۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

۱۶ اردیبهشت - سالروز شهادت مجاهد قهرمان مجید شریف واقفی

 

۱۶ اردیبهشت - سالروز شهادت مجاهد قهرمان مجید شریف واقفی

-

شهید مجید شریف واقفی
شهید مجید شریف واقفی

۱۶ اردیبهشت، یادآور خاطره‌یی دردناک در جنبش انقلابی مردم ایران و به‌خصوص سازمان‌ مجاهدین خلق ایران است. در روز ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۴، سردمداران خیانتکار جریان اپورتونیستی چپ‌نما که با یک‌کودتای خائنانه و با غصب نام و آرم و تمامی امکانات سازمان، مدعی تغییر ایدئولوژی سازمان شده بودند، دست به‌ ترور ناجوانمردانه مجید شریف‌ واقفی زدند. بدین‌ترتیب مجاهد قهرمان مجید شریف‌ واقفی، خون پاکش را فدیه ایستادگی بر سر پیمان و آرمان و اصول سازمان در برابر اپورتونیست‌های چپ‌نما کرد.

مجاهد شهید مجید شریف‌ واقفی بعد از ضربه شهریور سال ۱۳۵۰ و دستگیری بخش عمده اعضا و کادرهای سازمان در کنار مجاهدان کبیر احمد و رضا رضایی و فرمانده کاظم ذوالانوار، نقش عمده‌‌ای در بازسازی تشکیلات سازمان ایفا نمود. پس‌ از دستگیری فرمانده ذوالانوار، مجید در مهرماه‌1 به‌عضویت مرکزیت سازمان درآمد. او درجریان سلطه منحرفان چپ‌نما بر‌سازمان تلاش کرد تا با گردآوری عده‌یی از اعضای سازمان که بر اثر اقدامهای ضدانقلابی اپورتونیستها پراکنده شده بودند، دربرابر جریان اپورتونیستی و غصب مواضع و امکانات سازمان مقاومت کند. کاری که خشم چپ‌نمایان خائن را برانگیخت و موجب شد توطئه قتل او را طرحریزی کنند. خائنان چپ‌نما که تصور می‌کردند با نابودی فیزیکی مجید و یارانش می‌توانند رشد و بالندگی شجره طیبه مجاهدین را متوقف کنند، در بعد‌از‌ظهرروز 16اردیبهشت در یکی از خیابانهای خلوت تهران، او را به‌شهادت رساندند و پس‌از انتقال پیکر بی‌جانش به‌بیابانهای حومه تهران، آن‌را به‌آتش کشیدند. اپورتونیست‌های چپ‌نما، با ضربه خیانت‌بار خود به‌ بزرگ‌ترین سازمان انقلابی و جنبش انقلابی علیه رژیم‌ شاه، بزرگ‌ترین خدمت را به‌ ساواک نموده و موجب بروز زودرس و قدرت‌گیری جریان راست ارتجاعی به‌سردمداری خمینی و آخوندهای وابسته به‌ او گردیدند. ضربه جریان اپورتونیستی چپ‌نما بر پیکر سازمان در سال ۵۴، بسا عظیم و سهمگین بود و تمامیت سازمان را از جهات مختلف به‌ زیرضرب برد.

این‌ ضربه به‌لحاظ ایدئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی، تاریخی و اجتماعی به‌هیچ‌وجه با ضربه ساواک در سال ۵۰ که در آن‌ بیش‌ از ۹۰درصد کل کادرهای سازمان و صددرصد مرکزیت سازمان دستگیر شدند، قابل‌مقایسه نبود و بسا سهمگین‌تر، سخت‌تر و تلخ‌تر بود و آثار مهلک‌تر و تباه‌کننده‌تری داشت.
در یک‌کلام در سال ۵۰ سازمان از دشمن اصلیش یک‌ضربه نظامی‌خورد ولی از لحاظ سیاسی، ایدئولوژیک و حتی اجتماعی، سرفراز بود و از قضا جهش و ارتقاء تصاعدیش از همان‌ زمان آغاز شد و با اقبال عظیم سیاسی و اجتماعی مواجه شد. به‌دنبال ضربه سال ۱۳۵۰، اخبار مقاومت‌های مجاهدین در زندان و در زیر شکنجه و هم‌چنین دفاعیات کوبنده و مؤثر آنها در دادگاه‌ها، برای اولین‌بار در بین مردم، آن‌هم در شرایط اختناق و سکون و سکوت آن‌ دوران منعکس می‌شد و به‌ آنها روحیه و امید می‌داد. اما در نقطه مقابل آن، ضربه اپورتونیست‌ها یک‌ ضربه ایدئولوژیکی از درون بود. یک‌ جریان خائنانه که با کودتای اپورتونیستی بر سرنوشت سازمان مسلط شده بود و با غصب نام و آرم سازمان مدعی بود که سازمان، تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست شده است. سازمانی که ایدئولوژی مشخص اسلام انقلابی را با آرم و آیه و شعارهای خود متجلی می‌کرد و خون بنیانگذاران و اعضای مرکزیت و دیگر کادرهایش را در این‌راه و برای این‌آرمان نثار کرده بود.

ضربه اپورتونیستی نه‌فقط تمامی دستاوردهای سازمان را تا آن‌ تاریخ به‌باد می‌داد بلکه آثار منفی و مخرب آن، سازمان را به‌زیر صفر پرتاب می‌کرد و تا آن‌جا که به‌ شرایط مشخص آن‌ دوران برمی‌گردد، ضربه قابل‌جبرانی نبود. مجاهد قهرمان مجید شریف‌ واقفی در مقابل این‌کودتای اپورتونیستی مقاومت کرد و بر اصول سازمان پافشاری نمود. او خواستار آن‌ بود که ارتباط فعال‌تر با زندان برقرار شود و مشکلات و مسائلی را که اپورتونیست‌ها ابتدا به‌صورت ابهام و سؤال مطرح می‌کردند، به‌ زندان انتقال داده و به‌اطلاع مسعود، یگانه بازمانده مرکزیت و رهبری سازمان برساند. اما اپورتونیست‌ها که اهداف شومی را در سر می‌پروراندند، اولین‌کارشان تصفیه مجید بود.
آنها تمام امکانات مادی و حتی سلاح او را گرفتند، این‌ در شرایطی بود که او برای ساواک شناخته‌شده و جانش در خطر بود. در شرایطی که مجاهد شهید شریف‌ واقفی برای بازسازی تشکیلات سازمان و برقراری ارتباط با کسانی که به‌ اصول سازمان وفادار مانده بودند، تلاش می‌کرد و نیازمند مباحث و آموزش‌های ایدئولوژیک سازمان بر مبنای منابع اصیل و تدوین شده سازمان بود، اپورتونیست‌ها کلیه منابع سازمانی را از بین برده و از دور خارج کرده بودند. آنها برای اعمال فشار بر مجاهدین و وادارکردن آنها به‌دست‌کشیدن از عقاید خود از هیچ رفتار سرکوبگرانه و ضدانسانی فروگذار نکردند. تمام امکانات را از آنها دریغ می‌کردند، آنها را ایزوله کرده و تحت‌ فشار قرار می‌دادند، تصفیه می‌کردند و حتی امکانات مادی را در یک‌ اقدام کاملاً غیرانسانی از آنها سلب می‌کردند. ایجاد جو سانسور و از بین بردن کلیه اسناد و مدارک آموزشی سازمان، یکی دیگر از اقدام‌های آنان برای دست‌یافتن به‌ اهداف ضدانقلابی‌شان بود. اقداماتی که سرانجام به‌ ترور ناجوانمردانه مجید شریف‌ واقفی منتهی شد، اما خائنان و منحرفان نمی‌توانستند بفهمند که «نور حقیقت» خاموشی‌ناپذیر است. چرا که در دل سیاه‌ترین شب‌های ارتجاع و دیکتاتوری و در بدترین شرایط زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های ساواک شاه، مسعود رجوی با شایستگی و استواری تمام، توانست حیات و آینده مجاهدین و آرمان و سازمان پیشتاز رهایی‌بخش خلق را زنده و سرفراز و بالنده و توفنده به‌پیش ببرد.

در پرتو رهبری مسعود، خون پاک مجیدشریف‌واقفی و یارانش نیز همچون خونهای پاک همه مجاهدین شهید و به‌ویژه خون مطهر بنیانگذاران سازمان، جوشید و خروشید و شجره طیبه مجاهدین را در توفان هجوم ایلغار خمینی، این‌مهیب‌ترین نیروی ضدانقلابی تاریخ معاصر، هر‌روز سرفرازتر و بالنده‌تر پیش برد و به‌رغم همه توطئه‌ها و سرکوبیها مجاهدین هر‌روز درمسیر آرمان و چشم‌انداز پرشور رهایی وتوحید، قله‌هایی بس رفیع و باشکوه را درنوردیدند وبا چنین پشتوانه تاریخی، ایدئولوژیکی و تشکیلاتی توانستند بزرگترین ابتلائات را به‌سلامت ازسربگذرانند و با پایداری پرشکوه خود از شرکثیر، خیر عظیم استخراج کنند وانسجام تشکیلاتی خود را در زیر بزرگترین تهاجم نظامی و سیاسی حفظ نمایند.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

میز کتاب و نمایشگاه عکس شهیدان مجاهد سربدار و شورشگران دلیر در پاریس

 میز کتاب و نمایشگاه عکس شهیدان مجاهد سربدار و شورشگران دلیر در پاریس

پاریس - میز کتاب و نمایشگاه عکس شهیدان مجاهد سربدار و شورشگران دلیر
پاریس - میز کتاب و نمایشگاه عکس شهیدان مجاهد سربدار و شورشگران دلیر

پاریس - میز کتاب و نمایشگاه عکس شهیدان مجاهد سربدار و شورشگران دلیر - ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

پاریس

پاریس

پاریس

پاریس

پروفسور آلخو ویدال کوادراس: زمان آن فرا رسیده که روابط معمول با رژیم تهران را کنار بگذاریم

 

پروفسور آلخو ویدال کوادراس: زمان آن فرا رسیده که روابط معمول با رژیم تهران را کنار بگذاریم

پروفسور آلخو ویدال کوادراس
پروفسور آلخو ویدال کوادراس

پروفسور آلخو ویدال کوادراس در مقاله‌یی در رسانه اروپایی «ای یو الایو» می‌نویسد: زمان آن فرا رسیده که روابط معمول با رژیم تهران را کنار بگذاریم. ادامه روابط با رژیم باید مشروط به توقف اعدام‌ها، به‌ویژه اعدام زندانیان سیاسی باشد. اروپا دیگر نمی‌تواند از چالش جدی ایجاد شده توسط هیأت حاکمه در تهران که رفتارش به بی‌ثباتی منطقه‌یی دامن زده و یک بحران تمام‌عیار ایجاد کرده، طفره برود.

چند ماه گذشته شاهد یک واقعیت غیرقابل انکار بوده است: یک راه‌حل پایدار برای بحران منطقه، بدون تغییر اساسی در ایران حاصل نمی‌شود - راه‌حلی که باید توسط مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته آنها محقق شود.

در هفته‌های اخیر، رژیم به‌طور متوسط ​​​​هر روز حداقل یک اعدام سیاسی انجام داده است. طبق گزارش سازمان ملل متحد، از زمان جنگ دست‌کم ۲۱نفر اعدام و هزاران نفر دستگیر شده‌اند. مقامات قضایی تلاش کرده‌اند این اقدامات را به‌عنوان هدف قرار دادن "عناصر دشمن" توجیه کنند، اما در واقعیت، این توجیه نشان‌دهنده یک الگوی سرکوب دیرینه است.

حداقل ۸نفر از اعدام‌شدگان اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران جنبش اصلی مقاومت ایران، بوده‌اند.

در هفته‌های اخیر، یک ویدیوی تکان‌دهنده از زندان قزل‌حصار به‌طور گسترده منتشر شده است: شش عضو مجاهدین خلق قبل از اعدام، در کنار هم ایستاده و یک سرود مقاومت می‌خوانند.

صدای آنها محکم، سرکش و سرشار از وقار و نمایش فوق‌العاده‌ای از شجاعت در مواجهه با مرگ است. این فیلم، مخاطبان سراسر جهان را عمیقاً تحت تأثیر قرار داده و در یک لحظه، روحیه نسلی را که از تسلیم شدن - حتی در پای چوبه دار - خودداری می‌کند، به تصویر کشیده است. یازده زندانی سیاسی دیگر، در سنین ۲۳ تا ۶۷ سال، هم‌چنان در انتظار اعدام هستند.

از زمان تشدید تنشهای نظامی در اوایل امسال، حداقل ۴۰۰۰ دستگیری گزارش‌شده و نگرانی‌ها در مورد آماده شدن رژیم برای سرکوب گسترده دیگری افزایش یافته است. در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال (۱۳۶۷) ۱۹۸۸ که تخمین زده می‌شود ۳۰۰۰۰نفر اعدام شدند، سازمان مجاهدین هدف اصلی این کشتار بود.

رژیم از قیام دیگری می‌ترسد - قیامی که پس از فروکش کردن درگیریهای جنگ فعلی می‌تواند فوران کند.

دولت‌های دو سوی اقیانوس اطلس باید با اطلاع‌رسانی و افزایش آگاهی در مورد اعدام‌های جاری در تهران و تشدید فشار بر رژیم، برای توقف این اقدامات سرکوبگرانه فعالانه تلاش کنند و خود را با تعهدات حقوق‌بشری هم‌سو سازند.

آنها هم‌چنین باید از طریق گفتار و سیاست، روشن کنند که از یک جمهوری دموکراتیک در ایران و همسویی با آرمانهای اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، حمایت می‌کنند.

مریم رجوی، رئیس‌جمهور منتخب شورای ملی مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران پس از سرنگونی رژیم، یک طرح ده ماده‌ای مبتنی بر جدایی دین از دولت، برابری جنسیتی، آزادی‌های اساسی، لغو مجازات اعدام، خودمختاری برای ملیتها و یک ایران غیراتمی ارائه کرده است.

https://news.mojahedin.org/iسازمان مجاهدین خلق ایران

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

تجـدید عهد قهرمان مجاهد خلق اکبر (شاهرخ) دانشور‌کار در قزلحصار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام - آذر ۱۴۰۴

 

تجـدید عهد قهرمان مجاهد خلق اکبر (شاهرخ) دانشور‌کار در قزلحصار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام - آذر ۱۴۰۴

قهرمان مجاهد خلق اکبر(شاهرخ) دانشور‌کار
قهرمان مجاهد خلق اکبر(شاهرخ) دانشور‌کار

پیام اکبر دانشور‌کار پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام در آذرماه ۱۴۰۴ از زندان قزلحصار

شاهرخ دانشور هستم. زاده ۱۳شهریور ۴۵ تهران. توی رشته عمران- عمران دانشگاه خواجه نصیر درس خواندم الآن هم که زیر حکم اعدامم.

زندگیم خیلی عجیب و پرفراز و نشیبه، شاید گفتنش چراغی باشه برای اون کسایی که دنبال حق و حقیقت و عدالت هستند. اما برای اون کسانی که با عینک تعصب به دنیا و زندگی نگاه نمی‌کنند.

پیش از هر چیزی باید از زنده‌یاد پدرم یاد بکنم و مادر عزیزم که با نون حلال و شیر پاک بهم یاد دادند که در برابر ستم حساس باشم دنبال کمک به دیگران باشم.

از کودکی‌ام و از زندگی کردن توی روستای ویس توی بشاگرد از روستای سرگان از توابع کنارک توی سیستان بلوچستان دیگران باید بگند اما در مقابل اختلاس و حساب‌سازی توی نیروگاه از کار غیراصولی کردن و جلوشون ایستادن و کسایی که با رانت آمده بودند مهندس شده بودند اینها را من باید بهتان بگم. با این‌که مهندس ناظر ساختمانی پروژه نیروگاه برق بودم و زندگی و حقوق معشیت خیلی‌ها با چرخش قلم من تعیین می‌شد اما تلاش کردم که پیروی بکنم از همان خط عدالت طلبی، نگذارم حق و حقوق دیگران و این کارگران زیرپا گذاشته شود.

انقلاب ضدسلطنتی شاید من ۱۲سالم بود و درک زیادی هم نداشتم از شرایط و شاید براتون عجیب باشد که یک مسجدی روی فعال، با این‌که دانش‌آموز بودم حوزه علمیه می‌رفتم، توی یکسری کارهای مردمی جهاد سازندگی شرکت می‌کردم. آموزشیار نهضت سوادآموزی بودم، به جبهه می‌رفتم تو چند تا عملیات هم شرکت کردم.

آن نیروی حقیقت‌طلبی و ستم‌ستیزی اجازه نداد در برابر اسیرکشی که توی جبهه بود با بی‌تفاوتی رد بشم، همون بودش که باعث شدش که به راهی که دارم میرم یکبار دیگر فکر کنم ببینم که مسیرم کجاست دارم چکار می‌کنم. از خودم پرسیدم خمینی به چه مسیری دارد میره؟ خب ولایت فقیه است. ولایت فقیه یعنی چی؟ یعنی من یک گوسفندی هستم که ولی‌فقیه باید باشه چوپان من. پس خمینی و ولایت فقیه‌اش را زدم کنار.

توی این سردرگمی‌ها بودم که چه باید کرد که دوم خرداد شروع شد و خاتمی، داستانش آغاز شد. به نظر ایده قشنگی بود، با اصلاحات گام‌به‌گام میشه رژیم را اصلاحش کرد. شدم یک اصلاح‌طلب، ۴سال عمرم تباه شد تا وقتی که برای دور دوم سید خندان دوباره کاندید شده و اومدش و با وقاحت تمام گفتش که من تو دوره قبلی یک تدارکاتچی بیشتر نبودم دوباره فکر کردم که دارم به کجا میروم؟ باید اینو زودتر از اینها متوجه می‌شدم که اصلاح رژیم ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی ولایت فقیه امکانپذیر نیست. چکار باید می‌کردم؟ باز هم یک بن‌بست دیگر. آهان براندازی براندازی، آره این رژیم باید سرنگون بشه به این نتیجه رسیدمِ اما واقعیتش این هستش که اپوزیسیون‌هایی که خواستار سرنگونی و براندازی هستند خیلی کم هستند توی یک دوراهی خیلی وحشتناکی گیر کرده بودم.

آنقدر از مجاهدین بد شنیده بودم که وحشت داشتم بهش نزدیک بشوم. ده‌ها سؤال، دهها سؤال توی ذهنم بودش.

زمان گذشت و رسیدیم به دی ۹۶ و آبان ۹۸، آبان خونین ۹۸ همه می‌دونند چه خون‌هایی ریخته شده، رژیم سرکوبگر خامنه‌ای تمام ارگان‌های نظامی، انتظامی و امنیتی، بسیج و سپاه همه را بسیج کردش و فرمان آتش داد. دست‌کم ۱۵۰۰نفر کشته شدند دست‌کم، بعدش چه اتفاقی افتاد؟ رضا پهلوی آمدش و گفتش مبارزه خشونت پرهیز. این در برابر این خشونت عریانی که این رژیم بکار برد، اصلاً خشونت پرهیزی مسالمت‌آمیز جایی دیگر نداشت.

این حرف‌ها را که شنیدم، رضا پهلوی را بالا آوردمش چون واقعاً تهوع‌آور بودش کسی که خون این همه آدم را نمی‌بینه.

دیگه رسیدم به اون انتخاب سخت دیگه چیز دیگری نبود، سازمان مجاهدین خلق بود. من سؤالات زیادی داشتم. سؤال‌هایم چی‌ها بودند؟

-چرا عراق؟

-چرا حجاب؟

-اصلا چرا اسلام؟

-دعوای بین خمینی و رجوی بر سر سهم‌خواهی بود به این علت بود؟

مسأله زیاد داشتم اما مهم‌ترین چیزی که بهم کمک می‌کرد که یک خورده توی انتخابم مصر باشم این بود که از تمام جریان‌هایی که من عبور کرده بودم همه‌شان بر علیه مجاهدین بد می‌گفتند. من به فکر واداشت که چرا؟ چرا از سازمان دارند بد می‌گویند؟ اصلاً بگذار ببینیم مجاهدین چه میگند؟

خانم مریم رجوی میگه: نقطه آغاز مسیرهای نو انتخاب تمام‌عیار است و نقطه آغاز جهش‌های عظیم تعهد است در زمانه‌ای که جهان اسیر بی‌تعهدی است.

عجب! خانم رجوی میگه که بزرگ‌ترین تعهدش آزادی مردم ایران است.

بذارید ببینیم که آقای مسعود رجوی چه میگه، ایشون میگه:

عجب! بگذارید یک بار دیگر مرور کنیم که چه خبر بوده

-خاتمی با گفتگوی ملی‌اش هنوز دنبال مشارکت توی قدرت هستند، با خامنه‌ای.

رضا پهلوی یک دفترچه اضطرار داده، اونجا هموند و مهستان این چیزها را همه شون را، عزل و نصب همه را منوط به نظر مولوکانه خودش کرده بود یعنی قدرت، خودش را بالای اون هرم قدرت گذاشته،

خامنه‌ای هم که با اون دیکتاتوری ارتجاعی‌اش، تکلیف روشن است و همه‌مون می‌دانیم. همه دارند از قدرت صحبت می‌کنند. چقدر عجیبه.

اینها از آزادی مردم دارند صحبت می‌کنند، دغدغه‌اشان آزادی مردم است، هیچی برای خودشان نمی‌خواهند. یعنی چی؟

نمی‌خواهم مسیر و راهی که اومدم طولانی بکنم مجاهدین در یک‌کلام دنبال آزادی هستند، آزادی مردم. چرا؟ چون مجاهد خلق هستند.

برای صدمین بار طرح ۱۰ماده‌ای خواهر مریم را مرور کردم، دقیقاً تمام اون چیزی که یکنفر آزادی‌خواه، وطن‌پرست، دنبال حق و حقیقت هستش توی اونجا مطرح شده، همه‌اش لحاظ شده، کامل کامل ببینیم خود خانم مریم رجوی مرزبندی‌اش را چه می‌گوید؟

ایدئولوژی و پیام مجاهدین بر ضد ارتجاع و بنیادگرایی این است که مرزبندی اصلی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بین اسلام و غیراسلام نیست.

هر روز که داره می‌گذره بیشتر و بیشتر در مسیری که قرار گرفتم بهش افتخار می‌کنم، استوارترم و سرموضع ترم، دلایل خیلی زیاد هستش، به اونجا رسیدم.

مسیری که آمدم کاملاً نشان‌دهنده مسیر تکامله، اگر یکی از قوانین تکامل برگشت‌ناپذیری و با شتاب رو به جلو رفتنه.

من بارها و بارها از خدا سپاسگزار بودم به‌خاطر عنایتی که به من داشته، هرجا مسیری که رفتم اشتباه بوده، بن‌بستی بوده، تلنگری زده و من را از آن بن‌بست نجات داده، باید خیلی تشکر و سپاسگزاری کنم از تمام برادران و خواهرانی که منی که این مسیری که آمدم شناخت درستی نداشتم، به من کمک کردند تا توی مسیر درست باشم، توی اینجا باشم.

به داشتن رهبرانی هم‌چون برادر مسعود رجوی و خواهر مریم رجوی افتخار می‌کنم. باور بکنید اگر یکبار دیگر توی این مسیر بخواهم بروم بیرون زندگیم، از همان اولش با تهاجم صددرصدی به جنگ ستم و ستمکار می‌روم، باز هم این کار را می‌کنم ولی این بار از اون اولش با شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر

برای آزادی مردمم یکبار دیگر جونم را می‌دهم

قسم به خون یاران ایستاده‌ایم تا پایانhttps://news.mojahedin.org/i/

«یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی، تکثیر می‌شویم»

 

«یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی، تکثیر می‌شویم»

فرمانده وحید بنی‌عامریان
فرمانده وحید بنی‌عامریان

اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز می‌شود
و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام خاک
گل می‌دهد
گلی به سرخی خون

(خسرو گلسرخی)

 

دفاعیات تکان‌دهنده و اثرگذار وحید بنی‌عامریان، مانیفست سوژه‌ای است که در آستانه‌ٔ اعدام، ماندگاری تاریخی خود و یک نسل شگفت‌انگیز را جار می‌زند. او از پشت میله‌های زندان، نه با زبان استدعا که با منطق «امتناع»، ساختار قدرت را به چالش می‌کشد. این نوشتار، واکاوی پدیدارشناسنانه و فلسفی موضعی است که در آن، مرگ نه یک پایان، بلکه ابزاری برای تکثیر حقیقت در کالبد یک سرزمین تحت ستم می‌باشد.

 

دادگاه‌های فرمالیته: تقابل قانون و حق

بنی‌عامریان با درکی عمیق از ماهیت رژیم‌های توتالیتر، بر نکته‌یی بنیادین دست می‌گذارد: فقدان مشروعیت. در منظومه‌ٔ فکری او، دادگاه نه نهادی برای اجرای عدالت، بلکه صحنه‌ای برای بازتولید وحشت است. زمانی که او می‌گوید «زحمت دادگاه‌های فرمالیته را به خود ندهید»، در واقع به تاسی از اندیشمندانی چون هانا آرنت، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که در سیستم‌های فاشیستی، «قانون» تنها نقابی است بر چهره‌ٔ عریان خشونت.

 

او با نفی رسمیت دادگاه، «حاکمیت غاصب» را خلع‌سلاح می‌کند. این یک پارادوکس خیره‌کننده است: زندانی در غل و زنجیر، قاضی و نظام قضایی را به‌دلیل نداشتن وجاهت قانونی و اخلاقی، به حاشیه می‌راند. در اینجا، «سکوت» یا «پاسخ‌های کوتاه» او، بلندترین فریاد علیه ساختاری است که بر شکنجه و اعترافات اجباری بنا شده است.

 

پدیدارشناسی «سر موضع»: فراتر از یک شعار

واژه‌ٔ «سر موضع» در ادبیات سیاسی معاصر ایران، بار معنایی سنگینی را حمل می‌کند. این واژه یک انتخاب هستی‌شناختی است. وحید با صراحت می‌گوید: «من سر موضع هستم و تمام».

این «تمام»، نقطه‌ٔ پایان مذاکره با استبداد است. او با الهام از سنت ایستادگی پیشینیان خود، ثابت می‌کند که قدرت فیزیکی حاکم (اعدام) در برابر قدرت اخلاقی محکوم، شکست‌خورده است. «سر موضع بودن» یعنی نپذیرفتن روایت ظالم؛ یعنی حفظ یکپارچگی درونی در جایی که همه‌چیز برای درهم‌شکستن انسان طراحی شده است. این همان لحظه‌ٔ «فراروی» است؛ جایی که سوژه بر ترس از مرگ غلبه کرده و به آرمان خود پیوند می‌خورد.

 

منطق تکثیر و بقا در غیاب کالبد

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های دفاعیات وی، پیش‌بینی «تکثیر» خود و یاران اعدامی‌اش پس از مرگ است: «یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی اما تکثیر می‌شویم حتی اگر جنازه‌های‌مان را مخفی کنی و یقین کن که رژیم‌ات هم از سرنگونی راه فراری نخواهد داشت». این جمله، تداعی‌گر مفهوم «تاریخ شاهدان» است. در نگاه وحید، خون جوانان آزادی‌خواه، نه در زمین که در آگاهی جمعی یک ملت فرو می‌رود.

او به درستی می‌داند که رژیم با اعدام، به‌دنبال ایجاد «ترس» و «سد» در برابر جنبش است. اما او با پذیرش آگاهانه‌ٔ مرگ، این ابزار را از دست حاکم می‌گیرد. وقتی مرگ دیگر ابزار ارعاب نباشد، اقتدار حاکم فرو می‌پاشد. او خود را استمراری از آن «هزار هزار» نفری می‌داند که بر چوبه‌های دار بوسه زدند؛ پیوستاری تاریخی که هیچ دیواری توان محصور کردن آن را ندارد.

 

افشای لرزان بودن و وحشت قدرت

فرمانده وحید در نخستین قسمت از دفاعیه‌اش به «ترس حاکم» اشاره می‌کند. رژیمی که به سلاح و زندان مجهز است، از علنی شدن دادگاه یک جوان ۳۲ساله وحشت دارد. این وحشت ناشی از چیست؟ ناشی از این حقیقت که کلام صادقانه در برابر دروغ سیستماتیک، ویرانگر است. او با اصرار بر انتشار پیامش، خطاب به ولی‌فقیه، لرزانی پایه‌های قدرتی را یادآوری می‌کند که برای بقای خود محتاج پنهان‌کاری است. او نشان می‌دهد که چگونه یک زندانی، با تکیه بر «حقانیت»، می‌تواند از سلول انفرادی، قلب استبداد و فاشیسم را نشانه رود و به مردم ایران و جهان بگوید که مسیر آزادی، از گذرگاه ایستادگی می‌گذرد.

 

شهادت‌نامه‌ٔ انسانی و فراخوان بیداری

دفاعیات وحید بنی‌عامریان، یک شهادت‌نامه‌ٔ انسانی است. او با کلماتش، مرز میان «زنده ماندن به هر قیمت» و «زندگی با عزت» را ترسیم کرد. او به ما می‌آموزد که در برابر فاشیسم، هیچ میان‌بری وجود ندارد جز ایستادن بر سر اصول.

اگر چه جسم او اینک در میان ما نیست ولی در ساحت اندیشه و تاریخ، پیشاپیش پیروز شده است. این قهرمان مجاهد خلق با پیوند دادن رنج شخصی‌اش به رنج تاریخی ملت ایران، به نمادی از «اراده‌ٔ معطوف به آزادی» تبدیل گشته است. پیام او روشن است: جسم‌ها شاید زیر خاک پنهان شوند، اما «ایده‌ٔ آزادی» هرگز اعدام‌شدنی نیست. او تکثیر می‌شود؛ در هر فریادی که علیه ستم بلند شود و در هر قلبی که برای ایران بتپد.

آری او سر موضع ماند تا حقیقت، بی‌موضع نماند. او تمام نشد در حال تکثیر و بازتکثیر است. «دو دست جوانش - بشارت فردا - هر سال سبز می‌شود و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام ایران گل می‌دهد؛ گلی به سرخی خون».

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

الگوهای فداکاری

 

الگوهای فداکاری

نعیم عبداللهی و وحید بنی‌عامریان
نعیم عبداللهی و وحید بنی‌عامریان

اگر اساطیر باستان تیر در کمان نهادند و جاودانه شدند، اسطوره‌های زمینی ایران نشان دادند که جاودانگی، نه به قدمت نام، که به وسعت فداکاری است.

مجاهدان شهید نعیم عبداللهی و وحید بنی‌عامریان، ۲فرماندهٔ فداکار کانون‌های شورشی و نخبه‌های دانشگاه جامعه با فدای بیکران مرزهای ناممکن را شکافتند و با خون خود، تعهد به مردم را معنایی تازه بخشیدند.

دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های این ۲فرماندهٔ شورشی، راز شجاعت و شکوفایی آنان را برملا می‌کند.

مجاهد خلق نعیم عبداللهی ۳۴ساله فرزند کرمانشاه دکترای حقوق و علوم سیاسی و استادیار در دانشگاه تهران بود که در جریان قیام‌های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ با تیم‌های شورشی، ضربات سنگینی به پاسداران زد و پس از قیام ۴۰۱ به‌علت نقشی که در سازماندهی دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف تهران داشت از دانشگاه اخراج شد و روز ۱۸دی، با گلولهٔ پاسداران در نازی‌آباد تهران به‌خاک افتاد.

او بعد از قیام آبان نوشت: «در کثافت بی‌هزینگی یک اسم و یک رسم ایستاده می‌جنگد. می‌توفد، به پیش می‌رود و نام ایران را در بلندای البرز آواز می‌دهد. در این روزهای سیاه بعد از به خاک افتادن هزار‌و‌پانصد شهید آبان، بعد از قتل‌عام مردم در کرونا می‌خواهم یکبار دیگر برای ادامه این راه سوگند یاد کنم».

او در جای دیگر فداکاری در مسیر رهایی را از نشانه‌های سعادت و خوشبختی‌اش می‌داند و می‌نویسد: «نمی‌دانم چه مشیتی است من نعیم در این مرحله از زندگی به سازمان مجاهدین رسیده‌ام؛ سازمانی که نام کاک مسعود و خواهر مریم کابوس شبانه خامنه‌ای سفاک است و من چقدر خوشبخت و سعادتمندم که می‌توانم قطره‌ای از دریای این فداکاری باشم».

فرمانده وحید بنی‌عامریان، ۳۳ساله، مهندس برق و فوق‌لیسانس مدیریت که از سال ۹۶ چند نوبت دستگیر و آزاد شد در دی ۱۴۰۲ به‌جرم فرماندهی عملیات علیه مراکز سرکوب دستگیر و ۱۵فروردین ۱۴۰۵ در پشت دیوارهای سنگین زندان با طناب دار جاودان شد.

وحید در یادداشتی که خطاب به رهبر مقاومت نوشته است از رویش نسلی می‌گوید که هیچ مرزی را در فداکاری به‌رسمیت نمی‌شناسند و می‌افزاید: «می‌خواهم‌ چنان درسی به رژیم بدهم که معنای کانون شورشی را بار دیگر بفهمد و به عیان ببیند که چگونه نسل‌های پیاپی از چشمه جوشان تبیین جهان تو می‌نوشند، زنده می‌شوند، برمی‌خیزند، تا پای جان و بی‌منت می‌رزمند و تکثیر می‌شوند و حتی اگر دست‌شان هم بسته شود، به‌صورت کثیف دژخیمان تف می‌اندازند».

وقتی وحید بین اعدام و زندگی ـ به‌شرط «توبه» ـ در بیدادگاه مخیر می‌شود می‌گوید:

«من بر سرِ جانم چانه نمی‌زنم؛ اگر ما امروز این قیمت را ندهیم، نسل‌های بعدی باید تاوانی بس سنگین‌تر بپردازند. پس اگر قرار است توبه کنم، از خدا بابت تمامِ ساعاتی طلبِ بخشش می‌کنم که سرم در زندگیِ شخصی‌ام فرو رفته بود و دردهای خلقم را نمی‌دیدم!»

اینها جملات زیبای کتاب‌های داستان یا حرف‌های قشنگ و روشنفکرانه بعد از صرف چای و شیرینی نیست؛ نگاه ۲فرماندهٔ میدان است به انسان.

۲ انسانی که یکی با گلوله جاودانه شد یکی با ریسمان!

اما هر دو یک حدیث را روایت کردند؛

اسطوره بودن، نه به قدمت نام، که به وسعت فداکاری‌ست!

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه