دیدگاهها ومقالات در رابطه با ایران وآینده وزندگی مردم
۱۴۰۵ خرداد ۴, دوشنبه
۱۴۰۵ خرداد ۳, یکشنبه
متینگ ۳۰۰هزار نفره مجاهدین در رشت ـ قسمت دوم «وقتی استادیوم تختی به اقیانوس عشق و خروش تبدیل شد» وقتی مسعود، میرزا را صدا زد،خاطرات شهرام بهزادی
متینگ ۳۰۰هزار نفره مجاهدین در رشت ـ قسمت دوم «وقتی استادیوم تختی به اقیانوس عشق و خروش تبدیل شد»وقتی مسعود، میرزا را صدا زد،خاطرات شهرام بهزادی
در اوج خروش استادیوم، ناگهان برادر مسعود با همان لهجه شیرین شمالی شروع به خواندن شعری برای میرزا کوچکخان کرد؛ شعری که هنوز هم وقتی به یادش میافتم، صدای انفجار احساسات مردم در گوشم زنده میشود.
هنوز جملهٔ:
«چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی، خستا نبوسی، می جان جانانا...»
تمام نشده بود و حتی به:
«ترا گوما میرزا کوچیک خانا»
نرسیده بود که استادیوم منفجر شد.
اما برادر کوتاه نیامد و ادامه داد:
مسعود رجوی درمتینگ ۳۰۰هزار نفره رشت قسمت دوم«خدا دانه که من نتانم خفتن، از ترس دشمن، می دیل آویزانا...»
پشتبامها؛ جایی که تیمهای حفاظتی بیصدا کار میکردند
لحظه غافلگیری؛ وقتی برادر مسعود از مقابلمان عبور کرد
«درود بر رجوی»
«بنام خدا، بنام خلق قهرمان...»
وحشت چماقداران از تسخیر رشت
چماقداران، کمیته، سپاه و بسیج تلاش زیادی برای برهم زدن متینگ داشتند، اما در برابر سازمانیافتگی میلیشیا عملاً فلج شده بودند.
فرشید اباذریان — پاسدار، کمیتهچی و سرچماقدارِ قدیم گیلانِ (رشت و کوچصفهان)وشهردار یا بخشدار ورئیس هلال احمر وسرکرده مواد مخدر فعلی (سنگر خشکه بیجار وکوچصفهان)… کیست؟

فرشید اباذری چماقدار قمه کش وفالانژحزب جمهوری وحزب اللهی های رشت از چماقداری تا شهرداری
این پرونده بر پایهٔ روایات شاهدان عینی، یادداشتهای همدورهایها، و اسناد مردمی مقاومت تدوین شده است. هدف: ثبت حقیقت، پاسداری از یاد قربانیان، و مطالبهٔ عدالت.
«از کودک تا پیر، همهجا مجاهدین دیده میشدند و این موج عظیم جمعیت در دل ما وحشت ایجاد کرده بود.»
حمله به مینیبوسها؛ انتقام شکست
احضار به دادستانی؛ «ما میدانیم چه میکنی»
چند روز بعد، هنگام خروج از دبیرستانی که در آن تدریس میکردم، ناظم نامهای به من داد.
با لحنی تهدیدآمیز گفتند:
«ما میدانیم تو چه کار میکنی؛نفر برای میتینگ میبری، رژه میلیشیا راه میاندازی، سلاح جمع میکنی...فقط خواستیم بدانی که همه چیز را میدانیم. خود دانی.»
متینگ۳۰۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در رشت قسمت اول نقش میلیشیا وتقسیم مسئولیتهای ما از این پروژه وروز تاریخی خاطرات شهرام بهزادی
متینگ۳۰۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در رشت قسمت اول نقش میلیشیا وتقسیم مسئولیتهای ما از این پروژه وروز تاریخی خاطرات شهرام بهزادی
متینگ ۳۰۰ هزار نفری سازمان مجاهدین خلق در رشت
وعدهای که اشرف شهیدان داد
«قول میدهم متینگ بعدی مسعود در قائمشهر برگزار شود.»
همین جمله، برای بسیاری از ما کافی بود تا با تمام وجود وارد کار شویم.
تقسیم مسئولیتها؛ میلیشیا چگونه میدان را ساخت
نهاد روستا؛ ستون خاموش اما عظیم
در کنار او، مجاهد شهید علیرضا شامنصوری نیز در پشتیبانی، تدارکات، تبلیغات و امنیت عقب ستون نقش مهمی ایفا کرد؛ همان مجاهدی که بعدها هنگام انتقال نشریه مجاهد و مقاومت گیلان دستگیر شد و در لاهیجان به شهادت رسید.
ارتش دانشآموزان میلیشیا
نامهایی که هنوز زندهاند
- مجاهد شهید غلامعلی الیاسی
- مجاهد شهید ایرج امیرزادی
- مجاهد شهید عباس ملائی
- مجاهد شهید نورالدین موسوی
- مجاهد شهید دارشو بسیاری دیگر...
همچنین از افسران ارتش آزادی:
- نعمت اولیایی
- مهران نوذری
- فخری امیرعلیپور
که امروز نیز بخشی از خاطرات آن روزها را روایت میکنند.
استقرار در زمین؛ پیش از آمدن مسعود
- مجاهد شهید مصطفی نیکار
- مجاهد شهید عباس نامور
- مجاهد شهید پورمسئلهگو
- استاد جلال گنجهای
-
و مجاهد شهید شهباز شهبازی، معاون استاندار گیلان
رودی از انسان، شعاری که قطع نمیشد
و مردم، بدون اعتراض، آرام آرام فشردهتر میشدند.
۱۴۰۵ خرداد ۱, جمعه
سینا دشتی: سیرک ساواک، سرسختی واقعیات
سینا دشتی: سیرک ساواک، سرسختی واقعیات
- اطلاعات مقاله

سینا دشتی : سیرک ساواک، سرسختی واقعیات
بقایای رژیم منهدم شدهی شاه، در تلاش برای پوشانیدن شکست استراتژی آویختن به دامان ازما بهتران برای جلوس به تخت مروارید، با پوشیدن تی شرتهای با طرح سازمان بدنام شکنجه و اعدام ساواک شاه، در خیابانهای شهری در جنوب آلمان به نمایش سخافت سیاسی پرداختند. هر کسی که کوچکترین دستی در عالم سیاست داشته باشد میداند که احزاب جدی ودارای یک برنامه واقعی برای رسیدن به قدرت تلاش میکنند که چهره ای معتدل و خوش خیم از خود ارائه دهند تا خرشان از پل انتخابات بگذرد ویا رشد بیشتری پیدا بکنند. مثلا در سوئد حزب دست راستی دموکراتهای سوئد که ریشهی آن در دههی هشتاد میلادی در گروههای نژاد پرست سوئد به نام « سوئد را سوئدی نگاه داریم» برمیگشت ، در برنامههای جدید خود، راسیسم و نژاد پرستی را ممنوع و خط قرمز اعلام کرده وسیاستهای سختگیرانهی خود علیه مهاجرین را یک انتخاب دموکراتیک برای مردم سوئد معرفی میکند! این دگردیسی تا چه حد واقعیت داشته باشد، موضوع بحث بنده نیست، بلکه نکته این هست که تاکتیک معمول این احزاب ارائه یک چهرهی معقولتری از خودشان هست.
سیرک سلطنتی البته نیازی به این نمیبیند که خود را معقول نشان بدهد چون یک حزب معمولی برای رسیدن به قدرت نیست. بلکه دستهای است که میخواهد با ارعاب و به گند کشیدن فضای سیاسی، نیروهای دگر اندیش را از صحنه بیرون کرده، فعالیتهای آنها در هالهای از ترس قرار بدهد و از انتقاد شدید از بچهی شاه بکاهد. بالا بردن علم شکنجه و اعدام ساواک یعنی که این زشتخویی و کراهت سیاسی، تنها پیام موجود در این دربار در هم شکسته هست. پیر بچه ی شاه در نهایت فقط عربده ی مرگ بر مجاهد و چپ را میتواند سر بدهد. این نمایش ورشکستگی بیانگر تهی دستی چه در تاکتیک و چه در استراتژی است. یک نیروی معقول مشروطهخواه اگر یافت میشد می بایست به فاصله گرفتن حتی ظاهری از بدنام ترین ارگان نظام پهلوی، دست میزد تا بگوید که به آزادی های سیاسی در این دوران و بعد از سرنگونی اعتقاداتی دارد. هدف پیر بچه این هست که با تبلیغ جنبش ساواک محور خود، فلسفه و معنی تغییر حکومت استبدادی فاشیسم مذهبی را زیر علامت سئوال ببرد. کدام انسان منطقی هست که خطرات و ریسک های مبارزه با رژیم دیکتاتوری مذهبی را تحمل میکند تا باز هم در آینده با یک رژیم متکی بر شلاق وشکنجه و اعدام، دست به یقه بشود؟
این دلیل اصلی است ، نه خود زنی سیاسی ونه حماقت تاکتیکی است، بلکه تلاش جدی برای مانع تراشی برای جلوگیری سقوط رژیم ولایت فقیه چند کیلویی!
۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه
سی خرداد روزی که «نه» گفتن به ولایت، به یک تاریخ تبدیل شد
سی خرداد روزی که «نه» گفتن به ولایت، به یک تاریخ تبدیل شد

سی خرداد سرخ جامع ترین عید
مقاومتب
بعضی روزها در تقویم فقط یک تاریخاند؛
اما بعضی روزها، مرز میان دو جهاناند.
۳۰ خرداد از آن روزهاست؛
روزی که در آن، دو راه در برابر ایران ایستاد:
راه تسلیم،
یا راه ایستادگی.
حاکمیت تازهبرپاشده آن زمان
میخواست همهچیز را ببلعد:
·
آزادی را،
·
انقلاب را،
·
رأی مردم را،
·
و حتی حق نفس کشیدن مستقل را.
پیام روشن بود:
یا در ولایت حل شو،
یا حذف شو.
۳۰ خرداد، لحظهای بود که بخشی
از تاریخ ایران تصمیم گرفت حذف نشود.
به همین دلیل، اهمیت ۳۰ خرداد فقط در یک تظاهرات یا
یک درگیری خیابانی خلاصه نمیشود؛
اهمیتش در «انتخاب» است.
انتخاب میان:
·
زانو زدن یا ایستادن،
·
بقا به قیمت تسلیم،
·
یا پرداخت بها برای حفظ هویت.
از همان روز، مرزبندی واقعی
آغاز شد.
خیلیها هنوز خیال میکردند
میشود:
·
با استبداد مذهبی کنار آمد،
·
آن را اصلاح کرد،
·
یا سهمی در قدرت گرفت.
اما ماشین ولایت، خیلی زود نشان داد:
هیچ صدای مستقلی را تحمل نمیکند.
هرکس عقب نشست، بلعیده شد؛
هرکس سازش کرد، تحقیر شد؛
و هرکس خاموش ماند، آرامآرام به حاشیه تاریخ رفت.
اما آنان که ایستادند، هرچند
بهای سنگینی دادند، از حافظه تاریخ حذف نشدند.
راز ماندگاری ۳۰ خرداد همین است.
این روز، فقط آغاز یک مقاومت نبود؛
آغاز «نه گفتن تاریخی» به استبدادی بود که میخواست
دین، میهن، انقلاب و انسان را یکجا مصادره کند.
به همین دلیل است که رژیم
هنوز، پس از ۴۵ سال، از نام و یاد آن عصبی
میشود.
چون ۳۰ خرداد فقط یک خاطره نیست؛
یک زخم باز در حافظه ولایت است.
هر نسلی که به خیابان میآید،
هر جوانی که در برابر سرکوب میایستد،
هر زندانیای که زیر حکم اعدام تسلیم نمیشود،
در واقع ادامه همان «نه» تاریخی است.
۳۰ خرداد ثابت کرد:
قدرت ممکن است خیابان را با گلوله بگیرد،
اما نمیتواند ارادهای را که تصمیم گرفته آزاد
بماند، نابود کند.
امروز نیز پس از چهار و نیم دهه،
تمام تبلیغات،
تمام سرکوب،
تمام زندانها،
و تمام اعدامها،
نتوانستهاند آن سؤال بزرگ را دفن کنند:
شهرام بهزادی
ادامه مطلب را از اینجا
بخوانیداز سایت خروش جنگل






