۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

پیام خواهر مجاهد زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - سالگرد شهادت و جاودانگی بنیان‌گذاران مجاهدین

 

پیام خواهر مجاهد زهرا مریخی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - سالگرد شهادت و جاودانگی بنیان‌گذاران مجاهدین

پیام خواهر مجاهد زهرا مریخی

مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران

 

سالگرد شهادت و جاودانگی بنیان‌گذاران مجاهدین یک لحظه سنگین و البته پرمعنا و ماندگار در تاریخ مبارزه ۱۲۰ ساله پس از مشروطه و یک لحظه الهام‌بخش برای مجاهدینی است که از آنجا سرچشمه گرفتند.

۴ خرداد برای ما مجاهدین روز تجدید عهد است با بنیانگذار کبیرمان محمد حنیف و یارانش سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان، محمود عسگری‌زاده و رسول مشکین‌فام.

تجدید عهد می‌کنیم که جز در مسیر صدق و فدا که آنها با الهام از پیامبر جاودان آزادی امام حسین، راهگشایش بودند قدم برنداریم.

و تجدید عهد می‌کنیم که آرمان انقلابی حنیف شهید را به پیروزی برسانیم.

در مرداد گذشته دو مجاهد خلق بهروز احسانی و مهدی حسنی سربه‌دار شدند، اکبر دانشورکار، مجاهد سرفرازی که در فروردین امسال سربدار شد خطاب به آنها نوشت: «هم‌رزمان خوبم، می‌دانید پرچمی که در دستان محمد حنیف‌نژاد بود و دست به دست به دستان شما رسید، بر زمین نیفتاده و اکنون در دستان من است».

ما هم تجدید عهد اکبر و یکان شهید آنها را تکرار می‌کنیم که پرچم حنیف را به دست‌های مشتاق نسل بپا خاسته امروز ایران برسانیم.

۵۴ سال از شهادت بنیانگذاران ما گذشته. ولی در تمام این مدت، آنها و به‌خصوص حنیف کبیر در همه نبردهای مجاهدین و در همه کشاکش‌های ایدئولوژیکی‌شان برای گشودن راه پیروزی و آزادی استمرار داشته‌اند. با بذرافشانی حنیف و آنچه او بنیاد گذاشت و سپس راهبری برادر مسعود و خواهر مریم با بنای رفیع مجاهدت و مقاومت.

دست‌آوردهای نظری سازمان در سال‌های شروع بنیان‌گذاری که در کتاب‌ها و بحثهایی مانند شناخت، تکامل، راه انبیا و دینامیزم قرآن تدوین شد، ایده‌های نو و خلاقانه‌یی بود که دو دهه بعد در انقلاب خواهر مریم شکوفا شد.

با حنیف‌نژاد مجاهدین آن روزگار آموختند که مبارزه علمی است که باید آن را در عمل آموخت و غَنا بخشید. اکنون این تعهد همه اعضای مجاهدین است که دانش مبارزه را به نسل‌های نو منتقل کنند. تعهدی که طبعاً شامل شناساندن سمبل‌های بزرگ تاریخ ۱۲۰ سال اخیر به‌خصوص حنیف کبیر است. چرا که بیش از هر بحث نظری، انسان‌ها تحت تأثیر الگوهای واقعی و سمبل‌های عملی قرار می‌گیرند و از آنها می‌آموزند چه مسیر و ارزشهایی انتخاب کنند.

حنیف کبیر بیش از هر چیز ـ چه در زندگی و مبارزه‌اش و چه در اوج کمالش در روز شهادت ـ ارزش فدا و صداقت را برجسته کرد.

همواره در تکاپو بود برای فهم عمیق تاریخ و جامعه ایران. دانش‌های تازه‌یی را که برای پیشبرد مبارزه لازم بود بی‌وقفه مطالعه می‌کرد و همیشه در حال آموختن بود و همان را آموزش می‌داد.

اسلام را به‌عنوان یک اعتقاد رهایی‌بخش شناساند و گفت این آرمانی است که نافی بهره‌کشی است

شرکت ناپیگیر و بدون پشتکار در مبارزه را رد کرد و بر حرفه‌یی بودن در مبارزه تأکید داشت.

ساده‌زیست بود و به انضباط و کار منظم جمعی و رعایت ضوابط پای‌بند بود.

با هم‌رزمانش صمیمی و یگانه بود. وقتی به کسی انتقاد داشت با صمیمیت و صراحت انتقاد می‌کرد و اهل مماشات با هیچ‌کس نبود.

از هر شکستی که پیش می‌آمد درس می‌گرفت و می‌گفت باید آن را به‌پیروزی تبدیل کنیم.

هر اشتباهی که پیش می‌آمد در پی آن بود که عواقبش را به‌طور دینامیک فهم کند تا بتوان با آن مقابله کرد.

وفاداری به قول‌ها و تعهدات و قوانین و مرزهای سرخ انقلابی‌گری از ارزش‌هایی بودند که رواج می‌داد.

نمونه و سرمشقی بود از این‌که انسان چگونه می‌تواند وقتی در محاصره انواع تیرگی‌ها و موانع است منبع امید باشد.

و به‌راهی که در پیش گرفته بود و به عهدی که با خدا و خلق بسته بود تا بن‌استخوان ایمان داشت.

جنایت بزرگ رژیم شاه و ساواک مخوف آن‌که خون بنیانگذاران مجاهدین را بر زمین ریخت یک واقعه هولناک در تاریخ معاصر است. چون آنها چکیده رنج‌های یک خلق و چکیده پیشروترین تجربه‌های انقلابی در نوک پیکان مبارزه میهنی و انقلابی بودند.

پنج سال و اندی قبل از شهادت آنها، مصدق بزرگ در تنهایی در احمدآباد درگذشته بود. و پیش از او نسلی از رهبران صدیقی که ثمره انقلاب مشروطه بودند ـ از ستارخان و باقرخان تا میرزا کوچک خان و خیابانی و پسیان و مدرس و ارانی ـ بر اثر خیانتها و جنایتهای ستمگران حاکم از میان برداشته شده بودند. در آغاز دهه ۵۰ نوبت به راهبران و بنیانگذاران مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق رسید.

آری تاریخ ۱۲۰ ساله سراپا رنج و خون و شکنجه است. آزادی یک خلق به رایگان به‌دست نمی‌آید. اما با همین قیمت و با راهگشایی همین سمبل‌ها و پیشوایان بود که جامعه ایران از قرون وسطی به دنیای امروز جهش کرد. هر پیشرفت یا جهش حقیقی نتیجه جان‌فشانی و خون دل همین راهبران پاکباز بوده است.

به‌طور خاص حنیف شهید با بنیانگذاری مجاهدین یک فکر نو یک افق فکری تازه در ایران تأسیس کرد که سنگ‌بنای آن اصالت دادن به مرزبندی استثمارکننده و استثمارشونده، و ستمگر و ستمزده است.

با این شاخص دسته‌بندی نیروها و احزاب، به مذهبی و غیرمذهبی حاکی از عقب‌ماندگی تاریخی و در خدمت طبقات استثمارگر و حاکمان ستمگر است. ایدئولوژی و مرام و مکتب خاص هر نیرو و جریانی در جبهه خلق به جای خود محفوظ، اما مرزبندی دینی و غیردینی و با خدا و بی‌خدا که حنیف کبیر آن را در هم شکست به‌غایت مطلوب آخوندهای حاکم و قشریون غیرحاکم از هر دسته و گروهی است و در عرصه سیاسی در خدمت شیخ و شاه بوده است.

اکنون ما مجاهدین، وقتی به راه پرشکوهی می‌نگریم که بنیانگذاران سازمان از ۶۱ سال پیش گشودند، وقتی بهای عظیمی را در نظر می‌آوریم که جنبش انقلابی با شهادت این راهبران بزرگ پرداخت، وقتی به راه بغرنج و پرخطری می‌اندیشیم که برادر مسعود در ۵۴ سال گذشته برای به اوج رساندن پیام حنیف پیمود و ۴۱ سال آن با خواهر مریم امکانپذیر و محقق شد، آری به سنگینی مسئولیتی می‌رسیم که در «جنگ جنگها و آزمایش آزمایشات» برای آزادی خلق و میهن با «چراغ راهنمای نه شاه نه شیخ» در پیش داریم. باشد که یک به یک برای بر دوش کشیدن این امانت بزرگ و تاریخی، شایسته و توانا شویم. می‌توان و باید.

زهرا مریخی

خرداد ۱۴۰۵

هزار جوان ایرانی چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟ بیانیه نسل ضد دیکتاتوری و ضد وابستگی با چراغ راهنمای «نه شاه، نه شیخ» نوشته شهرام بهزادی

 هزار جوان ایرانی چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟ بیانیه نسل ضد دیکتاتوری و ضد وابستگی با چراغ راهنمای «نه شاه، نه شیخ»



در میان هیاهوی جنگ روایت‌ها، پروژه‌های بازسازی سلطنت، و تلاش رژیم برای مصادره یا انحراف خیزش‌های مردمی، انتشار بیانیه هزار جوان ایرانی از نسل پس از انقلاب ۱۳۵۷، حامل پیامی مهم و تعیین‌کننده است؛ پیامی که نه فقط یک موضع سیاسی، بلکه بازتاب یک تجربه تاریخی و اجتماعی عمیق در ایران امروز است.

اهمیت این بیانیه فقط در تعداد امضاها نیست.
اهمیت آن در نسلی است که سخن می‌گوید.

نسلی که نه دوران شاه را دیده، نه در انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ حضور داشته، و نه سهمی در معادلات قدرت چهار دهه گذشته داشته است؛ اما اکنون، بر بستر تجربه سرکوب، فقر، تبعیض، قیام‌ها، زندان، اعدام و خفقان، به یک جمع‌بندی روشن رسیده است:

«نه شاه، نه شیخ»

این نسل، هم‌زمان دو دیکتاتوری را نفی می‌کند:

  • دیکتاتوری مذهبی حاکم،
  • و بازگشت سلطنت وابسته.

نسل پس از انقلاب؛ نسلی که فریب روایت‌های آماده را نمی‌خورد

بیانیه هزار جوان، از همان آغاز، یک مرزبندی تاریخی ترسیم می‌کند:

«ما امضاكنندگان همگی پس از انقلاب ضدسلطنتی به دنیا آمده‌ایم. انقلابی كه آخوندها به سرقت بردند و در لجة خون انداختند.»

این جمله، همزمان دو حقیقت را بیان می‌کند:

  • انقلاب ۵۷ یک انقلاب مردمی علیه دیکتاتوری سلطنتی بود،
  • اما توسط ارتجاع مذهبی مصادره شد.

در برابر تلاش جریان‌های سلطنت‌طلب برای تحریف تاریخ و معرفی انقلاب ۵۷ به‌عنوان «آشوب»، این نسل تأکید می‌کند که مردم ایران علیه استبداد قیام کردند؛ نه برای بازتولید یک دیکتاتوری دیگر.


«نه شاه، نه شیخ»؛ فقط یک شعار نیست

یکی از مهم‌ترین محورهای این بیانیه، بازتعریف شعار تاریخی:
«مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر»
است.

امضاکنندگان، این شعار را نه یک واکنش احساسی، بلکه یک جمع‌بندی تاریخی می‌دانند.

آنان تأکید می‌کنند که:

  • شاه و شیخ،
  • سلطنت و ولایت فقیه،
  • وابستگی و استبداد،
    دو روی یک سکه‌اند.

تجربه یک قرن گذشته نشان داده است که:
هم دیکتاتوری سلطنتی،
و هم حاکمیت آخوندی،
در سرکوب آزادی، غصب حاکمیت مردم، و غارت منابع ملی اشتراک داشته‌اند.

این همان نقطه‌ای است که بیانیه، مرزبندی روشنی میان آزادی‌خواهی واقعی و پروژه‌های بازتولید استبداد ترسیم می‌کند.


چرا این بیانیه علیه پروژه «بچه شاه» موضع می‌گیرد؟

بیانیه، به‌طور مشخص مواضع رضا پهلوی را هدف قرار می‌دهد.

امضاکنندگان یادآوری می‌کنند که:

  • او پاسداران و نیروهای امنیتی رژیم را «اولین نیروی تضمین‌کننده امنیت و ثبات آینده ایران» نامیده،
  • مجاهدین و شورای ملی مقاومت را «بخشی از مشکل» معرفی کرده،
  • و حتی از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران با عنوان «آشوب» یاد کرده است.

بیانیه این مواضع را صرفاً اختلاف سیاسی نمی‌داند، بلکه آنها را در عمل همسو با بقای رژیم ارزیابی می‌کند.

در متن بیانیه آمده است که:
«موجودیت و فعالیت بچه شاه و باندهای وابسته عملاً در خدمت رژیم آخوندی است.»

این گزاره، بازتاب تجربه‌ای است که بخشی از معترضان و فعالان سیاسی، به‌ویژه در قیام‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، از نقش جریان‌های سلطنت‌طلب در ایجاد تفرقه و انحراف شعارها بیان کرده‌اند.


حمایت از آلترناتیو دموکراتیک

نقطه مهم دیگر این بیانیه، فقط نفی شاه و شیخ نیست؛ بلکه تأکید بر یک جایگزین سیاسی است.

امضاکنندگان آشکارا اعلام می‌کنند:

  • از دولت موقت،
  • طرح ۱۰ ماده‌ای خانم رجوی،
  • و جمهوری دموکراتیک
    حمایت می‌کنند.

این بخش از بیانیه اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا برخلاف پروژه «هیچ آلترناتیوی وجود ندارد»، این نسل نه‌فقط اعتراض می‌کند، بلکه از یک افق سیاسی مشخص نیز سخن می‌گوید.

طرحی که:

  • بر جدایی دین و دولت،
  • برابری زن و مرد،
  • لغو اعدام،
  • انتخابات آزاد،
  • خودمختاری ملیت‌ها،
  • و جمهوری مبتنی بر رأی مردم
    تأکید دارد.

پیوند با کانون‌های شورشی

بیانیه در بخش پایانی، پیوند خود را با کانون‌های شورشی اعلام می‌کند و با شعار:
«حاضر، حاضر»
بر تعهد به پشتیبانی از آنان تأکید می‌نماید.

این بخش نشان می‌دهد که امضاکنندگان، تغییر را صرفاً در سطح بیانیه و فضای مجازی نمی‌بینند، بلکه آن را به مقاومت سازمان‌یافته و استمرار مبارزه پیوند می‌زنند.


چرا این بیانیه مهم است؟

اهمیت این بیانیه در آن است که:
نسلی که جمهوری اسلامی را تجربه کرده،
اما فریب نوستالژی سلطنت را نیز نمی‌خورد،
اکنون با صدای بلند از یک مرزبندی تاریخی سخن می‌گوید.

این نسل می‌گوید:

  • آزادی بدون استقلال ممکن نیست،
  • دموکراسی بدون نفی دیکتاتوری معنا ندارد،
  • و آینده ایران نه در بازگشت به گذشته، بلکه در عبور هم‌زمان از شاه و شیخ است.

در دورانی که جنگ روایت‌ها شدت گرفته، انتشار چنین بیانیه‌ای نشان می‌دهد که شعار:
«نه شاه، نه شیخ»
هنوز یکی از عمیق‌ترین و زنده‌ترین بیان‌های خواست آزادی‌خواهانه مردم ایران است.     شهرام بهزادی

بیانیه هزار جوان ایرانی بیانیه نسل ضد با شاخص وچراغ راهنمای نه شاه ونه شیخ

 بیانیه هزار جوان ایرانی

بیانیه نسل ضد



بیانیه نسل ضد ، ضددیکتاتوری ، نه شاه نه شیخ

 آنها چه می گویند و چه می خواهند؟ بیانیه ۱۰۰۰ جوان نسـل ضـد، ضد دیكتاتوری و وابستگی با چراغ راهنمای ” نه شاه نه شیخ “ ما امضاكنندگان همگی پس از انقلاب ضدسلطنتی به دنیا آمده‌ایم. انقلابی كه آخوندها به سرقت بردند و در ” لجة خون“ انداختند بچه #شاه خیز برداشته تا انقلاب دموكراتیك خلق ستمدیدة ما را برباید بچه شاه پاسداران و اطلاعاتی‌ها را ” اولین نیروی تضمین‌كننده امنیت و ثبات آیندة ایران“ میخواند و #مجاهدین و شورای ملی مقاومت را ”بخشی از مشكل“ می‌داند برای كسب اعتبار از نام مجاهدین مزدوران رژیم را که با او در ارتباط هستند جوانانی می‌نامد كه پدران و مادرانشان در انقلاب ۵۷ با مجاهدین بودند! از انقلاب بزرگ مردم ایران علیه دیكتاتوری سلطنتی به عنوان «آشوب» یاد می‌كند و به جنایت‌های پدر و پدربزرگش” افتخار“ می‌كند شاخص آزادیخواهی و استقلال‌طلبی، به‌رسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیكتاتوری و وابستگی است كه در اصل ”نه شاه ، نه شیخ“ خلاصه می‌شود شعار ”مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر“ به درستی راهبند استبداد و استعمار است تجربة ۱۰۰ ساله نشان میدهد كه در دشمنی با آزادی و غصب حاكمیت مردم و در سركوب و غارت سرمایه‌ها و دارائی‌های ملی شاه و شیخ دو روی یك سكه هستند موجودیت و فعالیت بچه شاه و باندهای وابسته عملاً در خدمت رژیم آخوندی است اگر تفرقه‌اندازی و مزاحمت آنها در قیام‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نبود، نتیجه سراپا متفاوت بود ما از دولت موقت و طرح ۱۰ ماده‌یی خانم رجوی و جمهوری دموكراتیك حمایت می‌كنیم همچون كانونهای شورشی «حاضر،حاضر» می‌گوییم متعهد می‌شویم از هیچ تلاشی در پشتیبانی از كانونها كوتاهی نكنیم

اعدام جنایتکارانه شورشگر دلیر عباس اکبری به‌عنوان یکی از «لیدرهای مسلح» قیام در نائین

 

اعدام جنایتکارانه شورشگر دلیر عباس اکبری به‌عنوان یکی از «لیدرهای مسلح» قیام در نائین


عباس اکبری فیض آبادی شورشگر دلیر مردم نائین

اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران
اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران

شورای ملی مقاومت ایران -سربرگ

اعدام جنایتکارانه شورشگر دلیر عباس اکبری به‌عنوان یکی از «لیدرهای مسلح» قیام در نائین

اتهامات عباس: حمله و شلیک به فرمانداری و مراکز و مأموران امنیتی

خانم رجوی: مردم ایران سردمداران این رژیم و مسئولان اعدامها را نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند

و دیر نیست روزی که آنها در ایران آزاد در برابر عدالت قرار گیرند

فراخوان مجدد به شورای امنیت ملل متحد برای محکومیت قاطع شکنجه و اعدام در ایران و اقدام مؤثر برای توقف آن

 

بامداد دوشنبه ۴ خرداد دژخیمان رژیم آخوندها بار دیگر یکی از جوانان شورشگر؛ عباس اکبری فیض‌آبادی از فرزندان دلاور مردم نائین را به اتهام «محاربه، تخریب عمدی اموال عمومی به قصد مقابله با نظام و اخلال در نظم و امنیت، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشور» و «حمله به فرمانداری شهرستان و مراکز تأمین امنیت» در جریان قیام دیماه اعدام کردند.

به گزارش قضاییه جلادان «عباس اکبری یکی از لیدر‌های مسلح اغتشاشات در شهرستان نائین اصفهان بود که نقش مهمی در حمله به فرمانداری شهرستان و مراکز تأمین امنیت داشت و با استفاده از سلاح کلت کمری به همراه عده دیگری از اغتشاشگران به فرمانداری نائین حمله کرده، به‌صورت مسلح در خیابان حضور یافته و اقدام به شلیک به سمت مأموران حافظ امنیت کرده است».

خانم مریم رجوی با درود به شورشگران دلیری که برای آزادی قیام کرده و ارکان فاشیسم دینی را به لرزه انداخته‌اند، گفت: اعدام جوانان برومند ایران‌زمین نه تنها رژیم پابه گور آخوندی را نجات نمی‌دهد، بلکه خشم مردم ایران علیه حکام خون‌ریز را دو چندان می‌کند. مردم ایران سردمداران این رژیم و دژخیمان و مسئولان اعدامها را نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند. دیر نیست روزی که آنها در ایران آزاد در برابر عدالت قرار گیرند.

خانم رجوی با تأکید بر این‌که رژیم آخوندها سکوت جامعه جهانی را چراغ سبزی برای ادامه جنایت تلقی می‌کند، مجدداً از شورای امنیت ملل متحد خواستار محکومیت قاطع اعدامهای پی‌درپی و اقدامات مؤثر برای توقف شکنجه و اعدام در ایران شد.

 

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

۴ خرداد ۱۴۰۵ (۲۵ می‌۲۰۲۶)


نوستالوژی شکنجه و توهم دموکراسی در سایه گشتاپوی شاهنشاهی

 

نوستالوژی شکنجه و توهم دموکراسی در سایه گشتاپوی شاهنشاهی

پرویز ثابتی، سردژخیم ساواک شاه
پرویز ثابتی، سردژخیم ساواک شاه

یکی از نگران‌کننده‌ترین پدیده‌های نوظهور در ویترین اپوزیسیون‌های فیک خارج از کشور، تلاش هماهنگ بقایای دیکتاتوری پهلوی برای بازنویسی تاریخ و تطهیر یکی از سیاه‌ترین و مخوف‌ترین ابزارهای سرکوب در تاریخ معاصر ایران، یعنی سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک) است. بچه‌ٔ شاه، در سال‌های اخیر تلاش فراوانی کرده تا این توهم را جا بیندازد که گویا طرفدار دموکراسی است ولی اظهارات رسمی و افشا‌ء شده‌ٔ او و رفتارهای فاشیستی اطرافیان و همراهانش پرده از یک واقعیت هولناک برمی‌دارد: تمایل عمیق به بازتولید استبداد و تکیه بر همان منطق امنیتی که رژیم گذشته را به سقوط کشاند.

 

مانور قدرت با نشان ترور و وحشت

اقدامات حامیان بچه‌ٔ شاه در کشورهای غربی، دیگر یک نوستالژی ساده یا ابراز احساسات خانوادگی نیست، بلکه یک اعلام موضع آشکار سیاسی علیه ارزش‌های حقوق‌بشری و اصول دموکراتیک است. راهپیمایی‌های اخیر در اروپا، نمونه بارز این مدعاست. استراون استیونسون، تحلیل‌گر برجسته بین‌المللی، در مقاله‌ٔ قابل تأمل خود در «اینترنشنال پالیسی دایجست» به تاریخ ۱۸ می‌ ۲۰۲۵، به این موضوع پرداخته است. او می‌نویسد:

«نمایش اخیر در رگنسبورگ آلمان، جایی که افراد رضا پهلوی با بنرها و تی‌شرت‌هایی با نشان ساواک راهپیمایی کردند، باید هر کسی را که برای دموکراسی، حقوق‌بشر و حافظه تاریخی ارزش قائل است، نگران کند. نمایش نشان پلیس مخفی شاه صرفاً یک نوستالوژی نیست. این نشان، به طرز نگران‌کننده‌تری، نشان‌دهنده تمایل به احیای یکی از مخوف‌ترین ابزارهای سرکوب در تاریخ مدرن ایران و در واقع جهان است».

برافراشتن این نشان در کشوری مانند آلمان، که خود حساسیت تاریخی شدیدی نسبت به نمادهای تمامیت‌خواهی دارد، پیامی روشن به جامعه مدنی ایران می‌فرستد؛ پیامی مبنی بر این‌که ساختار فکری و برنامه‌های آتی پهلویست‌ها هنوز بر پایه ابزار سرکوب و ارعاب بنا شده است.

 

کارنامه سیاه ساواک؛ واقعیتی که با تبلیغات پاک نمی‌شود

ساواک برای میلیون‌ها ایرانی نماد تام و تمام آپارتاید سیاسی، خفقان و شکنجه‌های قرون‌وسطایی است. این سازمان در سال ۱۹۵۷ با هدف حفظ بقای سلطنت محمدرضا پهلوی تأسیس شد و به‌سرعت به کابوس توده‌های مردم، روشنفکران، لیبرال‌ها، چپ‌گرایان، دانشجویان و اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل گشت. استیونسون با اشاره به ابعاد جنایات این سازمان، بر مستندات بین‌المللی تأکید کرده و می‌نویسد:

«عفو بین‌الملل و مورخان متعددی، وحشیگری بازجویی‌های ساواک را مستند کرده‌اند و جزئیات شوک‌های الکتریکی، شلاق‌های کابلی، کشیدن ناخن، ضرب و شتم وحشیانه، اعدام‌های ساختگی و شکنجه‌های روانی مداوم را شرح داده‌اند».

تطهیرکنندگان ساواک و رسانه‌های حامی رضا پهلوی تمایل دارند وقایع هولناکی چون اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی دست‌بند و چشم‌بند بسته در فروردین ۱۳۵۴ در نزدیکی زندان اوین را از حافظه تاریخی پاک کنند، ولی این زخم‌ها عمیق‌تر از آن هستند که با رفتارهای پوپولیستی [پوپولیسم مبتذل] پوشانده شوند.

 

برافراشتن تصویر جلاد و مواضع متناقض رضا پهلوی

در جریان اعتراضات سال‌های اخیر، جریان سلطنت‌طلب نه تنها شرمی از این گذشته تاریک ابراز نکرد، بلکه تصاویر پرویز ثابتی، مدیرکل بدنام امنیت داخلی ساواک را برافراشت. ثابتی مردی است که نامش با شکنجه سیستماتیک گره خورده است. این رویکرد میدانی به‌طور مستقیم از تفکر شخص رضا پهلوی نشأت می‌گیرد. او در مصاحبه‌های خود همواره از پاسخگویی گریخته و حقیقت را کتمان کرده است. استیونسون در افشای این استراتژی فرار از مسئولیت می‌نویسد:

«اظهارات علنی رضا پهلوی نیز به همان اندازه نگران‌کننده است. او به جای مواجهه مستقیم با سوءاستفاده‌های رژیم پدرش، اغلب به آن افتخار می‌کند. در مصاحبه‌ها، او سؤالات مربوط به سرکوب را به‌عنوان تمرکز بر گذشته رد کرده است».

این فرار از گذشته، نشان می‌دهد که هیچ‌گونه بازنگری انتقادی یا اعتقاد واقعی به حاکمیت قانون و دموکراسی در این جریان وجود ندارد.

 

اتحاد شوم با سپاه پاسداران برای بازتولید اقتدارگرایی

شوم‌ترین فصل کارنامه رضا پهلوی، تمایل عمیق او به حفظ شبکه‌های نظامی و امنیتی سرکوبگر کنونی برای آینده است. اعتراف بچه‌ٔ شاه به ارتباط با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، پرده از مدل حکومتی مدنظر او برمی‌دارد. او بر این باور است که برای حفظ ثبات در دوره انتقالی، به این بازوهای سرکوب نیاز دارد. استیونسون این پدیده را به چالش کشیده و می‌نویسد:

«نگران‌کننده‌تر از آن، او اذعان کرده است که با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در ارتباط است و استدلال می‌کند که همکاری آنها برای ایجاد ثبات در ایران در سناریوی پس از رژیم آخوندی ضروری خواهد بود. این یک سؤال اساسی را مطرح می‌کند: چه نوع آینده‌ای پیش‌بینی می‌شود؟ اگر همین منطق امنیتی ادامه یابد چه از طریق ساختارهای سلطنت گذشته و چه از طریق اتحاد با عناصر سپاه پاسداران به جای یک تحول دموکراتیک، دو گزینه اقتدارگرای رقیب باقی می‌ماند».

این ائتلاف نانوشته میان بقایای ساواک شاه و فرماندهان سپاه، حاکی است که رضا پهلوی به جای تکیه بر قدرت مردم و صندوق رأی، به‌دنبال جایگزینی یک الیگارشی نظامی-امنیتی با الیگارشی فعلی است.

 

چرخه شوم یا جمهوری دموکراتیک؟

طبق تجارب تلخ تاریخی، استبداد، استبداد می‌آورد. سرکوب مطلق در دوران شاه، فضا را برای ظهور دیکتاتوری مذهبی فراهم ساخت و امروزه وحشیگری رژیم فعلی، نوستالژی کاذبی را برای گذشته دیکتاتوری سلطنتی ایجاد کرده است. اما این چرخه‌ٔ شوم باید در جایی قطع شود. همان‌طور که استیونسون به درستی استدلال می‌کند، در اروپا هر گونه تلاش برای احیای گشتاپو یا نمایش نمادهای آن محکوم به فنا و مایه خشم عمومی است، چرا که این نمادها با ظلم دولتی عجین شده‌اند. ملت ایران امروزه نه به یک دیکتاتوری بازیافتی با چاشنی سلطنت موروثی نیاز دارد و نه به تداوم استبداد مذهبی. پاسخ واقعی و نهایی، پایان دادن به قدرت موروثی، اجبار نظامی و پلیس مخفی، و روی آوردن به یک جمهوری دموکراتیک، کثرت‌گرا، مبتنی بر پاسخگویی و احترام کامل به حقوق‌بشر و حاکمیت قانون است.

https://article.mojahedin.org/i/% سازمان مجاهدین خلق ایران

فرجام استبداد دینی به‌دست شورشگران آزادی

 

فرجام استبداد دینی به‌دست شورشگران آزادی

شورشگران... .
شورشگران... .

ایران امروز در تب‌وتاب یک وضعیت اضطراری و بی‌سابقه می‌سوزد؛ نبردی سهمگین میان یک ملت ستمدیده و حکومتی خون‌ریز در جریان است که بقای خود را در گرو ترور، اعدام و جنگ‌افروزی می‌بیند. در متن این خفقان، جنبشی بنیان‌کن از کانون‌های شورشی و نسل جوان در سراسر کشور قد برافراشته است. رژیم ضحاک‌صفت حاکم، بر این باور است که با حلق‌آویز کردن روزانهٔ آزادیخواهان در قزل‌حصار و اوین، می‌تواند شعله‌های خشم مقدس مردم را خاموش کند؛ اما مبارزان دلاور امروز از کیسه‌های سیاه پرخون و قتل‌عام‌ها نمی‌هراسند. این پایداری سرکش در کوچه و خیابان تکثیر می‌شود و هر قطرهٔ خون، به لشکری از رزمندگان آزادی مبدل می‌گردد.

 

حماسهٔ جوانان سرفرازی که در آستانهٔ اعدام با سرودخوانی، لرزه بر اندام دژخیمان انداختند، عزم نسل نو را برای ایستادگی صدچندان کرده است. تهاجم هماهنگ به قلب امنیتی‌ترین مقرهای ولایت فقیه ثابت کرده که سیاست ارعاب شکست‌خورده و رژیم در وحشت عمیق از تکرار این ضربات به‌سر می‌برد.

 

خط بطلان بر مماشات و آلترناتیوهای فیک

سال‌ها سیاست مماشات غرب و رسانه‌های استعماری تلاش کردند با برجسته کردن راه‌حل‌های پوشالی یا نمایش‌های مضحک بقایای دیکتاتوری سلطنتی و ساواک شکنجه‌گر، مسیر واقعی مبارزه را منحرف کنند. اما امروز در میدان عمل اثبات شده که دیکتاتوری دینی، خطر اصلی برای صلح جهان است و تنها پاسخ به این وحشی‌گری، سرنگونی تمام‌عیار است؛ پایانی که نه با مداخلهٔ خارجی و نه با فروپاشی خودبه‌خودی، بلکه تنها از مسیر قیام و مقاومت سازمان‌یافته محقق می‌شود. این نبردی است متکی بر شش دهه فداکاری که امروز در شورای ملی مقاومت ایران به‌عنوان تنها آلترناتیو ساختارمند تجلی یافته است.

 

فرجام در تقدیر؛ سرنگونی به دست نسل شورش و آزادی

امروز اوضاع ایران و منطقه به نقطهٔ حساس و سرنوشت‌سازی رسیده است. رژیم آخوندی در اوج استیصال به اعدام‌های بی‌سابقه روی آورده تا وضعیت وخیم و شکاف‌های فزاینده در رأس حکومت را استتار کند؛ اما جوشش خونهای پاک، تنها راهبرد تغییر از درون را تقویت می‌کند. این پیکار تاریخی علیه دو دیکتاتوری شاه و شیخ، تا فتح قلهٔ پیروزی و استقرار حاکمیت مردمی متوقف نخواهد شد.

 

در نهایت، تمام این جان‌فشانی‌ها، تهاجم‌های کانون‌های شورشی و پایداری اسیران دربند، به یک فرجام قطعی و تخلف‌ناپذیر ختم می‌شود: نجات ایران از چنگال استبداد دینی، نه از مسیر معجزات خارجی و نه در دالانهای مماشات، بلکه دقیقاً به‌دست همین نسل انقلابی، شورشگران بی‌باک و مقاومت‌کنندگان راه آزادی رقم خواهد خورد؛ نسلی که با درهم‌شکستن سپاه پاسداران، رژیم ولایت فقیه را به زباله‌دان تاریخ می‌سپارد و سپیده فردا را از آن خود می‌سازد.

امیر

مسئولیت محتوای مطالب وارده بر عهده نویسنده است


جنگ بین باندها و سردرگمی استراتژیک در ارکان حاکمیت

 

جنگ بین باندها و سردرگمی استراتژیک در ارکان حاکمیت

جنگ باندها...
جنگ باندها...

شکاف‌های درونی حاکمیت در مواجهه با بحرانهای مختلف و به‌ویژه بحران سرنگونی و ترس از انفجار اجتماعی به شکلی بی‌سابقه دهان باز کرده است. این وضعیت بیانگر یک سردرگمی استراتژیک در سطوح عالی تصمیم‌گیری است. این یادداشت با تکیه بر سه موضع‌گیری به تحلیل این گسست عمیق و لایه‌های پنهان آن می‌پردازد.

 

هراس از انفجار اجتماعی

پزشکیان در هراس از چشم‌انداز انفجار اجتماعی، محور اصلی تهدید را نه در مرزها، بلکه در ساختار داخلی می‌بیند. او دوشنبه ۲۹اردیبهشت ۱۴۰۵، در همایش موسوم به «راویان ایران»، ضمن اعتراف به بحرانهای حاکمیت گفت:

«کشور [بخوانید نظام] با مشکلات واقعی روبه‌رو است و نباید تصویری غیرواقعی از شرایط ارائه شود... باید واقعیتها را صادقانه با مردم در میان گذاشت و از ارائه تحلیل‌های اغراق‌آمیز پرهیز کرد»

او نسبت به درهم‌ریختگی حاکمیت در مواجهه با بحرانها و نیز شکل‌گیری قیام و انفجار اجتماعی و خطر سرنگونی نظام هشدار داد:

«آنها با موشک و بمب و هواپیما نمی‌توانند یک کشور را تسخیر کنند، ولی با تفرقه، شکستن و دعوا می‌توانند! اصلاً لازم نیست موشک و هواپیما بفرستند، می‌توانند یک جامعه را از هم بپاشند. ما باید تلاش کنیم که این وحدت و انسجام و همدلی نشکند» [۱]

پزشکیان با بازتعریف مفهوم امنیت، تلاش دارد حاکمیت را متقاعد کند که در شرایط بحران خارجی، جنگ قدرت بین باندهای حاکمیت کاتالیزور سقوط خواهد بود.

 

جنگ‌افروزی بیشتر با تهدیدات توخالی

در نقطه مقابل، باند دیگر حاکمیت، این رویکرد را مظهر «انفعال و تزلزل» قلمداد می‌کند. محمدجواد لاریجانی، از مهره‌‌های این باند، با حمله مستقیم به پزشکیان می‌گوید:

«من متأسفم که در دستگاه دولتی، فقط معاون اول است که صریحاً درباره تنگه هرمز صحبت می‌کند؛ ما حتی یک کلمه هم از زبان رئیس‌جمهور محترم نشنیدیم! دستگاه وزارت‌خارجه ما نیز اینجا که می‌رسد، با لیت و لعل (تردید و تعلل) صحبت می‌کند».

لاریجانی با متهم کردن مجلس ارتجاع به تعلل تحت فشار دیپلماسی، فراتر رفته و خواستار عبور از خطوط قرمز در حوزه هسته‌یی می‌شود: «ما باید فوراً تعهدات عملیاتی خود در ان.پی.تی (NPT) را معلق کنیم. ادامه این وضعیت اشتباه است».

 

استراتژی گروگان‌گیری و جنگ فرامرزی

منوچهر متکی، وزیر خارجه پیشین و عضو فعلی مجلس با عبور از چارچوبهای متعارف دیپلماتیک، از یک دکترین نظامی هجومی پرده برمی‌دارد. او با طراحی سناریوی جنگ زمینی با ایالات متحده می‌گوید:

«اگر آمریکایی‌ها جنگ سوم را آغاز کردند، با اولین شلیک آن‌ها، ما باید فوراً جنگ زمینی را آغاز کنیم؛ یعنی رزمندگان ما باید به گرفتن پایگاههای آمریکا در منطقه، گرفتن اسرا و مصادره دارایی‌ها و امکانات نظامی‌شان اقدام کنند». [۲]

 

در تقدیر بودن سرنگونی محتوم

تحلیل هم‌زمان این سه موضع‌گیری فوق حاکی است که حاکمیت در فقدان خامنه‌ای قادر به مهار تنشهای درونی خود نیست و در ورای انواع مانورها و پروپاگاندای معمول، با یک دوراهی حیاتی در بحران سرنگونی روبه‌روست:

یا عقب‌نشینی و مذاکره (تسلیم) یا ادامهٔ جنگ

تقابل این دو دیدگاه فراتر از یک اختلاف‌نظر سیاسی ساده است؛ این یک جنگ تمام‌عیار برای تعیین بقای سیستم است. در حالی که پزشکیان نگران قیام در داخل کشور است، باند دیگر قدرت با اصرار بر جنگ‌افروزی بیشتر، عملاً به سمت همان نقطه‌ای حرکت می‌کنند که دولت از آن بیم دارد: رادیکالیزه‌شدن هر چه بیشتر جامعه و به میدان آمدن عنصر قهر در مواجهه مردم با حاکمیت.

در همه شقوق چه عقب‌نشینی و مذاکره و چه تشدید فضای جنگ‌افروزی، این حاکمیت اهریمنی چهارنعل به سوی خط پایان در حرکت است. چرا که از جمیع جهات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بین‌المللی در شرایط بازگشت‌ناپذیر قرار دارد. سرنگونی آن - چه با عقب‌نشینی و مذاکره و چه با جنگ‌افروزی بیشتر- در تقدیر است و از آن گریزی ندارد.

 

پانوشت:

[۱] شبکه‌ٔ شرق. «پزشکیان: اگرگفتگو نکنیم، پس چه باید کرد؟». ۲۹اردیبهشت ۱۴۰۵.

[۲] همشهری آنلاین. منوچهر متکی پیشنهاد داد: با اولین شلیک آمریکا، باید جنگ زمینی را آغاز کنیم | تمام پایگاههای آمریکا را باید تصرف و نیروهایشان را اسیر کنیم». ۳۱اردیبهشت ۱۴۰۵.

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://article.mojahedin.org/i