

سخنرانان برجسته آمریکایی و کانادایی در بخش دیگری از این کنفرانس، راهبردهای کلان بین‌المللی را به چالش کشیدند. سفیر رابرت جوزف، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور کنترل سلاح و امنیت جهانی، با ارائه تحلیلی مبتنی بر سند سیاستی جدید ایران، دوقطبی سنتی غرب (مذاکره یا جنگ تمام‌عیار) را رد کرد و گفت:

«ما باید مسیر جدیدی را ترسیم کنیم که مستلزم حمایت از مردم ایران در مبارزه‌شان برای رهایی از یوغ دیکتاتوری مذهبی است... ما باید از طرح ۱۰ ماده‌یی خانم رجوی در شورای ملی مقاومت ایران که خواستار یک ایران دموکراتیک، مبتنی بر جدایی دین و دولت و غیراتمی است، حمایت رسمی به‌عمل آوریم. تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌یی به‌طور اساسی در دی‌ان‌ای (DNA) این رژیم نهفته است و تنها نتیجه پایدار، تغییر رژیم به دست مردم ایران است».

این دیدگاه مورد تأیید مقام‌های عالی‌رتبه کانادایی نیز قرار گرفت. تونی کلمنت، وزیر پیشین خزانه‌داری کانادا، با یادآوری فداکاریهای جان‌باختگان راه آزادی و ستایش از برنامه جایگزین مقاومت ایران تأکید کرد:

«من به‌ویژه از "برنامه ده ماده‌ای" حمایت می‌کنم، زیرا این طرح از ایرانی آزاد و دموکراتیک، ایرانی مبتنی بر نظام جمهوری بر اساس جدایی دین و دولت سخن می‌گوید... در نهایت، من با این تحلیل کاملاً موافقم که آخوندها هرگز از تلاش برای دست‌یابی به توانمندی هسته‌یی دست بر نخواهند داشت و هرگز نیز داوطلبانه قبضه قدرت را رها نخواهند کرد. بنابراین... تنها راه‌حل واقعی، سرنگونی این رژیم است».

 

تمرکز بر یک ضرورت استراتژیک

کنفرانس پارلمان کانادا به‌وضوح نشان داد که بحران ایران دیگر از طریق امتیازدهی اقتصادی یا گفتگوهای دیپلماتیک قابل حل نیست. برآیند سخنرانی‌های مریم رجوی و شخصیت‌های برجسته بین‌المللی نظیر رابرت جوزف، تونی کلمنت، جودی اسگرو و مایکل کوپر، بر یک ضرورت استراتژیک متمرکز بود: جامعه جهانی باید حق مشروع مردم ایران برای سرنگونی رژیم را به‌رسمیت بشناسد، عوامل رژیم را از خاک کشورهای دموکراتیک اخراج کند و با حمایت از طرح ۱۰ ماده‌ای شورای ملی مقاومت، گامی عملی جهت استقرار یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و غیراتمی در ایران بردارد.

بن‌بست ساختاری نظام ولایت فقیه در برابر اراده تغییر

 

بن‌بست ساختاری نظام ولایت فقیه در برابر اراده تغییر

عکس از آرشیو
عکس از آرشیو

جامعه ایران در سال‌های اخیر یکی از پرفراز و نشیب‌ترین دوره‌های سیاسی خود را تجربه می‌کند. در پس رویدادهای جاری، تقابلی بنیادین میان یک حاکمیت گرفتار در بن‌بست‌های ساختاری و توده‌های مردم خواهان تغییر بنیادین در جریان است. حاکمیت، راهبرد بقای خود را بر دو ستون اصلی استوار کرده است: ایجاد هیاهو و مداخله در بحرانهای منطقه‌یی و تشدید بی‌سابقه سرکوب در داخل. با این حال، تحلیل رفتارهای اخیر دستگاه امنیتی و قضایی نشان می‌دهد که این اقدامات، نه از موضع قدرت، بلکه ناشی از هراسی عمیق نسبت به پتانسیل انفجاری جامعه و خطر سرنگونی است.

 

تلاش برای مهار کانون‌های بحران

نگاهی به آمارها و اخبار رسمی و غیررسمی ماه‌های گذشته، پرده از یک استراتژی خشن برمی‌دارد. دستگاه قضایی حاکمیت، موازات با چالشهای منطقه‌ای، روند اجرای احکام اعدام را علیه زندانیان سیاسی و معترضان به‌شدت شتاب بخشیده است. اعدام دهها تن از جوانان به اتهام شرکت در قیام‌ها، تقابل با نیروهای سپاه پاسداران و عضویت در شبکه‌های فعال مخالفت داخلی (از جمله مجاهدین و کانون‌های شورشی)، بیانگر تلاش تعمدی برای ایجاد فضای رعب و وحشت است.

اعتراف صریح فرماندهان نیروی انتظامی به بازداشت هزاران نفر (حدود ۶۵۰۰ نفر) در بازه زمانی اخیر و تفکیک صدها تن از آنان به‌عنوان افراد مرتبط با جریانهای سازمان‌یافته برانداز، بیش‌از‌پیش عمق نگرانی امنیتی نظام را آشکار می‌سازد. حاکمیت می‌کوشد با برجسته کردن تهدیدهای خارجی و درگیریهای منطقه‌ای، واقعیت عینی آمادگی جامعه برای قیام را پنهان کند. اما واقعیت میدان، فراتر از این هیاهوهاست؛ ساختار کانون‌های شورشی و هسته‌های اعتراضی در شهرهای مختلف، به‌رغم ضربات امنیتی، هم‌چنان به‌عنوان بازوی اجرایی تدارک قیام عمل می‌کنند و حاکمیت هیچ راه‌حل ریشه‌یی برای حل ابر بحرانهای محرک این اعتراضات ندارد.

 

چالش جریانهای موازی و آلترناتیوهای گذشته‌گرا

در سوی دیگر این فضای دوقطبی، جبهه مخالفت نیز با چالشهای نظری و ساختاری مواجه است. هم‌زمان با غلیان پتانسیل انقلابی در کف خیابان‌ها، بقایای جریان وابسته به دیکتاتوری پیشین (سلطنت پهلوی) تلاش می‌کنند تا با بازتعریف خود، مسیر تحولات را به سمت گذشته سوق دهند. دفاع عریان برخی از این محافل از رفتارهای خشن دوران گذشته و حتی بازسازی صوری نهادهای بدنامی چون «ساواک»، نوعی زنگ خطر را برای نیروهای دموکراتیک به صدا در درآورده است.

این دست فعالیت‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، به‌عنوان یک مانع و منحرف‌کننده در برابر قیامهای ضددیکتاتوری عمل می‌کنند. حاکمیت فعلی نیز از ظهور این رویکردهای گذشته‌گرا استقبال می‌کند تا به جامعه این‌گونه القا کند که بدیل (آلترناتیو) وضعیت موجود، بازگشت به یک استبداد فردی دیگر است. با این حال، پویایی جامعه ایران نشان داده است که وزن اجتماعی این جریانها توانایی همگامی با مطالبات نوین نسل جوان را ندارد.

 

نه به وضعیت موجود، نه بازگشت به گذشته

بزرگ‌ترین خطای محاسباتی تحلیل‌گران وابسته به قدرت، نادیده گرفتن بلوغ سیاسی جامعه ایران است. توده‌های مردم، به‌ویژه نسل‌های دهه‌های هفتاد، هشتاد و نود، به یک آگاهی تاریخی دست یافته‌اند که در شعارها و بیانیه‌های میدانی آنها متبلور است. جامعه ایران امروز به‌وضوح اعلام کرده است که نه وضع استبدادی کنونی را برمی‌تابد و نه تمایلی به بازگشت به عقب و احیای مدل‌های حکومتی منسوخ دارد.

این پارادایم فکری، پویایی خود را از نفی هر گونه اقتدارگرایی می‌گیرد. مردم ایران هزینه‌های سنگینی برای عبور از نظامهای فردمحور و ایدئولوژیک پرداخته‌اند و اکنون در پی بنای سازه‌ای نوین هستند که حقوق بنیادین انسان را پاس بدارد.

 

تدارک برای یک جمهوری دموکراتیک و مدرن

حرکت عمومی جامعه ایران، ورای تمام سرکوب‌ها و انحرافات سیاسی، به سمت یک هدف مشخص و برگشت‌ناپذیر است: برپایی یک جمهوری دموکراتیک، مستقل و پیشرو. مؤلفه‌های اصلی این افق سیاسی که در وجدان جمعی معترضان شکل گرفته، شامل سه محور اساسی است:

جدایی دین از دولت (سکولاریسم) به‌عنوان نقطه پایانی بر استبداد مذهبی و تضمین آزادی عقیده و مذهب برای تمامی شهروندان، به‌طوری که نهاد دین دیگر ابزار سرکوب سیاسی نباشد.

برابری کامل زن و مرد و لغو تمامی قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی و به‌رسمیت شناختن رهبری و مشارکت فعال زنان در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی (همان‌گونه که در پیشتازی زنان در قیامهای اخیر مشهود بود).

حق تعیین سرنوشت و خودمختاری ملیتها با پایان دادن به ستم نظام‌مند مرکزگرایانه و به‌رسمیت شناختن حقوق فرهنگی و اداره امور داخلی ملیت‌های مختلف ایرانی در چارچوب تمامیت ارضی کشور.

 

بن‌بست استراتژیک حاکمیت

رژیم حاکم در یک بن‌بست استراتژیک گرفتار شده است؛ افزایش اعدامها و دستگیریها شاید بتواند زمان سقوط را کمی به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند موتور محرک قیام یعنی «خواست تغییر» را خاموش کند. از سوی دیگر، تلاش برای زنده کردن مردگان سیاسی گذشته نیز اسیر فضای نوگرای جامعه خواهد شد. ایران امروز در حال زایمانی دردناک ولی مبارک است؛ زایمان جامعه‌یی که عزم خود را جزم کرده تا از خاکستر استبداد، یک جمهوری دموکراتیک و برابرخواه بنا کند. آینده ایران نه در دستان اتاق‌های فکر سرکوب است و نه در گذشته‌های دور، بلکه در گام‌های استوار کانون‌های شورشی و جوانانی است که در کف خیابان‌ها تاریخ فردا را می‌نویسند.

گزارشی از میهن خشم و بهت، پس از وصل جزئی اینترنت

 

گزارشی از میهن خشم و بهت، پس از وصل جزئی اینترنت

گزارشی از میهن خشم و بهت، پس از وصل جزئی اینترنت
گزارشی از میهن خشم و بهت، پس از وصل جزئی اینترنت

روزنامه‌ی گاردین در شماره‌ی ۲۸ می ۲۰۲۶ / ۷ خرداد ۱۴۰۵ به درج گزارشی به‌قلم «دیپا پارنت» پیرامون وصل اینترنت در ایران و بازتاب و واکنش به آن در میان شهروندان پرداخته است. عنوان این گزارش، بازتابی از بازخورد شهروندان ایرانی پس از وصل تکه‌تکه و جزئیِ اینترنت است:

«این آزادی نیست؛ خشم، اضطراب و اشک در حالی که اینترنت ایران دوباره سوسو می‌زند.»

گاردین در توضیح این عنوان می‌نویسد: «پس از ۸۸ روز قطعی تقریباً کامل اینترنت در ایران، اولین واکنش‌ها به بازگشت اتصال جزئی، جشن نبود. بسیاری از پست‌های جدید با شک و تردید، اضطراب و خشم همراه بودند.»

 

آن‌چه در این گزارش برجسته می‌شود، صرفاً بازگشت اینترنت نیست؛ بلکه تصویری از جامعه‌‌ای زخمی است که حتی در لحظه‌ی اتصال دوباره، بیش از شادی، احساس بی‌اعتمادی را تجربه می‌کند. اینترنت دیگر تنها یک ابزار ارتباطی نیست؛ بخشی از حق حیات اجتماعی، آزادی بیان و امکان دیدن و دیده شدن است. به‌همین دلیل، قطع آن نه‌فقط یک محدودیت فنی، بلکه نوعی جباریت تحمیلی علیه جامعه‌‌ای معترض تلقی می‌شود.

 

تصاویری که گاردین با نقل قول از شهروندان ایرانی گزارش می‌دهد، توصیف میهنی پر از خشم و بهت و مطالبه‌ی «حق اساسیِ آزادی» در حین وصل جزئیِ اینترنت است.

هنرمندی ۴۲ ساله از تهران گفت: «من و همسرم اشک‌هایمان را نگه‌داشتیم، سپس گریه کردیم و خودمان را متقاعد کردیم که این طعم کوچکی از آزادی بسیار بزرگ‌تر پس از سقوط این رژیم است... و ما واقعاً به آن اعتقاد داریم.»

این جمله‌ها، تنها یک واکنش احساسی نیست؛ انعکاس امیدی است که زیر فشار سرکوب هم‌چنان زنده مانده است. در جامعه‌یی که سال‌ها با سانسور، بازداشت، اعدام و قطع ارتباطات جهانی مواجه بوده، حتی اتصال نیم‌بند به اینترنت می‌تواند یادآور رؤیای آزادی باشد.

 

یک خانم عکاس در تهران گفت: «چه شوخی مسخره‌ای! انگار که این یک دست‌آورد است. اینترنت حق اساسی ماست.»

این جمله، عصاره‌ی نگاه نسلی است که دیگر امتیاز دادن حکومت به حقوق ابتدایی را برنمی‌تابد. برای بسیاری از شهروندان، دسترسی به اینترنت نه هدیه‌ی دولت، بلکه حقی طبیعی و انسانی است؛ حقی که در جهان امروز با مفهوم شهروندی گره خورده است.

 

یک دانشجوی ساکن تهران در اینستاگرام نوشت: «سلام زندانیان عزیز! احساس می‌کنم در مرخصی موقت از زندان هستم.»

این تشبیه، به‌روشنی فضای خفقان اجتماعی را تصویر می‌کند؛ فضایی که در آن مردم حتی هنگام وصل اینترنت، احساس آزادیِ واقعی ندارند. تجربه‌ی «فیلترنت» و اینترنت طبقاتی نیز بر همین بی‌اعتمادی افزوده است.

 

یک خانم ۲۳ ساله، معترضی که در ژانویه دستگیر شد، گفت: «آن‌ها دلیلی برای باز کردن اینترنت ندارند، مگر این‌که این راهی برای سوق دادن مردم به سمت "اینترنت پرو" یا به تونل‌هایی باشد که بتوانند راحت‌تر ما را زیر نظر داشته باشند. ما به این فیلترنت می‌گوییم. این نشانه آزادی نیست.»

 

گزارش گاردین در ادامه، از انبوه تصاویر و پیام‌هایی سخن می‌گوید که پس از وصل اینترنت دوباره در برابر چشمان مردم ظاهر شد: «پست‌هایی در سوگ اعدام‌شدگان یا در انتظار اعدام، ویدیوهایی که مادران داغدار را در حال در دست داشتن عکس‌های فرزندان کشته‌شده در اعتراضات ژانویه نشان می‌داد، و تصاویری که ویرانی‌های جنگ را مستند می‌کردند.»

در چنین فضایی، بازگشت اینترنت نه بازگشت شادی، بلکه بازگشت حافظه‌ی سرکوب و فقدان و غلیان اشتیاق به آزادی است.

