۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

یعقوب درخشان زندانی هوادار سازمان مجاهدین در رشت برای دومین بار به اعدام محکوم شد

 

یعقوب درخشان زندانی هوادار سازمان مجاهدین در رشت برای دومین بار به اعدام محکوم شد

اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران- زندانی سیاسی یعقوب درخشان
اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران- زندانی سیاسی یعقوب درخشان

شورای ملی مقاومت ایران -سربرگ

یعقوب درخشان زندانی هوادار سازمان مجاهدین در رشت برای دومین بار به اعدام محکوم شد

فراخوان به اقدام فوری برای نجات زندانیان سیاسی زیر اعدام

 

قضاییه جلادان برای دومین بار، یعقوب درخشان، زندانی سیاسی هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران را که در زندان لاکان رشت به سر می‌برد، به اعدام محکوم کرد. این حکم جنایتکارانه توسط شعبه دوم بیدادگاه ضد انقلاب رشت، به ریاست دژخیم محمدعلی درویش‌گفتار پس از یک محاکمه آنلاین و نمایشی و بدون حضور وکیل صادر و ابلاغ شد. به این ترتیب یعقوب در خطر جدی اعدام قرار دارد.

یعقوب درخشان ۵۱ ساله در فروردین ۱۴۰۴ دستگیر و در مرداد ۱۴۰۴ به اتهام «بغی» در شعبه اول بیدادگاه ضد انقلاب رشت به ریاست احمد درویش گفتار به اعدام محکوم شد. این بیدادگاه نیز به‌صورت ویدئوکنفرانس برگزار شده بود. دیوانعالی رژیم در آبان ۱۴۰۴ در یک اقدام نمایشی این پرونده را برای بررسی مجدد به شعبه دوم بیدادگاه ضد انقلاب رشت به ریاست محمدعلی درویش گفتار (پسر احمد درویش گفتار) ارجاع داده بود.

مقاومت ایران شورا و کمیسر عالی حقوق‌بشر و دیگر ارگانهای ذیربط ملل متحد و عموم مراجع مدافع حقوق‌بشر را به اقدام فوری برای آزادی زندانیان سیاسی و نجات جان زندانی زیراعدام به‌ویژه یعقوب درخشان فرامی‌خواند.

 

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

۱۵ خرداد ۱۴۰۵ (۵ ژوئن ۲۰۲۶)

سازمان مجاهدین خلق ایران

یعقوب درخشان زندانی هوادار سازمان مجاهدین در رشت برای دومین بار به اعدام محکوم شدhttps://news.mojahedin.org/i/

۱۴۰۵ خرداد ۱۶, شنبه

 

سرقت بزرگ قرن؛ ریشه‌های تاریخی صعود خمینی بر موج انقلاب ضدسلطنتی

خمینی ملعون؛ سارق بزرگ انقلاب
خمینی ملعون؛ سارق بزرگ انقلاب

تاریخ معاصر ایران، مشحون از جدالی مستمر، خونین و پرفراز و نشیب میان آزادی‌خواهی توده‌های مردم و استبداد حاکم بوده است. انقلاب بهمن ۱۳۵۷، نه یک حادثه ناگهانی و بی‌ریشه، بلکه امتداد تکاملی سلسله‌ جنبش‌هایی بود که از انقلاب مشروطه آغاز شد؛ جنبشی که با خون و رنج نسل‌های پی‌درپی ایرانیان دوام و قوام یافته بود. از حماسه‌ٔ سرداران مشروطه و قیام‌های پاک‌بازانی چون میرزا کوچک‌خان جنگلی، شیخ محمد خیابانی و کلنل پسیان گرفته تا نهضت ملی و تکرارناپذیر دکتر محمد مصدق و در نهایت، مبارزات مسلحانه و فداکارانه مجاهدین و فدایی‌ها در دهه ۵۰. انقلاب ۵۷ ثمره خون‌دل‌ها و مقاومت جانانه قهرمانانی بود که در سیاه‌چال‌های رضا شاه و محمدرضا شاه جان سپردند.

اما بزرگ‌ترین پارادوکس و تراژدی تاریخ مدرن ایران در همین‌جا رقم خورد: چگونه روح‌الله خمینی موفق شد این دسترنج بزرگ و تاریخی را سرقت کند و بر اریکه قدرت تکیه زند؟ پاسخ به این سؤال، پرده از این واقعیت تکان‌دهنده برمی‌دارد که خمینی، نه منجی انقلاب، بلکه به تعبیر دقیق مسعود رجوی، «ولیعهد واقعی شاه» بود.

 

ریشه‌های ارتجاع؛ شجره‌ای بیگانه با آزادی

برای درک چگونگی این سرقت بزرگ، باید به پیشینه جریان مذهبی حاکم نگریست. خمینی و شبکه آخوندهای همراه او، هرگز نماینده آرمان‌های آزادی‌خواهانه مردم ایران نبودند. آنها برآمده از همان شجره خبیثه‌ای بودند که پیشینه‌اش به شیخ فضل‌الله نوری(دشمن درجه‌ یک مشروطه) و آخوند کاشانی(خائن به نهضت ملی مصدق) می‌رسید؛ جریانی که در تمام سده گذشته، هرگاه دست به انتخاب زد، یا متحد استبداد سلطنتی شد و یا به‌عنوان امدادرسان آن عمل کرد.

خمینی و قشر حوزوی همراهش، نه تنها رنجی برای آزادی و حاکمیت ملی نکشیده بودند، بلکه به‌لحاظ ایدئولوژیک کمترین باوری به دموکراسی و حقوق ملت نداشتند. آنها با پیروزی انقلاب، چیزی را به ارث بردند که در بستر سازی و خلق آن هیچ سهم مثبتی نداشتند.

 

زمینه‌سازی شاه؛ جاده صاف‌کن ارتجاع مذهبی

واقعیت تاریخی این است که دیکتاتوری پهلوی، خود جاده صاف‌کن اصلی روی کار آمدن خمینی بود. شاه با سرکوب خشن و سیستماتیک احزاب ملی، جریان‌های چپ و تشکل‌های دموکراتیک، و با اعدام و زندانی کردن رهبران و روشنفکران واقعی جامعه، عملاً فضای سیاسی کشور را از هر گونه آلترناتیو مترقی و دموکراتیک تهی کرد.

در میان این بیابان سیاسی که شاه ایجاد کرده بود، تنها یک شبکه‌ٔ تشکیلاتی اجازه بقا، رشد و فعالیت داشت: شبکه مساجد، تکایا و آخوندهای مرتجع و خمینی بر گرده‌ٔ همین شبکه تشکیلاتی دست‌نخورده سوار شد و پیش تاخت.

شاه با نابود کردن صاحبان اصلی انقلاب، زمین بازی را برای سارق بزرگ قرن مهیا کرد. در این میان، سیاست بین‌المللی و امدادرسانی آشکار و پنهان دولت‌های غربی نیز به یاری خمینی آمد تا این انتقال قدرت با کمترین اصطکاک صورت گیرد.

 

تکوین یک جنایت؛ خمینی، تمام‌کننده راه شاه

وقتی خمینی قدرت را به چنگ آورد، نشان داد که چرا او را باید «ولیعهد واقعی» نظام پیشین دانست. او نه تنها ساختار دیکتاتوری را ویران نکرد، بلکه تمامی جنایت‌ها و خیانت‌های ناتمام شاه را به اوج و نهایت خود رساند. او انقلاب را بر سر صاحبان واقعی‌اش خراب کرد.

به‌عبارت دیگر او همان جوانان پرشور و سلحشوری را که در سال‌های ۵۶ و ۵۷ جلودار و سازمان‌دهنده قیام‌ها علیه شاه در شهرهای مختلف بودند، در دهه ۶۰ به جوخه‌های اعدام سپرد. نقطه اوج این کینه‌توزی تاریخی، قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷ بود؛ جایی که هزاران تن از مجاهدان و مبارزانی که شاه فرصت یا توان نابودی کامل آنها را نیافته بود، با فتوای جنایتکارانه‌ٔ او به‌دار آویخته شدند.

 

مبارزه مجاهدین با فاشیسم و استبداد

خمینی با تکیه بر میراث سرکوب شاه، نه یک نظم نو، بلکه شکل غلیظ‌تر، بیرحم‌تر و فراگیرتری از همان استبداد فردی را بازتولید کرد. شاه تاج بر سر داشت و خمینی عمامه؛ اما در جوهر عمل، هر دو در سرکوب صاحبان واقعی ایران یعنی توده‌های آزادی‌خواه، هم‌پیمان و هم‌مسیر بودند. خمینی ولیعهد واقعی و خلف راستین همان ساختار استبدادی بود که به نام مذهب، ایران را به بند کشید. از این رو برای مجاهدین مبارزه با فاشیسم دینی در جوهر خود یک مبارزه‌ٔ تمام‌عیار با فاشیسم و اقتدارگرایی در اشکال موروثی و سلطنت‌طلبانه‌ٔ آن نیز به‌شمار می‌رود. تا زمانی که استبداد و فاشیسم در هر لباس برافتد و مردم ایران به یک جمهوری دموکراتیک دست یابند، این مبارزه ادامه خواهد داشت.

https://article.mojahedin.org/i/سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

آن که خمینی را شناخت

 

آن که خمینی را شناخت

خمینی دجال
خمینی دجال

آیا ۳۸ سال پس از مرگ خمینی، هنوز باید او را شناخت؟ روایت‌های گوناگون پاسخ‌های گوناگون به این پرسش می‌دهند، اما آن‌چه که به آن نباید تردید کرد، شناخت و بازبینیِ یک «ماهیت» و تالی‌های آن است.

هر پدیده‌یی را به چند روش می‌توان شناخت: شهودی، حسی، تئوریک، تجربی و دیالکتیکی با تکیه بر اصل «تضاد». آن شناختی از پشتوانه‌ی علمیِ قوی‌تری برخوردار می‌شود که با «تضاد»، به کشاکش تجربی و مستقیم می‌پردازد. این مفهوم در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی، کسب شناخت حقیقی را در نبرد رودررو با تضاد اصلی ممکن می‌داند.

 

خمینی با ویژگیِ خاص تلفیق سیاست و مذهب و نیز کشیدن هاله‌یی از تقدس پیرامون رهبریِ خود، خیلی سریع به «تضاد» اصلی در برابر آزادی و برابری و دموکراسی تبدیل شد؛ چرا که چنین پدیداری در همان سه چهار ماه پس از ۲۲ بهمن، تنها با پاسخ به ضرورت آزادی قابل آزمایش بود. این‌گونه شد که هرچه رایت آزادی  در مقابل خمینی بالاتر می‌رفت، او به‌گونه‌یی دیالکتیکی مجبور می‌شد ماهیت خود را به‌عنوان «تضاد» در برابر آزادی بارز کند. از طرفی هر نیرویی که بر ضرورت آزادی پای می‌فشرد، او هم به‌گونه‌یی دیالکتیکی، هم به «تضاد» خمینی تبدیل می‌شد و هم ماهیت خمینی را جامع‌تر می‌شناخت. شناخت حقیقی از این کشاکش به بلوغ می‌رسد.

 

خمینی برخلاف تمام قول و وعده‌هایی که در پاریس در مورد برکنار بودن قشر روحانیت از جایگاه و قدرت سیاسی می‌داد، بلافاصله پس از سلطه‌ی کامل بر اریکه‌ی قدرت، ضرورت آزادی را قربانیِ اولویت سلطه‌ی روحانیت و سپس ولی فقیه کرد. از آن به‌بعد بود که شناخت دقیق خمینی، از میزان نبرد با او حاصل می‌شد. این نبرد هم چیزی جز اصرار بر تقدم آزادی به مذهب حکومتی و سلطه‌ی روحانیت نبود.

 

مسعود رجوی طی سال‌های مبارزه با خمینی به توصیف جوانب متعدد کارکردهای «پدیده‌ی خمینی» پرداخته است. توصیفات وی هنوز هم می‌تواند الگوی شناخت نسل‌های پس از انقلاب ۵۷ در مورد خمینی باشد؛ چرا که این شناخت نه در اتاق‌های فکر و تحلیل و تفسیر، بلکه در میان گدازه‌های آتش یک نبرد مستمر و طولانی میسر شده است.

مسعود رجوی نخستین کسی بود که صفت «دجال» را در توضیح تاکتیک‌های مذهبی خمینی برای پیش‌برد سیاست‌اش استفاده نمود. وی خمینی را نه محصول «حال» بلکه در بستر تاریخ می‌شناسد و می‌شناساند و مواجهه با او را میدان یک آزمایش معرفی می‌کند:

«دجال ضدبشر، بزرگ‌ترین بلیه تاریخ ایران بود؛ آزمایش بود و نبود وجود و لاوجود ایران و ایرانی.»

 

خمینی بنیانگذار یک روش حکومت‌داریِ خاص خودش شد که با تلفیق مذهب و سیاست، کم‌نظیر بود. مسعود رجوی آسیب‌شناسیِ این کارکرد‌ها را شرح می‌دهد:

«افسوس و صدافسوس که روح پلید شیطان، خمینی دجال و ضدبشر، این دزد بزرگ قرن بر فضای انقلاب استیلا پیدا کرد و کلمه ذبح شد. کلمه ذبح شد، کلمه اصلی که به قربانگاه رفت، کلمه آزادی یعنی همان جان کلام انقلاب بود».

 

ویژگی‌های خمینی را باید در عرض و ‌موازات هم نگریست تا تصویری جامع در هاله و دایره‌ی نگاه شکل بگیرد. مسعود رجوی «امید، اعتماد، تاریخ، عقیده و میهن» را گل‌های وجود انسانی و ارزش‌های انسان‌شمول معرفی می‌کند که خمینی داسی بر گلوی آن‌ها گذاشته است:

«خمینی پرپرکنندهٔ امید و اعتماد یک خلق، بلیهٔ تاریخی و عقیدتی و میهنی، سربرداشته از عمق قرون و اعصار جاهلیت و ارتجاع.»

 

مرزبندیِ همه‌جانبه با خمینی، معیار آزادی و ضد آزادی، اصالت و ابتذال و صداقت و دجالیت را آشکار و بارز می‌کند.  سازش با او و سکوت آگاهانه در برابر آزادی‌کشی‌هایش، روایتی را ایجاب می‌کند که مسعود رجوی سالیان پیش تهدید آن را به‌عنوان بزرگ‌ترین خدمتگزاری به استمرار جنایات خمینی هشدار داده و یادآوری نموده بود:

«لعنت بر همهٔ افراد و دسته‌جات و احزابی که می‌دانستند چه می‌کنند و به قانون اساسی ولایت فقیه رأی مثبت دادند.»

 

مسعود رجوی در معرفیِ خاستگاه تاریخیِ خمینی، تابلویی را رونمایی می‌کند که مصاف مستمر دو صف و دو جبهه را در تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد:

«آزادی، خجسته آزادی، کلمه‌یی که شاه و شیخ آن را خوش نمی‌دارند.»

 

کینه را عشق می‌زداید و تیره‌ناکیِ تردید را مهر طالع یقین. نفی خمینی با نسل بالنده‌ی ضد آن اثبات می‌شود؛ آن‌گونه که رهبری مقاومت، بینهٔ حماسه‌ی نسلی خجسته را تقدیم میهن آرزومند شاهد آزادی می‌نماید:

«سلام بر منادیان فراموشی‌ناپذیر شعار مرگ بر خمینی ـ زنده باد آزادی در حماسه فروزان ۵ مهر ۱۳۶۰.»

https://article.mojahedin.org/iسایت سازمان مجاهدین خلق ایران

پیام جهانی گردهمایی ۳۰ خرداد

 

پیام جهانی گردهمایی ۳۰ خرداد

تظاهرات بزرگ ایرانیان ـ عکس از آرشیو
تظاهرات بزرگ ایرانیان ـ عکس از آرشیو

سال ۱۴۰۵ را باید سال روشنگری پیرامون افق آینده‌ی ایران از پس تجارب شش قیام بزرگ و نیز سال مرزبندیِ حقیقی و همه‌جانبه میان جبهه‌ی آزادی و جبهه‌ی استبداد دانست. درواقع بلوغ قیام‌های شش‌گانه این رهنمود را مد نظر مردم ایران گذاشته است که تجارب پربار سه دهه گذشته را چراغ راهنمای تحقق آینده‌یی فارغ از هرگونه دیکتاتوری قرار دهد.

 

روشنگری و مرزبندی را باید صافیِ عبور به جانب آینده‌یی تضمین‌شده برای تحقق آزادی و دموکراسی دانست. از این‌رو ادامه‌ی سال ۱۴۰۵ را بایستی به فعالیت برای تحقق عینی و مادیِ روشنگری و مرزبندی اختصاص داد. ضرورت این اختصاص از شرایط فوق‌العاده و سرنوشت‌ساز ایران‌زمین ناشی می‌شود.

 

در افق پیش رو، گردهماییِ مقاومت ایران در روز ۳۰ خرداد قرار دارد. این رخ‌داد از هم‌اکنون به یک کارزار تعیین افق آینده تبدیل شده است. این گردهمایی نیز نمادی از روشنگری و مرزبندی برای پالایش فضا و صحنه‌ی سیاسیِ ایران از هرگونه شائبه‌ی فاشیسم و دیکتاتوری می‌باشد.

پیشاپیش روشن است که این گردهمایی از یک تاریخچه می‌آید؛ تاریخچه‌یی آمیخته از آرزومندیِ اجتماعی و فردی، تکاپوی عاشقانه برای وصال به محبوب آزادی، رنج‌های همبسته با آرمان برابری، پیوستگیِ حماسه و فدا و جنبش قدرت‌مند و سراسریِ دادخواهی.

 

چنین پشتوانه‌یی، اصالت مضمون و حقانیت محتوای گردهماییِ ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ در پاریس را مورد توجه مخاطب‌های جهانیِ مسائل ایران قرار داده است. نمونه‌یی از بازتاب این اصالت و حقانیت را در مقاله‌ی مشترک دو تن از اعضای مجلس اعیان انگلستان «لرد آلتون» و «لرد استیو مک کیب» و یک تن از مجلس عوام، «باب بلکمن» شاهدیم که فراخوان به شرکت گسترده در این گردهمایی داده‌اند. آنان در این مقاله‌ که در «اکسپرس» لندن درج شده است، به چند محور اصلی‌ِ اهداف گردهمایی پاریس و اهمیت و ضرورت  آن در این شرایط پرداخته و به شرکت در آن فراخوان داده‌اند:

«گردهمایی ۲۰ ژوئن (۳۰خرداد) در پاریس فراخوانی است به دولت‌ها، نهادها و جامعه جهانی تا در این لحظه حساس در کنار مردم ایران بایستند. ملتی فریاد آزادی سرداده است، مردم ایران خواهان دخالت نظامی خارجی نیستند، آن‌ها تأکید می‌کنند که خود سرنوشتشان را رقم خواهند زد و ما صدای آن‌ها را می‌شنویم.»

 

در این مقاله بر یک عامل مهم و پرسابقه در سیاست غرب با ایرانٍ تحت سلطه‌ی دیکتاتوری تأکید شده است؛ تأکید شده که جهان باید از مماشات با ملایان دست بردارد تا به «نقض حقوق بشر در ایران» توجه کند و از یک جایگزین دموکراتیک حمایت نماید. وجود این موارد در مضمون گردهمایی پاریس، یادآوری شده است:

«این تجمع با هدف جلب توجه جهانی به نقض حقوق‌بشر در ایران و حمایت از استقرار یک جمهوری دموکراتیک برگزار می‌شود. شورای ملی مقاومت ایران جایگزینی دموکراتیک برای حکومت کنونی است رئیس‌جمهور برگزیده آن، مریم رجوی، طرحی ده‌ماده‌ای ارائه کرده که بر انتخابات آزاد، جدایی دین از حکومت، برابری زن و مرد و حقوق اقلیت‌ها تأکید دارد. این برنامه حمایت شمار قابل توجهی از سیاستمداران اروپایی و بین‌المللی را جلب کرده است.»

 

پیام گردهمایی پاریس در ۳۰ خرداد ۱۴۰۵، پیوستن صداها و دست‌ها و خواسته‌ها بر گرد «نه به اعدام» در ایران، حمایت از زندانیان سیاسی و توجه دادن به «شرایط متفاوت امروز ایران» به مخاطبان داخلی و بین‌المللی است. این سه پیام در مقاله‌ی سه تن از اعضای مجالس اعیان و عوام این‌گونه خلاصه شده است:

«از اواسط مارس تاکنون، دست‌کم ۲۵ زندانی سیاسی اعدام شده‌اند. محاسبه رژیم روشن است: جلوگیری از خیزش بعدی، با آن‌قدر سنگین کردن هزینه اعتراض که مردم از ترس جان خود سکوت کنند. شرایط امروز متفاوت است. رژیم ایران بیش از هر زمان دیگری در دهه‌های اخیر تضعیف شده است. هم‌زمان، مقاومت سازمان‌یافته در داخل کشور نیز گسترده‌تر، فعال‌تر و آشکارتر شده است.»

 

یک امر مهم در این مقاله‌ی مشترک که روشنگری و مرزبندی را با اخلاق و وجدان آمیخته است،‌ یادآوری و تأکید بر توقع مردم ایران از مخاطبان جهانی در شنیدن صدا و ندا و دادخواهی‌شان و نیز پرهیز از دخالت نظامی خارجی است؛ دو موردی که نقض آن‌ها توسط مخاطبان جهانیِ مسائل ایران، از قضا به‌نفع حاکمیت تمامیت‌خواه ملایان می‌شود. مقاله‌ی مزبور، مبانیِ مهم ضرورت و اهمیت شرکت کردن در گردهمایی پاریس را چنین مدون نموده است:

«ملتی فریاد آزادی سر داده است. مردم ایران خواهان دخالت نظامی خارجی نیستند. ما صدای آن‌ها را می‌شنویم و نمی‌توانیم و نباید بی‌تفاوت بمانیم. بهای سکوت، جان انسان‌هاست. همان‌گونه که الی ویزل، برنده فقید جایزه نوبل صلح، گفته بود: «بی‌طرفی همواره به سود ستمگر است، نه قربانی. سکوت، شکنجه‌گر را تقویت می‌کند، نه شکنجه‌شده را».https://article.mojahedin.org/i/سازمان مجاهدین خلق ایران

دانش‌آموزان معترض و جسارت در انتخاب کف خیابان

 

دانش‌آموزان معترض و جسارت در انتخاب کف خیابان

تظاهرات دانش‌آموزان
تظاهرات دانش‌آموزان

در روز سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، دانش‌آموزان -به‌عنوان جوان‌ترین لایه فعال جامعه- از تهران تا مشهد و همدان، دست به تجمعات اعتراضی زدند. جرقه این اعتراضات اگر چه در نگاه نخست، اصلاحات ساختاری در نحوه برگزاری کنکور، افزایش تأثیر سوابق تحصیلی و نحوه اعمال معدل است، اما مداقه در شعارها و رفتارشناسی معترضان نشان می‌دهد که این تحرک واجد ابعاد عمیق‌تر سیاسی، اجتماعی و نشان‌دهنده شکاف رو به تزاید میان سیاست‌گذاران کلان و نسل جدید است.

 

عدالت آموزشی یا تشدید تبعیض؟

تصمیمات اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت آموزش و پرورش مبنی بر افزایش وزن سوابق تحصیلی (معدل) در پذیرش دانشگاه‌ها، با هدف اعلامی «کاهش مافیای کنکور و تکیه بر آموزش مداوم» ریل‌گذاری شد. اما در عمل، این سیاست با مقاومت و بدبینی شدید ذی‌نفعان اصلی یعنی دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان مواجه گردید.

 

مخالفت دانش‌آموزان ریشه در واقعیت‌های نابرابر آموزشی دارد. در کشوری که کیفیت مدارس در کلان‌شهرها، مدارس خاص (مانند تیزهوشان و غیرانتفاعی‌های گران‌قیمت) با مناطق محروم و مدارس دولتی عادی فرسنگ‌ها فاصله دارد، استانداردسازی امتحانات نهایی و اعمال تأثیر قطعی معدل، عملاً به‌معنای بازتولید ساختاری نابرابری است. شعار کلیدی دانش‌آموزان در تهران یعنی «دانش‌آموز بیداره، از تبعیض بیزاره» دقیقاً انگشت روی همین گسل گذاشته است. آنها به‌حق تصمیمات جدید را مکانیزمی برای محروم‌سازی بیشتر طبقات کم‌برخوردار از آموزش عالی می‌دانند.

 

تغییر فرم و محتوای شعارها: از صنف تا سیاست

شکل‌گیری زنجیره اعتراضی از مقابل وزارت آموزش و پرورش به سمت شورای عالی انقلاب فرهنگی در تهران، بیانگر شناخت دقیق دانش‌آموزان از کانون‌های اصلی تصمیم‌گیری است. عبور از شعارهای فنی و معیشتی و دست‌یافتن به گفتمان حق‌طلبی، ویژگی بارز این تجمعات است.

شعار «وعده زیاد شنیدیم، عدالتو ندیدیم» بازتاب‌دهنده بحران کارآمدی در نظام آموزش طبقاتی حاکم بر ایران است. دانش‌آموزان با این بیان، نه‌فضا و تکذیبیه‌های رسمی را باور دارند و نه به وعده‌های «ترمیم معدل» دلخوش کرده‌اند. هم‌چنین فراتر رفتن شعارها و استفاده از تعبیر ادبی-سیاسی «دانش‌آموز می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد» حاکی است که این نسل، مسأله کنکور را فقط یک آزمون علمی نمی‌بیند، بلکه آن را نبردی برای کرامت انسانی، آینده شغلی و حق تعیین سرنوشت خود قلمداد می‌کند.

 

ویژگی‌های نسلی معترضان: عصیان علیه بن‌بست

یکی از کلیدی‌ترین جملات ثبت‌شده در تجمعات ۱۲ خرداد، روایت یکی از دانش‌آموزان است: «این نسل، نسلی نیست که با وعده و حرف‌های تکراری عقب‌نشینی کند؛ حق خود را پیگیری می‌کند». این از خصوصیات نسل نوی است که اساساً با این ویژگی‌ها شناخته می‌شود:

صراحت و شجاعت اخلاقی: عدم هراس از برخوردها و اصرار بر ماندن در کف خیابان تا دریافت پاسخ روشن.

آگاهی ارتباطی: هماهنگی همزمان در ۳ شهر مهم (تهران، مشهد، همدان) بیانگر قدرت شبکه‌سازی متمایز این نسل در بسترهای دیجیتال است.

افق دید مستقل: برخلاف نسل‌های پیشین که ممکن بود با وعده‌های میان‌مدت یا اصلاحات تدریجی قانع شوند، این نسل خواستار پاسخ‌های فوری، ملموس و ساختاری است.

 

پیامدهای سیاسی برای حاکمیت

برای سیستمی که به‌طور سنتی عادت به مواجهه با اعتراضات کارگری، بازنشستگان یا مال‌باختگان داشت، آمدن دانش‌آموزان دبیرستانی به خیابان یک هشدار جدی برای برافروختن اعتراضات دامنه‌دار اجتماعی در وضعیت انفجاری ایران است.

این تجمعات نشان داد که پتانسیل اعتراض در جامعه ایران به‌شدت آماده‌ٔ قیام است و هر گونه تصمیم‌گیری پشت درهای بسته در حوزه‌های اجتماعی و آموزشی می‌تواند به‌سرعت به انفجار اجتماعی بالغ شود.

 

طغیان غلبه بی‌عدالتی ساختاری

تجمعات اعتراضی دانش‌آموزان در ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ در تهران، مشهد و همدان، طغیان علیه بی‌عدالتی ساختاری، تبعیض آموزشی و تصمیمات دستوری است. مقاومت سرسختانه جوانانی که اعلام کرده‌اند «هیچ‌جا نمی‌روند و منتظر نتیجه می‌مانند»، علامت آن است که رویکردهای سنتی «مدیریت بحران مبتنی بر وعده و ارعاب» کارآیی خود را از دست داده است. اگر حاکمیت تن به بازنگری جدی در قوانین تبعیض‌آمیز آموزشی ندهد، این پتانسیل رادیکال و پویا در مدارس می‌تواند زمینه‌ساز اعتراض اقشار دیگر و به‌هم پیوستن اعتراضات در فضای شکنندهٔ کنونی باشد.

https://article.mojahedin.org/i/shdj سازمان مجاهدین خلق ایران

 

Pourquoi participer au rassemblement du 20 juin est-il important? shahram behzadi

 ?Pourquoi participer au rassemblement du 30 juin est-il important 


سی خرداد عید مقاومت وتاسیس ارتش آزادیبخش ملی

Dans un monde où l'actualité d'aujourd'hui remplace rapidement celle d'hier, la souffrance humaine risque trop souvent d'être oubliée. Pourtant, les consciences éveillées ne peuvent rester silencieuses face à la prison, à la torture, aux exécutions et à la violation de la dignité humaine.

Le rassemblement du 20 juin n'est pas seulement une commémoration. C'est une voix pour la vie, la liberté et les droits humains. Une voix pour celles et ceux qui sont emprisonnés pour leurs idées, leurs écrits, leurs protestations ou leur engagement en faveur de la liberté. Une voix pour les familles endeuillées et pour les jeunes qui continuent à résister à la répression.

Aujourd'hui, l'Iran figure parmi les pays qui pratiquent le plus d'exécutions au monde. Nombre des victimes de cette machine répressive comptent parmi les jeunes les plus courageux, les plus conscients et les plus engagés du pays. C'est pourquoi la lutte pour l'arrêt des exécutions n'est pas seulement une revendication politique ; c'est une exigence humaine et morale.

Participer au rassemblement du 20 juin, c'est exprimer sa solidarité avec les prisonniers politiques, les familles en quête de justice, les femmes engagées et les jeunes qui luttent pour la liberté et la dignité humaine. C'est également envoyer un message clair à la communauté internationale : le peuple iranien n'est pas oublié et son aspiration à la liberté demeure vivante.

Le 20 juin est une occasion pour les Iraniens et tous les défenseurs de la liberté, au-delà des frontières et des différences, de se rassembler autour d'une même exigence : l'arrêt des exécutions, la libération des prisonniers politiques, le respect des droits humains et la fin de la dictature.

Aucune société ne peut atteindre la paix, la justice et le progrès par la prison et la potence. L'avenir de l'Iran passe par la liberté, la souveraineté populaire et le respect de la dignité humaine.

Le 20 juin, soyons la voix de ceux que l'on tente de réduire au silence. Par notre présence, affirmons qu'il est temps d'arrêter la machine des exécutions et d'ouvrir la voie à la liberté.

شهرام بهزادیshahram behzadi

چرا مشارکت در گردهمایی ۳۰ خرداد اهمیت دارد؟ شهرام بهزادی

 چرا مشارکت در گردهمایی ۳۰ خرداد اهمیت دارد؟



در جهانی که هر روز اخبار تازه‌ای جای اخبار دیروز را می‌گیرد، خطر فراموش شدن رنج انسان‌ها بیش از هر زمان دیگری وجود دارد. اما وجدان‌های بیدار نمی‌توانند در برابر زندان، شکنجه، اعدام و پایمال شدن کرامت انسانی سکوت کنند.

گردهمایی ۳۰ خرداد تنها یک مراسم یادبود نیست؛ صدایی است برای دفاع از زندگی، آزادی و حقوق بشر. صدایی است برای کسانی که به جرم اندیشیدن، نوشتن، اعتراض کردن یا دفاع از آزادی در زندان به‌سر می‌برند. صدایی است برای مادرانی که فرزندانشان را از دست داده‌اند و برای جوانانی که همچنان در برابر سرکوب ایستاده‌اند.

امروز ایران یکی از بالاترین آمارهای اعدام در جهان را دارد. بسیاری از قربانیان این ماشین سرکوب، از میان جوان‌ترین، آگاه‌ترین و شجاع‌ترین فرزندان این سرزمین هستند. به همین دلیل، مبارزه برای توقف اعدام‌ها تنها یک مطالبه سیاسی نیست؛ یک ضرورت انسانی و اخلاقی است.

حضور در گردهمایی ۳۰ خرداد، اعلام همبستگی با زندانیان سیاسی، خانواده‌های دادخواه، زنان پیشتاز و جوانانی است که برای آزادی و کرامت انسانی مبارزه می‌کنند. این حضور همچنین پیامی روشن به جهان می‌فرستد که مردم ایران فراموش نشده‌اند و خواست آزادی همچنان زنده است.

۳۰ خرداد فرصتی است تا ایرانیان و همه انسان‌های آزادیخواه، فارغ از مرزها و تفاوت‌ها، در کنار یکدیگر بایستند و خواست مشترک خود را فریاد بزنند: توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی، احترام به حقوق بشر و پایان دادن به دیکتاتوری.

زیرا هیچ جامعه‌ای با زندان و چوبه‌دار به صلح، عدالت و پیشرفت نمی‌رسد. آینده ایران از مسیر آزادی، حاکمیت مردم و احترام به کرامت انسان می‌گذرد.

بیایید در ۳۰ خرداد، صدای کسانی باشیم که صدایشان را خاموش کرده‌اند؛ و با حضور خود اعلام کنیم که زمان توقف ماشین اعدام و گشودن راه آزادی فرا رسیده است. شهرام بهزادی