۱۳۹۵ خرداد ۱۶, یکشنبه
۱۳۹۵ خرداد ۱۳, پنجشنبه
۱۳۹۵ خرداد ۱۲, چهارشنبه
خمینی از تولد تا تحصیل وتدریس در حوزه ها - خمینی دجال ضد بشر3
خمینی از تولد تا تحصیل وتدریس در حوزه ها - خمینی دجال ضد بشر3
خميني، باني، سمبل و روح نظام آخوندي است و مرام
بازماندگانش، نشأتگرفته از اعمال، مواضع و افكار اوست. آخوندهاي حاكم بسيار ميكوشند
او را ابرمردي جلوهگر سازند كه در پهنههاي نظري سرآمد يا دستكم همطراز فلاسفه
و متفكران بزرگ است، از نظر سلوك و رفتار انساني شبيه به امام معصوم و آنچنان كه
او را ميناميدند نايب امام زمان است و از نظر مبارزاتي «انقلابيترين مرد جهان»
است.
خميني، دوران نوجواني را در خمين گذراند. صرف و نحو و منطق را نزد برادر بزرگترش مرتضي پسنديده آموخت. از سال1338 قمري (1298شمسي) بهترتيب در حوزههاي اصفهان و اراك و قم تحصيل ميكرد. در سال1345 (1305شمسي) در حوزهٌ قم سطوح عاليهٌ آموزشهاي آخوندي را بهپايان رساند و در سال1355 (1315شمسي) در شمار آخوندهاي مدعي اجتهاد بود.
زندگي سياسي خميني از آغاز تا سن 60سالگي كه عليه برخورداري زنان از حق رأي به اعتراض برخاست، يكسره در سكوت و سازش با ديكتاتوري رضاشاه، مماشات در برابر شكلگيري ديكتاتوري محمدرضا وسكوت تأييدآميز نسبت به كودتاي استعماري عليه حكومت ملي دكتر مصدق سپري شده است.
براي تشريح هرچه بيشتر زندگي خميني تا قبل از بهچنگ آوردن قدرت سياسي،آن را در چند دورهٌ متمايز، بررسي ميكنيم.
پانويس ـــــــــــــــــ
چنين ادعاهايي البته در جامعهٌ ايران جز تمسخر و اشمئزاز
برنميانگيزد. زيرا مقاومت اين خلق، خميني و كل نظامش را از نظر تاريخي و
ايدئولوژيكي نفي كرده و خون يكصدوبيستهزار تن از رشيدترين فرزندان مردم ايران به
حل مسائل تاريخي بينظيري نايل آمده كه افشاي چهره و طينت واقعي خميني، اين شارلاتان
بزرگ قرن، در زمرهٌ آنهاست.
يادآوري اين حقايق براي پاسخگويي به تبليغات بيارزش
رژيم آخوندي دربارهٌ خميني نيست. اين كار براي به رسوايي كشيدن شخص خميني هم نيست.
زيرا به اندازهٌ كافي در ذهن و ضمير تودههاي مردم منفور است. بلكه قبل از هر چيز
بازبيني و بازشناسي آفت بسيار مهلكي است كه جنبشها و حاصل «راه دور و رنج بسيار»
ملتها را برباد ميدهد.اين آفت همانا مفتخوري و ميوهچيني بهجاي رهبري برآمده از
انقلاب و مقاومت و مبارزهٌ اصيل است.
بهراستي، خميني كه بود، از كجا آمده بود، چه مسيري را
طي كرد، مواضع و عقايد واقعيش چه بود، چرا و چگونه به حكومت رسيد و چگونه حكومت
كرد؟
تولد خميني و تحصيل او در حوزهها
خميني در سال1320 هجريقمري (1279شمسي) در خمين متولد
شد. مادرش هاجر دختر ميرزااحمد از اهالي همين شهر بود. پدرش مصطفي پسر احمد هندي
بود كه پيشتر ساكن كشمير هندوستان بوده است(1). به گفتهٌ مرتضي پسنديده، برادر
خميني، پدر او در خمين شخص «بسيار بانفوذي بوده» و «خدمه و تفنگچي» داشته و «مشغول
ادارهٌ امور مردم بوده است»(2) وقتي كه خميني دوساله بود، پدرش در مسير سلطانآباد
اراك مورد حملهٌ يكي از همراهانش قرار گرفت و بهقتل رسيد. بعدها خانوادهٌ خميني
از جمله پسنديده، به دربار مظفرالدينشاه شكايت ميكنند و به عينالدوله ملتجي ميشوند
تا سرانجام قاتل را قصاص ميكنند(3).
خميني، دوران نوجواني را در خمين گذراند. صرف و نحو و منطق را نزد برادر بزرگترش مرتضي پسنديده آموخت. از سال1338 قمري (1298شمسي) بهترتيب در حوزههاي اصفهان و اراك و قم تحصيل ميكرد. در سال1345 (1305شمسي) در حوزهٌ قم سطوح عاليهٌ آموزشهاي آخوندي را بهپايان رساند و در سال1355 (1315شمسي) در شمار آخوندهاي مدعي اجتهاد بود.
پيروانش دربارهٌ او ميگويند كه در اين زمان «از برجستهترين
علماي حوزهٌ قم بهشمار ميآمد». در اين سالها، خميني «مطول» را نزد شيخاديب
تهراني، «مكاسب» را در كلاس آيتالله محمدتقي خوانساري، درس «خارج» را نزد آيتالله
عبدالكريم حائري و عرفان را از آيتالله شاهآبادي آموخت(4). ولي مهمترين استاد
خميني همان شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس حوزهٌ قم، است كه بهگفتهٌ آخوند رضا استادي
بهنوبهٌ خود شاگرد شيخ فضلالله نوري بوده است(5).
تدريس در حوزهها
پيروان خميني ميگويند كه در سال1364 قمري (1324شمسي) با
ورود آيتالله بروجردي به قم، خميني تدريس علوم منقول و خارج و اصول را در حوزهها
شروع كرد(9). كساني كه از وقايع آن سالها اطلاعات دقيقي دارند ميگويند هنگامي كه
آقاي بروجردي از زادگاه خود به قم نقل مكان كرد، خميني براي همراهي نشان دادن با
او برخي كلاسهاي درس خود را كه ميدانست مورد موافقت او نيست، تعطيل كرد. مرتضي
پسنديده برادر خميني در اينباره گفته است: «در مسجد سلماسي با اصرار… مطهري و
بعضي از اشخاص، درس فقه و اصول را شروع و ديگر تدريس عرفان را ترك كرد»(10).
طلبههايي كه در اين سالها و سالهاي بعد در كلاسهاي
خميني شركت ميكردند، پس از بهقدرترسيدن خميني، از مهمترين گردانندگان و مهرههاي
حكومت او شدند. راهانداختن چنين كلاسهايي اولين پلههاي نردبان مرجعيت
است كه خميني عزم آن را كرده بود. اما در اين سالها آيتالله بروجردي مرجع
بلامنازع در تمام حوزهها بود و در ميان مراجع متنفذ آن روزگار هماوردي نداشت.
در فروردين سال1340 كه بروجردي درگذشت، مراجع متعددي از
قبيل سيدمحسن حكيم و سيدعبدالهادي شيرازي و در مرتبهٌ بعد، سيدمحمود شاهرودي،
خويي، شريعتمداري، گلپايگاني، خوانساري و ميلاني در نجف، قم، تهران و مشهد حضور
داشتند و خميني در سطح همين دستهٌ دوم بود. گو اينكه بيشتر بهعنوان يك مدرس
شناخته ميشد.
آنچه سبب شد كه خميني از سايرين پيشي بگيرد، اعتراضهايش
به رژيم شاه در سالهاي 41 تا 43 و سپس تبعيد او بود. جاذبهٌ اجتماعي مخالفت با
شاه، خميني را از وجههٌ زيادي برخوردار ساخت و از ديگران پيشي گرفت.
زندگي سياسي خميني از آغاز تا سن 60سالگي كه عليه برخورداري زنان از حق رأي به اعتراض برخاست، يكسره در سكوت و سازش با ديكتاتوري رضاشاه، مماشات در برابر شكلگيري ديكتاتوري محمدرضا وسكوت تأييدآميز نسبت به كودتاي استعماري عليه حكومت ملي دكتر مصدق سپري شده است.
براي تشريح هرچه بيشتر زندگي خميني تا قبل از بهچنگ آوردن قدرت سياسي،آن را در چند دورهٌ متمايز، بررسي ميكنيم.
پانويس ـــــــــــــــــ
1ـ «پابهپاي آفتاب»، ج1، ص17، مصاحبهٌ مرتضي پسنديده.
كتاب «بررسي و تحليل نهضت امام خميني» محل سكونت جد خميني را «لكنهور» هندوستان
ذكر كرده است.
2ـ «پابهپاي آفتاب»، ج1، ص20
3ـ همان كتاب، ص25 و 26
4ـ همان كتاب، ج3، ص22، مصاحبهٌ آخوند حجت همداني
5ـ همان كتاب، ج2، ص227
6ـ مقدمهٌ كتاب «كوثر»، ج1، كه توسط احمد خميني نوشته
شده است.
7ـ روزنامهٌ اطلاعات، 20خرداد69
8ـ «پابهپاي آفتاب»، ج1، ص60، مصاحبهٌ احمد خميني
9ـ روزنامهٌ رسالت، 24خرداد68
10ـ «پابهپاي آفتاب»، ج1، ص29
ریاست جنتی ۹۰ساله، دست خالی خامنهای!
گفتگوی سیمای آزادی با محمدعلی توحیدی در برنامه چالشها
مجری: آقای توحیدی! ریاست جنتی در سهشنبه این هفته بسیار خبرساز و بحثبرانگیز شد. از طرفی بعضیها میگویند که چون رفسنجانی کاندید نشده است، این مسأله اهمیتی ندارد. آیا اینکه جنتی نفر آخر لیست انتخابات خبرگان بوده و حالا رئیس این مجلس شده است، مهم نیست؟
محمدعلی توحیدی: بسیار بسیار مهم است؛ هم از بابت تمامیت رژیم مهم است، هم از بابت درگیری و بحران داخلی آن. به یاد بیاوریم که تمامیت رژیم بعد از کشاکش انتخابات سال 92 که روحانی میداندار و نفر مقدم صحنه بود و روی کار آمد ـ و خامنهای هم همراه شده بود ـ ، بعد از پایان احمدینژاد ـ که شعارش این بود که قطعنامهها به درد هیچ چیزی نمیخورد و کاغذپاره است و در داخل هم سیاست خاصی اتخاذ کرده بود ـ بالاخر با رضایت و قیمت دادن و امضای خامنهای، پای چیزی آمد که چهرهای دیگر از خودش برای حفظ نظام نشان بدهد. این بازی و این سیاست کلی، با تبدیل شدن نفر آخر لیست خبرگان به رئیس این مجلس، یک مهر «باطل شد» خورد.
این واقعه از بابت درگیری درون رژیم و چالش بین باندهای حاکمیت هم بسیار اهمیت دارد. عطف بهصورتمسأله نمایش انتخابات، این انتصاب، نشاندهنده موقعیت خامنهای است.
خامنهای ریاست خبرگان و شورای نگهبانش را به دست کسی مثل آخوند جنتی سپرده است که بسیاری را در انتخابات حذف کرده است. خامنهای در این کشاکشها، دنبال تعادلی برای رژیم بود. جنتی فردی است که در درون باندهای حاکمیت، بسیار آدم منفوری است؛ اما خامنهای ناگزیر شده است موقعیت خودش و ولایتفقیه را ـ چه در ریاست خبرگان و چه در ریاست شورای نگهبان ـ به یک آخوند منفوری مثل جنتی ـ آن هم با 90سال سن ـ متکی کند. از این بابت است که بسیار مهم است. از بابت رفسنجانی هم که راهحل و مسیرش با مشکل روبهرو شده است، نیازی به توضیح ندارد و همه روی آن انگشت میگذارند.
مجری: برخی رسانههای فارسی زبان و همینطور برخی روزنامههای رژیم، میگویند که رفسنجانی کاندید نشده است تا بتواند صحنه را مدیریت و برخی چهرههای تندرو را حذف کند. نظرتان در این مورد چیست؟
محمدعلی توحیدی: این استدلالها را من هم در رسانههای فارسی زبانی که اساساً در دستگاه رژیم بحث میکنند و در رسانههای باند روحانی و رفسنجانی دیدهام. این استدلالها اگر از سر تلاش عمدی برای سرپوش گذاشتن بر آنچه که در بنبست این راهحل اتفاق افتاده است، نباشد، حداقل و در بهترین صورت با همین عبارت که «رفسنجانی میخواهد مدیریت بکند»، در زبان تعادلقوا تفسیری جز این ندارد که این مسیر، با مانع بسیار زیادی مواجه شده و در داخل دستگاه پاسخ نمیگیرد و با بنبست روبهرو است. یعنی صحنه خیلی واضح است؛ رفسنجانی خواستار ریاست آخوند امینی یا حتی شاهرودی و امامی کاشانی بود، ولی خامنهای با تهدید و تطمیع و بساطی که به راه انداخت، جنتی را تحمیل کرد. بنابراین این حرفها چندان پایهیی ندارند.
مجری: در این رابطه، رفسنجانی گفت «هیأت ریاست خبرگان، خوب است» . نظرتان در این باره چیست؟
محمدعلی توحیدی: رفسنجانی گفت «ترکیب هیأت رئیسه»، خوب و یا بسیار خوب است؛ یعنی نارضایتی از رئیس و کنایه به جنتی! منظورش این است که آخوند صادق لاریجانی ـ که از سرسپردههای خامنهای است ـ وارد هیأترئیسه نشد و شکست خورده و نایبرئیس اول، موحدی کرمانی شده است ـ همان کسی که رفسنجانی را وارد لیست جامعه روحانیت کرده بود ـ . همچنین شاهرودی از کسانی است که رفسنجانی به او ابراز تمایل کرده بود. آنچه که رفسنجانی اشاره میکند، معنایش رضایت از اینکه جنتی رئیس شده است، نیست، بلکه منظورش کنایه به جنتی و آخوند لاریجانی است.
مجری: با این حساب باید گفت که خامنهای در مقابله با رفسنجانی، توانسته است زیر پای خودش را سفت کند. آیا اینطور نیست؟
محمدعلی توحیدی: نخیر، به هیچ وجه. به این خاطر که خامنهای بهعنوان ولیفقیه، جایش در رأس کل باندهای وحوش داخل این رژیم تعریف شده است. ولیفقیهی که باید با دست باز، بالای سر این جناح و آن جناح و این باند و آن باند قرار بگیرد، از قضا با همین ریاست جنتی، زیر پایش بیش از همیشه خالی شده است؛ بخاطر اینکه عملاً تبدیل میشود به سرکرده جناحی که پایش را روی یکی از منفورترین و هارترین نماینده یک جناح سفت کرده است.
خامنهای حتی نتوانست پایش را روی یک فرد مقداری معتدلتر سفت کند؛ برعکس، پایش را روی کسی سفت کرده که سن و سالش 90 است، موقعیتش در درون رژیم این شکلی است، آن کارنامه را در خبرگان دارد و در جریان نمایش انتخابات و این زورآزماییها ـ که این بحثها از درون آن درآمد ـ به بیشترین وجه مفتضح شده است. سهتن از فقهای شورای نگهبان ـ که دستگاه جنتی هم روی آن سوار است ـ در این انتخابات حذف شدهاند. در چنین وضعیتی، خامنهای آخوندی با چنین موقعیت و مشخصاتی را میگذارد زیر پایش که پا روی او سفت کند!
مجری: وقتی خامنهای اهرمهای قدرت را در دست دارد ـ که همه هم به این اذعان دارند ـ و میآید مهار خبرگان را به کسی میدهد که مهار شورای نگهبان را هم دارد، آیا نباید بگوییم که واقعاً زیر پایش سفت شده است؟
محمدعلی توحیدی: شکی نیست که خامنهای مهار اهرمهای قدرت را در دست دارد؛ در این شکی نیست. طبق قانون اساسی رژیم، تا زمانی که رژیم ولایتفقیه سر پا است، اهرمهای قدرت در دست ولیفقیه است. خامنهای برای بهکار انداختن اهرمهای قدرت و برای استفاده از این اهرمها بهمنظور حفظ رژیم در چالشهایی که این روزها با آن مواجه است، باید پایش یک جایی سفت باشد.
یک موجود زنده را در نظر بگیرید. یک موجود زنده، وقتی روی دو پای خود نایستاده، معلوم است که استقرار و ایستادن خودش را محکم نکرده است. این موجود وقتی اعضا و جوارح خودش را یکی پس از دیگری از دست میدهد و روی نوک پا میخواهد حرکت بکند، چه تعادلی دارد؟ اگر میخواهد زیر پایش سفت باشد، باید پایش را جایی سفت کند که بتواند از اهرمهای قدرت برای حفظ دستگاه استفاده کند. بنابراین وقتی پایش را روی یک چنین نقطه ضعیف و لرزان و شاخه خشکی مثل جنتی میگذارد، این هیچ معنایی جز شکنندگی بیشتر ندارد.
مجری: شکنندگی در برابر چه چیزی؟ بهخصوص که رفسنجانی هم این وضعیت را پذیرفته است!
محمدعلی توحیدی: شکنندگی در برابر مردم. شکنندگی در برابر ـ به قول خودشان ـ استکبار و آمریکا؛ در حالی که خامنهای خودش هم از معاملات با آمریکا، کم صحبت نکرده است. بنابراین با تلاطمهایی روبهرو است.
این توفانها از کجا بلند میشوند؟ این تلاطمها از کجا میآیند؟ از جامعه ایران. از مقامت مردم ایران که این رژیم را نمیپذیرد. حالا رژیم در مقابل اینها باید استحکامی داشته باشد، باید که بتواند تعادلش را حفظ کند. اما خامنهای در وضعیت بسیار شکنندهای قرار گرفته است و نمیتواند تعادل خودش را حفظ کند.
مجری: از بابت شکنندگی رژیم در برابر مقاومت، تحولات درونی رژیم چطور پیش میرود؟
محمدعلی توحیدی: یک وقتی بهطور عام از دوران پایانی و سرنگونی و فقدان راهحل و بنبست این رژیم صحبت میکنیم، استدلال میکنیم و به آن اعتقاد داریم. اما یک وقت، در یک عمل مشخص سیاسی، در یک حرکت و یک واقعه بسیار روشن سیاسی، دنیا، جامعه ایران، مردم و همه ناظران صحنه، به یک آزمایش اشاره میکنند.
هنگامی که نفر آخر لیست خبرگان رژیم در تهران، نفر اول این مجلس و رئیس این جلسه میشود، بهطور نمادین و بهوضوح، بنبست را نشان میدهد. بهوضوح نشان میدهد که راهحلی در درون این رژیم نیست و ظرفیتی در درون نظام ولایتفقیه برای هیچگونه تغییر و برونرفتی از بحران وجود ندارد. چرا که هیچ اعتباری نه برای انتخابات، نه برای ادعای اعتدال و نه ارزشی برای بازیهای جناحهای رژیم باقی میگذارد. این تجربه و راه طی شده را همه به چشم میبینند.
این رژیم ظرفیت این را ندارد که قدمی این طرفتر بگذارد. خامنهای در نقطهای نیست که برای مهار رفسنجانی، بتواند حتی روی فردی مثل آخوند شاهرودی یا آخوند موحدی کرمانی ـ و بقیهشان ـ تکیه کند. مگر بقیه آخوندها چه ماهیتی دارند؟ ظرفیت خامنهای آنقدر محدود و شکننده است که حاضر نیست خودش را با نمایش و بساط انتخاباتی که خودش به راه انداخته است، همینقدر هم تطبیق بدهد. با وجودی که کلی کاندیداها را حذف کرد، نه آزاد بود، نه عادلانه بود و هیچکسی هم جز خودشان شرکت نداشت؛ ولی باز دست به این کار میزند. این نشان میدهد که چقدر جستوجوی راهی در درون این رژیم، واهی است و چقدر صحبت از دوران سرنگونی و ضرورت و موجبات دوران سرنگونی، حقیقت دارد.
روشن است که یک بحثی و چالشی در درون رژیم وجود دارد که تأثیراتش را داشته است؛ ولی چالشی هم بین رژیم و مقاومت مردم ایران وجود داشته و دارد. کشاکشی که در آن شکنندگی و بیپایگی تیم ولایتفقیه ـ و خود ولایتفقیه ـ و نیز بین خودش و رفسنجانی، بارز و برجسته میشود.
از طرفی مقاومتی بوده و هست که در تمام این دههها مسیرش، تحلیلش، سرمایهگذاری و روند کارزار سیاسیاش در جهت سرنگونی و نرفتن دنبال سراب استحاله و تغییر از درون و این چیزها بوده است؛ مرزبندی کردن با این مسیر، استحکام سیاسی و استحکام تشکیلاتی هم از همین مسیر سیاسی بیرون میآید و همین اثبات میشود.
بنابراین در این تجربه، این رخداد و این واقعه و در کشاکش و چالشی که بین مقاومت و رژیم است، خیلی چیزها اثبات میشود و رقم میخورد.
خميني مرد، سالمرگ دجال، مبارك باد - خميني بليه تاريخ وخميني دجال ضد بشربود
خميني مرد ، سالمرگ دجال ،مبارك باد - خميني بليه تاريخ وخميني دجال ضد بشربود
یاران ناشناختهام، چون اختران سوخته
چندان بهخاک تیره فرو ریختند سرد،
که گفتی دگر زمین
برای همیشه شبی بیستاره ماند.
احمد شاملو
احمد شاملو
«اصلا بحث این نیست که
خمینی چند نفر را اعدام کرد، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی
گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز میشناسد؟ نه، اصلاً اینطور
نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابلتصور، بیمحابا خون
میریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم
نمیفهمد. اگر کسی این را باورنکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و
دژخیمان خمینی را نشناخته است».
مسعود رجوی
این همه وحشت از فضای مجازی؛ چرا؟
این همه وحشت از فضای مجازی؛ چرا؟
مدتی است که سردمداران نظام در رابطه با فضای مجازی ابراز نگرانی میکنند. یک هفته پیش هم آخوند مکارم شیرازی در اظهارنظرهایی متناوب در جریان چند دیدار مختلف, بخش عمدهیی از فضای مجازی را به «لجنزار» تشبیه کرده بود و خواسته بود که در این رابطه برنامهریزی شود. مکارم در دیدار با وزیر علوم آخوندها هم خواهان «جلوگیری از گسترش فضاهای مجازی» که آن را ناسالم توصیف میکرد، شده بود. علاوه بر اینها در درس خارج فقهش هم خواسته بود که طلاب از «فرصت ماه رمضان» استفاده کنند و در این زمینه «جوانان را بیمه کنند» . این آخوند جنایتکار در اوایل اردیبهشت هم در دیدار با وزیر بهداشت گفته بود که «اطلاعاتی که در زمینه فضاهای مجازی به او میرسد وحشتناکه و مسئولان قضایی و دادستانها باید به این شرایط بد فضای مجازی توجه داشته باشند».
مدتی است که سردمداران نظام در رابطه با فضای مجازی ابراز نگرانی میکنند. یک هفته پیش هم آخوند مکارم شیرازی در اظهارنظرهایی متناوب در جریان چند دیدار مختلف, بخش عمدهیی از فضای مجازی را به «لجنزار» تشبیه کرده بود و خواسته بود که در این رابطه برنامهریزی شود. مکارم در دیدار با وزیر علوم آخوندها هم خواهان «جلوگیری از گسترش فضاهای مجازی» که آن را ناسالم توصیف میکرد، شده بود. علاوه بر اینها در درس خارج فقهش هم خواسته بود که طلاب از «فرصت ماه رمضان» استفاده کنند و در این زمینه «جوانان را بیمه کنند» . این آخوند جنایتکار در اوایل اردیبهشت هم در دیدار با وزیر بهداشت گفته بود که «اطلاعاتی که در زمینه فضاهای مجازی به او میرسد وحشتناکه و مسئولان قضایی و دادستانها باید به این شرایط بد فضای مجازی توجه داشته باشند».
خود خامنهای هم در سخنرانی برای طلبهها فضای مجازی را «فضای واقعی جنگ» توصیف کرده بود و به آنها تأکید کرده بود که «روحانیان و طلاب, باید مسلح و آماده، وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی [در فضای مجازی] بشوند» . بعد از آن بود که دادستان کل آخوندها گفت که ولیفقیهش از وزارت ارتباطات و شورای عالی فضای مجازی «گلایهمند» است. محمد جعفر منتظری که فضای مجازی را «فضایی آلوده و مسموم» توصیف میکرد، اضافه کرد که تذکرات ولیفقیهش اثر کرده و در جلسه اخیر شورای عالی سانسور فضای مجازی برای ساماندهی شبکههای اجتماعی پیشنهاداتی مطرح شده است.
و حالا هم خبر جدید که مربوط به تصمیمات اخیر شورای عالی سانسور فضای مجازی است. در تازهترین جلسه این شورا که روز شنبه هشتم خرداد بهریاست آخوند روحانی برگزار شد یک سری مصوبات سرکوبگرانه داشتند. از جمله «الزام شرکتهای خارجی پیامرسان» فعال در ایران به «انتقال اطلاعات و فعالیت مرتبط با شهروندان ایرانی» به داخل کشور. آخوندها تصمیم گرفتند که «به تدریج و طی یک دوره گذار یک ساله» شبکههای پیامرسان بومی را با حمایت کنند و به آنها تسهیلات بدهند تا «شرایط رقابتی» با شبکههای برخط خارجی را بهوجود بیاورند. در یک کلام هدف این است که سرورهای شبکههای پیامرسان در داخل کشور باشد تا بتوانند هر وقت که خواستند هم آنها را فیلتر کنند و هم به جاسوسی بپردازند، یا در صورت لزوم سر وقتشان رفته و سرورها را از بین ببرند. این در حالی است که در اساس مردم و جوانها بهخاطر آن سراغ شبکههای پیامرسان خارجی میروند که در آنجا از شر فیلتر و سانسور آخوندها خلاص بشوند. علت این هم که آخوندها تا بهحال آنها را فیلتر نکردند این است که به قول خودشان از «پیامدهای اجتماعی» آن میترسند. حالا این سؤال پیش روی ماست که آیا آخوندها در تکمیل چنین اقدامات سرکوبگرانهای موفق میشوند یا اینکه پیامدهای اجتماعی در پی خواهد داشت؟ یا به فرض اگر این سرورها به ایران منتقل بشود، آیا باز هم جوانها روی آنها میمانند یا اینکه یک تکنولوژی جدیدتر یا یک شبکه پیامرسان دیگر ساخته و پرداخته میشود و جوانان روی آن میروند و به این ترتیب دیوار سانسور آخوندها را سوراخ میکنند؟ ! اصلاً آیا در عصر ارتباطات سانسور فضای مجازی امکان پذیر است یا اینکه آخوندها آب در هاون میکوبند؟ ! پاسخ با شما.
اشتراک در:
پستها (Atom)







