۱۴۰۵ شهریور ۲۰, جمعه

چرا برای فهم «هجرت بزرگ» باید از تهران شروع کرد؟ نگاهی به جلد اول کتاب تازه شهرام بهزادی: «از اشرف تا اشرف۳»

 

چرا برای فهم «هجرت بزرگ» باید از تهران شروع کرد؟

نگاهی به جلد اول کتاب تازه شهرام بهزادی: «از اشرف تا اشرف۳»

هجرت بزرگ ۱۹ شهریور - از اشرف نخستین تا اشرف۳

در ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ آخرین گروه مجاهدین عراق را ترک کرد.

با پایان انتقال سازمان‌یافته آنان به آلبانی، دوره‌ای نزدیک به سه دهه حضور در عراق پایان یافت؛ رویدادی که مجاهدین آن را «هجرت بزرگ» نامیدند.

ممکن است در نگاه نخست، موضوع روشن به نظر برسد:

جمعیتی که سال‌ها در عراق با ناامنی و محاصره روبه‌رو بود، سرانجام به کشوری امن منتقل شد.

اما کتاب تازه شهرام بهزادی با عنوان:

«از اشرف تا اشرف۳؛ ۱۹ شهریور، هجرت بزرگ ـ روایت چهارده سال محاصره، پایداری و انتقال امن مجاهدین از عراق به آلبانی»

از پرسشی متفاوت آغاز می‌کند:

چرا این واقعه فقط یک انتقال نبود؟

برای پاسخ، جلد اول کتاب نه از آلبانی و نه حتی از اشرف، بلکه از تهران آغاز می‌شود.

چرا مجاهدین به عراق رسیدند؟

این شاید مهم‌ترین پرسش جلد اول باشد.

اگر عراق صرفاً یک مقصد انتخابی بود، تمام تاریخ بعدی را می‌توان از همان نقطه آغاز کرد.

اما اگر رسیدن به عراق نتیجه بسته‌شدن مرحله‌به‌مرحله راه‌های پیشین بوده باشد، معنای اشرف و سپس معنای خروج از اشرف نیز تغییر می‌کند.

کتاب مسیر را از ضربات سنگین سال‌های نخست دهه ۱۳۶۰، زندگی مخفی، جنگل، مرز و کردستان دنبال می‌کند تا به عبور از مرز و استقرار در عراق برسد.

از این منظر، یک اصل از همان ابتدا شکل می‌گیرد:

جغرافیا هدف نیست.

این اصل بعداً اهمیت تاریخی پیدا می‌کند.

زیرا همان نیرویی که روزی برای ادامه مبارزه به عراق رسیده بود، سه دهه بعد باید برای ادامه همان راه از عراق خارج می‌شد.

در ظاهر دو حرکت متضادند.

یکی به سوی عراق.

دیگری از عراق.

اما کتاب می‌پرسد:

اگر هدف ثابت باشد و شرایط تغییر کند، آیا تغییر جغرافیا الزاماً تغییر راه است؟

اشرف؛ وقتی یک مکان بیشتر از مکان می‌شود

بخش مهمی از جلد اول به شکل‌گیری اشرف اختصاص دارد.

اشرف در طول زمان دیگر فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها نبود.

زندگی جمعی، سازماندهی، آموزش، سال‌های جنگ، کشته‌شدگان و خاطرات چند نسل، به این زمین معنایی فراتر از جغرافیا داد.

همین‌جا یکی از مهم‌ترین زمینه‌های «هجرت بزرگ» شکل می‌گیرد.

زیرا ترک زمینی که فقط زمین است آسان‌تر از ترک جایی است که بخشی از هویت انسان شده است.

کتاب به همین دلیل میان دو واژه تمایز می‌گذارد:

اشرف و اشرفی.

این پرسش هنوز در جلد اول به نقطه نهایی خود نمی‌رسد، اما خواننده از همین ابتدا می‌فهمد که روزی انتخابی دشوار در راه خواهد بود:

اگر حفظ اشرف با حفظ انسان‌های اشرف در تعارض قرار گیرد، کدام‌یک اصل است؟

مهران و فروغ؛ چرا در این کتاب آمده‌اند؟

جلد اول تاریخ مفصل عملیات‌های ارتش آزادیبخش نیست.

با این حال، مهران و فروغ جاویدان را نمی‌توان حذف کرد.

زیرا بدون آنها مفهوم «رو به ایران بودن» اشرف ناقص می‌ماند.

نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد که در استراتژی آن دوره، عراق قرار نبود وطن جایگزین شود و اشرف نیز قرار نبود مقصد نهایی باشد.

اشرف باید پایگاهی برای حرکتی باشد که جهت سیاسی آن همچنان ایران است.

همین نکته بعدها کلید فهم خروج از عراق می‌شود.

وقتی یک جغرافیا دیگر به ادامه هدف کمک نکند، آیا باید جغرافیا را حفظ کرد یا راه را؟

سال ۲۰۰۳؛ آزمون واقعی آغاز می‌شود

تا اینجا شاید تصور شود مهم‌ترین بخش داستان همان سال‌های جنگ و عملیات بوده است.

اما جلد اول در جایی پایان می‌یابد که به‌نوعی داستان اصلی «هجرت بزرگ» تازه آغاز می‌شود:

۲۰۰۳.

آمریکا به عراق حمله می‌کند.

حکومت عراق سقوط می‌کند.

مجاهدین خلع سلاح می‌شوند.

اشرف باقی است، اما همه شرایط پیرامون آن عوض شده است.

اینجا کتاب یک تفکیک تعیین‌کننده انجام می‌دهد:

خلع سلاح با انحلال یکی نیست.

سلاح از دست رفته است؛ اما انسان‌ها، سازمان، تجربه و روابط جمعی هنوز وجود دارند.

پس سؤال دیگر این نیست که چگونه با ابزار گذشته ادامه دهند.

سؤال این است:

چگونه بدون آن ابزار، اصل راه را حفظ کنند؟

از همین نقطه، نبردی متفاوت آغاز می‌شود؛ نبردی که بعدها میدان آن حفاظت، حقوق، دیپلماسی، محاصره، اشرف، لیبرتی و سرانجام انتقال به کشور ثالث خواهد بود.

چرا جلد اول همین‌جا تمام می‌شود؟

این انتخاب اتفاقی نیست.

اگر جلد اول تا حملات اشرف، لیبرتی و آلبانی جلو می‌رفت، لحظه تاریخی سال ۲۰۰۳ در میان حوادث بعدی گم می‌شد.

در حالی که برای فهم چهارده سال بعد، باید اهمیت همین لحظه را دید.

یک دوره تمام شده بود.

اما دوره بعد هنوز شکل روشنی نداشت.

مجاهدین نمی‌توانستند به وضعیت قبل بازگردند.

از سوی دیگر، هنوز راهی برای خروج جمعی و امن از عراق وجود نداشت.

آنان میان گذشته‌ای که تمام شده بود و آینده‌ای که هنوز ساخته نشده بود ایستاده بودند.

به همین دلیل، جلد اول با جمله‌ای کوتاه اما تعیین‌کننده پایان می‌یابد:

«مجاهدین هنوز در اشرف بودند؛ اما عراقی که اشرف در آن ساخته شده بود دیگر وجود نداشت.»

از اینجا به بعد، داستان وارد مرحله دیگری می‌شود:

اشرف بی‌سلاح چگونه در برابر فشارها باقی ماند؟

چه شد که حفاظت به مسئله مرگ و زندگی تبدیل شد؟

چرا روزی رسید که حفظ «اشرفی» از حفظ خاک اشرف مهم‌تر شد؟

چگونه لیبرتی، که قرار بود ایستگاهی موقت باشد، به سال‌ها انتظار و خطر تبدیل شد؟

و سرانجام چگونه ۵۳ پرواز طی حدود هفت ماه، آخرین افراد را از عراق خارج کرد؟

اینها موضوع ادامه مجموعه‌اند.

اما جلد اول «از اشرف تا اشرف۳» اکنون منتشر شده است؛ جلدی درباره ریشه‌های هجرت، پیش از آن‌که خود هجرت آغاز شود.

و شاید بتوان مضمون تمام آن را در یک جمله خلاصه کرد:

مکان‌ها تغییر می‌کنند؛ آنچه باید آزموده شود، توانایی حفظ راه در میان این تغییرهاست.

شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر