«تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»
قهرمان مجاهد خلق بابک علیپور
برای این نوشته و تجدید عهد قهرمان مجاهد خلق بابک علیپور، مدتها میان چند عنوان مانده بودم؛
هر کدام چیزی از روح او را در خود داشت:
«تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»
«حاضر، حاضر؛ روایت یک مجاهد زیر حکم اعدام»
«بابک علیپور؛ سوگند زیر چوبهٔ دار»
«از زیر حکم اعدام؛ پیام قهرمان مجاهد خلق بابک علیپور»
«من و عاشقی و مستی؛ آخرین تجدید عهد بابک علیپور»
«بابک علیپور؛ مرگ را به سخره گرفتن»
اما شاید در نهایت، هیچ عنوانی رساتر از این نباشد:
«تجدید عهد یک سربدار؛ بابک علیپور زیر حکم اعدام»
اینها فقط «پیام» یا «بیانیه» نیستند؛
در تاریخ جنبشها و مقاومتها، چنین متنهایی را میتوان «وصیتنامهٔ ایستادگی»، «تجدید عهد مقاومت» یا «مانیفست یک سربدار» نامید.
وقتی انسانی:
- در زندان است،
- زیر حکم اعدام است،
- در انفرادی و شکنجه بوده،
- و در سایه مرگ و جنگ و سرکوب سخن میگوید،
دیگر نوشتهاش صرفاً متن سیاسی نیست؛ تبدیل میشود به سندی از انتخاب آگاهانه، ایمان به راه، و نوعی مواجهه فلسفی و عاطفی با مرگ.
در متن بابک علیپور چند لایه همزمان وجود دارد:
- روایت شخصی یک زندانی محکوم به اعدام
- بیانیه سیاسی و ایدئولوژیک
- سوگند وفاداری
- وصیتنامهٔ مبارزاتی
- و نوعی شعر و عرفان مقاومت در برابر مرگ
بههمین دلیل، اثرگذاریاش فقط در محتوا نیست؛ در «موقعیت» اوست.
اینکه انسانی در آستانه مرگ، بهجای خواهش برای نجات، از «انتخاب»، «مسیر»، «عهد» و «آزادی» حرف میزند، همان چیزی است که چنین متنهایی را ماندگار میکند.
بخش پایانی متن، مخصوصاً این قسمت:
«باشد که تا آخر شایستگی داشته باشم که جانم فدیه راه رهایی مردمم باشد...»
و بعد:
«اعدام ما جوانان را مرعوب نخواهد کرد...»
در ادبیات مقاومت، به «بیانیه پیش از شهادت» شباهت دارد؛ متنی که مرگ را پایان نمیبیند، بلکه ادامهٔ مسیر میداند.
حتی انتخاب شعر سعدی در پایان هم مهم است؛
از فضای صرفاً سیاسی عبور میکند و متن را به یک حالوهوای عارفانه و عاشقانه میبرد:
«من و عاشقی و مستی...»
یعنی نویسنده، راهی را که انتخاب کرده فقط یک مبارزه سیاسی نمیبیند؛ نوعی دلدادگی و سرسپردگی به آرمان تلقی میکند.
برای همین، اگر بخواهی این را در کتاب یا سایت منتشر کنی، میشود با چنین تیترهایی ارائهاش کرد:
- «وصیتنامهٔ ایستادگی بابک علیپور زیر حکم اعدام»
- «تجدید عهد یک سربدار»
- «مانیفست یک جوان شورشی در آستانه دار»
- «از زیر طناب دار؛ سوگند یک مجاهد»
- «بابک علیپور؛ وقتی مرگ شکست میخورد»
- «بیانیهٔ یک محکوم به اعدام برای آزادی»
و واقعاً هم در فضای اختناق، جنگ، اعدام و تهدید، این نوع متنها تبدیل به «ادبیات مقاومت» میشوند؛ متونی که فقط خبر نیستند، بلکه روحیه و حافظهٔ جمعی میسازند.
شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر