۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه

جاودانگی و درگذشت مجاهد والا حسین شریعتی


جاودانگی و درگذشت مجاهد والا حسین شریعتی

جاودانگی و درگذشت مجاهد والا حسین شریعتی
جاودانگی و درگذشت مجاهد والا حسین شریعتی

جاودانگی و درگذشت مجاهد والا حسین شریعتی در آلمان پس از ۴۵ سال نبرد با دیکتاتوری آخوندی در صفوف مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران.

قهرمان مجاهد خلق حسین شریعتی متولد ۱۳۳۱، فرزند مجاهد مردم تهران از سال ۱۳۵۶ برای ادامهٔ تحصیل در رشته کشاورزی در دانشگاه گوتینگن به‌آلمان رفت.

او مبارزه سیاسی خود را در دوران دانشجویی علیه دیکتاتوری سلطنتی آغاز کرد.

او پس از سفری به‌ایران در سال۱۳۵۸ و پی بردن به ماهیت ارتجاعی خمینی و استبداد زیر پرده دین و مطالعهٔ نشریهٔ مجاهد، گمشده آرمانی خود را در اسلام انقلابی مجاهدین پیدا کرد و سپس از سال ۱۳۵۹ به فعالیت تمام وقت در انجمن دانشجویان مسلمان هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در آلمان مشغول شد.

حسین شریعتی در سال ۱۳۶۵ به‌یگانهای رزمی مجاهدین در منطقهٔ مرزی ایران و عراق پیوست و متعاقباً با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران لباس رزم و شرف پوشید و در سلسله عملیات آن دلاورانه جنگید و به‌ویژه در عملیات بزرگ آفتاب، در جنگ و رزم‌آوری درخشید.

قهرمان پاکباز مجاهد خلق حسین شریعتی در سالهای بعد با سخت‌کوشی مسئولیت‌های سنگینی را در بخشهای مختلف سازمان برعهده گرفت.

او سالیان در کارزارهای مالی برای استقلال مالی مجاهدین به‌طور شبانه‌روزی تلاش می‌کرد.

مجاهد صدیق حسین شریعتی در نبرد با بیماری جانکاه استواری و روحیه‌یی رزمنده داشت و تا آخرین روزهای حیاتش در بستر بیماری نیز پیگیر تعهدات و مسئولیتهایش بود. او در روز ۱۶ مرداد در برلین در بیمارستان درگذشت.

خانم مریم رجوی با تسلیت به‌خاطر درگذشت قهرمان مجاهد خلق حسین شریعتی، او را مجاهدی سرشار از ایمان و مجاهدت در راه خدا و خلق وگوهری بی‌بدیل از رهروان راه مسعود توصیف کرد که بی‌نام و نشان در مسئولیت‌پذیری و آزمون صدق و فدا، سرفراز و رستگار شد و بر افتخارات مجاهدین افزود.

طی کردن مسیر پرتلاطم نبرد و مجاهدت برای رهایی میهن، شایسته گوهران بی‌بدیلی چون حسین است که از جان و زندگی و خانه و خانمان برای رهایی خلقشان گذشته و به قله‌های رفیعی در آزادگی و ارزشهای انسانی صعود می‌کنند.

آنها آموزگاران رزم‌آوری شورشگران و کانون‌های شورشی و نسل ضددیکتاتوری و ضد وابستگی هستند.

بی‌تردید همرزمان این قهرمان صدیق مجاهد خلق، ارزشهای درخشان و راه و رسم پاکبازی او را در خود فروزان‌تر می‌کنند و در جنگ جنگها و آزمایش آزمایشها با توان مضاعف راهش را ادامه خواهند داد.

https://news.mojahedin.org/i/سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۴۰۵ مرداد ۱۶, جمعه

پژوهشی نو- آیا سقوط هواپیمای C-130 فرماندهان نظامی رژیم فقط یک سانحه هوایی بود؟ شهرام بهزادی

پژوهشی نو- آیا سقوط هواپیمای C-130 فرماندهان نظامی رژیم فقط یک سانحه هوایی بود؟ شهرام بهزادی

منتشر شد کتاب سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ فرماندهان ارتش

بیش از چهار دهه از سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی C-130 می‌گذرد؛ اما این حادثه همچنان در خاطرات، مصاحبه‌ها، مستندها و پژوهش‌های تاریخی زنده است. چرا روایت‌های مختلف درباره آخرین دقایق پرواز با یکدیگر تفاوت دارند؟ چرا گفته‌های برخی شاهدان با روایت رسمی یکسان نیست؟ چرا هنوز درباره علت سقوط، چگونگی از کار افتادن هواپیما و پیامدهای سیاسی و نظامی آن پرسش‌های بی‌پاسخ وجود دارد؟

کتاب «سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی C-130؛ سانحه، خرابکاری یا پرونده‌ای گشوده در تاریخ یکدست‌سازی قدرت؟» حاصل یک پژوهش مستند است که بدون پیش‌داوری، اسناد و روایت‌های موجود را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد. نویسنده با مرور فضای سیاسی و نظامی سال ۱۳۶۰، روند تحولات پس از این حادثه و تغییر آرایش فرماندهی جنگ را نیز بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چرا این پرونده همچنان برای پژوهشگران تاریخ معاصر اهمیت دارد.

اگر به تاریخ معاصر ایران، تحولات سال‌های آغازین جنگ و بررسی اسناد تاریخی علاقه‌مند هستید، این کتاب می‌تواند نقطه شروعی برای بازخوانی یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای آن دوران باشد.

کتاب را در لینک زیر بردارید وتکثیر ومنتشر کنید

سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی سی -۱۳۰سانحه، خرابکاری یا پرونده‌ای گشوده در تاریخ یکدست‌سازی قدرت؟ شهرام بهزادی

سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی سی -۱۳۰سانحه، خرابکاری یا پرونده‌ای گشوده در تاریخ یکدست‌سازی قدرت؟ در تاریخ معاصر ایران، برخی رویدادها 

۱۴۰۵ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

فرمانده سیاوش سیفی، مردی برای روزهای سخت ومورد اعتماد سردار موسی خیابانی شهرام بهزادی

فرمانده سیاوش سیفی ،  مردی برای روزهای سخت ومورد اعتماد سردار موسی خیابانی شهرام بهزادی


فرمانده سیاوش سیفی وبرخی از شهیدان شهر بناب
بخش از کتابی است که در لینک زیر میتوانید بخوانید
از ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ فرمانده سیاوش سیفی تا مهدی خانکی ،امیرحسین صفری وابوالفضل سپاهی روی لینک کلیک کنید وبخوانید

تداوم یک مقاومت؛ از نسل انقلاب تا شورشگران امروز از ۱۰ مرداد شهادت فرمانده سیاوش تا نسل سربداران 

در هر تشکیلاتی، افراد متفاوتی وجود دارند.

عده‌ای برای روزهای آرام مناسب‌اند.

عده‌ای برای روزهای تبلیغات.

عده‌ای برای سخنرانی.

اما روزهایی هم می‌رسد که همه چیز فرو می‌ریزد.

تشکیلات ضربه می‌خورد.

ارتباط‌ها قطع می‌شود.

مسئولان کشته می‌شوند.

هیچ نقشه آماده‌ای وجود ندارد.

در چنین لحظه‌هایی، تنها کسانی می‌توانند سازمان را سر پا نگه دارند که پیش از هر چیز، آرامش خود را حفظ کنند.

سیاوش از همین جنس بود.

کم‌حرف.

دقیق.

منظم.

اهل تصمیم.

و مهم‌تر از همه، اهل مسئولیت.

به همین دلیل بود که هرچه بحران سنگین‌تر می‌شد، مسئولیت او نیز بیشتر می‌شد.

نه به خاطر شهرت.

بلکه به خاطر اعتماد.


اعتماد موسی خیابانی

در سال‌های پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، هنگامی که سازمان وارد مرحله مخفی شد، موسی خیابانی به عنوان مسئول اصلی تشکیلات داخل کشور، بیش از هر زمان دیگری به نیروهایی احتیاج داشت که بتوانند مستقل تصمیم بگیرند، فشار را تحمل کنند و شبکه‌های مختلف را به هم متصل نگه دارند.

سیاوش یکی از همین افراد بود.

او نه صرفاً یک فرمانده نظامی، بلکه مسئولی تشکیلاتی بود.

رابط میان بخش‌های مختلف.

هماهنگ‌کننده.

حل‌کننده بحران.

کسی که در شرایط قطع ارتباط نیز می‌توانست مسیر را پیدا کند.

اعتماد موسی به او، نتیجه یک تصمیم لحظه‌ای نبود.

سال‌ها شناخت، زندان، مبارزه و تجربه مشترک، چنین اعتمادی را ساخته بود.

به همین دلیل، هرچه فشار حکومت بیشتر می‌شد، مسئولیت سیاوش نیز سنگین‌تر می‌شد.


پس از نوزدهم بهمن

نوزدهم بهمن ۱۳۶۰ فقط شهادت موسی خیابانی نبود.

ساختمان رهبری مقاومت داخلی فرو ریخت.

ده‌ها مسئول برجسته از میان رفتند.

بسیاری تصور کردند تشکیلات دیگر توان ادامه ندارد.

اما درست از همین نقطه، نام سیاوش پررنگ‌تر شد.

باری که پیش‌تر بر دوش چند نفر تقسیم شده بود، اکنون بر دوش تعداد اندکی باقی مانده بود.

سیاوش یکی از آنان بود.

او دیگر فقط مسئول یک منطقه یا یک بخش نبود.

باید رشته‌هایی را که در اثر ضربه گسسته بود، دوباره به هم وصل می‌کرد.

ارتباط شهرستان‌ها.

شمال کشور.

جنگل.

تهران.

شبکه‌های باقی‌مانده.

و نیروهایی که هر روز تعدادشان کمتر می‌شد.

کار او دیگر تنها اداره تشکیلات نبود.

جلوگیری از فروپاشی بود.

 اصل کتاب را از لینک زیر بخوانید 

از ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ فرمانده  سیاوش سیفی تا مهدی خانکی ،امیرحسین صفری وابوالفضل سپاهی

تداوم یک مقاومت؛ از نسل انقلاب تا شورشگران امروز از ۱۰ مرداد شهادت فرمانده سیاوش تا نسل سربداران پیشگفتار تاریخ،

فصل دوم سیاوش سیفی؛ فرمانده‌ای که ستون مقاومت داخلی شد شهرام بهزادی



فصل دوم سیاوش سیفی؛ فرمانده‌ای که ستون مقاومت داخلی شد

فرمانده سیاوش سیفی مسئول بخش شهرستان 

بخشی از کتاب 

از ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ فرمانده  سیاوش سیفی تا مهدی خانکی ،امیرحسین صفری وابوالفضل سپاهی روی لینک کلیک کنید وبخوانید

تداوم یک مقاومت؛ از نسل انقلاب تا شورشگران امروز از ۱۰ مرداد شهادت فرمانده سیاوش تا نسل سربداران پیشگفتار تاریخ،

«برخی انسان‌ها تنها در روز شهادتشان شناخته می‌شوند، در حالی که سال‌ها پیش از آن، بار یک تاریخ را بر دوش گرفته‌اند

دهم مرداد ۱۳۶۱، نام سیاوش سیفی برای نخستین بار در مقیاسی گسترده بر سر زبان‌ها افتاد؛ روزی که رسانه‌های حکومتی از انهدام یکی از مهم‌ترین مراکز سازمان مجاهدین خلق سخن گفتند و سازمان نیز از شهادت یکی از برجسته‌ترین فرماندهان خود خبر داد.

اما هیچ فرمانده‌ای در یک روز ساخته نمی‌شود.

صبح دهم مرداد، پایان راهی بود که سال‌ها پیش، در شهری کوچک در آذربایجان آغاز شده بود.

برای شناخت دهم مرداد، باید پیش از شنیدن صدای نخستین گلوله‌ها، به سال‌هایی بازگشت که نوجوانی از بناب، آرام‌آرام مسیر زندگی خود را انتخاب می‌کرد؛ مسیری که قرار بود او را از کوچه‌های شهرش به زندان شاه، از زندان به دانشگاه، از دانشگاه به مبارزه مخفی و از آنجا به مسئولیت سنگین هدایت مقاومت داخلی برساند.


بناب؛ آغاز راه

بناب، مانند بسیاری از شهرهای آذربایجان، در دهه چهل و پنجاه تنها یک شهر آرام کشاورزی نبود. روحیه مذهبی، سابقه مبارزات مردمی، نفوذ اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و حساسیت نسبت به رخدادهای سیاسی کشور، فضای متفاوتی به آن داده بود.

سیاوش سیفی در چنین محیطی رشد کرد.

خانواده، مدرسه، فضای مذهبی و تحولات سیاسی ایران، هر کدام سهمی در شکل‌گیری شخصیت او داشتند، اما آنچه بیش از هر چیز در خاطره دوستانش باقی مانده، روحیه آرام، منظم و مسئولیت‌پذیر او بود.

او از همان سال‌های نوجوانی، بیشتر شنونده بود تا سخن‌گو.

بیشتر عمل می‌کرد تا شعار بدهد.

و بیش از آنکه خود را مطرح کند، به فکر انجام مسئولیتی بود که بر عهده می‌گرفت.

شاید همان روزها هیچ‌کس تصور نمی‌کرد همین جوان آرام، چند سال بعد مسئول بخشی از مهم‌ترین شبکه مقاومت داخلی ایران شود.


دانشگاه؛ انتخابی که به زندان ختم شد

ورود به دانشگاه، برای نسل سیاوش تنها ادامه تحصیل نبود.

دانشگاه‌های ایران در سال‌های پایانی حکومت پهلوی، میدان برخورد اندیشه‌ها بودند.

بحث‌های سیاسی، جلسات مخفی، انتشار اعلامیه، ارتباط میان دانشجویان و جریان‌های مبارز، فضای تازه‌ای ایجاد کرده بود.

سیاوش نیز مانند بسیاری از جوانان هم‌نسل خود، به این فضا وارد شد.

او خیلی زود دریافت که دیگر نمی‌تواند تنها یک دانشجو باقی بماند.

شرایط کشور، او را وادار می‌کرد میان سکوت و مسئولیت یکی را انتخاب کند.

انتخابش روشن بود.

همین انتخاب، خیلی زود او را در مسیر تعقیب ساواک قرار داد.

دستگیری، بازجویی و زندان، بخشی از زندگی او شد.


زندان شاه؛ مدرسه‌ای که بسیاری را ساخت

زندان برای بسیاری پایان مبارزه بود.

برای گروهی دیگر، آغاز مرحله‌ای تازه.

در زندان‌های شاه، نسل‌های مختلف مبارزان سیاسی، با همه اختلاف‌های فکری و سیاسی، در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند.

بحث می‌کردند.

مطالعه می‌کردند.

اختلاف می‌کردند.

و هر روز شناخت عمیق‌تری از یکدیگر پیدا می‌کردند.

سیاوش نیز از همین نسل بود.

در زندان، بیش از آنکه به دنبال دیده شدن باشد، به دنبال آموختن بود.

رفتار متین، انضباط فردی و روحیه جمعی، او را نزد هم‌بندانش به فردی قابل اعتماد تبدیل کرده بود.

سال‌ها بعد، کسانی که مسئولیت‌های بزرگ تشکیلاتی را میان افراد تقسیم می‌کردند، دقیقاً همین ویژگی‌ها را به یاد آوردند.

اعتماد، مهم‌ترین سرمایه یک مبارزه مخفی است.

و اعتماد، با شعار به دست نمی‌آید.

در سال‌های زندان ساخته می‌شود.


انقلاب؛ آزادی از زندان، ورود به مسئولیتی بزرگ‌تر

بهمن ۱۳۵۷ درهای زندان را گشود.

برای بسیاری، دوران مبارزه پایان یافته بود.

اما برای سیاوش، مرحله دشوارتر تازه آغاز می‌شد.

انقلاب پیروز شده بود، اما آینده هنوز روشن نبود.

فضای سیاسی کشور به سرعت دگرگون می‌شد.

جریان‌های مختلف برای آینده ایران برنامه‌های متفاوتی داشتند.

در این میان، سازمان مجاهدین خلق نیز به سرعت فعالیت علنی خود را گسترش داد.

سیاوش دیگر آن زندانی سال‌های قبل نبود.

تجربه زندان، شناخت تشکیلات و توانایی سازماندهی، او را در جایگاهی قرار داد که مسئولیت‌های سنگین‌تری به او سپرده شود.

او کمتر در صحنه عمومی دیده می‌شد.

کار اصلی‌اش ساختن بود.

ساختن ارتباط.

ساختن نیرو.

ساختن تشکیلات.

و حفظ انسجام.

کتاب را اینجا بخوانید

از ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ فرمانده  سیاوش سیفی تا مهدی خانکی ،امیرحسین صفری وابوالفضل سپاهی روی لینک کلیک کنید وبخوانید

تداوم یک مقاومت؛ از نسل انقلاب تا شورشگران امروز از ۱۰ مرداد شهادت فرمانده سیاوش تا نسل سربداران پیشگفتار تاریخ،