۱۴۰۵ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

۷ نماد از نسل ضد رویان و شکوفا، ضد شیخ و شاه با آتش و سلاح، خندان و سربدار، مشتاق رؤیت یار- مسعود رجوی – ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

 

۷ نماد از نسل ضد رویان و شکوفا، ضد شیخ و شاه با آتش و سلاح، خندان و سربدار، مشتاق رؤیت یار- مسعود رجوی – ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

مسعود رجوی – ۱۷ فروردین ۱۴۰۵

 

مسعود رجوی – ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
۷ نماد از نسل ضد
رویان و شکوفا، ضد شیخ و شاه
با آتش و سلاح، خندان و سربدار، مشتاق رؤیت یار

ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد...
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
و آنجا به نیک‌نامی پیراهنی دریدن
شرح این قدر کفایت باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

فلسفه‌ٔ دو زندگی و دو مرگ در نبرد آزادی و استبداد

 

فلسفه‌ٔ دو زندگی و دو مرگ در نبرد آزادی و استبداد

شورشگر آزادی امیرحسین حاتمی
شورشگر آزادی امیرحسین حاتمی

«هدف من براندازی نظام بود.»

این جمله‌ی کوتاه، نه صرفاً یک اعتراف، که بیان یک فلسفه است.

جوانی ۱۸ساله مسؤلیت مبارزه‌ی مسلحانه برای سرنگونیِ حاکمیت ملایان را می‌پذیرد و روبه‌روی بازجو می‌گوید: «هدف من، براندازی نظام بوده و با هدف پیدا کردن اسلحه‌ی گرم و مهمات به این مکان حمله کرده و وارد آن شدم».

نامش امیرحسین حاتمی است که صبح پنجشنبه ۱۳فروردین ۱۴۰۵ اعدام شد و در کهکشان هزاران ستاره‌ی آزادی، برگی را کنار برگ‌های خوانش مفهوم و فلسفه‌ی نوعی مرگ، ثبت نمود. چه نوع مرگی؟ مرگی رخ داده بر اثر انتخابی آگاهانه در یک نبرد دوطرفه با راهنمای دو جهان‌بینی.

از این‌رو امیرحسین حاتمی و آنان که در قیام دی ۱۴۰۴، به‌قول قضاییه‌ی ملایان «به یکی از مکان‌های نظامی دارای طبقه‌بندی تهران تعرض کرده و پس از تخریب، اقدام به آتش زدن آن کردند»، به عرصه‌ی کشاکش دو نوع زندگی با دو نوع مرگ پای نهادند. بدین‌گونه اینان خود را به سلسله‌ی تاریخیِ نبرد آزادی و آزادگی با جباریت و خودکامگی پیوند زده‌اند.

 

آن کس که ۲جبهه‌ی مقابل هم و کشاکش و نبرد متقابل‌شان و درنهایت، مرگ طرفین را مشاهده می‌کند، اگر به تبیین چراییِ این کشاکش و نبرد بپردازد، لاجرم باید به فلسفه‌ی دو نوع زندگی، دو نوع انگیزه، دو نوع هدف و دو نوع مرگ بپردازد. اگر به این فلسفه نپردازد، فقط خشونت منجر به مرگ را می‌بیند و مجبور است آگاهی و شناخت خود را تا آن‌جا کاهش دهد که به نتیجه‌یی جز حکم و گواهیِ قضاییه‌ی حاکمیت با عنوان «محاربه و افساد فی‌الارض» نرسد.

 

تبیین «مرگ» در مبارزه برای آزادی، برابری، عدالت و آگاهی و در مقابله برای حفظ سلطه، تمامیت‌خواهی، تبعیض و استثمار، مقوله‌یی کاملاً فلسفی و نقدپذیر است. یکی با سنگ استبداد چنگ در چنگ می‌شود و می‌میرد تا بلور زندگی، آزادیِ دیگران و آزادگیِ خویش نشکند که مفاهیم و معانی و ارزش‌های نگاه‌دارنده‌ی هستیِ انسانی فرونپاشند، دیگری اما با حق انتخاب، آزادی و اختیار چنگ در چنگ می‌شود و می‌میرد تا سلطه و هیمنه‌‌ی اقتدارگرایی، تحکم‌آمیزتر بماند.

 

نباید تردید نمود که در این کشاکش که دو نوع بقا را هم شامل می‌شود، یکی به مغز راهنمای اختیار و آزادی دست یافته و دیگری  با تمام استعداد خویش برای حفظ و گسترش سلطه، تصوری از اختیار و آزادی ندارد. علت کشاکش ازلی میان دو نوع بقای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در تفاوت این دو ماهیت است،‌ نه در نمود رخ‌داد مرگ برای هر دو.

 

قضاییه‌ی ملایان که تمام راه‌های اختیار و انتخاب و عقیده‌ی آزاد را به‌روی شهروندان می‌بندد، هرگز تصوری از حق امیرحسین حاتمی و همراهان وی برای شکستن حریم تحمیل و جباریت سلطه‌گریِ مذهبی را ندارد. در فقدان این تصور انسانی و اشعار هم‌ذات‌پنداری، قانون نافیِ حقوق‌بشر را عاریه می‌گیرد تا مستأصلانه به «محاربه و افساد فی‌الارض» بیاویزد و بر آن چنگ بزند.

 

این‌گونه است که عبارت کوتاه امیرحسین حاتمی در دفاع از مبارزه‌اش، بیان فلسفه‌ی نبرد ازلیِ آزادی و اختیار با استبداد و جباریت است. عبارت کوتاه امیرحسین، پشتوانه‌یی در هزاران خروش، قیام و انقلاب علیه تمامیت‌خواهی و خودکامگی در تاریخ بشریت دارد. نبرد بی‌توقف آزادی و اختیار از ۳۰خرداد ۶۰ تا فروردین ۱۴۰۵ و تا سرمنزل به‌ آرامش رسیدن آزادی و اختیار در ایران‌زمین، منادی و نماینده‌ی چنین فلسفه‌ی پویا و منطبق بر حقوق بنیادین بشر است. حقوقی که برای احقاق موادش، در سربرگ کتاب‌اش می‌نویسد: مرگ در خدمت کدام زندگی است؟

۱۴۰۵ فروردین ۱۶, یکشنبه

دیدگاه‌ها ، کلیک کنید واز اوضاع منطقه وجنگ وتابلوهای مختلف آگاه شوید

 دیدگاه‌ها ، کلیک کنید واز اوضاع منطقه وجنگ وتابلوهای مختلف آگاه شوید

قطره هایِ خون ، قطره هایِ حیات ، برایِ جلایِ بشریت به ۶ شهید، سرفراز مجاهد خلق

 قطره هایِ خون ، قطره هایِ حیات ، برایِ جلایِ بشریت به ۶ شهید، سرفراز مجاهد خلق:



محمد تقوی، اکبر دانشور کار، وحیدبنی عامری،ابوالحسن 


منتظر،پویا قبادی،بابک علیپور


قطره هایِ خون

                         قطره هایِ حیات

                                                      برایِ جلایِ بشریت   

پروازیِ در مسیرِ بیِ بازگشت

                                    

                                   جاودانگیِ ست در خطهِ پرواز

  

خونٍ قرمزی، در شریانهایِ حیاتٍ ما همیشه ساری ست


ودر عبورِ و رفت و آمد هایِ پر آشوبِ رگ ها، روانست


قطره هایِ خون به هم پیوسته اند در قاموسِ شهادت


قطرهٍ خونٍ بناحقیِ که می ریزد برزمینِ سرد و سخت


فریاد است، طغیانست و مصیبتی، برایِ انسان و بشریت


غافل نشو!، زعقوبت و فرجام کار هایِ روزگارِ معصیت


آن خونِ پاکی که می ریزد جلادِ نابکار در بسترِ عداوت


آن بساط دارِ و درفش  و شلاق و زندان بر سریرِ شقاوت


افسانهِ نیست که تکرار می شود، شاید بگوییِ، سرنوشت!


سرنوشت ازاول نبوده، ِکه کس بِکشد تیغ بر گردهِ شهامت


آنهایی که رفته اند به سویِ دارها با زمزمهِ زیبایِ انسانیت


هرگز بدل راه ندادند، شاید ساعتیِ بعد خونشان، جاریست


این خونِ مطهر وپاک از پیکرِ یلانِ نامدار تکرار آزادگیست


یگانگیِ و اوج سر فرازیِ است برای آزادگی بشریت وحریت


ای سر زمینِ سر شتهِ بخونم ایران، در اوجِ شرف و صلابت


هزاران شورشی و جنگاور در جایِ جایِ وطن آرمید ه است


افتخار و سر بلندیِ مستمرِ آزادیِ از حنجرهِ تاریخ روانست


پرچمِ شرف بر بامِ وطن با دلاوران تا جاودان در اهتزاز ست

                 

                            محمود نیشابوری- یونسی

۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

نامه فرمانده وحید بنی عامریان به عزیز رضایی نامه به مادر شهیدان

 نامه وحید به عزیز رضایی نامه به مادر شهیدان


فرمانده وحید بنی عامریان ورابطه با مادر شهیدان عزیز رضائی

مادر عزیزم، سلام و درود بیکران! قبل از هر چیز امیدوارم که حالتان خوب باشد و این نامه به دست‌تان برسد. سال ۹۵ بود که روزی یک فایل ویدیویی این «هدیه‌ٔ ویژه» به دستم رسید. مشتاقانه بارها و بارها پیغامی را که شما در حاشیه‌ٔ یک آکسیون مربوط به جنبش دادخواهی ضبط کرده بودید، نگاه می‌کردم و از این‌که مخاطب مادر عزیز و انسان والامقامی قرار گرفته‌ام، سرشار از انرژی و انگیزه و افتخار شدم. و از آن پس در تداوم سخت‌ترین شرایط و ابتلائاتی که در مسیر مبارزه با آن مواجه شدم، صدای الهام‌بخش شما در ذهن و ضمیرم طنین‌انداز می‌شد و با یادآوری عهدهایم، گام هایم را استوارتر می‌کرد. در سلول‌های انفرادی، در لحظات هجرت از خانه و خانواده، در تبعیدگاه یا زندگی مخفی، در بیدادگاه‌ها و لحظات چشم در چشم شدن با دژخیمان و در بندهای زندان، هیچ‌گاه نبوده است که چهره‌ٔ شما در برابرم تصور نشده باشد. آخرین بار دو ماه پیش بود که من و سایر برادرانم را که زیر حکم اعدام هستیم، از زندان تهران بزرگ به سلول‌های انفرادی قزلحصار منتقل کردند و ما هر شب در انتظار اعدام به سرمی بردیم. ناگهان یاد شما افتادم و با خود گفتم: ۹ سال از آن روز می‌گذرد و حالا من در آستانه‌ٔ اعدام هستم و از ته دل خدا رو شکر کردم که به من توان داد و بر سرم منت نهاد تا به جمله‌ای که آن روز در جواب پیغام شما فرستادم، عمل کنم و دوست داشتم بدانید که من دارم به عهدم و فا می‌کنم. گفته بودم که «مرا فرزند خود بدانید و یقین کنید که آن پرچمی که در دست فرزندان شهید شما بود را محکم در دستانمان نگه داشته‌ایم». چند روز بعد ما را به بند عمومی‌ آوردند و حالا فرصتی پیش آمد که این نامه را برای شما بفرستم. راستش هدف از این نامه نوشتن ام به شما چند نکته بود؛ اولاً بیان تأثیر مستمری که آن پیام شما در این سالیان بر روی من داشت. دوماً پیوند عمیقی که میان خودم و شما ـ به‌عنوان نمونه‌ای از همه‌ٔ مادران قهرمان ـ حس می‌کردم. سوم این‌که دوست داشتم بدانید که من هنوز بر عهدم با مجاهدین و برادر مسعود و خواهر مریم، اشرفیها و همه‌ٔ شهیدان هستم و خواهم بود تا آخرش! و چهارم این‌که مژدگانی بدهم که هم‌چنانکه برادر مسعود در امجدیه خطاب به مادران گفته بود به جای هر فرزندی که شهید شده صدها و هزاران فرزند جایشان را پر می‌کنند. آری! می‌خواهم بدانید که نسل جدید شورشگر در همه جا تکثیر یافته‌اند. «ما بیشمار انیم!» مادر عزیز همه‌ٔ ما! برایتان دعا می‌کنم و آرزوی دیدار و دست بوسی دارم برای ما و پایداریمان دعا کنید. فرزند شما وحید بنی عامریان واحد ۴ قزلحصار  ۱۴۰۴/۷/۲۲

فاشیسم دینی: استفاده از جنگ خارجی برای سرکوب و مهار قیام در ایران

 

فاشیسم دینی: استفاده از جنگ خارجی برای سرکوب و مهار قیام در ایران

استفاده از جنگ خارجی برای سرکوب
استفاده از جنگ خارجی برای سرکوب

در شرایطی که تنش‌ها و درگیری‌های مستقیم و غیرمستقیم میان ایالات متحده، اسراییل و حاکمیت ایران وارد مرحله‌ای تازه شده است، فهم ماهیت واقعی این جنگ و نسبت آن با وضعیت داخلی ایران اهمیتی دوچندان یافته است. آنچه امروز در سطح منطقه‌یی و بین‌المللی به‌عنوان «جنگ» بازنمایی می‌شود، اگر چه پیامدهای واقعی و ویرانگر دارد، اما برای حاکمیت ایران کارکردی فراتر از یک تقابل خارجی پیدا کرده است: ابزاری برای مهار قیام و نیز سرپوش گذاشتن بر بحران درونی.

واقعیت این است که جامعه ایران در سال‌های اخیر به‌طور مستمر در وضعیت نارضایتی انباشته و آمادگی انفجاری به‌سر برده است. اعتراضات گسترده، شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم، و فرسایش مشروعیت سیاسی، ساختاری را شکل داده که در آن هر جرقه‌ای می‌تواند به یک خیزش فراگیر بدل شود. در چنین بستری، جنگ خارجی برای حاکمیت، فرصتی برای بازآرایی فضای داخلی است.

تاریخ ۴دهه گذشته حاکی است است که یکی از ستون‌های بقای نظام، تولید و مدیریت بحران بوده است. جنگ ۸ساله با عراق در دهه ۶۰، اگر چه با هزینه‌های عظیم انسانی و اقتصادی همراه بود، اما فاشیسم دینی حاکم بر ایران، آن را «نعمت» و «دفاع مقدس» نامید تا هر گونه مخالفت داخلی را سرکوب نماید. اکنون نیز، با تغییر شرایط جهانی و منطقه‌ای، همان منطق در قالبی جدید در حال بازتولید است.

 

در وضعیت کنونی، جنگ با اسراییل و تقابل با آمریکا به‌گونه‌یی بازنمایی می‌شود که گویی یک نبرد تمدنی یا مذهبی میان «اسلام و کفر» در جریان است. این چارچوب‌بندی ایدئولوژیک، کارکردی مشخص دارد: انتقال کانون توجه از تضاد اصلی درون جامعه ایران به یک دشمن بیرونی. در این روایت، هر صدای منتقد یا معترض به‌راحتی می‌تواند به‌عنوان «هم‌صدا با دشمن» یا «ستون پنجم» معرفی شود.

افزایش حضور نیروهای امنیتی در خیابان‌ها، گسترش ایست‌های بازرسی، و تشدید کنترل‌های اجتماعی، نشانه‌هایی از همین راهبرد هستند. این اقدامات نه برای مقابله با تهدید خارجی، بلکه بیش از آن برای پیشگیری از شکل‌گیری اعتراضات داخلی در شرایط جنگی صورت می‌گیرند. جنگ، در این معنا، به یک وضعیت استثنایی دائمی تبدیل می‌شود که در آن حقوق شهروندی به تعلیق درمی‌آید و سرکوب، توجیه‌پذیر جلوه داده می‌شود.

در این میان، زندانیان سیاسی از نخستین قربانیان چنین فضایی هستند. تشدید فشارها، صدور احکام سنگین‌تر و محدودیت‌های بیشتر همگی در سایه همان منطق «امنیتی‌سازی» جامعه قابل تفسیرند. حاکمیت تلاش می‌کند با ایجاد فضای ترس و ناامنی، هر گونه امکان سازمان‌یابی و همبستگی اجتماعی را از میان ببرد.

اما پرسش اساسی این است که آیا این راهبرد در بلندمدت کارآمد است؟ اگر چه جنگ و بحران می‌توانند به‌طور موقت موجب انسداد فضای سیاسی شوند، ولی در عین‌حال شکاف‌های عمیق‌تری را نیز در جامعه ایجاد می‌کنند. فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ، انزوای بین‌المللی و فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی همگی عواملی هستند که می‌توانند به تشدید نارضایتی عمومی بینجامند.

از سوی دیگر، آگاهی اجتماعی نسبت به این سازوکارها نیز افزایش یافته است. بخش قابل توجهی از جامعه ایران به‌خوبی تشخیص می‌دهد که تضاد اصلی، نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در درون ساختار قدرت قرار دارد. این آگاهی، اگر چه ممکن است در کوتاه‌مدت به کنش جمعی گسترده منجر نشود، اما در بلندمدت زمینه‌ساز تغییرات عمیق‌تری خواهد بود.

در چنین شرایطی، تمایز قائل شدن میان «جنگ واقعی» و «جنگ انحرافی» اهمیتی حیاتی دارد. جنگ واقعی و اصلی همان تقابل میان جامعه‌یی است که خواهان آزادی، عدالت و کرامت انسانی است، با ساختاری که بقای خود را در محدود کردن همین مطالبات می‌بیند. جنگ انحرافی، تلاشی است برای پوشاندن این واقعیت و جایگزین کردن آن با روایتی بیرونی.

به بیان دیگر، آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، حفظ تمرکز بر مطالبات داخلی و جلوگیری از افتادن در دام دوقطبی‌های تحمیلی است. شعار «صلح» مرادف شعار «آزادی» و مکمل آن است.

برای پایان دادن به جنگ‌افروزی‌های این رژیم تنها و تنها یک راه‌کار کلیدی و بی‌جایگزین وجود دارد؛ به‌رسمیت شناختن مبارزه مردم ایران و جایگزین دموکراتیک آنان (شورای ملی مقاومت) برای سرنگونی حاکمیت ملایان. تغییر دموکراتیک بی‌گمان با این گزینه در ایران در دسترس، امکان‌پذیر و حتمی است.

 

خبرهای تازه ومنتوع از ایران وجنگ از سایت ار اف ای فرانسه کلیک کنید وبیشتر بدانید