۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۹, شنبه

«سرودِ ۶سربدار و پایانِ توهمِ بی‌هزینه‌گی»

«سرودِ ۶سربدار و پایانِ توهمِ بی‌هزینه‌گی»



داستان اکبر دانشورکار و آن ۶سربدار قزلحصار را که خواندم، برای انتخاب عنوانش، ده‌ها عبارت در ذهنم چرخید:

«وقتی راه‌های بی‌هزینه فرو می‌ریزند»
«از غبار تبلیغات تا انتخاب مقاومت»
«سرود ۶سربدار و پایان توهم بی‌هزینه‌گی»
«از وحشتِ نزدیک شدن تا سوگندِ ایستادگی»
«از بن‌بست اصلاح تا انتخاب شورش»
«راهی که به چوبهٔ دار ختم نشد»

اما نهایتاً به این قناعت کردم:

«سرودِ ۶سربدار و پایانِ توهمِ بی‌هزینه‌گی»«از سرابِ بی‌هزینگی تا دریای فدا»

چون شاید تمام داستان اکبر، و حتی بخشی از سرگذشت یک نسل، چیزی جز همین عبور بزرگ نباشد.


در حیاط سرد قزلحصار، وقتی ۶کانون شورشی پیش از بوسه بر طنابِ دار، سرود «به‌پا گردان... منم توفان» را هم‌صدا فریاد زدند، جهان با پدیده‌ای مواجه شد که فراتر از یک اعدام سیاسی بود.

آن صداها، فقط صدای چند زندانی محکوم به مرگ نبود؛ پژواک نسلی بود که پس از دهه‌ها سرکوب، زندان، قتل‌عام، تحریف و تبلیغات، دوباره راه خود را پیدا کرده بود.

در میان آن جمع، زندگی اکبر دانشورکار، مهندس عمران و فرزند محرومیت‌های سیستان و بلوچستان، آینهٔ تمام‌نمای ۴۵سال جستجو، سرگردانی و سرانجام بیداری یک ملت است.

او قهرمان یا اسطوره‌ای آسمانی نبود؛ سلولی کوچک از پیکر مجروح جامعه‌ای بود که در غبار تبلیغات دروغین و وعده‌های پوچ «بی‌هزینگی» سرگردان شده و تقریباً همهٔ ایستگاه‌های انحرافیِ دست‌ساز رژیم را تجربه کرده بود.

اکبر، که روزی در جبهه‌ها شاهد فریبکاری و قساوت پاسداران بود، جبهه را ترک کرد و به امید تغییر، مسیر اصلاحات و جریان‌های «بی‌هزینه» را آزمود. ابتدا به دیالوگ تمدن‌های خاتمی دل بست، اما پس از چهار سال دریافت:

«اصلاح رژیم ولایت‌فقیه در چارچوب قانون اساسی ولایت‌فقیه امکان‌پذیر نیست.»

اما این فقط آغاز یک سرگردانی عمیق‌تر بود.

او از یک‌سو به ضرورت سرنگونی رسیده بود و از سوی دیگر، زیر بمباران تبلیغات حکومتی، از نزدیک شدن به مجاهدین وحشت داشت.

خودش می‌گوید:

«آن‌قدر از مجاهدین بد شنیده بودم که وحشت داشتم بهش نزدیک بشوم.»

پس از آبان ۹۸ و قتل‌عام ۱۵۰۰جوان معترض، آخرین دیوار توهماتش نیز فروریخت. وقتی فرزند شاه در برابر آن کشتار وحشیانه از «مبارزه خشونت‌پرهیز» سخن گفت، اکبر با انزجار نوشت:

«تهوع‌آور بود کسی که خون این همه آدم را نمی‌بیند.»

اما نقطهٔ عطف زندگی اکبر، درک یک پارادوکس بزرگ بود:

چرا همهٔ جریان‌هایی که در نهایت به سازش با رژیم می‌رسند یا از مسیرهای «بی‌هزینه» سخن می‌گویند، در یک نقطه مشترک‌اند و آن هم دشمنی و مرزبندی با مجاهدین است؟

همین پرسش، او را به قلب واقعیت برد.

اکبر، با نزدیک شدن به آرمان مجاهدین، دریافت آنچه رژیم از آن وحشت دارد، نه صرفاً یک سازمان سیاسی، بلکه «تشکیلات فداکار»، پیکار و پایداری نسلی است که حاضر شد همه‌چیز خود را برای آزادی مردمش بدهد.

او فهمید برخلاف تبلیغات رسمی، این جریان نه برای کسب قدرت، بلکه برای بازگرداندن حاکمیت به مردم، از همه‌چیز خود گذشته است.

اکبر که فقر بشاگرد، ریاکاری مدعیان، و بن‌بست همهٔ نسخه‌های «کم‌هزینه» را دیده بود، وارد میدان شد و ثابت کرد برای سرنگونی هیولای استبداد، هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.

او فقط نرفت؛
به الگویی برای هزاران جوانی تبدیل شد که امروز، در جستجوی حقیقت، از میان غبار دروغ‌های نظام، مسیر سرخ کانون‌های شورشی را دنبال می‌کنند.

اکبر دانشورکار، پس از ابلاغ مجدد حکم اعدام در آبان ۱۴۰۴ نوشت:

«اگر برای من این سرنوشت رقم بخورد که در فدای ۱۰۰درصدی، جانم را تقدیم آزادی و تضمین آینده فرزندان کشورم کنم، زیباتر از این چه می‌تواند باشد؟ قرار گرفتن نامم در کنار نام بزرگانی که اسطوره‌های حفظ و بقای ایران بوده‌اند و جان عزیزشان را برای وطن پیشکش کرده‌اند، چه افتخاری بالاتر از این می‌تواند باشد؟»

و شاید به همین دلیل بود که آن ۶سربدار، پیش از رفتن به سوی چوبه‌های دار، سرود خواندند.

چون برای آنان، مرگ پایان نبود؛
لحظهٔ وفاداری بود.                               شهرام بهزادی

«تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»

 «تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»


قهرمان مجاهد خلق بابک علیپور

برای این نوشته و تجدید عهد قهرمان مجاهد خلق بابک علیپور، مدت‌ها میان چند عنوان مانده بودم؛

هر کدام چیزی از روح او را در خود داشت:

«تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»
«حاضر، حاضر؛ روایت یک مجاهد زیر حکم اعدام»
«بابک علیپور؛ سوگند زیر چوبهٔ دار»
«از زیر حکم اعدام؛ پیام قهرمان مجاهد خلق بابک علیپور»
«من و عاشقی و مستی؛ آخرین تجدید عهد بابک علیپور»
«بابک علیپور؛ مرگ را به سخره گرفتن»

اما شاید در نهایت، هیچ عنوانی رساتر از این نباشد:

«تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»

این‌ها فقط «پیام» یا «بیانیه» نیستند؛
در تاریخ جنبش‌ها و مقاومت‌ها، چنین متن‌هایی را می‌توان «وصیت‌نامهٔ ایستادگی»، «تجدید عهد مقاومت» یا «مانیفست یک سربدار» نامید.

وقتی انسانی:

  • در زندان است،
  • زیر حکم اعدام است،
  • در انفرادی و شکنجه بوده،
  • و در سایه مرگ و جنگ و سرکوب سخن می‌گوید،

دیگر نوشته‌اش صرفاً متن سیاسی نیست؛ تبدیل می‌شود به سندی از انتخاب آگاهانه، ایمان به راه، و نوعی مواجهه فلسفی و عاطفی با مرگ.

در متن بابک علیپور چند لایه هم‌زمان وجود دارد:

  • روایت شخصی یک زندانی محکوم به اعدام
  • بیانیه سیاسی و ایدئولوژیک
  • سوگند وفاداری
  • وصیت‌نامهٔ مبارزاتی
  • و نوعی شعر و عرفان مقاومت در برابر مرگ

به‌همین دلیل، اثرگذاری‌اش فقط در محتوا نیست؛ در «موقعیت» اوست.
اینکه انسانی در آستانه مرگ، به‌جای خواهش برای نجات، از «انتخاب»، «مسیر»، «عهد» و «آزادی» حرف می‌زند، همان چیزی است که چنین متن‌هایی را ماندگار می‌کند.

بخش پایانی متن، مخصوصاً این قسمت:

«باشد که تا آخر شایستگی داشته باشم که جانم فدیه راه رهایی مردمم باشد...»

و بعد:

«اعدام ما جوانان را مرعوب نخواهد کرد...»

در ادبیات مقاومت، به «بیانیه پیش از شهادت» شباهت دارد؛ متنی که مرگ را پایان نمی‌بیند، بلکه ادامهٔ مسیر می‌داند.

حتی انتخاب شعر سعدی در پایان هم مهم است؛
از فضای صرفاً سیاسی عبور می‌کند و متن را به یک حال‌وهوای عارفانه و عاشقانه می‌برد:
«من و عاشقی و مستی...»

یعنی نویسنده، راهی را که انتخاب کرده فقط یک مبارزه سیاسی نمی‌بیند؛ نوعی دلدادگی و سرسپردگی به آرمان تلقی می‌کند.

برای همین، اگر بخواهی این را در کتاب یا سایت منتشر کنی، می‌شود با چنین تیترهایی ارائه‌اش کرد:

  • «وصیت‌نامهٔ ایستادگی بابک علیپور زیر حکم اعدام»
  • «تجدید عهد یک سربدار»
  • «مانیفست یک جوان شورشی در آستانه دار»
  • «از زیر طناب دار؛ سوگند یک مجاهد»
  • «بابک علیپور؛ وقتی مرگ شکست می‌خورد»
  • «بیانیهٔ یک محکوم به اعدام برای آزادی»

و واقعاً هم در فضای اختناق، جنگ، اعدام و تهدید، این نوع متن‌ها تبدیل به «ادبیات مقاومت» می‌شوند؛ متونی که فقط خبر نیستند، بلکه روحیه و حافظهٔ جمعی می‌سازند.

                                                                                                         شهرام بهزادی

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

«زبان» اعدام دیگر «واژه» ندارد... !

 

«زبان» اعدام دیگر «واژه» ندارد... !

 «زبان» اعدام دیگر «واژه» ندارد...!
«زبان» اعدام دیگر «واژه» ندارد...!

اعدام و خبرهای روزانه و هفتگیِ آن، جریان خون در رگان نظام ولایت فقیه است، توقف اعدام، ایست قلبیِ حاکمیت و پایان حیات آن.

اعدام، «زبان» حاکمیت برای ارتباط با جامعه و پیام به آن است. جامعه اما ۴۷سال است با این زبان ارتباط برقرار نکرده و نمی‌کند. سریال قیام‌ها، سریال تکثیر کانون‌های شورشی، سریال محکومیت‌های جهانی علیه اعدام و سریال انتقال پیام قیام‌آفرینان، مجاهدان و مبارزانٍ اعدام‌شده به ادامه‌دهندگان مسیر و آرمان‌شان، «زبان» جامعه‌ی ایران در مقابل «زبان» ساختار سرشته‌شده با اعدام است. ۴۷سال است که نبرد بی‌توقف در بالاترین مدار سیاسی و اجتماعیِ ایران، مصاف «زبان» اختیار و آزادی با «زبان» جباریت و اعدام است.

 

تکرار «اعدام»ها زیر چتر سیاه دود جنگ همراه با مکمل قطع اینترنت، نهایت استیصال برای ارتباط با جامعه و انتقال پیام به آن است. جامعه و حقوق‌دان همواره احساس می‌کنند حتی در زیر بمباران تبلیغاتیِ نظام برای اثربخشیِ اجتماعیِ اعدام، باید حاکمیت را به پای میز حسابرسی بیاورند تا پاسخ دهد که حقوق، قضا و عدالت در این اعدام‌ها کجاست؟ جامعه قیام می‌کند، هزارهزار قربانی و رودهای خون نثار حقانیت حسابرسیِ خود می‌کند، زندان‌ها اما مدام انباشته‌تر می‌شوند و اعدام‌ها بی‌توقف.

 

اثربخشیِ دیالکتیکیِ این روند جاری در سراسر جغرافیای ایران، مدام فاصله‌ی جامعه با حاکمیت را ژرفا می‌دهد و دامنه می‌گسترد. تکثیر دوایر موج‌گونه‌ی این اثربخشیِ دیالکتیکی مدام به پیکره‌ی ساختار نظام می‌خورد. اتاق فکر نظام اما تخدیر شده است و توان بازآفرینیِ «زبان»، «معنا» و «ارتباط» را ندارد. شتاب افول بازآفرینی و ترمیم‌ناشدنیِ آن، باعث شده که حاکمیت، سرعت خون اعدام را در رگان نظام بیشتر کند. ارتعاش ناشی از این سرعت‌بخشی، اکنون موجب هشدار عناصری از حاکمیت برای گوشزد نمودن اثر معکوس آن شده است.

 

روزنامه‌ی شرق در شماره‌ی ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، بن‌بست حاکمیت در مقابل «مانع بزرگ افکار عمومی و حقوق‌دانان» را یادآوری نموده و رهنمودهایی می‌دهد که هر کدام‌شان جام زهری برای ترک اعتیاد اعدام‌های سیاسی است. دقت کنید:

«در پرونده‌‌هایی که در زمینه موضوعات سیاسی شکل می‌گیرند، یک مانع بزرگ برای هم‌نظر‌شدن افکار عمومی و حتی حقوق‌دانان با دادگاه و رأی وجود دارد. وقتی از تمام مسیر پرونده غیر از چند سطر پایانی رأی، چیز دیگری به آگاهی افکار عمومی نمی‌رسد، نمی‌توان انتظار داشت افکار عمومی اقناع شود. در این پرونده‌ها فقط عنوان جرم و میزان مجازات اعلام می‌شود؛ جزئیات مهمی مانند کیفرخواست، مستندات و دفاعیات متهم و وکیل ناگفته می‌ماند.»

 

در بند یا پاراگراف پی‌آمد این یادداشت، رسانه‌ی حکومتی گویی ناخواسته آینه‌یی مقابل ولی فقیه و قضاییه‌ی تحت امرش می‌گذارد تا آب پاکی را روی دست ۴۷سال اتکا به «زبان» اعدام بریزد و بازگشت نتایج سیاسی و اجتماعیِ آن به خود حاکمیت را اذعان نماید؛ اذعانی که باز هم درخواست نوشیدن جام زهر حقوقی و قضایی است:

«این مشکل بزرگ فقط با علنی‌بودن این محاکمات رفع‌شدنی است. بی‌اطلاعی مردم از سیر پرونده، این پرسش را می‌سازد که چرا گزارش کامل دادرسی منتشر نمی‌شود؟ در اذهان عمومی نتیجه‌ این می‌شود که معمولاًِ کسی که مظلوم تلقی شود، طرفدار پیدا می‌کند. در عرصه عمومی، اهداف مجازات معکوس می‌شود. در مجازات، عدالت احساس نمی‌شود.»

 

«زبانٍ» اعدام، دیگر «واژه» ندارد. بی‌واژه، مرگ تصور و معناست. اعدام، اعدام، اعدام فقط حاکمیت را به مزبله‌ی بی‌تصوری و بی‌معنایی و تهی شدن از مفهوم «حکومت» سوق داده است. اما «زبان» ارتباط اجتماعی، تاریخی و انسانیِ اعدامیان، «مشکلات بیشتری» برای حاکمیت تهی از تصور انسانی و معنای «زبان» آفریده است. ۴۷سال است که:

«تکرار استفاده از مجازات اعدام قادر به حل مشکلی نیست و چه‌بسا که مشکلات بیشتری هم بیافریند». (همان)  

۱۰ پاسخ آتشین - با درود به سه شورشگر سربدار در مشهد

 

۱۰ پاسخ آتشین - با درود به سه شورشگر سربدار در مشهد

با درود به سه شورشگر سربدار در مشهد
با درود به سه شورشگر سربدار در مشهد

۱۰ پاسخ آتشین

با درود به ۳ شورشگر سربدار در مشهد محمدرضا میری، ابراهیم دولت‌آبادی و مهدی رسولی

  • چابهار: انفجار در پایگاه بسیج ضدامام حسن: زنده باد ارتش آزادیبخش ملی ایران و درود بر رجوی. مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر
  • مشهد: انفجار در قرارگاه جهادی سپاه پاسداران
  • کرج: به آتش کشیدن اداره کل فرهنگ و ارشاد ضداسلامی با پرتاب کوکتل
  • مشهد: به آتش کشیدن بسیج سپاه پاسداران
  • اصفهان: به آتش کشیدن بنر مجتبی خامنه‌ای ضحاک
  • مشهد: به آتش کشیدن بنرهای خامنه‌ای سفاک
  • دهدشت (کهگیلویه و بویراحمد): به آتش کشیدن بنر خامنه‌ای سفاک و مجتبی خامنه‌ای ضحاک
  • زاهدان: به آتش کشیدن بسیج ضددانش آموزی
  • کازرون: به آتش کشیدن بنر خامنه‌ای سفاک


شهیدان قتل عام شده در شهر اندیمشک آنان که انتخاب کردند با هیهات منا الذله جلو خمینی بایستند وتسلیم نشوند

 

شهیدان قتل عام شده در شهر اندیمشک آنان که انتخاب کردند با هیهات منا الذله جلو خمینی بایستند وتسلیم نشوند

آنجا که انتخاب، به مرز جان رسید

در آن تابستان،
از بسیاری خواسته شد
که از آنچه بودند، فاصله بگیرند.

کافی بود یک جمله بگویند،
کافی بود یک امضا کنند…

اما برخی،
نپذیرفتند.

این فصل،
روایت همان «نه» گفتن است.

سال ۶۷ از شهر اندیمشک استان خوزستان

لیست قتل عام مجاهدین قهرمان در شهر اندیمشک

جدول مشخصات شهدای قتل عام اندیمشک استان خوزستان
تاریخ شهادتمحل مزارنحوه شهادتمحل شهادتتاهلتحصیلاتسنتاریخ تولدنام پدرنام و نام خانوادگیر
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجردديپلم ۱۳۴۲ طاهر رنجبر۱
۶۷انديمشكقتل عامتهرانمجرددانشجو  عليرضامحمد بيرانوند۲
۶۷انديمشكتیربارااناهوازمجردديپلم   پروانه قلاوند۳
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد  1336علاءقدرت كايدي۵
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد  ۱۳۴۰ رضاباشلو۶
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد   بهراماحمد آسخ۹
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد   چراغمحمد رضا اميدي۱۰
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد    عبدالكريم ماكياني۱۱
۶۷انديمشكتیرباراندزفولمجرد  ۱۳۳۵ امير عامري۱۴
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد  ۱۳۴۲ فريدون حنيف زاده۱۵
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد  ۱۳۴۲ شاپور شيرالي۱۶
۶۷انديمشكقتل عامتهرانمجرد  ۱۳۳۳بهرامحمزه شلاوند۱۷
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد    ابراهيم رويژ زاده۱۸
۶۷انديمشكقتل عام متاهل  ۱۳۳۹غلامرضافرنگيس كيهاني۱۹
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد  ۱۳۴۲ علي شيخي۲۰
۶۷انديمشكقتل عامدزفولمجرد  ۱۳۴۴ رحيم فولادوند۲۱

این‌ها فقط نام نیستند—
هر کدام،
یک زندگی ناتمام‌اند.

اندیمشک؛ شهری که ایستاد

روایت شهیدان قتل‌عام ۱۳۶۷ از استان خوزستان

در تابستان ۱۳۶۷،
در سکوتی که فریاد شد،
نام‌هایی از این شهر برخاستند
که مرگ را پذیرفتند،
اما از انتخاب خود بازنگشتند.

این فصل،
روایت آنان است.


سندی که مرگ را به قانون تبدیل کرد

در این دستخط‌ها،
سرنوشت انسان‌ها نه بر اساس قانون،
که بر اساس «موضع» تعیین شد.

اینجا،
آغاز یک کشتار است.


وقتی جنایت، انکار نمی‌شود—بلکه اعلام می‌شود

این‌ها روایت مخالفان نیست.
این‌ها سخنان همان کسانی است
که تصمیم گرفتند، اجرا کردند،
و سپس از آن سخن گفتند.

ادامه مطلب را در این لینک بخوانید https://efshayaranshitan.org/2026/05/08/