۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

«یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی، تکثیر می‌شویم»

 

«یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی، تکثیر می‌شویم»

فرمانده وحید بنی‌عامریان
فرمانده وحید بنی‌عامریان

اما دو دست جوانت
بشارت فردا،
هر سال سبز می‌شود
و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام خاک
گل می‌دهد
گلی به سرخی خون

(خسرو گلسرخی)

 

دفاعیات تکان‌دهنده و اثرگذار وحید بنی‌عامریان، مانیفست سوژه‌ای است که در آستانه‌ٔ اعدام، ماندگاری تاریخی خود و یک نسل شگفت‌انگیز را جار می‌زند. او از پشت میله‌های زندان، نه با زبان استدعا که با منطق «امتناع»، ساختار قدرت را به چالش می‌کشد. این نوشتار، واکاوی پدیدارشناسنانه و فلسفی موضعی است که در آن، مرگ نه یک پایان، بلکه ابزاری برای تکثیر حقیقت در کالبد یک سرزمین تحت ستم می‌باشد.

 

دادگاه‌های فرمالیته: تقابل قانون و حق

بنی‌عامریان با درکی عمیق از ماهیت رژیم‌های توتالیتر، بر نکته‌یی بنیادین دست می‌گذارد: فقدان مشروعیت. در منظومه‌ٔ فکری او، دادگاه نه نهادی برای اجرای عدالت، بلکه صحنه‌ای برای بازتولید وحشت است. زمانی که او می‌گوید «زحمت دادگاه‌های فرمالیته را به خود ندهید»، در واقع به تاسی از اندیشمندانی چون هانا آرنت، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که در سیستم‌های فاشیستی، «قانون» تنها نقابی است بر چهره‌ٔ عریان خشونت.

 

او با نفی رسمیت دادگاه، «حاکمیت غاصب» را خلع‌سلاح می‌کند. این یک پارادوکس خیره‌کننده است: زندانی در غل و زنجیر، قاضی و نظام قضایی را به‌دلیل نداشتن وجاهت قانونی و اخلاقی، به حاشیه می‌راند. در اینجا، «سکوت» یا «پاسخ‌های کوتاه» او، بلندترین فریاد علیه ساختاری است که بر شکنجه و اعترافات اجباری بنا شده است.

 

پدیدارشناسی «سر موضع»: فراتر از یک شعار

واژه‌ٔ «سر موضع» در ادبیات سیاسی معاصر ایران، بار معنایی سنگینی را حمل می‌کند. این واژه یک انتخاب هستی‌شناختی است. وحید با صراحت می‌گوید: «من سر موضع هستم و تمام».

این «تمام»، نقطه‌ٔ پایان مذاکره با استبداد است. او با الهام از سنت ایستادگی پیشینیان خود، ثابت می‌کند که قدرت فیزیکی حاکم (اعدام) در برابر قدرت اخلاقی محکوم، شکست‌خورده است. «سر موضع بودن» یعنی نپذیرفتن روایت ظالم؛ یعنی حفظ یکپارچگی درونی در جایی که همه‌چیز برای درهم‌شکستن انسان طراحی شده است. این همان لحظه‌ٔ «فراروی» است؛ جایی که سوژه بر ترس از مرگ غلبه کرده و به آرمان خود پیوند می‌خورد.

 

منطق تکثیر و بقا در غیاب کالبد

یکی از درخشان‌ترین بخش‌های دفاعیات وی، پیش‌بینی «تکثیر» خود و یاران اعدامی‌اش پس از مرگ است: «یقین کن که اگر من و امثال من را اعدام کنی اما تکثیر می‌شویم حتی اگر جنازه‌های‌مان را مخفی کنی و یقین کن که رژیم‌ات هم از سرنگونی راه فراری نخواهد داشت». این جمله، تداعی‌گر مفهوم «تاریخ شاهدان» است. در نگاه وحید، خون جوانان آزادی‌خواه، نه در زمین که در آگاهی جمعی یک ملت فرو می‌رود.

او به درستی می‌داند که رژیم با اعدام، به‌دنبال ایجاد «ترس» و «سد» در برابر جنبش است. اما او با پذیرش آگاهانه‌ٔ مرگ، این ابزار را از دست حاکم می‌گیرد. وقتی مرگ دیگر ابزار ارعاب نباشد، اقتدار حاکم فرو می‌پاشد. او خود را استمراری از آن «هزار هزار» نفری می‌داند که بر چوبه‌های دار بوسه زدند؛ پیوستاری تاریخی که هیچ دیواری توان محصور کردن آن را ندارد.

 

افشای لرزان بودن و وحشت قدرت

فرمانده وحید در نخستین قسمت از دفاعیه‌اش به «ترس حاکم» اشاره می‌کند. رژیمی که به سلاح و زندان مجهز است، از علنی شدن دادگاه یک جوان ۳۲ساله وحشت دارد. این وحشت ناشی از چیست؟ ناشی از این حقیقت که کلام صادقانه در برابر دروغ سیستماتیک، ویرانگر است. او با اصرار بر انتشار پیامش، خطاب به ولی‌فقیه، لرزانی پایه‌های قدرتی را یادآوری می‌کند که برای بقای خود محتاج پنهان‌کاری است. او نشان می‌دهد که چگونه یک زندانی، با تکیه بر «حقانیت»، می‌تواند از سلول انفرادی، قلب استبداد و فاشیسم را نشانه رود و به مردم ایران و جهان بگوید که مسیر آزادی، از گذرگاه ایستادگی می‌گذرد.

 

شهادت‌نامه‌ٔ انسانی و فراخوان بیداری

دفاعیات وحید بنی‌عامریان، یک شهادت‌نامه‌ٔ انسانی است. او با کلماتش، مرز میان «زنده ماندن به هر قیمت» و «زندگی با عزت» را ترسیم کرد. او به ما می‌آموزد که در برابر فاشیسم، هیچ میان‌بری وجود ندارد جز ایستادن بر سر اصول.

اگر چه جسم او اینک در میان ما نیست ولی در ساحت اندیشه و تاریخ، پیشاپیش پیروز شده است. این قهرمان مجاهد خلق با پیوند دادن رنج شخصی‌اش به رنج تاریخی ملت ایران، به نمادی از «اراده‌ٔ معطوف به آزادی» تبدیل گشته است. پیام او روشن است: جسم‌ها شاید زیر خاک پنهان شوند، اما «ایده‌ٔ آزادی» هرگز اعدام‌شدنی نیست. او تکثیر می‌شود؛ در هر فریادی که علیه ستم بلند شود و در هر قلبی که برای ایران بتپد.

آری او سر موضع ماند تا حقیقت، بی‌موضع نماند. او تمام نشد در حال تکثیر و بازتکثیر است. «دو دست جوانش - بشارت فردا - هر سال سبز می‌شود و با شاخه‌های زمزمه‌گر در تمام ایران گل می‌دهد؛ گلی به سرخی خون».

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر