۱۴۰۵ خرداد ۶, چهارشنبه

چهارم خرداد؛ راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق

 

چهارم خرداد؛ راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق

راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»
راز ماندگاری و پیوند نسل‌های مجاهد خلق از «حنیف» تا «وحید»

نام‌تان
آذین کتیبه‌ٔ تاریخ باد، دلاوران!


گیسوان‌تان
در سپیده و آذرخش می‌سوزد
گرمای قلب‌تان هنوز
نبض روشن تاریخ است

 

سه تن بودید، پریسال

دی‌سال، سی‌هزار نام
با یک طنین از گل سرخ

امسال رودی از غرور تداوم

فردا، تمام پژواک‌ها
آغشته تکثیر شمایان است.

 

در سپیده‌دم ۴ خرداد ۱۳۵۱، گزمه‌های ساواک شاهنشاهی، بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران؛ «محمد حنیف‌نژاد»، «سعید محسن» و «اصغر بدیع‌زادگان» را به همراه ۲ عضو مرکزیت، «محمود عسگری‌زاده» و «رسول مشکین‌فام»، در میدان تیر چیتگر به جوخه‌های تیرباران سپردند.

در لحظاتی که شفق، چهره آسمان را به ارغوان می‌آراست، خون جوشان آن پیشتازان نبرد مسلحانه بر زمین ریخت؛ خون‌هایی که نه پایان یک راه، بلکه آغاز فصلی نو در تاریخ مبارزات مردم ایران بود.

از آنجا که آنها در دادگاه‌های نظامی بر سلطنت شاهنشاهی شوریده و به دفاع تمام‌عیار از اندیشه انقلابی خود پرداخته بودند، حکم اعدام‌شان از پیش قطعی بود. در آن لحظه‌ٔ تاریخی، سازمانی که حنیف کبیر آن را هم‌چون نهالی رویان در شوره‌زار خیانت‌ها، یأس‌ها و سرخوردگی‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد کاشته و ۶ سال برای تکاملش تلاش کرده بود، به نظر می‌رسید که با دستگیری تمام کادرها و اعدام رهبری‌اش به نقطه صفر رسیده است.

با اعدام بنیانگذاران، یک سؤال اساسی خود را به رخ می‌کشید: بودن یا نبودن؟ پایان یا آغاز؟

 

«فدا» رمز ماندگاری مجاهدین

۴ خرداد همان شاخص و کلمه بنیادینی شد که پاسخ بقا و ماندگاری مجاهدین را در تاریخچه‌ٔ افتخارمند پس از آن رقم زد. انتخاب سرنوشت‌ساز و منطق «فدا» پاسخ بنیانگذاران به سؤالات اساسی تیره و تار آن دوران بود. آنها در نقطه خطیرترین انتخاب، همه هست و نیست خود را در طبق اخلاص گذاشتند؛ آن هم در شرایطی که شاه در اوج قدرت، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را با حضور سران کشورهای جهان برگزار می‌کرد و ایران تحت حاکمیت او از سوی ابرقدرت‌ها «جزیره ثبات» و «ژاندارم منطقه» نامیده می‌شد.

بنیانگذاران می‌توانستند با دفاع حقوقی در دادگاه، از ابعاد اعدام‌ها بکاهند؛ چنان‌که محمد حنیف‌نژاد خود به اعضا توصیه کرده بود در بازجویی‌ها اتهامات را به فرادستان نسبت دهند تا کادرهای پایین‌تر زندان کمتری بکشند. رژیم شاه نیز ابتدا با دادن حکم ابد به حنیف‌نژاد در دادگاه اول، قصد توطئه و تخریب سازمان را داشت، اما پاسخ او و یارانش انتخاب بی‌شکاف و بدون تردید شهادت بود.

در محاسبات کلاسیک، سازمانی که در بدو تأسیس تمامی رهبری خود را در تندباد حوادث و اختناق از دست بدهد، هیچ چشم‌اندازی برای بقا ندارد. وقوع ضربه اپورتونیستی ۳ سال پس از شهادت آنان نیز گواهی بر عمق خطر بود. با این حال، شهادت ۴ خرداد یک اشتباه استراتژیک نبود، انطباق با عالی‌ترین قانون تکامل انقلابی بود: فدا؛ ضد نابودی

مصداق عینی این تئوری، تنها ۶ سال بعد آشکار شد؛ زمانی که به‌گفته آیت‌الله طالقانی از خون آنان سیلاب‌ها برخاست و سقوط دیکتاتوری سلطنتی محقق شد. حکومت شاه در کمتر از ۷ سال بعد در زباله‌دان تاریخ دفن شد، اما سازمان مجاهدین پویا و استوار باقی ماند. این تحقق همان «دماغه کشتی پیروزی» بود که مجاهد شهید ناصر صادق در دفاعیاتش از آن سخن گفته بود.

صلابت محمد حنیف‌نژاد در لحظه‌ٔ اعدام، راه‌گشای دنیای ارزشی جدیدی بود که در همان اولین لحظات، همه چیز را دگرگون کرد. گروهبان ساقی، رئیس وقت زندان قزل‌قلعه و از شکنجه‌گران قدیمی ساواک، لرزان و رنگ‌پریده از صحنه اعدام برگشت و گفت: «ساعت ۴ صبح بود... به سلول حنیف‌نژاد رفتیم تا او را به میدان تیر چیتگر ببریم. بیدار بود. ما را که دید گفت: می‌دانم برای چه آمدید! بعد رو به قبله ایستاد و با تلاوت آیاتی از قرآن گفت: خدایا شاکرم به درگاهت که این توفیق را نصیبم کردی که در راه آرمانم شهید شوم. در طول راه تکبیرگویان شکرگزاری می‌کرد... انگار به مراسم عروسی می‌رفت!»

این صلابت ناشی از همان چشم‌انداز پرشوری بود که حنیف‌نژاد در یادداشت خود برای یارانش نوشت: «دل قوی دارید که باز هم خدا با ماست. همان نیروی عظیمی که ما را به این حد رسانده، قادر است ما را حفظ کند... و به اذن خودش باز هم بالاتر از اینها برساند».

او یقین کامل داشت، بذری که کاشته، همان شجره طیبه‌ای است که در هر مقطع ثمرات خود را به بار خواهد آورد.

نسل‌های گوناگون مجاهد خلق، از حنیف تا فرمانده وحید و کانون‌های شورشی، امروز مضمون اجتماعی «فدا و ضد نابودی»اند که در پهنه ایران‌زمین تکثیر گشته‌اند.

مریم رجوی در تبیین این ماندگاری می‌گوید: «به راستی راز ماندگاری و سرفرازی این نسل در برابر این آزمایش‌ها در چیست؟ به نظر من در سرچشمه‌اش در ۴ خرداد و در رهبری مسعود که از همان جا جوشیده است».

 

«وحید»، میوه‌ٔ شجره‌ٔ طیبه‌ٔ «حنیف»

بذر حنیف‌نژاد امروز به شجره طیبه کانون‌های شورشی و نسلی تبدیل شده که با پشت کردن به جاذبه‌های زندگی عادی، به «اصل براندازی» وفادار مانده است. جلوه بارز و اصیل این امتداد تاریخی، فرمانده مجاهد شهید، وحید بنی‌عامریان و یاران قهرمان او هستند؛ مجاهدانی که با برافراشتن پرچم سرخ فدا در خط مقدم نبرد با فاشیسم مذهبی، تجسم عینی سنت حنیف کبیر در عصر حاضر شدند و ثابت کردند که رزم انقلابی هرگز متوقف نمی‌شود.

وحید قهرمان در نامه‌ٔ تجدید عهد خود پس از انتقال بهروز احسانی به زندان قزلحصار برای اعدام، نوشته است:

«حال که ولی‌فقیه جنایتکار در وحشت از قیام‌های آتشین خلق، کمر به اعدام کانون‌های شورشی بسته است، خطاب به مأموران کثیف اطلاعات و دژخیمان جنایتکار که در تمام دوران بازجویی و در بیدادگاه، در حسرت اعلام برائت من از سازمان و راه و رسم پرافتخار مجاهدین بودند و ماندند، هم‌صدا با بهروز و مهدی و مثل همه سربه‌داران ۶۷ اعلام می‌کنم:

«اگر بهای زنده ماندن، دست شستن از نام مجاهد خلق است، پس ننگ بر این زندگی! این از آن شما باد!

اما به‌عنوان عضو کوچکی از ارتش بزرگ آزادی، عهدم را با برادر مسعود چنین تجدید می‌کنم:

می‌خواهم‌ چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند».

 

بالندگی آرمان حنیف در نسل‌های نوین مجاهد خلق

نگاهی به جملات زرین و مواضع حماسی مجاهدان سربه‌دار و اعضای کانون‌های شورشی در ماه‌های اخیر، آیینه تمام‌نمای همان یقینی است که در ۴ خرداد ۱۳۵۱ در چیتگر طنین‌انداز بود:

اکبر دانشورکار: «پرچمی که در دستان محمد حنیف‌نژاد بود، اکنون در دستان من است».

پویا قبادی: «کوه‌ها بجنبند از جایم تکان نخواهم خورد و در راه آزادی خلق و عمل به مسئولیت انسانیم تا آخرین لحظه خواهم جنگید تا روزی که سرانجام سر بر آستان فخرالمجاهدین حسین بن علی(ع) سایم».

ابوالحسن منتظر: «بالاترین آرزویم این است که مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم؛ این است رسم رستگاری».

محمد تقوی: «اگر امروز هم آزاد شوم، باز به مجاهدین وصل می‌شوم».

بهروز احسانی: «بر سر جانم با کسی چانه نمی‌زنم و آماده‌ام تا جان ناچیزم فدیه راه رهایی مردم ایران باشد».

آری، نسل امروز مجاهدین خلق و کانون‌های شورشی، با پیوند خوردن به سرچشمه آرمانی ۴ خرداد، ثابت کرده‌اند که استراتژی حنیف‌نژاد زنده، پویا و رو به جلو است. خونی که در سال ۱۳۵۱ بر خاک چیتگر چکید، امروز در سیمای فرمانده وحید بنی‌عامریان و هزاران رزمنده آزادی در سراسر ایران به خروشی بنیان‌کن تبدیل شده است که تا روز آزادی نهایی ایران از پای نخواهد نشست.

ارتش آزادی، نمادهای نبرد و پایداری

https://article.mojahedin.org/i/سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

قطعنامه پارلمان اروپا: انزوای دیکتاتوری حاکم و رد قاطع آلترناتیوهای کاذب

 قطعنامه پارلمان اروپا: انزوای دیکتاتوری حاکم و رد قاطع آلترناتیوهای کاذب

پارلمان اروپا
پارلمان اروپا

در روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۲۱ مه ۲۰۲۶)، پارلمان اروپا در مقر رسمی خود در استراسبورگ، با تصویب قطعنامه‌یی قاطع و کم‌سابقه با ۵۱۶ رأی مثبت در برابر تنها ۱۴ رأی منفی و ۳۲ رأی ممتنع، بار دیگر رژیم حاکم بر ایران را به‌دلیل موج فزاینده اعدام‌ها، سرکوب وحشیانه معترضان و زندانیان سیاسی محکوم کرد.

این رویداد بزرگ سیاسی در شرایطی رقم خورد که منطقه خاورمیانه در آتش جنگ و بحران می‌سوزد. حواشی و مباحث پیرامون این قطعنامه، مرزبندی روشن جبهه دموکراتیک اروپا را با هر گونه بازگشت به استبداد گذشته و احیای سلطنت مدفون متبلور ساخت.

 

سوءاستفاده رژیم از بحران‌های منطقه‌‌ای برای بقا

یکی از محورهای کلیدی قطعنامه، اشاره به این واقعیت است که رژیم ایران در حال حاضر بالاترین نرخ صدور و اجرای حکم اعدام در جهان را به خود اختصاص داده است. سند مصوب پارلمان خاطرنشان می‌کند که هیأت حقیقت‌یاب مستقل بین‌المللی سازمان ملل متحد هشدار داده است که این حجم از سرکوب سیستماتیک و جنایات سازمان‌یافته می‌تواند مصداق بارز «جنایت علیه بشریت» محسوب شود.

در جریان مباحثات رسمی در روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت، نمایندگان پارلمان به ابعاد تکان‌دهنده این ماشین کشتار اشاره کردند. منیر ساتوری، نماینده پارلمان اروپا، با انگشت گذاشتن بر استراتژی بقای رژیم اظهار داشت:

«ما برای حقوق کسانی که شایسته آزادی هستند مبارزه می‌کنیم. ما برای احترام به نیروهای دموکراتیک در ایران مبارزه می‌کنیم. من از همه می‌خواهم که... رژیم ملاها را محکوم کنیم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم».

نمایندگان اروپا تأکید کردند که اعدام‌های مخفیانه مخالفان در مارس و آوریل ۲۰۲۶، به‌ویژه اعدام افراد زیر سن قانونی، نشان‌دهنده هراس رژیم از انفجار مجدد خشم جامعه و تلاش برای جلوگیری از سازماندهی و بسیج سیاسی است.

 

آمار تکان‌دهنده اعدام‌ها و هدف قرار گرفتن مقاومت سازمان‌یافته

بررسی آمارهای ارائه‌شده در صحن پارلمان، ابعاد هولناک نقض حقوق‌بشر در ایران را آشکارتر می‌سازد. نیکولا پاسکال دو لا پارته، عضو کمیسیون خارجه پارلمان اروپا، در سخنرانی خود ارقام دقیقی از این جنایات ارائه داد و گفت:

«وقتی در مورد ایران صحبت می‌کنیم، از سرکوب‌گرترین رژیم‌های جهان صحبت می‌کنیم. آنها فقط امسال در چهار ماه، ۳۲ نفر را اعدام کرده‌اند. سال گذشته، در سال ۲۰۲۵، ۲۱۵۰ اعدام انجام دادند؛ اولین کشور در جهان در انجام اعدام است. ۸ زندانی سیاسی به‌دلیل وابستگی به سازمان مجاهدین خلق اعدام شدند. حداقل ۱۱ نفر دیگر با اتهامات مشابه با اعدام روبه‌رو هستند، از جمله احسان فریدی، دانشجو و قهرمان بوکس محمد جواد وفایی ثانی و مهندس زهرا طبری. ما خواستار توقف اعدام‌ها و تقویت تحریم‌های خود علیه آنها هستیم».

 

مکانیسم‌های تنبیهی و حقوقی؛ پایان دوران مصونیت

قطعنامه مصوب استراسبورگ فقط به محکومیت لفظی بسنده نکرده، بلکه مجموعه‌یی از اقدامات تنبیهی، اقتصادی و حقوقی الزام‌آور را از شورای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو مطالبه کرده است. پارلمان خواستار گسترش فوری تحریم‌ها علیه تمامی مقامات مسئول در سرکوب، اعم از بدنه قوه قضاییه، اداره زندان‌ها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهادهای وابسته به بیت ولی‌فقیه شده است.

هم‌چنین بندهای عملیاتی ذیل در قطعنامه گنجانده شده است:

تعطیلی مراکز دیپلماتیک: فراخوان به کشورهای عضو برای تعطیلی آن دسته از نمایندگی‌های دیپلماتیک دیکتاتوری دینی که در هدایت و اجرای «سرکوب فراکشوری» و تروریسم علیه مخالفان در خاک اروپا دست دارند.

تحریم‌های مالی و خانوادگی: انسداد دارایی‌های سپاه پاسداران و اعضای وفادار خانواده‌های آنان و منع ورود آنان به حوزه شنگن.

صلاحیت جهانی دادگاه‌ها: فراخوان برای ایجاد دادگاهی ویژه جهت پیگیری صلاحیت جهانی در محاکم اروپایی به‌منظور محاکمه جنایتکاران رژیم.

دانیوس زالیماس، معاون کمیسیون برابری جنسیتی و عضو کمیسیون امور قانونی، بر اهمیت ابزارهای حقوقی برای پایان دادن به این مصونیت تأکید کرد و افزود:

«رژیم ایران از درگیری‌های فعلی برای تشدید سرکوب و اعدام‌های سیاسی استفاده کرده است. هزاران زندانی سیاسی در حال حاضر در معرض خطر هستند... ما نباید اجازه دهیم که مصونیت از مجازات وجود داشته باشد. هر مقام رژیم ایران که حکم اعدام را امضا کند یا در شکنجه شرکت کند، باید با مجازات‌های هدفمند اتحادیه اروپا روبه‌رو شود».

در همین راستا، پتراس آستراویچیوس از کمیسیون خارجه پارلمان اروپا، بر ضرورت اقدام عاجل بین‌المللی پای فشرد:

«رژیم ایران به سرکوب بی‌رحمانه و خونین دشمنان خود، مخالفان سیاسی و جامعه مدنی، برای حفظ قدرت به هر قیمتی، ادامه می‌دهد. جامعه بین‌المللی باید به‌سرعت و به‌طور مناسب به جنایات رژیم علیه بشریت و آزار و اذیت‌های سیاسی با استفاده از تمام ابزارهای موجود پاسخ دهد».

 

شکست سناریوی لابی‌های سلطنت‌طلب و نفی بازگشت به گذشته

یکی از موضوعات حائز اهمیت و چالش‌برانگیز در روند تصویب این قطعنامه که ابعاد تحلیلی عمیقی به همراه دارد، شکست قاطع جریان‌های لابی‌گر وابسته به بقایای رژیم گذشته (سلطنت‌طلبان) در صحن پارلمان بود. بر اساس گزارش‌های موثق از روند بررسی طرح، طی هفته‌های گذشته، گروه‌های فشار وابسته به فرزند شاه مخلوع تلاش‌های گسترده‌یی را سازماندهی کرده بودند تا با استخدام و به‌کارگیری یکی دو نماینده خاص، عبارات یا تبصره‌هایی را به نفع «بچه شاه» در متن نهایی بگنجانند.

هدف این جریان، مشروعیت‌بخشی بین‌المللی به یک آلترناتیو غیردموکراتیک و موروثی بود؛ تلاشی که به باور کارشناسان و اکثریت قاطع جریان‌های پارلمانی، در صورت موفقیت، ارزش و اعتبار حقوقی قطعنامه را مخدوش می‌کرد و با ایجاد انشقاق در جبهه مخالفان، بهترین هدیه سیاسی و سوخت تبلیغاتی را برای رژیم حاکم فراهم می‌آورد تا کل قطعنامه را به‌عنوان سناریوی بیگانگان برای بازگرداندن دیکتاتوری سابق تخطئه کند.

با این حال، این سناریو با هوشیاری و اعتراض شدید تمامی گروه‌های پارلمانی مواجه و به‌طور کامل رد شد. حتی بسیاری از اعضای همان گروه پارلمانی که لابی‌ها در آن نفوذ کرده بودند، با این طرح مخالفت کرده و اظهار داشتند که حمایت از بقایای دیکتاتوری شاه، حرکتی ضددموکراتیک است که تنها به سود اتاق‌های فکر رژیم تهران تمام خواهد شد. این ناکامی دیپلماتیک، زنجیره شکست‌های پیشین این جریان در پایتخت‌های اروپایی هم‌چون رم، برلین و استکهلم را تکمیل کرد.

آندریاس شیدر، از اعضای باسابقه و برجسته کمیسیون خارجه پارلمان اروپا، در سخنرانی پرشور خود خط بطلانی بر این ترفند کاذب کشید و افق آینده ایران را این‌گونه ترسیم نمود:

«من کاملاً مطمئن هستم که حمایت از شاه گزینه درستی نیست؛ ما باید برای یک ایران دموکراتیک مبارزه کنیم. کشوری چند قومیتی و چند مذهبی که به زنان و اقلیت‌ها فضای رشد می‌دهد. این چیزی است که ما باید برای آن مبارزه کنیم و این چیزی است که مردم ایران نیز برای آن مبارزه می‌کنند».

 

تبلور اراده دموکراتیک و افق پیش‌رو

پارلمان اروپا با این مصوبه، پیام روشنی به حاکمیت تهران ارسال کرد: «جنگ‌افروزی منطقه‌یی و قطع اینترنت نخواهد توانست چشمان ناظران بین‌المللی را بر جوخه‌های اعدام در داخل مرزهای ایران ببندد».

طرد هم‌زمان فاشیسم مذهبی حاکم و نفی قاطع استبداد موروثی گذشته(سلطنت) توسط فرستادگان ملت‌های اروپایی، اثبات کرد که جامعه بین‌المللی به یمن تلاش‌های مقاومت ایران به بلوغ سیاسی لازم رسیده و تنها یک ایران دموکراتیک، تکثرگرا، غیرمتمرکز و مبتنی بر حقوق‌بشر را به‌عنوان شریک آینده خود به‌رسمیت می‌شناسد. این قطعنامه، مشروعیت را نه در ارثیه خانوادگی و نه در اسلحه پاسداران، بلکه در رزم و شجاعت جوانان، زنان و کانون‌های مقاومتی می‌بیند که در کف خیابان‌ها و در بدترین شرایط آزار و شکنجه، پرچم آزادی را برافراشته نگاه داشته‌اند.

 

۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

گزیده مجاهد- عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربان - ۴خرداد ۱۳۵۱، سالگرد شهادت بنیانگذاران - شهادت امام محمد باقر (ع)- ۳ خرداد ۱۳۸۲یاید از استادعماد رام - ۳ خرداد ۱۳۵۰ ـ شهادت چریک فدایی- سالگرد درگذشت استاد بهرام عالیوندی

 گزیده مجاهد- عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربان - ۴خرداد ۱۳۵۱، سالگرد شهادت بنیانگذاران - شهادت امام محمد باقر (ع)- ۳ خرداد ۱۳۸۲یاید از استادعماد رام - ۳ خرداد ۱۳۵۰ ـ شهادت چریک فدایی- سالگرد درگذشت استاد بهرام عالیوندی


۱۴۰۵ خرداد ۳, یکشنبه

متینگ ۳۰۰هزار نفره مجاهدین در رشت ـ قسمت دوم «وقتی استادیوم تختی به اقیانوس عشق و خروش تبدیل شد» وقتی مسعود، میرزا را صدا زد،خاطرات شهرام بهزادی

 

متینگ ۳۰۰هزار نفره مجاهدین در رشت ـ قسمت دوم «وقتی استادیوم تختی به اقیانوس عشق و خروش تبدیل شد»وقتی مسعود، میرزا را صدا زد،خاطرات شهرام بهزادی



در اوج خروش استادیوم، ناگهان برادر مسعود با همان لهجه شیرین شمالی شروع به خواندن شعری برای میرزا کوچک‌خان کرد؛ شعری که هنوز هم وقتی به یادش می‌افتم، صدای انفجار احساسات مردم در گوشم زنده می‌شود.

هنوز جملهٔ:

«چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی، خستا نبوسی، می جان جانانا...»

تمام نشده بود و حتی به:

«ترا گوما میرزا کوچیک خانا»

نرسیده بود که استادیوم منفجر شد.

هر کس به شکلی احساساتش را بروز می‌داد؛
یکی اشک می‌ریخت، یکی شعار می‌داد، یکی دست‌هایش را به‌سمت جایگاه بلند کرده بود و دیگری فقط گریه می‌کرد.
آن صحنه دیگر فقط یک میتینگ سیاسی نبود؛
پیوند عاطفی یک نسل با رهبری بود که او را از جنس خودشان می‌دانستند.

اما برادر کوتاه نیامد و ادامه داد:

مسعود رجوی درمتینگ ۳۰۰هزار نفره  رشت قسمت دوم

«خدا دانه که من نتانم خفتن، از ترس دشمن، می دیل آویزانا...»

این بار دیگر فقط جوان‌ها نبودند؛
حتی پدران و مادران مسن‌تر هم اشک شوق می‌ریختند.

آری، این همان پیوند واقعی میلیشیا با معلم انقلاب بود؛
پیوندی که نه با تبلیغات ساخته می‌شد و نه با زور از بین می‌رفت.



پشت‌بام‌ها؛ جایی که تیم‌های حفاظتی بی‌صدا کار می‌کردند

خانه‌ها و ساختمان‌های اطراف استادیوم نیز مملو از جمعیت بود.
اما از نقطه‌ای که من ایستاده بودم، چیز دیگری هم دیده می‌شد.

روی برخی پشت‌بام‌ها، تیم‌های دو یا سه‌نفره‌ای حضور داشتند که حرکات خاص و عجیبی انجام می‌دادند؛
گاهی می‌دویدند،
گاهی دست پشت سر جهش می‌کردند،
گاهی حالت پرواز یا علامت‌های مشخصی نشان می‌دادند.

بعدها فهمیدیم که این‌ها پیام‌های قراردادی امنیتی و حفاظتی بودند؛
سیستم ارتباطی خاموش و بی‌سیمِ میلیشیا برای کنترل امنیت متینگ.

برای ما شگفت‌انگیز بود که بچه‌ها همه‌جا حضور داشتند؛
روی زمین، پشت‌بام، ورودی‌ها و حتی میان جمعیت.


لحظه غافلگیری؛ وقتی برادر مسعود از مقابلمان عبور کرد

تمام حواسم به همان درب پشت جایگاه بود.
می‌دانستم برادر مسعود از همان مسیر وارد خواهد شد و مدام رفت‌وآمدها را زیر نظر داشتم.
سرودها پشت سر هم پخش می‌شد و موج شعارها قطع نمی‌شد.

اما فقط در عرض چند ثانیه، چند نفر با کلاه و عینک وارد شدند و مستقیم به سمت جایگاه رفتند.
همزمان ناگهان شعار:

«درود بر رجوی»

تمام استادیوم را لرزاند.
و بعد صدای:

«بنام خدا، بنام خلق قهرمان...»

بلند شد.
آن لحظه فهمیدم که دیدن ورود برادر را از دست داده‌ام.

چندین دقیقه استادیوم یکپارچه شعار می‌داد.
برادر بارها تلاش کرد سخنرانی را ادامه دهد، اما موج احساسات جمعیت اجازه نمی‌داد.
او فقط دو دستش را بالای سر می‌برد و به اقیانوس عشق مردم پاسخ می‌داد، و مردم نیز با شعارهای پی‌درپی، وفاداری خود را فریاد می‌زدند.


وحشت چماقداران از تسخیر رشت

چماقداران، کمیته، سپاه و بسیج تلاش زیادی برای برهم زدن متینگ داشتند، اما در برابر سازمان‌یافتگی میلیشیا عملاً فلج شده بودند.

فرشید اباذریان — پاسدار، کمیته‌چی و سرچماقدارِ قدیم گیلانِ (رشت و کوچصفهان)وشهردار یا بخشدار ورئیس هلال احمر وسرکرده مواد مخدر فعلی (سنگر خشکه بیجار وکوچصفهان)… کیست؟

فرشید اباذری چماقدار قمه کش وفالانژحزب جمهوری وحزب اللهی های رشت از چماقداری تا شهرداری

این پرونده بر پایهٔ روایات شاهدان عینی، یادداشت‌های هم‌دوره‌ای‌ها، و اسناد مردمی مقاومت تدوین شده است. هدف: ثبت حقیقت، پاسداری از یاد قربانیان، و مطالبهٔ عدالت.

بعدها حتی فرشید اباذریان ــ از چماقداران معروف رشت ــ اعتراف کرد که مجاهدین در آن روز «رشت را تسخیر کرده بودند» و هیچ کاری از دست آنان برنیامده بود.
او گفته بود:

«از کودک تا پیر، همه‌جا مجاهدین دیده می‌شدند و این موج عظیم جمعیت در دل ما وحشت ایجاد کرده بود.»

و راست می‌گفت.
علیرغم حضور گسترده چماقداران و سپاه، متینگ برگزار شد، جمعیت آمد و همه سالم بازگشتند.


حمله به مینی‌بوس‌ها؛ انتقام شکست

رژیم شکست خورده بود، اما آرام ننشست.
در مسیر بازگشت، حملات پراکنده‌ای به برخی مینی‌بوس‌ها انجام شد.

در شفت به یک مینی‌بوس دانش‌آموزان حمله کردند و چند نفر زخمی شدند.
در نزدیکی صومعه‌سرا چند نفر را ربودند.
در لاهیجان و خروجی لنگرود نیز درگیری‌های پراکنده رخ داد.

اما واقعیت روشن بود:
سپاه، بسیج و چماقداران شکست خورده و مات شده بودند.

پس از این متینگ، رژیم تصمیم گرفت روش خود را تغییر دهد؛
آدم‌ربایی، ترورهای ساختگی، دستگیری و ضربه به چهره‌های فعال و شناخته‌شده، سیاست جدیدی بود که به فرمان خمینی آغاز شد تا تشکیلات مجاهدین را مرعوب کند.


احضار به دادستانی؛ «ما می‌دانیم چه می‌کنی»

چند روز بعد، هنگام خروج از دبیرستانی که در آن تدریس می‌کردم، ناظم نامه‌ای به من داد.

دادستانی احضارم کرده بود.
وقتی رفتم، نماینده سپاه هم آنجا حضور داشت.

با لحنی تهدیدآمیز گفتند:

«ما می‌دانیم تو چه کار می‌کنی؛
نفر برای میتینگ می‌بری، رژه میلیشیا راه می‌اندازی، سلاح جمع می‌کنی...
فقط خواستیم بدانی که همه چیز را می‌دانیم. خود دانی.»

اما حقیقت این بود که بعد از متینگ رشت، دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نبود.
رژیم فهمیده بود که با یک جمع محدود طرف نیست؛
نسلی برخاسته بود که خیابان، دانشگاه، مدرسه، روستا و شهر را به هم پیوند زده بود، و صدای خروش آن تا قلب حاکمیت رسیده بود. آری رژیم تمام دستگیریهای ۵۹ ای ها را بعد از آن انجام داد واقدام به تصادف ساختگی ترور وربودن فعالین مجاهدین ومیلیشیا این جنگ ادامه داشت وادامه داردتا سرنگونی ملاها وتعهدما انجام ناشده برجاست تا به آن برسیم.  شهرام بهزادی 

متینگ۳۰۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در رشت قسمت اول نقش میلیشیا وتقسیم مسئولیتهای ما از این پروژه وروز تاریخی خاطرات شهرام بهزادی

  متینگ۳۰۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در رشت قسمت اول  نقش میلیشیا وتقسیم مسئولیتهای ما  از این پروژه وروز تاریخی خاطرات شهرام بهزادی


 متینگ ۳۰۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در رشت

ضروری است همین ابتدا یک حقیقت تاریخی گفته شود؛
اگر تشکیلات سازمان‌یافتهٔ مجاهدین در مازندران، زنجان، قزوین و آذربایجان ــ که نزدیک‌ترین استان‌ها به گیلان بودند ــ از سوی ستادهای جنبش ملی مجاهدین موظف نمی‌شدند که به‌دلیل محدودیت تردد، ظرفیت شهر رشت و مسائل امنیتی، تنها با بخشی محدود از نیروها در متینگ شرکت کنند، متینگ رشت بی‌تردید به یک اجتماع میلیونی تبدیل می‌شد؛ خروشی که می‌توانست تمام شمال ایران را به دریایی از جمعیت بدل کند.

وعده‌ای که اشرف شهیدان  داد

چند روز مانده به برگزاری متینگ، در ستاد جنبش ملی مجاهدین مازندران جلسه‌ای محدود و ویژه برگزار شد.
من همراه با مجاهد شهید حسن شکری قادیکلا وارد نشست شدیم. دقایقی بعد، خواهر مجاهد اشرف ربیعی و برادر مجاهد منصور بازرگان وارد شدند. فضای جلسه، فراتر از یک نشست معمولی بود؛ همه حس می‌کردند اتفاق بزرگی در راه است.

در آن جلسه، خواهر اشرف توضیح داد که قرار است مسعود رجوی در رشت سخنرانی کند، اما استان مازندران نباید با تمام ظرفیت وارد شود، چون شهر رشت توان تحمل چنین موج عظیمی از جمعیت را ندارد.
او با لبخند و اطمینان گفت:

«قول می‌دهم متینگ بعدی مسعود در قائم‌شهر برگزار شود.»

همین جمله، برای بسیاری از ما کافی بود تا با تمام وجود وارد کار شویم.


تقسیم مسئولیت‌ها؛ میلیشیا چگونه میدان را ساخت

در ستاد رشت، تقسیم مسئولیت‌ها توسط مجاهد شهید محمد مشرف انجام شد و بعدتر مجاهد شهید رضا ماهوان و مجاهد شهید فیروز رحیمان جزئیات کامل آن را توضیح دادند.
هر نهاد، سهمیه مشخص نیرو، تدارکات، امنیت و حمل‌ونقل داشت.

نهاد روستا؛ ستون خاموش اما عظیم

مسئولیت نهاد روستا در غرب و شرق شهسوار با من و مجاهد شهید شهرام تقوی بود.
تعهد ما ۲۵۰ نیرو بود، اما در روز حرکت، این نیروها در قالب حدود ۳۰ مینی‌بوس سازماندهی شدند.

همه چیز را خود بچه‌ها پیش می‌بردند؛
از تهیه مینی‌بوس و بودجه گرفته تا شام و ناهار، تبلیغات صحنه، بنرها و حتی انتقال نیروها بین روستاها و شهرها.
در میان این چهره‌ها، مجاهد سربدار قاسم محمدعلی‌نژاد نقش ویژه‌ای داشت؛ مسئول ستون مینی‌بوس‌ها و امنیت مسیر. او یک هفته تمام، پیش از حرکت تا بازگشت سالم نیروها، خواب و آرام نداشت.

در کنار او، مجاهد شهید علیرضا شامنصوری نیز در پشتیبانی، تدارکات، تبلیغات و امنیت عقب ستون نقش مهمی ایفا کرد؛ همان مجاهدی که بعدها هنگام انتقال نشریه مجاهد و مقاومت گیلان دستگیر شد و در لاهیجان به شهادت رسید.


ارتش دانش‌آموزان میلیشیا

سهمیه بخش دانش‌آموزی ۵۵۰ نفر بود؛
حدود ۹ اتوبوس و ۸ مینی‌بوس.

این نیروها از دبیرستان‌های ۱۷ شهریور، مدارس دخترانه شهسوار و خرم‌آباد، دبیرستان‌های پسرانه شهسوار، عباس‌آباد و شیرود سازماندهی شده بودند.
بخش بزرگی از آنان میلیشیا یا فرماندهان میلیشیا بودند؛ نوجوانانی که هنوز سن بسیاری‌شان به هجده نرسیده بود، اما انضباط، جسارت و روحیه‌ای داشتند که هر نیروی سیاسی را شگفت‌زده می‌کرد.

اما این فقط نیروهای تشکیلاتی بود.
انبوهی از خانواده‌ها، هواداران و مردم عادی نیز خودجوش، با خودروهای شخصی یا گروهی، راهی رشت شدند؛ موجی که دیگر در هیچ سهمیه و آمار رسمی نمی‌گنجید.


نام‌هایی که هنوز زنده‌اند

خوب است در اینجا از فرماندهان و سرگروه‌های میلیشیایی یاد شود که بخشی از ستون‌های اصلی این پروژه تاریخی بودند؛
برخی بعدها شهید شدند و برخی امروز در اشرف ۳ یا در سراسر جهان همچنان در صفوف مقاومت فعال‌اند:

  • مجاهد شهید غلامعلی الیاسی
  • مجاهد شهید ایرج امیرزادی
  • مجاهد شهید عباس ملائی
  • مجاهد شهید نورالدین موسوی
  • مجاهد شهید دارش
    و بسیاری دیگر...

همچنین از افسران ارتش آزادی:

  • نعمت اولیایی
  • مهران نوذری
  • فخری امیرعلیپور

که امروز نیز بخشی از خاطرات آن روزها را روایت می‌کنند.


استقرار در زمین؛ پیش از آمدن مسعود

ما حدود دو ساعت زودتر وارد زمین شدیم.
من همراه چهار مینی‌بوس دانش‌آموزان دختر و بیش از هفت مینی‌بوس دانش‌آموزان پسر که بسیاری از آنان شاگردان کلاس‌های خودم بودند، در سمت راست جایگاه مستقر شدیم.

سکوهای سیمانی، نرده‌های آهنی و یک درب پشت جایگاه وجود داشت که افراد مهم از آن عبور می‌کردند.
در توجیه امنیتی گفته بودند که شخصیت‌های مهم استانی و برخی کاندیداهای مجلس در همان محدوده حضور خواهند داشت.
از جمله:

  • مجاهد شهید مصطفی نیکار
  • مجاهد شهید عباس نامور
  • مجاهد شهید پورمسئله‌گو
  • استاد جلال گنجه‌ای
  • و مجاهد شهید شهباز شهبازی، معاون استاندار گیلان

من در بلندترین نقطه سکو ایستاده بودم و تقریباً مطمئن بودم که برادر رجوی و همراهانش از همان مسیر عبور خواهند کرد.
در میان توجیه نیروها و آماده‌باش دائمی، چشمم مدام به آن در بود؛ لحظه‌ای که قرار بود مسعود را ببینیم.


رودی از انسان، شعاری که قطع نمی‌شد

ابتدا اکیپ‌های سازمان‌یافته وارد زمین چمن شدند.
هر گروه جای مشخصی داشت. ردیف‌ها شکل گرفت. همه منظم نشستند؛ دست‌ها روی زانو، پاها کشیده، چهره‌ها مصمم.

اما جمعیت لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد.
از جایگاه مرتب اعلام می‌کردند:

«یک صلوات بفرستید و جلوتر بروید...»
«یا علی مدد بگویید و فشرده‌تر بنشینید...»
«جمعیت هنوز پشت درها مانده، برای دیگران جا باز کنید...»

و مردم، بدون اعتراض، آرام آرام فشرده‌تر می‌شدند.

کار به جایی رسید که دیگر کسی نشسته نبود.
همه ایستاده بودند.
کوچه‌های اطراف استادیوم، خیابان‌ها و ورودی‌ها مملو از جمعیت شده بود؛ جایی برای انداختن سوزن نبود.

اما شگفت‌انگیزتر از جمعیت، نظم و هماهنگی بود.
در آن تراکم سنگین، چیزی که موج می‌زد نه آشوب، بلکه یکدلی، انضباط و احساس مشترک بود؛
گویی هزاران نفر، با یک قلب نفس می‌کشیدند.
                                                          شهرام بهزادی 
ادامه دارد