۱۴۰۵ مرداد ۳۰, جمعه

«کفگیر به ته دیگ رسیده»

 

«کفگیر به ته دیگ رسیده»

کفگیر به ته دیگ رسیده
کفگیر به ته دیگ رسیده

چندی پیش پزشکیان گفت: «ما ارزی که داشتیم را در اختیار نیروهای مسلح قراردادیم... ۲۰ میلیون بشکه نفتی که به دولت تعلق داشت، به هوافضای سپاه دادیم...» و حالا معاونش سقاب اصفهانی می‌گوید «پولها را خرج کردیم و کفگیر به ته دیگ خورده...».

او نگفت پولها را کجا و با کدام اولویت خرج کرده‌اند اما در این‌که کفگیر نظام به ته دیگ داغ و جوشان مردم خورده نباید تردید کرد.

ولایت نورسیده که بقای ننگین خود را در داغ کردن تنور جنگ و سرکوب می‌جوید، در این مرحله تلاش می‌کند با اهرم گرانی و بحران معیشت زیر چتر جنگ، مردم را زمین‌گیر و آتش قیام را خاموش کند. غافل از این‌که، جامعه به انبار باروتی تبدیل شده که با یک جرقه شعله‌ور می‌شود.

ابعاد بحران کنونی معیشت چنان هراس‌انگیز است که سایت حکومتی خبرآنلاین در شمارهٔ ۲۸ مرداد نسبت به آثار اجتماعی و سیاسی «خطر ابر تورم» که «بحرانهای ناشی از آن را دومینووار افزایش می‌دهد» هشدار می‌دهد و سایر رسانه‌های حکومتی زیر تیتر «وقتی صحبت به ابر تورم و فلاکت رسیده یعنی اوضاع بحرانی است!» می‌نویسند: وضعیت اقتصادی مملکت به جایی رسیده که دیگر برای اثبات بحرانی بودن شرایط، نیازی به مرور آمارهای پیچیده مراکز تحقیقاتی یا بررسی شاخصهای دور از دسترس بانک مرکزی نیست.

از سوی دیگر، سایت حکومتی جماران با اشاره به هراس روزافزون نظام از پیامدهای گرانی بنزین و تکرار کابوس آبان ۹۸، هشدار می‌دهد که اعتراض بعدی نسخه‌ای ساده نخواهد بود و می‌نویسد: «باید از تصور ساده‌انگارانه تکرار آبان فاصله گرفت و از احتمال شکل‌گیری اعتراضهای چندلایه و ترکیبی سخن گفت. در چنین الگویی، یک مطالبه اقتصادی می‌تواند نقطه شروع باشد، اما در صورت استمرار، به مطالبات اجتماعی و سیاسی متصل شود».

سایت جماران با اعتراف به جابه‌جایی سریع مرز میان «مطالبه معیشتی» و «اعتراض سیاسی»، به سران رژیم هشدار می‌دهد که جامعه توان تحمل یک شوک دیگر را ندارد.

این نمونه‌ها و هشدارهای صریح و ترس‌آلود، ثابت می‌کند که بحران معیشت در ایران دیگر یک مسأله اقتصادی نیست و تلاش رژیم برای زمین‌گیر کردن مردم با اهرم فقر و گرسنگی، تنها روند انفجار چندلایه اجتماعی را تسریع می‌کند.

اظهارات معاون پزشکیان و سایر سرکردگان و رسانه‌های حکومتی هم نه ابراز نگرانی از مشکل معیشت و گسترش فقر، بلکه وحشت از فوران خشم مردم و اراده‌های صیقل خوردهٔ شورشگران است. آنان خوب می‌دانند که بحران معیشت، به‌سرعت به آتش قیام متصل خواهد شد و طوفانی برپا می‌کند که ریش و ریشه غارتگران و جنایتکاران را از خاک میهن برخواهد کند.

 https://article.mojahedin.org/i/%Dسازمان مجاهدین خلق ایران

سایت خروش جنگل منتشر کرد :مجموعه «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» ـ جلد اول – از مکتب حنیف‌نژاد تا انقلاب درونی – از زندان شاه و میلیشیا تا شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی‌بخش نویسنده شهرام بهزادی

 

وقتی مردم هزینهٔ صدای خود را می‌پردازند روایت سی‌امین گلریزان همیاری با سیمای آزادی؛ از فداکاری در داخل ایران تا استقلال یک مقاومت شهرام بهزادی

 

کانون شورشی از میلیشیا تا هزار اشرف تاریخچه ،بنیان وتولد یک استراتژی جلد۱شهرام بهزادی

 

کتاب قتل عام ۱۳۶۷از فتوای خمینی تا دادخواهی جهانی نویسنده شهرام بهزادی

 

سقوط هواپیمای فرماندهان نظامی سی -۱۳۰سانحه، خرابکاری یا پرونده‌ای گشوده در تاریخ یکدست‌سازی قدرت؟ شهرام بهزادی

 

از ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ فرمانده  سیاوش سیفی تا مهدی خانکی ،امیرحسین صفری وابوالفضل سپاهی – نویسنده شهرام بهزادی

 

کتاب از پرواز بزرگ تا فروغ جاویدان تحولات استراتژیک در سازمان مجاهدین، ایران و عرصه بین‌المللی شهرام بهزادی

 

این کتاب به‌زودی منتشر می‌شود،از ۱۰ مرداد ۱۳۶۱ تا مهدی خانکی روایت استمرار یک مقاومت؛ از سیاوش سیفی تا نسل سربداران امروز شهرام بهزادی

 

از «التقاط» تا ماشین سرکوب جلد سوم ساختار، عملکرد و عملیات اطلاعات سپاه در شمال کشور) ۱۳۶۰– ۱۳۶۳شهرام بهزادی )

 

اشرف؛ از حماسه ماندگار تا اسطوره جاودان ، روایتی از پایداری، رهبری و انتقال یک اندیشه از نسلی به نسل دیگراز فروغ ایران تا مهدی خانکی؛ چرا مشعل مقاومت خاموش نشد؟: نویسنده شهرام بهزادی

جلد۲ جلسه‌ای که قرار نبود هیچ‌گاه شنیده شود -اعتراض فرماندهان سپاه به انتصاب محسن رضایی و بازسازی ساختار اطلاعات سپاه – نویسنده شهرام بهزادی

 

سه مقاله مهم در رابطه با اعتبار مقاومت چگونه ساخته میشود جنگ گرگها و۳ ژوئیه؛ از ارتفاع فدا تا راه‌حل سوم نوشته شهرام بهزادی

 

گزیده گزارشات و مقالات - فقر ، فساد ، گرونی میریم تا سرنگونی

 گزیده گزارشات و مقالات - فقر ، فساد ، گرونی میریم تا سرنگونی 

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

 

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

خواهر مجاهد مژگان مهدوی
خواهر مجاهد مژگان مهدوی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران و عضو شورای ملی مقاومت پس از ۴ دهه نبرد حرفه‌یی و بی‌وقفه با فاشیسم دینی در صفوف مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی.

درگذشت مجاهد والا مژگان مهدوی در آلبانی پس از یک سال بیماری در اثر عارضه ریوی صورت گرفت.

خواهر مجاهد مژگان مهدوی متولد ۱۳۴۰ در تهران، مهندس بیوشیمی در آمریکا، سال آخر دوره فوق‌لیسانس در اوکلاهما، از سال ۱۳۵۸ در ارتباط با انجمن دانشجویان مسلمان هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در آمریکا قرار گرفت. از سال ۱۳۶۶ به فعالیت حرفه‌یی و تمام وقت روی آورد.

قهرمان مجاهد خلق از سال ۱۳۶۷ به‌طور حرفه‌یی در قرارگاه اشرف در ارتش آزادیبخش ملی ایران به کار پرداخت و پس از شرکت در سلسله عملیات ارتش آزادی سریعاً به‌دلیل صلاحیت‌هایش به فرماندهی یکی از یکانهای رزمی ارتقا یافت.

او در سال ۱۳۷۸ در قرارگاه حبیب در ۳۵ کیلومتری مرز ایران فرماندهی بخشی از نیروها را برعهده داشت.

قهرمان پاکباز مژگان مهدوی در دوران پایداری پرشکوه ۱۴ ساله در اشرف و لیبرتی نیز فرماندهی یکانهای مختلفی از ارتش آزادیبخش را به عهده داشت و در نبردهای ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ و ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ و حملات بعدی در لیبرتی به شایستگی درخشید.

در روز یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ به هنگام بازرسی اموال چهارمین گروه از ساکنان اشرف برای انتقال به لیبرتی، نیروهای سرکوبگر عراقی به نام سوآت، با سنگ و چوب و چماق و میله آهنی و باتون الکتریکی به ۲۸ مجاهدی که با مژگان مهدوی درصدد انتقال بودند، وحشیانه حمله کردند و آنها را به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند.

وحوش شیشه‌های خودروهای مجاهدین را با سنگ و قنداق تفنگ خرد کردند و لاستیکهای خودروها را با چاقوهای بزرگ پاره کردند. یکی از مجروحان این حمله خواهر مجاهد مژگان مهدوی بود که پای او در اثر ضربات مزدوران شکست.

ابعاد وحشیگری و حمله به اندازه‌ای بود که مارتین کوبلر نماینده وقت دبیرکل ملل متحد ناگزیر شد آنرا به‌عنوان «یک حادثه» در ۱۰ آوریل ۲۰۱۲ به اجلاس نوبه‌ای شورای امنیت ملل متحد درباره اشرف گزارش کند، بدون این‌که مقصر و جلاد قاسم سلیمانی را که در پشت این حمله بود معرفی کند.

او بعد از انتقال مجاهدین از عراق مسئولیت‌های گوناگونی را در ستادهای سیاسی و روابط خارجی عهده‌دار بود.

خانم مریم رجوی با تسلیت به‌خاطر فقدان دریغ‌انگیز شیرزن مجاهد خلق مژگان مهدوی و با درود به ۴ دهه جنگاوری و پاکبازی او در نبرد با دیکتاتوری دینی، گفت قهرمانان والا و فداکاری هم‌چون مژگان ستارگان درخشان سپهر سیاسی ایران در ظلمات ستم و تبعیض آخوندهای زن‌ستیز و ضدبشر هستند.

مژگان اکنون به همرزمان صدیق و شهیدش پیوسته اما نام و راه تابناک او چراغ راهنمای دختران و زنان شورشگر میهن در نبرد سرنوشت و جنگ جنگها برای به زیر کشیدن استبداد خون‌آشام دینی می‌درخشد و درس شجاعت و جنگاوری برای آزادی ایران می‌دهد.

مژگان مهدوی نمونهٔ درخشان زن رزمنده ایرانی است که با صرفنظر کردن از تمام امتیازات و مواهب و امکانات زندگی و مدارج تحصیلی و شغلی خود همه چیز را برای آزادی میهن و خلق تحت ستم در طبق اخلاص می‌گذارند و نبرد آزادیبخش در پرخطرترین نقاط و بیابانهای مرزی را ترجیح می‌دهند.

زن و مرد ایرانی با چنین سرمشق‌ها و آموزگارانی است که در پیکار آزادی پیروز می‌شوند.

من از امثال مژگان مهدوی و اکرم شهرابی و زهره قائمی که افتخارات جاویدان زن ایرانی و تاریخ میهن ما هستند، به خود می‌بالم.

سازمان مجاهدین خلق ایران

https://news.mojahedin.org/i/%D8

۱۴۰۵ مرداد ۲۹, پنجشنبه

۲۵مرداد ۱۳۵۴ شهادت مجاهد قهرمان فاطمه امینی، اولین زن شهید مجاهد خلق

 ۲۵مرداد ۱۳۵۴ شهادت مجاهد قهرمان فاطمه امینی، اولین زن شهید مجاهد خلق

-

فاطمه امینی، نخستین زن شهید مجاهد خلق
فاطمه امینی، نخستین زن شهید مجاهد خلق

روز ۲۵مرداد سال ۱۳۵۴، اولین شهید زن مجاهد خلق در سازمان مجاهدین جاودانه شد. زنی قهرمان که از خود نامی بی‌زوال در یقین به راه و رسمی ‌ماندگار در وفای به عهد و پایداری تا به آخر باقی گذاشت؛ «فاطمه امینی»!

«فاطمه امینی» در شهر مشهد متولد شد، از سال ۱۳۴۱ فعالیت‌های سیاسی خود را با تشکیل یک انجمن زنان مترقی آغاز کرد. او بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی به‌عنوان آموزگار مشغول به‌کار شد و در ارتباط با «سازمان مجاهدین خلق ایران» قرار گرفت.

پس از ضربه شهریور ۵۰ که بیش از ۹۰درصد اعضا و کادرهای مجاهدین دستگیر شدند، فاطمه مسئولیت سازماندهی خانواده‌های مجاهدین جهت به‌راه‌انداختن حرکت‌های افشاگرانه و اعتراضی را به‌عهده داشت. در جریان مسائل پیچیده بعدی جنبش، نظیر جریان اپورتونیستی، فاطمه با صلابت و قاطعیت انقلابی، موضع اصولی خود را حفظ کرد.

سرانجام روز ۱۶اسفند سال ۵۳، فاطمه امینی دستگیر و روانه شکنجه‌گاه شد. فاطمه قهرمان ۵‌ماه‌ونیم در زیر ددمنشانه‌ترین شکنجه‌های دژخیمان قرار داشت. آن‌قدر او را شلاق زدند و آن‌قدر بدنش را با منقل برقی سوزاندند که دیگر جای سالمی بر پیکر نحیفش باقی نمانده بود. او در همان اولین ماه دستگیری بر اثر سوختگی شدید پشتش فلج شد. فاطمه در تمام این مدت یا در شکنجه‌گاه اوین بود یا در اتاق‌های شکنجه کمیته یا در بیمارستان شهربانی، اما کوچک‌ترین اطلاعاتی به دشمن نداد و هویت خود را نیز، تنها «مجاهد خلق» اعلام نمود.

بدین‌ ترتیب فاطمه قهرمان که شکنجه‌گران دژخیم ساواک شاه را در مقابل پیکر نحیف و فلج خود به‌زانو درآورده بود، فاتح و سربلند، روز ۲۵مرداد ۱۳۵۴ در زیر شکنجه به‌شهادت رسید.

او اولین زن مجاهد بود که در دوران نبرد انقلابی مسلحانه با رژیم شاه خائن در زیر شکنجه شهید شد و نامش برای همیشه زیب جنبش مسلحانه و انقلاب مردم ایران گردید.

اما قهرمانی فاطمه در زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌های ساواک جای ویژه‌یی در تاریخچه زنان پیشتاز مجاهد دارد.

در سال‌های دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی ورود زنان مجاهد و انقلابی هم‌چون فاطمه امینی و اشرف رجوی به تشکیلات مخفی سازمان مجاهدین و سایر سازمان‌های مبارز، انگشت‌شمار بود. از این‌رو چنین زنانی تأثیرات ژرفی بر دختران دانشگاهی و زنان روشنفکر می‌گذاشتند.

زندگی مجاهد شهید فاطمه امینی و به‌خصوص فراز آخر آن هم‌چون تابش نور در دل ظلمت دیکتاتوری شاه و هم‌چون سپیدی امید در شب‌های تار نومیدی بود و فضای جامعه اختناق‌زده را دگرگون کرد. تا آنجا که مردم پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی نام آنها را بر روی مدارس، بیمارستان‌ها، دانشکده‌ها و حتی کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌گذاشتند. با ظهور زنانی هم‌چون فاطمه امینی در میدان مبارزه مسلحانه با استبداد سلطنتی، ارزش‌ها عوض شده بود! و با فاطمه امینی به‌عنوان زنی پیشتاز و قهرمان در این مسیر، به‌طور خاص زنان روشنفکر و تحصیل‌کرده در دانشگاه‌ها، یقین به توانایی تغییر را با او باز یافتند؛ چرا که فاطمه قهرمان، با مقاومت شگفت‌انگیز در زیر شکنجه‌های سبعانه بازجویان ساواک شاه، راه تغییر به‌جانب ارزش‌های نوین مبارزاتی و نبرد با ستم و بیداد زمانه را بر روی زنان ایران گشود…

در یکی از صفحات صورت‌جلسه بازجویی فاطمه امینی که به‌عنوان یکی از اسناد زرین مقاومت ایران و قهرمانی و نستوهی زنان مجاهد خلق تا ابد ثبت شده، چنین آمده است:
- هویت خود را بیان نمایید:

- من مجاهد خلقم.

- مشخصات پدر و مادر خود را معرفی کنید:

- من فرزند خلقم.

- محل کار و سکونت پدر و سایر بستگان خود را مشخص کنید:

همان‌طور که گفتم من فرزند خلقم و محل سکونتم نزد خلق است.

https://event.mojahedin.org/i/events/5261 سازمان مجاهدین خلق ایران

۱۴۰۵ مرداد ۲۸, چهارشنبه

آیا رژیمی در آستانهٔ انفجار می‌تواند «نظم پساآمریکایی» بسازد؟ پشت پردهٔ قمپز تازهٔ محسن رضایی دربارهٔ تنگه هرمز- شهرام بهزادی

 آیا رژیمی در آستانهٔ انفجار می‌تواند «نظم پساآمریکایی» بسازد؟  پشت پردهٔ قمپز تازهٔ محسن رضایی دربارهٔ تنگه هرمز- شهرام بهرادی

آیا رژیمی در آستانهٔ انفجار می‌تواند «نظم پساآمریکایی» بسازد؟ یا دارد مثل همیشه بلوف درمانی میکند

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم، با اشاره به فاصلهٔ ۷۰۰۰مایلی واشنگتن تا تنگه هرمز نوشت: «به نظم پساآمریکایی در خلیج فارس خوش آمدید.»

بحث این نوشته داوری دربارهٔ عملکرد آمریکا نیست. پرسش اصلی این است: چه کسی از نظم تازه سخن می‌گوید و رژیمی که در ادارهٔ اقتصاد و جامعهٔ خود درمانده، با کدام توانایی می‌خواهد سازندهٔ نظم منطقه‌ای باشد؟

گویندهٔ این ادعا یک تحلیلگر مستقل نیست. محسن رضایی از سال۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ در رأس اطلاعات سپاه قرار داشت و سپس به‌مدت ۱۶سال فرمانده کل سپاه پاسداران بود. نام او با سرکوب مخالفان، ادامهٔ جنگ پس از آزادسازی خرمشهر، عملیات‌های پرتلفات و حذف منتقدان درونی سپاه پیوند خورده است.

فایل صوتی جلسهٔ سال۱۳۶۳ فرماندهان معترض سپاه نشان داد که شماری از آنان به شیوهٔ ادارهٔ جنگ، تلفات سنگین نیروها و کنارگذاشتن فرماندهان باتجربه اعتراض داشتند. در خاطرات هاشمی رفسنجانی نیز آمده است که رضایی خواستار اجازه برای «برخورد خشن‌تر و تنبیه مخالفان» خود در سپاه شده بود. بنابراین، پیش از نسخه‌پیچی برای نظم خلیج فارس، او باید دربارهٔ نظمی پاسخ دهد که در درون سپاه برقرار کرد: تمرکز قدرت، خاموش‌کردن اعتراض و کنارزدن مخالفان.

رضایی از فرماندهان اصلی جنگی بود که پس از آزادسازی خرمشهر نیز ادامه یافت و بهای آن را صدها هزار کشته و مجروح و میلیون‌ها خانوادهٔ ایرانی پرداختند. عملیات کربلای۴، با تلفات سنگین و پرسش‌های بی‌پاسخ دربارهٔ لو رفتن آن، یکی از نمونه‌های کارنامهٔ فرماندهی اوست. ژنرالی که هنوز دربارهٔ فرستادن جوانان به عملیاتی چنین پرهزینه پاسخ قانع‌کننده‌ای نداده، امروز از تولد یک نظم جهانی سخن می‌گوید.

سال‌ها بعد، رضایی در قامت «ژنرال اقتصاد» ظاهر شد؛ اما مشهورترین نسخهٔ اقتصادی او نیز بر منطق گروگان‌گیری استوار بود. او گفته بود در صورت جنگ، هزار نظامی آمریکایی اسیر می‌شوند و برای آزادی هرکدام چند میلیارد دلار گرفته خواهد شد تا مشکل اقتصادی کشور حل شود. متن اظهارات محسن رضایی

قمپز تازهٔ او دربارهٔ تنگه هرمز ادامهٔ همان تفکر است. در این نگاه، انسان، کشتی و آبراه بین‌المللی همگی ابزار گروگان‌گیری و درآمدزایی‌اند. یک روز قرار است خزانه با پول آزادی اسیران پر شود و روز دیگر، ناامن‌کردن تنگه نشانهٔ ظهور نظم تازه معرفی می‌شود.

اما ایجاد اختلال با ساختن نظم تفاوت دارد. تهدید کشتی‌ها، افزایش هزینهٔ بیمه و کاهش رفت‌وآمد دریایی شاید توان بحران‌آفرینی رژیم را نشان دهد، ولی توانایی آن برای ساختن امنیت، قانون و ثبات منطقه‌ای را ثابت نمی‌کند. کسی که چهارراهی را می‌بندد، سازندهٔ نظام حمل‌ونقل جدید نیست.

پشت این ادبیات پرطمطراق، واقعیت رژیمی قرار دارد که اقتصادش در حال فروریختن است. بر اساس آمار مرکز آمار ایران که رویترز در اوت۲۰۲۶ منتشر کرد، تورم سالانه به ۶۶درصد و تورم مواد غذایی به ۱۲۸درصد رسیده است. صندوق بین‌المللی پول نیز برای سال۲۰۲۶ انقباض ۵٫۴درصدی اقتصاد ایران و تورمی نزدیک به ۶۹درصد پیش‌بینی کرده است. اطلاعات صندوق بین‌المللی پول

این ارقام متعلق به حکومتی نیست که در حال ساختن نظم جهانی باشد؛ نشانه‌های رژیمی است که حتی از حفظ ارزش پول و تأمین نیازهای اولیهٔ مردم خود ناتوان مانده است.

توئیت رضایی بیش از آن‌که پیامی برای جهان باشد، مصرف داخلی دارد. هرچه رژیم در داخل ضعیف‌تر می‌شود، صدای قمپزهای خارجی آن بلندتر می‌گردد. هرچه سفرهٔ مردم خالی‌تر می‌شود، فرماندهانش بیشتر از موشک، تنگه و نظم جهانی حرف می‌زنند. هدف، پوشاندن بحران اقتصادی و منحرف‌کردن افکار عمومی از خطر اصلی پیش روی حاکمیت است: انفجار خشم اجتماعی و قیام مردمی.

رژیم با جنگی‌کردن فضا می‌کوشد سرکوب را توجیه کند، فقر و ورشکستگی را به دشمن خارجی نسبت دهد و جامعه را میان تحمل دیکتاتوری و ترس از جنگ گرفتار سازد. صدور بحران به خارج، ابزاری برای مهار بحران سرنگونی در داخل است.

محسن رضایی در جنگ وعدهٔ پیروزی داد؛ پایان آن جام زهر بود. در اقتصاد وعدهٔ تحول داد؛ حاصل، تورم و سقوط ارزش پول شد. از گروگان‌گیری به‌عنوان راه درآمدزایی سخن گفت و اکنون گروگان‌گرفتن امنیت یک آبراه را «نظم پساآمریکایی» می‌نامد.

بنابراین پرسش واقعی این نیست که واشنگتن چند هزار مایل با تنگه هرمز فاصله دارد. پرسش این است:

محسن رضایی و تمامیت رژیم ولایت فقیه پس از دهه‌ها جنگ، سرکوب و غارت، چند میلیون قدم از مردم ایران فاصله گرفته‌اند؟

این فاصله را نه با موشک می‌توان پنهان کرد، نه با بستن تنگه و نه با قمپز ساختن «نظم پساآمریکایی». شهرام بهزادی

۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

نگاهی به جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» که در سایت خروش جنگل منتشر شد شهرام بهزادی

 نگاهی به جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» که در سایت خروش جنگل منتشر شدشهرام بهزادی

در مراجعه به سایت خروش جنگل، به جلد دوم کتابی برخوردیم که موضوع آن فقط زندگی یک شخصیت سیاسی یا تاریخ یک سازمان نیست. کتاب پرسشی را مطرح می‌کند که پاسخ آن برای شناخت پنجاه سال گذشته و تحولات امروز ایران اهمیت دارد:

چرا سازمان و نسلی که بارها پایان آن اعلام شد، هر بار در شکلی تازه بازگشت و به راه خود ادامه داد؟

جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» با عنوان «از فروغ جاویدان تا هزار اشرف» در سایت خروش جنگل منتشر شده است.

نویسنده، شهرام بهزادی، این جلد را با زیرعنوان «پایداری، تکثیر مقاومت و پرورش نسل شورشگر» ارائه کرده است.

روایت از عملیات فروغ جاویدان آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که مقاومت باید میان حفظ ظاهری نیروها و اثبات استقلال استراتژیک خود انتخاب می‌کرد. سپس از اشرف و سال‌های محاصره عبور می‌کند، به قتل‌عام ده شهریور می‌رسد و نشان می‌دهد چگونه پایان یک قرارگاه به آغاز استراتژی هزار اشرف و کانون‌های شورشی تبدیل شد.

اما موضوع عمیق‌تر کتاب، یک عملیات یا یک قرارگاه نیست. مسئلهٔ اصلی، استمرار یک راه و چگونگی انتقال مسئولیت از یک نسل به نسل دیگر است.

پایان‌هایی که بارها اعلام شدند

رژیم شاه با اعدام محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان تصور کرد سازمانی را که آنان بنیان گذاشته بودند به پایان رسانده است.

پس از ضربهٔ اپورتونیستی سال ۱۳۵۴ نیز گفته شد هویت مجاهدین از میان رفته است.

خمینی با آغاز سرکوب خونین در سی خرداد، اعدام هواداران و حمله به شبکه‌های مقاومت، پایان مجاهدین را انتظار می‌کشید.

پس از شهادت موسی خیابانی، اشرف ربیعی و شمار زیادی از کادرهای مجاهدین در نوزدهم بهمن ۱۳۶۰، بار دیگر اعلام شد ستون سازمان شکسته است.

پس از فروغ جاویدان، دستگاه تبلیغاتی رژیم از پایان ارتش آزادی‌بخش سخن گفت.

پس از بمباران و خلع سلاح در سال ۲۰۰۳، گفته شد مقاومت دیگر نیرویی برای ادامه ندارد.

و پس از قتل‌عام ۵۲ تن از مدافعان اشرف در ده شهریور ۱۳۹۲، خامنه‌ای و فرماندهان نیروی قدس تصور کردند اشرف را همراه با نام و تاریخش از میان برده‌اند.

اما هیچ‌یک از این پایان‌های اعلام‌شده به پایان واقعی تبدیل نشدند.

چرا؟

تفاوت میان «شکل» و «اصل»

یکی از پاسخ‌های مهم کتاب، توانایی تشخیص تفاوت میان اصل و شکل است.

آزادی و حاکمیت مردم، اصل ثابت بود؛ اما شکل مبارزه متناسب با شرایط تغییر کرد.

فعالیت سیاسی و میلیشیا، شکل یک مرحله بود.
مقاومت سازمان‌یافته پس از سی خرداد، شکل مرحله‌ای دیگر.
شورای ملی مقاومت، صورت سیاسی آلترناتیو شد.
ارتش آزادی‌بخش پاسخی به مرحلهٔ جنگ و ماشین نظامی رژیم بود.
اشرف به قرارگاه حفظ نیروی سازمان‌یافته و فرهنگ پایداری تبدیل شد.
و پس از ده شهریور، کانون‌های شورشی استراتژی را به شهرهای ایران بازگرداندند.

اگر مجاهدین شکل هر مرحله را با تمام حقیقت راه یکسان می‌گرفتند، با پایان آن شکل، خود راه نیز پایان می‌یافت.

اما محتوای هر مرحله استخراج و به مرحلهٔ بعد منتقل شد. سلاح از دست رفت، اما اراده حفظ شد. اشرف جغرافیایی تخلیه شد، اما فرهنگ آن در قالب هزار اشرف ادامه یافت.

کتاب این توانایی را یکی از دلایل اصلی استمرار مقاومت می‌داند.

فروغ؛ وقتی تصمیم بی‌هزینه‌ای وجود نداشت

جلد دوم با فروغ جاویدان آغاز می‌شود، زیرا در آن لحظه راهی بدون خطر وجود نداشت.

پذیرش آتش‌بس از سوی خمینی می‌توانست ارتش آزادی‌بخش را در بن‌بستی راهبردی قرار دهد. عملیات فروغ با خطر بسیار سنگینی همراه بود و مقاومت در آن ۱۳۰۴ تن از اعضا و رزمندگان خود را از دست داد.

کتاب نه این بها را کوچک جلوه می‌دهد و نه نتیجهٔ نظامی عملیات را تغییر می‌دهد. فروغ به تهران نرسید؛ اما پرسش کتاب این است که تصمیم را باید فقط با نتیجهٔ نظامی سنجید یا در نسبت با شرایط، هدف و مسئولیتی که رهبری برعهده گرفت؟

مسعود رجوی مسئولیت تصمیم را به گردن فرماندهان میانی، کمبود زمان یا شرایط جنگی نینداخت. فروغ را تصمیم خود معرفی کرد و پس از آن نیز وظیفهٔ بازسازی نیرویی را پذیرفت که بخش بزرگی از سرمایهٔ انسانی خود را از دست داده بود.

این همان معنایی است که کتاب از «رهبری در لحظه‌های ناممکن» ارائه می‌دهد: نه ادعای بی‌خطایی، بلکه تصمیم‌گرفتن، پذیرفتن پیامد و بازسازی پس از ضربه.

اشرف؛ جغرافیا یا فرهنگ؟

بخش بعدی کتاب، اشرف را از دو زاویه بررسی می‌کند.

از یک‌سو، اشرف قرارگاهی واقعی بود که اعضای مقاومت در آن زندگی می‌کردند؛ با ساختمان‌ها، خیابان‌ها، بیمارستان و ساختارهای مشخص.

از سوی دیگر، سال‌های بمباران، خلع سلاح، محاصره و حمله، از اشرف یک فرهنگ ساخت: فرهنگ ایستادگی، انضباط، مسئولیت جمعی و حفظ امید در شرایطی که دشمن تسلیم را تنها راه معرفی می‌کرد.

رژیم می‌توانست جغرافیای اشرف را محاصره کند، اما برای پایان‌دادن به آن باید فرهنگ و تجربه‌ای را که در انسان‌ها ساخته شده بود نیز نابود می‌کرد.

قتل‌عام ده شهریور برای تحقق همین هدف طراحی شد.

یک راهنما، یک قتل‌عام و یک محاسبهٔ شکست‌خورده

فصل دوازدهم، از مستندترین و سنگین‌ترین فصل‌های کتاب است. در این فصل، نقش علی خامنه‌ای، قاسم سلیمانی، نیروی قدس، دولت نوری مالکی و دستگاه امنیتی عراق در طراحی و اجرای قتل‌عام اشرف بررسی می‌شود.

کتاب به مسئلهٔ راهنمای تیم مهاجم نیز می‌پردازد. مسعود دلیلی، فردی آشنا با مسیرها، ساختمان‌ها و محل استقرار ساکنان، بنا بر اسناد مقاومت، تیم مهاجم را در اشرف هدایت کرد. همین شناخت توضیح می‌دهد که مهاجمان چگونه در زمانی کوتاه به نقاط اصلی رسیدند، ۵۲ تن را به‌شهادت رساندند و هفت نفر را ربودند.

اما طرحی که قرار بود نام اشرف را پاک کند، نتیجه‌ای معکوس داشت.

مسعود رجوی پاسخ داد:

«یک، دو، سه، صد... هزار اشرف می‌سازیم.»

از این نقطه، اشرف از یک محل به یک الگو تبدیل شد. رژیم توانسته بود یک قرارگاه را هدف قرار دهد، اما اکنون با استراتژی تکثیر مقاومت در شهرهای ایران مواجه می‌شد.

چرخه‌ای برای توضیح استمرار

یکی از برجسته‌ترین مباحث کتاب، چرخه‌ای است که رابطهٔ انسان و مبارزه را توضیح می‌دهد:

مسئولیت ← مبارزه ← ایدئولوژی ← تشکیلات ← پرداخت بها ← استمرار

انسان نخست باید رنج جامعه را مسئولیت خود بداند. مسئولیت، او را به مبارزه می‌رساند. مبارزهٔ پایدار به ایدئولوژی و جهت نیاز دارد. ایدئولوژی برای آن‌که در جامعه خاصیت پیدا کند، باید در تشکیلات تجسم یابد. تشکیلات برای حفظ اصول ناچار به پرداخت بهاست و پرداخت آگاهانهٔ بها، امکان استمرار راه را فراهم می‌کند.

کتاب با اشاره به سازمان چریک‌های فدایی خلق و دیگر جریان‌های مبارز، فداکاری یا سابقهٔ آنان را انکار نمی‌کند. پرسش آن این است که چرا برخی جریان‌ها با وجود برخورداری از سابقه، هواداران گسترده و مبارزان شجاع، نتوانستند همان نقش سازمان‌یافته را در مراحل بعدی ادامه دهند.

پاسخ نویسنده در استمرار یا گسستن همین چرخه است.

مسعود رجوی؛ جدا از راه یا در امتداد آن؟

این کتاب مسعود رجوی را انسانی جدا از بنیان‌گذاران، شهیدان و مردم تصویر نمی‌کند.

او راه را از صفر آغاز نکرد. حنیف‌نژاد و بنیان‌گذاران، بنیاد ایدئولوژیک و تشکیلاتی را گذاشتند. نقش رجوی پس از آنان، حفظ این میراث در لحظه‌های گسست، گسترش آن در شرایط تازه و انتقالش به نسل‌های بعد بود.

از زندان شاه تا میلیشیا؛
از سی خرداد تا شورای ملی مقاومت؛
از ارتش آزادی‌بخش تا انقلاب درونی؛
از اشرف تا هزار اشرف؛
و از نسل زندان و میلیشیا تا زنان پیشتاز و جوانان کانون‌های شورشی.

در این نگاه، محصول اصلی پنجاه سال رهبری فقط مجموعه‌ای از سازمان‌ها، عملیات‌ها و مواضع نیست. محصول اصلی، انسان‌ها و نسل‌هایی هستند که مسئولیت را از یکدیگر تحویل گرفته‌اند.

چه می‌خواهد؟

کتاب در پایان به پرسشی می‌رسد که برای سنجش هر مدعی سیاسی ضروری است:

مسعود رجوی از حاصل این پنجاه سال برای شخص خود چه می‌خواهد؟

او در نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری، هنگامی که خمینی پذیرش قانون اساسی ولایت فقیه را شرط نامزدی قرار داد، از انتخابات کنار رفت و گفت: «خداحافظ شما؛ ما این‌کاره نیستیم.»

سال‌ها بعد نیز اعلام کرد پس از آزادی ایران و تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم، از پذیرش هر مقام و منصب، شرکت در انتخابات یا حضور در دولت معذور خواهد بود.

او مقصد خود را نه کاخ ریاست‌جمهوری، بلکه خاوران معرفی کرد:

«قرار ما خاوران است... هیچی نمی‌خواهیم.»

و بالاترین خواستهٔ خود را چنین خلاصه کرد:

«می‌خواهم مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم؛ فقط همین.»

کتاب منتشر شده؛ داوری با خواننده است

جلد دوم «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» در سایت خروش جنگل منتشر شده است.

این کتاب نمی‌خواهد خواننده را با صدور حکمی از پیش تعیین‌شده از پرسش‌کردن بازدارد. برعکس، تاریخ، تصمیم‌ها، خون‌ها، شکست‌ها، بازسازی‌ها و نتایج را در برابر او قرار می‌دهد.

خواننده پس از پایان کتاب می‌تواند خود داوری کند:

چگونه یک سازمان توانست از چندین قتل‌عام، انشعاب، جنگ، خلع سلاح و محاصره عبور کند؟

نقش ایدئولوژی، تشکیلات و پرداخت بها در این استمرار چه بود؟

مسعود رجوی در حفظ و انتقال این راه چه نقشی ایفا کرد؟

و چرا نسلی که بارها پایانش اعلام شد، همچنان ادامه دارد؟

کتاب در پایان پاسخ را به انتخاب و داوری خواننده می‌سپارد؛ اما یک واقعیت تاریخی را نمی‌توان نادیده گرفت:

هر بار که دشمن پایان این مقاومت را اعلام کرد، انسانی دیگر مسئولیت را برعهده گرفت، از «من» عبور کرد، به «ما» پیوست و راه دوباره آغاز شد.

کلیک کنید وبخوانید 

مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل ـ جلد دوم شهرام بهزادی

از فروغ جاویدان تا هزار اشرف

پایداری، تکثیر مقاومت و پرورش نسل شورشگر

نام نویسنده:

شهرام بهزادی

جلد اول را در لینک زیر بخوانید 

مجموعه «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» ـ جلد اول – از مکتب حنیف‌نژاد تا انقلاب درونی – از زندان شاه و میلیشیا تا شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی‌بخش شهرام بهزادی

پیشگفتار

مسعود رجوی جلد ۱روایت پنجاه سال از مکتب حنیف نژاد تا انقلاب درونی مجاهدین

چرا نوشتن دربارهٔ مسعود رجوی آسان نیست؟