۱۴۰۵ مهر ۲۰, دوشنبه

از مصطفی نیک‌کارنامزد اولین دوره مجلس شورای ملی تا نگین قدیمی هنرمند، قهرمان شنا و مهندس بیوتکنولوژی شهسوار؛ چهل‌ودو سال تداوم «نه» به استبداد – شهرام بهزادی

از مصطفی نیک‌کارنامزد اولین دوره مجلس شورای ملی تا نگین قدیمی هنرمند، قهرمان شنا و مهندس بیوتکنولوژی شهسوار؛ چهل‌ودو سال تداوم «نه» به استبداد – شهرام بهزادی

از مصطفی نیک‌کارنامزد اولین دوره مجلس شورای ملی تا نگین قدیمی هنرمند، قهرمان شنا و مهندس بیوتکنولوژی شهسوار؛ چهل‌ودو سال تداوم «نه» به استبداد – شهرام بهزادی

از مصطفی نیکار تا نگین قدیمی ازشهیدان سرفراز خلق شهشوار

آگوست 30, 2026 / خروش جنگل / بیان دیدگاه / ویرایش
از مصطفی نیکار تا نگین قدیمی ازشهیدان سرفراز خلق شهشوار
گاهی تاریخ یک شهر را نه از ساختمان‌ها و خیابان‌هایش، بلکه از نام آدم‌هایی می‌توان خواند که در فاصله چند نسل در همان جغرافیا ایستاده‌اند، اعتراض کرده‌اند و بهای انتخاب خود را پرداخته‌اند.
شهسوار، شهری میان جنگل و دریا، چنین تاریخی در حافظه خود دارد.
در یک سوی این تاریخ، مصطفی نیک‌کار ایستاده است؛ معلم و فرهنگی، مبارز دوران شاه، زندانی ساواک، از هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران و نامزد این سازمان برای نخستین دوره مجلس پس از انقلاب. مردی که سرانجام در ۳۵سالگی، در ۱۲ مهر ۱۳۶۲، در ساحل همان شهری که در آن معلمی و مبارزه کرده بود تیرباران شد.
و در سوی دیگر، چهل‌ودو سال بعد، نام نگین قدیمی قرار می‌گیرد؛ دختری از نسل دیگری که نه دوران ساواک را دیده بود، نه انقلاب ۵۷ را و نه در کشاکش سیاسی دهه شصت حضور داشت. هنرمند، قهرمان شنا و مهندس بیوتکنولوژی؛ دختری که شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴ در کنار پدرش در خیابان‌های همان شهر هدف گلوله قرار گرفت و آخرین جمله‌ای که از او در آغوش پدر روایت شده، تنها سه کلمه بود:
«بابا سوختم…»
میان مصطفی و نگین چهل‌ودو سال فاصله است.
دو نسل، دو زندگی و دو دوره کاملاً متفاوت.
اما وقتی این دو سرگذشت در امتداد یکدیگر قرار می‌گیرند، پرسشی بزرگ‌تر شکل می‌گیرد:
چگونه است که نسل‌ها عوض می‌شوند، اما «نه» گفتن به استبداد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود؟
مصطفی؛ کودکی که زودتر از سنش بزرگ شد
مصطفی نیکار پیشتاز نبرد با دو دیکتاتوری
مصطفی نیک‌کار در سال ۱۳۲۷ در یکی از روستاهای شهرستان شهسوار، تنکابن آن روزگار، متولد شد.
زندگی خیلی زود چهره سخت خود را
[10/12/2026 2:45 PM] خروش جنگل های شمال: بازگشت به شهسوار؛ اما برای اعدام
قهرمان مجاهد خلق مصطفی نیکارنامزد نمایندگی اولین دوره مجلس شورای ملی برای سازمان از شهسوار
سرانجام تصمیم گرفتند مصطفی را از تهران به زادگاهش بازگردانند.
اما این بازگشت، بازگشت یک معلم به مدرسه و خانه نبود.
او را برای اعدام به شهسوار منتقل کردند.
زندگینامه منتشرشده درباره مصطفی این انتقال را تلاشی برای ایجاد رعب در شهری می‌داند که او در آن شناخته‌شده و محبوب بود.
و سرانجام در ۱۲ مهر ۱۳۶۲، مصطفی نیک‌کار، ۳۵ساله، معلم و زندانی سیاسی سابق دوران شاه، در ساحل دریای شهسوار تیرباران شد.
اینجا می‌توان زندگی مصطفی را تمام کرد.
اما تاریخ شهسوار در ۱۲ مهر ۱۳۶۲ تمام نشد.
این دقیقاً جایی است که روایت ما تازه معنای دیگری پیدا می‌کند.
چهل‌ودو سال بعد
ساحل باقی ماند.
جنگل باقی ماند.
خیابان‌های شهسوار باقی ماندند.
اما نسل‌ها تغییر کردند.
کودکانی به دنیا آمدند که مصطفی را ندیده بودند.
بعد فرزندان همان کودکان بزرگ شدند.
برای نسل تازه، ساواک و انقلاب ۵۷ و انتخابات نخستین مجلس دیگر خاطره شخصی نبود؛ تاریخ بود.
این نسل دانشگاه رفت.
به اینترنت و جهان دیگری متصل شد.
زبانش تغییر کرد، شیوه زندگی‌اش تغییر کرد و شکل اعتراضش نیز الزاماً شبیه نسل مصطفی نبود.
اما یک چیز از میان نرفت:
مسئله آزادی.
و در میان این نسل، دختری در شهسوار زندگی می‌کرد به نام نگین قدیمی.
نگین؛ زندگی پیش از گلوله
نگین قدیمی، دختر هنرمند، قهرمان شنا و مهندس بیوتکنولوژی اهل شهسوار.
اگر قرار باشد نگین را فقط از لحظه کشته‌شدنش بشناسیم، در حق زندگی او بی‌انصافی کرده‌ایم.
نگین پیش از آن شب، یک زندگی کامل بود.
هنرمند بود.
قهرمان شنا بود.
مهندس بیوتکنولوژی بود.
سه ویژگی که هرکدام بخشی از شخصیت و زندگی او را نشان می‌دهد.
هنر یعنی آفرینش.
شنا یعنی تمرین، رقابت و عبور از محدودیت.
مهندسی یعنی دانش و ساختن آینده.
او متعلق به نسلی بود که بیش از چهار دهه پس از انقلاب متولد و بزرگ شده بود؛ نسلی که بسیاری از اعضایش هیچ تجربه مستقیمی از منازعات آغاز انقلاب نداشتند.
همین واقعیت پرسش مهمی ایجاد می‌کند:
اگر اعتراض صرفاً باقی‌مانده نزاع‌های سیاسی نسل ۵۷ بود، چرا نسل نگین دوباره به خیابان رسید؟
پاسخ را باید نه در گذشته نگین، بلکه در اکنون نسل او جست.
هر نسل مطالبات خودش را دارد و با تجربه خودش درباره قدرت، آزادی و آینده قضاوت می‌کند.
شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴
و سپس آن شب رسید.
۱۹ دی ۱۴۰۴.
نگین در کنار پدرش در خیابان‌های شهر بود.
گلوله شلیک شد.
پدر، آن‌گونه که از روایت واقعه برمی‌آید، تلاش کرد از دخترش محافظت کند.
این شاید غریزی‌ترین واکنش یک پدر باشد؛ وقتی خطر به سوی فرزند می‌آید، خودش را میان خطر و او قرار می‌دهد.
اما بعضی لحظه‌ها از توان انسان خارج‌اند.
نگین زخمی شد.
پدر دخترش را در آغوش گرفت.
و از آن لحظه، جمله‌ای نقل شده که شاید از بسیاری از سخنرانی‌ها و تحلیل‌های سیاسی ماندگارتر باشد:
«بابا سوختم…»https://khoroshjangal.com/2026/08/30/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%A9%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3/ [10/12/2026 2:43 PM] خروش جنگل های شمال:

بازگشت به شهسوار؛ اما برای اعدام نویسنده شهرام بهزادی در سایت خروش جنگل

 بازگشت به شهسوار؛ اما برای اعدام نویسنده شهرام بهزادی در سایت خروش جنگل



روی عکس کلیک کنید وکتاب را بخوانید

قهرمان مجاهد خلق مصطفی نیکارنامزد نمایندگی اولین دوره مجلس شورای ملی برای سازمان از شهسوار
سرانجام تصمیم گرفتند مصطفی را از تهران به زادگاهش بازگردانند.
اما این بازگشت، بازگشت یک معلم به مدرسه و خانه نبود.
او را برای اعدام به شهسوار منتقل کردند.
زندگینامه منتشرشده درباره مصطفی این انتقال را تلاشی برای ایجاد رعب در شهری می‌داند که او در آن شناخته‌شده و محبوب بود.
و سرانجام در ۱۲ مهر ۱۳۶۲، مصطفی نیک‌کار، ۳۵ساله، معلم و زندانی سیاسی سابق دوران شاه، در ساحل دریای شهسوار تیرباران شد.
اینجا می‌توان زندگی مصطفی را تمام کرد.
اما تاریخ شهسوار در ۱۲ مهر ۱۳۶۲ تمام نشد.
این دقیقاً جایی است که روایت ما تازه معنای دیگری پیدا می‌کند.
چهل‌ودو سال بعد
ساحل باقی ماند.
جنگل باقی ماند.
خیابان‌های شهسوار باقی ماندند.
اما نسل‌ها تغییر کردند.
کودکانی به دنیا آمدند که مصطفی را ندیده بودند.
بعد فرزندان همان کودکان بزرگ شدند.
برای نسل تازه، ساواک و انقلاب ۵۷ و انتخابات نخستین مجلس دیگر خاطره شخصی نبود؛ تاریخ بود.
این نسل دانشگاه رفت.
به اینترنت و جهان دیگری متصل شد.
زبانش تغییر کرد، شیوه زندگی‌اش تغییر کرد و شکل اعتراضش نیز الزاماً شبیه نسل مصطفی نبود.
اما یک چیز از میان نرفت:
مسئله آزادی.
و در میان این نسل، دختری در شهسوار زندگی می‌کرد به نام نگین قدیمی.
نگین؛ زندگی پیش از گلوله
نگین قدیمی، دختر هنرمند، قهرمان شنا و مهندس بیوتکنولوژی اهل شهسوار.
اگر قرار باشد نگین را فقط از لحظه کشته‌شدنش بشناسیم، در حق زندگی او بی‌انصافی کرده‌ایم.
نگین پیش از آن شب، یک زندگی کامل بود.
هنرمند بود.
قهرمان شنا بود.
مهندس بیوتکنولوژی بود.
سه ویژگی که هرکدام بخشی از شخصیت و زندگی او را نشان می‌دهد.
هنر یعنی آفرینش.
شنا یعنی تمرین، رقابت و عبور از محدودیت.
مهندسی یعنی دانش و ساختن آینده.
او متعلق به نسلی بود که بیش از چهار دهه پس از انقلاب متولد و بزرگ شده بود؛ نسلی که بسیاری از اعضایش هیچ تجربه مستقیمی از منازعات آغاز انقلاب نداشتند.
همین واقعیت پرسش مهمی ایجاد می‌کند:
اگر اعتراض صرفاً باقی‌مانده نزاع‌های سیاسی نسل ۵۷ بود، چرا نسل نگین دوباره به خیابان رسید؟
پاسخ را باید نه در گذشته نگین، بلکه در اکنون نسل او جست.
هر نسل مطالبات خودش را دارد و با تجربه خودش درباره قدرت، آزادی و آینده قضاوت می‌کند.
شامگاه ۱۹ دی ۱۴۰۴
و سپس آن شب رسید.
۱۹ دی ۱۴۰۴.
نگین در کنار پدرش در خیابان‌های شهر بود.
گلوله شلیک شد.
پدر، آن‌گونه که از روایت واقعه برمی‌آید، تلاش کرد از دخترش محافظت کند.
این شاید غریزی‌ترین واکنش یک پدر باشد؛ وقتی خطر به سوی فرزند می‌آید، خودش را میان خطر و او قرار می‌دهد.
اما بعضی لحظه‌ها از توان انسان خارج‌اند.
نگین زخمی شد.
پدر دخترش را در آغوش گرفت.
و از آن لحظه، جمله‌ای نقل شده که شاید از بسیاری از سخنرانی‌ها و تحلیل‌های سیاسی ماندگارتر باشد:
 


«بابا سوختم…»https://khoroshjangal.com/2026/08/30/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%A9%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3/

۱۴۰۵ مهر ۱۸, شنبه

پس از قتل‌عام؛ رویارویی‌ای که پایان نیافت از سال ۱۳۶۸ تا پایان دهه ۱۳۸۰؛ سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت ایران و استمرار نبرد سیاسی با حکومت ولایت فقیه

مقدمه ـ قتل‌عام پایان یک رویارویی نبود

تابستان ۱۳۶۷ پایان یک فصل از تاریخ سرکوب سیاسی ایران بود، اما پایان رویارویی حکومت ولایت فقیه با سازمان مجاهدین خلق ایران نبود.

هزاران زندانی سیاسی در زندان‌های کشور اعدام شدند. خانواده‌های بسیاری از محل دفن عزیزان خود بی‌خبر ماندند. نام زندانیان در گورستان‌های پنهان، پرونده‌های محرمانه و حافظه بازماندگان باقی ماند.

با این همه، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران از صحنه سیاسی حذف نشدند.

این واقعیت، برای شناخت سال‌های پس از قتل‌عام اهمیت تعیین‌کننده دارد.

حکومتی که در سال ۱۳۶۷ شمار بزرگی از زندانیان وابسته به مجاهدین و دیگر جریان‌های سیاسی را اعدام کرده بود، در دهه‌های بعد نیز مجاهدین را در شمار مهم‌ترین مخالفان خود قرار می‌داد.

از سوی دیگر، مقاومت ایران فعالیت‌های سیاسی، تشکیلاتی، تبلیغاتی و بین‌المللی خود را ادامه داد.

در نتیجه، رویارویی دو طرف از محدوده زندان‌های دهه ۶۰ فراتر رفت و عرصه‌های تازه‌ای پیدا کرد: روابط بین‌المللی، فعالیت سیاسی در تبعید، جنگ تبلیغاتی، پرونده‌های قضایی، مسئله حقوق بشر، برنامه هسته‌ای حکومت و سرنوشت اعضای سازمان در عراق.

برای فهم این دوره، باید به جای تکرار کلیاتی درباره استمرار سرکوب، حوادثی را بررسی کرد که نشان می‌دهند این رویارویی چگونه ادامه یافت و چه تغییراتی پیدا کرد.


۱. سال ۱۳۶۸؛ مرگ خمینی و مسئله بقای ساختار قدرت

در خرداد ۱۳۶۸، روح‌الله خمینی درگذشت و علی خامنه‌ای به رهبری حکومت رسید.

این جابه‌جایی در رأس قدرت، در شرایطی انجام شد که تنها چند ماه از قتل‌عام زندانیان سیاسی گذشته بود.

ساختارهای اصلی امنیتی و قضایی حکومت پابرجا ماندند. سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، دادگاه‌های انقلاب و دستگاه زندان‌ها همچنان در حفظ نظم سیاسی موجود نقش داشتند.

از سوی دیگر، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران، تغییر رهبری حکومت را به معنای پایان تضاد سیاسی خود با نظام ولایت فقیه نمی‌دانستند.

مسئله اساسی، از نگاه آنان، نه شخص خمینی، بلکه ساختار حکومتی بود که بر اصل ولایت فقیه استوار شده بود.

این تفاوت اهمیت تاریخی داشت.

اگر رویارویی تنها با یک فرد تعریف می‌شد، مرگ او می‌توانست نقطه پایان آن باشد. اما وقتی موضوع اختلاف، ساختار قدرت و حق حاکمیت مردم باشد، تغییر شخص رهبر الزاماً به پایان اختلاف نمی‌انجامد.

دهه‌های بعد نشان داد که رویارویی حکومت با مجاهدین همچنان ادامه یافت.

۲. شورای ملی مقاومت؛ استمرار یک ساختار سیاسی در تبعید

شورای ملی مقاومت ایران در تیر ۱۳۶۰، پس از نقطه گسست سیاسی ۳۰ خرداد، تشکیل شده بود.

در سال‌های پس از ۱۳۶۷، این شورا همچنان به فعالیت سیاسی خود ادامه داد.

اهمیت آن در این بود که مخالفت با حکومت ولایت فقیه را تنها در قالب اعتراض به سیاست‌های روزمره دنبال نمی‌کرد، بلکه مدعی ارائه یک جایگزین سیاسی برای نظام حاکم بود.

شورا برنامه‌هایی درباره ساختار حکومت آینده، انتخابات، حقوق زنان، آزادی‌های سیاسی و جدایی دین از دولت مطرح می‌کرد.

این برنامه‌ها بخشی از تلاش برای معرفی مقاومت به‌عنوان یک نیروی سیاسی سازمان‌یافته بود.

در اینجا تفاوت میان اعتراض اجتماعی و سازمان سیاسی روشن می‌شود.

اعتراض ممکن است در واکنش به یک تصمیم اقتصادی یا حادثه سیاسی آغاز شود؛ اما یک سازمان سیاسی برای استمرار فعالیت خود به تشکیلات، ارتباطات، منابع، برنامه و سازوکار تصمیم‌گیری نیاز دارد.

شورای ملی مقاومت می‌کوشید چنین چارچوبی را در عرصه سیاسی و بین‌المللی نمایندگی کند.

در مقابل، حکومت ایران نیز فعالیت‌های آن را دنبال می‌کرد و برای محدود کردن نفوذ و مشروعیت سیاسی آن تلاش داشت.

۳. اشرف؛ جغرافیای تشکیلاتی مقاومت

در تاریخ مجاهدین خلق، قرارگاه اشرف در عراق جایگاهی ویژه پیدا کرد.

اشرف تنها یک محل استقرار نبود؛ به یکی از مراکز اصلی زندگی جمعی، آموزش، سازمان‌دهی و فعالیت تشکیلاتی اعضای مجاهدین تبدیل شد.

در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، سرنوشت این قرارگاه با تحولات منطقه‌ای، روابط ایران و عراق و سپس حضور نیروهای آمریکایی در عراق پیوند خورد.

حضور مجاهدین در عراق، به‌ویژه همکاری نظامی آنان با حکومت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، از بحث‌برانگیزترین بخش‌های تاریخ این سازمان است و بر نگاه گروه‌های مختلف ایرانی به آن تأثیر گذاشت.

با این حال، برای شناخت تاریخ اشرف نمی‌توان تنها به این دوره محدود ماند.

پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳، وضعیت اعضای مجاهدین در عراق دگرگون شد.

آنان با مسائل تازه‌ای درباره امنیت، وضعیت حقوقی، خلع سلاح و آینده محل استقرار خود روبه‌رو شدند.

در سال‌های بعد، اشرف به یکی از محورهای اصلی فعالیت سیاسی و حقوق‌بشری شورای ملی مقاومت تبدیل شد.

سرنوشت ساکنان آن، به‌تدریج از یک مسئله داخلی سازمان به موضوعی در روابط عراق، ایران، ایالات متحده و نهادهای بین‌المللی تبدیل شد.

۴. رهبری زنان و تحول تشکیلاتی

یکی از ویژگی‌های مهم سازمان مجاهدین خلق در دهه‌های پس از انقلاب، برجسته شدن نقش زنان در ساختار رهبری آن بود.

در سال ۱۳۶۸، مریم رجوی به‌عنوان مسئول اول سازمان معرفی شد. در سال ۱۳۷۲ نیز شورای ملی مقاومت او را به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزیده شورا برای دوران انتقال قدرت معرفی کرد.

این تحولات، در روایت رسمی مجاهدین، با مفهوم انقلاب درونی و تغییر مناسبات تشکیلاتی پیوند داشت.

سازمان تلاش می‌کرد نقش زنان در مسئولیت‌های سیاسی و اجرایی را به یکی از ویژگی‌های هویت خود تبدیل کند.

این موضوع از نظر تاریخی قابل توجه است؛ زیرا هم‌زمان، در ساختار حقوقی و سیاسی حکومت ولایت فقیه، محدودیت‌های گسترده‌ای بر حقوق و مشارکت برابر زنان وجود داشت.

با این همه، بررسی تاریخی این تحول باید فراتر از اعلام مواضع باشد.

نام مسئولان، دوره‌های مسئولیت، تغییر ساختار تشکیلاتی و آثار عملی آن در زندگی و فعالیت اعضا، موضوعاتی هستند که تصویر کامل‌تری از این دوره ارائه می‌کنند.

آنچه در این فصل اهمیت دارد، استمرار یک سازمان سیاسی با ساختار رهبری مشخص و توانایی بازسازی تشکیلات خود در شرایط تبعید است.

۵. دهه ۱۳۷۰؛ ترور مخالفان در خارج از کشور

در دهه ۱۳۷۰، ترور مخالفان حکومت در خارج از ایران به یکی از مهم‌ترین موضوعات حقوق‌بشری و سیاسی تبدیل شد.

قتل عبدالرحمان قاسملو در وین در سال ۱۳۶۸، قتل شاپور بختیار در فرانسه در سال ۱۳۷۰ و ترور رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس برلین در سال ۱۳۷۱، از مهم‌ترین پرونده‌های این دوره بودند.

این پرونده‌ها مربوط به جریان‌های سیاسی متفاوت بودند، اما در کنار یکدیگر نشان می‌دادند که مخالفان حکومت در خارج از کشور نیز با تهدیدهای جدی روبه‌رو هستند.

دادگاه میکونوس در آلمان، در سال ۱۳۷۶، با صدور رأی خود درباره مسئولیت مقام‌های حکومتی در آن ترور، پیامدهای سیاسی و دیپلماتیک مهمی ایجاد کرد.

در همان دوره، سازمان مجاهدین خلق نیز از کشته شدن شماری از اعضا و فعالان وابسته به خود در عملیات منتسب به عوامل حکومت خبر می‌داد.

برای شناخت این بخش از تاریخ، باید پرونده‌های مشخص، قربانیان، مسیر تحقیقات و نتایج قضایی را در کنار یکدیگر قرار داد.

مسئله اصلی آن بود که حذف فیزیکی مخالفان، به یکی از موضوعات مهم رویارویی حکومت با جریان‌های اپوزیسیون تبدیل شده بود.

۶. قتل‌های زنجیره‌ای؛ آشکار شدن بخشی از ساختار حذف

در پاییز ۱۳۷۷، قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، جامعه ایران را تکان داد.

این قتل‌ها در شرایطی رخ دادند که فضای سیاسی کشور پس از انتخاب محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶، با مطالبات گسترده‌تری برای آزادی مطبوعات و فعالیت سیاسی روبه‌رو شده بود.

در دی ۱۳۷۷، وزارت اطلاعات اعلام کرد که شماری از عوامل این وزارتخانه در قتل‌ها نقش داشته‌اند.

این اعتراف رسمی، اهمیت تاریخی ویژه‌ای داشت.

برای نخستین بار، بخشی از ساختار امنیتی حکومت ناگزیر شد ارتباط عوامل خود با قتل مخالفان و روشنفکران را تأیید کند.

پرونده قتل‌های زنجیره‌ای، پرسش‌های اساسی درباره مسئولیت آمران، سازوکار تصمیم‌گیری و حدود اختیارات نهادهای امنیتی ایجاد کرد.

این پرونده در کنار ترورهای خارج از کشور و اعدام‌های دهه ۶۰، امکان بررسی استمرار روش‌های حذف مخالفان را فراهم می‌کند.

البته هر پرونده دارای عاملان، قربانیان و شرایط خاص خود بود؛ اما تکرار استفاده از خشونت علیه مخالفان سیاسی، مسئله‌ای فراتر از یک حادثه منفرد را آشکار می‌کرد.

۷. سال ۱۳۷۸؛ دانشگاه و بازگشت اعتراض به خیابان

در تیر ۱۳۷۸، حمله به کوی دانشگاه تهران و اعتراضات پس از آن، یکی از مهم‌ترین بحران‌های سیاسی دهه ۷۰ را رقم زد.

دانشجویان در اعتراض به محدودیت مطبوعات و برخورد با محیط دانشگاه تجمع کردند.

حمله به خوابگاه دانشجویان، خشونت علیه معترضان و بازداشت‌های پس از آن، پرسش‌های جدی درباره عملکرد نیروهای انتظامی و گروه‌های فشار ایجاد کرد.

این رویداد از نظر تاریخی اهمیت داشت؛ زیرا نشان داد نارضایتی سیاسی در داخل کشور، حتی پس از سال‌ها سرکوب، از میان نرفته است.

اما جنبش دانشجویی و سازمان مجاهدین خلق، دو پدیده یکسان نبودند.

نقش سازمان‌های سیاسی در هر واقعه باید بر پایه فعالیت‌های مشخص آنها بررسی شود.

در عین حال، حکومت در ادبیات امنیتی خود بارها کوشید اعتراضات داخلی را به نیروهای مخالف خارج از کشور پیوند دهد.

این شیوه، در دهه‌های بعد نیز تکرار شد.

۸. سال ۱۳۸۱؛ افشای نطنز و اراک، یک نقطه عطف

در ۱۴ اوت ۲۰۰۲، برابر با ۲۳ مرداد ۱۳۸۱، شورای ملی مقاومت ایران در یک کنفرانس خبری در واشنگتن اطلاعاتی درباره تأسیسات هسته‌ای نطنز و اراک منتشر کرد.

این رویداد یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های بین‌المللی شورای ملی مقاومت در آن دوره بود.

اطلاعات منتشرشده توجه رسانه‌ها، دولت‌ها و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به تأسیساتی جلب کرد که پیش‌تر در مرکز توجه عمومی قرار نداشتند.

پس از این افشاگری، موضوع برنامه هسته‌ای ایران وارد مرحله تازه‌ای از بررسی‌های بین‌المللی شد.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در سال ۲۰۰۳ از تأسیسات مربوط بازدید کرد و تحقیقات و مذاکرات گسترده‌تری آغاز شد.

اهمیت تاریخی این رویداد در آن است که شورای ملی مقاومت توانست اطلاعاتی درباره یکی از حساس‌ترین برنامه‌های حکومت را وارد عرصه عمومی بین‌المللی کند.

این فعالیت، تفاوت میان یک جریان صرفاً معترض و تشکیلاتی را نشان می‌داد که در حوزه اطلاعات، ارتباطات رسانه‌ای و سیاست خارجی نیز فعالیت می‌کرد.

از آن پس، مسئله برنامه هسته‌ای ایران به یکی از مهم‌ترین موضوعات روابط حکومت با قدرت‌های جهانی تبدیل شد.

۹. سال ۱۳۸۲؛ بازداشت مریم رجوی در فرانسه

در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، برابر با ۲۷ خرداد ۱۳۸۲، پلیس فرانسه عملیاتی گسترده علیه مراکز مرتبط با سازمان مجاهدین خلق در منطقه پاریس انجام داد.

مریم رجوی و شمار دیگری از افراد مرتبط با سازمان بازداشت شدند.

این عملیات، واکنش گسترده هواداران مجاهدین و شورای ملی مقاومت را برانگیخت.

تجمعات اعتراضی در فرانسه و دیگر کشورها برگزار شد و موضوع بازداشت‌ها به یکی از مسائل مهم فعالیت سیاسی مقاومت در اروپا تبدیل شد.

مریم رجوی پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

این پرونده، برای شناخت مناسبات پیچیده میان مقاومت ایران، دولت‌های اروپایی و حکومت تهران اهمیت دارد.

در این دوره، اختلاف‌های حقوقی و سیاسی درباره ماهیت فعالیت سازمان مجاهدین، محدودیت‌های اعمال‌شده بر آن و جایگاه این سازمان در اروپا ادامه داشت.

از منظر تاریخ مقاومت، سال ۱۳۸۲ تنها سال سقوط حکومت صدام حسین و تغییر وضعیت اشرف نبود؛ سالی بود که فعالیت سیاسی مجاهدین در اروپا نیز با بحرانی جدی روبه‌رو شد.

۱۰. فهرست‌های تروریستی و نبرد حقوقی

در دهه ۱۳۸۰، سازمان مجاهدین خلق برای خروج از فهرست‌های تروریستی در اروپا و آمریکا فعالیت حقوقی و سیاسی گسترده‌ای انجام داد.

قرار گرفتن نام سازمان در این فهرست‌ها، محدودیت‌های مهمی برای فعالیت، منابع مالی و روابط بین‌المللی آن ایجاد کرده بود.

در سال‌های بعد، پرونده‌های قضایی در اروپا و تصمیم‌های نهادهای سیاسی به تغییر وضعیت سازمان انجامید.

اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۹ نام مجاهدین خلق را از فهرست تحریم‌های تروریستی خود خارج کرد.

این تحول، یکی از نتایج مهم فعالیت‌های حقوقی و سیاسی سازمان و حامیان آن بود.

در ایالات متحده، خروج نام مجاهدین از فهرست سازمان‌های تروریستی در سال ۲۰۱۲ انجام شد؛ موضوعی که به دوره بعدی کتاب مربوط می‌شود.

این روند نشان می‌دهد که بخشی از رویارویی مقاومت با محدودیت‌های سیاسی، نه در میدان خیابان یا زندان، بلکه در دادگاه‌ها و نهادهای بین‌المللی جریان داشت.

۱۱. اشرف پس از سقوط صدام حسین

سقوط حکومت عراق در سال ۲۰۰۳، وضعیت قرارگاه اشرف را به‌طور بنیادی تغییر داد.

اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق خلع سلاح شدند و وضعیت آنان تحت نظارت نیروهای آمریکایی قرار گرفت.

در سال‌های بعد، انتقال مسئولیت‌های امنیتی در عراق و افزایش نفوذ سیاسی حکومت ایران در این کشور، نگرانی‌هایی درباره امنیت ساکنان اشرف ایجاد کرد.

مجاهدین و شورای ملی مقاومت، بارها درباره خطر حمله به اشرف هشدار دادند.

در سال ۱۳۸۸، نیروهای عراقی به قرارگاه اشرف وارد شدند و درگیری‌هایی رخ داد که به کشته و زخمی شدن شماری از ساکنان انجامید.

این واقعه در روایت مقاومت ایران، یکی از نقاط مهم تاریخ پایداری اشرف است.

در بررسی حقوقی آن، مسئولیت نیروهای مهاجم، استفاده از زور، وضعیت غیرمسلح ساکنان و تعهدات دولت عراق باید جداگانه مطالعه شود.

اما از نظر تاریخ سیاسی، یک واقعیت روشن است: اشرف در پایان دهه ۱۳۸۰ همچنان در مرکز رویارویی حکومت ایران و سازمان مجاهدین خلق قرار داشت.

۱۲. سال ۱۳۸۸؛ اعتراضات انتخاباتی و مسئله آلترناتیو

انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ و اعتراضات پس از اعلام نتایج، یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های سیاسی حکومت ولایت فقیه را رقم زد.

میلیون‌ها نفر در تهران و دیگر شهرها به خیابان آمدند.

بازداشت‌ها، کشته شدن معترضان و پرونده بازداشتگاه کهریزک، ابعاد گسترده‌ای از سرکوب را آشکار کرد.

در این دوره، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت نیز مواضع خود را درباره اعتراضات و ضرورت تغییر ساختار حکومت اعلام کردند.

اما تفاوت میان نیروهای سیاسی شرکت‌کننده در اعتراضات اهمیت داشت.

بخشی از معترضان، خواستار اصلاح روند انتخابات و تغییر در چارچوب نظام موجود بودند. گروه‌هایی دیگر، عبور از ساختار ولایت فقیه را مطرح می‌کردند.

شورای ملی مقاومت از پیش، تغییر کلیت نظام و تشکیل حکومتی مبتنی بر برنامه سیاسی خود را دنبال می‌کرد.

این تفاوت، موضوع آلترناتیو سیاسی را برجسته می‌ساخت.

اعتراض به یک انتخابات می‌توانست به مطالبه اصلاحات محدود بماند؛ اما یک نیروی سازمان‌یافته مخالف، مسئله انتقال قدرت و ساختار حکومت آینده را نیز مطرح می‌کرد.

از همین رو، بررسی سال ۱۳۸۸ بدون شناخت تنوع نیروهای سیاسی و تفاوت برنامه‌های آنان ناقص خواهد بود.

۱۳. از زندان تا افشاگری؛ تغییر میدان رویارویی

اگر سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ با زندان‌ها و اعدام‌های گسترده شناخته می‌شوند، دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ عرصه‌های تازه‌ای از رویارویی سیاسی را آشکار کردند.

حکومت همچنان از بازداشت، محاکمه و محدودیت سیاسی استفاده می‌کرد.

در مقابل، مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت فعالیت خود را در چند عرصه دنبال می‌کردند: سازمان‌دهی تشکیلاتی، فعالیت سیاسی در تبعید، ارتباطات بین‌المللی، افشاگری و پیگیری حقوقی.

افشای نطنز و اراک، پرونده‌های قضایی مربوط به فهرست‌های تروریستی، فعالیت‌های بین‌المللی مریم رجوی و مسئله اشرف، نمونه‌های مشخص این دوره بودند.

این تحولات نشان می‌دهند که تاریخ مقاومت پس از ۱۳۶۷ را نمی‌توان تنها به تاریخ قربانیان و زندانیان محدود کرد.

در کنار سرکوب، تاریخ فعالیت و بازسازی سازمانی نیز وجود داشت.

۱۴. جغرافیای سرکوب و جغرافیای مقاومت

در این دوره، جغرافیای رویارویی حکومت با مخالفان گسترش یافت.

زندان‌های ایران همچنان بخشی از این نقشه بودند.

اما پاریس، برلین، واشنگتن، بروکسل، اشرف و نهادهای بین‌المللی نیز وارد آن شدند.

هرکدام از این مکان‌ها نماینده بخشی از رویارویی بودند.

در ایران، دستگاه امنیتی و قضایی با مخالفان سیاسی برخورد می‌کرد.

در اروپا، پرونده‌های حقوقی و فعالیت‌های سیاسی جریان داشت.

در واشنگتن، اطلاعات مربوط به تأسیسات هسته‌ای ایران منتشر شد.

در عراق، سرنوشت ساکنان اشرف به مسئله‌ای امنیتی و بین‌المللی تبدیل شد.

به این ترتیب، جغرافیای مقاومت و سرکوب از مرزهای ایران فراتر رفت.

این گستردگی، یکی از ویژگی‌های اصلی دوره پس از قتل‌عام ۱۳۶۷ بود.


فرجام فصل دهم ـ دشمنی که از دستور کار حکومت خارج نشد

قتل‌عام ۱۳۶۷ نتوانست رویارویی حکومت ولایت فقیه با سازمان مجاهدین خلق را پایان دهد.

در دو دهه پس از آن، این رویارویی شکل‌های تازه‌ای پیدا کرد.

مجاهدین و شورای ملی مقاومت به فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود ادامه دادند.

برنامه سیاسی مقاومت، فعالیت بین‌المللی، افشاگری هسته‌ای، مبارزه حقوقی برای رفع محدودیت‌ها و مسئله اشرف، به محورهای مهم این دوره تبدیل شدند.

در سوی دیگر، حکومت نیز همچنان مجاهدین را از مخالفان اصلی خود می‌دانست و برای مقابله با آنان از ابزارهای سیاسی، امنیتی و تبلیغاتی استفاده می‌کرد.

اما دهه بعد، مرحله تازه‌ای را رقم زد.

در دهه ۱۳۹۰، بحران اقتصادی، گسترش نارضایتی اجتماعی، اعتراضات سراسری و ظهور نسل جدید فعالان سیاسی، شرایط متفاوتی ایجاد کرد.

در همین دوره، مفهوم کانون‌های شورشی در فعالیت‌های سازمان مجاهدین برجسته شد و مقام‌های حکومت، از جمله علی خامنه‌ای، در واکنش به قیام دی ۱۳۹۶ مستقیماً نام مجاهدین را مطرح کردند.

این بار، برای شناخت جایگاه مقاومت سازمان‌یافته، تنها به مواضع خود مقاومت مراجعه نمی‌کنیم.

به سراغ سخنان رهبران و مسئولان حکومت نیز می‌رویم.

زیرا گاهی حاکمیت، در تلاش برای معرفی دشمن خود، بخشی از نگرانی‌های سیاسی و امنیتی‌اش را آشکار می‌کند.

فصل یازدهم از همین نقطه آغاز می‌شود: از استمرار سازمان مجاهدین و مقاومت ایران تا ظهور کانون‌های شورشی، قیام دی ۱۳۹۶ و آبان خونین ۱۳۹۸.

۱۴۰۵ مهر ۱۵, چهارشنبه

اعدام علیرضا سپاهی۲۴ ساله و علیرضا رئیسی ۲۱ ساله از زندانیان قیام دیماه در اصفهان

 

اعدام علیرضا سپاهی۲۴ ساله و علیرضا رئیسی ۲۱ ساله از زندانیان قیام دیماه در اصفهان

اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران
اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران

شورای ملی مقاومت ایران -سربرگ

اعدام علیرضا سپاهی۲۴ ساله و علیرضا رئیسی ۲۱ ساله از زندانیان قیام دیماه در اصفهان

خانم رجوی این جنایت ضدانسانی را قویاً محکوم کرد و خواستار اقدام فوری ملل متحد برای نجات سایر زندانیان زیر اعدام شد

 

بامداد دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، دژخیمان رژیم آخوندی در آستانه روز۱۰ اکتبر «روز جهانی علیه مجازات اعدام»، در یک جنایت سبعانه علیرضا سپاهی ۲۴ساله و علیرضا رئیسی ۲۱ ساله دو تن از بازداشت شدگان قیام دیماه را در زندان دستگرد اصفهان سربدار کردند. قضاییه جلادان اتهامات آنها را محاربه از طریق کشیدن سلاح و افساد فی‌الارض و اقدام علیه امنیت ملی اعلام کرد. مقصود از امنیت ملی در فرهنگ لغات فاشیسم دینی حاکم بر ایران چیزی جز امنیت رژیم ضدبشری آخوندی نیست.

این دو نفر در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» اصفهان در ارتباط با هلاکت چهار مأمور یگان ویژه که در قیام به سرکوب مردم اشتغال داشتند، محکوم به اعدام شدند. احکام جنایتکارانه اعدام توسط قضات دژخیم مرتضی براتی درچه و محمدرضا توکلی صادر شده بود. ۲۳ نفر دیگر در این پرونده به حبس‌های ۵ تا ۱۰ سال محکوم شده‌اند و شمار دیگری زیر حکم اعدام هستند.

پیش از این ۵ تن از متهمان این پرونده، عرفان اسفندیاری، گل محمد محمدی، امیرحسین صفری، ابوالفضل سپاهی (پسرعموی علیرضا سپاهی) و قائم حسینی در تیر و مرداد امسال سربدار شدند. آنها از حق انتخاب وکیل محروم بودند و وکلای تسخیری آنها نیز به پرونده دسترسی نداشتند. مقاومت ایران در ۲۸ تیر، ۶ مرداد و ۲۹ مرداد نسبت به اعدام این زندانیان هشدار داده و ارگانهای بین‌المللی را به اقدام فوری و مؤثر برای نجات آنها فراخوانده بود.

خانم مریم رجوی جنایت ضدانسانی امروز را که نقض آشکار قوانین بین‌المللی در آستانه روز جهانی علیه مجازات اعدام است قویاً محکوم کرد و از ملل متحد و کشورهای عضو و عموم مراجع حقوق‌بشری خواستار اقدام فوری و مؤثر برای توقف اعدام زندانیان سیاسی و قیام به‌ویژه سایر محکومان به اعدام در پرونده میدان علیخانی شد. او بار دیگر بر ضرورت محاکمهٔ سردمداران رژیم و قضات جنایتکار آن به‌خاطر ۵ دهه جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی تأکید کرد.

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

۱۳ مهر ۱۴۰۵ (۵ اکتبر ۲۰۲۶)

دو شهید قیام ۱۴۰۴ از اصفهان


۱۴۰۵ مهر ۱۴, سه‌شنبه

درگذشت مجاهد صدیق محمد افضلیان-۱۴ مهر ۱۴۰۵

 درگذشت مجاهد صدیق محمد افضلیان-۱۴ مهر ۱۴۰۵

مجاهد صدیق محمد افضلیان
مجاهد صدیق محمد افضلیان

جاودانگی و درگذشت مجاهد قهرمان محمد افضلیان در آلبانی در اثر ایست قلبی پس از ۴۷ سال نبرد و مجاهدت بی‌وقفه با فاشیسم مذهبی در صفوف مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران
محمد افضلیان متولد ۱۳۳۴، فرزند دلاور مردم نائین، در زمانی که برای ادامهٔ تحصیل در رشته مهندسی مکانیک به آمریکا رفته بود با شنیدن دفاعیات و شهادت گل سرخ انقلاب ضدسلطنتی مهدی رضایی با مجاهدین آشنا شد.
پس از انقلاب ضدسلطنتی در ۱۳۵۷ فعالیت حرفه‌یی خود را با مجاهدین از طریق انجمن دانشجویان مسلمان در آمریکا آغاز کرد و در سال ۱۳۶۴ به منطقهٔ مرزی ایران و عراق شتافت تا به‌یکانهای رزمی مجاهدین بپیوندد.
در سال ۱۳۶۶ با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران لباس رزم و شرف پوشید و در بسیاری از عملیات ارتش آزادیبخش ملی ایران دلاورانه جنگید. از جمله در عملیات میدان، قرقان، لک لک، دانی‌گز، گرماب، مریوان، سپیدار، پیرانشهر، آفتاب، چلچراغ، فروغ جاویدان و مروارید.
در دوران ۱۴ سالهٔ حبس خانگی و پایداری پرشکوه مجاهدین در اشرف و لیبرتی در صفوف مقدم نبرد می‌درخشید از قبیل مقاومت دلیرانه اشرف در ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ و ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در برابر حملات و موشک‌باران مزدوران نیروی تروریستی قدس به‌سرکردگی دژخیم قاسم سلیمانی.
قهرمان مجاهد خلق محمد افضلیان، با روحیهٔ رزمنده انقلابی و سرشار از ایمان به انقلاب و رهایی در جمع یارانش نقشی برجسته داشت. پر توان و بی‌نام و نشان انواع مسئولیتها را خلاقانه برعهده می‌گرفت و شکافنده و پیشقدم بود.
خانم مریم رجوی با تسلیت به‌خاطر فقدان دریغ‌انگیز مجاهدی دیگر که اکنون به همرزمان شهیدش در سلسله عملیات ارتش آزادی پیوسته است، به پاکبازی و صدق و فدای او در ۴۷سال نبرد حرفه‌یی با ارتجاع و دیکتاتوری دینی درود فرستاد و گفت مجاهدانی چون محمد افضلیان ستارگان تابناک میهن ما در شبهای ظلمت حاکمیت آخوندها هستند که فرا راه فرزندان ایران‌زمین می‌درخشند.
خانم مریم رجوی: خوشا به سعادت این قهرمان مجاهد خلق که با وفای به پیمان، سرفراز و رستگار شد راه و رسم جنگاوری و ارزشهای مجاهدی و انقلابی او تا روز پیروزی، در میان همرزمان مجاهدش و شورشگران برای آزادی ایران، به‌ویژه برای جوانان رزمنده در شهر زادگاهش نائین، جاری و الهامبخش است.

۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه

درگذشت مهندس هوشنگ رجوی از اعضای شورای ملی مقاومت ایران

 درگذشت مهندس هوشنگ رجوی از اعضای شورای ملی مقاومت ایران

درگذشت مهندس هوشنگ رجوی
درگذشت مهندس هوشنگ رجوی
  • درگذشت مهندس هوشنگ رجوی از اعضای شورای ملی مقاومت ایران یار و غمخوار مجاهدین در زندانها و شکنجه‌‌گاه‌های رژیم شاه از سال ۱۳۵۰
  • هوشنگ رجوی متولد ۱۳۱۸ در تربت‌حیدریه در خراسان، فارغ‌التحصیل الکترومکانیک از بلژیک و از مهندسان ذوب آهن اصفهان در دهه ۵۰ بود.
  • او در ۸۷ سالگی در بلژیک در شهر شارل‌روا که محل تبعید و اقامتش بود در اثر ایست قلبی درگذشت.
  • آخرین کار او مطالعه و امضای بیانیه سالانهٔ شورای ملی مقاومت ایران در بیمارستان بود.
  • هوشنگ تنها برادر مسعود بود که در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۰ در ایران مانده بود و در فاصله ۵۰ تا ۵۷ پیوسته در تلاش برای ملاقات با برادرش در اوین و کمیته مشترک شهربانی و ساواک و در زندان قصر و دریافت و انتقال پیامهای او بود و در تلاشهای برادرش دکتر کاظم رجوی برای نجات جان مسعود سهیم بود.
  • در شکنجه‌گاه کمیته فقط یکبار در ابتدای سال ۱۳۵۴ تحت فشارهای بین‌المللی به او با مسعود ملاقات دادند تا ببیند که مسعود زنده است به شرط این‌که نزدیک نشود. هدف این بود که آثار شکنجه را بر روی پاهای ورم کرده مسعود در زیر میزی که مسعود را برای ملاقات نشانده بودند، نبیند اما او موضوع را فهمید.
  • مهندس هوشنگ رجوی از آغاز حاکمیت آخوندها صرفاً به‌خاطر این‌که برادر بزرگتر مسعود بود، تحت انواع فشارها به‌ویژه آزار و اذیت حزب‌اللهی‌ها در ذوب آهن اصفهان قرار داشت و فقط به همین خاطر در سال ۱۳۶۰ مدتی در بازداشت به سر برد اما به‌محض آزادی موقت، مخفیانه از ایران خارج شد و به بلژیک رفت.
  • همسرش هم که یک خانم بلژیکی است به سفارت بلژیک در تهران رفت و از آن طریق از ایران خارج شد.
  • هوشنگ رجوی کتابها و متون زیادی را برای استفاده مجاهدین از فرانسه به فارسی ترجمه کرده و با نام «ه-مهرنوش» در نشریه مجاهد و ایران‌زمین مقالات متعددی نوشته که فصل‌مشترک آنها «نه شاه، نه شیخ» و افشای ترفندهای رژیم آخوندی است.
  • خانم مریم رجوی درگذشت «مهندس هوشنگ» را که بیش از ۵ دهه یار غمخوار و وفادار مجاهدین بود به رهبر مقاومت و اعضای شورای ملی مقاومت ایران به‌ویژه مجاهدین تسلیت گفت.
  • خانم رجوی گفت این یک ضایعه غم‌انگیز و مشترک برای ماست و آنرا از صمیم دل به همسر و دختر و برادرانش دکتر صالح و دکتر احمد رجوی و خانواده‌هایشان تسلیت می‌گویم.
  • خانم رجوی یادآوری کرد هوشنگ با پدر و مادرش در بهمن ۱۳۵۰ در دادگاه مجاهدین و مسعود در محل «دادرسی ارتش شاهنشاهی» شرکت داشتند و شاهد دفاعیات او بودند. اولین بار هوشنگ رجوی بود که در تنفس دادگاه با اصرار پای باندپیچی شده مسعود و آثار شکنجه‌ها را دید. او گواه زنده‌ای از شکنجه‌های ساواک شاه بر روی مسعود بود.

منتشر شد؛ «نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند» جلد اول ـ گلستان؛ کتابی که آمار را دوباره به انسان بازمی‌گرداند کتاب تازه‌ای از شهرام بهزادی

 منتشر شد؛ «نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند» جلد اول ـ گلستان؛ کتابی که آمار را دوباره به انسان بازمی‌گرداند


منتشر شد؛ «نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند»

نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران جلد اول ـ استان گلستان نویسنده شهرام بهزادی

شهر به شهر، نام به نام، از زندگی تا شهادت پیش‌درآمد وقتی عدد دوباره انسان می‌شود گاهی تاریخ در عددها

کتاب تازه‌ای از شهرام بهزادی با عنوان:

فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران
جلد اول ـ گلستان

منتشر شد.

این کتاب از یک پرسش ساده اما اساسی آغاز می‌شود: وقتی از اعدام‌ها، تیرباران‌ها، زندان‌ها و کشتارهای دهه شصت سخن می‌گوییم، پشت عددهایی که بارها تکرار شده‌اند چه کسانی ایستاده‌اند؟

هر عدد، پیش از آن‌که بخشی از یک آمار باشد، یک نام بوده است؛ انسانی با سن، خانواده، شهر، شغل، تحصیل، آرزو و سرگذشت خود.

جلد نخست این فرهنگ‌نامه به استان گلستان اختصاص دارد؛ از گرگان و بندرگز تا کردکوی، گنبدکاووس، علی‌آباد کتول، رامیان، بندرترکمن و نقاط پیرامونی.

نویسنده به‌جای آن‌که نام‌ها را در میان جدول‌ها و اعداد گم کند، مسیر را برعکس پیموده است: از نام به شهر، از شهر به زمان و سرانجام از مجموعه نام‌ها به تصویری تاریخی از یک دوره.

اصل راهنمای کتاب در یک جمله خلاصه شده است:

«آمار از جمع نام‌ها ساخته می‌شود؛ نام‌ها از آمار ساخته نمی‌شوند.»

همین نگاه است که «فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران» را از یک فهرست ساده اسامی جدا می‌کند.

در صفحات کتاب، گاهی اطلاعات یک فرد گسترده است و می‌توان بخش‌هایی از زندگی و مسیر او را دنبال کرد؛ گاهی آنچه باقی مانده تنها چند داده کوتاه است: نام، سن، شهر، تاریخ یا محل شهادت. کتاب تلاش نمی‌کند جای خالی را با داستان‌پردازی پر کند. آنچه ثبت شده، در جای خود قرار می‌گیرد تا حتی کوتاه‌ترین مدخل نیز بخشی از حافظه تاریخی این جغرافیا باقی بماند.

چرا گلستان؟

زیرا تاریخ سرکوب سیاسی در شمال ایران فقط تاریخ چند زندان بزرگ یا چند روز شناخته‌شده نیست.

وقتی نام‌ها شهر به شهر کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، نقشه دیگری از شمال آشکار می‌شود؛ نقشه‌ای که در آن گرگان به بندرگز، بندرگز به کردکوی و گنبد، و شهرها و روستاهای کوچک‌تر به یکدیگر متصل می‌شوند.

در این نقشه، سال ۱۳۶۰ جای ویژه‌ای دارد؛ اما روایت در همان سال متوقف نمی‌شود. خط زمانی کتاب به سال‌های بعد و تا قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ و موارد ثبت‌شده پس از آن امتداد پیدا می‌کند.

کتاب همچنین میان زادگاه، محل فعالیت، محل زندان و محل شهادت تفاوت می‌گذارد. به همین دلیل، یک نام ممکن است پلی میان چند شهر باشد و نشان دهد که جغرافیای زندگی و سرکوب الزاماً در مرز یک شهرستان متوقف نمی‌شده است.

«نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند» تلاشی است برای بازگرداندن همین انسان‌ها به متن تاریخ.

جلد گلستان آغاز این مسیر است.

پس از گلستان، فرهنگ‌نامه وارد مازندران می‌شود؛ اما مجموعه از پیش خود را به تعداد معینی جلد محدود نکرده است. هر استان و هر جغرافیا به اندازه نام‌ها، اسناد و روایت‌هایی که در خود دارد، جای خواهد گرفت.

نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند
فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران
جلد اول ـ گلستان
نویسنده: شهرام بهزادی

اکنون منتشر شده است.