۱۴۰۴ فروردین ۳۱, یکشنبه

از رم تا کنگره؛ واکنش آمریکا به بازی مذاکراتی رژیم

 از رم تا کنگره؛ واکنش آمریکا به بازی مذاکراتی رژیم


مذاکرات وبازیهای نمایشی وفرسایشی رژیم 

هم‌زمان با برگزاری دور دوم مذاکرات غیررسمی میان رژیم ایران و آمریکا در رم، واکنش‌ها در واشنگتن و از سوی چهره‌های کلیدی سیاست خارجی ایالات متحده بی‌پاسخ نماند. فضای واشنگتن به‌روشنی نشان می‌داد که اعتماد به رژیم تهران دیگر در دستور کار بخش زیادی از ساختار سیاسی آمریکا نیست.


 ترامپ و جمهوری‌خواهان: «برجام ۲ ممنوع!»

دونالد ترامپ که در زمان ریاست جمهوری خود برجام را "بدترین توافق تاریخ آمریکا" نامید، در سخنانی تلویزیونی با اشاره به تلاش تیم بایدن برای بازگشت به مذاکرات گفت:

«اگر من رئیس‌جمهور بودم، چنین چیزی حتی تصور هم نمی‌شد. آن‌ها (رژیم ایران) فقط زبان زور را می‌فهمند، نه زبان چای و لبخند.»

مارکو روبیو، سناتور جمهوری‌خواه، نیز در بیانیه‌ای تند گفت:

«هرگونه توافق با رژیم ایران بدون تصویب کنگره، باطل و بی‌اعتبار است. نایاک و لابی رژیم، نماینده مردم ایران نیستند.»


 مرز سرخ‌های کنگره: سه خط قرمز برای دولت بایدن

کنگره آمریکا (به‌ویژه جمهوری‌خواهان) طی هفته‌های اخیر سه مرز سرخ روشن را برای دولت بایدن و تیم مذاکره‌کننده‌اش تعیین کردند:

  1. هرگونه توافق باید الزام‌آور و از فیلتر کنگره عبور کند.

  2. سپاه پاسداران باید در لیست سازمان‌های تروریستی باقی بماند.

  3. هیچ‌گونه تخفیف تحریمی بدون تغییر در رفتار منطقه‌ای رژیم نباید صورت گیرد.

این خطوط قرمز، اساساً راه را بر «احیای نرم» یا توافق محرمانه مشابه آن‌چه در رم پیگیری می‌شود، می‌بندد—مگر در قالب یک مماشاتِ تمام‌عیار که هزینه سیاسی‌اش برای دولت بایدن سنگین خواهد بود.


 نقش چهره‌های پشت‌پرده: بازگشت تیم ظریف به صحنه

در تیم مذاکره رم، نام‌هایی چون مجید تخت‌روانچی، کاظم غریب‌آبادی، و بهزاد صابری انصاری دیده می‌شود—افرادی با سابقه مستقیم در پروژه‌ی برجام و وابسته به جناح ظریف.

بهزاد صابری انصاری که اکنون مشاور عراقچی است، از کارشناسان کلیدی وزارت خارجه رژیم در زمینه معاهدات بین‌المللی بوده و در مذاکرات هسته‌ای پیشین (۲۰۱۵) نیز فعالانه نقش داشته است.

بازگشت این افراد، یادآور همان فرمول‌های سابق است: مذاکره تاکتیکی، امتیازگیری گام‌به‌گام، و استفاده تبلیغاتی داخلی.


 نتیجه‌گیری نهایی: مذاکره با سایه‌ها، نه با طرف حساب واقعی

دور دوم مذاکرات رم در فروردین ۱۴۰۴، نه‌تنها گره‌ای از مسائل ایران و آمریکا نگشود، بلکه نشان داد که:

  • رژیم، با چهره‌هایی آشنا، دنبال فرصت‌طلبی دیپلماتیک در سایه تحولات جهانی است؛

  • آمریکا، درگیر ملاحظات داخلی، نمی‌تواند یک سیاست پایدار مقابل این بازی پیش ببرد؛

  • و اپوزیسیون واقعی، همچنان از حاشیه نظاره‌گرودر کمین نمایش کسانی است که نه نماینده ملت ایران‌اند، و نه پاسخ‌گوی خون‌های ریخته‌شده.

۱۴۰۴ فروردین ۳۰, شنبه

گرامی باد خاطره شهیدان قهرمان مرکزیت مجاهدین در ۳۰فروردین سال ۵۱ و ۹فدایی و مجاهد به‌خون‌خفته در تپه‌های اوین در سال ۵۴

 

گرامی باد خاطره شهیدان قهرمان مرکزیت مجاهدین در ۳۰فروردین سال ۵۱ و ۹فدایی و مجاهد به‌خون‌خفته در تپه‌های اوین در سال ۵۴

-

گرامی باد خاطره خاطره پیشوایان رهایی خلق ـ شهیدان ۳۰فروردین ۵۱ و ۵۴
گرامی باد خاطره خاطره پیشوایان رهایی خلق ـ شهیدان
 ۳۰فروردین ۵۱ و ۵۴

گرامی باد خاطره پیشوایان رهایی خلق ـ شهیدان ۳۰فروردین ۵۱ و ۵۴

تیرباران اولین دسته مرکزیت مجاهدین

روز ۳۰فروردین ۱۳۵۱، دژخیمان شاه خائن، با رگبار مسلسل‌های خود، خون پاک ۴عضو مرکزیت سازمان‌مجاهدین خلق ایران را بر زمین ریختند.
آن‌روز شهیدان پرافتخار، ناصر صادق، علی میهن‌دوست، محمد بازرگانی و علی باکری در میدان‌ تیر چیتگر جان برسر پیمان نهادند و خون پاک‌شان را فدیه آزادی خلق و میهن‌شان کردند.
شش‌ماه بعد از یورش وسیع ساواک شاه به ‌پایگاه‌های مجاهدین در شهریور سال۵۰، رژیم شاه زیر فشارهای بین‌المللی که به خصوص با تلاش‌های پیگیر شهید بزرگ حقوق ‌بشر، دکتر کاظم ‌رجوی بالا گرفته بود، مجبور شد برای محاکمه مجاهدین یک‌ دادگاه علنی با حضور خبرنگار خارجی برپا کند. البته این ‌دادگاه تحت‌ کنترل کامل مأموران امنیتی برگزار شد.

در این به ‌اصطلاح دادگاه علنی، ناصر صادق، علی میهن‌دوست، محمد بازرگانی و مسعود رجوی، اعضای مرکزیت سازمان به‌ عنوان متهمان اصلی محاکمه می‌شدند. علاوه ‌بر آنها مجاهد شهید منصور بازرگان و مجاهدان خلق محمود احمدی و مهدی فیروزیان و هم‌ چنین تعدادی دیگر که در معرض تبرئه بودند در همین بی‌دادگاه محاکمه می‌شدند. ساواک در پی آن بود که با ترفند و از جمله ایجاد شکاف در دادگاه، روحیه مجاهدین و انقلابیون آن ‌زمان را تضعیف کرده و اعتقاد جوانان به ‌حقانیت مشی مبارزه انقلابی علیه دیکتاتوری سلطنتی را مخدوش نماید. اما مجاهدین با آگاهی از اهداف برگزاری این‌دادگاه نمایشی، و این‌ که به ‌خوبی می‌دانستند شاه، کمر به ‌از بین بردن مرکزیت سازمان بسته، با برخوردی هشیارانه و انقلابی به ‌دفاع از آرمان و ایدئولوژی و خطوط سیاسی و استراتژیک سازمان پرداخته و توطئه ساواک را درهم ‌شکستند. دفاعیات پرشور مجاهدین نه ‌تنها دادگاه را به ‌صحنه محاکمه رژیم شاه تبدیل کرد، بلکه رئیس بی‌دادگاه و ساواک را وادار ساخت تا درخلال این محاکمه فرمایشی دست خود را رو کرده و نمونه‌های کامل نقض حقوق‌بشر را در برابر چشم نمایندگان رسانه‌های جهانی به ‌نمایش بگذارند.

 

آغاز یک دوران نوین

محاکمه، دفاعیه و شهادت شهدای ۳۰ فروردین ۵۱ بیانگر آغاز یک دوران نوین از مبارزات مردم ایران و نقطه ظهور اجتماعی و سیاسی سازمان ‌مجاهدین خلق ایران بود. دادگاه فرمایشی محاکمه مجاهدین که از دی‌ماه ۵۰ شروع شد و روزنامه‌های رژیم، برخی نکات جلسات آن‌ را منعکس می‌کردند، در واقع یک افتضاح سیاسی برای رژیم شاه بود. چرا که به ‌تازگی از جشن‌های ۲۵۰۰ساله که برای نمایش به ‌اصطلاح ثبات رژیمش به ‌راه انداخته بود درآمده بود و قصد داشت با برپا کردن این محاکمات، قدرت‌نمایی کند، اما با این‌کار در‌ واقع اعتراف کرد که برخلاف دعاویش، چه جریان وسیع و گسترده سیاسی-نظامی سازمان‌یافته‌یی از چند‌ین ‌سال پیش در ایران ایجاد شده و رشد کرده است.

دفاعیات نیرومند و افشاگر و موضع‌گیری‌های انقلابی اعضای مرکزیت سازمان در این ‌دادگاه، نقش سیاسی و اجتماعی بی‌بدیلی در ارتقای جنبش انقلابی داشت. به‌رغم ضربه ‌وسیعی که در شهریور۵۰ به ‌تشکیلات سازمان وارد شده بود، در اثر هشیاری و فداکاری این مجاهدان، جنبش انقلابی پوسته‌شکنی کرد و وارد مرحله نوینی از رشد و ارتقای خود شد.

واقعیت این بود که اعضای مرکزیت سازمان، با تحلیل درست از شرایط، سعی کردند از فرصت مانور نمایشی رژیم، حداکثر استفاده را به ‌منظور افشای رژیم شاه و معرفی آرمان‌های مجاهدین به ‌عمل آورده و این محاکمه را بر‌ سر خود رژیم خراب کنند. آنها با روحیه‌یی بسیار قوی و محکم در‌ برابر دژخیمان شاه به‌ دفاع از مواضع خود پرداختند. از جزئی‌ترین رفتارشان که تیمسارهای شاهنشاهی را اصلاً به‌ حساب نمی‌آوردند، تا قوت و استحکام استدلال‌شان در دفاع از مبانی مبارزه سازمان و پختگی و قوامی که در بیان انگیزه‌هایشان وجود داشت، و شور و حرارتی که در دفاع از حریم خلق و میهن بارز کردند؛ همه و همه جلوه‌های برجسته‌یی از یک تولد جدید در جامعه ایران بود.

وحدت ‌نظر و عمل و انسجام تشکیلاتی آنها نیز برای همگان تازگی داشت. آنها در‌برابر دود‌و‌دم محکمه نظامی شاه به ‌صراحت اعلام کردند که این‌دادگاه صلاحیت و حق محاکمه ‌آنها را ندارد. آنها برای اولین ‌بار در تاریخ ایران مبارزه حرفه‌یی را معرفی کردند و از آن دفاع نمودند. در مقابل سؤال رسمی دادگاه که شغل آنها را پرسید، به ‌صراحت گفتند شغل‌شان «مجاهد» است و در ‌برابر این سؤال که تبعه کدام دولت هستند، گفتند «خلق‌ایران». هنر آنها در دفاع تمام‌عیار و بی‌کم‌وکاست، عرضه‌کردن محتوا و موجودیت جنبش و مشروعیت ‌دادن به ‌انقلاب بود.
مسعود رجوی در دادگاه فریاد زد:

«ما را اعدام کنید، این بالاترین افتخار ماست، منطق ما با جان‌بازی و ازخودگذشتگی شروع می‌شود. پیروزی نزدیک است، ما قیمت آن‌را پذیرا هستیم و این شعله خاموش نخواهد شد.»

ناصرصادق:

«ما به ‌اتهام کوشش برای سرنگونی رژیم محاکمه می‌شویم، با‌کمال افتخار این اتهام را قبول می‌کنیم. دفاع ما به ‌خاطر رفع این اتهام یا تخفیف این محکومیت ازپیش‌تعیین‌ شده ما نیست. دفاع می‌کنیم تا روشن شود مجرم واقعی کیست؟ دفاع می‌کنیم تا دوست‌داران ما و آنان که صدای ما به ‌گوش‌شان می‌رسد بدانند که ما چرا و برای چه مبارزه می‌کنیم و چرا و توسط چه کسانی محاکمه می‌شویم.»

علی‌میهن‌دوست خروشید:

«ایدئولوژی ما همان است که حسین‌بن‌علی پرچم‌دار آن بود و هم ‌اکنون شهدای پیشتاز مبارزه انقلابی در ایران پرچم خونین او را بلند می‌کنند...».

 

هرکدام از آنها وجهی از ارزش‌ها و رویکردهای انقلابیون حرفه‌یی را عرضه‌ کردند. این رویکردها، پدیده تازه و بالنده و پیشروی بود و خود آنها هم شاهد زنده حرف‌ها و نظرات‌شان بودند. آنها سیمای واقعی یک انسان انقلابی حرفه‌یی را که تمام هستیش را وقف آرمانش کرده و همه تضادها را به ‌سمت آن حل می‌کند به ‌نمایش گذاشتند.

وقتی این ارزش‌های نوین از درون افراد و گروه، پا به ‌بیرون و جامعه ‌گذاشت، جنبش انقلابی مجاهدین متولد ‌شد و حیات سیاسی و اجتماعی پیدا کرد. ۴عضو مرکزیت مجاهدین، یعنی مسعودرجوی، ناصرصادق، محمدبازرگانی و علی‌میهن‌دوست؛ تمام اتهامات سایرین و مسئولیت فعالیت‌های سازمان را به ‌عهده گرفتند و به ‌این ترتیب توطئه رژیم را که می‌خواست شکافی ایجاد کند بی‌اثر کردند.

اعضای مرکزیت سازمان برای موضع‌گیری‌ها و دفاعیات خودشان در دادگاه بین خودشان تقسیم‌کار کرده و برنامه هوشیارانه‌یی را شکل داده بودند. آنها از همان ابتدا صلاحیت دادگاه را رد کردند. این موضوع به‌ رژیم بسیار گران آمده بود. چراکه آنها فقط صلاحیت دادگاه را رد نکرده بودند، بلکه دولت و حاکمیت رژیم شاه را با استدلالات روشن و مؤثر نفی کردند.

رئیس دادگاه می‌گفت شما باید مشخص کنید که تابع کدام دولت هستید؟ چرا تابعیت خودتان را «خلق ایران» ذکر می‌کنید؟ دراینجا مسعودرجوی که خود یک حقوقدان است، با استدلالات سیاسی، علمی و حقوقی مستدل، عدم‌صلاحیت دادگاه و این‌که چرا دولت شاه، نماینده مردم ایران نیست، را اثبات کرد. علی‌میهن‌دوست دردفاعیات خود به ‌معرفی ایدئولوژی سازمان‌مجاهدین و جمع‌بندی از مسائل جامعه ایران تحت حاکمیت دیکتاتوری شاه پرداخت و محمد بازرگانی تحلیل مجاهدین از سیاست‌های اقتصادی رژیم و شکست رفرم‌ ارضی شاه و آمادگی جامعه برای انقلاب را بیان کرد.

 

دادگاه فرمایشی، با جسارت مسعود رجوی مفتضح شد

مسعودرجوی از توطئه رژیم پرده برداشت و در سخنان خود گفت ساواک می‌خواهد با ظاهرسازی در این‌جا به‌ عنوان یک دادگاه علنی، بنیان‌گذاران سازمان‌مان را در پشت درهای بسته به ‌اعدام محکوم کند. وی خطاب به‌رئیس دادگاه گفت:

«بارها گفته‌ام که این‌دادگاه علنی نیست و نه‌تنها دفاعیات ما منعکس نمی‌شود، بلکه حرف‌های ما را در روزنامه‌های رژیم به ‌طور معکوس درج می‌کنند.»

رئیس دادگاه که یک مزدور نظامی بود، از رسوا شدن رژیم نگران شد و گفت:

«خیر این‌دادگاه علنی است و می‌بینید که خبرنگار خارجی هم در آن حضور دارد.»

در اینجا مسعود رجوی گفت:

«باز تکرار می‌کنم این‌دادگاه علنی نیست و توطئه است، ولی اگر شما اصرار دارید که دادگاه علنی است، این دفاعیات مکتوب من، آن‌را به ‌خبرنگار خارجی می‌دهم تا دنیا بفهمد که در این ‌دادگاه چه می‌گذرد.» سپس خودش را به ‌خبرنگار سوئیسی رساند و دفاعیاتش را به ‌او داد.

ناگهان همه ‌چیز در بی‌دادگاه به ‌هم‌ ریخت و ماسک از چهره پرفریب آنها فرو افتاد. ساواکی‌ها وارد صحنه شدند و خواستند دفاعیات را به ‌زور از خبرنگار خارجی بگیرند و چون او آن اسناد را نمی‌داد، آنها او را دستگیر کرده و با خود بردند و تا تمام دفاعیات و یادداشت‌های او را از وی نگرفتند، رهایش نکردند. اما مجاهدین با هوشیاری و با استفاده از امکانات دیگر خود، این دفاعیات را به‌ بیرون دادگاه منتقل کردند.

این متون در محیط‌های دانشگاهی و محافل مبارزاتی و به ‌زودی درسطح جامعه تکثیر و منتشر شد و به ‌این ترتیب مبارزه انقلابی مجاهدین به ‌میان توده‌های مردم رفت. ساواک منفور شاه با تمام امکاناتش هرگز نتوانست جلو این موج توفنده را بگیرد.

این دفاعیات از زمره مهم‌ترین اسناد و تأثیرگذارترین دستاوردهای جنبش انقلابی بود که به ‌این ترتیب بال درآورد و به ‌میان جامعه رفت. ازآن‌پس تا مدت‌ها ساواک برای انتقام‌گیری به ‌خاطر انتشار این دفاعیات، مسعودرجوی را در زندان، تحت‌فشار و آزار و شکنجه قرار می‌داد.

 

گرامی باد یاد ۹شقایق سرخ تپه‌های اوین

شهیدان ۳۰فروردین ۱۳۵۴

۹فدایی و مجاهد به‌خون‌خفته در تپه‌های اوین در ۳۰فروردین سال ۵۴ 

روز ۳۰فروردین ۱۳۵۴، ساواک شاه دست به ‌یک‌ جنایت سبعانه زد و فدایی قهرمان بیژن جزنی و یاران هم‌زنجیرش؛ حسن‌ضیاءظریفی، عزیزسرمدی، سعید مشعوف‌ کلانتری، عباس ‌سورکی، محمد چوپان‌زاده و احمد جلیل‌افشار و نیز مجاهدان خلق؛ کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان‌خوشدل را در منتهای رذالت به‌شهادت رساند.

ساواک از مدت‌ها قبل برای این‌جنایت که آن ‌را به ‌صورت ترور به ‌اجرا درآورد زمینه‌سازی کرده بود و پس ‌از به‌شهادت‌ رساندن آنها اعلام کرد که ۹زندانی، در حال فرار کشته شدند. این جنایت فجیع در همان ‌موقع به‌رغم سرکوب و اختناق درزندان‌های سیاسی با عکس‌العمل شدیدی ازسوی زندانیان مواجه شد. ۴سال بعد، پس‌از پیروزی انقلاب، دژخیمان دستگیر شده ‌ساواک فاش ساختند که این قهرمانان را با دست‌ها و چشم‌های بسته به ‌تپه‌های اوین برده و با مسلسل به‌ رگبار بستند و آنها را به‌شهادت ‌رساندند. همه ‌ساله در فصل ‌بهار و فروردین‌ماه، باد بهاری، عطر خاطره این ۹شهید انقلاب ایران را که قربانی جنایت هولناک ساواک آریامهری شدند، با خود می‌آورد و آن‌را با خاطره ۳۰هزار زندانی سیاسی قتل‌عام‌ شده توسط جلادان رژیم آخوندی در تابستان ۱۳۶۷ پیوند می‌زند. یاد این قهرمانان و پیشتازان مبارزه انقلابی گرامی و راه‌شان پررهرو باد.

 

یادواره کوتاه مجاهدان شهید ۳۰فروردین سال‌های ۵۱ و ۵۴

مجاهد شهید ناصر صادق

وی درسال ۴۴ جزو اولین کسانی بود که به‌ سازمان‌مجاهدین خلق ایران پیوست. زندگی در درون یک تشکیلات انقلابی، تمام قوا و استعدادهای ناصر را شکوفا کرد. ناصر در زندان هم مثل دیگر هم‌رزمانش، تعهدات انقلابیش را از یاد نبرد و با مقاومت خود، دفاعیات پرشور و شهادت پاکبازانه‌اش پایبندیش را به ‌آرمان‌های والای توحیدی اثبات کرد. ناصر در بی‌دادگاه شاه گفت:

«ای توده‌های خلق، اگر امروز فرزندان شما در زیر رگبار گلوله‌ها جان می‌سپارند و یا در زیر شلاق‌های رژیم به ‌فریاد درآمده‌اند، اگر شرایط موجود بسیار سخت و غم‌افزاست، اما ما به ‌شما نوید می‌دهیم، ما به ‌شما طلوع فجر را در شب تاریک مژده می‌دهیم، ما دماغه کشتی پیروزی را در افق اقیانوس خلق‌ها می‌بینیم، ما طلوع صبح را می‌بینیم، ما پیروزی توحید را می‌بینیم.»

 

مجاهدشهید علی‌میهن‌دوست

 وی در بیدادگاه نظامی ضمن دفاع شجاعانه از سازمان و ایدئولوژی و اهداف انقلاب، گفت:

«ما پذیرفته‌ایم که تنها با فداکردن جان خود می‌توانیم در این راه قدم برداریم. ما دانسته‌ایم که نهضت قربانی‌های فراوان می‌طلبد و خود آماده‌ایم که از اولین قربانیان آن باشیم...».

مجاهد شهید علی‌میهن‌دوست می‌گفت: وظیفه هر‌ انقلابی این است که در هر ‌لحظه موقعیت و محل دقیق خود را در صفحه مختصات نبرد و در میدان مبارزه تعیین کرده و از آن طریق درجه صلاحیت و قدرت خود را در ‌قبال مسئولیت‌ها تعیین کرده و سپس با تمام نیرو و امکانات خود به ‌انجام مسئولیت بپردازد و بداند که فقط در حین عمل و کار جمعی است که جنبه‌های مثبت فرد رشد یافته و جنبه‌های منفی از‌میان می‌روند.

 

مجاهدشهید علی‌باکری

درباره او سردار شهید خلق موسی خیابانی چنین گفته است:

«برادر شهیدمان باکری برای ما مظهر‌ اخلاق انقلابی و یک فرد تشکیلاتی حل‌شده در انقلاب و تشکیلات بود. او مظهر‌ احساس مسئولیت بود. بهروز(علی‌باکری) سعی می‌کرد از لحظه‌های وقت و زندگیش در پیش‌برد اهداف سازمان استفاده کند. همیشه از مسائلی کـه پیش می‌آمـد به ‌ما درس‌ها و آموزش‌ها می‌داد. این خصیصه را آنهایی هم که در زندان با او بودند، به‌ یاد دارند...».

 

مجاهدشهید محمدبازرگانی

وی پس‌از دستگیری در شهریور۵۰، مبارزه را با مقاومت دلیرانه‌اش ادامه داد. محمد در بی‌دادگاه در پاسخ یاوه‌های «دادستان» خروشید:

«ما پاک‌ترین جوان‌های این میهن هستیم. می‌گویند شما که می‌توانید صاحب مقام و منصب شوید و مرفه باشید چرا می‌خواهید تا آخر عمر در زندان بپوسید یا مقابل جوخه آتش قرار بگیرید؟ وقتی تاریخ ایران را ورق بزنیم هیچ دوره‌یی را نمی‌توان یافت که خلق ما برای گرفتن حق خود ساکت نشسته باشد. هر ساله عده زیادی را به‌ محاکمه می‌کشند و محکوم می‌کنند. امروز نوبت ماست که به ‌عنوان توطئه‌گر محاکمه ‌شویم. توطئه‌گر واقعی ما هستیم یا اینهایی که ما را به ‌محاکمه کشیده‌اند؟ … اما هیچ توطئه‌یی موفق به ‌فرونشاندن کامل شعله‌های آزادیخواهی نشده و نخواهد شد...»

 

مجاهدشهید کاظم ذوالانوار

کاظم در ۱۲مهر ۱۳۵۱، به‌ کمین ساواک افتاد. هنگام دستگیری به ‌شدت مجروح شده بود. او را بلافاصله به ‌کمیته مشترک (کمیته به ‌اصطلاح ضدخرابکاری) منتقل کرده و زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار دادند. ساواک سپس کاظم را درحالی‌که هنوز از جراحت‌هایش رنج می‌کشید و درد بسیاری را تحمل می‌کرد. برای مدت‌ها در سلول‌های انفرادی نگه ‌داشت. مجاهد قهرمان کاظم ذوالانوار در دوران اسارتش از گردانندگان اصلی فعالیت‌های داخل زندان بود و نقش برجسته‌یی در آموزش و تربیت کادرها داشت.

مسعودرجوی، فرمانده ذوالانوار را سمبل اخلاق، انضباط و انسانیت توصیف کرد و او را شاهد شهیدان می‌خواند.

راستی که کاظم درمیان شهیدان، جایگاهی ممتاز و برجسته دارد؛ با شخصیتی به ‌غایت جاذب و دوست‌داشتنی و این را عموم زندانیان سیاسی که کاظم را از نزدیک دیده بودند به ‌یاد دارند.

شهید خسرو گلسرخی طی همان مدت کوتاهی که در زندان، هم‌زنجیر کاظم بود، به ‌شدت تحت ‌تأثیر وی و افکار و عقاید او قرار گرفت و این تأثیرپذیری، درسخنانی که خسروگلسرخی دردفاعیات پرشور خودش درباره اسلام انقلابی به ‌زبان آورد، به‌ خوبی بارز بود.

کاظم یک ‌بار هنگام ضربه ‌سال۵۰ دستگیر شد ولی موفق شد از چنگ مزدوران فرار کند. بعد‌از ضربه‌۵۰ او نزدیک به ‌یک ‌سال در کنار احمد و رضا رضایی در بازسازی سازمان نقش ارزنده‌یی ایفا کرد و از همان تاریخ عضو کادر مرکزی و فرمانده بسیاری از طرح‌های سازمان بود.

در دوره بازجویی درزندان، اراده پولادین و بردباری شگفت‌آور کاظم در تحمل درد و رنج، زبانزد هم‌سلولی‌هایش بود. موقع دستگیری در‌حالی‌که به ‌شدت مجروح شده بود، خود را به‌ بی‌هوشی زده بود تا شاید در همان‌ حال امکان فرار پیدا کند. بعد ‌از انتقال به‌ زندان، پزشکان گفته بودند او بی‌هوش نیست و ساواک برای آزمایش صحت این حرف، دستور داد او را در همان‌حال زیر عمل جراحی ببرند. با این‌حال او درد را تحمل کرد و اصلاً بروز نداد که گویا یک عمل جراحی بسیار سخت روی فک او درحال انجام است. وجه برجسته دیگر، نقش تشکیلاتی بی‌مانندی است که کاظم در زندان ایفا کرد. علاوه‌ بر هدایت امور و آموزش‌ها و مسائل کادرها، کاظم موفق شده بود با عادی‌سازی ماهرانه‌یی ارتباطات مطمئنی با بیرون زندان برقرار کند و اطلاعات ذیقیمت و ارزشمندی درباره دشمن و عناصر ساواک به ‌تشکیلات بیرون منتقل نماید. اما آنچه در زندگی کاظم نقطه اوج و کمال فعالیت‌های انقلابی اوست، تلاش عاشقانه‌اش برای فداشدن و سپر بلا شدن در راه حفظ رهبریش مسعود رجوی بود؛ و شهادتش در همین ‌رابطه بود.

او درمورد فعالیت‌های داخل زندان و اطلاعات حساسی که لو رفته بود هرگز اجازه نداد پای مسعود به ‌میان کشیده شود. از این نظر مجاهدین و تاریخ ایران به ‌طور مضاعف مدیون مجاهد قهرمان کاظم ذوالانوار است.

 

مجاهدشهید مصطفی جوان خوشدل

مصطفی جوان خوشدل در شهریور۵۰ دستگیر شد. ساواک، او را به ‌عنوان یک عضو مهم و ارزش‌مند سازمان به ‌شدت زیر شکنجه برد. اما مصطفی که همیشه طیفی از سمپات‌ها، از طبقات پایین جامعه را پیرامون خود داشت، به ‌دقت مراقب بود که اطلاعات آنها نزد ساواک لو نرود. از آن ‌هنگام تا روز شهادتش در ۳۰فروردین ۱۳۵۴، دوره‌یی از شکنجه و درد و رنج برای مصطفی شروع شد. دست‌کم ۶‌بار او را به ‌کمیته زیر بازجویی بردند. چراکه در جریان دستگیری‌ها هر بار ردپایی پیدا می‌شد که انتهای آن به ‌مصطفی ختم می‌شد. نگهبانان کمیته می‌گفتند مصطفی خوشدل به ‌صورت عضو ثابت کمیته درآمده است. به‌رغم این‌ که مدت‌های مدید در سلول انفرادی بود، همواره روحیه‌یی شاداب و سرشار داشت. شکنجه‌گران درمورد مصطفی، سیاست شکنجه فرسایشی را اعمال می‌کردند. شکنجه‌یی که انتها ندارد و هر ‌لحظه باید منتظر شکنجه باشد. این سیاست برای افراد خرد ناشدنی اجرا می‌شد.

یکی از مجاهدان که مدت‌ها با مصطفی جوان‌خوشدل هم‌ سلول بود، در مورد او گفت: در تمام دوران زندان بین مصطفی و ساواک یک جنگ علنی و رودررو وجود داشت، یک جنگ ایدئولوژیک. شکنجه‌گر می‌خواست او را بشکند و از هر ‌امکان و وسیله‌یی به ‌این ‌منظور استفاده می‌کرد، اما او در ‌هم ‌نمی‌شکست و عجبا که هر چه ‌بیشتر او را شکنجه می‌کردند، راسخ‌تر می‌شد. از آنجا که عده زیادی از کارگران بازار و دیگر اقشار زحمتکش جامعه در حیطه ارتباطات مصطفی بودند و ساواک می‌دانست که نیروهای زیادی به ‌او وصل بوده‌اند، اما مصطفی عهد کرده بود که حتی یک‌کلمه درباره آنها نگوید و اطلاعاتی ندهد. هربار که یکی از آنها دستگیر می‌شد، باز مصطفی را برای شکنجه می‌بردند و او خیلی صبور و آرام مسئولیت‌ها را به  ‌عهده می‌گرفت و این باعث می‌شد که بیشتر شکنجه‌اش کنند.

یک ‌بار در‌جریان ملاقات با خانواده‌شان، بازجوی ساواک با اصرار و التماس به‌ خانواده ‌مصطفی گفته بود، به ‌او بگوئید فقط یک‌سطر بنویسد، ما هیچ ‌چیز دیگری از او نمی‌خواهیم و مصطفی با تمسخرگفته بود «سواد ندارم».

مقاومتش در زیر شکنجه و پایداریش برای حفظ اسرار خلق و سازمان و برخوردهای تحقیرآمیزش با بازجوها، در آنها کینه عمیقی نسبت ‌به ‌مصطفی ایجاد کرده بود. یک ‌بار بازجو به ‌او گفته بود «بالاخره تو را اعدام می‌کنیم» و مصطفی در کمال خونسردی جواب داده بود «تازه به‌ آرزویم می‌رسم».

مصطفی قهرمان استعداد خارق‌العاده‌یی در توضیح‌ دادن و بیان ساده و شیوای غامض‌ترین مسائل ایدئولوژیک و سیاسی داشت و می‌توانست هر‌موضوعی را به ‌کم‌سوادترین اقشار هوادار سازمان تفهیم کند و دستاوردهایش دراین زمنیه و در رابطه با اقشار زحمتکش جامعه واقعاً بی‌نظیر بود. در سلول، گاه از شدت درد شکنجه به ‌خواب می‌رفت و در همان ‌حال «یا‌حسین، یا‌حسین» می‌گفت. گاهی که شکنجه‌گران از شکنجه‌کردن او خسته می‌شدند، او را مدتی پشت‌ در نگه ‌می‌داشتند تا صدای شکنجه سایرین را بشنود چراکه می‌دانستند برای یک انقلابی، شاهد شکنجه دیگران بودن، به ‌مراتب سخت‌تر از شکنجه‌شدن است.

یک‌بار برادرمسعود از او پرسید در صف انتظار شکنجه چکار می‌کنی؟ مصطفی گفت: دعای ابراهیم را می‌خوانم، «رب انی بما انزلت الی من خیر فقیر» «خدایا نسبت به‌ تمام خیرهایی که برایم می‌فرستی نیازمندم».

قهرمان مجاهد خلق سرانجام در سحرگاه ۳۰فروردین ۱۳۵۴، به ‌عهد خونینش با خدا و خلق وفا کرد و همراه با ۸هم‌سفر قهرمان خود، جان برسر پیمان نهاد.

 

هر‌بامداد
کبوتری سپید از قلبش آب می‌خورد
و در تمام روز
دو ببر سیاه در چشمانش می‌دوید
کبوتران تشنه!
ببرها را چگونه کشتند!؟
ببرها را چگونه کشتند!؟
می‌خواهم در قلب مجروح کبوتران
برای دو ببر سیاه بگریم.

۳۰فروردین؛ قامت‌های افراشته با سینه‌های رازدار

 ۳۰فروردین؛ قامت‌های افراشته با سینه‌های رازدار

۳۰فروردین؛ قامت‌های افراشته با سینه‌های رازدار
۳۰فروردین؛ قامت‌های افراشته با سینه‌های رازدار

سال‌های ۵۱ و ۵۴، دو حماسه خاموشی‌ناپذیر را در تاریخ مبارزه‌ٔ انقلابی مسلحانه علیه دیکتاتوری سلطنتی در خود جای داده‌اند. این دو حماسه در روزی پرشور و آتشین به هم می‌رسند و با هم یکی می‌شوند: ۳۰فروردین

در ۳۰ فروردین ۵۱، اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران، در برابر جوخه‌های اعدام ایستادند تا با خون پاکشان، عهدنامه‌ٔ وفاداری به آرمان خلق را جاودانه کنند.

مجاهدین شهید: ناصر صادق، محمد بازرگانی، علی میهندوست و علی باکری.

آنها در همان بیدادگاهی محاکمه شدند که مسعود رجوی در یکی از دفاعیات پرشور خود خروشید:

«ما را اعدام کنید. این بالاترین افتخار ماست، منطق ما با جانبازی و از خود گذشتگی شروع می‌شود... پیروزی نزدیک است، ما قیمت آنرا پذیرا هستیم و این شعله خاموش نخواهد شد».

۳سال بعد در ۳۰ فروردین ۵۴، رگبار مسلسل‌ها سکوت غبار گرفته تپه‌های اوین را به لرزه درآورد و گلوله‌هایی که از سلاح شکنجه‌گران ساواک شاهنشاهی خارج شد ۹ تیر خلاص بر شقیقهٔ دو مجاهد خلق و هفت فدایی نشاند و تپش قلب آنان را به نبض اقیانوس بی‌قرار خلق پیوند زد.

مجاهدین شهید: کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل. فداییان قهرمان: بیژن جزنی، محمد چوپانزاده، مشعوف کلانتری، احد جلیل‌افشار، حسن ضیاء‌ظریفی، عباس سورکی و عزیز سرمدی.

 

گشودن بن‌بست‌های تکاملی با خون سرخ

آن قهرمانان گردن‌فراز می‌دانستند که تنها و تنها با فدا و قربانی است که بن‌بست‌های تکاملی را درهم می‌شکند و راه به جلو باز می‌شود. علاوه بر آن نیک می‌دانستند که اگر در لحظه ضرور از پرداختن خویش دریغ کنند، آرمانشان برای یک دوره تاریخی به محاق می‌رود. این رسم را محمد حنیف‌نژاد [وقتی شاه او را بین پذیرش سه گزینه یا اعدام مخیر کرد] با انتخاب مرگ انقلابی خویش مهر نمود. او نیز به پیشوایش اقتدا کرده بود که در پاسخ به مصلحت‌اندیشان تن داده به ظلم خروشید: «من اگر کشته نشوم، پس این خلق در زنجیر چگونه آزمایش شوند»؟

گویی همین سخن بود که بار دیگر بر لبان علی میهن‌دوست مترنم شد:

«ما پذیرفته‌ایم که تنها با فدا کردن جان خود می‌توانیم در این راه قدم برداریم. ما دانسته‌ایم که نهضت قربانیهای فراوان می‌طلبد و خود آماده‌ایم که از اولین قربانیان آن باشیم»

آری، آن خون‌ها و جانهای پاک بود که انقلاب ضدسلطنتی را برافروخت و به سلسله شاهنشاهی در ایران پایان داد.

 

اسرار یک جنایت سازمان‌یافته

امروز، رسانه‌های استعماری با سیاست مهندسی افکار عمومی هم درصدد قالب کردن بچه شاه به مردم ایران هستند و هم می‌خواهند پرویز ثابتی، «مقام امنیتی» ساواک و کارگزار شکنجه و اعدام را تطهیر کنند. جالب است که این سرجلاد در کتاب «دامگه حادثه»، مدعی شده است که این ۹ زندانی هنگام انتقال از زندان اوین به زندانی دیگر، در حوالی بزرگراه شاهنشاهی، با گسستن دست‌بندهایشان از ون گریخته و مأموران به سویشان شلیک کرده و همگی را کشته‌اند.

این ادعای وقیحانه در حالی است که «بهمن نادری‌پور»، معروف به «تهرانی»، شکنجه‌گر ساواک و مسئول زندان سیاسی اوین، در دادگاهی به تاریخ ۱ خرداد ۵۸، پرده از راز این جنایت هولناک برداشت و حقیقت این کشتار را فاش کرد:

«سر میز ناهار عطارپور جزئیات طرح را با تأکید بر این‌که امروز روز اجرای عملیات است و هیچ‌کس حق اعتراض و سرپیچی ندارد افشا کرد و افزود که به دستور ثابتی این طرح باید اجرا شود، زیرا همان‌طور که عده‌یی از رفقای ما به وسیله‌ این گروهها ترور شده‌اند، آنها هم باید مورد تهاجم قرار بگیرند و کشته شوند... زندانیان را به بالای ارتفاعات بازداشتگاه اوین بردیم و در حالی که چشم‌ها و دست‌هایشان بسته بود، آنها را ردیف روی زمین نشاندیم... اما نمی‌دانم عطارپور یا سرهنگ وزیری، با مسلسل یوزی به روی آنان آتش گشود و مسلسل را یکی‌یکی به ما داد. من نفر چهارم یا پنجم بودم که مسلسل به من رسید و وقتی من شلیک کردم دیگر آنها زنده نبودند... بعد هم سعدی جلیل اصفهانی با مسلسل، بالای سر آنها رفت و هر کدام‌شان را که نیمه جان بودند، با مسلسل، خلاص کرد» (اطلاعات. ۱خرداد ۱۳۸۵).

 

رسمی سرخ، امتداد یافته تا امروز

آن جانهای عاشق و خونهای ارجمند، در آن روزگار خفقان‌آلود آریامهری، این پیام را به جامعه فریاد زدند که برای رسیدن به آزادی، باید از گران‌بهاترین گوهر هستی، یعنی جان، گذشت. آنها در دورانی به پیمان انقلابی خود وفادار ماندند که شاه با غروری ابلهانه و فرعونی خود را «خدایگان» می‌خواند، برای ابدی کردن سلطنتش می‌کوشید. اما قهرمانان ما، در پس تاریکی‌های رژیم فرعونی‌اش، سپیده‌ای روشن را می‌دیدند که از دل سیاهی شب در حال طلوع بود.

امروز نیز کانون‌های شورشی در زندانهای شیخ و میدانهای ملتهب منش انقلابی آنان را پی می‌گیرند تا با ستاره‌افشانی در آسمان میهن اسیر، طلوعی ارغوانی را بشارت دهند.

بازخوانی مفهوم ترور ۹ زندانی سیاسی توسط ساواک

 بازخوانی مفهوم ترور ۹ زندانی سیاسی توسط ساواک

ترور ۹ زندانی سیاسی توسط ساواک
ترور ۹ زندانی سیاسی توسط ساواک

هر نظام دیکتاتوری بر ستون‌هایی از تحمیل و اجبار، تحریف و سانسور، تبلیغات و فریب، شیطان‌سازی و تابو نمودن مخالفان و سرکوب و جنایت متکی است. در میان این ستون‌ها تحریف و دروغ، شیطان‌سازی و جنایت از مهم‌ترین ابزارهای چرخش سامانه‌ی دیکتاتوری هستند. در این چند ابزار دم دست دیکتاتوری، چگونگیِ پیش‌برد تحریف و دروغ و جنایت، اصلی‌ترین شناسنامه و معرف چنین نظام‌هایی‌اند.

 

چگونگیِ جنایت توسط دیکتاتورها یک طیف است. بزرگ‌ترین بخش این طیف، جایی است که سازمان اطلاعات با تبلیغات خود، چگونگیِ جنایت را به‌نفع حاکمیت سلطان و شاه و شیخ و علیه قربانیان، تحریف و سازماندهی و تبلیغاتی می‌کنند.

یکی از این نمونه‌های جنایت بزرگ همراه با تحریف اخبار آن، کشتن ۹ زندانیِ و مبارز والاقدرِ فدایی و مجاهد در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ توسط ساواک شاه است. آنان همگی حکم حبس و تبعید دریافت کرده بودند؛ فداییان خلق بیژن جزنی، حسن ضیا‌ظریفی، احمد جلیلی افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده، عباس سورکی و مجاهدان خلق کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوش‌دل در تپه‌های اطراف اوین به‌رگبار بسته شده و به‌شهادت رسیدند.

این جنایت بزرگ ابتدا با ربودن زندانیان، سپس با ترور آن‌ها و بعد با تحریف و دروغ تبلیغاتی، کشته شدن در حین فرار جلوه داده شد. به‌همین دلیل تلاش ساواک دیکتاتور شاه در پوشاندن این جنایت با تبلیغات و تحریف، انجام دو جنایت در یک عمل محسوب می‌شود.

ارتکاب این جنایت بزرگ توسط ساواک، از نمونه‌های برانگیزاننده‌ی خشم نسل جوان آزادی‌خواه ایران علیه شاه در رقم زدن پایه‌های انقلاب ضد سلطنتیِ ۱۳۵۷ بود. اعتراف به جزئیات این جنایت توسط یکی از اعضای ساواک به‌نام «تهرانی»، حقانیت خشم مردم ایران علیه شاه و ساواک جهنمی‌اش در انقلاب ۱۳۵۷ را مستند نمود.

 

آن‌چه شاه در آبان ۱۳۵۷ بسیار دیرهنگام اعتراف به «شنیدن صدای» آن نمود، از پیشینه‌های چنین جنایاتی با نمونه‌های بسیار برآمده بود که جملگی حقانیت انتخاب مبارزه‌ی قاطع مجاهدین و فدایی‌ها برای سرنگونی دیکتاتوریِ سلطنتی را اثبات می‌کرد. اعتراف شاه، ناشی از بازتاب جنایات ترور زندانیان و نمونه‌های مشابه در برانگیختن خشم توده‌ها علیه دیکتاتوری‌اش بود. اعتراف شاه نتیجه‌ی تسلیم‌ناپذیریِ پیشتازان آزادی‌خواه در مقابل اختاپوس سانسورچی و جنایت‌گر ساواک تحت مدیریت عناصری هم‌چون پرویز ثابتی و نیز نتیجه‌ی پیام و پیوند آن تسلیم‌ناپذیری‌ها به جامعه‌ی ایران بود.  

 

شاه و ساواکش با ارتکاب آن جنایت در تپه‌های اوین، ارثیه‌ی جنایت‌پیشگی و تحریف و دروغ را هم‌چون نسل دیکتاتوری‌ها در ایران به‌نمایش گذاشتند. حاکمیت شاه نه با انتخاب و رأی مردم ایران بر سر کار آمد و نه با دموکراسی و حقوق بشر پیوند داشت. با اراده‌ و سیاست و دستورالعمل استعمار و میدان‌داریِ لمپن ــ چماقدار بی‌سواد و بی‌هویت بر اریکه‌ی قدرت نشانده شد و با سانسور و تحریف و جنایت استمرار یافت. آن‌چه محمدرضا شاه در آبان ۱۳۵۷ «صدایش را شنید»، پژواک چنین تاریخچه‌یی از خشم شهرهای ایران بود. او فقط به آخوندهای هم‌ذات‌پندار تاریخیِ نسل دیکتاتورها آزادی عمل داد و محصول همین ارثیه را هم به ولیعهدش خمینی تحویل داد. آن‌ ارثیه‌یی که هم‌اکنون شاه‌پرستان سنگ‌اش را به سینه می‌زنند و «کینگ»اش را به سبوی آرزو، منشور چنین جنایات و تحریف و دروغی‌ست.  

 

آن ۹ زندانی سیاسیِ قتل عام‌شده بر تپه‌های اوین در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴، ارثیه‌های تسلسل جنبش مشروطه‌خواهی و آزادی‌خواهی در تاریخ معاصر ایران را نمایندگی نمودند.

پیام بازخوانیِ ترور آن ۹ زندانی سیاسی توسط ساواک، نشان از دو ارثیه دارد؛ دو ارثیه‌یی که هم‌اکنون نیز در دو جبهه‌ی ضد خلق[در هیأت حاکمیت آخوندی و پادوهای خدمتگزارش] و خلق [در هیأت جنبش نه شاه، نه شیخ] در ایران‌زمین در مصاف نهایی هستند.

 

بیانیهٔ ۱۰۰۰ شهردار؛ اعتبار یک آلترناتیو و جنبش جهانی علیه اعدام

 بیانیهٔ ۱۰۰۰ شهردار؛ اعتبار یک آلترناتیو و جنبش جهانی علیه اعدام

بیانیه ۱۰۰۰ شهردار
بیانیه ۱۰۰۰ شهردار

اعتبار بین‌المللی مقاومت ایران، جبهه‌یی روشنگر و سدی سیاسی و دیپلماتیک در مقابل پوشاندن جنایات داخلی و زدوبندهای خارجیِ حاکمیت ملایان است.

مزدوران ملایان در فرانسه علیه مقاومت ایران اقدام تروریستی می‌کنند و برخی رسانه‌های فرانسوی هم تلاش دارند چشمان و قلم خود را از پرداختن به این اقدامات دور نگه دارند. در حین این هم‌سویی‌ها، اعتبار بین‌المللی مقاومت ایران منجر به حمایت ۱۰۰۰شهردار فرانسوی از جنبش «نه به اعدام» در ایران و «فراخوان مریم رجوی برای پایان دادن به اعدامها در ایران» شده است. این بیانیه در همین بند می‌افزاید: «از تعهد قاطع مریم رجوی علیه اعدام در ایران بر اساس برنامه ۱۰ ماده‌یی وی حمایت می‌شود».

 

روند اعدام در نظام ملایان یک پروژه‌ٔ سیاسی است که از دهه‌ٔ ۶۰ تاکنون بی‌وقفه ادامه داشته است؛ چرا که هدف از اعدام، پیشبرد سرکوب و اختناق برای جلوگیری از خیزش و قیام و نیز سیاست حفظ نظام است. ۱۰۰۰شهردار فرانسوی در بیانیه‌ٔ «فرخوان برای توقف اعدامها در ایران»، بر «ذات سیاسی» بودن اعدام توسط حاکمیت ملایان تأکید کرده‌اند:

«هر اعدامی که تحت حاکمیت این رژیم انجام شود ذاتاً سیاسی است. رژیم حاکم از این اعدامها برای اهداف سیاسی استفاده می‌کند تا از طریق ایجاد ترس و وحشت از بروز قیامهای مردمی جلوگیری کند».

 

جنبش «نه به اعدام» در ایران که زندانیان سیاسی با «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، پیشتاز آن هستند، با پشتیبانی اکثریت مردم ایران، تمام‌قامت در مقابل پروژه‌ٔ اعدام‌های حکومتی که دولت پزشکیان تلاش دارد واقعیت آن را دور بزنند، ایستاده است. این جنبش نه‌تنها در ایران عقب‌نشینی نداشته، بلکه پیام و آثار خود را به وجدانهای بیدار انسانی در جهان رسانده است. این واقعیتها در بیانیه‌ٔ ۱۰۰۰شهردار فرانسوی با عباراتی منطبق بر خواسته‌های اکثریت مردم ایران بازتاب یافته‌اند:

«از ابتدای سال ۲۰۲۴ زندانیان سیاسی در زندانهای ایران هر سه‌شنبه در چارچوب کارزار «نه به اعدام» اعتصاب غذا می‌کنند. روند فزاینده و هشداردهنده اعدامها در دوره پزشکیان بسیار بیشتر از سال‌های گذشته است».

عفو بین‌الملل نیز گزارش کرده است «۷۴ درصد اعدام‌های ثبت‌شده در جهان در سال ۲۰۲۳» را حاکمیت آخوندها مرتکب شده است.

نشریة «لو دافن» فرانسه نیز در شمارهٔ ۹ آوریل ۲۰۲۵ به «شتاب گرفتن اعدام» در دوره‌ٔ پزشکیان بازتاب داده است:

«روند اعدام با روی کار آمدن رئیس‌جمهور کنونی شتاب گرفته است: تنها در سه ماه ۳۸۶نفر اعدام شده‌اند که رقمی بی‌سابقه است».

 

یک جبهه‌ٔ گسترده‌ٔ ایرانی در نبرد با حکومت اشغال‌گر اعدامیِ ملایان، خنثی نمودن مماشات غرب با جلادان حاکم بر ایران است که دهه‌هاست چشمان‌شان را به پروژه‌های سرکوب و اعدام توسط نظام آخوندی بسته‌اند. اهداف این جبهه را مادران دادخواه، جنبش وسیع دادخواهی، زندانیان سیاسی، کانون‌های شورشی، اشرف‌نشانان، ساکنان اشرف۳ و مقاومت ایران پیش می‌برند. آثار روشنگریهای این جبهه و نفوذ بین‌المللی آن را در بیانیه‌ٔ ۱۰۰۰ شهردار فرانسوی شاهدیم:

«عدم واکنش جامعه بین‌المللی به سرکوب، کشتار و اعدام‌، رژیم را در تداوم سرکوب به‌ویژه از طریق اعدامها تشویق کرده است».

 

نشریه «لو دافن» فرانسه روز ۹ آوریل ۲۰۲۵ / ۲۰ فروردین ۱۴۰۴ در اهمیت بیانیه‌ٔ ۱۰۰۰شهردار فرانسوی و نقش کاریسماتیک خانم مریم رجوی در فراخوان جهانی به جنبش «نه به اعدام» می‌نویسد:

«آنها به یک جنبش جهانی در حمایت از زندانیان سیاسی ایرانی می‌پیوندند. در سطح بین‌المللی، بسیاری از شخصیتها و جوامع برای انتقال کمپین «نه به اعدام» بسیج می‌شوند. شهرداران امضاکننده از مریم رجوی، یکی از چهره‌های برجسته اپوزیسیون ایران حمایت می‌کنند، که در کنفرانس بین‌المللی پاریس در اوت ۲۰۲۴ بر تعهد خود به لغو مجازات اعدام دوباره تأکید کرد. برنامه ده ماده‌ای او برای آینده ایران، به‌ویژه جدایی دین از دولت، دموکراسی و برابری جنسیتی را در اولویت قرار می‌دهد».

 

جریانی از رسانه‌ها در اقدامی خلاف «رسالت رسانه»، با رویکردی شرم‌آور و غیردموکراتیک، چشم خود را به واقعیت بزرگ پیروزی مقاومت ایران در حمایت شدن از جانب ۱۰۰۰شهردار فرانسوی بستند و چشمان قلمشان را کور کردند! با این‌حال آنچه هم‌چون نمونه‌های گذشته بیشتر آشکار شد، این واقعیت انکارناپذیر است که یک آلترناتیو شایسته با اعتبار جهانی در برابر آخوندها وجود دارد. این واقعیت، قطعیت نقش تعیین‌کننده‌ٔ مقاومت ایران در سقوط حاکمیت آخوندها و تضمین آزادی و دموکراسی در ایران فرداست.

کانون‌های شورشی؛ کارزار بزرگداشت حماسه ۳۰فروردین

 کانون‌های شورشی؛ کارزار بزرگداشت حماسه ۳۰فروردین

کانون‌های شورشی
کانون‌های شورشی

در ۳۰فروردین ۱۳۵۱، رژیم شاهنشاهی ۴تن از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران، علی باکری، ناصر صادق، علی میهندوست و محمد بازرگانی را تیرباران کرد. این اعدام‌ها، به‌دستور مستقیم شاه و به وسیله ساواک انجام شد. ۳سال بعد، در ۳۰فروردین ۱۳۵۴، رژیم بار دیگر دست به جنایتی فراموشی‌ناپذیر زد و ۹زندانی قهرمان، از جمله بیژن جزنی و یاران فدایی‌اش، حسن ضیا ظریفی، عزیز سرمدی، سعید کلانتری، عباس سورکی، محمد چوپان‌زاده و احمد جلیل‌افشار را به‌همراه مجاهدان کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان‌خوشدل در تپه‌های اوین به گلوله بست و تیر خلاص زد.

 

جایگاه ۳۰فروردین در تاریخ معاصر ایران

چرا یادآوری و بزرگداشت ۳۰فروردین در شرایط کنونی دارای اهمیت است؟

سی‌ام فروردین، روزی است که مانند ۴خرداد و ۱۵شهریور در تاریخچه مبارزه آزادی‌بخش علیه سلطنت شاهنشاهی از جایگاهی ویژه برخوردار است.

زیرا در این روز در سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۴، شاه با دژخیمان جرار ساواک برای خاموش کردن شعله‌های فروزان مبارزه مسلحانه انقلابی، از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.

نگاهی به فراپشت و یادآوری شکوه راهی که طی کرده‌ایم ما را به درس‌آموزی فرامی‌خواند. آینده را با چراغ راه قرار دادن تجارب ذی‌قیمت پیشین می‌توانیم از هم‌اکنون پیش‌بینی کنیم و رقم بزنیم.

آن قهرمانان، پیشتازان مبارزه قهرآمیز علیه دیکتاتوری بودند که با جان خود بهای آزادی را پرداختند.

شاه گمان می‌کرد با به خون‌ کشیدن قهرمانان پیشتاز می‌تواند از سرنگونی محتوم خویش پیشی بگیرد؛ اما مانند خامنه‌ای و آخوندهای سفاک امروزی سخت در اشتباه بود. چند دهه پس از شتک‌زدن آن خون‌های پاک بر تیرک‌های اعدام، نسل‌هایی سربرآوردند که رسالت آنان برافراشتن همان پرچم و رساندن بار امانت تا سرمنزل مقصود بود.

امروز، کانون‌های شورشی با الهام از این قهرمانان، راه آنها را ادامه می‌دهند. قدم صدق و فداکاری بی‌چشمداشت و صادقانه آن پیشتازان راهی را گشود که امروز بیش از دیروز ضرورت و جایگاه آن را می‌توان فهم کرد.

 

کانون‌های شورشی و پراتیک‌های انقلابی

در سالگرد حماسه ۳۰فروردین، کانون‌های شورشی در بیش از ۱۷شهر ایران، از تهران و تبریز گرفته تا زاهدان و بندرعباس، با انجام ۶۰پراتیک انقلابی، یاد شهدای این روز را گرامی داشتند. این اقدامات که شامل نصب شعارها، گل‌گذاری بر مزار شهدا و پخش پیام‌های انقلابی بود، پیامی روشن با خود دارد: دیکتاتوری چه در کسوت شنل و چکمه و تاج و چه با پوشش عبا و نعلین و عمامه باید سرنگون شود. این مبارزه‌یی است که هیچ‌گاه متوقف نشده است.

در پیام کانون‌های شورشی هنگام گل‌گذاری در قطعه ۳۳بهشت زهرا دقت کنیم؛ هر کلمه آن تداوم و ماندگاری آرمان آن قهرمانان را باز می‌تاباند:

«اینجا هستیم که بگوییم: مبارزه‌یی که شما آغاز کردید، شعله‌ورتر از همیشه است»
«ما با تمام وجود راه‌تان را برای همان آرمان ادامه می‌دهیم تا کشورمان را از استبداد شاه و شیخ نجات بدهیم و یک جمهوری دموکراتیک بر پایه رأی مردم بنا کنیم»

این پراتیک‌ها تنها یک مراسم یادبود نبودند؛ آنها نمایشی از قدرت سازمان‌یافته مقاومت در برابر حکومتی هستند که با استفاده از تمام امکانات سعی کرده است کانون‌های شورشی را بخشکاند ولی مانند سلف خود آریامهر، آب در هاون می‌کوبد.

 

اهمیت پراتیک‌ها در شرایط اختناق‌آمیز کنونی

این پراتیک‌ها در سالگرد حماسه ۳۰فروردین از چند جهت اهمیت دارند:

یکم - روحیه مقاومت را در میان مردم زنده نگه می‌دارند. در شرایطی که رژیم با ایجاد فضای ترس و ناامیدی تلاش می‌کند مردم را از مبارزه با خود بازدارد، دیدن شعارهای انقلابی و پیام‌های مقاومت در خیابان‌ها، امید به سرنگونی و حتمیت آن را در دل‌ها بیدار می‌کند.

دوم - اقدامات بیانگر گستردگی و سازمان‌یافتگی مقاومت است. از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایران، کانون‌های شورشی نشان داده‌اند که رژیم نمی‌تواند همه‌جا حضور داشته باشد و صدای مردم را برای همیشه خاموش کند.

سوم - این پراتیک‌ها پیامی به رژیم است که مبارزه با ۲دیکتاتوری از یک مضمون برخوردار است و هم‌چنان ادامه دارد.

کارزار کانون‌های شورشی به خامنه‌ای و هم‌ریشان او هشدار می‌دهد که همان‌طور که دیکتاتوری پهلوی و ساواک منفور آن در برابر اراده مردم فروپاشید، رژیم کنونی نیز با تمام عمامه‌داران و پاسدارانش سرنوشتی جز سرنگونی نخواهد داشت.

 

راه پیشتازان ادامه دارد

مبارزه‌یی که با خون جوشان یاران مجاهد و فدایی در ۳۰فروردین ۱۳۵۱ و ۱۳۵۴ دوام و قوام یافت امروز در خیابان‌های تهران، زاهدان و مشهد شعله‌ور است. پراتیک و عملیات کانون‌های شورشی این واقعیت را به رخ می‌کشد که نه سرکوب رژیم، نه اعدام‌ها و نه فضای رعب و وحشت نمی‌تواند اراده مردم ایران را درهم بشکند. مبارزه‌یی که برای نفی دیکتاتوری سلطنتی و ساواک منفور آن آغاز شد، بی‌گمان با به زیر کشیدن شیخ و سگان زنجیری‌اش به بار خواهد نشست و یک ایران آزاد و دموکراتیک بر خاکستر ۲دیکتاتوری قد برخواهد افراشت.

گذری در خجسته‌بهار؛ یاد چهار قهرمان و جنگل خی‌پوست

 گذری در خجسته‌بهار؛ یاد چهار قهرمان و جنگل خی‌پوست


تصاویر نقاشی شده از حسن شکری ویارانش در سفر خیپوست ارسالی از داخل

روایتی از یک کوه‌پیمایی ساده که به خاطره‌ای جاودان بدل شد؛ یاد یارانی که بعدها، نام‌شان در ردیف قهرمانان جنگل و مقاومت شمال ایران ثبت شد.

در گذری به جنگل خی پوست قائم شهر ویاد ۴ قهرمان مجاهد

وقتی  اسم جنگل خی پوست یا خی بوس را میشنوم بی یاد سه مجاهد دلیری برنجستانکی (مجاهدان شهید سید عقیل میرمحمدی برنجستانکی  ویارعلی وحسینعلی حاجیان برنجستانکی میافتم که با فرمانده ومسئولم حسن شکری قادیکلا برای یک پروژه کوه وجنگل پیمائی به برنجستانک  رفته بودیم من آنها را نمیشناختم واز طریق حسن با آنها آشنا شدم /

 در بهار ۵۷ من وحسن با دو کوله وتجهیزات کامل با امکانات عموی از مسیرملک کلا وسیاهکلا گذشتیم ووقتی جاده از میان متانکلا به شهر وکلا رسیدیم وتا لارپشت سفلی وعلیا هم رفتیم وبه مهدی آباد رسیدیم.

بعد از تعویض وسیله باز هم با امکانات محلی از میان یک مجموعه تاسیساتی رد شدیم که امروز وقتی در نقشه نگاه میکنیم به شهرک صنعتی بشل ثبت است .

نمیدانم چه مقدار در برنجستانک پائین ماندیم که به برنجستانک بالا رفتیم .

یک شب را در آنجا ماندیم وحسن با چند نفر دیدار داشت از این نقطه ما ۴ نفر شدیم وبه بالاترین ارتفاع آنجا رفتیم  .اولین چیزی که نظرم را به خود جلب کرد جنگل سرسبزی که علیرغم اینکه خودم بچه ده وروستا وکوه جنگل بودم اما تا آن زمان چنین فضای سرسبزی که در طول روز با تابش آفتاب و به هفت رنگ در میامد ندیده بودم .

باور کنید در عرض ۴ ساعت این جنگل عین بوقلمون رنگ عوض میکرد .

وقتی مه بسیاری جاها را میوشاند وآفتاب هم می تابید آسمان ودشت وجنگل های اطراف مثل یک تابلوی نقاشی ویک نقاش چیره دست رنگ وچهره وسوژه های مختلفی خلق میکرد .

میدانید این جنگل کجا بود ؟ بله درست است جنگل زیبا وسرسبز خی پوست یا همان خی بوس که بعدا پناهگاه وقرارگاه مجاهدان جنگل گردید .

از قرار معلوم حسن با یک نفر دیگر در سوخته سرا قرار داشت واین بهانه ای شد که ما از برنجستانک بالا به سمت سوخته سرا حرکت کنیم که در نقشه میبیند .

دقیقا یادم نیست چه مقدار در عمق جنگل رفتیم وبرگشتیم چون جنگل خی پوست وقتی به عمقش میروی انواع گونه های درختان وبویژه شمشادهای پا کوتاه وتمشک های تیغ دار خزندهکه توهم میروند ومنطقه ای را میپوشانند که پناه گاه خوبی برای گربه سانان وبعضا خرس وخوک است .

که در تصویر زیر شما نمونه هائی از آن را میبینید.

چون آن زمان محدودیتی در مراجعه به گلش مزل ها نداشتیم در مارپیچ جاده های فرعی وبعضا صخره های غیر قابل عبود ودور زدن آنها به یک پرت گاهی رسیدم که با انداختن طناب وقلابهائی که داشتیم به پشت دریاچه گل پل رسیدیم وبرای اینکه به سوخته سرا برسیم از دو گالش منزل کمک گرفتیم وبه سوخته سرا رسیدیم .

در سوخته سرا کارهای حسن که تمام شد آمدیم آبشار ولیلا ومقداری آن اطراف را دیدیم وبعد از گذشت از ولیلا به یک سه راهی رسیدیم که در این محل از ماشینهای روستائیان استفاده کردیم واز اتو رد شدیم به امیرکلا رسیدیم منتظر وسیله نقلیه شدیم وآمدیم زیراب از زیراب هم آمدیم شیرگاه  وبعد هم قائم شهر.

هدف از بیان این خاطره فراموش ناشدنی وارزنده برای من این بود که اولا با نام جنگل خیپوست یادی کنم از مسئول گرانقدر مجاهد قهرمان حسن شکری قادی کلا وهمچنین سه مجاهد دلیر وشهید دیگر .

دوما کی میدانست که این کوه وجنگل پیمائی وعناصر دخیل در آن چه ما ها وچه طبیعت وجنگل چه در پیش دارند ؟

کی میدانست که جنگل خیپوست در نبرد های بین ارتجاع خونریزخمینی وپاسداران از یک طرف ومجاهدان ومبارزان وطن پرست شمال وایران روزی روزگاری به پایگاه های تاکتیکی وبخشی از مبارزه ونبرد در هرکجا وبه هر قیمت خواهد شد .

کی میدانست که مجاهد شهید حسن شکری قادیکلا در ادامه نبرد با خمینی ، مسئول مجاهدان شهر خواهد شد که برخی از آنها گذرشان به جنگلها خواهد افتاد از جمله جنگل خیبوست . .راستش کسی نمیدانست که حسن شکری قادیکلا توسط پاسداران به شهادت میرسد .

همچنین از سه مجاهد شهیدی که نسبت خانوادگی هم با هم داشتند وهر برنجستانکی بودند در راه مجاهدت برای رهائی وآزادی میهن در نبردهای سنگین ودلاورانه با خمینی وپاسدانش بشهادت میرسند .

وکسی هم نمیدانست که جنگل هیرکانی آزاد هم توسط پاسداران وآخوندها مصاده وبه منطقه حفاظت شده پاسداران تبدیل خواهد شد .

بیگمان این ۴ شهید گرانقدر مجاهد خلق در روز نبرد نهائی با ما ومردمان خواهند بود وجنگل های ایران از جمله جنگل خی بوس یا خیپوست هم تحویل خلق شده ودوباره به ثروتهای عمومی وملی تبدیل خواهد شد .