۱۳۹۳ دی ۱۸, پنجشنبه

وقت تغيير رژيم در ايران فرا رسيده است

وقت تغيير رژيم در ايران فرا رسيده است


وب سايت فارين پاليسي 15 ديماه 93
به قلم جان پيتر هانا مشاور امنيت ملي ديك چني در دوران رياست‌جمهوري جرج بوش

دلايل زيادي براي ترديد درباره مشاهده پيشرفت ديپلوماتيك در روند توقف تلاشهاي ايران براي ساخت تسليحات هسته‌اي، در سال 2015 وجود دارد. اما يكي از متقاعدكننده‌ترين دلايل اين است كه هيچ پيشينه تاريخي وجود ندارد كه نشان دهد راهبرد فعلي دولت باراك اوباما، رئيس‌جمهور آمريكا در مذاكرات با ايران موفقيت‌آميز خواهد بود.
در واقع آمريكا تجربه قابل توجهي در مهار موفقيت‌آميز بلندپروازيهاي هسته‌يي كشورهايي مانند ايران دارد كه -با درجات مختلف- كشورهاي مستبد، ضدآمريكايي و فريبكاري هستند. هر چند شمار اين موارد زياد نيست، اما به‌طور قطع براي بررسي اقداماتي كه در گذشته انجام شده است، توسط سياستگذاران كافي است.
تاريخ نشان مي‌دهد تغيير رژيم يك كشور (كه در حال حاضر بسياري از محافل از آن حمايت نمي‌كنند) در پايان‌دادن كار بازيگران بدي كه در جهت ساخت تسليحات هسته‌يي گام برمي‌دارند، مؤثر است. در دهه 1980 در آمريكاي لاتين، عامل مهمي كه به برنامه‌هاي ساخت بمب در برزيل و آرژانتين پايان داد، دموكراسي‌سازي و انتقال قدرت از ديكتاتوري نظامي به حكومت غيرنظامي بود. در آفريقاي جنوبي، فروپاشي نظام آپارتايد، انگيزه لازم را به دولت اف. دبليو. دكلرك، رئيس‌جمهور اين كشور داد تا زرادخانه هسته‌يي كوچك آفريقاي جنوبي را برچيند. هم‌چنين در پي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، دولتهاي نوپاي اوكراين، قزاقستان و بلاروس به نفع خود ديدند تا خود را از شر ذخاير هسته‌يي كه ميراث شوروي سابق بودند خلاص كنند.
هم‌چنين مسأله‌اي كه به ندرت در محافل سياست خارجي بر آن اذعان شده است، موفقيتي است كه اقدام نظامي در جلوگيري از بلندپروازيهاي هسته‌يي برخي از بدترين كشورهاي جهان كسب كرده است. حمله سال 1981 اسراييل به رئاكتور اتمي اوسيراك در دوره صدام (كه قادر به توليد پلوتونيوم لازم براي ساخت بمب بود)، و ده سال بعد، پيروزي قابل‌توجه نظامي آمريكا در جنگ نخست خليج‌فارس زمينه را براي برچيدن برنامه عراق براي غني‌سازي اورانيوم فراهم كرد. هم‌چنين با وجود همه مشكلاتي كه «عمليات آزادي عراق» به همراه داشت، سرنگوني رژيم صدام براي هميشه به نگرانيها در اين خصوص كه «قصاب بغداد» روزي راهي براي دست‌يابي به خطرناك‌ترين سلاح جهان خواهد يافت، پايان داد.
البته، ما بايد قدردان «نيروهاي دفاعي اسرائيل» نيز باشيم كه به ما كمك كردند و كابوس مسلح شدن بشار اسد، رئيس‌جمهور سوريه به بمبهاي هسته‌يي را پايان دادند. با توجه به درگيريهاي چند سال اخير در سوريه، تنها يك لحظه تصور كنيد اگر اين خطر دفع نشده بود، چه اتفاقي رخ مي‌داد. حمله سال 2007 به رئاكتور الكبار (بايد توجه داشت كه اين حمله با وجود مخالفت آمريكا انجام شد) را بايد يكي از موفقيتهاي بزرگ تاريخي در مبارزه با تكثير تسليحات هسته‌يي در جهان دانست.
در نهايت، تهديد جدي براي توسل به‌زور با چشم‌انداز احتمالي تغيير رژيم نيز تأثير مهمي در خلع‌سلاح كشورهاي فريبكاري هم‌چون ليبي داشته است. شايد مخالفان جنگ عراق از اذعان بر اين موضوع خودداري كنند، اما ديگران با قطعيت اعلام كرده‌اند كه تصميم نهايي معمر قذافي، ديكتاتور سابق ليبي مبني بر بستن تأسيسات ساخت تسليحات هسته‌اي، و ارسال مواد هسته‌يي به «لابراتور ملي» در ايالت تنسي آمريكا تصادفي نبود.
