يادي
از 30دي
سالروز
آزادي آخرين دستهٌ زندانيان سياسي
از
زندانهاي شاه
سيام ديماه هرسال يادآور
خاطرهٌ تاريخي آزادي آخرين دستهٌ زندانيان سياسي در سال1357 است. 36سال پيش در
چنين روزي درهاي زندان شاه بههمت خلق قهرمان ايران گشوده شد و آخرين دستهٌ
زندانيان سياسي آزاد شدند. در پيشاپيش صف مجاهديني كه پساز سالها تحمل زندان و
شكنجه در آن لحظهٌ تاريخي در آغوش گشودهٌ مردم خود جاي ميگرفتند، اشرف قهرمان بود
كه بهخواست مسعود نقش طلايهدار مجاهدين ازبندرسته را بهعهده گرفته بود. در
پشتسر مسعود، قامت رشيد و استوار سردار خياباني بهچشم ميخورد. آنان در ميان
استقبال پرشور جمعيتي كه بهپيشوازشان آمده بودند، بهآغوش پرمهر خلقشان بازگشتند
تا راهي را كه بيشاز 7سال در زندانها و شكنجهگاهها طيكرده بودند، در فرازي تازه
ادامه دهند. با اينكه پاسي از شب گذشته و زمان حكومت نظامي فرا رسيده بود، اما
هزاران تن از مردم كه از ساعتها پيش در پشت در زندان تجمع كرده بودند، همچنان در
انتظار فرزندان قهرمان خود ايستاده بودند. خروش آنها از هنگام ظهر در داخل زندان
بهگوش ميرسيد. با آن كه بندهاي زندان حدود يككيلومتر از در ورودي فاصله داشتند،
اما صداي شعارهاي پرشورشان بهخوبي شنيده ميشد: زنداني سياسي آزاد بايد گردد.
هنگام عصر با افزايش جمعيت،
فشار براي گشوده شدن در زندان افزايش يافت، مردم ديگر تحمل نداشتند و چيزي نمانده
بود كه در زندان را ازجا بكنند. زندانبانان كه از اعلام خبر آزادي زندانيان بهجايي
نرسيده بودند، بهمردم وعده دادند كه سخنگوي زندانيان را خواهند آورد تا خود توضيح
دهد. دقايقي بعد مردم منتظر و مضطرب، مسعود رجوي را در بالاي پشتبام زندان ديدند.
اولين ديدار چهباشكوه بود. درياي جمعيت بهخروش آمده بود و حركت دستها موجي عظيم
را ميماند كه شبپرستان شاهنشاهي دربرابر آن ياراي كوچكترين مقاومتي نداشتند.
يكي از اعضاي كانون وكلا شروع بهصحبت كرد و گفت: «… مطمئن باشيد، همهٌ زندانيان
مشمول عفو شده و آزاد خواهند شد…» مسعود با شنيدن كلمهٌ عفو مهلت نداد و ميكروفون
را از دست او گرفت و گفت: «نه،نه، مارا مردم آزاد كردند. با قيامشان و با
انقلابشان. ما آزاديمان را مرهون خلق قهرمان ايرانيم». بازهم دريا بهخروش آمد و
موج دستها اينبار مسعود را گلباران كرد…
روزنامهٌ كيهان روز يكشنبه،
اول بهمن57، قسمتي از اين صحنه را چنين تصوير كرد: «مسعود رجوي … در حاليكه با احساسات پرشور
مردم روبهرو گشتهبود، گفت "آيا هيچ واژهيي هست كه بشود با بهزبانآوردنش
از شما مردم تشكر كرد؟ بهراستي كه ما همه اين آزادي را مديون شما ملت هستيم، نه
شخص ديگري يا گروهي خاص».
دقايقي بعد در بند8، جايي كه
آخرين دستهٌ مجاهدين زنداني در انتظار بازگشت مسعود بودند، غوغايي برپا بود. مسعود
با دستههاي گل وارد شد، در حاليكه يك آرم مجاهدين را كه بهشكل زيبايي با گل
تزيين شده بود، در دست داشت. مجاهدين زنداني كه سالها در آرزوي ديدن آرمشان بودند،
براي ديدن آن بههم سبقت ميگرفتند، آرم بهديوار راهرو بند كه نقش سالن اجتماعات
را داشت، نصب شد و مسعود در زير آن ايستاد و داستان شورانگيز ملاقاتش با تودههاي
مردم را بازگفت و ساعاتي بعد زمان ترك زندان بود. صف زندانيان مجاهد، بهسمت در
خروجي زندان بهحركت درآمد، صداي خروش خلق و شعارهايشان همچنان بهگوش ميرسيد.
زندانيان همراه مسعود ميگويند آن لحظهٌ تاريخي را هرگز فراموش نميكنيم، لحظهيي
كه مسعود آخرين گام را برداشت و قدم بهميان خلق گذاشت. آن گام تاريخي را كه
تاريخساز بود. اكنون همان دستي كه او را از ميان شكنجهگاهها و دادگاههاي نظامي
عبور داده، و مسعود محكوم بهاعدام را براي بهدوش كشيدن مسئوليتهاي بسا خطيرتر
نگهداشته بود، از آستين خلق قهرمان بهدرآمده و در زندان را گشوده بود، تا معلم
كبير نسل انقلاب دوران تازهٌ مسئوليتش را آغاز كند، دوراني كه سرآغاز دورانهاي پرفراز
و نشيب ديگر بود. تقدير چنان بود كه او با تقديم صدهزار جاودانه فروغ بهپيشگاه
مردمش، مجاهدين را از هفتدرياي آتش و خون عبور دهد، تا در دل شب تاريك خمينيصفتان،
تنها شعله را در جهان زنده نگهدارد و نسلي از زنان و مردان را بسازد كه هريك
گوهري بيبديل براي آيندهٌ ميهن غمزده باشند
o








هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر