۱۴۰۳ آبان ۱۲, شنبه

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی در آبان ۹۴ و شهادت ۲۴مجاهد خلق

 

۷ آبان ۱۳۹۴ حمله موشکی به لیبرتی در آبان ۹۴ و شهادت ۲۴مجاهد خلق

حمله موشکی به لیبرتی در آبان ۹۴ و شهادت ۲۴مجاهد خلق
حمله موشکی به لیبرتی در آبان ۹۴ و شهادت ۲۴مجاهد خلق

روز ۷آبان ۱۳۹۴ با آغاز تاریکی شب، قرارگاه لیبرتی، از سوی نیروی تروریستی قدس سپاه پاسداران خامنه‌ای، مورد حمله موشکی قرار گرفت.

قرارگاه لیبرتی پایگاهی در غرب بغداد در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی بود. از بهمن ۱۳۹۰ اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، برای اسکان موقت به‌عنوان «پناهندگان تحت حمایت سازمان ملل متحد» از اشرف جابه‌جا و در آن مستقر شده بودند. قرار بود این قرارگاه مکانی امن برای استقرار موقت مجاهدین باشد اما برخلاف تعهدات آمریکا و سازمان ملل متحد، امنیت در لیبرتی هیچ‌گاه برقرار نشد و این مکان بارها زیر موشک‌باران مزدوران نیروی تروریستی قدس سپاه پاسداران قرار گرفت.

سنگین‌ترین حمله در بین سلسله حملات موشکی در نخستین ساعت شامگاه ۷آبان ۱۳۹۴ صورت گرفت.

این حمله مرگبار موشکی، منجر به‌ شهادت ۲۴تن از قهرمانان مجاهد خلق شد. هدف خامنه‌ای و مزدوران برون‌مرزی او، قتل‌عام ساکنان لیبرتی با حمله جنایتکارانه بود؛ اما مجاهدین با واکنش به‌موقع، در پناهگاه‌ها و سنگرهایی که خود در زمین تعبیه کرده بودند، پناه گرفته و خواست خامنه‌ای را با شکست مواجه کردند.

 

حمله با بیش از ۸۰موشک تقویت‌شده

طبق اطلاعاتی که بعدها به‌دست آمد، در حمله موشکی ۷آبان، بیش از ۸۰موشک از انواع مختلف به لیبرتی اصابت کرد. موشک‌هایی که توسط صنایع نظامی آخوندها به‌شدت تقویت‌ شده بود. انفجار این موشک‌ها گودال‌هایی به‌قطر ۴ تا ۷متر و با عمق‌ ۲متر ایجاد کرد. شدت انفجارها به‌حدی بود که بسیاری از بنگال‌ها متلاشی و بسیاری از دیوارهای حفاظتی سیمانی(موسوم به تی‌وال) فروافتاده و درهم‌شکست. نمایندگان ملل ‌متحد در بازدید از لیبرتی از برخی از این گودال‌ها بازدید کرده و عکس گرفتند.

بر اثر این حمله جنایتکارانه، ۳۵۷بنگال، ۱۰سالن، ۲۵۷کولر، بخش‌هایی از منابع آب و سوخت و فاضلاب، شبکه آبرسانی، ژنراتورها، سیستم برق، خودروها و وسایل زندگی به‌طور کامل منهدم یا از دور استفاده خارج شد.

رژیم خامنه‌ای پیش از این تاریخ، برای زمینه‌سازی سیاسی حمله موشکی ۷آبان ۹۴، بارها مأموران وزارت اطلاعات را تحت پوش خانواده به لیبرتی فرستاده بود. آنها در حالی که وانمود می‌کردند خانواده اعضای مجاهدین هستند، از هیچ‌گونه دشنام، تهدید و آزار و اذیتی بر ضد مجاهدین فروگذار نمی‌کردند. این اقدامات کثیف در نهایت به حمله وحشیانه موشکی ۷آبان ۹۴ به لیبرتی بالغ شد.

 

هجرت و جا‌به‌جایی همگانی مجاهدین

پس از حمله موشکی ۷آبان ۹۴، ایستادگی مجاهدین و تسلیم نشدن آنان در برابر شانتاژها، حملات و توطئه‌های آخوندها، در نهایت باعث شد سازمان ملل ‌متحد و آمریکا(که مسئولیت حفاظت از اعضای مجاهدین را برعهده داشتند) با هجرت و جابه‌جایی همگانی مجاهدین، در چارچوب سازمان و تشکیلات‌شان، موافقت کنند؛ یک پیروزی بزرگ برای مجاهدین و مردم ایران و ضربه‌ای کاری به تمامیت رژیم آخوندی.

خون ۲۴شهید حمله موشکی ۷آبان ۹۴، در این پیروزی استراتژیک برای مجاهدین و مقاومت ایران، نقشی تعیین‌کننده داشت.

اسامی مجاهدینی که در حمله موشکی ۷آبان ۹۴ به ‌شهادت رسیدند، عبارت است از:

مجاهدین شهید: نیره ربیعی ـ حسین ابریشمچی ـ ابوطالب هاشمی ـ احمد مسچیان ـ اکبر علیدوست ـ بهزاد میرشاهی ـ جاسم قصیر ـ جواد سالاری ـ حسن ابراهیمی ـ حسن توفیق‌جو ـ حسین اداوی ـ حسین سرو آزاد ـ حسین گندمی ـ حمید دهقان ـ حمیدرضا ایمنی ـ رجبعلی قربانی ـ رضا وادیان ـ سهراب همایونفر ـ شریف ویسی ـ فرشید ربیعی ـ کیومرث یوسفی ـ محمدعلی میرزایی ـ منوچهر براتی ـ حسن نورعلی

 

اینفوگرافی حملات موشکی رژیم آخوندی به کمپ لیبرتی

اینفوگرافی حمله به موشکی در لیبرتی

اینفوگرافی حمله موشکی در لیبرتی

 

 

جهت اطلاع بیشتر به لینک‌های زیر مراجعه کنید:

اسامی و تصاویر ۲۳شهید قهرمان موشک‌باران جنایتکارانه کمپ لیبرتی - ۷آبان ۹۴

تهاجم موشکی به مجاهدان اشرفی در لیبرتی از نگاه رسانه‌های بین‌ا لمللی

گرامی‌داشت خاطره شهیدان حمله موشکی ۷آبان ۹۴به لیبرتی، سخنرانی مریم رجوی در اولین سالگرد این حمله موشکی + فیلم و عکس

سخنرانی مریم رجوی در مراسم گرامی‌داشت دومین سالگرد حمله سنگین موشکی به لیبرتی

۷ آبان؛ روز کوروش، فرمانروایی دادگستر(مقاله ای ارزنده )

 

۷ آبان؛ روز کوروش، فرمانروایی دادگستر

روز کوروش کبیر
روز کوروش کبیر

خورشید بر فراز آسمان، تیغهٔ آهنین شمشیرها، سر برنده نیزه‌ها، پهنه براق سپرها. مصاف هزاران شمشیر و نیزه. گردبادی از انسانهای صف کشیده در برابر یکدیگر. پیام‌آوران نور و روشنایی در برابر تیره‌مغزان ظلمت تباهی. توفانی از شرق…

آنگاه که فرمانروای دادگستر، پیروزمندانه سرزمین قوم اسیر را فتح کرد، خورشید به افق نزدیک گشته بود. فرمانروای پیروز می‌دانست اینجا نهایت جنگ نیست. برای او نبرد برای آزادی هم‌چنان ادامه داشت. چرخ ارابه‌های لشکر او باز هم چرخید… و فرمانروای کبیر شورید و رفت تا باقی جهان را تسخیر و آزاد کند:

«بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هر کس آزاد است به زبان قبیله خود تکلم کند. آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است»…

فرمانروایی دادگستر، فرمانروایی مقتدر. برپا دارنده سدی سدید، فرمانروایی آگاه به دانش زمان، متحده کنندهٔ اقوام. فرمانروای سرزمین تلاطم‌ها، سرزمین دگرگونی‌ها، سرزمینی که بارها آتش گرفت اما از خاکستر خود برخاست:

ایران

سرزمین عصیان، سرزمین انقلاب، سرزمین شورش،

کوروش فرمانروای شورش

آنگاه خروشید:

من پیام‌آور برگزیده اهورا و عدالت هستم که جز آزادی آواز دیگر نیاموختم و جز آزادی، آواز دیگری نخواهم آموخت. پس شادمان باشید. زیرا به یاری ستمدیدگان خسته خواهم آمد. من شریک درهم شکسته شدگان سرزمین شما هستم و آزادی مردم را رقم خواهم زد. من آمدهٔ عدالت و میزبان آزادی‌ام. (منشور کوروش- موزه لندن)

 

ایران - سال ۵۶۰پیش از میلاد

 

کوروش – اتحاد سرزمین ماد و پارس

کوروش – اتحاد سرزمین ماد و پارس

 

اینجا سرزمینی بین دو دریاست. سرزمینی که دو قوم، آن را به نام خود کرده‌اند: قوم ماد در شمال، در حالی‌که هگمتانه(همدان) مرکز آن است، و قوم پارس در جنوب، آنجا که آنشان(شوش) را پایتخت خود قرار داده‌اند.

آنگاه که فرمانروایی از آن سرزمین برخاست و این دو قوم را متحد و یکپارچه کرد، خود را کوروش، شاه هخامنشی خواند.

کوروش پادشاه ایران باستان که به آن کوروش کبیر هم گفته می‌شود، بنیان‌گذار سلسله هخامنشی بود که بین سال‌ ۵۵۹تا ۵۲۹پیش از میلاد، بر ایران بزرگ و نواحی گسترده‌یی از آسیا حکومت ‌کرد. در تاریخ از کوروش به نیکی یاد می‌شود. پادشاهی دادگستر که شیوه حکومتش از قرون باستان تاکنون الگویی برای سیاستمداران شد. کوروش پادشاهی متفاوت با کشورگشایان دیگر بود. او مردم کشورهای دیگر را به بردگی نگرفت. تدبیری انقلابی در دنیای باستان. کوروش مذاهب و باورهای دیگر ادیان را به‌رسمیت می‌شناخت و آنها آزاد بودند که به آیین خودشان باشند. در سال ۵۳۹پیش از میلاد کوروش بر بابل چیره شد اما خودش را یک اشغالگر معرفی نکرد. بلکه خودش را آزادیبخش نامید. آزادی‌دهنده خلق‌ها از فرمانروایان ستمگر.

در قرآن از کوروش به‌عنوان ذوالقرنین یاد می‌شود. متحدکننده و صاحب دو قوم ماد و پارس. پس از اتحاد این دو قوم و شروع حکومت کوروش، همگان به‌خوبی دیدند که کوروش از آن شاهانی نیست که بنای حکومت خود را بر خون‌ریزی و استثمار مردم گذاشته باشد، بلکه درست در نقطه مقابل، علیه ارزش‌های رایج زمانه شورش کرد، دادگستری و دفاع از مردم محروم را پیشه خود قرار داد و هیچ‌گاه شمشیرش را به سوی مردم نگرفت. کوروش هیچ‌گاه سرزمین‌هایی را که فتح کرد، به آتش نکشید، هیچ‌گاه به باورهای سرزمینهای دیگر بی‌احترامی نکرد و هیچ‌گاه برای به‌دست آوردن برده و ثروت، لشکرکشی نکرد.

 

کوروش - کودکی و جوانی

وقتی سرگذشت کوروش را بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که او پس از به‌دنیا آمدن، مورد کین‌توزی پدربزرگ مادری‌اش در دربار قرار گرفت و فرمان داده شد که او را بکشند. اما مأمور کشتن او به نام هارپاگ، این فرمان را اجرا نکرد و در عوض کوروش را در دشتها و کوه‌ها به یک چوپان به نام میترا داد(مهرداد) سپرد. میترا داد و همسرش «سپاکو» با عشق و محبت کوروش را در دامان خویش پرورش دادند. کوروش در کنار جوانان گمنام بزرگ شد. اما ناگهان سرنوشتش دگرگون شد و با یک رخداد بار دیگر به مادر و پدر و سرانجام به پادشاهی رسید.

هرودت، تاریخ‌نگار یونان باستان(۴۲۵-۴۸۴پیش از میلاد) نیز در این‌باره گفته است: «دست سرنوشت کوروش را از مادر و پدر جدا کرد و کوروش تا ۱۴سالگی توسط چوپانی به نام میترا داد(مهرداد) و همسرش سپاکو بزرگ شد». گذری شگفت از شاهزادگی تا چوپانی.

کوروش که در این دوره درد و رنج زندگی مردم محروم را از نزدیک لمس کرده بود، از این پس دارای روحیه‌ای علیه ظلم و جور شد و دستیابی به آزادی و عدالت را هدف نخستین زندگی خود قرار داد.

 

کوروش آزادیبخش - فتح لیدیا

سال ۵۴۹پیش از میلاد

در دوره حکومت کوروش در شمال‌غربی ایران سرزمین لیدیا قرار داشت. در ترکیه کنونی. کرزوس، پادشاه لیدیا، تشنه گسترش قلمرو حکومت خود بود. هنگامی که پیشگویان معبد وی به او اطمینان دادند می‌تواند دولت نوبنیاد ایران را شکست داده و پهنه خاک آن سرزمین را به قلمرو خود اضافه کند، کرزوس درنگ نکرد. در پائیز سال ۵۴۹پیش از میلاد جنگ سختی میان ایران و لیدیا درگرفت. کرزوس گمان کرده بود که کوروش و ارتش نوپایش توان جنگیدن در سرمای زمستان را نخواهند داشت. اما کوروش برخلاف کرزوس و دیگر پادشاهان زمانه کارهایش را بر پایهٔ پیشگویی غیب‌گوها بنا نمی‌کرد. او با بکار بردن دانش و قانونمندی‌ها دریافت که بهترین زمان حمله اتفاقاً درست در همان زمستان است.

 

کوروش – فتح پایتخت لیدیا

کوروش – فتح پایتخت لیدیا

 

عکس بالا آثار باقیمانده از شهر سارد را نشان می‌دهد، پایتخت لیدیا، شهری که در همان زمستان سال ۵۴۹پیش از میلاد توسط کوروش تسخیر شد. کرزوس اسیر شد اما برخلاف سنت شاهان زمانه، کوروش او را آزاد کرد و حرمت خانواده او را نگاه داشت. هنگامی که کوروش باز هم به سوی غرب حرکت کرد، پدیدارشدن دریایی پهناور به او خبر از نهایت دنیای مسکونی آن روزگار را داد.

کوروش خورشید را دید که در ژرفنای دریا غروب می‌کند. این دریا همان دریای اژه در ساحل غربی کشور ترکیه کنونی است، نقطه‌ای که کوروش با لشکریانش به آنجا رسید.

قرآن در این‌باره می‌گوید: «تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، دید که [خورشید] در چشمه‌ای گل‌آلود غروب می‌کند و نزدیک آن طایفه‌ای را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین یا عذابشان می‌کنی یا در میانشان نیکویی می‌کنی». (کهف - ۸۶)

اما کوروش در میان مردم لیدیا نیکویی و گذشت را پیشه کرد. هرودت، تاریخ‌نگار باستان، می‌گوید: «کوروش به سپاهیانش فرمان داد جز با لشکریان دشمن با هیچ‌کس دیگری به‌وسیله نیروی نظامی و شمشیر برخورد نکنند و با مردم برخوردی انسانی داشته باشند».

 

کوروش آزادیبخش – فتح سرزمین شرقی

قدم دوم کوروش در سمت شرق بود. آن وقت که قبائل وحشی و عقب‌افتاده دیدروسیا و باکتریا سر به طغیان گذاشتند. دیدروسیا سرزمینی بود که بین ایران و سند قرار داشت. باکتریا نیز در افغانستان امروزی بود.

سرزمین‌هایی که اقوام ابتدایی در آن می‌زیستند. قرآن در این رابطه می‌گوید: «سپس (ذوالقرنین) راه [دیگر] در پیش گرفت - تا آنگاه که به جایگاه برآمدن و طلوع خورشید رسید [خورشید] را [چنین] یافت که بر قومی طلوع می‌کرد که برای ایشان در برابر آفتاب پوششی و سایه‌بانی قرار نداده بودیم. آری او (ذوالقرنین) این‌چنین بود و ما به‌خوبی از امکانات و کارهای او آگاه بودیم. (کهف - ۸۹تا ۹۱)

بدین ترتیب گستره ایران زیر حاکمیت کوروش از غرب، دریای اژه و از شرق، نهایت سرزمینهای دیدروسیا و باکتریا بود. می‌توان گفت تمامی سرزمینهای مسکونی آن زمان.

 

کوروش آزادیبخش – فتح بابل

۱۳اکتبر ۵۳۹پیش از میلاد - ۲۱مهر ۱۱۶۰پیش از هجرت

کوروش کبیر، بابل را که دولت آن از زمان نبوکدنزر دوم Nebuchadnezzar(بخت‌النصر) راه ستمگری نسبت به مردم خود و ملل دیگر در پیش گرفته بود، متصرف شد.

بابل شهری در جنوب عراق امروزی(۸۰کیلومتری جنوب بغداد در کنار رود فرات) و پایتخت دولتی بود که قلمرو آن تا مدیترانه از جمله فلسطین امروزی(جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارویی بسیار مستحکم داشت و طبق برخی نوشته‌ها تصرف آن ۱۶روز طول کشید.

۳۲درجه و ۳۷دقیقه شمالی - ۴۴درجه و ۳۳دقیقه شرقی. این نقطه آثار باقیمانده از شهری است که روزگاری مرکز قدرت و شکوه شاهان بود. قدرتی که شاخص آن یک دژ چندطبقه و باشکوه بود. دژی برپاشده از رنج و خون هزاران برده و انسان زیر ستم. شهری با باغ‌های معلق: بابل.

نبوکدنزر یا نبوکدنصر که اعراب او را «بخت‌النصر» می‌نامند، پادشاه ستمگر بابل بود. ابوالکلام آزاد، پژوهشگر تاریخ و وزیر پیشین فرهنگ هند، درباره بخت‌النصر می‌گوید: «نبوخزمس ۲بار فلسطین و شام را غارت کرد و در آخرین حمله خود،‌ نه تنها دولت یهود را به‌کلی برانداخت،‌ بلکه زندگی قومی و ملی آنها را هم پایان داد. این یکی از بزرگترین فجایع تاریخ باستان است».

اسیران برای بردگی به بابل آورده شدند. پس از ۷۰سال، قوم به اسارت رفته نماینده‌ای نزد کوروش فرستادند و برای آزادی‌شان از او درخواست کمک کردند. کوروش با لشکری گران از پارس حرکت کرد و پشت دیوارهای نفوذناپذیر قلعه بابل رسید.

 

قلعه بابل

قلعه بابل

 

این دیوارها که امروز نمایشگاه است، آن روز کوروش را به‌فکر انداخت که چگونه باید این دژ تسخیر‌ناپذیر را آزاد کند. کوروش راه را پیدا کرد. به فرمان کوروش مسیر بخشی از آب فرات که از زیر دژ می‌گذشت، تغییر داده شد. بستر رود مسیر ورود نیروهای کوروش به درون دژ شد. قوم به اسارت رفته یهود پس از ۷۰سال آزاد شد. کوروش آنان را به سرزمین خود فرستاد و به آنان کمک کرد تا شهرهای ویران خود را از نو برپاساختند.

در خلال فتح بابل، کوروش منشور خود در خصوص آزادی‌های اجتماعی و دینی را اعلام کرد. بنی‌اسرائیل نیز مشمول چنین قانونی شد و کوروش آنها را مخیر کرد که در بابل بمانند یا به سرزمین کنعان در ساحل مدیترانه بازگردند. در خصوص آنان که به کنعان بازگشتند، کوروش تمهیداتی را برای بازسازی هیکل یا معبد سلیمان فراهم آورد و استقرار آنان را در آن منطقه تسهیل کرد. این رفتار برای یهودیان که نقطه مقابل رفتار اسارت‌بار بابلیان بود، کوروش را به قهرمانی برای قوم یهود بدل ساخت که جایگاه ویژه‌یی در متون دینی آنان یافت. در شماری از کتب انبیا از کتب عهد عتیق، نام کوروش به‌عنوان منجی برده‌ شده است.

 

استوانه کوروش

۲۴قرن پس از فتح بابل به‌دست کوروش، استوانه کوروش در سال ۱۸۷۸میلادی در پی کاوش باستان‌شناسان در بابل کشف شد.

 

استوانه کوروش

استوانه کوروش

 

«منم کوروش، شاه دادگر. ارتش بزرگ من به آرامی به بابل درآمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این سرزمین برسد. من همه شهرهای ویران‌شده را از نو ساختم. همه یوغ‌های ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانه‌های ویران شده‌شان را آباد کردم. به تیره‌بختی‌های این مردم پایان دادم».

 

کوروش آزادیبخش – غلبه بر یأجوج و مأجوج

کوروش، فرمانروایی که شرق تا غرب جهان زنده آن روزگار را درنوردیده بود، اینک برای سامان‌دادن به سرزمینی دیگر رهسپار شد. غرب دریای خزر، رشته کوه قفقاز. رود ارس، رودی که مرز امروزی ایران با همسایگان شمالی است. با عبور از مرز ایران در خاک آذربایجان، در مختصات ۳۹درجه و ۵۹دقیقه شمالی و ۴۸درجه و ۲۱دقیقه شرقی نقطه‌ای پدیدار می‌شود که محل اتصال رودی دیگر به ارس است. این رود «کورا» نام دارد: کورا=کوروش. تاریخ‌نگاران نگاشته‌اند که هنگامی که کوروش به کوه‌های قفقاز رسید در کنار این رود چادر زد. اینک ۲۵۰۰سال است که این رود به‌یادآورنده نام آن حکمران دادگستر است. در آن هنگام مردم آن سرزمین در نزد کوروش از یورش پیاپی قبائلی وحشی و بیابان‌گرد شکایت کردند.

قبائلی که از سمت شمال به آنان یورش برده، کشتار کرده و خانه‌های آنان را به آتش می‌کشیدند. قبائلی که از نظر نظامی تنها یک تاکتیک داشتند: ایجاد رعب و وحشت با سلاح و وحشی‌گری بی‌مانند. آنان بزرگترین معضل آن روزگار بودند. موجوداتی که بشریت آن دوران با وجود آنان نمی‌توانست به پیشرفت و تکامل خود ادامه دهد. قرآن از آنها با نام‌های «یأجوج» و «مأجوج» نام می‌برد. در زبان یونانی باستان، یأجوج و مأجوج به‌عنوان گوب و ماگوب نامیده می‌شدند. تاریخ‌شناسان بر این باورند که گوب یا گاب و ماگوب یا همان ماگاب ریشه نام «مونگولیا» است: مونگولیا = مغول.

 

نقشه مسیری قبایل وحشی از سرزمین مغولستان امروزی تا قفقاز

نقشهٔ مسیر قبایل وحشی از سرزمین مغولستان امروزی تا قفقاز

 

نقشه بالا نقشه مسیری است که قبائل وحشی از سرزمین خود یعنی مغولستان امروزی تا قفقاز طی کرده‌اند. آنان پیش از رسیدن به سرزمینهای شمالی ایران در غرب دریای خزر با یک دیواره برخورد کردند. این دیواره رشته کوهی است که از دریای سیاه تا دریای خزر کشیده شده است:

 

دیواره‌ای نفوذناپذیر میان دو دره در غرب دریای خزر

دیواره‌ای نفوذناپذیر میان دو دره در غرب دریای خزر

 

دیواره‌ای نفوذناپذیر میان دو دره. رشته کوهی سر به فلک کشیده که در فرهنگ پارسی به کوه «قاف» شهرت یافته است. حال پرسش این است: چطور در ۲۵۰۰سال پیش، قبائل وحشی می‌توانستند پیاپی از این دیواره سر به فلک کشیده عبور کرده و مردم سرزمینهای جنوبی آن را کشتار و غارت کنند؟

 

تنگهداریال

تنگه داریال

 

پاسخ در وجود یک تنگه نهفته است: «‌تنگه داریال». تنها راه عبور از شمال کوه‌های قفقاز به سمت جنوب، مسیری در میان دو دیواره سر به فلک کشیده بود. در این تصویر تنگه داریال در میان دو کوه دیواره‌ای شکل و سر به فلک کشیده دیده می‌شود. در نقطه‌ای از تنگه داریال مکانی دیده می‌شود به نام «گورا کورا».

نامی برگرفته از نام کوروش. کوروش بر پایه قانونمندی‌ها دریافت تنها راهی که قبائل وحشی می‌توانند از شمال رشته‌کوه‌های قفقاز به سمت جنوب آن سرازیر شوند، همین تنگه داریال است. آنگاه اندیشید که اگر بتواند این تنگه را ببندد، راه هجوم قبائل وحشی بسته خواهد شد. برای این کار نیاز به یک سد نفوذ‌ناپذیر بود.

«(مردم) گفتند ای ذوالقرنین یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد می‌کنند آیا [ممکن است] مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی قرار دهی – گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمکین داده بهتر است، تنها مرا با نیرویی [انسانی] یاری کنید [تا] میان شما و آنها سدی استوار قرار دهم. (کهف - ۹۴و ۹۵)

تاریخ‌نگاران نوشته‌اند که کوروش نخستین کسی بود که از آهن و مس برای ساختن یک بنا استفاده کرد. در سد ذوالقرنین آهن زیادی بکار رفته است و در میان دو کوه بلند قرار دارد. در کتاب‌های ارمنی به این سد «بهاک کورایی» می‌گویند که معنی آن گذرگاه کوروش است.

«برای من قطعات آهن بیاورید - آنگاه که میانه دو کوه را از آهن پر کرد گفت بر آن بدمید تا وقتی که آن [آهن] ذوب شد گفت مس گداخته برایم بیاورید تا روی آن بریزم. [در نتیجه اقوام وحشی] نتوانستند از آن [سد] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند.»(کهف - ۹۶و ۹۷)

 

کوروش – ذوالقرنین

به‌گفته بسیاری از کارشناسان، ویژگی‌های کوروش و هم‌چنین رخدادهای بعدی نشان از این دارد که ذوالقرنین که در کتاب مقدس و در قرآن به آن اشاره شده است، همان کوروش کبیر می‌باشد.

ابوالکلام آزاد، پژوهشگر تاریخ و وزیر پیشین فرهنگ هند، پس از پژوهش‌های دقیق و طولانی در کتابش به نام «کوروش کبیر ذوالقرنین» تأکید می‌کند: «هر کسی که از ویژگی‌های تاریخی ذوالقرنین برخوردار است، کوروش بزرگ است». بنابراین سرگذشت و ویژگی‌های کوروش با تمامی ویژگی‌های بکار رفته درباره ذوالقرنین در قرآن و تورات همخوانی دارد.

 

کوروش – نگارنده اولین منشور حقوق‌بشر

از کوروش کبیر تنها سند نسبتاً مفصلی که بر جای مانده، استوانه‌ای به‌ طول ۲۲٫۵سانتیمتر و عرض ۱۱سانتیمتر از جنس خاک رس با نوشته‌ای ۴۵سطری به‌زبان بابلی است که امروزه با شماره ۹۰۹۲۰در اتاق ۵۲بخش ایران باستان موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. منشور کوروش کبیر یکی از معروف‌ترین آثار باقیمانده از عهد باستان است. این منشور ۲۵۰۰ساله، از جذاب‌ترین و پربیننده‌ترین اشیاء تاریخی در موزه بریتانیا در لندن محسوب می‌شود.

 

کوروش – منشور حقوق‌بشر

کوروش – منشور حقوق‌بشر

 

تکه اصلی استوانه کوروش کبیر در سال ۱۸۷۹میلادی توسط هرمزد رسام در حفاری معبد مردوک در بابل پیدا شد، این تکه منشور کوروش حاوی ۳۵خط بود. تکه دوم منشور کوروش کبیر که شامل خط‌های ۳۶تا ۴۵می‌شود، در سال ۱۹۷۵میلادی در کلکسیون بابل دانشگاه ییل یافت شد. سپس این دو قطعه به موزه بریتانیا در لندن منتقل شد و در کنار منشور اصلی قرار گرفت.

در سال ۱۹۷۱میلادی، سازمان ملل ‌متحد منشور کوروش کبیر را به همه زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت در شهر نیویورک قرار داده شد. در این مکان، نمونه‌یی از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون وجود دارد.

این لوح حامل ۴۵سطر به زبان بابلی است که بعد از فتح بابل در سال ۵۳۹قبل از میلاد به‌دستور کوروش نگاشته شده است. در این لوح یا منشور کوروش توضیح می‌دهد که چگونه بابل را بدون زد و خورد تصرف کرد. شهر را نابود نکرد و بعد از آن فرمان داد تمام نیایش‌گاهها را که بسته شده بود، باز کنند. همه مردمانی را که آواره شده بودند به سرزمینهای خود بازگرداند و اجازه داد پیروان همه ادیان هم‌چون قبل از دوران سقوط بابل به انجام فرائض دینی خود ادامه دهند. به همین دلیل است که از کوروش به‌عنوان پادشاهی آزادیبخش یاد شده است.

«بابل به دست من افتاد و چون به بابل شدیم، سربازان و پارسیان خویش را گفتم دست به هیچ دامنی دراز نکنید. زنان و کودکان در پناه من‌اند، پیران و پی‌بریدگان در پناه من‌اند، خاموشان و خستگان در پناه من‌اند، شکست‌خورگان در پناه من‌اند. سلوک سربازان من سلوک پارسیان سرزمین من‌اند و ما برای آزادی مردمان آمده‌ایم. تباهی و تیرگی از ما نیست. وحشت و شقاوت از ما نیست. غیض و غرامت از ما نیست. ما رسولان امان و آسودگی هستیم. ما آورندگان آزادی مردمان هستیم. (منشور کوروش – موزه لندن)

به‌دلیل این‌که کوروش در این استوانه به حقوق مردم، زنان، بردگان، آزادی انتخاب، آزادی بیان و آزادی مذاهب اشاره کرده است، اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان و مورخین، این منشور را اولین اعلامیه حقوق‌بشر جهان می‌دانند.

«بگذارید هر کسی به آئین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هر کس آزاد است به زبان قبیله خود تکلم کند. آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است».

در ویترینی که منشور کوروش را در خود جای داده است، دو قطعه سنگ کوچک به چشم می‌خورد. این دو قطعه در سال ۲۰۰۹کشف شدند و بخشی از یک اثر کاملاً متفاوت از لوح کوروش هستند که از یک لوح دیگر به دست آمده‌اند. اما به همان خط لوح کوروش نوشته شده و محتوایش نیز همانی است که بر لوح کوروش می‌بینیم. این نشان می‌دهد که لوح کوروش که اعلامیه‌ای از طرف اوست، سند نیست بلکه در واقع اعلامیه‌ای است که بر روی کتیبه‌های مختلف نوشته شده و حتی این احتمال هست نسخه‌های مختلف از این اعلامیه به نقاط مختلف از امپراطوری فرستاده شده باشند.

 

روز کوروش بزرگ

 

ورود کوروش به بابل بر اساس رویدادنامه

ورود کوروش به بابل بر اساس رویدادنامه

 

بر اساس رویدادنامه نبونعید، هفتم آبان، سالروز ورود کوروش بزرگ به بابل می‌باشد. بر اساس رویدادنامه نبونعید، در روز ۲۹اکتبر(۷آبان) سال ۵۳۹پیش از میلاد کوروش وارد بابل شد.

در این روز علاقه‌مندان به کوروش و تاریخ و تمدن ایران‌زمین برای پاسداشت فرهنگ و تمدن ایرانی به پاسارگاد، مقبره کوروش می‌روند و گردهم جمع می‌شوند تا یاد و نام کوروش را گرامی بدارند.

کوروش در منشور خود پس از فتح بابل در روز ۷آبان نوشته بود:

«موسم رهایی آدمی فرا خواهد رسید و من کمربسته باران و بشارت هستم. کمر به عدالت آدمی بسته‌ام، کمر به آزادی انسان بسته‌ام…».

 

کوروش و رژیم آخوندی

همه ساله در روز هفتم آبان عده زیادی از مردم در پاسارگاد شیراز تجمع می‌کنند. رژیم ضدملی و ضدایرانی که با هر گونه سنت و ارزشهای ملی به‌خصوص که جنبه عدالت‌خواهانه دارد در ستیز است، با همه توان بسیج می‌شود تا مانع این تجمع ملی گردد.

سال ۱۳۹۶رژیم آخوندی با بسیج گسترده نیروهای سرکوب خود کلیه راههای منتهی به پاسارگاد را مسدود کرد و هزاران خودرو را قبل از ورودی پاسارگاد نگه‌داشت.

 

ترافیک خودروها برای ورود به پاسارگاد - ۱۳۹۶

ترافیک خودروها برای ورود به پاسارگاد - ۱۳۹۶

 

بر اساس گزارشها و فیلمهای موجود تجمع هزاران نفره مردم در پاسارگاد در روز ۷آبان ۱۳۹۶همراه با شعارهایی علیه سپاه پاسداران سرکوبگر و حاکمیت آخوندی بود. آنها شعار می‌دادند: «سردار بی‌مروت، ایران را کرده غارت»، «سوریه را رها کن، فکری به‌حال ما کن»، «آزادی اندیشه، با ریش و پشم نمیشه».

 در سالهای بعد از ۱۳۹۶ نیز رژیم وحشی آخوندی در وحشت از تجمع مردم در پاسارگاد تمامی مسیرهای منتهی به آن را با گسیل گله‌های نیروهای سرکوبگر خود می‌بست. 

یاد مجاهد صدیق و صبور، عبدالرضا رجبی گرامی باد

 

یاد مجاهد صدیق و صبور، عبدالرضا رجبی گرامی باد

-

شهید عبدالرضا رجبی
شهید عبدالرضا رجبی

در سالگرد شهادت عبدالرضا رجبی که در هفتم آبان ۱۳۸۷ رخ داد، به یاد او و پایداری او، که در لابلای یادش، خاطرات فائزه قهرمانش نیز می‌دود، بپردازیم، که عزمش پایداری آموز است.

مجاهد شهید عبدالرضا رجبی از میان مردم محروم ماهیدشت کرمانشاه برخاست. در سال ۱۳۸۰ توسط مأموران سرکوبگر رژیم دستگیر شد و به زندان مخوف دیزل‌آباد کرمانشاه منتقل گردید و در حالی‌که به‌شدت مجروح شده بود تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار داشت. حاکم ضد شرع متعاقبآ او را به اعدام محکوم کرد. اگر‌چه عبدالرضا در این زندان تحت شدیدترین فشارها قرار داشت ولی با روحیه رزمنده‌اش شکنجه‌گران و بازجویان را به ستوه آورده بود. او با رویکردهای انقلابی و انگیزاننده‌اش، همواره فضای یاس و ناامیدی را در زندان درهم می‌شکست. دژخیمان نگران از تاثیر‌گذاریش روی زندانیان او را به بند معروف ۳۵۰ زندان اوین منتقل کردند.

 

شهادت در زیرشکنجه

شرح شکنجه‌های عبدالرضا توسط دژخیمان، از یک‌سو یکی از دردناکترین صحنه‌های سبعیتی است که دیکتاتوری فاشیستی مذهبی ولایت‌فقیه در حق فرزندان آزادیخواه ایران‌زمین اعمال کرده و می‌کند. و از سوی دیگر، نمایش توان شگفت انگیزیست که عشق به آزادی، در انسانها ایجاد می‌کند.

براساس خبرهای رسیده و گزارش شاهدان، نحوه به‌شهادت رساندن مجاهد قهرمان عبدالرضا رجبی در زیر شکنجه، وارد آوردن ضربات سنگین به‌سر او بوده است. این اقدام توسط دژخیمی بنام عباسی صورت گرفته است. یکی از هم سلولیهای مجاهد شهید عبدالرضا رجبی طی نامه‌یی درباره آخرین ساعتهای زندگی پرافتخار این مجاهد صدیق نوشته است: «عبدالرضا به‌دلیل پافشاری بر مواضعش در حمایت از مجاهدین اشرف مستمراً زیر شکنجه دژخیمان بود. پاسدار جنایتکاری بنام عباسی که رئیس بند۸ زندان اوین می‌باشد به مجاهد شهید عبدالرضا رجبی که از زمان دستگیری زخمهای زیادی بر پیکر داشت و دردهای مستمر و وحشتناکی را تحمل می‌کرد پیشنهاد کرد برای تسکین دردهایت ما حاضر هستیم به تو به‌طور ثابت و مجانی مواد تسکین دهنده‌یی نظیر شیشه و کراک بدهیم اما تو فقط با ما باش و این همه از اشرف و سازمان مجاهدین دفاع نکن! عبدالرضا در جواب این دژخیم می‌گوید که "من افتخار می‌کنم که بتوانم دربان اشرف باشم" . همکاری با شما برای من بدتر از مرگ است. دژخیمان هنگامی که با این قاطعیت و صلابت عبدالرضا روبه‌رو می‌شوند سرش را محکم به جسم سنگینی میکوبند و وی را به‌شهادت می‌رسانند».

 

دفاع از مواضع سازمان مجاهدین در زندان

یکی از زندانیان که در سال ۱۳۸۶ از همبندیهای مجاهد شهید عبدالرضا رجبی بوده، در نامه‌یی چنین نوشته است: «من در سال ۸۶ (فروردین) در اندرزگاه ۷ زندان اوین شهید عبدارضا رجبی را ملاقات کردم، ایشان در سالن ۵ که مختص نظامیان بود نگهداری می‌شد، علیرغم توزیع نمودن زندانیان سیاسی در سالنهای مختلف و اعمال قانون ملاقات ممنوع، من چندین بار به دیدن این مبارز توفیق یافتم، نامش را از بیرون و زمانی که در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه بود شنیده بودم. آنچه در وجود او موج می‌زد تواضع و صبر و پایداری بود. می‌دانستم که دستش خالی است ولی چندین بار صدایم زد و گفت چه چیزی نیاز داری که برایت تهیه کنم، دستش خالی اما قلبش پر از مهر بود. از زندانیان دیگری هم که او را دیده بودند این را بعدها شنیدم که به همه زندانیان سیاسی اعم از مجاهد و غیرمجاهد می‌گفت چیزی کم و کسر نداری؟ با اینکه بهرحال زندانی سیاسی سالها حبس کشیده بود و حکم اعدام و ابد گرفته بود اما وقتی به او گفتم می‌خواهیم در مورد موضوعی بیانیه‌ای بنویسیم بسیارمتواضعانه استقبال کرد و بعد از اینکه نامه تهیه شده را به او رساندم نام خود را در پائین آن نامه گذاشت. به او گفتم چون شرایطت سخت‌تر است می‌خواهی فقط بنویسیم زندانی مجاهد و از آوردن نام کاملت خودداری کنیم که مشکلی برایت پیش نیاید، اما او نه تنها این را قبول نکرد که اصرار کرد بنویسیم «زندانی سیاسی عبدالرضا رجبی عضو سازمان مجاهدین خلق ایران» و هراسی از این موضوع نداشت. موضع او در قبال سازمانی که به آن تعلق داشت دفاع بود. یادم است زمانی که حاج داود بالوایه، رئیس وقت اندرزگاه ۷ اوین کلمه منافق را به‌کار برده بود، او به زیر هشت رفت و با صدای بلند چندین بار نام «سازمان مجاهدین خلق ایران» را فریاد زد. خوب است برای نشان دادن درجه مقاومت ایشان نمونه‌یی را بیان کنم. روزی با هم در بهداری زندان قرار ملاقات گذاشتیم که همدیگر را در آن‌جا ببینیم، نمی‌دانستم چرا آن‌جا. اما بعد فهمیدم. عبدالرضا به‌دلیل درد دندان مجبور به مراجعه به بهداری می‌شده و بهیاران زندان هنگام دادن داروهای مسکن به‌خاطر اینکه او یک زندانی سیاسی و به‌خصوص مجاهد بود، به او توهین می‌کردند، او آن روز به بهداری آمده بود تا دندانهایش را بکشد، هر چند با انبر کشیدند و بدون بی‌حسی ولی ناله‌ای نکرد و دندانهایش را داوطلبانه کشید تا به‌خاطر داروی مسکن در مقابل عوامل زندان گردن خم نکرده باشد. عبدالرضا در نهایت در اعتراض به عدم رعایت طرح تفکیک جرایم در زندان، دست به اعتصاب غذا زد چرا که میخواست به بند زندانیان سیاسی که دوستان مجاهدش آن‌جا بودند منتقل شود، اول قبول نکردند اما با تدوام اعتصاب غذا و شناختی که از روحیه او داشتن سرانجام کوتاه آمده و او را به بند ۳۵۰ منتقل کردند. رفتن او از بند ما و خاطره آخرین وداع و در آغوش گرفتن این مبارز و مجاهد فرهیخته، درد جانکاهی است که هیچگاه از خاطرم نمی‌رود. روحش شاد امضا محفوظ -آبان ۱۳۸۷.»

 

یک‌راست به اشرف خواهم رفت

یک ماه قبل از شهادتش وقتی قاضی جلاد برای چندمین بار او را احضار کرده و از وی سؤال می‌کند اگر آزادت کنیم چه کار خواهی کرد عبدالرضای دلیر بدون درنگ گفت معلوم است چه کار خواهم کرد! «یکراست به اشرف خواهم رفت».

به‌راستی که عبدالرضا بها و خونبهای آزادی را یافته بود و این‌چنین بود که او آن راز بازیافته وجودش را، مسیر آزادی خلقش را، اشرف را، در سخت‌ترین شرایط و به بهای شکنجه‌هایی مرگزا، به دیگران نیز نشان می‌داد.

سرانجام رژیم جنایتکار که از ایستادگی و شکست ناپذیری وی به ستوه آمده بود روز یکشنبه ۵آبانماه عبدالرضای قهرمان را از بند هشت زندان اوین به قرنطینه زندان گوهردشت منتقل می‌کند و در اوج زبونی و دنائت، توطئه کثیف خود را که از بین بردن یک مجاهد دیگر بود، عملی می‌سازد و وی را در زیر شکنجه به‌شهادت می‌رساند.

 

 

۳ آبان ۱۳۷۹ درگذشت فریدون مشیری

 

۳ آبان ۱۳۷۹ درگذشت فریدون مشیری

-

درگذشت فریدون مشیری
درگذشت فریدون مشیری


پشت این نقاب خنده، پشت این نگاه شاد
چهره خموش مرد دیگری است
مرد دیگری که سال‌های سال
در سکوت و انزوای محض
بی‌امید بی‌امید بی‌امید زیسته
مرد دیگری که پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گریسته

 

فریدون مشیری، شاعری که با سادگی و صمیمیت و قلب مهربان و اشعار لطیفش، شاعر مهربانی، طبیعت و انسانیت نامیده شده است.
فریدون مشیری در ۳۰شهریورماه ۱۳۰۵ در تهران چشم به‌دنیا گشود. او از دوران نوجوانی به شعر علاقمند شد و از همان سال‌ها شعرسرودن را آغاز کرد به‌طوری‌که در اولین سال‌های دوران دانشجویی، دفتری از غزل و مثنوی داشت و از ۱۳۳۰ به بعد آثارش را منتشر نمود که علاقمندان بسیاری پیدا کرد. لطافت کلام او و صداقت او در شعر باعث شد که در دهه ۳۰ او در زمره مهم‌ترین شاعران معاصر ایران قرار بگیرد. آثار اولیه مشیری به‌صورت شعر موزون و مقفی بود که سرودن آن را هیچ‌گاه ترک نکرد. به نمونه‌یی از اشعار او که در قالب شعر کهن سروده است، توجه کنید. این سروده «نقش» نام دارد(از کتاب کلک صفحه ۱۱۸):

 

نقش پایی مانده بود از من به ساحل چند جا
ناگهان شد محو با فریاد موجی سینه‌سا
آن که یکدم بر وجود من گواهی داده بود
از سر انکار می‌پرسید: کو؟ کی؟ کی؟ کجا؟
ساعتی بر موج و بر آن جای پا حیران شدم
از زبان بی‌زبانان می‌شنیدم نکته‌ها
این جهان، دریا، زمان چون موج، ما مانند نقش
لحظه‌ای مهمان این هستی‌ده هستی‌ربا
لحظه‌ای هستیم سرگرم تماشا ناگهان
یک قدم آن سوی‌تر پیوسته با باد هوا
باز می‌گفتم نه! این سان داوری بی‌شک خطاست
فرق بسیارست بین نقش ما با نقش پا
فرق بسیار است بین جان انسان و حباب
هر دو بر بادند اما کارشان از هم جدا
مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده‌اند
هر یکی در کار خود نقش‌آفرین هم‌چون خدا
هر که بر لوح جهان نقشی نیفزاید ز خویش
بی‌گمان چون نقش پا محو است در موج فنا
نقش هستی‌ساز باید، نقش برجاماندنی
تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تو را

 

 نقش هستی‌ساز و برجاماندنی‌ فریدون مشیری با اشعار لطیفش در پهنه ادبیات معاصر، نام او را در جهان شعر جاودان کرده است. مشیری همان هدف نهایی بنیانگذاران شعر نو را پیمود و یکی از چهره‌های خوب و تاثیرگذار شعر نو ایران شد. در پهنه محتوا او از لحاظ محتوا و مفهوم نیز با نگاهی تازه و نو به طبیعت و اشیا و اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک‌اندیشی خاص خود، به شعرش چهره‌یی مشخص داده است.
مشیری در اشعارش همواره از مهربانی، طبیعت، صلح و انسانیت سخن می‌گفت. گاه برای کودکان ویتنامی که در آتش جنگی ویرانگر و نابودکننده می‌سوختند، می‌سرود و گاه برای بهار، گاه برای شب و ماه و گاه برای درخت‌ها و عشق. منتقد توانای شعر و ادبیات میهنمان، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، در یکی از نوشته‌های خود نمونه‌یی از اشعار نو فریدون مشیری را نقل کرده و سپس درباره شعر فریدون مشیری چنین نوشته است:

«با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون مشیری واژه‌واژه با ما حرف می‌زند، حرف‌هایی را می‌زند که مال خود اوست. نه ابهام‌گرایی رندانه آن را تا حد هذیان، نامفهوم می‌کند و نه شعار خالی از شعور آن را وسیله مریدپروری و خودنمایی می‌سازد. شعر و زبان در سخن او شاعری را تصویر می‌کند که هیچ میل ندارد خود را غیر از آن‌چه هست، بیش از آن‌چه هست و فراتر از آن‌چه هست نشان بدهد. او شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص، خود را از بیشترینه اهل عصر جدا سازد. بی‌روی و ریا عشق را می‌ستاید، انسان را می‌ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است، دوست دارد».

مشیری شاعری توانا و صاحب سبک بود، شعر او به‌شکلی اصیل و نرم، ریشه در شعر اصیل و کهن ایران دارد گویی که او ادامه‌یی از جویباری است که از دوران رودکی آغاز شد و در گذر از قرن‌ها از نیما عبور کرد. دلبستگی و توان و تسلط مشیری در ادب کهن، موجب آن شده که ما برخی از شاعران کهن ایران را با حال و هوای شعر نیمایی در مشیری باز‌یابیم. نمونه‌یی از شعرهای لطیف مشیری که در یاد اغلب شعردوستان میهنمان است، شعری است به‌نام کوچه که شاید بتوان آن را گویای شخصیت کامل شعری مشیری دانست:

 

بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به‌دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد تو بمن گفتی ازین عشق حذر کن!
لحظه‌یی چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم ‌نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فروریخت
مرغکی، ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه برعشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی‌تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

درباره مشیری و شعر مشیری منتقدین بسیاری نظر داده‌اند. اما در میان منتقدین خارجی، ردلف گلیکه، نویسنده و پژوهشگر سوئیسی که در رشته ادبیات فارسی تحصیل و تحقیق کرده است، در مقاله‌یی به‌نام «die tot» درباره شعر فریدون مشیری چنین داوری کرده ‌است:
«چنین به نظر می‌رسد که فریدون مشیری چون معدودی از شاعران رسالت دارد که به شکرانه وسعت دانشش و اطمینان و حساسیت در جمله‌بندیش آن شکاف در واقع مصنوعی را که در گذشته نزدیک کشمکش‌هایی میان به‌اصطلاح نوپردازان و سنت‌گرایان ایجاد شده بود، ببندد».
درباره شاعر توانای میهنمان فریدون مشیری، بایدگفت که او به‌رغم حاکمیت زمستان اجتماعی میهنش، چشم‌انتظار «خنده خورشید» بود که اگر‌چه «باغ و بهار» را در زیر سرمای زمستان پژمرده می‌دید، ولی باز «سر راه شکوفه‌های بهار»، «با تمام وجود گریه شوق» سرمی‌داد و به «بهاری که در راه» بود، و «با ساز و سرود» از راه خواهد رسید، و «به پرستو، به گل و به سبزه، درود» می‌فرستاد. بله مشیری هرگز از یاد خود، «آن‌چه اژدها فکند و ربود» را محو نکرد و «کبوتران امید»ش را همواره «بال در بال» پرواز داد و «پیش پای سحر» و «سر راه صبا» به «افشاندن گل و سوزاندن عود» پرداخت.
مشیری اشعار زیبایی نیز برای ترانه ‌سرود که در زمره زیباترین ترانه‌های کلاسیک ایرانی است و توسط بسیاری از خوانندگان برجسته ایران و از‌ جمله بانوی هنر و آواز ایران، خانم مرضیه، خوانده شده ‌است. از جمله این ترانه‌ها ترانه‌یی ‌است به‌نام سرود گل که قسمت‌هایی از آن را در زیر ملاحظه می‌کنید:

 

سالها می‌رود که از این دشت
بوی گل یا پرنده‌یی نگذشت
ماه دیگر دریچه‌یی نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
اهرمن می‌گذشت و هر قدمش
ضربه هول و مرگ و وحشت بود!
بانگ مهمیزهای آتش‌ریز
رقص شمشیرهای خون آلود
اژدها می‌گذشت و نعره‌زنان
خشم و قهر و عتاب می‌فرمود
وز نفس ‌های تند زهرآگین
باد، همرنگ شعله برمی‌خاست
دود بر روی دود می‌افزود
هرگز از یاد دشتبان نرود
آن‌چه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
مرگ نیلوفران ساحل رود
دشمنی، کرد با جهان پیوند
دوستی، گفت با زمین بدرود
شاید ای خستگان وحشت دشت!
شاید ای ماندگان ظلمت شب!
در بهاری که می‌رسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید اکنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو، به گل، به سبزه، درود!

 

فریدون مشیری آثار معروف و متعددی را سروده است. او به‌تدریج مجموعه اشعار خود را طی سال‌های دهه ۳۰ تا ۵۰ منتشر کرد که مهم‌ترین مجموعه‌های شعر او عبارتند از: ”تشنه‌ توفان“ (که در سال ۱۳۳۴ منتشر شد)، ”گناه دریا“ (در سال ۱۳۳۵)، ”نایافته‌“ (۱۳۳۶)، ”ابر“ (۱۳۴۰)، ”ابر و کوچه“ (۱۳۴۶)، ”بهار را باورکن“ (۱۳۴۷) و مجموعه‌ ”پرواز با خورشید“ (۱۳۴۸).
از دیگر فعالیت‌های مشیری گردآوری و انتشار منتخبی از گفتار شیخ ابوسعید ابوالخیر با عنوان ”یکسو نگریستن و یکسان نگریستن“ بود.
مشیری که در سال‌های اخیر به بیماری سرطان خون مبتلا شده‌ بود، سرانجام در ۳آبان ۱۳۷۹ در سن ۷۴سالگی در یکی از بیمارستان‌های تهران درگذشت.

 

‌رهبر مقاومت، آقای مسعود رجوی، در پیام تسلیتی به همین مناسبت، درگذشت فریدون مشیری، شاعر توانای ایران را ضایعه‌یی برای فرهنگ و هنر میهنمان توصیف کرد و افزود:
«مشیری، شاعر بزرگ ایران، در دوران خمینی دجال و بازماندگان او، از این رژیم دوری جسته و به‌رغم همه فشارها، از هرگونه تأیید یا همراهی با آن خودداری کرد».