ليبي تنها كشوري نبود كه از شكست سنگين ارتش عراق در پي حمله آمريكا در سال 2003 احساس خطر كرد. اين شكست توجه ايران را نيز به خود جلب كرد.
كمتر از سه هفته پس از آغاز حمله آمريكا به عراق، تانكهاي آمريكا در مركز بغداد مستقر شدند، و رژيم صدام به تاريخ پيوست (كاري كه نيروهاي ايراني در طول بيش از هشت سال جنگ خونين با عراق در دهه 1980 نتوانستند انجام دهند. ايرانيها اقدام جرج دبليو بوش، رئيس‌جمهور سابق آمريكا را كه ايران را يكي از «محورهاي شرارت» ناميده بود، جدي گرفتند و در اقدامي هوشمندانه) به‌طور علني، با توافق موقت با تعليق غني‌سازي اورانيوم، و همان‌طور كه اكنون مي‌دانيم، با پيگيري مخفيانه‌تر جنبه‌هايي از برنامه هسته‌يي ايران، احتمالاً با هدف ساخت سلاح  موضع خود را تعديل كردند و اقدمات تحريك‌آميز خود را كاهش دادند.
البته، تصميم ايران براي توقف برنامه هسته‌يي خود دوام نياورد. در واقع، از جمله خطاهاي جدي دولت بوش در برنامه‌ريزي جنگ عراق شكست در بهره‌برداري از حضور پيروزامندانه ارتش آمريكا در نزديك مرزهاي ايران (عراق) براي پيشبرد اهداف راهبردي آمريكا به‌ويژه در مورد برنامه هسته‌يي ايران بود. چيزي طول نكشيد كه آمريكا به‌طور كامل روي مبارزه با شورشيان در عراق متمركز شد و هر فرصتي كه ممكن بود براي مشاركت در ديپلوماسي اجباري با ايرانيها مورد استفاده قرار گيرد، به‌طور عمده از بين رفت، فشارها كاهش يافت و در نهايت سانتريفيوژهاي ايران بار ديگر شروع به فعاليت كرد.
با وجود اين، تجربه سال 2003 از ايران هنوز قابل استفاده است. نخست، اين تجربه كاملاً با الگوي تاريخي مطابقت دارد كه نشان مي‌دهد رژيمهاي ديكتاتور و فريبكار تنها در صورتي ممكن است دستوركارهاي هسته‌يي خود را رها كنند كه با يك محرك بسيار قدرتمند - تغيير رژيم، حمله نظامي يا صرفاً اعمال فشاري مانند تهديد بسيار جديد توسل به‌زور كه بقاي رژيم را در معرض خطر قرار مي‌دهد- روبه‌رو شوند.
در وهله دوم، رفتار ايران در سال 2003 با الگوي تصميم‌گيري خود جمهوري اسلامي ايران، و اطلاعات محدود موجود درباره شرايطي كه موجب تغييرات مهم ديگر در سياستهاي ايران شده است، مطابقت داشت. در سال 2013 تحريمهاي فلج‌كننده غرب اقتصاد ايران را به زانو درآورد، موجب تغيير در سياستهاي ايران و تمايل اين كشور به تعامل با واشنگتن و شركاي آمريكا در مذاكرات هسته‌يي شد. نمي‌توان اين راهبرد را كه روحاني و محمدجواد ظريف، وزير امور خارجه ايران (دو نفري كه از طراحان اصلي مذاكرات هسته‌يي ايران در سال 2003 بودند) براي مقابله با بي‌ثباتي ناشي از فشار فزاينده تحريمها در پيش گرفتند، تصادفي دانست.
اما شايد قابل توجه‌ترين نمونه تغيير سياست راهبردي ايران مربوط به سال 1988 باشد. خميني، بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران پس از هشت سال دفاع مقدس در برابر عراق و متعهد شدن براي پيروزي كامل در برابر عراق، ناگهان، به قول خود، مجبور به نوشيدن «جام زهر» شد و در نهايت توافقنامه آتش‌بسي را پذيرفت كه همواره آن را رد كرده بودند. تهديدهاي سياسي، اقتصادي و نظامي در طول سال 1988 افزايش يافته بود و بقاي نظام جمهوري اسلامي ايران را در معرض خطر قرار داده بود. اما تير نهايي تقريباً در اوايل ماه ژوئيه شليك شد؛ زماني كه يك كشتي نيروي دريايي آمريكا به‌طور تصادفي يك هواپيماي مسافري ايران را منهدم كرد و همه 290 سرنشين هواپيما كشته شدند. آيت‌الله خميني متقاعد شد كه اين حادثه نشان مي‌دهد آمريكا در آستانه حضور علني در جبهه عراق در جنگ با ايران است و به همين دليل كمتر از دو هفته بعد تصميم به پذيرفتن آتش‌بس گرفت.
در حال حاضر دولت اوباما براي دست‌يابي به توافق فراگيري تلاش مي‌كند كه واقعاً به تلاشهاي ايران براي ساخت سلاح هسته‌يي پايان مي‌دهد (و صرفاً اين تلاشها را به تأخير نمي‌اندازد). اگر تاريخ نشان مي‌دهد كه بعيد است كشورهاي فريبكار، به‌طور كلي، و ايران، به‌طور خاص، بدون فشار شديد و فزاينده‌يي كه رژيم را نگران بقاي خود مي‌كند، چنين تصميمهاي سرنوشت سازي بگيرند، به نظر مي‌رسد اوباما و گروهش در حال حاضر راهبردي متفاوت را دنبال مي‌كنند. با توجه به تأثير موفقيت‌آميز تحريمهاي شديد براي بازگرداندن ايران پاي ميز مذاكرات، به راحتي مي‌توان اين طور نتيجه‌گيري كرد كه دولت اوباما با تعديل پيش از موعد موضع خود در قبال ايران، به نفع اين كشور عمل كرده است. واقعيت اين است كه دست‌كم از زمان امضاي توافقنامه موقت هسته‌يي موسوم به طرح اقدام مشترك در نوامبر 2013، آمريكا به‌تدريج از فشارها عليه ايران كاسته است.
از نظر سياسي نيز ايران ديگر در انزواي بين‌المللي قرار ندارد. سياستمدران بلندپايه، ديپلماتها، و بازرگانان از كشورهاي مختلف جهان گروه گروه وارد تهران مي‌شوند. روحاني و ظريف نيز توسط همتايان خود در كشورهاي مختلف جهان به‌عنوان شركاي همكاري، با آغوش باز مورد استقبال قرار مي‌گيرند.
از نظر اقتصادي شايد هنوز ايران دوران سختي را مي‌گذراند، اما به‌طور قطع اوضاع نسبت به 18ماه پيش بهتر شده است. توليد ناخالص داخلي ايران از حدود هفت درصد در سال 2013 فراتر رفته و (به لطف كاهش تحريمها و افزايش اعتماد بازارها درباره روشن بودن چشم‌انداز اقتصادي ايران) در سال 2014 يك يا دو درصد افزايش يافته است.
در نهايت، از نظر نظامي، احتمال حمله به تأسيسات هسته‌يي ايران در حال حاضر عملاً وجود ندارد. مقامات آمريكايي نيز تا حدي به ايرانيها اطمينان داده‌اند كه آمريكا نيت بدي درباره بشار اسد، رئيس‌جمهور سوريه و متحد ايران ندارد، تا مبادا تهران عصباني شود و مشكلاتي براي نيروهاي آمريكايي در عراق ايجاد كند. با توجه به اين مسائل، آنها چطور بايد نگران حمله آمريكا به ايران باشند؟ در مورد اسرائيلي‌ها كه تهديدشان براي حمله به ايران همواره از تهديد اوباما جدي‌تر گرفته شده است، بايد گفت دولت آمريكا حتي باعث بي‌اعتبار شدن تهديدهاي اسراييل در مورد حمله به ايران شده است. آشكارترين نمونه اين بي‌اعتبارسازي، سخنان يكي از مقامات بلندپايه آمريكاست كه گفته بود دولت بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسراييل را از توسل به‌زود دلسرد كرده است و هم‌اكنون «براي اين‌كه او (نتانياهو) بخواهد كاري كند، خيلي دير شده است».
اگر تاريخ را درس عبرت خود قرار دهيم، مي‌بينيم كه هيچ‌يك از اين اقدامات خوب نيست. چرا كه هيچ سابقه‌يي در تاريخ وجود ندارد كه نشان دهد كشوري مانند ايران را مي‌توان در شرايطي از بلندپروازيهاي هسته‌يي خود بازداشت كه تهديدهاي سياسي، اقتصادي و نظامي عليه آن به‌جاي افزايش، كاهش يافته است. اين تنگ‌تر كردن حلقه فشار بوده است كه در گذشته يكي از عوامل اصلي موفقيت ديپلوماسي هسته‌يي در قبال يك رژيم ديكتاتور بوده است، نه گشايش تدريجي اين حلقه.
ماجراي مذاكرات هسته‌يي ايران از زمان امضاي طرح اقدام مشترك در 13ماه پيش تاكنون مانع از دست‌يابي به چنين نتيجه‌يي مي‌شود. از يك سو، فهرست فزاينده امتيازات آمريكا در خصوص برخي مسائل اصلي، از جمله حق ايران براي غني‌سازي اورانيوم، تحقيق و توليد سانتريفيوژهاي پيشرفته، تلاش براي توليد موشكهاي بالستيك دوربرد، و فوريت شفاف سازي درباره فعاليتهاي گذشته اين كشور در زمينه ساخت سلاح وجود دارد. از سوي ديگر، درخواستهاي ايران افزايش يافته است، از جمله پافشاري بر اجازه اجراي برنامه ساخت سانتريفيوژ در سطح صنعتي كه ظرفيت غني‌سازي را به ده تا 20 درصد افزايش مي‌دهد.
مذاكرات هسته‌يي ايران پس از امضاي توافقنامه موقت، دو بار تمديد شده است و تاكنون توافق جامع حاصل نشده است. بيش از پيش به نظر مي‌رسد آمريكا خود را در موقعيت غيرقابل دفاعي قرار داده است تا يا مجبور به پذيرش يك توافقنامه بد شود يا به‌طور نامحدود از طريق تمديد هر چه بيشترطرح اقدام مشترك، به مسيري كه در پيش گرفته است، ادامه دهد؛ طرح اقدام مشتركي كه عملاً ايران را به كشوري در آستانه دست‌يابي به سلاح هسته‌يي قرار داده است - و جايگاه بين‌المللي و اقتصاد اين كشور را هر چند آرام، اما به‌طور قطع تقويت كرده است و زمينه را براي فرار هسته‌يي يا فرار مخفيانه تهران براي ساخت بمب هسته‌يي به‌محض تصميم‌گيري فراهم كرده است. و اين در حالي است كه آمريكا به‌تدريج اهرم فشار خود را از دست داده است.
مسأله جدي اين است كه آيا در مقطع كنوني مي‌توان مسير اوضاع را تغيير داد. به نظر مي‌رسد تاكنون امتيازات زيادي به ايران داده شده است و بي‌ترديد ايرانيها حتي بر دريافت امتيازات بيشتر پافشاري خواهند كرد. بايد ديد آيا كنگره جديد آمريكا (كه جمهوريخواهان اكثريت آن را به دست گرفته‌اند) قادر خواهند بود نقش خود را به‌عنوان نيروي اصلي در پايان‌دادن به بن‌بست با ايران به خوبي ايفا كنند يا خير، نقشي كه كنگره در سال 2011 با متقاعد كردن اوباما براي اعمال تحريمهاي فلج‌كننده عليه ايران ايفا كرد؛ تحريمهايي كه به قدري موثر واقع شد كه ايران را در وهله نخست به پاي ميز مذاكره كشاند. البته اگر اوباما واقعاً خود را به توافق با كنگره براي اتخاذ راهبردي مشترك، نه با هدف برهم زدن مذاكرات بلكه تقويت اهرم فشار آمريكا، متحد نگه‌داشتن هم‌پيمانان كليدي و تقويت چشم‌انداز ديپلوماسي اجباري پايبند كند، فرصت دست‌يابي به توافق با ايران بيشتر خواهد شد.
متأسفانه، نشانه چنداني از وقوع چنين چيزي ديده نمي‌شود. هم‌چنين احتمال چنداني نمي‌رود كاخ سفيد هيچ اقدام ديگري (ازاقدام مستقيم گرفته تا سرنگون كردن رژيم اسد تا جلوگيري از اقدام ايران در انتقال تسليحات براي گروههاي نيابتي تروريستي اين كشور، تقويت گزينه اقدام نظامي اسراييل عليه ايران از طريق قرار دادن بمبهاي سنگرشكن و هواپيماهاي بسيار پيشرفته در اختيار) انجام دهد كه موجب افزايش قابل‌توجه فشار عليه ايران شود.
ظاهرا، ‌دولت اوباما به‌جاي اين‌كه چنين اقداماتي را در چارچوب راهبردي فراگير براي تقويت اهرم فشار عليه ايران و استفاده از فرصتها براي موفقيت ديپلوماتيك ضروري بداند، اين تلاشها را اقداماتي تحريك‌آميز و نسنجيده مي‌داند كه فرصت ديپلوماسي را از بين مي‌برد. در نتيجه، چيزي كه ما هم‌اكنون شاهد آن هستيم مجموعه‌اي از تضمين‌هاي سياسي، دادن امتيازات بيشتر در مذاكرات، قول ارائه مشوقهاي اقتصادي و درخواست دوستي رئيس‌جمهور آمريكا در نامه خصوصي به آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي است. آيا اين راهبرد واقعاً امكان پذيرترين ابزار براي متقاعد كردن روحانيان حاكم بر ايران است كه 35سال براي رها كردن بلندپروازيهاي هسته‌يي و برنامه‌هاي سلطه طلبانه خود با آمريكا مبارزه كرده‌اند؟ تاريخ نشان مي‌دهد كه اين‌گونه نيست، اما اوباما خلاف اين عقيده را دارد. سال 2015 خواهيم ديد چه كسي راست مي‌گويد.
ايران اسرار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر