۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

ایران اشغال‌شده؛ عواقب حیرت‌انگیز ساقط کردن طبقهٔ متوسط

 

ایران اشغال‌شده؛ عواقب حیرت‌انگیز ساقط کردن طبقهٔ متوسط

خرید نسیه نان سنگک
خرید نسیه نان سنگک

«یکی از دختران، روغن و رب را نسیه می‌آورد، هم‌خانه دیگرش چند بسته نان و پنیر را به‌صورت اعتباری از مغازه‌ای دیگر برمی‌دارد و نفر سوم مسئولیت تهیه نسیه حبوبات را بر عهده می‌گیرد. این تقسیم کار مدرن، استراتژی بقای سه دختر تحصیل‌کرده در کلان‌شهر تهران است.»

 «یکی از شاطرهای نانوایی در مرکز تهران می‌گوید با بالارفتن رسمی قیمت نان، برخی از مشتریان که مشخص است از قشر کارمند و آبرودار هستند، مراجعه می‌کنند و تقاضای نصف نان یا نان تکه‌ای دارند، چون پول یک قرص کامل نان سنگک را ندارند.» (روزنامه شرق، ۹ خرداد ۱۴۰۵)

 

یک اشغال‌گر با یک کشور چه می‌تواند بکند که حاکمیت ولایی ـ آخوندی با ایران نکرده است؟

کوچک کردن جایگاه و مفهوم واژه‌هایی مثل آزادی و زندگی، تخصص ویژه در نظام ولایت فقیه می‌خواهد. به‌همین سیاق، کوچک کردن جایگاه و مفهوم شأن و منزلت آدمی، فقط از سیاست و مذهب و مدیریت این حاکمیت برمی‌آید. حکومتی که طی ۴۷ سال، همه‌ی ظرفیت‌های اقتصادی، انسانی و اجتماعی ایران را در خدمت بقای خود بلعیده، اکنون جامعه را به نقطه‌‌ای رسانده است که «زنده ماندن» به مسئله‌ی اصلیِ میلیون‌ها انسان تبدیل شده است.

 

تا به‌حال بحران‌ مزمن اقتصادی را در انواع اشکال صنفیِ آن که منجر به بالا رفتن خط فقر، تشدید تورم و فلاکت اقتصادی شده است، بسیار شنیده و خوانده و تجربه کرده‌ایم. اکنون کوچک و محدود کردن حق اولیه‌ی نیازهای زنده بودن در طبقه‌ی متوسط، برگی‌ست حیرت‌انگیز و بهت‌آور از سیاست‌های اقتصادیِ تمام‌خواری و «بقامحور» اتاق فکر نظام متکی بر ولایت فقیه.

 

طبقه‌یی که به‌طور تاریخی از حداقل‌های زندگی برخوردار بود، حالا مجبور شده است برای حفظ آبرو هم شده، این‌گونه به مغازه‌دارها رو بیندازد و بهانه بیاورد، «چون پول کافی حتی برای خرید نان و پنیر ندارد»: «کارتم را در خانه فراموش کرده‌ام»، «شبکه بانکی قطع است»، «همین فردا حساب می‌کنم». (همان)

 

حالا بحران اقتصادی حد می‌شکند و به فروپاشی تدریجیِ منزلت اجتماعی و تحقیر روزمره‌ی انسان ایرانی می‌انجامد. جامعه‌‌ای که روزگاری طبقه‌ی متوسط آن ستون ثبات و تعادل اجتماعی محسوب می‌شد، اکنون بخشی بزرگ از همان طبقه، زیر فشار هزینه‌های ابتداییِ زندگی، به مرز حذف کامل رانده شده‌ است.

 

گزارش روزنامه‌ی شرق در بهار سال ۱۴۰۵، «آینه تمام‌نمای اقتصاد» ایران را این‌گونه نشان می‌دهد:

ــ «دفاتر نسیه سوپرمارکت‌ها، نانوایی‌ها و میوه‌فروشی‌ها».

ــ «طبقه متوسط جامعه، همان قشر تحصیل‌کرده، کارمند، مهندس و تکنوکراتی که روزگاری موتور محرک اقتصاد، فرهنگ و ثبات کشور بود، این روزها “حساب دفتری و نسیه”، سفره‌های آنان را به تسخیر خود درآورده است.»

ــ «دو حقوق کارمندی یک زوج، عملاً تا هفته دوم ماه دوام می‌آورد. بعد از دو هفته، حساب بانکی خالی می‌شود. در دو هفته پایانی ماه، حتی پولی برای چند لیتر بنزین در کارت بانکی‌شان باقی نمی‌ماند.»

 

تحت سلطه‌ی حاکمیت تمام‌خوار ولایی ــ آخوندی، با وضعیتی مواجهیم که تباهیِ اخلاق و مرگ غرور ــ دو دیو نابودگر فرهنگ انسانی ــ به کمین جامعه‌ نشسته و این‌گونه شکار می‌کنند:

یک مغازه‌دار: «آمار سرقت اقلام کوچک خوراکی به‌شدت بالا رفته است. قوطی‌های تن‌ماهی به دلیل اندازه کوچک و قیمت نسبتاً بالا، بیشترین سهم را در سرقت‌های مغازه‌ای دارند. نان‌ها را هنوز بیرون مغازه می‌گذارم تا اگر کسی واقعا گرسنه بود و پولی نداشت، بتواند بردارد.»

 

این تصاویر، فقط نشانه‌ی فقر نیست؛ نشانه‌ی فروریختن بنیان‌های یک جامعه است. جامعه‌یی که در آن، تحصیل‌کرده و کارمند و معلم و بازنشسته، دیگر نه برای رفاه، بلکه فقط برای دوام آوردن می‌جنگند. حاکمیتی که میلیاردها دلار صرف ماشین سرکوب، صدور بنیادگرایی و جنگ‌افروزی و پروژه‌های ایدئولوژی حکومتی کرده، اکنون مردم را به دفترهای نسیه و شرمندگیِ خرید نان حواله سوق می‌دهد.

 

یک حاکمیت با لشکر رنگ‌ووارنگ کارشناسان و مشاوران اقتصادی، در برابر قتل و نابودیِ کرامت و منزلت انسانی در زیر یوغ نیاز ناگزیر «زندگی»، کاراترین راه حل و مدیریت‌اش چنین است: «این سقوط در متن پایتخت، هشداری است جدی به سیاست‌گذارانی که به دنبال راه‌حل‌های ساده و بی‌نتیجه‌ای مثل بسته‌های حمایتی و اعتبارهای ناچیز یارانه‌ای هستند.» (همان)

 

این وضعیت هیچ معنایی جز این ندارد که مبرم‌ترین مسأله‌ی جامعه‌ی ایران با حاکمیت ملایان، بر دو رکن اساسیِ حیات انسان استوار است: آزادی و اقتصاد. ۴۷ سال گذشته نشان داده است که جامعه‌ی ایران این دو رکن را فقط با قیام و انقلاب می‌تواند تأمین کند. اصل مسأله میان جامعه و حاکمیت همین است.