معنای گسترش شکاف در حاکمیت و سرایت آن به مجلس خبرگان، حوزههای علمیه و بیت رهبری
گسترش شکاف در حاکمیت بعد از جنگ وبعد مرگ خامنه ای و...
تحولات اخیر در هرم قدرت نظام ولایت فقیه، نشاندهنده سرریز شدن اختلافات عمیق و بنیادین باندهای حاکمیت به نهادهایی است که پیش از این تلاش میشد ویترینی از وحدت و اجماع ساختاری را به نمایش بگذارند. صدور بیانیه توسط اکثریت اعضای مجلس خبرگان و واکنش تند دبیرخانه آن، در کنار ورود صریح شورای عالی حوزههای علمیه به حوزه سیاست خارجی و مذاکرات، گویای گسستی آشکار در مواجهه با چالشهای کلان و استراتژیک است. این رویارویی علنی نشان میدهد که خطوط قرمز حاکمیت به ابزاری برای کشمکش میان باندهای درونی تبدیل شده است.
زلزله در ساختار خبرگان
انتشار بیانیهای با امضای ۶۳ نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری که معادل ۷۵ درصد از اعضای این نهاد بهشمار میروند، یک خرق عادت در تاریخ این مجلس است. این اقدام بیسابقه، بلافاصله با واکنش تدافعی و شدید دبیرخانه خبرگان مواجه شد. دبیرخانه در بیانیه خود این حرکت را «غیرمرسوم» خواند و مدعی شد که این اقدام باعث ایجاد ابهام و چالش در جامعه و زیر سؤال رفتن سایر اعضا شده است؛ اعضایی که به ادعای دبیرخانه با اصل محتوا مخالفتی ندارند، بلکه به روش کار یا عدم اطلاعرسانی معترض بودهاند.
دبیرخانه با تأکید بر اینکه روال متداول انتشار بیانیهها باید از طریق هیأترئیسه، دبیرخانه یا صحن علنی با امضای رئیس مجلس خبرگان باشد، تلاش کرد تا وزن حقوقی این بیانیه اکثریت را کاهش دهد. اما فراتر از این بوروکراسی اداری، مخالفت علنی با عملکرد سهچهارم اعضای یک نهاد ساختاری، عمق انشقاقی را آشکار میکند که دیگر با مکانیزمهای سنتی قابل کتمان نیست. هشدار پایانی دبیرخانه مبنی بر اینکه «امیدواریم در آینده مسیر این مجلس عظیمالشأن به سمتی که مطمح نظر دشمنان است کشیده نشود»، بهوضوح بیانگر هراس از فرسایش اقتدار ولیفقیه در میان وفادارترین نیروهایش است.
رمزگشایی از ورود حوزههای علمیه به جنگ قدرت
همزمان با تنش در مجلس خبرگان، مرکز مدیریت شورای عالی حوزههای علمیه نیز با صدور بیانیهای تند، به موضوع یادداشت تفاهم و مذاکرات وارد شد. این بیانیه با استناد به عبارت «بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم» پرده از اختلافات درون حاکمیت بر سر سیاست خارجی برداشت.
بر اساس این بیانیه، متن یادداشت تفاهم بارها میان بیت رهبری و شورای عالی امنیت ملی رفت و برگشت داشته و با وجود اصلاحات متعدد، متن نهایی نتوانسته رضایت کامل رأس حاکمیت را جلب کند. همین روایت نشان میدهد که حتی تصمیمات راهبردی نیز دیگر محصول یک اراده واحد نیست و شکاف به عالیترین سطوح تصمیمگیری سرایت کرده است.
نگرانی از فردای انتقال قدرت؛ پژواک بحران در نزدیکترین حلقه بیت
اگر بیانیه مجلس خبرگان و ورود حوزههای علمیه نشانه گسترش شکاف در نهادهای رسمی نظام باشد، اظهارات غلامعلی حدادعادل نیز از زاویهای دیگر قابل تأمل است. حدادعادل که سالها از نزدیکترین چهرههای حاکمیت بوده و نسبت خانوادگی با بیت رهبری دارد، در مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی تأکید کرد:
«تشییع رهبری پایان راه نیست، بلکه آغاز راه دیگری است.»
این جمله، صرفنظر از انگیزه گوینده، از منظر سیاسی حامل پیامی روشن است. معمولاً زمانی بر «ادامه راه» تأکید میشود که نگرانی نسبت به شکلگیری این تصور وجود داشته باشد که پایان یک رهبر، میتواند بهعنوان پایان یک دوره یا تزلزل در کل ساختار سیاسی تعبیر شود.
به بیان دیگر، هنگامی که یکی از نزدیکترین افراد به هسته مرکزی قدرت ناچار میشود بر استمرار نظام پس از رهبر تأکید کند، این خود نشان میدهد که مسئله انتقال قدرت و حفظ انسجام ساختار، به یکی از دغدغههای جدی در بالاترین سطوح حاکمیت تبدیل شده است. چنین سخنی را باید در کنار اختلافات خبرگان، کشمکشهای حوزههای علمیه و منازعات آشکار بر سر سیاست خارجی قرار داد؛ مجموعهای از نشانهها که تصویری از بحرانی عمیقتر را در رأس هرم قدرت ترسیم میکنند.
خط و نشان برای دولت پزشکیان
بخش دیگری از بیانیه شورای عالی حوزههای علمیه، لحنی آمرانه و تهدیدآمیز خطاب به مسعود پزشکیان و مسئولان سیاست خارجی اتخاذ کرده است. در این بیانیه تأکید شده که بر دولت «شرعاً، عقلاً و قانوناً لازم است» در صورت کوچکترین نقض تعهدات از سوی طرف مقابل، فوراً از مذاکرات خارج شده و واکنشی قاطع نشان دهد.
این ادبیات تنها یک توصیه سیاسی نیست، بلکه بیانگر آن است که مراکز مختلف قدرت، هر یک خود را صاحب حق تعیین مسیر سیاست خارجی میدانند. نتیجه چنین وضعیتی، چندپارگی در تصمیمسازی و کاهش توان حکومت برای اتخاذ سیاستی منسجم در برابر بحرانهای داخلی و خارجی است.
جمعبندی
اصرار اکثریت اعضای مجلس خبرگان بر انتشار بیانیهای مستقل، واکنش تدافعی دبیرخانه، ورود حوزههای علمیه به منازعه بر سر مذاکرات و تأکید یکی از نزدیکترین چهرههای بیت رهبری بر اینکه «تشییع رهبری پایان راه نیست، بلکه آغاز راه دیگری است»، همگی قطعات یک تصویر واحد را شکل میدهند؛ تصویری از حاکمیتی که اختلافات آن دیگر محدود به جناحهای سیاسی نیست، بلکه به نهادهای حافظ مشروعیت و حتی نزدیکترین حلقههای قدرت نیز سرایت کرده است.
چنین وضعیتی بیش از آنکه بیانگر یک اختلاف تاکتیکی باشد، از فرسایش تدریجی انسجام در رأس هرم قدرت حکایت دارد. هنگامی که نهادهای رسمی، مراکز مذهبی و شخصیتهای نزدیک به بیت، هر یک ناگزیر میشوند درباره آینده ساختار، انتقال قدرت و استمرار نظام موضعگیری کنند، میتوان دریافت که بحران از مرحله اختلافهای مقطعی عبور کرده و به مسئلهای راهبردی برای بقای نظام تبدیل شده است. این روند، در کنار فشارهای اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی، رژیم را در موقعیتی شکنندهتر از گذشته قرار میدهد و چشمانداز تحولات آینده را بیش از پیش تحت تأثیر قرار خواهد داد.شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر