۱۴۰۴ اسفند ۳, یکشنبه

"خامنه‌ای دستور داده که اگر کشته شد، لاریجانی جانشین او شود"

"خامنه‌ای دستور داده که اگر کشته شد، لاریجانی جانشین او شود"


خامنه‌ای ، علی لاریجانی، سردار پیشین سپاه پاسداران و سیاست‌مدار باسابقه را به نقشی محوری در اداره کشور گمارده است

 به‌گزارش نیویورک‌تایمز، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هم‌زمان با اوج‌گیری اعتراضات سراسری و افزایش تهدیدهای نظامی آمریکا و اسرائیل، به اطرافیان ارشد خود دستور داده است که در صورت کشته‌شدن او در حملات احتمالی، بر اساس "طرح جانشینی چندلایه" و زنجیره‌های اضطراری فرماندهی عمل کنند.

این روزنامه می‌نویسد خامنه‌ای در همین چارچوب، علی لاریجانی، سردار پیشین سپاه پاسداران و سیاست‌مدار باسابقه را به نقشی محوری در اداره کشور گمارده و اختیارات گسترده امنیتی، سیاسی و دیپلماتیک به او سپرده است. بر اساس این گزارش، لاریجانی اکنون از سرکوب اعتراضات تا مدیریت مذاکرات هسته‌ای و هماهنگی با متحدان خارجی و برنامه‌ریزی جنگی نقش محوری دارد.

لاریجانی در نقش "مدیر بحران": از سرکوب اعتراض‌ها تا دیپلماسی هسته‌ای

نیویورک‌تایمز با استناد به گفت‌وگو با مقام‌های ارشد حکومت ایران، اعضای سپاه پاسداران و دیپلمات‌های پیشین می‌گوید در اوج اعتراضات سراسری و هم‌زمان با تشدید تهدیدهای واشنگتن، علی لاریجانی به صورت غیررسمی در رأس اداره امور اجرایی و امنیتی قرار گرفته است.

به‌نوشته این روزنامه، لاریجانی پس از این انتصاب پشت‌پرده، مدیریت سرکوب گسترده معترضان، هدایت گفت‌وگوهای حساس هسته‌ای با آمریکا و هماهنگی با متحدان خارجی مانند روسیه، قطر و عمان را بر عهده گرفته است. او همچنین نقش محوری در تدوین سناریوهای جنگی و آماده‌سازی کشور برای رویارویی احتمالی با حمله نظامی آمریکا ایفا می‌کند.

در این گزارش تأکید شده که لاریجانی از نظر مذهبی در جایگاه یک روحانی بلندپایه قرار ندارد و به همین دلیل بعید است به‌عنوان جانشین رهبر جمهوری اسلامی مطرح باشد، اما در عین حال به‌عنوان یکی از مورداعتمادترین "مدیران بحران" خامنه‌ای توصیف شده که در شرایط اضطراری، حلقه اصلی تصمیم‌سازی در ساختار قدرت را تشکیل می‌دهد.

طرح جانشینی چندلایه و زنجیره فرماندهی در صورت ترور رهبر

بر اساس این گزارش، خامنه‌ای در هفته‌های اخیر به اطرافیان نزدیک خود دستور داده است برای سناریوی ترور یا حملات هدفمند آمریکا و اسرائیل علیه رأس هرم قدرت، چند لایه جانشینی برای پست‌های کلیدی نظامی و سیاسی تعریف کنند. در این طرح، برای هر جایگاه مهم چند فرد مشخص شده‌اند که در صورت کشته‌شدن یا قطع ارتباطات، به‌سرعت بتوانند تصمیم‌گیری را ادامه دهند.

 بخشی از این دستورالعمل‌ها محرمانه است و شامل واگذاری اختیارات تصمیم‌گیری به یک حلقه بسیار محدود از مشاوران و فرماندهان می‌شود تا اگر ساختار رسمی ارتباطی آسیب دید یا شخص خامنه‌ای هدف قرار گرفت، فرماندهی نیروهای مسلح، دستگاه امنیتی و دیپلماسی کشور بدون وقفه ادامه یابد.

به‌گزارش این روزنامه، این "معماری جانشینی در شرایط جنگی" نشان می‌دهد حکومت، احتمال ترور رهبر یا حملات غافلگیرکننده علیه رأس هرم قدرت را جدی گرفته و تلاش می‌کند از فروپاشی فرماندهی در ساعات نخست هر درگیری احتمالی جلوگیری کند.

آماده‌باش نظامی و پیام‌های تهدیدآمیز به آمریکا و اسرائیل

نیویورک‌تایمز در بخش دیگری از گزارش خود می‌نویسد هم‌زمان با این طراحی‌های پشت‌پرده، جمهوری اسلامی وضعیت آماده‌باش نیروهای مسلح را افزایش داده است. به‌نقل از منابع امنیتی، حکومت ایران سامانه‌های موشکی خود را در نزدیکی مرز عراق و در امتداد سواحل خلیج فارس مستقر کرده و رزمایش‌های متعدد برای سناریوهای مختلف درگیری با آمریکا و اسرائیل برگزار کرده است.

به‌گفته منابع مورد استناد این روزنامه، پایگاه‌های موشکی و یگان‌های ویژه در وضعیت آمادگی بالا قرار گرفته‌اند و بخشی از برنامه‌ریزی جنگی که لاریجانی در آن نقش دارد، شامل هماهنگی با گروه‌های نیابتی در منطقه و سنجش واکنش احتمالی کشورهای همسایه است.

در سطح علنی، خامنه‌ای همچنان لحن چالشی و تهدیدآمیز خود را حفظ کرده و هشدار داده است هرگونه حمله به ایران با پاسخی قوی و گسترده روبه‌رو خواهد شد.

نیویورک‌تایمز این شکاف میان لحن عمومی و تدارکات پشت‌پرده را نشانه‌ای از آن می‌داند که حکومت ایران در عین نمایش اقتدار، به طور جدی احتمال حمله نظامی را در محاسبات خود وارد کرده و برای بدترین سناریو، از جمله ترور رهبر جمهوری اسلامی، برنامه‌ریزی کرده است.

منبع 

https://www.dw.com/fa-ir/%D

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران-۳ اسفند ۱۴۰۴: دانشگاه زنده است، امید به جمهوری دموکراتیک زنده است

 

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران-۳ اسفند ۱۴۰۴: دانشگاه زنده است، امید به جمهوری دموکراتیک زنده است

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران-۳ اسفند ۱۴۰۴: دانشگاه زنده است، امید به جمهوری دموکراتیک زنده است

هیچ پیوندی میان دانشگاه و استبداد سابق و لاحق وجود ندارد

امروز بیش از هر زمانی بعد از ریختن خون بهترین و ارزشمندترین هم‌کلاسی هایمان ما دشمن اصلی خود را نظام جنایتکار جمهوری اسلامی میدانیم و جنگ ما و هدف ما رسیدن به استقلال و آزادی این سرزمین است.

در شرایطی که دانشگاه در طول تاریخ مبارزات ایران، همواره سنگر آزادی بوده است، بار دیگر شاهد آن هستیم که دست‌های آلوده انحصارطلبی، قصد دارند ساحت مقدس دانشگاه را به جولانگاه واپسگرایی تبدیل کنند.

هدف شوم جریان سلطنت، تایید استبداد و سلب آزادی و دموکراسی واقعی از فضایی است که باید صدای رسای مردم باشد.

روز شنبه ۲ اسفند شاهد بودیم که در دانشگاه شریف و دانشگاه امیرکبیر، جریان انحرافی با شعارهای فیک و نمایشی، و با مدد گرفتن از تصویرسازی‌های رسانه‌هایی همچون «اینترنشنال» و «من و تو» و اشتباه نشان دادن تصاویر و اسم گذاری دانشگاه شریف به جای دانشگاه امیرکبیر و بالعکس، تلاش کردند تا برای گسترش فاشیسم و بازگرداندن استبداد بازارگرمی بکنند.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران، اگر لازم باشد هزاربار اعلام میکنیم:

دانشگاه سنگر تسخیرناپذیر آزادی است.

جولانگه فاشیسم پهلوی و جمهوری اسلامی نیست.

ما که طعم تلخ سرکوب را چشیده‌ایم، هر نوع دیکتاتوری را، چه با «نعلین» چه با «چکمه» قبول نداریم.

شعار ما همان شعار تاریخی ملت ایران است: «نه سلطنت، نه رهبری دموکراسی، برابری».

ما که نام دانشجو را بر روی شانه های خود یک مسئولیت اجتماعی میدانیم، این برهه از تاریخ کشورمان را یک مسئولیت تاریخی دیده، تا انقلاب دموکراتیک را محقق کنیم و اجازه نمیدهیم مسیر خونبار آزادی، به بیراهه استبداد و فرصت طلبی منحرف شود.

ما به‌خوبی آگاهیم که اتاق‌های فکر مشترک «پروپاگاندای ولایت» و «بقایای سلطنت»، با بهره‌گیری از صنعت دروغ‌پردازی گوبلزی، قصد دارند واقعیت تکامل‌یافته جامعه ایران را مخدوش کنند و شمع امید مردم ایران برای رسیدن به آزادی را خاموش کنند.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران اعلام میداریم از تبیلغ های فردپرستانه و افراطی جریان سلطنت بیزاریم و در این شرایط سخت اقتصادی این تبلیغات را چون زخمی دیگر بر پیکره رنج کشیده این میهن میدانیم.

جریان سلطنت طلب می‌خواهد با رنگ و لعاب سوشیال مدیا و جنجال‌های مجازی، هر جنایتی را توجیه کرده و انقلاب مردم ایران را به عقب برانند.

اما کور خوانده‌اند!

دانشگاه زنده است، بیدار است و هرگز اجازه نخواهد داد که «مردگان سیاسی تاریخ»، چرخ انقلاب را به عقب برگردانند.

زنده باد ایران

جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران
بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران

افشاگری جدید بمناسبت سالگرد شهادت مجاهد قهرمان زهرا رجبی شماره ۲ - فرمانده صحنه عملیات ترور کی بود؟ ناصر سرمدی پارسا

 افشاگری جدید بمناسبت سالگرد شهادت مجاهد قهرمان زهرا رجبی شماره ۲ - فرمانده صحنه عملیات ترور کی بود؟ ناصر سرمدی پارسا 

نام ناصر سرمدی در اسناد برخی ترورها مانند ترور دکتر کاظم رجوی در سوئیس و زهرا رجبی در ترکیه نیز مطرح است. در اعترافات عوامل دستگیرشده در ترکیه، از او به‌عنوان “حاج قاسم” یا فرمانده عملیات یاد می‌شود.

منبع ایران افشاگر بیشتر بدانید

 https://iran-efshagari.com/%da%af

تصمیم به ترور



کاظمی به‌دنبال گزارش شکست طرح آدمربایی، بنا به‌پشنهاد سعید امامی، فلاحیان یک جلسهٌ اضطراری برای اتخاذ تصمیم تشکیل داد.
 در این جلسه پورمحمدی قائم مقام فلاحیان، سعید امامی معاونت امنیت، مصطفی کاظمی رئیس ادارهٌ کل التفاط و ناصر سرمدی‌نیا رئیس ادارهٌ کل آسیایی (که ترکیه هم تحت مسئولیت این اداره کل بود) در آن شرکت داشتند.
در این جلسه به این نتیجه می‌رسند که حضور علی مرادی که مربی کاراته است، طرح ربودن را مشکل می‌کند و اگر نفر سومی هم در صحنه باشد، طرح ربودن غیرممکن می‌شود. از آن‌جایی که فکر می‌کردند ممکن است خواهر مجاهد زهرا رجبی، به زودی ترکیه را ترک کند، تصمیم گرفتند هرچه زودتر طرح ترور را اجرا کنند.
 به‌دلیل فرصت کوتاه، سردژخیم ناصر سرمدی‌نیا به عنوان فرمانده این عملیات جنایتکارانه بلافاصله به ترکیه اعزام می‌شود تا از اجرای موفق طرح مطمئن شوند.


اجرای ترور




سرمدی صبح روز اول اسفند۷۴ ناصر سرمدی‌نیا با پاسپورت دیپلوماتیکی به نام قاسم زرگری پناه و به شمارهٌ ۰۰۱۲۰۹۱ به ترکیه وارد شد و در هتل بیوک سهند، مستقر شد.


بلافاصله بعداز استقرار در هتل سهند از رحیم افشار آخرین گزارش را گرفت. رحیم افشار گفت که روز گذشته با رضا معصومی ملاقات کرده‌اند و امروز که روز عید فطر است زهرا رجبی با خانوادهٌ پناهندگان بیرون رفته‌اند.
 ناصر سرمدی به‌سرعت دست به کار می‌شود تا تیم ترور را برای ساعت ۹شب آماده کند. وی ترتیباتی می‌دهد که در تمام طول روز آپارتمان مورد نظر تحت مراقبت مأموران اطلاعات باشد.
شب هنگام، سعید چوب تراش، رحیم افشار و ناصر سرمدی‌نیا با رضا معصومی در یک قهوه‌خانه نزدیک در استانبول ملاقات می‌کنند. ناصر سرمدی نیا می‌گوید امشب زهرا رجبی را به قتل می‌رسانیم. آنها یک بار دیگر جزئیات طرح را مرور می‌کنند و سپس ناصر سرمدی‌نیا از آنها جدا می‌شود و رحیم افشار، سعید چوب تراش و معصومی به طرف آپارتمان می‌روند.


ناصر سرمدی‌نیا بعداز جدا شدن از تیم رحیم افشار به محسن کارگر آزاد اطلاع می‌دهد که با تیم ترورش، برای انجام عملیات به‌سرعت خود را به محل برسانند. در جلو آپارتمان، ناصر سرمدی‌نیا، محسن کارگر آزاد به‌همراه دو تروریست دیگر با رضا معصومی، سعید چوب تراش، رحیم افشار و عبدالحمید چلیک به یکدیگر ملحق می‌شوند. دو تروریست دیگر داخل یک ماشین همراه با یک راننده با فاصله از بقیه توقف کرده بودند. سعید چوب تراش و رحیم افشار در ایستگاه اتوبوس ایستادند، ناصر سرمدی نیا بعداز آخرین هماهنگیها، صحنه را ترک کرد. تروریستها به فرماندهی محسن کارگر آزاد با ورود به ساختمان و شلیک گلوله، مجاهد خلق علی مرادی و خواهر مجاهد زهرا رجبی را به شهادت رساندند.


ارتباطات تروریستها با تهران


رحیم افشار و محسن کارگرآزاد تاقبل از آمدن ناصر سرمدی نیا به طور مستقیم و جداگانه با وزارت اطلاعات در تهران با شمارهٌ ۰۰۹۸۲۱۲۴۴۳۶۷۲ در تماس بودند، اما بعداز آمدن سرمدی‌نیا ارتباطات تروریستها با تهران ازطریق او انجام می‌شد.


سعید چوب تراش و رحیم افشار با پرواز TK – ۸۲۶ در روز ۲اسفند ۷۴ به تهران بازگشتند. ناصر سرمدی‌نیا در همین روز، ازمسیر دمشق – دبی و کراچی به ایران بازگشت.


ماجرای ترور از زبان مزدور رضا معصومی


از همان ابتدا نقش مزدور رضا معصومی در این عملیات جنایتکارانه روشن بود به همین خاطر مقاومت ایران از دولت ترکیه خواستار دستگیری ومجازات وی شد. بالاخره پلیس در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۷۵ رضا معصومی را همراه با عبدالحمید چلیک کسی که در جریان ترور نقش مراقبت از آپارتمان را به‌عهده داشت دستگیر کرد.


مزدور رضا معصومی در دادگاه گفت من بعداز اطلاع از استقرار مریم جاودان درهتل، به ساواما زنگ زدم وهمهٌ اطلاعاتم را به اصغر آذری (سعید چوب تراش) دادم. بعد که مطلع شدم او از هتل به یک آپارتمان نقل مکان کرده است، مجدداً به ساواما زنگ زده ومحل جدید مریم جاودان رااطلاع دادم.


درساعت ۲ روز۱۲بهمن، با فردی به‌نام مهدی (مرتضی محسن‌زاده) از وزارت اطلااعات ملاقات کردم و محل جدید او رانیز به مهدی دادم . دردیداربعدی فرد جدیدی به‌نام رسول (رحیم افشار) نیز درملاقات ما شرکت کرد وآنها گفتند که ازایران برای بردن مریم جاودان آمده‌اند. که من گفتم درمورد ربودن من نمی‌توانم کمک کنم که آنها بچه وخانواده‌ام راتهدید کردند وگفتند که مجبوری این‌کار را انجام دهی ورسول دراین رابطه با من صحبت کرد. بعدازچند ساعت از هم جدا شدیم وساعت ۷ بارحیم افشار ومرتضی محسن زاده مجدداً ملاقات کردیم و در مورد طرحهای ترور صحبت کردیم. سپس آنها از کیوسک تلفن به جایی زنگ زدند. درعرض ۱۵ دقیقه فردی به‌نام جلات (محسن کارگر آزاد) آمد وهمراه اویک کرد ایرانی بودکه این‌جا محسن کارگر آزاد از چگونگی داخل آپارتمان و نحوهٌ ورود به آن صحبت از من سؤال کرد.


در شب عملیات قرارشد من ابتدا درب بیرون رابازکنم سپس همگی واردشویم وبا آسانسور به طبقه ۵ برویم آنها درآسانسور نیمه باز منتظر بمانند من درب آپارتمان را زده بعد از بازشدن از طریق پله فرارکنم وآنها داخل آپارتمان بشوند بعداز این‌که به بیرون آپارتمان رسیدیم در آنجا ۶ نفر بودیم، من، رسول (رحیم افشار) اصغر (سعید چوب‌تراش)، حاج قاسم (ناصر سرمدی‌نیا)، محسن کارگر آزاد ویک ایرانی بلند قد. سپس حاج قاسم از جمع جداشد ورسول (رحیم افشار) با اصغر آذری (سعید چوب تراش ) درایستگاه اتوبوس ماندند. ایرانی قد بلند نیز رفت. من با محسن کارگر آزاد جلو آپارتمان ماندیم. من طبق طرح زنگ زدم ودرب باز شد. داخل شدم پشت سرم محسن کارگر آزاد وارد شد که دراین وسط یک صدای باز وبسته شدن درب ماشین شنیده شد. برگشتم دیدم کرد ایرانی ویک نفر کوتاه قد واردآپارتمان شدند. من دگمهٌ آسانسور را فشاردادم و۴ نفری وارد آسانسور شدیم ودگمهٌ طبقهٌ ۵ را زدم نفر کوتاه قد ازکیف ورزشی که همراه داشت، سه سلاح لوله بلند درآورد. سلاحها درروزنامه پیچیده وآماده بود»


دستگیری تروریستهای رژیم آخوندی


به‌دنبال ترور فجیع خواهر مجاهد زهرا رجبی، شماری از تروریستهای رژیم آخوندی در ترکیه دستگیر شدند. یکی از این افراد عرفان چاغرجی از ایادی رژیم آخوندی در ترکیه بود که از سال ۶۸ در ترورهای متعدد ازجمله در ربودن برادر مجاهد اکبر قربانی شرکت داشت.


مزدوران در دادگاهروزنامه ملیت چاپ ترکیه در تاریخ ۷فروردین ۷۵، نوشت: «عرفان چاغرجی با ۴دیپلومات ایرانی به اسامی محسن کارگرآزاد، مجید شادگر، علی اشرفی و محمدرضا بهروزمنش به هدف دست زدن به عملیات تروریستی در خاک ترکیه، دیدار کرده است». وی هم‌چنین از نقش ۹دیپلومات دیگر رژیم آخوندی که در سالهای قبل از آن در عملیات تروریستی شرکت داشته و بعداً خاک ترکیه را ترک کرده بودند، پرده برداشت.


به‌رغم تلاشهای گستردهٌ رژیم آخوندی و دخالت مستقیم ولایتی وزیر خارجهٌ وقت رژیم به منظور جلوگیری از محاکمهٌ دستگیرشدگان، رضا معصومی برزگر بعد از ۵جلسهٌ دادگاه به ۳۲سال زندان محکوم شد.


اخراج دیپلومات تروریستها


به‌دنبال افشای نقش مستقیم سفارت و کنسولگری رژیم در ترورهای ترکیه، ۴ دیپلومات تروریستی که مستقیماً‌در ترور خواهر مجاهد زهرا رجبی شرکت داشتند، اخراج و در تاریخ ۲۹فروردین ۷۵، خاک ترکیه را ترک کردند.


خبرگزاری رویتر در ۲۳فروردین ۷۵، نوشت «چهار دیپلومات ایرانی که توسط ترکیه متهم به‌شرکت در قتل شخصیتهای لاییک شدند، از سوی آنکارا دستور یافتند، خاک این کشور را ترک کنند.


محسن کارگر آزاد، به‌رویتر گفت: هیچ دستور رسمی به‌ما برای بازگشت، داده نشده‌است ولی ما خود را آمادهٌ رفتن می‌کنیم. پس از وقایع اخیر، اقامت در ترکیه، یک دردسر دیپلوماتیک خواهد بود»

افشاگری جدید بمناسبت سالگرد شهادت مجاهد قهرمان زهرا زجبی قسمت اول - قاتل وفرمانده صحنه ترور چه کسی بود؟

 افشاگری جدید بمناسبت سالگرد شهادت مجاهد قهرمان زهرا زجبی - قاتل وفرمانده صحنه ترور چه کسی بود؟


ناصر سرمدی پارسا پاسدار اطلاعاتی التقاط که دژخیم شکنجه گر وقاتل جنگلهای شمال بود فرمانده صحنه عملیات ترورمجاهد خلق  زهرا رجبی هم بود


نام ناصر سرمدی در اسناد برخی ترورها مانند ترور دکتر کاظم رجوی در سوئیس و زهرا رجبی در ترکیه نیز مطرح است. در اعترافات عوامل دستگیرشده در ترکیه، از او به‌عنوان “حاج قاسم” یا فرمانده عملیات یاد می‌شود.

منبع ایران افشاگر بیشتر بدانید

 https://iran-efshagari.com/%da%af

بعد از دوره‌ای در وزارت نفت، ارتباطاتی با هلدینگ سورینت متعلق به بابک زنجانی پیدا کرد. عضو هیئت مدیره شد و در ماجرای پول‌های گمشده، نامش بار دیگر به میان آمد. اکنون با چهره‌ای اصلاح‌طلبانه در رسانه‌های آنلاین رژیم ظاهر می‌شود و از «آینده سیاسی منطقه» تحلیل می‌نویسد.

هلدینگ سورینت متعلق به بابک زنجانی یکی از چندین شرکتی است که ناصر سرمدی پارسا دژخیم شکنجه گر مجاهدان جنگل در آن نقش داشت

اما برای ما، برای جنگل، برای خانواده‌های شهدای خی‌پوست، رامسر، پره‌سر و دالخانی، او همیشه یک چهره داردبرادر حمید؛ شکنجه‌گر جنگل.

برادر حمید؛ شکنجه‌گر جنگل، سفیر اصلاح‌طلب

در این بخش از کتاب «خروش جنگل»، وارد دالان تاریکی می‌شویم که چهره‌ی پلید یکی از جنایت‌پیشگان امنیتی دهه‌ی شصت را روشن‌تر می‌کند. فردی که دستش به خون مجاهدان جنگل قائم‌شهر، رامسر، رودسر و پره‌سر آلوده است؛ کسی که از شکنجه‌گر و بازجوی جنگل، به مقام معاون وزیر اطلاعات، سپس سفیر، و نهایتاً به اصلاح‌طلبی رسانه‌ای رسید: ناصر سرمدی پارسا، معروف به “برادر حمید“.


از شکنجه‌گر جنگل تا مقام امنیتی:

ناصر سرمدی پارسا از همان اوایل دهه‌ی ۱۳۶۰ وارد سپاه شد و از بسیج رامسر، تنکابن و شهسوار، راهی واحد اطلاعات سپاه گردید. او در همان سال‌ها، تحت عنوان “برادر حمید”، با همکاری افرادی چون اسفندیار رحیم مشایی و شمس‌الله فرجی، عملیات سرکوب و دستگیری مجاهدین جنگل را در مناطق مازندران و گیلان هدایت می‌کرد. به گفته‌ی خودش، مسئول مستقیم پاکسازی جنگل‌های شمال از قائم‌شهر تا پره‌سر بوده است.

دژخیمان شکنجه گران وقاتلان فرزندان مجاهد مردم شمال از خی پوست قائم شهر تا دالخانی رامسر وسرولات رودسر تا پره سر رضوانشهر

او در سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ معاون امنیت واحد اطلاعات سپاه ناحیه ۳ کشوری (مستقر در چالوس) بود. قرارگاه “ابوالفضل” با بیش از ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نیروی ویژه تحت امر او، تمرکز اصلی سرکوب مقاومت جنگل مجاهدین خلق را برعهده داشت.


شکنجه، نفوذ، تواب‌سازی:

سرمدی پارسا در مصاحبه‌هایش، از جمله در سایت‌های “هابیلیان”، “رمز عبور” و “انتخاب”، با صراحت اعتراف می‌کند که از روش نفوذ، شکنجه، تواب‌سازی و خیانت‌کشی برای ضربه‌زدن به تشکیلات جنگل استفاده کرده است. مهم‌ترین نمونه‌ی آن، پرونده‌ی مسعود فرمانبردار است.

مسعود فرمانبردار (فرهاد) از فرماندهان تشکیلات جنگل مجاهدین خلق در منطقه قائم‌شهر بود. پس از دستگیری توسط نیروهای سرمدی، به‌گفته‌ی خود او، تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفت و اطلاعات حساس را لو داد. این اطلاعات باعث دستگیری، شکنجه و اعدام ۱۵ تن از فرماندهان و رزمندگان جنگل در اسفند ۱۳۶۳ شد.


روزنامه اطلاعات – ۱۹ اسفند ۱۳۶۳:

در این روز، رژیم با تیتر درشت نوشت:

«پانزده عضو تشکیلات منافقین در ساری اعدام شدند».

اسامی اعدام‌شدگان شامل:

  • مسعود فرمانبردار (فرهاد)
  • عبدالحمید عبدلی (مهرداد)
  • عباس قبادی (رحمان)
  • عزت‌الله محسنی (عزیز)
  • احمد اکبری (کمال)
  • مجتبی افسردین (موسی)
  • بهروز کریمیان (دکتر)
  • عزت‌الله رودگری (جلیل)
  • اسماعیل احمدی (امید)
  • اسماعیل کریمی (جبار)
  • قدرت‌الله دارایی (حسن)
  • یوسف برآبادی (رامین)
  • محمد مثنایی (مصطفی)
  • محسن بداغ‌آبادی (سعید)
  • بهمن محسن‌پور (صالح)

انتقال به وزارت اطلاعات:

پس از تثبیت جایگاهش در سرکوب مجاهدین جنگل، سرمدی پارسا به وزارت اطلاعات رفت و سمت‌های مهمی به‌دست آورد:

  • ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۵: رئیس اداره غرب اروپا
  • ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۸: جانشین اداره کل اروپا
  • ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲: معاونت خارجی، بخش آمریکا
  • ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶: مدیرکل ضدجاسوسی
  • ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸: جانشین ضدجاسوسی
  • ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰: معاون امنیت وزارت اطلاعات

نقش در قتل‌های زنجیره‌ای:

در جریان قتل‌های زنجیره‌ای، ناصر سرمدی به‌عنوان یکی از سه عضو کمیته‌ی بررسی (در کنار علی ربیعی و علی یونسی) انتخاب شد، اما خودش یکی از متهمان اصلی بود. بعد از افشای نقش او، از وزارت اطلاعات کنار گذاشته شد.

مأمور ترور در خارج کشور:

نام ناصر سرمدی در اسناد برخی ترورها مانند ترور دکتر کاظم رجوی در سوئیس و زهرا رجبی در ترکیه نیز مطرح است. در اعترافات عوامل دستگیرشده در ترکیه، از او به‌عنوان “حاج قاسم” یا فرمانده عملیات یاد می‌شود.

جزئیات عملیات بفرماندهی ناصر سرمدی پارسا را در لینک زیر بخوانید https://mostafanikar.blogspot.com/search?q

مجاهد شهید زهرا رجبی شهید بزرگ حقوق پناهندگان


سفیر اصلاح‌طلب:

پاسدار واطلاعاتی وشکنجه گر ، ناصر سرمدی پارسا که معاون وزیر وسفیر واصلاح طلب شد کیست؟

با پاک‌سازی ظاهری و چهره‌سازی جدید، سرمدی پارسا در سال ۱۳۸۱ سفیر رژیم در تاجیکستان شد. سپس در رسانه‌های اصلاح‌طلب مانند روزنامه اعتماد و سایت مشق نو، با عنوان “تحلیلگر سیاسی” مقالات منتشر کرد. در سال ۱۳۹۵ عضو هیئت‌مدیره شرکت‌های وابسته به بابک زنجانی شد.


چهره‌ای از درون جنایت:

سرمدی همان کسی است که در جنگل خی‌پوست، با شلاق و کابل به جان مجاهدین افتاد؛ همان کسی که “برادر حمید” صدایش می‌کردند و امروز، در لباس دیپلمات و اصلاح‌طلب، در رسانه‌ها و مجامع ظاهر می‌شود.

چهره‌اش را ببینید:

برادر حمید” بدون چشم‌بند، کنار وزیر خارجه تاجیکستان، لبخند می‌زند.

اما چشم تاریخ، از جنایاتش نمی‌گذرد.


نتیجه‌گیری:

ناصر سرمدی پارسا، مصداق یک جنایتکار امنیتی است که از دالان‌های سرکوب جنگل، با خون مجاهدان، نردبان ترقی را بالا رفت. اما خروش جنگل، فریاد خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده است. این فریاد، نه خاموش می‌شود، نه فراموش.

درود بر قهرمانان جنگل، لعنت بر شکنجه‌گران.

ناصر سرمدی پارسا؛ بازوی اطلاعاتی سرکوب جنگل شمال، از شکنجه‌گر جنگل تا سفیر تاجیکستان

ناصر سرمدی پارسا بعنوان سفیر رژیم در کنار وزیر خارجه تاجیکستان

در ادامه روایت‌های مستند از سرکوب خونین مقاومت جنگل، نمی‌توان از نقش یکی از چهره‌های کلیدی اطلاعاتی و امنیتی رژیم ولایت فقیه چشم پوشید. نام او به‌طور مستقیم با شکنجه، تواب‌سازی، تعقیب، مراقبت و اعدام مجاهدان جنگل گره خورده است؛ فردی که بعدها به مقام معاون امنیت وزارت اطلاعات، سپس سفیر جمهوری اسلامی در تاجیکستان، و نهایتاً «تحلیل‌گر سیاسی اصلاح‌طلب!» بدل شد. او کسی نیست جز ناصر سرمدی پارسا، معروف به «برادر حمید» یا «حمید بازجو».

در گزارش‌های پیشین دیدیم که تشکیلات جنگل مجاهدین خلق در شمال، به‌ویژه در مناطق قائم‌شهر، خی‌پوست، شیرگاه، رامسر، رودسر، پره‌سر و رضوانشهر، تحت فشار شدیدی از سوی رژیم قرار داشت. اما این فشارها بدون محوریت یک دستگاه اطلاعاتی و امنیتی متمرکز و سرکوب‌گر ممکن نبود. ناصر سرمدی پارسا، فرمانده عملیات‌های اطلاعاتی قرارگاه ابوالفضل و معاون امنیت واحد اطلاعات سپاه در ناحیه ۳ کشوری، دقیقاً این نقش را ایفا می‌کرد.

او از رامسر و شهسوار به دستگاه اطلاعاتی سپاه پیوست، در همان زمان‌هایی که مجاهدین در جنگل‌های دالخانی و کتالم مقاومت می‌کردند. بعدها با تشکیل قرارگاه ویژه «ابوالفضل» برای مقابله با مجاهدین جنگل، مأموریت اصلی سرمدی پارسا در مقام فرمانده اطلاعاتی ـ عملیاتی، «پاکسازی جنگل‌های شمال» تعریف شد؛ و این واژه در قاموس رژیم به معنای شکنجه، اعدام، نفوذ، سوزاندن جنگل، استفاده از قاطرچی‌ها، گالش‌ها، مزدوران محلی، و هر ابزار سرکوبی بود که ممکن بود کار را تمام کند.

او در مصاحبه‌هایش، با وقاحت و افتخار اعلام کرده که مسئول مستقیم سرکوب مجاهدین در جنگل‌های شمال، از قائم‌شهر تا پره‌سر، بوده است. ناصر سرمدی همان کسی است که شکنجه مسعود فرمانبردار (فرهاد)، فرمانده جنگل خی‌پوست، را شخصاً انجام داد؛ او را به اعتراف کشاند، از اطلاعات او برای شناسایی دیگر فرماندهان و پایگاه‌های مقاومت استفاده کرد، و نهایتاً با صدور حکم اعدام دسته‌جمعی برای ۱۵ مجاهد خلق، ضربه‌ای خونین بر پیکره مقاومت جنگل وارد آورد.

اما جنایات او به جنگل ختم نشد. پس از انتقال به وزارت اطلاعات، سرمدی پارسا مسئول اداره ضدجاسوسی و معاون امنیت شد. در قتل‌های زنجیره‌ای، او یکی از سه نفر اصلی بود که از سوی خاتمی به کمیته بررسی منصوب شد. همان‌جا بود که نقش دوگانه او روشن شد: هم عامل و فرمانده صحنه قتل‌ها، هم عضو کمیته بررسی! در ادامه، او به عنوان سفیر رژیم در تاجیکستان منصوب شد و سپس در شرکت‌های مرتبط با بابک زنجانی، از جمله «سورینت قشم» و «پتروپاز»، پست‌های مدیریتی گرفت.

امروز، این شکنجه‌گر جنگل، در روزنامه‌های اصلاح‌طلبان قلابی مانند «اعتماد» قلم می‌زند، تحلیل سیاسی می‌نویسد و در هیأت «اصلاح‌طلب» برای نسل جدید ژست روشنفکری می‌گیرد. حال آن‌که نامش با سقط جنین زندانیان زن، شکستن استخوان زندانیان سیاسی، اعدام دست‌جمعی ۱۵ مجاهد جنگل و شرکت در ترورهای برون‌مرزی چون زهرا رجبی و دکتر کاظم رجوی گره خورده است.

تصویر او را در کنار وزیر خارجه تاجیکستان می‌توان دید. چهره‌ای آرام و رسمی، اما پشت آن نقاب، دست‌هایی خونین از شکنجه و خیانت پنهان است. این‌جا، در فصل روشنگرانه کتاب «خروش جنگل»، او را در قامت واقعی‌اش می‌شناسیمپاسدار اطلاعاتی، شکنجه‌گر جنگل، و مهره زنده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای.