۱۴۰۳ خرداد ۱۶, چهارشنبه

بمب سازی واعتراف رژیم - کمال خرازی: اگر موجودیت ایران تهدید شود، «دکترین هسته‌ای» خود را تغییر می‌دهیم

 کمال خرازی: اگر موجودیت ایران تهدید شود، «دکترین هسته‌ای» خود را تغییر می‌دهیم

کمال خرازی

منبع تصویر،IRNA

کمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی ایران در گفتگو با شبکه الجزیره مباشر، با اشاره به تنش میان ایران و اسرائیل گفته است: «ما تصمیمی برای تولید بمب هسته‌ای نداریم اما اگر موجودیت ایران تهدید شود، ناچاریم دکترین هسته‌ای خود را تغییر دهیم.»

او با اشاره به اینکه ایران به هدف خود در اصابت موشک به پایگاه نظامی اسرائیل دست پیدا کرده است، تاکید کرد که در صورت لطمه‌زدن اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران، «سطح بازدارندگی ایران، متفاوت» خواهد شد.

آقای خرازی به جنگ غزه هم اشاره کرد و گفت که ایران در «حمایت از محور مقاومت»، مصمم است.

او تاکید کرد که «هر یک از اعضای این محور به طور مستقل و بنا به شرایط میدانی تصمیم می‌گیرند.»

به گفته آقای خرازی: «نیروهای مقاومت در هر کشوری که هستند علیه آن کشور نیستند. نیروهای مقاومت در برابر رژیم اسرائیل قرار دارند.»

این اظهارات مشاور ارشد آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران به صورت گسترده‌ بازتاب یافت و با واکنش‌هایی نیز همراه شد.

از جمله حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) خطاب به آقای خرازی نوشت: «تنها فایده بمب اتم، سلطه بیشتر نظامیان بر سیاست کشور است. موجودیت و آینده ایران از ناحیه مدیران ناکارآمد، عدم پیگرد فساد اقتصادی افراد دارای مصونیت و شکاف روزافزون فضای ذهنی مردم و مسئولان تهدید می‌شود.»

گفتگوی آقای خرازی در حالی امروز ۲۰ اردیبهشت منتشر شد که رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی روز ۱۷ اردیبهشت در تهران با شماری از مقام‌ها از جمله وزیر خارجه دیدار کرد.

آقای گروسی در نخستین کنفرانس بین‌‌المللی علوم و فنون هسته‌ای که از ۱۷ تا ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ در اصفهان برگزار شد هم حضور یافت.

سفر آقای گروسی به تهران در حالی صورت گرفت که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران به دلیل «عدم همکاری» در بازرسی‌ها و سایر موضوعات باقی مانده انتقاد کرد.

آقای گروسی پس از دیدار با وزیر امور خارجه و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفت که «تدابیر عملی» را برای احیای بیانیه مشترک تهران و آژانس در اسفند ۱۴۰۱، با هدف «احیای روند اعتماد‌سازی و افزایش شفافیت» مطرح کرده است.

ایران با اتهام تلاش برای دستیابی به تسلیحات هسته‌ای در پوشش یک برنامه صلح‌آمیز روبرو است اما همواره این اتهام را رد کرده و گفته است تنها اهداف صلح‌آمیز دارد.

البته در هفته‌های گذشته و در اوج رویارویی ایران و اسرائیل، احمد حق‌طلب، فرمانده سپاه حفاظت و امنیت مراکز هسته‌ای ایران هشدار داد که اگر اسرائیل بخواهد با تهدید به حمله به مراکز اتمی، ایران را تحت فشار قرار دهد، «تجدیدنظر» در سیاست هسته‌ای «محتمل و قابل‌تصور» است.

در همان مقطع، جواد کریمی قدوسی، از چهره‌های تندرو در ایران بر توان ساخت سلاح اتمی و امکان افزایش برد موشک های ایران به ۱۲ هزار کیلومتری تاکید کرد.

کمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی ایران پیش از این هم گفته بود: «توانایی تولید بمب اتمی داریم، اما قصد تولید نداریم.

علی اکبر صالحی، وزیر خارجه پیشین و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران هم قبلا گفته بود تجدیدنظر در سیاست هسته‌ای جزو اختیارات علی خامنه‌ای است.

 از بی بی سی فارسی 

تیتر از ماست خجسته 

۱۴۰۳ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

نظام پابه‌گور؛ ولی‌فقیه نمره موقت!

 

نظام پابه‌گور؛ ولی‌فقیه نمره موقت!

بحران بی‌آیندگی...
بحران بی‌آیندگی...

نظام جعلی و ضدایرانی و اسلامی ولایت فقیه -که با سرقت انقلاب ضدسلطنتی و انحراف آرمانهای آن بر روی کار آمد- قائم به شخص خمینی بود. قدرت و موقعیت او محصول در‌هم‌ضرب‌شدن سه مؤلفهٔ مهم بود: مرجعیت دینی، رهبری انقلاب و در دست داشتن حکومت.

او با سوء‌استفاده از این قدرت، راه را برای سلطنت مطلقهٔ خود هموار کرد، اما موضوع جانشینی‌اش هم‌چنان زیر سؤال بود؛ زیرا خمینی جانشین معرفی‌شده و رسمی خود (منتظری) را مورد غضب قرار داده و از منصب «امید امت و امام»! عزل کرده بود. بنابراین نظام خون و جنون ولایت فقیه با مرگ خمینی در معرض یک تکانهٔ جدی و مهیب قرار می‌گرفت؛ به‌خصوص که ارتش آزادیبخش ملی ایران در مرداد ۱۳۶۷ دست به تعرض زده و عملیات کبیر فروغ جاویدان را در خاک میهن به اجرا درآورده بود.

مرگ دجال بزرگ قرن، در ۱۴خرداد ۱۳۶۸ سردمداران و کارگزاران نظامش را به‌شدت در هراس و تشنج فرو برد. موسوی اردبیلی قاضی‌القضات وقت، در نماز جمعهٔ ۲تیر ۱۳۶۸ (سه هفته پس از کفن‌پاره شدن خمینی) اعتراف کرد که علت گزینش «علی خامنه‌ای» به‌عنوان ولی‌فقیه از سوی خبرگان ارتجاع، ترس از عملیات دیگری مانند فروغ جاویدان بوده است:

«دوستان می‌ترسیدند و می‌لرزیدند، دشمنان هم خیلی امیدوار بودند به چنین روزی» که همه مسئولان نظام به‌زودی «تکه و پاره شوند».

معنای این حرف این است که دوختن قبای ولایت فقیه بر اندام ناساز خامنه‌ای به‌دلیل اضطرار و هراس از وضعیت سیاسی – اجتماعی آن روزگار بود.

با آن که شرط تعیین‌کننده ولی‌فقیه بودن، مرجعیت دینی بود ولی این موضوع در مورد خامنه‌ای نادیده گرفته شد. سردمداران «ترسان و لرزان» می‌خواستند هر طور شده یک رهبر باسمه‌یی برای نظام بی‌سر مانده دست و پا کنند تا مهار اوضاع از دست‌شان در نرود؛ به‌همین خاطر به یک رهبر نمره موقت که در آن هنگام رئیس‌جمهور بود، رضایت دادند.

 

«اشکال فنی»!

حرفهای خامنه‌ای در مجلس خبرگانی که برای تعیین جانشینی خمینی برگزار شد، قابل تأمل است:

«اولا واقعاً باید خون گریست، در جامعهٔ اسلامی که حتی احتمال کسی مثل بنده در آن مطرح بشه. حالا اینو که من نمی‌خوام درباره این صحبت کنیم.

مسأله اشکال فنی داره، اشکال اساسی داره. من حالا قبلاً خدمت آقای هاشمی هم گفتم. در یکی دو هفته قبل از این‌که همین قضیه مطرح بود و ایشون فرمودند، من جدا به ایشون گفتم من قاطعانه چنین چیزی را قبول نخواهم کرد. حالا غیر از این‌که خود من حقیقتاً لایق این مقام نیستم و این را بنده می‌دانم، شاید آقایان هم می‌دونید. اصلاً از لحاظ فنی اشکال پیدا می‌کنه این قضیه. رهبری، رهبری صوری خواهد بود، نه رهبری واقعی. خوب من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایون، حرفم حجت حرف رهبر را نداره. این چه رهبری خواهد بود؟!» (منبع: تلگرام. ۱۸دی ۹۶. جلسهٔ خبرگان بعد از مرگ خمینی)

«اشکال فنی»! که خامنه‌ای به آن اشاره می‌کند، همان نداشتن صلاحیت مرجعیت است. این موضوع در مجلس خبرگان ارتجاع تا جایی واضح بوده است که به او می‌گویند قرار نیست ما از تو «تقلید» کنیم.

«چند نفر: ما که نمی‌خواهیم از شما تقلید بکنیم... امام صاحب نظر بودند... این مسأله تمومه... ما نمی‌خواهیم از شما تقلید بکنیم

خامنه‌ای: بحث تقلید نیست، بحث حکمه.

[صحبت یکی از آخوند‌ها]:... حق ولایت مطلقه داره عقیده من اینه... . [نامفهوم]

خامنه‌ای: ولایت فقیه نیست، ولایت...

رفسنجانی: آقای خامنه‌ای ببین... من

صدای چند نفر: موقته آقای خامنه‌ای موقته... [نامفهوم]...

خامنه‌ای: ببینید آقا من در بحث فرد و شورا

یک آخوند: آقای خامنه‌ای موقته، موقته اشکالی نداره».

(همان منبع)

 

خامنه‌ای و معضل جانشینی

بنابراین در نبود خمینی و موقعیتی که او توانست با سرقت رهبری یک انقلاب کسب کند، موضوع جانشینی او یک معضل همیشگی بوده است. این موضوع اکنون نیز دامنگیر ولی‌فقیه نمره موقت رژیم است. او برای مدیریت دوران پس از مرگ خود و حل معضل جانشینی به گماشته‌یی مانند ابراهیم رئیسی نیاز مبرم داشت.

صحبت‌های او در سالمرگ خمینی پرده از این نیاز برمی‌دارد. او هلاکت رئیسی و وزیر خارجهٔ بسیجی‌اش را «حادثهٔ مهم دوم» بعد از جنگ غزه و نیز «خسارت برای کشور» و «مصیبت سنگین»! خواند.

خامنه‌ای کتمان نکرد که برای پیشبرد پروژهٔ ناکام ماندهٔ «خالص‌سازی» به رئیسی‌گونهٔ دیگری نیاز دارد.

«این انتخابات بسیار مهمه... ما برای این‌که بتوانیم ملت ایران برای این‌که بتواند در معادلات پیچیده بین‌المللی منافع خودش رو حفظ کنه و عمق راهبردی خودش رو تثبیت کنه و ظرفیتها و استعدادهای طبیعی و انسانی خودش رو به مرحله بروز و ظهور برسانه و کام مردم را شیرین کنه و هم‌چنین بتوانه حفره‌ها و رخنه‌های اقتصادی و فرهنگی رو پرکنه احتیاج دارد به یک رئیس‌جمهور فعال و پرکار آگاه معتقد به مبانی انقلاب... خدای متعال هم دل‌های مردم را انشاء الله هدایت خواهد کرد به بهترین گزینه» (تلویزیون شبکهٔ یک رژیم. ۱۴ خرداد ۱۴۰۳)

سودای خامنه‌ای برای پر کردن حفرهٔ رئیسی با یک گماشتهٔ دیگر، در سالمرگ دجال جماران، دوباره بی‌آیندگی و ابتر بودن نظام ولایت فقیه را برجسته می‌کند.

ولی‌فقیه نمره موقت در حالی بر نظامی پابه‌گور آخرین نفس‌های خزه بستهٔ خود را می‌کشد که شرایط سیاسی- اجتماعی ایران با برخورداری از یک آلترناتیو دموکراتیک و کانون‌های شورشی بیش‌از‌پیش به یک انقلاب دموکراتیک نزدیک است.

تحریم‌های جدید آمریکا علیه چهار شرکت و یک فرد ایرانی در ارتباط با صنعت پهپادی رژیم ایران

 

تحریم‌های جدید آمریکا علیه چهار شرکت و یک فرد ایرانی در ارتباط با صنعت پهپادی رژیم ایران

پهپاد ایرانی کمان ۲۲
پهپاد ایرانی کمان ۲۲

وزارت‌خارجه آمریکا روز دوشنبه ۱۴خرداد از تحریم‌های جدیدی علیه چهار شرکت و یک فرد ایرانی به‌دلیل ارتباط آنها با پهپادهای ساخت رژیم ایران که در اختیار روسیه قرار گرفته خبر داد.

در بیانیه وزارت‌خارجه آمریکا آمریکا آمده است، نهادهای تحریم‌شده جدید با «توسعه، ساخت و تکثیر پهپادهای بدون سرنشین ایران مرتبط هستند که رژیم ایران برای طولانی‌تر شدن درگیریها و بی‌ثبات‌کردن منطقه، آنها را در اختیار روسیه، گروه‌های نیابتی و شرکای شبه‌نظامی خود قرار می‌دهد.

 متیو میلر، سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا گفته است، این تحریم‌ها همزمان با اعمال تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه افراد و نهادهای دخیل در ساخت و توسعه صنعت پهپادی ایران وضع شده‌اند.

وی افزود: «ما تحریم‌های جدید اتحادیه اروپا در هدف قرار دادن رفتار بی‌ثبات کننده رژیم ایران و حمایت از تروریسم در خاورمیانه را تحسین می‌کنیم».

 بیانیه وزارت‌خارجه آمریکا اشاره دارد، چهار نهاد ایرانی تحریم‌شده توسط ایالات متحده با شرکت «رایان رشد افزار» مرتبط هستند.

فردی که هدف تحریم قرار گرفته نیز یکی از مدیران سازمان صنایع هوایی رژیم ایران است که به‌عنوان یکی از شرکت‌های تابعه وزارت دفاع ایران و مسئول نظارت بر تولیدکنندگان پهپاد شناسایی شده است.


 

۱۳خرداد سالمرگ دجال ضدبشر - به‌آتش کشیدن تصاویر خمینی دجال در شهرهای میهن

۱۳خرداد سالمرگ دجال ضدبشر - به‌آتش کشیدن تصاویر خمینی دجال در شهرها


خمینی دجال ضد بشر - از محصولات اوباشی‌گری و ابتذال‌گراییِ خمینی

 

خمینی دجال ضد بشر - از محصولات اوباشی‌گری و ابتذال‌گراییِ خمینی




آخوندهای مفت خور وخمینی چی عامل کشتار فقر جنگ وصدور تروریزیم وغارت ودزدی با فرمول اقتصاد مال خر است

پی‌افکندن شوره‌زار جنایت و یأس با داس مذهب‌نمایی و کلاهک سلطنت مطلقه، وجهی دیگر از معرف‌های اوباشی‌گری و ابتذال‌گرایی خمینی است. پیچیدن نسخه‌ی «حفظ نظام به‌هر قیمت» و زرورق «اسلام فقاهتی» بر آن پوشاندن، مجوز هر جنایتی توسط کارگزاران سپاهی و لباس‌شخصی  بسیجیِ نان‌خور نظام شد. با این نسخه و مجوز، حرمت زندگی شخصی و اجتماعی، قربانیِ افسارگسیخته‌ترین جنایات و قتل عام‌ها شد، محیط زیست ایران غارت و چپاول شد، سیل‌های غارت‌گر، داس‌های دروگر خانه، مزرعه، احشام، مدرسه و نعمات حیات مردم ایران شدند، اندام‌فروشی و زباله‌گردی رواج یافت و ... قتل عام حرث و نسل، سربرگ کارنامه‌ی ایدئولوژیِ مبتذل و انسان‌ستیز خمینی گشت.

به ابتذال آخوندی ‌کشیدن مفاهم واژه‌ها و تخریب اعتماد و باورهای مردم به واژه‌ها، از جنایت‌بارترین محصولات نقاب اسلام‌پناهی و روحانی‌گریِ خمینی است.

خميني دجال ضد بشر-خميني كه بود و چگونه به قدرت رسيد؟ قسمت اول

 خميني دجال ضد بشر-خميني كه بود و چگونه به قدرت رسيد؟ قسمت اول


خمینی جلاد ضد بشر بزرگترین بلیه تاریخ ایران وبود ونبود ایران وایرانی

مجموعهٌ 30 گفتار از سلسله گفتارهاي راديو صداي مجاهد

 سازمان مجاهدين خلق ايران

‌تاريخ انتشار:زمستان 1379

فهرست 

 

 مقدمه ـ خميني كه بود و چگونه به حكومت رسيد؟

1ـ نامگذاري سال 78 به‌عنوان سال خميني و گزافه‌گوييهاي خامنه‌اي و خاتمي

2ـ تحصيل و تدريس خميني در حوزه‌ها

3ـ زندگي خميني در دوران رضا‌شاه

4ـ خميني در سالهاي پس از سقوط رضاشاه

5‌ـ روابط خميني با كاشاني

6ـ چرا خميني پس‌از 60‌سال سكوت به‌اظهار مخالفت عليه شاه روي آورد؟

7ـ تلگرامهاي خميني به شاه

8ـ قــيـام 15خـــرداد 1342

9ـ تبعيد خميني به تركيه

10ـ مواضع خميني در سالهاي 41 تا 43

11ـ تبعيد خميني به تركيه

12ـ سيرموضعگيريها در سالهاي قبل از 50

13ـ مواضع خميني در قبال مجاهدين

14ـ دههٌ 50: اوجگيري محبوبيت مجاهدين و افول خميني

15ـ سـالـهـاي اقامت خــمـيــنـي در عـــراق

16ـ مـواضـع خـمـيـنـي در ســالـهـاي 50 تـا 57

17ـ تغيير سياست آمريكا نسبت به شاه و موضعگيريهاي خميني در سالهاي 56 و 57

18ـ خروج خميني از عراق و سفر به پاريس

19ـ حضور خميني در فرانسه

20ـ زدو بـندهـاي پنهــاني خـمـيــنـي در پـاريـس

21ـ هماهنگي بند و بستهاي پاريس و تهران

22ـ مـأ‌‌مـوريت ژنـرال هـايـزر

23ـ پرواز خميني به‌تهران با تسهيلات ويژهٌ آمريكا، فرانسه و ارتش شاه

24ـ  خميني پس از ورود به تهران در رعايت بند وبستهاي پشت پرده كاملاً سر به راه بود

25ـ خميني و چگونگي اعلام  دولت موقت  بازرگان

26ـ سفلگي خميني در استفاده از بازرگان

27ـ راهي كه خميني براي  رسيدن به قدرت دنبال مي كرد

28ـ  قيام مردمي براي سرنگوني رژيم شاه، آغاز مي‌شود

29ـ خميني، در جستجوي معامله تا آخرين لحظه

30ـ انقلاب مردمي، بي اعتنا به‌خميني، رژيم شاه را سرنگون كرد

ضميمه ـ پيام راديو تلويزيوني مسئول شوراي ملي مقاومت به‌مناسبت دهمين سالگرد انقلاب ضد‌سلطنتي و يك‌دهه حكومت خميني

 

 به‌جاي مقدمه 

خميني كه بود و چگونه به حكومت رسيد؟

 

كتاب حاضر مجموعهٌ 30‌گفتار از سلسله گفتارهايي است كه تحت عنوان «خميني، دجال ضد‌بشر»، به‌نقل از راديو صداي مجاهد، در شماره‌هاي 470(23آذر78) تا 519(3آبان79) منتشر شده و سوابق زندگي سياسي خميني و چگونگي رسيدن او به‌حاكميت را مرور مي‌كند.

 

 زندگي سياسي خميني تا سن 60سالگي در سكوت و سازش كامل با ديكتاتوريهاي رضاشاه و محمد‌رضا شاه و‌سكوت تأييد‌آميز نسبت به‌كودتاي استعماري عليه مصدق سپري گرديد و شهرت وي از زماني آغاز شد كه در سالهاي اول دههٌ40 عليه برخورداري زنان از حق‌رأي دست به‌اعتراض زد و در آبان سال43 به‌تركيه تبعيد شد.

 

 دريك‌سالي كه خميني در تركيه اقامت داشت، از وي حتي يك سطر پيام و موضعگيري عليه رژيم شاه ثبت نشده‌است. وي در سال44 به‌نجف رفت در سالهاي44 و 45 يك سخنراني سياسي داشت كه در آن بدون كمترين ابراز مخالفتي با شاه، به‌موعظه براي «رؤساي دول اسلامي» پرداخت كه «بر سلاطين اسلام، بر رؤساي‌جمهور اسلام تكليف است كه دست برادري بدهند و حدود و ثغورشان را حفظ كنند». در سالهاي بعد نيز اساساً به‌درس و بحث حوزه مشغول بود.

 

در نيمهٌ دوم دههٌ40 بر‌اثر نضج گرفتن جنبش مسلحانه و سازمانهاي پيشتاز، جو سياسي و مبارزاتي فعالي در جامعه ايجاد گرديد و مجاهدين كه درسال1344 بنيانگذاري شده‌بودند، به‌عنوان يك سازمان انقلابي و مسلمان در سالهاي آخر دههٌ40 و اوايل دههٌ 50 شهرت و محبوبيتي وسيع پيدا كردند. اما خميني به‌رغم تمامي پيامهايي كه دراين زمينه از ايران به‌او مي‌رسيد، حاضر به‌حمايت از مجاهدين و مبارزهٌ خونبارشان با رژيم شاه نشد و چنان كه نزديك‌ترين اطرافيان خميني مانند رفسنجاني و كروبي و… بارها گفته‌اند، اين امر انزواي او را تشديد كرد.

 

در اين زمينه، آخوند حميد روحاني كه سالها همراه خميني در نجف بوده مي‌گويد: «…بسياري از افراد را مي‌شناسم كه بر اين اعتقاد بودند كه ديگر نقش امام در مبارزه و در نهضت به‌پايان رسيده‌است و امام با عدم‌تأييد مجاهدين خلق در واقع شكست خود را امضا كرده است. اين افراد باور داشتند كه امام از صحنهٌ مبارزه كنار رفته‌اند و زمان آن رسيده‌است كه سازمان مجاهدين خلق نهضت را هدايت كند و انقلاب را به‌پيش ببرد. واقعاً هم اين گروه در ميان مردم پايگاهي به‌دست آورده بود. امام هم اين را مي‌دانستند. هر‌روز از ايران نامه مي‌رسيد مبني بر اين كه پرستيژ شما پايين آمده. در بين مردم نقش شما در شرف فراموش شدن است. مجاهدين خلق دارند جاي شما را مي‌گيرند»(1).

 

خميني كه ازتحولات سياسي جامعه بركنار بود، نسبت به تظاهرات مردم تهران و به‌ويژه دانشجويان دانشگاه تهران در سال46 پس از شهادت جهان‌پهلوان تختي؛ نسبت به‌جشنهاي تاجگذاري شاه؛ و نسبت به‌تظاهرات گستردهٌ دانشجويان در سال‌48 عليه گران شدن بليت اتوبوس شركت واحد؛ واكنش صريحي نداشت و حتي نسبت به‌اعدام عاملان ترور حسنعلي منصور، نخست‌وزير رژيم شاه عكس‌العملي ابراز نكرد.اما از بيرون ريختن حقد و كين خود عليه مبارزهٌ انقلابي مسلحانه غافل نماند.

 

آخوند حميد روحاني در‌اين‌باره مي‌گويد: «در سال‌1349 گروهك ماركسيستي و كمونيستي سياهكل حركتي كرد كه اثر عميقي بر ملت ايران گذاشت. مردم كه از فشار و ظلم بي‌حد رژيم جانشان به‌لب رسيده بود از اين حركت به‌وجد آمدند و اميدوار شدند. خطر اين بود كه نهضت از مسير راستين خود منحرف شود. در اين‌جا بود كه امام ضربهٌ قاطع خود را وارد كردند و طي نامه‌يي به اتحاديهٌ دانشجويان مسلمان خارج كشور نوشتند: «از حادثه‌آفريني استعمار در كشورهاي اسلامي نظير حادثهٌ سياهكل و حوادث تركيه فريب نخوريد و اغفال نشويد»(2).

 

 ورود فرصت‌طلبانهٌ خميني به‌صحنهٌ تحولات سالهاي پاياني رژيم شاه نيز شايان توجه است. او زماني پا به‌صحنه نهاد كه دريافت سياست آمريكا نسبت به‌شاه تغيير كرده و موقعيت شاه متزلزل است. در آبان سال56، شاه در بازگشت از آمريكا، بر‌سياست جديد و استمرار فضاي باز تأكيد كرد و دو‌ماه بعد، خميني آخوندها را به‌استفاده از فرجه‌يي كه پيدا شده، فراخواند:

 

« اين فرصت را غنيمت بشمارند آقايان. بنويسند، اعتراض كنند الان نويسنده‌هاي احزاب دارند مي‌نويسند، امضا مي‌كنند، اشكال مي‌كنند،… شما هم بنويسيد… امروز روزي است كه بايد گفت و پيش مي‌بريد. و من خوف آن دارم كه خداي نخواسته اين فرجه از دست برود… »(3).

 

از آن پس نيز خميني پيوسته ازحركتهاي اعتراضي مردم عقب بود. در 17شهريور سال57 وقتي كه شاه اجتماع مردم تهران را در ميدان ژاله غرق خون كرد، خميني از موضعگيري سريع احتراز نمود تا سمت تحولات را ارزيابي كند. بنابراين چهار‌روز بعد يعني 21شهريور موضعگيري كرد.

 

 درمهر57، خميني از عراق به پاريس  رفت. روزنامهٌ لوموند به‌عنوان اولين روزنامهٌ غربي با خميني مصاحبه كرد و در اين مصاحبه كه در تاريخ 4ارديبهشت 57 به‌عمل آمد، خميني ضمن دادن اطمينانهاي لازم در اين زمينه كه هيچ‌گاه با افراطيون ضد‌شاه همكاري نخواهد كرد، براي كنار آمدن با قانون اساسي رژيم شاه، اعلام آمادگي نمود.

 

در نيمهٌ دوم سال57 كه قيام ضدسلطنتي با سرعتي شگفت‌انگيز اوج مي‌گرفت، خميني در پشت پرده به‌زد‌و‌بند با مقامها يا فرستادگان آمريكا مشغول بود. اين تماسها، دور از چشم مردم ايران، هم در پاريس و هم در تهران جريان داشت. سازمان سيا در نزديكي محل اقامت خميني خانه‌يي گرفته بود و تماسهاي نسبتاً منظمي با نزديكترين مشاوران خميني (بني‌صدر، قطب‌زاده و يزدي) برقرار ساخته بود و شخص خميني با فرستادگان جيمي كارتر ملاقات نمود.

 

بعد از خروج شاه،  خميني با يك پرواز اختصاصي، كه  يك سر آن به دولت فرانسه مربوط مي‌شد و سر ديگر  آن به‌آمريكا، وارد ايران شد. براي اجراي ترتيبات حفاظتي و امنيتي و... ورود خميني هريك از امراي ارتش مسئوليتي به‌عهده گرفتند.‌به‌گفتهٌ قره‌باغي، رئيس ستاد ارتش شاه، «نخست وزير شوراي امنيت ملي را براي بررسي ترتيب مراسم آمدن آقاي خميني دعوت نمود. …آقاي بختيار به‌سپهبد مقدم و سپهبد رحيمي فرماندار نظامي تهران و رئيس شهرباني كشور تأكيد كرد كه اقدامات امنيتي لازم را در هنگام ورود آقاي خميني به‌موقع اجرا بگذارند و علاوه بر آن سپهبد ربيعي فرماندهٌ نيروي هوايي را نيز مأمور امنيت پرواز و امور داخلي فرودگاه مهرآباد نمود…»(4).

 

اما رويدادهاي پس از ورود خميني به‌تهران، با نقل اسناد و كتابهاي نوشته شده توسط خود آخوندها، چهار واقعيت زير را نشان مي دهد:

 

اول اين كه، دراوج شورش و قيام مردم كه با كاربرد سلاح همراه بود و تا آخرين لحظات كه اندك اثري از حضور مقامهاي رژيم شاه در قدرت باقي بود، خميني خط كنار آمدن با رژيم شاه را دنبال مي‌كرد و مذاكرات و گفتگوهاي پنهان از مردم هم توسط آخوندهايي مانند بهشتي و اردبيلي و هم توسط بازرگان تا ساعت 5بعد‌از‌ظهر روز 22بهمن 1357 ادامه داشت. بلافاصله پس از همين جلسه بود كه به‌دنبال توافق بازرگان با رئيس ستاد ارتش شاه، موسوي اردبيلي پيام خميني را از راديويي كه ديگر به‌دست مردم افتاده‌بود، قرائت كرد:

 

«اكنون كه نيروي ارتش عقب نشيني و عدم‌دخالت خودشان را در امور سياسي ابراز و پشتيباني خودشان را از ملت اعلام كرده‌اند…، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان مي دانيم ـ‌روح الله الموسوي الخميني»(5).

 

دوم اين كه، اين مذاكرات، چه آن‌چه در پاريس با مقامهاي دولت وقت آمريكا صورت گرفت و با سفارت آمريكا در تهران نيز هماهنگ مي‌شد و چه آن‌چه بعد از ورود خميني در تهران تا روز 22بهمن پيگيري شد، با تأييد و رهنمود خود خميني صورت مي‌گرفت. كتاب كوثر در شرح وقايع روز 20بهمن 57 مي‌نويسد:

 

«چند روزي است كه شخصتيهاي برجستهٌ انقلاب از‌جمله مهدي بازرگان، نخست‌وزير منتخب امام، به‌مذاكرات خود با سران ارتش ادامه مي‌دهند. گزارش اين ديدارها به‌طور مرتب به‌استحضار امام مي‌رسد و رهنمودهاي لازم از ايشان گرفته مي‌شود»(6)

 

سوم اين كه، چارچوب سياسي خطي كه خميني دنبال مي‌كرد، قبول قانون اساسي رژيم شاه بود  و خميني در روز معرفي بازرگان در تهران نيز اعلام كرد كه  آن را به‌عنوان چارچوب انتقال قدرت قبول دارد. حفظ كامل ساختار ارتش شاه از پايه‌هاي اصلي اين خط بود. كما اين كه خميني  در پاريس به‌بازرگان گفته بود مي تواند وزيران رژيم شاه را هم در كابينهٌ پيشنهادي خود وارد كند.

 

چهارم اين كه، خميني هرگز به‌كار گرفتن سلاح و در‌هم‌كوبيدن پايه‌هاي قدرت ديكتاتوري شاه را تجويز و توصيه نكرد. به‌عكس در برابر قدرت مسلط و در برابر حاميان استعماريش مثل موش مرده زبون و ترسو و كاملاً سر‌به‌راه بود و توافقهاي به‌عمل‌آمده را مو‌به‌مو رعايت مي‌كرد، اگر‌چه در پايمال كردن قولهايي كه به‌مردم ستمديدهٌ ايران داد و در صدور فرمان كشتار مردم بي‌دفاع با استفاده از سلاحهاي سنگين و در صدور فرمان قتل‌عام زندانيان دست‌بستهٌ سياسي، هيچ پروا و درنگ و ترديدي نكرد. خميني در صحنهٌ وقايع انقلابي روزهاي21 و22بهمن به‌كلي غايب بود. از مردم رو پنهان مي‌كرد و به‌نوشتهٌ كتاب كوثر «نخستين سخنراني عمومي امام خميني 4روز پس از 22بهمن ايراد شد»(7).

 

توجه به‌اين واقعيات، فقط از بابت روشنگري تاريخي نيست، بلكه از بابت درك درست مسائل سياسي روز و جهت‌گيري درست و اصولي نيز حائز اهميت است. وقتي كه ماهيت خميني و نحوهٌ سوار‌شدن او بر‌موج انقلاب روشن نباشد، علت خيانتها و جنايتها و فجايع دهشتناك او در حاكميت مبهم مي‌ماند. در اين ابهام است كه ارتجاع و استعمار و ايادي آنها فرصت مي يابند تا علت اين فجايع را ذات انقلاب و سرانجام اجتناب‌ناپذير هر‌گونه روش انقلابي، قلمداد كنند، نه سرقت انقلاب توسط مرتجع قهاري به‌نام خميني! آنها تلاش مي‌كنند كه به‌اين وسيله مردم و مخصوصاً جواناني را كه از سير تحولات دهه‌هاي قبل بيخبرند، نسبت به‌نفس انقلاب و روشهاي انقلابي بدبين كنند. حال آن‌كه خميني و سردمداران رژيمي كه از خود باقي گذاشته است، مرتجعان زبوني بودند كه از هيچ بابت، هيچ ربطي به‌انقلاب و انقلابيگري نداشتند.

 

سلسله گفتارهاي مربوط به زندگي و به قدرت رسيدن خميني كه  مستند به متون و اظهارات خود خميني و نزديكترين اطرافيان و بالاترين مقامات رژيم اوست، براي هر‌وجدان منصفي روشن مي‌كند كه موضع مجاهدين و مقاومت ايران مبني‌بر اين‌كه خميني دزد بزرگ قرن و سارق و غاصب انقلاب ايران و رهبري آن بود، يك واقعيت محض است كه مي‌تواند علت خيانتها و فجايعي را كه طي دو‌دهه حاكميت آخوندي بر‌ايران و انقلاب ايران رفته است، توضيح دهد.

 

ناگفته روشن است كه مطالعهٌ كاركرد خميني در حاكميت، خود موضوع مستقلي است كه در ادامهٌ همين گفتارها و نوشته‌ها بايد مورد تحقيق قرار گيرد، تا تباهي خميني و ارتجاع حاكم و دلايلش در يك بررسي منطقي بازگو شود. چنين تحقيقي هم‌چنين مي‌تواند گوياي ارج و قدر تاريخي مقاومتي باشد كه در تاريكترين ادوار تاريخ ايران در برابر اين نيروي مهيب ارتجاعي سينه سپر كرده است.

 

پانويس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1ـ «پا‌به‌پاي آفتاب»، ج3، ص162 و 163.

 

2 ـ «پا‌به‌پاي آفتاب»، ج3، ص163، مصاحبهٌ آخوند حميد روحاني.

 

 3ـ «صحيفهٌ نور»، ج1، ص266

 

4 ــ «اعترافات ژنرال»، ص279 و 280

 

5 ـ نشريهٌ مجاهد شمارهٌ517 «خميني دجال ضد‌بشر ـ شماره 30»، به‌نقل از كتاب انقلاب ايران به‌روايت راديو بي.بي.سي. زير‌نظر عبدالرضا هوشنگ مهدوي، صفحهٌ 375 تا 378 ـ چاپ اول زمستان 1372، تهران

 

6 ـ كوثر،مجموعهٌ سخنرانيهاي خميني جلد سوم، صفحهٌ 308

 

7 ـ كوثر، مجموعهٌ سخنرانيهاي خميني، جلد سوم. صفحهٌ 343 تا345


کتاب «خمینی، دجال ضد بشر»

 

کتاب «خمینی، دجال ضد بشر»