۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

تجـدید عهد قهرمان مجاهد خلق اکبر (شاهرخ) دانشور‌کار در قزلحصار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام - آذر ۱۴۰۴

 

تجـدید عهد قهرمان مجاهد خلق اکبر (شاهرخ) دانشور‌کار در قزلحصار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام - آذر ۱۴۰۴

قهرمان مجاهد خلق اکبر(شاهرخ) دانشور‌کار
قهرمان مجاهد خلق اکبر(شاهرخ) دانشور‌کار

پیام اکبر دانشور‌کار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام در آذرماه ۱۴۰۴ از زندان قزلحصار

شاهرخ دانشور هستم. زاده ۱۳شهریور ۴۵ تهران. توی رشته عمران- عمران دانشگاه خواجه نصیر درس خواندم الآن هم که زیر حکم اعدامم.

زندگیم خیلی عجیب و پرفراز و نشیبه، شاید گفتنش چراغی باشه برای اون کسایی که دنبال حق و حقیقت و عدالت هستند. اما برای اون کسانی که با عینک تعصب به دنیا و زندگی نگاه نمی‌کنند.

پیش از هر چیزی باید از زنده‌یاد پدرم یاد بکنم و مادر عزیزم که با نون حلال و شیر پاک بهم یاد دادند که در برابر ستم حساس باشم دنبال کمک به دیگران باشم.

از کودکی‌ام و از زندگی کردن توی روستای ویس توی بشاگرد از روستای سرگان از توابع کنارک توی سیستان بلوچستان دیگران باید بگند اما در مقابل اختلاس و حساب‌سازی توی نیروگاه از کار غیراصولی کردن و جلوشون ایستادن و کسایی که با رانت آمده بودند مهندس شده بودند اینها را من باید بهتان بگم. با این‌که مهندس ناظر ساختمانی پروژه نیروگاه برق بودم و زندگی و حقوق معشیت خیلی‌ها با چرخش قلم من تعیین می‌شد اما تلاش کردم که پیروی بکنم از همان خط عدالت طلبی، نگذارم حق و حقوق دیگران و این کارگران زیرپا گذاشته شود.

انقلاب ضدسلطنتی شاید من ۱۲سالم بود و درک زیادی هم نداشتم از شرایط و شاید براتون عجیب باشد که یک مسجدی روی فعال، با این‌که دانش‌آموز بودم حوزه علمیه می‌رفتم، توی یکسری کارهای مردمی جهاد سازندگی شرکت می‌کردم. آموزشیار نهضت سوادآموزی بودم، به جبهه می‌رفتم تو چند تا عملیات هم شرکت کردم.

آن نیروی حقیقت‌طلبی و ستم‌ستیزی اجازه نداد در برابر اسیرکشی که توی جبهه بود با بی‌تفاوتی رد بشم، همون بودش که باعث شدش که به راهی که دارم میرم یکبار دیگر فکر کنم ببینم که مسیرم کجاست دارم چکار می‌کنم. از خودم پرسیدم خمینی به چه مسیری دارد میره؟ خب ولایت فقیه است. ولایت فقیه یعنی چی؟ یعنی من یک گوسفندی هستم که ولی‌فقیه باید باشه چوپان من. پس خمینی و ولایت فقیه‌اش را زدم کنار.

توی این سردرگمی‌ها بودم که چه باید کرد که دوم خرداد شروع شد و خاتمی، داستانش آغاز شد. به نظر ایده قشنگی بود، با اصلاحات گام‌به‌گام میشه رژیم را اصلاحش کرد. شدم یک اصلاح‌طلب، ۴سال عمرم تباه شد تا وقتی که برای دور دوم سید خندان دوباره کاندید شده و اومدش و با وقاحت تمام گفتش که من تو دوره قبلی یک تدارکاتچی بیشتر نبودم دوباره فکر کردم که دارم به کجا میروم؟ باید اینو زودتر از اینها متوجه می‌شدم که اصلاح رژیم ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی ولایت فقیه امکانپذیر نیست. چکار باید می‌کردم؟ باز هم یک بن‌بست دیگر. آهان براندازی براندازی، آره این رژیم باید سرنگون بشه به این نتیجه رسیدمِ اما واقعیتش این هستش که اپوزیسیون‌هایی که خواستار سرنگونی و براندازی هستند خیلی کم هستند توی یک دوراهی خیلی وحشتناکی گیر کرده بودم.

آنقدر از مجاهدین بد شنیده بودم که وحشت داشتم بهش نزدیک بشوم. ده‌ها سؤال، دهها سؤال توی ذهنم بودش.

زمان گذشت و رسیدیم به دی ۹۶ و آبان ۹۸، آبان خونین ۹۸ همه می‌دونند چه خون‌هایی ریخته شده، رژیم سرکوبگر خامنه‌ای تمام ارگان‌های نظامی، انتظامی و امنیتی، بسیج و سپاه همه را بسیج کردش و فرمان آتش داد. دست‌کم ۱۵۰۰نفر کشته شدند دست‌کم، بعدش چه اتفاقی افتاد؟ رضا پهلوی آمدش و گفتش مبارزه خشونت پرهیز. این در برابر این خشونت عریانی که این رژیم بکار برد، اصلاً خشونت پرهیزی مسالمت‌آمیز جایی دیگر نداشت.

این حرف‌ها را که شنیدم، رضا پهلوی را بالا آوردمش چون واقعاً تهوع‌آور بودش کسی که خون این همه آدم را نمی‌بینه.

دیگه رسیدم به اون انتخاب سخت دیگه چیز دیگری نبود، سازمان مجاهدین خلق بود. من سؤالات زیادی داشتم. سؤال‌هایم چی‌ها بودند؟

-چرا عراق؟

-چرا حجاب؟

-اصلا چرا اسلام؟

-دعوای بین خمینی و رجوی بر سر سهم‌خواهی بود به این علت بود؟

مسأله زیاد داشتم اما مهم‌ترین چیزی که بهم کمک می‌کرد که یک خورده توی انتخابم مصر باشم این بود که از تمام جریان‌هایی که من عبور کرده بودم همه‌شان بر علیه مجاهدین بد می‌گفتند. من به فکر واداشت که چرا؟ چرا از سازمان دارند بد می‌گویند؟ اصلاً بگذار ببینیم مجاهدین چه میگند؟

خانم مریم رجوی میگه: نقطه آغاز مسیرهای نو انتخاب تمام‌عیار است و نقطه آغاز جهش‌های عظیم تعهد است در زمانه‌ای که جهان اسیر بی‌تعهدی است.

عجب! خانم رجوی میگه که بزرگ‌ترین تعهدش آزادی مردم ایران است.

بذارید ببینیم که آقای مسعود رجوی چه میگه، ایشون میگه:

عجب! بگذارید یک بار دیگر مرور کنیم که چه خبر بوده

-خاتمی با گفتگوی ملی‌اش هنوز دنبال مشارکت توی قدرت هستند، با خامنه‌ای.

رضا پهلوی یک دفترچه اضطرار داده، اونجا هموند و مهستان این چیزها را همه شون را، عزل و نصب همه را منوط به نظر مولوکانه خودش کرده بود یعنی قدرت، خودش را بالای اون هرم قدرت گذاشته،

خامنه‌ای هم که با اون دیکتاتوری ارتجاعی‌اش، تکلیف روشن است و همه‌مون می‌دانیم. همه دارند از قدرت صحبت می‌کنند. چقدر عجیبه.

اینها از آزادی مردم دارند صحبت می‌کنند، دغدغه‌اشان آزادی مردم است، هیچی برای خودشان نمی‌خواهند. یعنی چی؟

نمی‌خواهم مسیر و راهی که اومدم طولانی بکنم مجاهدین در یک‌کلام دنبال آزادی هستند، آزادی مردم. چرا؟ چون مجاهد خلق هستند.

برای صدمین بار طرح ۱۰ماده‌ای خواهر مریم را مرور کردم، دقیقاً تمام اون چیزی که یکنفر آزادی‌خواه، وطن‌پرست، دنبال حق و حقیقت هستش توی اونجا مطرح شده، همه‌اش لحاظ شده، کامل کامل ببینیم خود خانم مریم رجوی مرزبندی‌اش را چه می‌گوید؟

ایدئولوژی و پیام مجاهدین بر ضد ارتجاع و بنیادگرایی این است که مرزبندی اصلی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بین اسلام و غیراسلام نیست.

هر روز که داره می‌گذره بیشتر و بیشتر در مسیری که قرار گرفتم بهش افتخار می‌کنم، استوارترم و سرموضع ترم، دلایل خیلی زیاد هستش، به اونجا رسیدم.

مسیری که آمدم کاملاً نشان‌دهنده مسیر تکامله، اگر یکی از قوانین تکامل برگشت‌ناپذیری و با شتاب رو به جلو رفتنه.

من بارها و بارها از خدا سپاسگزار بودم به‌خاطر عنایتی که به من داشته، هرجا مسیری که رفتم اشتباه بوده، بن‌بستی بوده، تلنگری زده و من را از آن بن‌بست نجات داده، باید خیلی تشکر و سپاسگزاری کنم از تمام برادران و خواهرانی که منی که این مسیری که آمدم شناخت درستی نداشتم، به من کمک کردند تا توی مسیر درست باشم، توی اینجا باشم.

به داشتن رهبرانی هم‌چون برادر مسعود رجوی و خواهر مریم رجوی افتخار می‌کنم. باور بکنید اگر یکبار دیگر توی این مسیر بخواهم بروم بیرون زندگیم، از همان اولش با تهاجم صددرصدی به جنگ ستم و ستمکار می‌روم، باز هم این کار را می‌کنم ولی این بار از اون اولش با شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر

برای آزادی مردمم یکبار دیگر جونم را می‌دهم

قسم به خون یاران ایستاده‌ایم تا پایانhttps://news.mojahedin.org/i/

«یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی، تکثیر می‌شویم»

 

«یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی، تکثیر می‌شویم»

فرمانده وحید بنی‌عامریان
فرمانده وحید بنی‌عامریان

اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز می‌شود
و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام خاک
گل می‌دهد
گلی به سرخی خون

(خسرو گلسرخی)

 

دفاعیات تکان‌دهنده و اثرگذار وحید بنی‌عامریان، مانیفست سوژه‌ای است که در آستانه‌ٔ اعدام، ماندگاری تاریخی خود و یک نسل شگفت‌انگیز را جار می‌زند. او از پشت میله‌های زندان، نه با زبان استدعا که با منطق «امتناع»، ساختار قدرت را به چالش می‌کشد. این نوشتار، واکاوی پدیدارشناسنانه و فلسفی موضعی است که در آن، مرگ نه یک پایان، بلکه ابزاری برای تکثیر حقیقت در کالبد یک سرزمین تحت ستم می‌باشد.

 

دادگاه‌های فرمالیته: تقابل قانون و حق

بنی‌عامریان با درکی عمیق از ماهیت رژیم‌های توتالیتر، بر نکته‌یی بنیادین دست می‌گذارد: فقدان مشروعیت. در منظومه‌ٔ فکری او، دادگاه نه نهادی برای اجرای عدالت، بلکه صحنه‌ای برای بازتولید وحشت است. زمانی که او می‌گوید «زحمت دادگاه‌های فرمالیته را به خود ندهید»، در واقع به تاسی از اندیشمندانی چون هانا آرنت، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که در سیستم‌های فاشیستی، «قانون» تنها نقابی است بر چهره‌ٔ عریان خشونت.

 

او با نفی رسمیت دادگاه، «حاکمیت غاصب» را خلع‌سلاح می‌کند. این یک پارادوکس خیره‌کننده است: زندانی در غل و زنجیر، قاضی و نظام قضایی را به‌دلیل نداشتن وجاهت قانونی و اخلاقی، به حاشیه می‌راند. در اینجا، «سکوت» یا «پاسخ‌های کوتاه» او، بلندترین فریاد علیه ساختاری است که بر شکنجه و اعترافات اجباری بنا شده است.

 

پدیدارشناسی «سر موضع»: فراتر از یک شعار

واژه‌ٔ «سر موضع» در ادبیات سیاسی معاصر ایران، بار معنایی سنگینی را حمل می‌کند. این واژه یک انتخاب هستی‌شناختی است. وحید با صراحت می‌گوید: «من سر موضع هستم و تمام».

این «تمام»، نقطه‌ٔ پایان مذاکره با استبداد است. او با الهام از سنت ایستادگی پیشینیان خود، ثابت می‌کند که قدرت فیزیکی حاکم (اعدام) در برابر قدرت اخلاقی محکوم، شکست‌خورده است. «سر موضع بودن» یعنی نپذیرفتن روایت ظالم؛ یعنی حفظ یکپارچگی درونی در جایی که همه‌چیز برای درهم‌شکستن انسان طراحی شده است. این همان لحظه‌ٔ «فراروی» است؛ جایی که سوژه بر ترس از مرگ غلبه کرده و به آرمان خود پیوند می‌خورد.

 

منطق تکثیر و بقا در غیاب کالبد

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های دفاعیات وی، پیش‌بینی «تکثیر» خود و یاران اعدامی‌اش پس از مرگ است: «یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی اما تکثیر می‌شویم حتی اگر جنازه‌های‌مان را مخفی کنی و یقین کن که رژیم‌ات هم از سرنگونی راه فراری نخواهد داشت». این جمله، تداعی‌گر مفهوم «تاریخ شاهدان» است. در نگاه وحید، خون جوانان آزادی‌خواه، نه در زمین که در آگاهی جمعی یک ملت فرو می‌رود.

او به درستی می‌داند که رژیم با اعدام، به‌دنبال ایجاد «ترس» و «سد» در برابر جنبش است. اما او با پذیرش آگاهانه‌ٔ مرگ، این ابزار را از دست حاکم می‌گیرد. وقتی مرگ دیگر ابزار ارعاب نباشد، اقتدار حاکم فرو می‌پاشد. او خود را استمراری از آن «هزار هزار» نفری می‌داند که بر چوبه‌های دار بوسه زدند؛ پیوستاری تاریخی که هیچ دیواری توان محصور کردن آن را ندارد.

 

افشای لرزان بودن و وحشت قدرت

فرمانده وحید در نخستین قسمت از دفاعیه‌اش به «ترس حاکم» اشاره می‌کند. رژیمی که به سلاح و زندان مجهز است، از علنی شدن دادگاه یک جوان ۳۲ساله وحشت دارد. این وحشت ناشی از چیست؟ ناشی از این حقیقت که کلام صادقانه در برابر دروغ سیستماتیک، ویرانگر است. او با اصرار بر انتشار پیامش، خطاب به ولی‌فقیه، لرزانی پایه‌های قدرتی را یادآوری می‌کند که برای بقای خود محتاج پنهان‌کاری است. او نشان می‌دهد که چگونه یک زندانی، با تکیه بر «حقانیت»، می‌تواند از سلول انفرادی، قلب استبداد و فاشیسم را نشانه رود و به مردم ایران و جهان بگوید که مسیر آزادی، از گذرگاه ایستادگی می‌گذرد.

 

شهادت‌نامه‌ٔ انسانی و فراخوان بیداری

دفاعیات وحید بنی‌عامریان، یک شهادت‌نامه‌ٔ انسانی است. او با کلماتش، مرز میان «زنده ماندن به هر قیمت» و «زندگی با عزت» را ترسیم کرد. او به ما می‌آموزد که در برابر فاشیسم، هیچ میان‌بری وجود ندارد جز ایستادن بر سر اصول.

اگر چه جسم او اینک در میان ما نیست ولی در ساحت اندیشه و تاریخ، پیشاپیش پیروز شده است. این قهرمان مجاهد خلق با پیوند دادن رنج شخصی‌اش به رنج تاریخی ملت ایران، به نمادی از «اراده‌ٔ معطوف به آزادی» تبدیل گشته است. پیام او روشن است: جسم‌ها شاید زیر خاک پنهان شوند، اما «ایده‌ٔ آزادی» هرگز اعدام‌شدنی نیست. او تکثیر می‌شود؛ در هر فریادی که علیه ستم بلند شود و در هر قلبی که برای ایران بتپد.

آری او سر موضع ماند تا حقیقت، بی‌موضع نماند. او تمام نشد در حال تکثیر و بازتکثیر است. «دو دست جوانش - بشارت فردا - هر سال سبز می‌شود و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام ایران گل می‌دهد؛ گلی به سرخی خون».

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

الگوهای فداکاری

 

الگوهای فداکاری

نعیم عبداللهی و وحید بنی‌عامریان
نعیم عبداللهی و وحید بنی‌عامریان

اگر اساطیر باستان تیر در کمان نهادند و جاودانه شدند، اسطوره‌های زمینی ایران نشان دادند که جاودانگی، نه به قدمت نام، که به وسعت فداکاری است.

مجاهدان شهید نعیم عبداللهی و وحید بنی‌عامریان، ۲فرماندهٔ فداکار کانون‌های شورشی و نخبه‌های دانشگاه جامعه با فدای بیکران مرزهای ناممکن را شکافتند و با خون خود، تعهد به مردم را معنایی تازه بخشیدند.

دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های این ۲فرماندهٔ شورشی، راز شجاعت و شکوفایی آنان را برملا می‌کند.

مجاهد خلق نعیم عبداللهی ۳۴ساله فرزند کرمانشاه دکترای حقوق و علوم سیاسی و استادیار در دانشگاه تهران بود که در جریان قیام‌های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ با تیم‌های شورشی، ضربات سنگینی به پاسداران زد و پس از قیام ۴۰۱ به‌علت نقشی که در سازماندهی دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف تهران داشت از دانشگاه اخراج شد و روز ۱۸دی، با گلولهٔ پاسداران در نازی‌آباد تهران به‌خاک افتاد.

او بعد از قیام آبان نوشت: «در کثافت بی‌هزینگی یک اسم و یک رسم ایستاده می‌جنگد. می‌توفد، به پیش می‌رود و نام ایران را در بلندای البرز آواز می‌دهد. در این روزهای سیاه بعد از به خاک افتادن هزار‌و‌پانصد شهید آبان، بعد از قتل‌عام مردم در کرونا می‌خواهم یکبار دیگر برای ادامه این راه سوگند یاد کنم».

او در جای دیگر فداکاری در مسیر رهایی را از نشانه‌های سعادت و خوشبختی‌اش می‌داند و می‌نویسد: «نمی‌دانم چه مشیتی است من نعیم در این مرحله از زندگی به سازمان مجاهدین رسیده‌ام؛ سازمانی که نام کاک مسعود و خواهر مریم کابوس شبانه خامنه‌ای سفاک است و من چقدر خوشبخت و سعادتمندم که می‌توانم قطره‌ای از دریای این فداکاری باشم».

فرمانده وحید بنی‌عامریان، ۳۳ساله، مهندس برق و فوق‌لیسانس مدیریت که از سال ۹۶ چند نوبت دستگیر و آزاد شد در دی ۱۴۰۲ به‌جرم فرماندهی عملیات علیه مراکز سرکوب دستگیر و ۱۵فروردین ۱۴۰۵ در پشت دیوارهای سنگین زندان با طناب دار جاودان شد.

وحید در یادداشتی که خطاب به رهبر مقاومت نوشته است از رویش نسلی می‌گوید که هیچ مرزی را در فداکاری به‌رسمیت نمی‌شناسند و می‌افزاید: «می‌خواهم‌ چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند».

وقتی وحید بین اعدام و زندگی ـ به‌شرط «توبه» ـ در بیدادگاه مخیر می‌شود می‌گوید:

«من بر سرِ جانم چانه نمی‌زنم؛ اگر ما امروز این قیمت را ندهیم، نسل‌های بعدی باید تاوانی بس سنگین‌تر بپردازند. پس اگر قرار است توبه کنم، از خدا بابت تمامِ ساعاتی طلبِ بخشش می‌کنم که سرم در زندگیِ شخصی‌ام فرو رفته بود و دردهای خلقم را نمی‌دیدم!»

اینها جملات زیبای کتاب‌های داستان یا حرف‌های قشنگ و روشنفکرانه بعد از صرف چای و شیرینی نیست؛ نگاه ۲فرماندهٔ میدان است به انسان.

۲ انسانی که یکی با گلوله جاودانه شد یکی با ریسمان!

اما هر دو یک حدیث را روایت کردند؛

اسطوره بودن، نه به قدمت نام، که به وسعت فداکاری‌ست!

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

گزیده مجاهد-۱۲ اردیبهشت حماسه سازان-روز معلم دکتر خانعلی- شهادت اسماعیل شریف‌زاده- اولین کابینه دکتر مصدق و...

 گزیده مجاهد-۱۲ اردیبهشت حماسه سازان-روز معلم دکتر خانعلی- شهادت اسماعیل شریف‌زاده- اولین کابینه دکتر مصدق و...

https://www.mojahedin.org/

از محمد ضابطی تا وحید بنی‌عامریان: استمرار سنت فدا در مسیر آزادی

 

از محمد ضابطی تا وحید بنی‌عامریان: استمرار سنت فدا در مسیر آزادی

از محمد ضابطی تا وحید بنی‌عامریان: استمرار سنت فدا در مسیر آزادی
از محمد ضابطی تا وحید بنی‌عامریان: استمرار سنت فدا در مسیر آزادی

«این است داستان خون هایی که به‌صورت امواج آزادی، به‌صورت توفان مقاومت و به‌صورت رایت پیروزی دومرتبه بازمی‌گردد. البته در این مسیر و در این رفت و برگشت یا بهتر بگوییم در این کنش و واکنش، خبری از دور و تکرار نیست. بلکه هر چه هست ارتقاء و تعمیق و تکامل است که قول فصل را محقق می‌کند. جدایی طبیعی، ضروری و اجتناب‌ناپذیر خبیث از طیب را و تکامل مرزبندی‌های انقلاب را عملی می‌سازد. مرزها را از حالت درهم‌ریخته و مخدوش خارج می‌کند و جریان تمیز و شناخت را به نشانه‌ی اعتلاء اجتماعی و فردی انسان بالا و بالاتر می‌برد.»

 

ارتباط ارگانیک بین نسل‌های مجاهدین

تاریخ معاصر ایران، نه با تقویم‌های معمول، که با تپش‌های قلب مجاهدانی ورق خورده است که در تاریک‌ترین ادوار، قامت افراشتند و بر مرگ سرخ تسخر زدند. اگر امروز نام زیبنده‌ی «مجاهد خلق» در طنین صدای پویا قبادی در اهتزاز است، اگر دست‌نوشته‌های وحید بنی‌عامریان، جوانان شورشی را ترغیب به پیوستن به مجاهدین می‌کند، بی‌گمان مدیون خون‌هایی است که از پیکر فرمانده محمد ضابطی و یاران پاکبازش در نبرد رویاروی با پاسداران جاری شد. این پیوند، یک توالی زمانی نیست؛ ارتباط ارگانیک بین نسل‌هایی است که فدای تمام‌عیار برای آزادی را به‌عنوان مرام و مسلک برای رهایی برگزیده‌اند.

 

۱۲ و ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱؛ تولد ۲حماسه‌ی درخشان

در سال ۱۳۶۱، هنگامی که دیو استبداد با ردای ریایی دین بر دوش، گمان می‌کرد با شهادت قهرمانانی چون اشرف رجوی و موسی خیابانی، به عملیات واحدهای مقاومت مسلحانه پایان داده است، ناگهان طوفانی از قلب تهران برخاست. ۱۲ اردیبهشت، روزی بود که سکوت تحمیلی خیابان‌ها با غرش مسلسل‌های مجاهدین درهم‌شکست. بیش از ۶۰تن از پاک‌بازترین کادرها و فرماندهان، به پیشتازی مجاهد والامقام محمد ضابطی، حماسه‌ای آفریدند که هنوز یادآوری آن انگیزاننده، تکان‌دهنده و شورآفرین است.

دشمن که با گزمه‌های هار، ۷پایگاه مجاهدین را محاصره کرده بود، هرگز تصور نمی‌کرد که با زنان و مردانی مواجه شود که هیبت مرگ را به بازی گرفته‌اند. در آن کارزار نابرابر، از جنوب تا شمال تهران، شعله‌های سرکش مقاومت زبانه کشید. نبرد در یک پایگاه مجاهدین ساعت‌ها به درازا کشید و پاسداران وحشت‌زده را وادار کرد تا برای تسخیر یک پایگاه، از موشک‌انداز آر.پی‌جی استفاده کنند. آن روز، پیکرهای سوخته و چاک‌چاک مجاهدین در خرابه‌های پایگاه‌ها، نه نشان شکست، که بیرق پیروزی شرف بر ذلت بود.

 

کانون‌های شورشی؛ استمرار سرخ یک کهکشان

امروز، همان سنت سرفرازانه در روح و قلب کانون‌های شورشی جریان یافته است. اگر دیروز محمد ضابطی در خیابان‌های تهران، بن‌بست یأس را می‌شکست، وحید بنی‌عامریان، اکبر دانشورکار، پویا قبادی، بابک علی‌پور، ابوالحسن منتظر و محمد تقوی و شورشگران دلیر در سیاه‌چال‌ها و میادین نبرد، درس‌های جدیدی به مرگ‌بانان عمامه‌دار می‌دهند.  آنان گمان می‌کردند با برپا کردن چوبه‌های دار و اعدام دلاورترین فرزندان این خاک، می‌توانند مانع از خروش توفان شوند. ولی  غافل بودند که این نسل آهنین‌عزم، ریشه در خاکی دارد که خون بسا قهرمانان بر آن شتک زده است.

 

سنت فدا؛ جوهر خلل‌ناپذیر تاریخ مجاهدین

دشمن در هر دو مقطع، یک هدف را دنبال می‌کرد: شکستن اراده مقاومت. در سال ۶۱ خمینی آشکارا گفت که اگر کوچک‌ترین احتمالی برای تسلیم مجاهدین می‌دید، با آنان تفاهم می‌کرد. اما پاسخ مجاهدین به رهبری مسعود رجوی، یک «نه» قاطع و تاریخی بود؛ این پاسخ منفی با خون هزاران تن از سرخ‌فام‌ترین ستارگان این میهن امضا شد.

امروز نیز تتمه‌ی نظام برجا مانده از خامنه‌ای  با اعدام و شکنجه، همان هدف را دنبال می‌کند، ولی کانون‌های شورشی با عملیات‌های پیاپی و ایستادگی در برابر جوخه‌های اعدام، ثابت کرده‌اند که مجاهد خلق، پرورش‌یافته‌ی مکتبی است که در آن «فدا» برای رهایی خلق، بالاترین شرف انسانی محسوب می‌شود. این نسل آگاه و رزمنده، نه تنها ادامه‌دهنده‌ی راه قهرمانان حماسه‌ی ۱۲ و ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۱، بلکه بارورکننده‌ی خون‌های ۳۰هزار شهید سربه‌دار در تابستان ۶۷ و قیام‌آفرینان به خاک افتاده‌ در قیام‌های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ است.

 

گذشته‌، حال و آینده

اکنون جا دارد با نگاهی به این گذشته‌ی پرشکوه و قله‌هایی قدبرافراشته در افق مانند حماسه‌های ۱۲ و ۱۹ اردیبهشت، چشم به امروز بگشاییم و عظمت این راه طی‌شده را بنگریم. امروز نیروی سرنگونی حاضر و آماده است. کانون‌های شورشی، نه یک پدیده اتفاقی، که ثمره‌ی  بیش از ۴دهه مقاومت سازمان‌یافته و استمرار آرمان سرنگونی‌اند.

تهاجم به قلب امنیتی‌ترین نهادهای حاکمیت، پیامی روشن به بیت خامنه‌ای است: اگر نسل محمد ضابطی را در پایگاه‌ها محاصره کردید، امروز با نسلی روبرو هستید که تمام ایران را به پایگاه شورش و قلب نظام را به صحنه کارزار تبدیل کرده است.

«سوگند به آسمان دارای بازگشت و باران‌دار، بارنده، رویاننده و حیات‌بخش و زمین شکاف‌پذیر، زمینی که رودها و دریاها در دل او نهفته‌اند» [۱] (وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ  وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْع)، این نسل خجسته از همان خون‌های پاک روییده است.

امروز ایران در قامت کانون‌های شورشی، به آینده‌ی شکوهمند خویش لبخند می‌زند. ما نه با سوگواری، که با عزمی جزم‌تر از پیش، یاد شهدای ۱۲ اردیبهشت و قهرمانان سربه‌دار کانون‌های شورشی را گرامی می‌داریم؛ چرا که می‌دانیم هر قطره خون آنان، سوخت‌بار موتور محرک ارتش آزادی برای فتح فرداست.

 

پانوشت: 

[۱] قسمتی دیگر از سخنرانی مسعود رجوی در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۳

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۱, جمعه

دیدار و گفتگوی دکتر روان ویلیامز اسقف اعظم پیشین کانتربری با خانم مریم رجوی

 

دیدار و گفتگوی دکتر روان ویلیامز اسقف اعظم پیشین کانتربری با خانم مریم رجوی

دیدار و گفتگوی دکتر روان ویلیامز اسقف اعظم پیشین کانتربری با خانم مریم رجوی
دیدار و گفتگوی دکتر روان ویلیامز اسقف اعظم پیشین کانتربری با خانم مریم رجوی

روز چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ دکتر روآن ویلیامز، اسقف اعظم پیشین کانتربری با مریم رجوی دیدار و گفتگو کرد. اسقف اعظم کانتربری بالاترین مقام مذهبی کلیسای انگلستان است که پیروان زیادی در سایر کشورها نیز دارد.
مریم رجوی در این دیدار از تلاش‌های دکتر ویلیامز در راه صلح، دموکراسی و گفتگوی بین ادیان تقدیر کرد و گفت مقاومت ایران هیچ‌گاه مواضع اسقف اعظم را در محکومیت نقض حقوق‌بشر در ایران و هم‌چنین حمایت مستمر او از مجاهدین در دو دهه گذشته فراموش نمی‌کند به‌خصوص وقتی که در قرارگاه اشرف و لیبرتی زیر شدیدترین حملات بودند.

خانم رجوی با اشاره به موج فزاینده اعدام و سرکوب، با هدف جلوگیری از قیام گفت آنچه رژیم آخوندها زیر نام خدا و اسلام انجام می‌دهد هیچ ربطی به اسلام ندارد، اسلام، همانند مسیحیت، دین صلح، مدارا و انسانیت است. استفاده از اسلام به‌عنوان ابزار سرکوب و خشونت، خیانت به ماهیت آن است. بنیادگرایی نه‌تنها از اسلام دفاع نمی‌کند بلکه یکی از بزرگ‌ترین دشمنان آن است.
مریم رجوی با تأکید بر رابطه برادری بین ادیان ابراهیمی گفت عیسی مسیح و مریم مقدس جایگاه ویژه‌یی در قرآن و در میان مردم ایران دارند و خاطرنشان کرد مردم ایران در قیامهای پی‌درپی خود هم دیکتاتوری دینی و هم دیکتاتوری شاه را رد کرده‌اند. آنها برای یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر رأی مردم و جدایی دین و دولت و احترام به آزادی‌های فردی و اجتماعی مبارزه می‌کنند.

دکتر ویلیامز با تأکید بر حمایت خود از مقاومت ایران گفت تجربه مبارزه طولانی‌مدت شما با دیکتاتوری دینی و طرح ۱۰ماده‌یی برای آینده ایران، تردیدی در ماهیت دموکراتیک مقاومت شما باقی نمی‌گذارد. وی افزود دین اصیل نمی‌تواند از سوی دولت تحمیل شود و باید بر آزادی وجدان استوار باشد. آزادی دینی نه صرفاً یکی از حقوق مردم، بلکه بنیانی برای سایر آزادی‌های سیاسی است.
وی نگرانی خود را از گزارشهای مربوط به اعدامها و سرکوب مخالفان در ایران ابراز داشت و تأکید کرد که جامعه بین‌المللی نباید در مقابل این جنایتها سکوت کند و باید عکس‌العمل نشان دهد. وی ضمن تأکید بر این‌که نظام شاه متعلق به گذشته است، افزود پسرشاه نه تنها حکومت پدرش را رد نکرده، بلکه در فکر بازسازی همان نظام است.

برگرفته از سایت مریم رجوی

 

برگرفته از سیمای آزادی:

۱۴۰۵ اردیبهشت ۶, یکشنبه

در رثای بهروز شهریاری اشرف‌نشان وفادار، فداکار و دلسوز-In Memory of Behrouz Shahriari شهرام

 در رثای بهروز شهریاری اشرف‌نشان وفادار، فداکار و دلسوز- شهرام




 بهروز شهریاری اشرف نشان وفادار فداکار ومتعهد

با اندوهی ژرف و دلی آکنده از تأثر، خبر درگذشت برادر ارجمندمان،
اشرف‌نشان فداکار و دلسوز، بهروز شهریاری عزیز را دریافت کردیم.

او که بامداد امروز چشم از جهان فروبست، اکنون به کاروان یاران صدیق و اشرف‌نشان خود پیوسته است؛ همانانی که تا واپسین دم بر عهد و پیمان خویش استوار ماندند و راه وفاداری را با جان خویش معنا کردند.

بهروز، تنها یک نام نبود؛
او نشانی از تعهد، پایداری و صداقت در مسیر آرمان بود.
یک اشرف‌نشان جان‌برکف که زیستن را نه برای خویش، بلکه در وفاداری به باور و راهی که برگزیده بود، معنا می‌کرد.

او رفت، اما ردّ گام‌های استوارش بر این مسیر باقی است؛
یادی که خاموش نمی‌شود،
و نامی که در حافظه وفاداران، زنده و ماندگار خواهد ماند.


 جمله پایانی

راهی که با ایمان و فدا آغاز شود، با رفتن یک یار پایان نمی‌یابد؛
بلکه در دل‌ها ادامه پیدا می‌کند. شهرام


 In Memory of Behrouz Shahriari

With deep sorrow and hearts filled with grief, we received the news of the passing of our dear brother,
the devoted and compassionate Ashraf-sign, Behrouz Shahriari.

He, who passed away this morning, has now joined the ranks of his steadfast Ashraf companions—those who remained loyal to their pledge until their very last breath and gave meaning to commitment through sacrifice.

Behrouz was not merely a name;
he was a symbol of dedication, resilience, and sincerity in the path of his ideals.
An Ashraf-sign who lived not for himself, but in unwavering loyalty to the cause he believed in.

He is gone, yet the imprint of his steadfast steps remains on this path;
a memory that will never fade,
and a name that will live on in the hearts of the faithful.


 Final Words

A path begun with faith and sacrifice does not end with the passing of one companion;

it continues to live on in the hearts of others.




 À la mémoire de Behrouz Shahriari

C’est avec une profonde tristesse et le cœur rempli d’émotion que nous avons appris le décès de notre cher frère,
Behrouz Shahriari, fidèle et dévoué, compagnon d’Achraf.

Lui qui nous a quittés ce matin a désormais rejoint les rangs de ses compagnons d’Achraf,
ceux qui sont restés fidèles à leur engagement jusqu’à leur dernier souffle et qui ont donné tout leur sens au mot loyauté.

Behrouz n’était pas seulement un nom ;
il incarnait l’engagement, la persévérance et la sincérité dans la voie de ses idéaux.
Un compagnon qui a vécu non pour lui-même, mais dans une fidélité totale à la cause qu’il avait choisie.

Il est parti, mais l’empreinte de ses pas demeure sur ce chemin ;
un souvenir qui ne s’éteindra jamais,
et un nom qui restera vivant dans la mémoire de ceux qui restent fidèles.


 Conclusion

Un chemin commencé avec foi et sacrifice ne s’achève pas avec la disparition d’un compagnon ;

il continue de vivre dans les cœurs.شهرام