۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

۱۲اردیبهشـت ۱۳۶۱ - گرامی باد خاطره حماسه‌سازان مجاهد خلق محمد ضابطی و یارانش

 رویداد تاریخی۱۲اردیبهشـت ۱۳۶۱ - گرامی باد خاطره حماسه‌سازان مجاهد خلق محمد ضابطی و یارانش

-

گرامی باد خاطره حماسه‌سازان مجاهد خلق محمد ضابطی و یارانش
گرامی باد خاطره حماسه‌سازان مجاهد خلق محمد ضابطی و
 یارانش

روز ۱۲اردیبهشت ۱۳۶۱، تهران شاهد نبردهای عظیمی بود که از شرق تا غرب و از شمال تا بخش‌هایی از مرکز شهر را دربرمی‌گرفت.
از ساعت ۲ بعدازظهر با اولین‌ شلیک، تهاجم هم‌زمان پاسداران به‌ چندین‌ پایگاه مجاهدین شروع شد. نبرد تا ساعت‌هایی پس‌ از نیمه‌شب ادامه داشت و رشیدترین فرزندان ایران، با مقاومت دلیرانه خود درسی فراموشی‌ناپذیر به‌ خمینی‌ دجال و مزدوران آدمکش او دادند. دشمن از زمین و هوا با سلاح‌های نیمه‌سنگین و حتی سلاح سنگین و شلیک‌ با هلیکوپتر، پایگاه‌ها را می‌کوبید. شهر در هاله‌یی از انفجار و دود و آتش غرق شده بود. بیش‌از ۶۰زن و مرد مجاهد خلق ایستاده بودند تا آن‌طور که شایسته مجاهد خلق است، رایت شرف یک‌ خلق را تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون برافراشته نگاه دارند.
روز ۱۲اردیبهشت، مجاهدان قهرمان با پایمردی و حماسه شورانگیز فرمانده والامقام محمد ضابطی و سایر همرزمان قهرمانش یک‌ آزمایش بزرگ را با موفقیت پشت‌سر گذاشتند و سربلند و سرافراز در خاطره خلق و میهن جاودانه شدند.

مجاهد قهرمان محمد ضابطی، همواره نامش همراه با بزرگ‌ترین حرکت‌ها‌ی مردمی علیه ارتجاع خمینی، از مبارزات سیاسی سال‌های ۱۳۶۰ و میتینگ بزرگ امجدیه گرفته تا تظاهرات ۷اردیبهشت و خیزش عظیم سازمان‌یافته مردمی در ۳۰خرداد ۱۳۶۰ عجین شده است. او به‌مثابه‌ی یک‌ انقلابی تمام‌عیار و یک‌ مجاهد فداکار، خطوط استراتژیک‌سازمان را در برخورد با ارتجاع پیاده می‌کرد و با ابتکار و خلاقیت، دستاوردهای سیاسی ‌آن‌ را‌ بیشتر و افزون‌تر می‌نمود. این‌ خلاقیت‌ها برای پیاده‌کردن خطوط سازمان از فردای ۳۰خرداد ۱۳۶۰ اهمیت بیشتری یافت. محمد ضابطی در رأس بخش اجتماعی سازمان، توانست به‌سرعت روابط و مناسبات علنی را با مرحله و فضای جدید منطبق نماید و تشکیلات بسیار گسترده‌یی را وارد مناسبات مخفی، نظامی و تهاجمی‌ کند.

در روزهای پرتلاطم مقاومت در سال‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱، در شرایطی که دژخیمان و سردمداران خونخوار رژیم تلاش می‌کردند با موج شقاوت‌بار اعدام‌ها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی، مقاومت مجاهدان و مبارزان را درهم‌بشکنند و با انواع تبلیغات رذیلانه و یا پخش ندامت برخی عناصر درهم‌شکسته و به‌خصوص برخی از مدعیان از تلویزیون، گرد یأس و انفعال در جامعه بپاشند، ناگهان خروش پایداری مجاهدان و شعله‌های مقاومت حماسی آنان در چندین‌ نقطه تهران زبانه کشید، تهران گرمای ‌آن‌ را‌ حس کرد و مجاهدان پاکباز در پایان آن‌ نبرد نابرابر، تنها پیکرهای سوخته و متلاشی‌شده و پایگاه‌های ویران‌شده خود را برای دشمن باقی‌گذاشتند. اگر‌ چه خمینی و خیل رجالگان و دژخیمانش به‌ صحنه‌گردانی لاجوردی، از شهادت تنی‌ چند ‌از ارزنده‌ترین کادرهای سازمان، شادمانی‌ها نمودند و اگر‌ چه مردم ستمدیده ما، به‌خاطر از دست‌ دادن تعدادی از رشیـدترین فرزنـدان دلاور خـود گریستـند، اما در گرماگرم یأس‌پراکنی‌های تلویزیونی رژیم، مردم ایران، روح سرخ و پرصلابت مقاومت و انقلاب را به‌چشم دیدند و سرشار از افتخار و امید شدند.

چند‌ روز بعد روز ۱۹اردیبهشت، گروهی دیگر از کادرهای مجاهدین بر سکوی قهرمانی صعود کردند و پرچمی را که از یاران خود در ۱۲اردیبهشت گرفته بودند، دیگربار به‌اهتزاز درآوردند.
خمینی در رسانه‌های ارتباطی خود «طبل شادیانه» می‌کوبید و برای هزارمین‌ بار تکرار می‌کرد که «کار مجاهدین، این‌بار دیگر به‌پایان رسیده است». دژخیم با نشان‌دادن پیکرهای پاک مجاهدین در تلویزیون می‌خواست فضای رعب و تسلیم را دامن بزند. غافل از این‌که صحنه‌های رشادت و پاکبازی فرزندان قهرمان خلق، مردم ایران را رو‌در‌روی خمینی، قرین غرور و افتخار کرده است.
حماسه دلاوری مجاهدان، دهان‌به‌دهان، سینه‌به‌سینه و کوچه‌به‌کوچه بین مردم ردوبدل می‌شد و آنها شوروشوق ناشی از دلاوری‌های فرزندان مجاهد خود را در میان اندوه و تأثر خود ابراز می‌کردند.

در آخرین ساعت‌های نبرد، مزدوران رژیم که انتظار چنین مقاومت جانانه‌یی را نداشتند، به‌ستوه آمده و در نهایت خشم و استیصال، با مسلسل و تیربار به‌سوی پایگاه‌ها شلیک‌ می‌کردند. عملیاتی که به‌زعم آنها و با آن‌همه پیش‌بینی و تدارکات قبلی می‌بایست در کوتاه‌مدت با «موفقیت» به‌پایان برسد، اینک ساعت‌های متمادی به‌درازا کشیده و در تمام شهر توفان به‌پا کرده بود و خشم و اعتراض مردم را نسبت به‌ رژیم و ستایش و تحسین آنان را نسبت به‌ فرزندان دلیر و پاکبازشان برانگیخته بود. سرانجام، مزدوران درمانده که گمان نمی‌کردند تسخیر پایگاه‌های مجاهدین چنین بهایی را بطلبد، با شلیک‌ وحشیانه موشک‌های آر.پی.جی و رگبار مسلسل‌های سنگین توسط هلیکوپتر، «دژهای تسخیرناپذیر شرف» را به‌آتش کشیدند و به‌ این‌ ترتیب، نبرد را در آن‌ نقطه به‌پایان بردند.

اگر‌ چه جای سردار ضابطی و یارانش خالی است، اما یادشان در قلب و ضمیر هزاران مجاهد خلق و رزمنده ‌ارتش آزادی در شهر شرف، اشرف و در هر کجای جهان و در قلوب مردم مجاهدپرور، جاودانه است.
 

کانون اصلی مقاومت

اوج درگیری‌های روز ۱۲اردیبهشت و کانون اصلی مقاومت در پایگاه فرمانده ضابطی(واقع در کامرانیه) بود. در آن‌ پایگاه، مجاهدان قهرمانی چون نصرت رمضانی، شیرزن جنگاوری که به‌گواه همسایگان و مردم محل با شجاعت و صلابت شگفت‌انگیزی از این‌سو به‌ آن‌سو می‌دوید، عملیات دفاع را فرماندهی می‌کرد و برای شکستن حلقه محاصره و دورکردن کادرهای مستقر در پایگاه از آن‌ معرکه راه باز می‌کرد.

در آن‌ پایگاه هم‌چنین مجاهدان قهرمان قاسم باقرزاده، حمید جلال‌زاده، سوسن میرزایی، پری یوسفی، زکیه محدث، احمد کلاهدوز، محمد تواناییان‌فرد، فاطمه(تاجی) مهدوی‌ کرمانی، اقدس تقوی و امیرهوشنگ آق‌بابا نیز دلیرانه در برابر تهاجم پاسداران ظلمت و تباهی ایستاده بودند و حماسه می‌آفریدند. آنان چنان صحنه‌های پرشوری از مقاومت و دلاوری را در مقابل چشمان شگفت‌زده مردم آفریدند که هرگز از خاطره‌ها نخواهد رفت.

گزارش یک‌ شاهد از صحنه

این‌ گزارش توسط یکی از زنان مجاهد خلق که در میان جمعیت محل، شاهد صحنه‌هایی از حماسه ۱۲اردیبهشت بوده به‌ثبت رسیده است:

«از صبح، پشت ”صامت“(بی‌سیم مزدوران دادستانی و کمیته‌چی‌های جنایتکار) بودم. ساعت ۱۱ بود که پیامی در ”صامت“ شنیدم و چرتم پاره شد. مرکز منطقه‌ ۱ با ”دادستانی اوین“ تماس می‌گرفت و راجع به‌ ”مورد“ی با او حرف می‌زد. بعد از آن‌هم به‌ ستادهای ”منطقه‌ ۱“ پیام داده شد که «برادران، امروز برنامه داریم، ‌آماده باشید». سپس ستادها با واحدهایشان تماس گرفتند و از واحدها خواستند که هر چه سریع‌تر به‌ ستادهای خود مراجعه کنند و بعد صدایی به‌ خنده بلند شد: ”قربون امام“! ظاهراً ضحاک جماران خون می‌خواست و باید هر چه سریع‌تر به‌ او می‌رسید! آن‌ هم خون پاک‌ترین و رشیدترین فرزندان این‌ میهن.
در آن‌ روز هوا هم با روزهای قبل فرق داشت با این‌که رو به‌ تابستان می‌رفت ولی خنک بود. پس‌ از شنیدن پیام‌ها فکر کردم شاید ”مورد“ مربوط به‌ پایگاه ما باشد؛ بنابراین‌ سریع آماده شدیم تا به‌موقع عکس‌العمل مناسب را انجام دهیم. برای اطمینان کامل و نیز تحقیقات لازم به‌ گشت در اطراف پایگاه پرداختم، خبری نبود. دوباره برگشتم و ”صامت“ را روشن کردم. ساعت ۱ بعدازظهر، پیام‌دهنده در صامت اعلام کرد: «برادران، دیگر پشت شبکه کسی پیام نفرسته. از این‌ به‌بعد شبکه قطع میشه». در این‌ موقع ”حسن“ از راه رسید، پرسیدم: بیرون چه خبر؟ گفت: به‌نظرم غیرعادی آمد. چند‌ واحد گشتی در خیابان بودند. گفتم: امروز خبری هست، باید هم خیلی مهم باشد چون انرژی زیادی روی آن‌ گذاشته‌اند. بعد از تقسیم مسئولیت‌ها قرار شد برادر ۱۲ساله‌ام در جای امنی قرار بگیرد تا در موقع درگیری آسیب نبیند. در همین‌ حال صدای تک‌تیر کلتی بلند شد و بلافاصله رگبار تیربار، سکوت منطقه را درهم‌شکست. با این‌ صدا همه ‌مردم سراسیمه بیرون‌ آمدند. کم‌کم محل شلوغ می‌شد و مردم داشتند به‌ کوچه ‌محل حادثه نزدیک‌ می‌شدند که یک‌ بیوک آبی‌رنگ با ۴سرنشین مسلح به‌ ژ-۳ که ظاهراً هماهنگ‌کننده ‌واحدها بود با بلندگو اعلام کرد: «از اهالی می‌خواهیم سریع محل را ترک کنند و به‌ خانه‌هایشان برگردند».

درگیری در منظریه، کامرانیه و فرمانیه به‌شدت ادامه داشت و آمبولانس‌ها مرتب در رفت‌وآمد بودند. ساعت شش‌ونیم سروکله‌ آمبولانس پیدا شد و دوباره چند جسد دیگر! ساختمانی را از ۲کوچه قبل، بسته و محاصره کرده بودند. راه‌ها و تمام پشت‌بام‌ها را قرق کرده بودند و اجازه ‌هیچ ترددی حتی به‌ اهل کوچه نمی‌دادند. یکی از همسایه‌ها می‌گفت: ”اول صدای شلیک‌ کلت آمد و بعدش صدای تیربار. ۲تا از مجاهدین توانستند محاصره را بشکنند ولی در آخرین لحظه پاسدارهای جلاد آنها را زدند“. من هنوز بین جمعیت بودم. احساس عجیبی داشتم. بغض گلویم را گرفته بود، در عین‌حال احساس غرور می‌کردم. احساس غرور از این‌که همرزمانم آن‌طور دلیرانه مقاومت می‌کردند، بچه‌هایی که آن‌طور با سلاح سنگین مورد هجوم دشمن قرار گرفته بودند.
چند‌تا از دخترهای جوان محل، کنار هم ایستاده بودند و پچ‌پچ می‌کردند. یکی می‌گفت:‌ «توی خونه بنزین داریم. کوکتل هم بلدم درست کنم». پسر ۷ساله‌یی که آن‌جا بود گفت: من جلو ماشین پاسدارها ایستاده بودم که یک‌ پاسدار از بی‌سیم‌چی پرسید انبار اسلحه رسید یا نه؟ و مأمور بی‌سیم با عصبانیت جواب داد: آره رسیده و بعد با دستش به‌ وانت سربسته ‌کنار خیابان اشاره کرد. دختر جوان گفت: ما که کاری برای مجاهدین نمی‌توانیم انجام بدهیم. حداقل برویم و انبار اسلحه را آتش بزنیم. کم‌کم داشت غروب می‌شد. از نقاط دیگر هم با همان‌ شدت، صدای درگیری می‌آمد. ناگهان با صدای انفجاری مهیب، دود غلیظی از ساختمان ـ‌پایگاه‌ـ واقع در منظریه بلند شد و بعد درگیری به‌کلی قطع شد. مزدوران خمینی که دیگر قادر به‌ دادن تلفات بیشتر نبودند، سرانجام با آر.پی.جی آن‌ پایگاه را مورد حمله قرار دادند. ولی هنوز چندی نگذشته بود که دوباره مقاومت از داخل پایگاه ادامه یافت. گویا هنوز یک‌نفر زنده بود و می‌رزمید. یکه و تنها روی پشت‌بام و در کنار اجساد همرزمانش، تنهای تنها، در حالی‌که پاسداران جنایتکار بی‌وقفه به‌سویش شلیک‌ می‌کردند و او تا آخرین نفس پایداری می‌کرد.
ساعت ۹ و ۳۲۰دقیقه‌ شب، درگیری فرمانیه به‌پایان رسید. مردم تا ساعت ۱۱ درکوچه‌ها بودند. زنی که پسرش پاسدار بود، می‌گفت: به‌ ما اجازه دادند که برویم و خانه‌ها را ببینیم. اجساد مجاهدین مثل ذغال شده بود. آخر این‌ جوان‌ها چه کرده‌اند که این‌طوری باید به‌ خاک‌وخون کشیده شوند؟! امیدوارم روزی خدا انتقام این‌ خون‌های به‌ناحق‌ ریخته‌شده را بگیرد».

 

در خیابان ستارخان

در خیابان ستارخان نیز هم‌زمان با درگیری پایگاه کامرانیه، مجاهدین قهرمان حمید خادمی، حسن رحیمی، حسن صادق، فرشته ازهدی، مهین ابراهیمی، معصومه میرمحمد و مادر مجاهد ایران بازرگان و تعداد دیگری از مجاهدین در‌ برابر پاسداران خمینی به‌ مقابله برخاسته بودند. شکوه صحنه‌های نبرد در خیابان ستارخان، تمامی مردم را در شگفتی از دلاوری‌های مجاهدین و در خشم و نفرت از جلادان خمینی فرو‌ برده بود.

 

 

 

 

شکوه مقاومت مجاهدین قهرمانی که با فریادهای مرگ بر خمینی، آخرین دقایق حیات خود را می‌گذراندند، شکوه نبرد مادری ۶۰ساله که در کنار فرزندانش، می‌رزمید و وفاداری عنصر مجاهد را به‌ خلق و انقلاب به‌اثبات می‌رساند، شکوه خون‌هایی که بر خاک می‌ریخت تا شرف یک‌ خلق بر‌ خاک نریزد و شکوه اسلام عشق و انسانیت و رحمت و رهایی مجاهدین در برابر ارتجاع ضدبشری خمینی که دجالانه بر آن، ‌نام اسلام گذاشته بود.


نبرد یک‌ شیرزن تنها

 

 

در نارمک(شرق تهران)، در همان‌ روز یک‌ پایگاه دیگر مجاهدین مورد حمله قرار گرفت. در این‌ پایگاه، تنها یک‌ شیرزن مجاهد خلق، خدیجه مسیح، حضور داشت که یک‌تنه به‌ حملات گرگ‌های هار خمینی که از چندسو هجوم آورده بودند، پاسخ می‌گفت.
این‌ مجاهد قهرمان، آن‌چنان دلیر و بی‌باک جنگید و به‌ دفاع در برابر حملات پاسداران برخاست که پاسداران فکر می‌کردند با تعداد زیادی از مجاهدین سروکار دارند. بدین‌ ترتیب، دشمن هر‌ لحظه نیروهای تازه‌تری را برای حمله و هجوم بسیج می‌کرد. اما هنگامی‌که در پایان نبرد تنها یک‌ جسم بی‌جان یعنی پیکر سوراخ‌سوراخ یک‌ زن را از پایگاه خارج کردند، حقیقت روشن شد و جلادان خمینی، زبونانه سعی کردند هر چه زودتر پیکر بی‌جان شهید قهرمان خدیجه مصباح را از‌ برابر چشمان حیرت‌زده‌ مردم دور کنند تا شاید بر‌ رسوایی‌ها و ددمنشی‌های خود پرده بیفکنند.

 

آخرین تلفن به‌ خانواده

مجاهدخلق مهین خیابانی، خواهر سردار‌ شهید خلق «موسی» نیز در زمره‌ شهیدان ۱۲اردیبهشت بود. در یکی دیگر از پایگـاه‌ها، مجاهدان قهرمان مهین خیابانی و تقی اوسطی تا آخرین نفس ایستادند و جنگیدند و به‌شهادت رسیدند. مجاهد شهید مهین خیابانی در آخرین دقایق حیاتش به‌ خانه ‌یکی از نزدیکانش تلفن زد و جریان حمله‌ پاسداران و آخرین وضعیت خود را تشریح کرد. این‌ ۲مجاهد دلیر پس‌ از ساعت‌ها مقاومت، در شعله‌های آتشی که از انفجار موشک‌های آر.پی.جی برخاسته بود، پروانه‌وار سوختند و به‌شهادت رسیدند، به‌طوری‌که مزدوران رژیم تا هفته‌ها بعد نتوانسته بودند هویت این‌ ۲قهرمان مجاهد را شناسایی کنند.

 

 

کانون دیگر مقاومت، در ۲۱متری جی، کوچه ‌رازیانه بود که هم‌زمان با دیگر کانون‌ها مقاومت می‌کرد. در این‌ پایگاه، مجاهدان قهرمان غلامعلی صادقی نیستانی و همسرش مژگان موفق به‌همراه یک‌ یا ۲مجاهد دیگر به‌فرماندهی مجاهد قهرمان سعید منبری، در زیر رگبار گلوله‌های پاسداران خمینی تا آخرین نفس مقاومت کردند و سرانجام هنگامی‌که پاسداران به‌ حریم پایگاه ویران‌شده‌ مجاهدین پای نهادند چیزی جز چند پیکر بی‌جان به‌دست نیاوردند.

 

 


حافظان شرافت در سیاست اروپا

 حافظان شرافت در سیاست اروپا

کنفرانس در برلین با حضور دکتر آلخو ویدال کوادراس
کنفرانس در برلین با حضور دکتر آلخو ویدال کوادراس

کنفرانس برلین (راه‌حل بحران ایران؛ حمایت از آلترناتیو دموکراتیک) با شرکت نمایندگان مجلس فدرال و شخصیت‌های برجستهٔ آلمانی سطح جدیدی از پیشرفت دیپلماسی انقلابی مقاومت ایران را بارز کرد. این کنفرانس که در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ برگزار شد، یک شرکت‌کنندهٔ عالی داشت: پروفسور آلخو ویدال کوادراس رئیس کمیتهٔ بین‌المللی در جستجوی عدالت.

نفس حضور آلخو در این کنفرانس خود گویای بسیار ناگفته‌هاست. در این یادداشت بر وجهی از این ناگفته‌ها درنگ می‌کنیم.

او سیاست‌مداری است که در لیست ترویستی این رژیم قرار داشت و دارد. البته آقای آلخو آن را مدال افتخار بر سینهٔ خود می‌داند. او پس از آن ترور بزدلانه و ناجوانمردانه به صراحت گفت که «هدف تروریست‌ها از ترور او، خلاص‌شدن از شر یک دشمن بسیار آزاردهنده و  ارعاب و ترساندن صدها سیاست‌مداری است که از مقاومت ایران حمایت می‌کنند.»

مواضع شجاعانه و شرافتمندانه‌اش اینک او را به الگویی از ایستادگی در سیاست تبدیل کرده است. مریم رجوی در همین کنفرانس او را یکی از «مظاهر شرافت اروپا» نامید که «از ارزش‌های دموکراتیک و حقوق‌بشری با پرداخت بهایی سنگین دفاع کرده است». او وقتی هدف شلیک قرار گرفت، نه تنها نهراسید، در لاک تدافعی فرونرفت و خود را نباخت، بلکه آخرین توان خود را به‌کار گرفت تا انگشت اشاره‌اش را به سمت رژیم ایران به‌عنوان عامل ترور نشانه رود.

چنین الگویی اکنون راهنمای عمل دوستان ایران آزاد و وجدان‌های بیدار و شرافتمندی است که ننگ زد و بند و مماشات با فاشیسم دینی حاکم بر ایران را برنمی‌تابند و در سمت درست تاریخ می‌ایستند.

چنین الگویی در جهان رایج سیاست که وجه ممیزهٔ آن معاملهٔ دلار و نفت و حراج شرافت و پرنسیب‌های اخلاقی و حقوق‌ بشری در ازای سود و منافع بیشتر است، به‌راستی یک پدیدهٔ اعجاب‌برانگیز و ستودنی است.

«کارستن مولر»، نمایندهٔ مجلس فدرال آلمان، عضو ارشد کمیسیون قضایی به حضور آلخو در آن کنفرانس افتخار کرد و او را کسی توصیف کرد که مبارزه را به وظیفهٔ زندگی خود تبدیل کرده و با تعهدی خاص به آن می‌پردازد. بی‌هیچ ترسی در برابر این رژیم می‌ایستد و حتی با پیگرد شخصی، آزار و اذیت و حتی سوء قصد به جانش آن را متوقف نمی‌کند.

آلخو ویدال کوادراس از آن سیاست‌مدارانی است که دستگاه شیطان‌سازی آخوندی مدعی بود پول‌های کلان از سازمان مجاهدین خلق ایران می‌گیرند تا درگردهمایی‌های آن شرکت کنند و به سخنرانی بپردازند. تبلیغ می‌کرد که دلیل جذب شدن آنان به برنامهٔ ۱۰ ماده‌یی مریم رجوی از روی اعتقاد نیست، به میزان دلار و یورویی برمی‌گردد که مجاهدین از خزانه‌های افسانه‌یی خود نثار آنان می‌کنند. البته این ژاژخایی‌ها در آن زمان نیز جز خندهٔ حضار را برنمی‌انگیخت، اما امروز وقتی به سیما و قامت افراشتهٔ آلخو و دیگر شخصیت‌های مدافع ایران آزاد نگاه می‌کنیم، جز گرما و شکوه وجدان برانگیختهٔ انسانی را نمی‌بینیم. وجدانی که نه مرز می‌شناسد نه جنس و نه نژاد. آرمان آزادی، عدالت و بنا کردن جهانی مبتنی بر ارزش‌های جهان‌شمول حقوق‌ بشری را برای تمام کشورها و ملت‌ها می‌خواهد. برای آن حاضر است مانند رزمندگان پاکباز آزادی در مقاومت ایران و کانون‌های شورشی، جان و زندگی عزیزش را نیز به خطر بیندازد؛ با آن که می‌داند همراهی با مقاومت ایران ممکن است او را از امتیازهای دستیابی به قدرت و پول بیشتر مانع شود ولی حاضر به دست کشیدن از آن نیست.

 در داستان زندگی آلخو ما به سقف جدیدی از ایستادگی برای ارزش‌های آزادیخواهانه راه می‌بریم: عبور کردن از جان و کوتاه نیامدن در خطرها؛ دفاع جانانه از مقاومت ایران همپا و مانند اعضا و کادرهای مقاومت. هنوز به یاد داریم که آلخو - در نخستین روزی که توانست پس از پشت سرگذاشتن عمل‌های جراحی سنگین در مقابل دوربین رسانه‌ها ظاهر شود، بر ادامة مواضع شرافتمندانه و ایستادگی خود برای برپایی ایرانی آزاد پافشاری کرد.

او در حالی که هنوز آثار جراجت را بر جان و روان خود در برابر خبرنگاران اسپانیایی و بین‌المللی کلوپ مطبوعات مادرید  گفت:

«حال که به هدفشان نرسیدند و به‌طور معجزه‌آسایی نجات یافتم، قصد دارم این مبارزه را برای دموکراسی و آزادی و حقوق بشر در ایران تا پایان عمر ادامه بدهم؛ به‌خصوص این‌بار با انگیزه ، انرژی، اراده و تعهد بیشتر نسبت به آن‌چه تا الان  داشتم که البته کم هم نبوده است.»  

***

آری، او از مظاهر شرافت اروپاست. مانندش را اکنون داریم در دوستان دیگر ایران آزاد می‌بینیم. با این سیاست‌مداران شرافتمند در حلقهٔ یاران مقاومت، روابط جدیدی در حال شکل‌گرفتن است؛ روابطی که خمیرمایهٔ آن پرنسیب‌های انقلابی مجاهدین و ارزش‌های برآمده از یک مبارزهٔ نفسگیر با فاشیسم دینی است. این مبارزه هرگز اصول را فدای مصلحت و قدرت نمی‌کند و نگاهش به سیاست، فرصت‌طلبی و پراگماتیسم نیست.

این پدیدهٔ میمون را قدر می‌شناسیم و در تکثیر آن می‌کوشیم.

پیش به سوی عالی‌ترین گرامیداشت روز جهانی کارگر

 پیش به سوی عالی‌ترین گرامیداشت روز جهانی کارگر

کارگران در ایران...
کارگران در ایران...

امید بزرگ و تعالی یک مبارزه‌ی تاریخی

فرارسیدنی‌ دیگر از روز جهانی کارگر را گرامی می‌داریم. روزی که مطالبات تاریخی و انسانیِ کارگران را در نام و یادواره‌ی خود تجلی بخشیده است. روزی که رنج و زحمت و امید و آرزوی کارگران جهان در آن به‌هم می‌رسند و یک نبرد به‌سرانجام نرسیده با عزم‌ها و اراده‌های شکست‌ناخورده تلاقی می‌کند.

 امید بزرگ که بر طاق مینای روز جهانی کارگر حک شده، کنار زدن موانع عدالت و برابری در مسیر پایان بخشیدن به استثمار و بهره‌کشی است. این امید بزرگ به‌عنوان جان‌مایه‌ و پتانسیل یک نبرد تاریخی، نسل‌به‌نسل زحمتکشان و استثمارشده‌گان را به تداوم نبرد و روشنگری در عبور از ظلام دیکتاتوری‌ها تا سپیده‌دم آزادی تجهیز نموده ا‌ست؛ چرا که مبارزه برای نفی استثمار و بهره‌کشی با برافراشتن رایت آزادی به پیش می‌رود. تاریخ نشان داده است که تکامل مبارزات صنفی به تعالیِ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در نفی طبقه‌ی حاکم سلطه‌گر می‌انجامد.

کارگران برای تعالی مبارزه‌ جهت احقاق حقوق‌شان، در طول زمان به ضرورت تشکل و سازمانیافته‌گی رسیدند. ضرورتی که همواره موضوع و سوژه‌ی اصلیِ سرکوب توسط استثمارگران و دیکتاتوری‌ها بوده است. در ایران نیز سرکوب تشکل‌گراییِ مستقل کارگران، به‌دست دیکتاتوری‌های شاهی و شیخی همواره جریان داشته است و هنوز ادامه دارد.

 

خلاصه‌ی مسیر رشد تشکل‌‌های کارگری  

وقتی از تکامل جنبش‌های کارگری سخن می‌گوییم، منطور رشد یک مبارزه‌ی صنفی به جانب تشکل و سازنیافته‌گی است. قدرت و نیروی هر کارگر در تشکل صنفیِ آن متبلور می‌شود. شکل‌گیری و مسیر رشد این مبارزه، نشانی‌های خود را در جهان و ایران به‌جای گذاشته است و اکنون قدرت و نیروی تعیین‌کننده‌ی سرنوشت کارگران در مقابل استثمارگران است:

ــ پیدایش نخستین سندیکاها و اتحادیه‌ها پس از انقلاب صنعتی در اروپا در اواخر قرن هجدهم میلادی.

 ــ تشکیل نخستین اتحادیه کارگری در سال ۱۲۸۴ در یک چاپ‌خانه در تهران و به‌دنبال آن پیدایش جنبش سندیکایی و اتحادیه‌یی در ایران.

 ــ با وقوع انقلاب مشروطیت، شکل‌گیری پانزده سندیکا و اتحادیه در ایران در سال ۱۲۹۹. به‌دنبال این تحول، انتخاب نماینده و سخنگو توسط کارگران و مستقل شدن از حاکمیت و طبقه‌ی حاکم.

ــ رضا شاه با تصویب قانونی مشهور به «قانون سیاه»، سعی کرد جنبش سندیکایی و اتحادیه‌یی را سرکوب کند، اما با پایداری مدافعان سندیکا و اتحادیه، طرح دیکتاتور شکست خورد.

ــ در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۶ تعداد اعضای شورای مرکزی اتحادیه‌ها از ۳۰ هزار کارگر فراتر رفت.

ــ خیزش سندیکاهای مستقل در سال ۱۳۲۹ با اعتصاب در کوی نفت خوزستان.

ــ سرکوب تشکل‌های کارگری توسط محمدرضا شاه پس از کودتای ارتجاع و استعمار در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.

ــ در سال‌های ۱۳۴۰ و ۴۱ بالا گرفتن اعتراضات و اعتصابات کارگری علیه گسترش فاصله‌ی طبقاتی توسط رژیم کودتا.

ــ پیوستن سندیکاها و اتحادیه‌‌های مستقل کارگری به خیزش و قیام سال ۱۳۵۷ و فلج کردن استبداد و دستگاه سرکوب سلطنت آریامهری.

 

بزرگ‌ترین مانع جنبش کارگری

 از سال ۱۳۵۸ هژمونی سیاسی ــ طبقاتیِ ارتجاع انحصارطلب و استثمارگر، بزرگ‌ترین تهدید پیشرفت جنبش سندیکایی و اتحادیه‌یی شد. از خمینی تا خامنه‌ای، نه تنها به هیچ تشکل غیرحکومتی اعم از سندیکا، اتحادیه، انجمن و سازمان و...حق فعالیت آزاد و مطالبه از حاکمیت داده نشد، بلکه همواره سرکوب و زندان و نفی ‌شدند. از سال ۱۳۵۸ تا هم‌اکنون، حاکمیت ولایت فقیه با جنبش کارگری چنین کرده است:

ــ کارگران را بدون تشکل و سخنگو و نماینده‌، تک‌تک و جداجدا طرف حساب حاکمیت کرد. کارگران بی‌پشتوانه، بی‌نماینده، بی‌سخنگو و بی‌آینده شدند.

ــ قطع ارتباط کارگران از مجامع صنفی و حقوقیِ بین‌المللی.

ــ گماشتن عناصر و ارگان‌های قسم‌خورده‌ی حکومتی تحت عناوین پوشالی سندیکا و اتحادیه و راه انداختن دستگاه جاسوسی و بگیروببند در کارخانه‌ها و شرکت‌ها علیه کارگران.

ــ بی‌نتیجه و بی‌پاسخ گذاشتن اعتراضات و اعتصابات کارگران.

چهار سال پیش، یک رسانه‌ی حکومتی اعتراف کرد که قطع کردن تمام امیدهای کارگران از پشتیبانی شدن توسط تشکل‌های‌شان، یک سیاست عامدانه از خمینی تا خامنه‌ای بوده است:

«ما در سال‌های پس از انقلاب برای کارگران تشکل‌های صوریِ حکومتی درست کردیم؛ تشکل‌های مستقل آنان را بی‌دفاع گذاشتیم تا زبان اعتراض نداشته باشند و کسی نباشد تا از حقوق‌شان دفاع کند؛ تا پس‌انداز سرمایه‌هایشان در صندوق‌های بیمه بازیچه دولت‌ها بشود؛ تا علی‌رغم افزایش تعدادشان، سهم‌شان از کیک درآمد ملی کاهش یابد». (روزنامه ستاره صبح، ۱۳ اردیبهشت ۹۹)

 

عالی‌ترین گرامی‌داشت

مسیر طی‌شده نشان می‌دهد که بحران کارگری ایران پاسخی سیاسی دارد. این مسیر گواهی می‌دهد که هنوز روز جهانی کارگر برای کارگر ایرانی روز خشم و فریاد علیه عمیق‌ترین و تلخ‌ترین فاصله‌ی طبقاتی در تاریخ ایران است.

بازآمدن از سفر تاریخ جنبش کارگری در ایران، حقیقتی چون خورشید را پیش روی‌مان آشکار می‌کند که عالی‌ترین و مترقی‌ترین جنبش کارگری در ایران، همانا مبارزه‌یی همه‌جانبه و دربرگیرنده‌ی تمام صنوف و اقشار با حاکمیت ولایت فقیه می‌باشد. سرنگونی دیکتاتوریِ طبقاتی‌ساز، عالی‌ترین مطالبه‌ی‌ ملی و صنفی به‌عنوان شایسته‌ترین عید و گرامی‌داشت روز جهانی کارگر است. اعتصابات مداوم کارگری طی سالیان متمادی و روز جهانی کارگر در ایران، در پیوند با قیام سراسری، معنا و جایگاه واقعی‌اش را متجلی می‌کند.

«حجاب حجاب شعارشون، غارت و دزدی کارشون!»

 «حجاب حجاب شعارشون، غارت و دزدی کارشون!»

سخن روز
سخن روز

در میان غوغای دامنه‌داری که دیکتاتوری زن‌ستیز آخوندی بر سر تحمیل حجاب اجباری راه انداخته، روز یکشنبه بازنشستگان در اراک، در تظاهرات اعتراضی خود فریاد می‌زدند: «حجاب حجاب شعارشون، غارت و دزدی کارشون!». آنها هم‌چنین شعار می‌دادند: «روسری رو رها کن فکری به‌حال ما کن!».

این شعارها بیانگر آگاهی عمیق اقشار ستمدیده و به‌ستوه‌آمدهٔ میهن ماست که خوب می‌دانند پشت دجالبازی مسخره‌یی که خامنه‌ای پلید به‌بهانهٔ حجاب راه انداخته، چه اهدافی نهفته است. دجال دین‌فروش با علم کردن حجاب، می‌خواهد جو سرکوب را بالا ببرد تا مانع فوران اعتراضات اجتماعی علیه غارت و دزدی رژیم شود.

چه با معناست که دبیر ستاد امر به‌معروف و نهی از منکر، شیخک دزد و دغلکار صدیقی است که تشت رسوایی بالا کشیدن باغ گیلاس او از بام به‌زیر افتاد، اما خامنه‌ای برای حفظ ظاهر هم که شده، او را نه از ستاد کذایی و نه از امامت جمعهٔ تهران برکنار نکرد. چرا که همهٔ این دزدان با عمامه و بی‌عمامهٔ میلیاردی، مجوز دزدی را مابه‌ازای شراکتشان در جنایت و سرکوب را از شخص ولی‌فقیه ارتجاع دریافت کرده‌اند و از حمایت شخص او برخوردارند.

حمایت خامنه‌ای از دزدان و فاسدان وابسته به‌بیت، در داخل رژیم هم حرف و حدیث‌های زیادی در پی داشته است؛ تا آنجا که مسیح مهاجری مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی با طعنه به‌خامنه‌ای نوشت: «تا وقتی تکلیف واعظ توهین کننده به‌پیامبر و قضیه باغ ازگل را روشن نکنید، نمی‌توانید جامعه را ملتزم به‌دین و حجاب کنید».

از سوی دیگر شعار «حجاب حجاب شعارشون...» گویای آن است که به‌رغم دجالگریهای رژیم که می‌کوشد خود را مترادف اسلام جلوه دهد، مردم حساب رژیم را از اسلام جدا می‌کنند. مردم به‌خوبی می‌دانند که دین‌پناهی، صرفاً ابزار سرکوب و غارت آخوندهای حاکم است. کما‌ این‌که مردم در خیزشهای ضدحکومتی شعار می‌دادند: «اسلامو پله کردن، مردمو ذله کردن» و «حسین حسین شعارشون، دزدی افتخارشون». به‌راستی هم کاخهای شاهانه‌ای که آخوندها برای خود بنا کرده‌اند، اسباب فخرفروشی میان خودشان و آقازاده‌هایشان است.

خلیفهٔ ارتجاع با اعدام و با سرکوب زنان و تشدید فضای ارعاب اجتماعی می‌خواهد جلو طوفان سهمگین قیام را سد کند، اما هم‌چنان که برخی عناصر درون رژیم هشدار می‌دهند، با آتش‌بازی می‌کند. تشدید سرکوب و رفتار وحشیانه با زنان نتوانسته و نخواهد توانست خشم انفجاری جامعهٔ ایران را آرام کند، بلکه می‌تواند جرقهٔ شورشهای بعدی شود. شرایط عینی و خشم آتشین مردم بپا خاسته که در خیزشهای ضدحکومتی فریاد می‌زدند «فقر، فساد گرونی، می‌ریم تا سرنگونی»، همین را اقتضا می‌کند. به‌خصوص که مقاومتی سازمان‌یافته با کانون‌های شورشی و عملیات آتشین و پراتیک‌های انقلابی و اختناق‌شکن، خون شورش و ایستادگی در برابر ستم و بیداد را مستمراً در رگهای جامعه به‌جریان می‌اندازد و در برابر سرکوب جنایتکارانهٔ زنان و دختران، شعار «زن، مقاومت، آزادی» را ترویج می‌کند؛ شعاری برآمده از واقعیت جامعهٔ ایران و پاسخ زنان و مردان آگاه از ۴دهه پیش به‌عملکرد زن‌ستیزانهٔ رژیم قرون‌وسطایی حاکم.

بنابراین اقدامات سرکوبگرانهٔ رژیم موجب می‌شود که زنان و مردان هر چه بیشتری به‌صفوف مقاومت انقلابی با چراغ راهنمای «نه شاه نه شیخ» بپیوندند و این درس مکرر تاریخ را بار دیگر به‌اثبات برسانند که در شرایط انقلابی، هر اقدام دیکتاتور برای بقا، تنها روند سرنگونی‌اش را شتاب می‌دهد. در این مسیر، زنان مجاهد و مقاوم نقش پیشتاز و رهبری‌کنندهٔ خود را به‌اثبات رسانده‌اند و بهای سنگین و خونین آن را در میدانهای رزم پیگیر و سازش‌ناپذیر در برابر دیکتاتوری زن‌ستیز پرداخته‌اند.

کرنش آخوند روحانی در برابر ولی‌فقیه ارتجاع و شورای نگهبان

 کرنش آخوند روحانی در برابر ولی‌فقیه ارتجاع و شورای نگهبان

آخوند روحانی
آخوند روحانی

آخوند روحانی رئیس‌جمهور قبلی رژیم که شورای نگهبان خامنه‌ای صلاحیت او را برای عضویت در خبرگان نظام رد کرده و او را حسرت به دل باقی گذاشته است، گفت:

پاسخ من به شورای نگهبان به‌زودی منتشر می‌شود تا مردم از سطح درک اعضای این شورا از مسائل حیاتی کشور مطلع شوند!

به‌نوشته سایت جماران، شیخ حسن روحانی می‌گوید که موارد ردصلاحیت او یکی ادعای اهانت به قوه قضاییه و شورای نگهبان است و دیگری عدم ایستادگی در برابر غرب و اشکال در اجرای برجام!

روحانی انتخابات مجلس رژیم در سال ۱۳۹۸ را کم رمق توصیف کرد و افزود: روزی در منطقه افتخار می‌کردیم انتخاباتی با ۸۰ و ۸۴درصد مشارکت برگزار می‌کنیم، حالا باید حسرت انتخابات کشورهای همسایه را بخوریم.

روحانی در یک لگد آشکار به رقیبش رئیسی گفت: این‌که سه سال متوالی از ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ تورم بالای ۴۰درصدی باشد را هرگز در ۸۰سال اخیر تجربه نکرده بودیم. وی بلادرنگ برای بالانس به قبای «مقام معظم رهبری» چسبید که سال ۱۴۰۳ را سال «جهش تولید با مشارکت مردم» نامگذاری کردند!

شیخ فریدون که قبلاً افتخار می‌کرد که پس از انقلاب ضدسلطنتی خودش بوده که زنان کارمند بی‌حجاب را از ارتش بیرون کرده است، مطابق نرخ روز چرخش‌مداری پیشه کرد و برای جذب بی‌حجابان با وقاحت حداکثری گفت: مگر ما در انقلاب کسی را به‌زور باحجاب کردیم؟!

روحانی با این‌حال به کرنش در برابر ولی‌فقیه و شورای نگهبان او پرداخت و گفت به این خاطر شورای نگهبان درباره رد صلاحیت خود پاسخ خواهد داد که باور دارد که جایگاه شورای نگهبان مقدس است و اگر مورد تردید قرار بگیرد به جمهوریت و اسلامیت نظام ضربه وارد خواهد شد.

آخوند روحانی افزود که ما باید احساس مسئولیت کنیم، ساکت ننشینیم و مردم را به مشارکت در همه امور و پشتیبانی از نظام تشویق کنیم. (سایت حکومتی جماران ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳)

سایت حکومتی جماران


پیام خانم مریم رجوی به‌مناسبت روز جهانی کارگر

 پیام خانم مریم رجوی به‌مناسبت روز جهانی کارگر

خانم مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران
خانم مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران

روز جهانی کارگر، روز تجدید عهد رنجبران برای واژگونی اساس ستم و بهره‌کشی و استبداد ولایت فقیه

کارگران و زحمتکشان ایران،

صنعتگران، نفتگران، معدن‌کاران، کشاورزان، پرستاران، کارگران ساختمانی، کارگران پروژه‌یی، رانندگان، دستفروشان، باربرها، سوخت‌بران، کولبران، قالیبافان، شالیکاران، مسافرکشان، پیک‌های موتوری و همه بی‌ثبات‌کاران تحت ستم!

خواهران و برادران به جان آمده که باروت خشم و نارضایتی جامعه ایران را در عزم‌ها و اراده‌های خود انباشته‌اید و برای قیام و سرنگونی آماده می‌شوید.

روز جهانی کارگر، روز تجدید عهد رنجبران برای واژگونی اساس ستم و بهره‌کشی و استبداد ولایت فقیه بر همه شما مبارک.

روز جهانی کارگر در ایران با دردهای بی‌شمار؛ هم‌چون دستمزد بسیار اندک، بی‌خانمانی، ناامنی دائمی شغلی، نداشتن بیمه و درمان و دارو و کودکان نیمه‌گرسنه شناخته نمی‌شود، بلکه با افتخارات درخشان طبقه کارگر ایران شناخته می‌شود: افتخار مشارکت فعال و رزمنده در قیامهای ایران، افتخار درنوردیدن زندانهای خامنه‌ای با اسیران بی‌شمار در قیام ۱۴۰۱ و تقدیم شهیدان بسیار در این قیام و افتخار رزم‌آوری در کانون‌های شورشی.

اعدام چهار کارگر قهرمان، محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمد مهدی کرمی و محمد حسینی، انتقام سبعانه خامنه‌ای از حضور رزمنده کارگران ایران در قیام بود.

تدارک شوم خامنه‌ای برای تشدید سرکوب کارگران

سخنان خامنه‌ای در روز اول فروردین که شعار امسال رژیم‌اش را «جهش تولید با مشارکت مردم» تعیین کرد و می‌گفت: باید «اقتصاد را مردمی کنیم»، تدارک شوم جدیدی برای تشدید سرکوب و بهره‌کشی کارگران و زحمتکشان است.

در آستانه روز کارگر نیز بر همین سیاست تأکید کرد و با اشاره به حملات موشکی و پهپادی رژیم گفت: «پیشرفت‌های تسلیحاتی دشمنان را متعجب کرد». [۱]

خامنه‌ای در پی فاز جدیدی از میلیتاریزه کردن اقتصاد ایران است تا بتواند از طریق بلعیدن حداکثری درآمد و دارایی کشور، هزینه جنگ‌افروزی در منطقه و گسترش صنایع نظامی را تأمین کند.

مطابق برآورد مؤسسات بین‌المللی بودجه نظامی رژیم در سال ۲۰۲۲ در رده دهم جهان بوده است. [۲]

علاوه بر مبالغ هنگفتی که همه ساله در بودجه عمومی برای مصارف نظامی در نظر گرفته می‌شود، برنامه توسعه هفتم نیز مقرر کرده که هر سال ۵ درصد بودجه به امور نظامی افزوده شود.

گردانندگان وزارت دفاع رژیم اعتراف کرده‌اند که هزاران شرکت را برای توسعه صنایع موشکی به کار گرفته‌اند.

خامنه‌ای زیر عنوان فریبکارانه مردمی کردن اقتصاد، در حال انتقال بخش‌های بزرگ دیگری از دارایی‌های عمومی و بنگاههای اقتصادی دولتی به سپاه پاسداران و بنیادهای تحت فرمان خود است. این تحول، تعطیلی انبوه دیگری از کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی، اخراج موج تازه‌یی از کارگران تحت عنوان «تعدیل نیرو» و موقتی‌سازی سایر کارگران را به‌دنبال دارد تا کنترل نیروی کار را تشدید کند و هم دستمزدها را کاهش دهد.

پائین آوردن دستمزد کارگران و موقتی‌سازی نیروی کار به‌صورت نظام‌یافته یکی دیگر از سیاست‌های عمده خامنه‌ای است. حداقل حقوق ماهانه کارگران ایران که در سال ۱۳۹۰ معادل ۲۳۵ دلار بود، در حال حاضر به حدود ۱۱۰ دلار سقوط کرده است. [۳] اکنون کارگران ایران در زمره ارزان‌ترین نیروی کار در جهان‌اند. [۴] در حالی که همین دستمزد اندک هم نصیب بخش قابل توجهی از کارگران نمی‌شود.

بر اساس «برنامه توسعه هفتم»، که مهم‌ترین خطوط سیاست غارتگرانه مورد نظر خامنه‌ای را تدوین کرده:

ـ از این پس، نیروی کار جدید که به استخدام در می‌آید تا سه سال فقط مجاز است نصف حداقل دستمزد را دریافت کند. هم‌چنین کارفرما در طول این دوره اختیار لغو قرارداد را به‌صورت یک‌طرفه دارد (ماده ۱۵).

ـ به کارفرمایان اجازه داده شده است زندانی‌ها و معلولان را با حقوقی پایین‌تر از حداقل دستمزد به کار بگیرند (ماده۱۶).

ـ در راستای گسترش بی‌ثبات کاری و موقتی‌سازی نیروی کار، از این پس هر گونه استخدام رسمی ممنوع می‌شود. به‌کارگیری نیروی انسانی تنها در قرارداد‌های سه تا پنج ساله مجاز است (ماده ۱۰۵).

هم‌زمان دولت رئیسی جلاد تصمیم گرفته است با ارائه لایحه‌یی موضوع تعیین حداقل دستمزد را که تا به‌حال در نشست سه‌جانبه‌یی با حضور نمایندگان دولت، کارفرمایان و نمایندگان کارگران صورت می‌گرفت، به مجلس واگذار کند تا هر مانعی از سر راه کاهش دستمزدها برداشته شود.

همین دستمزد ناچیز به بخش قابل توجهی از کارگران، به‌خصوص کارگران شهرداریها به موقع پرداخت نمی‌شود. معوق ماندن دستمزدها، گاه بیش از یک سال به‌طول می‌انجامد. یک روش ضدانسانی دیگر این رژیم برای کاهش هزینه نیروی کار، حذف شرایط ایمنی و مایه‌گذاشتن از جان کارگران است. اکنون محل کار کارگران، به محیط کشتار و جراحت و مصدومیت پرتکرار یا زندانی با اعمال شاقه تبدیل شده است. مطابق گزارش سازمان پزشکی قانونی فقط در نیمه اول سال ۱۴۰۲ شمار کارگران جان‌باخته در حوادث کار، ۱۰۷۷ نفر بوده است.

جنگ آخوندها با کارگران ایران که همه شئون کار و سلامت و زندگی آنها را هدف قرار داده، در مورد زنان از شدت مضاعف برخوردار است. دستمزدشان کمتر از مردان و ساعات کارشان به‌خصوص در کارگاههای کوچک یا کارگاههای خانگی بیشتر است. شمار زنانی که توانسته‌اند شغلی داشته باشند به یک هشتم زنان در سن اشتغال تنزل کرده است. [۵] و زنان سرپرست خانوار که شمارشان به بیش از ۶میلیون نفر رسیده، اکثراً زیر خط فقر به‌سر می‌برند.

ارتقای سطح مبارزه سیاسی و طبقاتی کارگران ایران

به‌رغم توحش خلیفه ارتجاع و دولت و سپاه پاسداران او در بهره‌کشی و سرکوب، اعتراضها و اعتصاب‌های کارگران ایران به بهای دستگیر‌ی‌ها و اخراج‌ها و تعلیق‌های بسیار در تمام سال در جریان بود و هر هفته و هر روز در خیابانهای شهرهای ایران دلیری و پایداری کارگران ایران را فریاد می‌کرد.

در مقابل این خیزش دامنه‌دار، نه نهادهای ضدکارگری و نیروهای سرکوب و نه مال‌ها و هلدینگ‌های سپاه و بسیج و انتظامی، ثروت افسانه‌یی خامنه‌ای در «ستاد اجرایی فرمان خمینی» و بنیاد‌های چپاول ضدمستضعفان و آستان به‌یغما رفته قدس که از خون و رنج زحمتکشان ایران سر به فلک کشیده‌اند، رژیم به‌بن‌بست رسیده را نجات نمی‌دهد.

کارگران ایران در خلال قیامهای چند سال اخیر، سطح مبارزه سیاسی و طبقاتی خود را ارتقا داده‌اند.

خیانتکاران اصلاحاتی را مطرود و منفور کرده و کنار زده‌اند، نمایش‌های انتخاباتی رژیم را وسیعاً تحریم و مفتضح ساخته‌اند، و بر سینه بقایای دیکتاتوری سرنگون شده پیشین و مدعیان پوشالی همراه آن دست رد زده‌اند. مهم‌ترین نشانه ارتقای مبارز‌ه کارگران روی‌آوردن نسل پیشتاز آنان به کانون‌های شورشی و مبارزه برای سرنگونی تمامیت رژیم است.

هم‌چنان که رهبر مقاومت تأکید کرده است: «قیام خلق با کانون‌ها و شهرهای شورشی همین را محقق می‌کند». [۶]

سلام بر آزادی، سلام بر کارگران و زحمتکشان ایران

برگرفته از سایت مریم رجوی

سخنرانی خانم مریم رجوی - کنفرانس در شهرداری منطقه ۵ پاریس – همبستگی با مقاومت ایران

 سخنرانی خانم مریم رجوی - کنفرانس در شهرداری منطقه ۵ پاریس – همبستگی با مقاومت ایران

خانم مریم رجوی - کنفرانس در شهرداری منطقه ۵ پاریس – همبستگی با مقاومت ایران
خانم مریم رجوی - کنفرانس در شهرداری منطقه ۵ پاریس –
 همبستگی با مقاومت ایران

مریم رجوی: مقاومت علیه رژیم آخوندی از زندان تا خیابان

ابتدا مایلم از خانم شهردار فلورانس برتو برای برگزاری نمایشگاه همبستگی با مقاومت ایران تشکر کنم.

با توجه به این‌که فردا روز جهانی کارگر است اجازه بدهید با درود به کارگران و زحمتکشان ایران که تحت دیکتاتوری مذهبی زیر خط مرگ مبارزه می‌کنند، درود بفرستم.

هم‌چنین تشکر می‌کنم از همه کسانی که در این جا حضور پیدا کرده‌اند تا همبستگی خود را با ارزش‌های مشترک ما یعنی جمهوری و دموکراسی و به‌طور خاص ارزش برابری و جدایی دین از دولت نشان دهند.
این نکته مهمی است. چرا که در ایران دیکتاتوری مذهبی سرکوب و اعدام را شدت بخشیده و بسیاری از زندانیان به مرگ محکوم شده‌اند.

فراخوان به نجات جان زندانیان سیاسی

سه روز پیش ما برای نجات جان زندانیان سیاسی رضا رسایی و حبیب دریس فراخوان دادیم و خواستار لغو حکم رذیلانه اعدام برای توماج صالحی هنرمند مردمی شدیم. . ۴۹ زندانی فقط در ۱۱ روز اعدام شدند

این احکام، روی دیگر سرکوب اخیر زنان برای مقابله با بحران‌هایی است که سراپای رژیم را فراگرفته است.
بیش از چهار دهه است که این رژیم زن‌ستیز در جنگ با مردم ایران است. خشونت‌های جنسی، شکنجه و اعدام‌ها، سهم هر روزه مردم ایران بوده است. طی این سالیان دهها هزار زن شکنجه یا اعدام شدند. ۳۰هزار زندانی سیاسی در قتل‌عام ۱۳۶۷ اعدام شدند.
۱۵۰۰ جوان معترض در آبان ۹۸ و ۷۵۰تظاهر کننده در قیام ۱۴۰۱ توسط دیکتاتوری مذهبی در ایران کشته شدند. اما رژیم نتوانست ارادهٔ ایرانیان را شکست دهد.
ما این‌جا در دو قدمی مقاومین پانتئون هستیم: از ژان مولن تا میساک مانوکیان با یارانش. اگر این مقاومت شجاعانه بخشی از تاریخ فرانسه است، ما آن را زندگی می‌کنیم. از زندانها تا خیابان، مردم ایران در حال مقاومت علیه رژیم آخوندی هستند.

مقاومت سراسری در مقابل آخوندها

مایلم در این جا اشاره کنم به شجاعت دختران و پسران جوان کانون‌های شورشی که با شعار زن، مقاومت، آزادی علیه سپاه پاسداران به مبارزه ادامه می‌دهند.
رژیم زنان را سرکوب می‌کند تا همه جامعه ایران را به گروگان بگیرد. اما مقاومت و مردم ایران به آن پاسخ داده‌اند که «نه به حجاب اجباری، نه به دین اجباری و نه به حکومت اجباری».
طی چهار دهه آزمایش، زنان تبدیل به نیروی پیشتاز در مقاومت شده‌اند. سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان محوری مقاومت، توسط یک شورای مرکزی تشکیل شده از زنان، رهبری می‌شود.
امروز دیگر رژیم تنها با حرکت‌های اعتراضی مواجه نیست، بلکه با یک ملت روبه‌روست که مقاومت می‌کند.
به همین دلیل، کمپین دروغ‌پردازی و اطلاعات غلط و به‌طور خاص یک دادگاه نمایشی غیابی علیه ۱۰۰تن از اعضای مقاومت به راه انداخته است.
رژیم (به این ترتیب) برای حذف فیزیکی آنها زمینه‌سازی می‌کند در حالی‌که آنها در اروپا و به‌طور خاص در اشرف۳، در آلبانی هستند.
این موضوع یادآور مقاومین قهرمان آفیش سرخ در فرانسه است که «شکنجه‌گران می‌خواستند آنها را با تهمت و تبلیغات اعدام مجدد کنند».
تبلیغاتی که می‌خواهد به طرف‌های خارجی القا کند که آلترناتیوی در مقابل این رژیم نیست و مردم ایران مجبورند بین دو دیکتاتوری انتخاب کنند: آخوندها یا شاه و به عقب برگردند.
این بهانه‌یی به‌دست کسانی می‌دهد که سیاست مماشات با رژیم ایران را پیش می‌برند. سیاستی که صلح و امنیت را در خاورمیانه و جهان به‌خطر انداخته است.

مسئولیت جامعه بین‌المللی

برای پرهیز از سرنگونی، رژیم بر آتش جنگ در منطقه می‌دمد. که مردم بیگناه را به‌کام مرگ می‌کشد.
تا وقتی که سر مار در تهران است. جهان از بن‌بست جنگ، بیرون نخواهد آمد. راه‌حل، سرنگونی رژیم تهران توسط مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته آنهاست.
آلترناتیو شورای ملی مقاومت که مدافع یک جمهوری دموکراتیک بر پایه انتخابات آزاد، جدایی دین و دولت برابری زن و مرد، لغو حکم اعدام و همزیستی مسالمت‌آمیز با همه کشورهاست.
سؤال این است که حکومتها و جامعه بین‌المللی چگونه در این نبرد می‌توانند مؤثر باشند؟ منافع همگان در این است که مبارزه مردم و مقاومت مردم ایران علیه استبداد را به‌رسمیت بشناسند و سپاه پاسداران را در لیست تروریستی قرار دهند. هفته پیش پارلمان اروپا طی قطعنامه جدیدی خواستار این اقدام شد.
زمان آن رسیده که دولتهای غرب، تصمیم بگیرند که برای آزادی در کنار مردم ایران و مقاومت ایران هستند یا در کنار این رژیم جنگ و کشتار و ترور. آنها باید به تاریخ پاسخ بدهند.

برگرفته از سایت مریم رجوی