 

یک کاربر متخصص فناوری ارتباطات گفت: «بازگشت اینترنت یادآور تمام چیزهایی بود که از دست رفته بود. آن‌چه واقعاً به اینترنت برگشت، بدبختی ماست، نه آزادی.»

این می‌تواند دقیق‌ترین توصیف از وضعیت امروز ایران باشد؛ جامعه‌یی که حتی روزنه‌های ارتباطی را نیز در سایه‌ سانسور، نظارت و ترس تجربه می‌کند، اما هم‌چنان خواست آزادی را از یاد نبرده است و احقاق آن را حق مسلم خود می‌داند.

https://article.mojahedin.org/i/%سازمان مجاهدین خلق ایران

پیام و اهمیت بیانیهٔ جوانان علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران

 

پیام و اهمیت بیانیهٔ جوانان علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران

پیام و اهمیت بیانیهٔ جوانان علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران
پیام و اهمیت بیانیهٔ جوانان علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران

روشنگری و مرزبندی، ویژگی‌های بارز شرایط سرنوشت‌ساز کنونی در مسیر تحقق ایرانی آزاد و دموکراتیک است. این ضرورت از آن‌جا ناشی می‌شود که از پس بروز هر قیام ضد دیکتاتوری در دو دهه‌ی گذشته، سیاست‌های ارتجاعی و استعماری تلاش کرده‌اند مسیر مطالبات قیام را منحرف نموده تا چرخه‌ی آسیاب سیاست در ایران، کماکان بر محور دیکتاتوری و مماشات با آن در گردش باشد.

 

با این زمینه از مختصات صحنه‌ی سیاسی ایران، روشنگری و مرزبندی، آن روی سکه‌ی هوشیاریِ نیروهای نافی هرگونه دیکتاتوری هستند. یکی از این روشنگری‌ها و مرزبندی‌ها را در بیانیه‌ی جدید «۱۰۰۰ جوان نسل ضد» با شناسنامه‌ی سیاسی و اجتماعیِ «ضد دیکتاتوری و وابستگی با چراغ راهنمای ”نه شاه نه شیخ“» شاهدیم.

 

این نسل را در استمرار چندین قیام از ۱۳۹۸ به‌بعد، با شاخص تسلیم‌ناپذیری به دیکتاتوری و تحمیل هرگونه عقیده و نیز فعالیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ شبکه‌محور بر روی اینترنت می‌شناسیم. ویژگی‌هایی که این نسل را معرفی می‌نمایند، جملگی با محور رودرروییِ آشکار با تمامیت‌خواهیِ عقیدتی ــ سیاسی شناخته می‌شوند. بنابراین نگاه و نگرش این نسل به گذشته، حال و آینده، علاوه بر زیر ذره‌بین بردن هرگونه ساختارمندیِ نقدناپذیر، هیچ‌گونه امعان نظری به رد پای دیکتاتوری‌ها ندارد. مشکل عمده‌ی سه دهه‌ی اخیر حاکمیت ملایان با نسل جوان ایران، معطوف به این ویژگی‌هاست. اشباع شدن زندان‌های ایران از این نسل نیز به همین ویژگی‌ها برمی‌گردد.

 

بنابراین نسل ضد که طیف دهه‌ی هفتادی و هشتادی به‌بعد را شامل می‌شد،‌ از یک‌طرف کابوس اتاق فکر نظام ملایان و از طرفی مشتاق و کنجکاو یافتن پادزهر هرگونه دیکتاتوری در شرایط کنونیِ ایران است. از این‌رو شاهدیم که بیانیه‌ی ۱۰۰۰ تن از این جوانان، بر معیار آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی، چنین تأکید می‌نماید:

«شاخص آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی، به‌رسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیکتاتوری و وابستگی است که در اصل ”نه شاه، نه شیخ“ خلاصه می‌شود.»

 

این بیانیه به‌طور خاص در شرایط کنونی، بر تهدید ارتجاعی ـ استعماری در خدمتگزاری به حاکمیت ملایان از طریق شاه‌پرستان و تلویزیون‌ها و رسانه‌های هم‌رسان آن‌ها تأکید دارد:

«اکنون بچه شاه غارتگر و شکنجه‌گر، خیز برداشته تا به‌قول رهبر مقاومت با ”پله کردن تبه‌کاری‌ها و نردبان ساختن از خیانت‌ها و جنایت‌های خمینی و خامنه‌ای“ و بالا رفتن از دوش رسانه‌های شناخته‌شده و برخورداری از کمک‌ها و حمایت‌های استعماری، انقلاب دموکراتیک خلق ستمدیدهٔ ما را دیگر بار برباید.»

 

  این نسل با چراغ روشنگر مرزبندی، هوشیاریِ خود را در شناخت ویژگی‌های ارتجاع سلطنتی آشکار نموده است:

«بچهٔ شاه دیکتاتور، باوقاحت بی‌مانند، پاسداران و اطلاعاتی‌ها را ”اولین نیروی تضمین‌کنندهٔ امنیت و ثبات آینده ایران“ توصیف می‌کند.»  

 

یکی از وجوه برجسته‌ی این بیانیه، نگاهی به یک زخم هماره باز در تاریخ معاصر ایران و آثار چرکین آن تا هم‌اکنون است. زخم و چرکی که قیام‌های پیاپی در پی درمان ملی و تاریخی‌اش بوده‌اند، اما سبب‌سازان این زخم و چرک در اتحادی عملی و شوم، مانع از تحقق آرزوی اکثریت مردم ایران شده‌اند. این بیانیه تلاش نموده این سیر تاریخی را با جمع‌بندیِ قیام‌های اخیر ایران، به یک مرزبندی و روشنگری بالغ کند:

 «تجربهٔ ۱۰۰ ساله نشان می‌دهد که در دشمنی با آزادی و غصب حاکمیت مردم و در سرکوب و غارت سرمایه‌ها و دارایی‌های ملی، شاه و شیخ دو روی یک سکه هستند. موجودیت و فعالیت بچه شاه و باندهای وابسته عملاً در خدمت رژیم آخوندی است. اگر تفرقه‌اندازی و مزاحمت آن‌ها در قیام‌های یک دههٔ گذشته به‌ویژه قیام‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نبود، نتیجه سراپا متفاوت بود.»

 

بیانیه‌ی فوق، در پایان نتیجه‌گیری و نشان دادن چشم‌انداز مطلوب خود، به راه حل سوم برای نجات ایران از دیکتاتوری و وابستگی می‌پردازد؛ راه حلی که همواره بر نبرد مردم و مقاومت ایران برای سرنگونیِ دیکتاتوری ولایت فقیهی تأکید داشته است:

 «ما از دولت موقت و طرح ۱۰ ماده‌‌ای خانم مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیدهٔ مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک حمایت می‌کنیم. هم‌چون کانون‌های آتشگر شورشی «حاضر، حاضر» می‌گوییم و متعهد می‌شویم از هیچ تلاشی در پشتیبانی از کانون‌ها کوتاهی نکنیم.»

۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

پیام خواهر مجاهد زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - سالگرد شهادت و جاودانگی بنیان‌گذاران مجاهدین

 

پیام خواهر مجاهد زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - سالگرد شهادت و جاودانگی بنیان‌گذاران مجاهدین

پیام خواهر مجاهد زهرا مریخی

مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران

 

سالگرد شهادت و جاودانگی بنیان‌گذاران مجاهدین یک لحظه سنگین و البته پرمعنا و ماندگار در تاریخ مبارزه ۱۲۰ ساله پس از مشروطه و یک لحظه الهام‌بخش برای مجاهدینی است که از آنجا سرچشمه گرفتند.

۴ خرداد برای ما مجاهدین روز تجدید عهد است با بنیانگذار کبیرمان محمد حنیف و یارانش سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان، محمود عسگری‌زاده و رسول مشکین‌فام.

تجدید عهد می‌کنیم که جز در مسیر صدق و فدا که آنها با الهام از پیامبر جاودان آزادی امام حسین، راهگشایش بودند قدم برنداریم.

و تجدید عهد می‌کنیم که آرمان انقلابی حنیف شهید را به پیروزی برسانیم.

در مرداد گذشته دو مجاهد خلق بهروز احسانی و مهدی حسنی سربه‌دار شدند، اکبر دانشورکار، مجاهد سرفرازی که در فروردین امسال سربدار شد خطاب به آنها نوشت: «هم‌رزمان خوبم، می‌دانید پرچمی که در دستان محمد حنیف‌نژاد بود و دست به دست به دستان شما رسید، بر زمین نیفتاده و اکنون در دستان من است».

ما هم تجدید عهد اکبر و یکان شهید آنها را تکرار می‌کنیم که پرچم حنیف را به دست‌های مشتاق نسل بپا خاسته امروز ایران برسانیم.

۵۴ سال از شهادت بنیانگذاران ما گذشته. ولی در تمام این مدت، آنها و به‌خصوص حنیف کبیر در همه نبردهای مجاهدین و در همه کشاکش‌های ایدئولوژیکی‌شان برای گشودن راه پیروزی و آزادی استمرار داشته‌اند. با بذرافشانی حنیف و آنچه او بنیاد گذاشت و سپس راهبری برادر مسعود و خواهر مریم با بنای رفیع مجاهدت و مقاومت.

دست‌آوردهای نظری سازمان در سال‌های شروع بنیان‌گذاری که در کتاب‌ها و بحثهایی مانند شناخت، تکامل، راه انبیا و دینامیزم قرآن تدوین شد، ایده‌های نو و خلاقانه‌یی بود که دو دهه بعد در انقلاب خواهر مریم شکوفا شد.

با حنیف‌نژاد مجاهدین آن روزگار آموختند که مبارزه علمی است که باید آن را در عمل آموخت و غَنا بخشید. اکنون این تعهد همه اعضای مجاهدین است که دانش مبارزه را به نسل‌های نو منتقل کنند. تعهدی که طبعاً شامل شناساندن سمبل‌های بزرگ تاریخ ۱۲۰ سال اخیر به‌خصوص حنیف کبیر است. چرا که بیش از هر بحث نظری، انسان‌ها تحت تأثیر الگوهای واقعی و سمبل‌های عملی قرار می‌گیرند و از آنها می‌آموزند چه مسیر و ارزشهایی انتخاب کنند.

حنیف کبیر بیش از هر چیز ـ چه در زندگی و مبارزه‌اش و چه در اوج کمالش در روز شهادت ـ ارزش فدا و صداقت را برجسته کرد.

همواره در تکاپو بود برای فهم عمیق تاریخ و جامعه ایران. دانش‌های تازه‌یی را که برای پیشبرد مبارزه لازم بود بی‌وقفه مطالعه می‌کرد و همیشه در حال آموختن بود و همان را آموزش می‌داد.

اسلام را به‌عنوان یک اعتقاد رهایی‌بخش شناساند و گفت این آرمانی است که نافی بهره‌کشی است

شرکت ناپیگیر و بدون پشتکار در مبارزه را رد کرد و بر حرفه‌یی بودن در مبارزه تأکید داشت.

ساده‌زیست بود و به انضباط و کار منظم جمعی و رعایت ضوابط پای‌بند بود.

با هم‌رزمانش صمیمی و یگانه بود. وقتی به کسی انتقاد داشت با صمیمیت و صراحت انتقاد می‌کرد و اهل مماشات با هیچ‌کس نبود.

از هر شکستی که پیش می‌آمد درس می‌گرفت و می‌گفت باید آن را به‌پیروزی تبدیل کنیم.

هر اشتباهی که پیش می‌آمد در پی آن بود که عواقبش را به‌طور دینامیک فهم کند تا بتوان با آن مقابله کرد.

وفاداری به قول‌ها و تعهدات و قوانین و مرزهای سرخ انقلابی‌گری از ارزش‌هایی بودند که رواج می‌داد.

نمونه و سرمشقی بود از این‌که انسان چگونه می‌تواند وقتی در محاصره انواع تیرگی‌ها و موانع است منبع امید باشد.

و به‌راهی که در پیش گرفته بود و به عهدی که با خدا و خلق بسته بود تا بن‌استخوان ایمان داشت.

جنایت بزرگ رژیم شاه و ساواک مخوف آن‌که خون بنیانگذاران مجاهدین را بر زمین ریخت یک واقعه هولناک در تاریخ معاصر است. چون آنها چکیده رنج‌های یک خلق و چکیده پیشروترین تجربه‌های انقلابی در نوک پیکان مبارزه میهنی و انقلابی بودند.

پنج سال و اندی قبل از شهادت آنها، مصدق بزرگ در تنهایی در احمدآباد درگذشته بود. و پیش از او نسلی از رهبران صدیقی که ثمره انقلاب مشروطه بودند ـ از ستارخان و باقرخان تا میرزا کوچک خان و خیابانی و پسیان و مدرس و ارانی ـ بر اثر خیانتها و جنایتهای ستمگران حاکم از میان برداشته شده بودند. در آغاز دهه ۵۰ نوبت به راهبران و بنیانگذاران مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق رسید.

آری تاریخ ۱۲۰ ساله سراپا رنج و خون و شکنجه است. آزادی یک خلق به رایگان به‌دست نمی‌آید. اما با همین قیمت و با راهگشایی همین سمبل‌ها و پیشوایان بود که جامعه ایران از قرون وسطی به دنیای امروز جهش کرد. هر پیشرفت یا جهش حقیقی نتیجه جان‌فشانی و خون دل همین راهبران پاکباز بوده است.

به‌طور خاص حنیف شهید با بنیانگذاری مجاهدین یک فکر نو یک افق فکری تازه در ایران تأسیس کرد که سنگ‌بنای آن اصالت دادن به مرزبندی استثمارکننده و استثمارشونده، و ستمگر و ستمزده است.

با این شاخص دسته‌بندی نیروها و احزاب، به مذهبی و غیرمذهبی حاکی از عقب‌ماندگی تاریخی و در خدمت طبقات استثمارگر و حاکمان ستمگر است. ایدئولوژی و مرام و مکتب خاص هر نیرو و جریانی در جبهه خلق به جای خود محفوظ، اما مرزبندی دینی و غیردینی و با خدا و بی‌خدا که حنیف کبیر آن را در هم شکست به‌غایت مطلوب آخوندهای حاکم و قشریون غیرحاکم از هر دسته و گروهی است و در عرصه سیاسی در خدمت شیخ و شاه بوده است.

اکنون ما مجاهدین، وقتی به راه پرشکوهی می‌نگریم که بنیانگذاران سازمان از ۶۱ سال پیش گشودند، وقتی بهای عظیمی را در نظر می‌آوریم که جنبش انقلابی با شهادت این راهبران بزرگ پرداخت، وقتی به راه بغرنج و پرخطری می‌اندیشیم که برادر مسعود در ۵۴ سال گذشته برای به اوج رساندن پیام حنیف پیمود و ۴۱ سال آن با خواهر مریم امکانپذیر و محقق شد، آری به سنگینی مسئولیتی می‌رسیم که در «جنگ جنگها و آزمایش آزمایشات» برای آزادی خلق و میهن با «چراغ راهنمای نه شاه نه شیخ» در پیش داریم. باشد که یک به یک برای بر دوش کشیدن این امانت بزرگ و تاریخی، شایسته و توانا شویم. می‌توان و باید.

زهرا مریخی

خرداد ۱۴۰۵