۱۴۰۵ مرداد ۷, چهارشنبه

از حماسه فروغ ایران تا مهدی خانکی؛ چرا مشعل مقاومت خاموش نشد؟ شهرام بهزادی

 از فروغ ایران تا مهدی خانکی؛ چرا مشعل مقاومت خاموش نشد؟شهرام بهزادی



تاریخ مبارزات سیاسی ایران، تاریخ پرداخت هزینه‌های سنگین برای آزادی است. کمتر جریان سیاسی را می‌توان یافت که طی بیش از چهار دهه، چنین بهای سنگینی از زندان و شکنجه تا اعدام و جان‌باختن اعضا و هواداران خود پرداخته باشد و با وجود همه این فشارها، همچنان به حیات خود ادامه دهد و نسل‌های تازه‌ای را به میدان مبارزه بکشاند.

ششم و هفتم مرداد ۱۳۸۸ در قرارگاه اشرف، یکی از برجسته‌ترین فصل‌های این تاریخ است. یازده تن جان خود را از دست دادند، صدها نفر مجروح شدند و ده‌ها نفر به گروگان گرفته شدند. ساکنان اشرف، بدون سلاح گرم و با تکیه بر پایداری خود، در برابر حمله‌ای ایستادند که هدف آن درهم شکستن مقاومت و پایان دادن به موجودیت اشرف بود.

اما اهمیت این واقعه تنها در شمار کشته‌ها و مجروحان خلاصه نمی‌شود. ارزش واقعی آن در پیامی است که به جامعه ایران و افکار عمومی جهان منتقل کرد؛ این‌که مقاومت در برابر سرکوب، حتی هنگامی که بهای آن جان انسان‌ها باشد، می‌تواند یک آرمان را زنده نگه دارد.

اگر این کارزار تنها یک حادثه مقطعی بود، باید با گذشت زمان به فراموشی سپرده می‌شد. اما تاریخ مسیر دیگری را پیمود. از اشرف تا لیبرتی، از زندان‌های دهه شصت تا قیام‌های سال‌های اخیر، حلقه‌های این زنجیره یکی پس از دیگری شکل گرفتند و نشان دادند که اندیشه‌ای که بر پایه فداکاری بنا شده باشد، با حذف فیزیکی افراد از میان نمی‌رود.

اعدام مهدی خانکی، جوان ۲۶ ساله و فارغ‌التحصیل رشته حقوق، نمونه دیگری از همین استمرار است. او متعلق به نسلی بود که نه انقلاب ۱۳۵۷ را دیده بود، نه روزهای آغازین دهه شصت را تجربه کرده بود و نه در اشرف حضور داشت. با این حال، به همان آرمانی پیوست که نسل‌های پیش از او برای آن زندان رفتند، شکنجه شدند و جان باختند.

همین واقعیت، مهم‌ترین پاسخ به کسانی است که می‌پرسند چرا این همه فداکاری صورت گرفته و هنوز ادامه دارد. اگر یک اندیشه صرفاً محصول شرایط سیاسی یک مقطع بود، با گذشت زمان و از میان رفتن نسل نخست، باید به پایان می‌رسید. اما هنگامی که جوانی که سال‌ها پس از آن رویدادها متولد شده است، همان مسیر را برمی‌گزیند، نشان می‌دهد که انتقال یک آرمان از نسلی به نسل دیگر همچنان ادامه یافته است.

حکومت ایران در چهار دهه گذشته با اعدام، زندان، شکنجه، تبلیغات گسترده و فشارهای امنیتی کوشیده است هرگونه سازمان‌یافتگی مخالفان را از میان بردارد. با این حال، تداوم حضور نسل‌های تازه در صفوف مخالفان نشان می‌دهد که سرکوب، اگرچه می‌تواند انسان‌ها را از میان ببرد، اما الزاماً اندیشه‌ها را نابود نمی‌کند.

از این منظر، فروغ ایران تنها یادآور یازده جان‌باخته مرداد ۱۳۸۸ نیست؛ نماد بهایی است که برای حفظ یک آرمان پرداخته شد. بهایی که پیش از آن در دهه شصت پرداخت شده بود و پس از آن نیز در اشکال گوناگون ادامه یافت.

نام‌هایی چون حنیف، فردین، سیاوش، اصغر، مهرداد، محمدرضا، امیر، شعبان، حسین و علیرضا، در کنار نام مهدی خانکی، حلقه‌هایی از یک زنجیره تاریخی را شکل می‌دهند؛ زنجیره‌ای که پیام آن این است که آرمان آزادی، زمانی که به باور و انتخاب انسان‌ها تبدیل شود، با گذر زمان از میان نمی‌رود، بلکه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

شاید بزرگ‌ترین درس این مسیر، نه در شمار شهیدان و زندانیان، بلکه در تداوم آن نهفته باشد؛ این‌که پس از چهار دهه سرکوب، هنوز جوانانی پیدا می‌شوند که حاضرند برای باور خود سنگین‌ترین هزینه را بپردازند. همین استمرار است که نشان می‌دهد نبرد بر سر آزادی، صرفاً یک رویداد تاریخی نیست، بلکه روندی است که با وجود همه فراز و نشیب‌ها، همچنان ادامه دارد.شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر