۱۳۹۶ شهریور ۹, پنجشنبه

اشرف، اسطوره فناناپذیراشرف، اسطوره فناناپذیر

اشرف، اسطوره فناناپذیر

چند سال پس از آن سحرگاه خونین، چند سال پس از قتل‌عام شقاوت‌بار 52 قهرمان اشرفی و گروگانگیری7تن دیگر، نیازی به یادآوری آنچه آن روز گذشت، نیست؛ همه بیش و کم از آن خبر دارند. اما بسیار ضروری است که ببینیم دشمن ضدبشری چرا به آن جنایت شنیع دست زد؟ چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟ و آیا به اهداف خود رسید؟ این واقعه که سرکردگان رژیم آن را راهبردی تلقی کردند، چه پیامدهایی داشت و چه تأثیری بر روند تحولات گذاشت؟ و سرانجام پس از چند سال از این واقعه مجاهدین و مقاومت ایران در کجا و رژیم آخوندی در چه نقطه و در چه موقعیتی است؟
تقریباً بلافاصله پس از قتل‌عام دهم شهریور، بالاترین سرکردگان رژیم، از سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی سرکرده نیروی تروریستی قدس، تا پاسدار نقدی سرکرده بسیج آخوندی، تا پاسدار سلامی، جانشین سرکرده سپاه پاسداران تا آخوند علوی وزیر اطلاعات رژیم و سایرین… یکی پس از دیگری به صحنه آمدند و بر اهمیت و ویژگی راهبردی واقعه اشرف تأکید کردند و آن را مهمتر از عملیات فروغ جاویدان، یا به قول خودشان عملیات مرصاد شمردند و بار دیگر به خود وعده دادند که کار مجاهدین تمام است.
قتل‌عام اشرف، از جهات مختلف، یادآور قتل‌عام 30 هزار زندانی سیاسی در سال67 است؛ مهمتر از همه این‌که علت کشتار67، خوردن زهر آتش‌بس توسط خمینی بود. روح پلید شیطان به‌خوبی دریافته بود که تنها با شوکی به بزرگی قتل‌عام 30هزار زندانی سیاسی، می‌تواند رژیمش را از آن مهلکه برهاند.
خامنه‌ای پلید نیز در آستانه خوردن زهر هسته‌یی، با الگوبرداری از خمینی، درصدد برآمد با قتل‌عامی دیگر، از این گردنه عبور کند، همزمانی این واقعه با برانگیختگی جهانی علیه کشتار شیمیایی دیکتاتور دست‌نشانده رژیم در سوریه و اقدام نظامی بین‌المللی که در آن مقطع، قطعی می‌نمود؛ همچنین اوجگیری قیام مردمی در عراق علیه مالکی، بر ضرورت و فوریت جنایتی که ولی‌فقیه در اشرف مد نظر داشت، ضریب می‌زد؛ به‌ویژه که او حساب کرده بود، با این کشتار و با این تیر، به ‌گمان خود، چند نشان بزند و مهمتر از همه مجاهدین را کمرشکن کند و از دور خارج سازد و به این ترتیب از کمند تنها نیروی هماورد خود، که منشأ اصلی خیزشها در داخل کشور و منبع الهام و انگیزه مردم عراق و منطقه می‌باشد، رهایی یابد. به عبارت دیگر، قتل‌عام جنایتکارانه اشرف، به‌رغم آنچه می‌نمود، در عمق، تدافع هراسناک رژیم در مواجهه با چشم‌انداز سرنگونی بود و ذوق‌زدگی آخوند ـ دژخیمان حاکم و جست و خیز و پایکوبی نفرت‌انگیز آنها، گویای همین محاسبه عجولانه بود. اما دیری نپایید که تمام آن حساب و کتابهای جنایتکارانه که رژیم از چند ماه پیش از آن به تدارک سیاسی ـ تبلیغاتی آن پرداخته بود، تماماً معکوس از آب درآمد.
اکنون با گذشت اين ساليان، پس از درخشش خیره‌کننده کهکشان «هزار اشرف»، پس از به صحنه آمدن و ظهور و بلوغ بیش از 300 انجمن و تشکل هواداران مجاهدین در اروپا و آمریکا، پس از تبدیل زندانهای سیاسی به کانونهای شورشی فعال که رژیم با سرکوب جنایتکارانه بند 350 اوین، با اعدامهای جمعی بلاوقفه و به‌خصوص با اعدام جنایتکارانه مجاهد قهرمان غلامرضا خسروی تلاش کرد با آن مقابله کند، پس از زنجیره‌یی از کنفرانس‌های مقاومت ایران در کشورهای مختلف اروپا و آمریکا که هر کدام در نوع خود حادثه‌یی و تحولی شگرف محسوب می‌شود، همه و همه جهش و درخشش بی‌مانند مجاهدین و مقاومت ایران را، هم به‌لحاظ اجتماعی و هم به‌لحاظ سیاسی به‌نمایش می‌گذارد و ارتقای موقعیت آلترناتیو دموکراتیک شورای ملی مقاومت و انسجام و استحکام آن را، بیش از هر زمان دیگر، بارز و برجسته می‌سازد.
شقاوت دشمن در آن جنایت بزرگ و پاکبازی قهرمانان به خون خفته‌اش، نه تنها مردم ایران، بلکه مردم منطقه و همه وجدانهای بیدار در سراسر جهان را تکان داد. مردم ایران بار دیگر به عینه دیدند که چه کسانی و تا کجا بر سر پیمان آزادی ایستاده‌اند و خامنه‌ای و پسمانده‌های خمینی تهدید رژیم منحوسشان را در کدام طرف می‌بینند.
جهانیان نیز دیدند که قلب تپنده پایداری در برابر استبداد دینی و پادزهر بنیادگرایی در کجا می‌تپد و برجسته‌ترین اندیشمندان سیاسی اذعان کردند که جهان امروز، نیازمند مجاهدین و الگوی اشرف است و اگر اشرفی در کار نبود، ما باید کمک می‌کردیم که نه یک اشرف، بلکه ده اشرف ساخته شود؛ بینه‌یی بر صحت و حقانیت شعار هزار اشرف!
از سوی دیگر، رژیم، نه در داخل خود و نه در عراق و سوریه، به هیچ‌یک از آنچه که می‌خواست، دست نیافت. امروز هر کس می‌تواند ببیند که شقه و تشتت در این رژیم زهر خورده، به نهایت خود رسیده، تاآنجا که باندهای رقیب یکدیگر را به جهنم حواله می‌دهند و به حذف فیزیکی تهدید می‌کنند.
در عراق، با اوجگیری قیام مردم و عشایر، دیکتاتور دست‌نشانده ولی‌فقیه ساقط گردید و همه سرمایه‌گذاری رژیم بر باد رفت و با فرو ریختن خاکریز عراق، رژیم آخوندی یک ضربه استراتژیک و غیرقابل جبران دریافت کرده، ضربه‌یی که به‌زودی و خواه ناخواه دیکتاتور خون‌آشام دمشق را نیز به همان سرنوشت مالکی دچار خواهد کرد؛ ضربه‌یی که جبهه منطقه‌یی رژیم را متلاشی کرده و آثار آن تا لبنان و فلسطین و سراسر منطقه را در خواهد نوردید.
به این ترتیب، سحرگاه خونین 10شهریور اشرف، به‌راستی واجد آثار و پیامدهای عمیق استراتژیک است، اما درست در جهت معکوس آنچه ولی‌فقیه جنایتکار می‌پنداشت؛ اشرف، از یک قطعه خاک، به پرچم هماره افراشته یک مبارزه بلاوقفه با دیکتاتوری، به تجسم آرمان آزادیخواهانه یک ملت و به اسطوره فناناپذیر یک انقلاب تبدیل شد. بذر خجسته و فزاینده‌یی که از آن دهها اشرف دیگر رویید و هم‌چنان می‌روید و می‌شکفد و «هزار اشرف» را به واقعیتی محض تبدیل کرده است.
https://www.mojahedin.org/img/favicon-57.png

Maryam Rajavi

Maryam Rajavi
بخشی از سخنرانی مریم رجوی در مراسم تحویل سال ۱۳۹۳:
«... در برابر قتل‌عام و جنایت علیه بشریت در اشرف، برعکس خواسته دشمن، اشرف تکثیر شد و اعتبار و محبوبیت اشرف و اشرفیها و کل مقاومت ایران، فزونی یافت.
شقاوت دشمن در آن جنایت بزرگ و پاکبازی قهرمانان به خون خفته‌اش، از زهره و گیتی تا 50مجاهد رکاب آنها، ایران و منطقه و جهان را تحت تأثیر قرار داد. به‌خصوص مردم ایران بار دیگر دیدند و دریافتند که چه کسانی بر سر پیمان آزادی ایستاده‌اند و خامنه‌ای و پسمانده‌های خمینی تهدید رژیم منحوسشان را در کجا می‌بینند. ایرانیان و جهانیان دیدند که قلب تپنده پایداری در برابر استبداد دینی و پادزهر بنیادگرایی در کجاست؟».
Maryam Rajavi
از سخنرانی مریم رجوی در گردهمایی به‌مناسبت روز جهانی زن- 1392:
«… بگذارید از یکی از این ستارگان برایتان بگویم. خواهرم زهره قائمی، که نبرد تاریخی اشرف را فرماندهی کرد. زهره با 35سال سابقه مبارزاتی، از 5سال حبس در زندانهای خمینی، آثار شکنجه و شلاق بر تن داشت، در حمله 6 و 7مرداد 88 وقتی داشت دفاع اشرفیها را هدایت می‌کرد، از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفت و جراحت سنگین برداشت. در صحنه قتل‌عام اشرف، در 10شهریور، زهره و گیتی به راستی شجاعت و ایستادگی زن ایرانی در برابر رژیم ولایت فقیه را نمایندگی می‌کردند.
زهره پیشاپیش صفوف خواهران و برادرانش قد برافراشته بود و دژخیمان که نخستین هدفشان او و سایر خواهرانش بودند، با شلیک گلوله از نزدیک، صورتش را متلاشی کردند.
راستی در آن ایستادگی کوهوار و در آن چهره و نگاه پرصلابت، جلادها چه چیزی دیدند که نمی‌توانستند تحمل کنند؟ آنها حقارت و عجز و شکست خود را دیدند و این چنین زهره، سپر خونین 42 اشرفی دیگر شد که در آن قتل‌عام زنده ماندند.
… در نبرد بزرگ اشرف، همچنین ژیلا طلوع می‌درخشد. او که در لحظه شهادت، چنان که عکسها و فیلمها نشان می‌دهد خود را سپر زهره در برابر گلوله کرده و او را در آغوش گرفته است. آری، این است خواهری و عشق و همبستگی حقیقی که یک هویت جدید تاریخی را بشارت می‌دهد.
سرگذشت هر یک از آنها به تنهایی گویای نبرد سهمگینی است که این نسل برای رهایی جامعه ایران با آن درگیر بوده است و تاریخچه جمع آنها مبشر پیروزی زن ایرانی در نبرد آزادی و برابری است و بی‌دلیل نیست که این چنین خشم جبهه ولایت فقیه را برمی
انگیزد و با انواع اتهامات و لجن پراکنیها تلاش می‌کنند، تأثیرات عمیق آنها را در بین زنان ایران و جهان، خنثی کنند. اما هیهات نه کشتار و نه تهمت نمی‌تواند مانع درخشش و پیشروی این نسل گردد».
Maryam Rajavi
گزيده سخنرانی مریم رجوی در کنفرانس بین‌المللی در پاریس - ۲۷مهر ۱۳۹۲:
«... در روز ۱۰ شهریور، دشمن در پی چه بود، و در عمل چه چیزی خلق شد؟
رژیم، به‌دنبال نابودی یا ضربه جدی به مجاهدین توسط دولت عراق بود. از نظر او هر کس یا باید تسلیم شود و توبه کند یا نابود شود.
راستی چرا آخوندها به این قتل‌عام دست زدند؟ زیرا همه راهها را در قبال این نسل آزموده‌اند: از اعدام و قتل‌عام تا لیست‌گذاری تروریستی و پرونده سازی، همچنین پخش اطلاعات دروغ و شیطان‌سازی؛ از شکنجه روانی با
۳۲۰ بلندگو به مدت دو سال تا محاصره طولانی و زجرکش کردن بیماران؛ و از جابه‌جایی اجباری تا زندان سازی لیبرتی.
اما آنچه در دهم شهریور اتفاق افتاد، تابلوی درخشانی از تسلیم ناپذیری و مقاومت به هر قیمت بود که به جای نابودی، شکوفایی؛ به جای تسلیم و وادادگی، انگیزش و برانگیختگی؛ به جای پس‌رفت و توقف، جهش و اعتلا؛ و به جای ضربه، حماسه‌یی درخشان خلق شد که راه و رسم اشرف را جاودان کرد.
هم‌چنان که مسعود گفت: «اسطوره اشرف، حماسه ماندگار تاریخ ایران و خلقهای جهان است»... . «تجسم درخشان جنگ صد برابر است و «از خون مجاهدین در اشرف، شعله ها برمی‌خیزد و رژیم ضدبشری را خاکستر می‌کند».
چرا می‌گوییم حماسه اشرف؟ زیرا سراسر، ایستادگی و دفاع از آرمان آزادی است. حماسه است زیرا در مقاومتی اصیل و پویا ریشه دارد که برمی
انگیزاند، راه باز می‌کند و پیام می‌دهد. پیامش از دیوارهای سخت و سنگین زندان می‌گذرد و روح مقاومت و جنگندگی می‌دمد. پیامش پرده‌های ضخیم یأس و بی‌اعتمادی و ایدئولوژی بی‌هزینگی را می‌سوزاند و امید و باور و مقاومت میپراکند. پیامش زبونی و ترس و شکنندگی دشمن را آشکار می‌کند؛ آن چنان که خودش آن را عملیاتی بالاتر از فروغ جاویدان می‌داند. حماسه‌یی درخشان است؛ با نسل بیشمارانی که پیام آن خونها را با خود به هر کجا می‌برند و با نبردی 52برابر، برای کسب آزادی و دموکراسی، بپا میخیزند. آری، از خون شهیدان اشرف، در سراسر ایران، هزاران هزار لاله شکوفا می‌شود. 
هزار زهره تابان در آسمان وطن، هزار جنگل رویان به هر کران وطن. دشمن تصور می‌کرد که با اعدام جمعی و آدم ربایی در اشرف، «تهدید را از نزدیکی مرزهای ایران دور می‌کند». سخنگویان رژیم فریاد می‌کشیدند که «کره زمین باید از وجود مجاهدین پاک شود». اما برخلاف خواست آنها، به سرعت موجی از حمایت و همبستگی با مجاهدین برخاست. آخوندها دیدند که اشرفیها نه در مرزها که در داخل ایران و در خانه‌ها و دانشگاهها و کارخانه‌ها، موجودیت رژیم را تهدید می‌کنند».
Maryam Rajavi
بخشى از سخنرانی خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران در جلسه بزرگ و بین‌المللی در ژنو- مهر 1392:
«… روز 10شهریور، نقطه عطف مهمی در صحنه سیاسی ایران و در تاریخ مقاومت برای آزادی شکل گرفت. در این رویارویی، آن زنان و مردان شجاع، با دست خالی تا آخرین قطره حیات پرفروغ خود پایداری کردند. والاترین سمبلهای آرمان « مقاومت به هر قیمت» که مرام تسلیم و عجز را از بنیاد باطل کردند و به آن قاطعانه نه گفتند. آری، نگاهبانان شرف ایران و ایرانی و پرچمداران وجدان و ارزشهای بشریت معاصر علیه دیکتاتوری و تروریسم و صدور ارتجاع و بنیادگرایی.
برای شخص من، به خون غلتیدن
۵۲ تن از عزیزترین خواهران و برادرانم البته مایه دردی عمیق و رنج بسیار است؛ اما این حماسه، از یک طرف برای من و تمام اعضا و حامیان این جنبش، انگیزشی برای مقاومت صدچندان است؛ و از طرف دیگر، جایگاه مقاومت و ارتش آزادی مردم ایران را برجسته می‌کند که یگانه هماورد رژیم ولایت فقیه و تهدید اصلی موجودیت آن است. این واقعیت را هیچکس آشکارتر از خود رژیم بیان نمی‌کند. سپاه پاسداران در اطلاعیه خود کشتار مجاهدین در اشرف را ”مایه تشفی خاطر» امت خمینی و ”انتقام الهی ”از نوع ولایت فقیه توصیف کرد.
دو روز بعد، فرمانده سپاه تروریستی قدس پیرامون این حمله، در مجلس خبرگان، سخنرانی کرد و گفت: «این قضیه، مهمتر از حمله مرصاد است». تشبیهی که متعاقباً توسط جانیان ریز و درشت حاکم بر ایران تکرار شد. از آنجا که آخوندهای حاکم بارها عملیات به‌اصطلاح مرصاد یعنی مقابله با پیشروی ارتش آزادیبخش ملی را بزرگترین عملیات خود در مقایسه با جنگ ایران و عراق توصیف کرده‌اند، و از آنجا که بارها آن را فراتر از عملیات بیت‌المقدس و گرفتن خرمشهر توصیف کرده‌اند، پس از نظر آنها کهکشان اشرف، با مقاومت و ایستادگی ده ساله و با درخشش ستارگانش، بسا مهمتر و فراتر از این چیزها بوده است.
مسعود گفته بود که آن چه در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین کارزار سرنگونی است و آخوندها و پاسدارانشان این را بیش از هرکس احساس و اثبات و اذعان کردند. با همین ارزیابی، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران رژیم گفته است: «این حمله... اهمیت راهبردی وسیعی در آینده منطقه دارد و دارای ابعاد بسیار عظیمی است».
راستی چرا حمله به افراد بی‌سلاح و بی‌دفاع که در حالت بازداشت خانگی هستند، چنین اهمیت استراتژیکی دارد؟ در عملیات فروغ جاویدان، آخوندها از پیشروی ارتش آزادی تا پشت دروازه کرمانشاه احساس تهدید کردند. اما حالا بسا بیشتر از آن، از حضور
۱۰۰ مجاهد بی‌سلاح در اشرف، احساس تهدید کردند. راستی چرا؟
حقیقت این است که دشمن در تنگنای بحران سرنگونی، مجبور شد به روشن‌ترین وجه، جایگاه مجاهدین و مؤسسان چهارم ارتش آزادی مردم ایران را بیان کند. بنا‌ به تجربه‌های بزرگ تاریخ، چنین رویاروییهایی ـ که البته با پرداخت بهای سنگین و خونین همراه است ـ مایه جهشهای سیاسی و مبارزاتی و راهگشاییهای بی‌مانند، شده است.
ارتش آزادی از روز اول، تهدید موجودیت حکومت آخوندها بوده و هست. … مسعود که ارتش آزادی را بنیانگذاری کرده و هدایت کننده نبرد بی‌امان علیه دیکتاتوری مذهبی بوده، بزرگترین ارمغانش برای جامعه ایران، تربیت همین نسل خجسته است. نسلی که ایستادگی و تسلیم ناپذیری‌اش در برابر این رژیم، مایه مباهات تاریخ ایران و وجود سرشارشان، سرمایه آزادی ایران فرداست»....


جنبش دادخواهی- یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس گزارشی از یک نمایشگاه

جنبش دادخواهی- یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
نمایشگاه یادبود قتل‌عام  67، در شهرداری منطقه دو پاریس
پاریس - 8شهریور 96:
این‌جا شهرداری منطقه دو پاریس هست که امروز چهارشنبه شاهد برگزاری اولین روز نمایشگاه قتل‌عام 67 در این‌جا هستیم. نمایشگاهی که از بیرون شهرداری تصاویر و بنرهایی به اون اختصاص داده شده تا در داخل شهرداری که از تصاویر شهدا و اسناد جنایت علیه بشریت در اون نصب شده.
 
نمایشگاه یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
 نمایشگاه یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
نمایشگاه یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
نمایشگاه قتل‌عام 67 در شهرداری منطقه دو پاریس، در سالگرد کارزار دادخواهی برگزار شده و هم‌چنین 29مین سالگرد قتل‌عام 30هزار زندانی سیاسی در سال 67. در این نمایشگاه شاهد تصاویر و اسناد مختلفی هستیم که نصب شده، از جمله تصاویر از اسامی و مشخصات و عکسهای شماری از سی هزار شهید قهرمان و هم‌چنین تصاویر گورهای جمعی و مزارهای شهیدان در شهرهای مختلف میهنمون؛ هم‌چنین اسنادی رو می‌بینیم در اثبات این جنایت علیه بشریت، از سند فتوا و دستورات خمینی جلاد برای کشتار جمعی مجاهدین گرفته تا اعترافات سران رژیم به ارتکاب جنایت علیه بشریت تا موضع‌گیریهای بین‌المللی در حمایت از جنبش دادخواهی و فراخوانها به محاکمه عاملان جنایت علیه بشریت. هم‌چنین در این نمایشگاه شاهد تصاویر اعضای هیأت مرگ هستیم، اعضای هیأت‌های مرگ برای ارتکاب این جنایت بزرگ در شهرهای مختلف میهن.
نمایشگاه یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
 نمایشگاه یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
نمایشگاه یادبود ۳۰هزار شهید قهرمان در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، در شهرداری منطقه دو پاریس
در نمایشگاه شهرداری منطقه دو پاریس، هم‌چنین شاهد تصاویر و اسناد مربوط به اعتصاب‌غذای زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت کرج هستیم که الآن بیش از یک ماه از اعتصاب‌غذای اونها می‌گذره و در این‌جا با اونها اعلام همبستگی می‌شه.

در نمایشگاه در شهرداری منطقه 2 پاریس، هم‌چنین شاهد گرامیداشت یاد پنجاه و دو شهید قهرمان قتل‌عام اشرف در دهم شهریور سال 92 هستیم، از فرمانده زهره تا یارانش که در برابر فاشیسم دینی حاکم بر ایران ایستادند و جان خودشون رو در این راه در دهم شهریور سال 92 در اشرف فدا کردند. این شهرداری، شهرداری منطقه دو پاریس حاوی بناهای یادبود و محل‌های گرامیداشت مختلفی هست از کسانی که در برابر فاشیسم هیتلری و نازیسم هیتلری مقاومت و ایستادگی کردند در اون دوران در مقاومت مردم فرانسه. از جمله یکی از اونها کسی هست به نام ژک بیدو که ما این‌جا در کنار محل یادبودش هستیم، فردی هست که عضو مقاومت فرانسه بوده و در اون سالیان در همین محل شهرداری منطقه دو پاریس دستگیر می‌شه، به آلمان منتقل می‌شه و اونجا اون‌رو به‌قتل می‌رسونند.

روز پنجشنبه در دومین روز نمایشگاه قتل‌عام 67 در شهرداری منطقه دو پاریس در همین محل شاهد برگزاری یک کنفرانس خواهیم بود، با حضور شهرداران و منتخبان فرانسوی، شخصیت‌های سیاسی فرانسوی و بین‌المللی و هم‌چنین شاهدان قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی در سال 67.

قتل‌عام اشرف، در امتداد قتل‌عام ۶۷

قتل‌عام اشرف، در امتداد قتل‌عام ۶۷


شهدای قتل‌عام 10شهریور در اشرف
یادکردی از 10شهریور 92 سالگرد قتل‌عام در اشرف توسط جلادان تیرخلاص زن رژیم.
10شهریور در امتداد قتل‌عام تابستان 67 خون دادخواهی نشده‌یی است که هم‌چنان بر دستان حکومت ولایت فقیهسنگینی می‌کند؛ خونی که هم‌چنان می‌جوشد و جوانان ایرانی را به خیزش فرامی‌خواند.
قرآن - در داستان خلقت انسان - به‌خوبی وجوه دوگانه شخصیت انسان را نشان می‌دهد؛ وجوه دوگانه‌یی که از یک سو تا باضافه بی‌نهایت و از دیگر سو تا منهای بی‌نهایت می‌تواند رشد کند. در آیات 7تا 10سوره شمس این مفهوم بوضوح آمده است:
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا - فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا - قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا - وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا». سوگند به درونمایه انسان و آن‌که به نیکویی بیاراستش. پس زشتی پرده‌دری و حرمت‌شکنی و خویشتن نگهداری را به آن الهام کرد. بدرستی رستگار شد آن‌که آن را (درونمایه خود را) پیراست و زیانکار شد آن که آن را در پلیدی‌اش فرو پوشاند.

جامعه انسانی صحنه بروز این دو خصلت سراپا متناقض است. انسان این ویژگی را دارد از یک‌سو مرزهای شقاوت را آن‌چنان درنوردد که هیچ گرگ خون آشام‌ ، هیچ اژدها‌ ، دایناسور و دراکولایی به گرد پای او نرسد‌ ، از دیگر سو می‌تواند در قداست و پیراستگی‌ ، پاکتر از فرشتگان باشد‌ ، و مسجود آنان واقع گردد. انسانهایی را دیده‌ایم که عشق آنان را به «هیأت گنجی درآورده است‌ ، بس بایسته و آز انگیز» و در خداگونگی مرزهای خاکی را در نوردیده و به عرش راه جسته‌اند.
در انتهای سوره شمس صحنه رویارویی این دو تمایلِ متضاد در انسان، و تجسم آن را بستر جامعه می‌بینیم: تقابل قوم ثمود؛ «هنگامی که شقی‌ترین آنان برانگیخته می‌شود»، با صالح پیامبر.

جای دور نرویم. در زمانه خودمان‌ ، با نیم‌نگاهی به تابلوی عاشورای سال 60مجاهدین‌ ، از یک‌طرف اشقی الاشقیای قوم خمینی‌ ، یعنی حاج! اسدالله! لاجوردی را می‌بینیم، از طرف دیگر اشرف شهیدان و سردار موسی و مجاهدان به خاک افتاده را‌ ؛ که هیچ به دشمن نداده‌اند جز اجساد خویش.

در یورش شب نیمگاهی به اشرف‌ ، در یکشنبه 10شهریور‌ ، بار دیگر این تابلو تکرار شد. البته فیلمهای زیادی از این قتل‌عام در دست نیست اما آن میزان که هست به‌خوبی سخن می‌گوید.
بستن دست اسیران مجروح و تیرخلاص زدن به آنان از پشت سر. آیا این صحنه تداعی کننده صحنه‌های تیر خلاص زدن به زندانیان مجاهد در دهه سیاه 60نیست؛ آن شبهای سنگینی که با سمفونی زجرآور تیرخلاص‌ ، آغاز می‌شد و پایان می‌گرفت؟ 

فرهنگ تیرخلاص زدن اگر زمانی مال خمرهای سرخ و فاشیستهای نازی بود الآن آن‌قدر در «جمهوری اسلامی!؟» عمومیت یافته که هر بسیجی رسن به پیشانی نیز آن را فوت آب است. این فرهنگ از لاجوردی و خمینی به ارث رسیده است. این میزان از سرب دلی، تنها از جلادان نیروی تروریستی قدس و عوامل عراقی آنان برمی‌آید و بس. کسانی که بارها و بارها در زندانها بر شق یقه تیرباران شدگان تیر خلاص شلیک کرده و با دست خود طناب از نای اعدامیان گذرانده‌اند.

آیا قتل‌عام سبعانه 10شهریور در اشرف نمودی از قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان سال 67نیست؟ جنس جنایت و نوع قتل‌عام یکی است. آمران و عاملان آن یکی هستند. از این رو دادخواهی خون شهیدان قتل‌عام 67 لاجرم دادخواهی از خون 52شهید سرفراز اشرف نیز هست.

پرداختن به ابعاد شقاوت در قتل‌عام اشرف اگر ‌چه ضروری و بایسته است و باید بسا در این باب نوشت و افشاگری کرد اما رو در روی شقاوت شقاوت‌پیشگان‌ ، بلندایی از شکوه و ستیغی بالابلند از عظمت فرزند انسان را می‌بینیم؛ از آن جنس که فرشتگان معترض به خلقت انسان را بر جای خود نشاند و به سجده در برابر او وادار کرد.

فرمان غریزی صیانت نفس ایجاب می‌کرد که صد مجاهد بی‌سلاح‌ ، در یورش وحشیانه قصابان تا دندان مسلح‌ ، اشرف را خالی کنند و جان خود برداشته و بگریزند. در این صورت کسی آنان را ملامت نمی‌کرد زیرا کاری عقلایی انجام داده بودند. وقتی گرازی وحشی به سوی شما خیز برداشته یا کژدمی جراره با دمی افراخته به جانبتان می‌آید نخستین کار‌ ، دفع ضرر است ولی این چه انگیزه‌یی است که مجاهد خلق با اتکاء به آن به جای گریز به ایستادگی توسل می‌جوید تا بدان حد که سلاخان نقاب پوش را وادار می‌کند حتی هنگامی که دستانش نیز بسته است به شق یقه او شلیک کنند.

تا آنجا که به شأن و عظمت این شهیدان برمی گردد‌ ، هر کدام‌ ، خود یک سازمان مجاهدین بودند. تاریخچه‌یی حماسی از مجاهدت‌ ، انقلابیگری‌ ، پاکبازی و وقف خود در راه خدا و خلق‌ ، در پشت سر داشتند. هر کدامشان برای اداره یک جنبش زیاد بودند که کم نبودند. چگونه می‌شود که در لحظه ضرور‌ ، «در برابر تندر می‌ایستند و خانه را روشن می‌کنند» و تنها چیزی که برایشان ناچیز است جانشان است.

آن پنجاه و دو مجاهد‌ ، گنجینه‌یی از دارایی‌های غیرقابل جایگزین این جنبش بودند با سابقه‌یی بالای سی سال مبارزه حرفه‌یی با دو دیکتاتوری. اگر کسی لایق زیستن بر این کره خاکی بود آنان بودند و خاک از بودنشان فخر به آسمان می‌فروخت. آنان آنگاه که دریافتند لحظه فدای خود برای مبارزه مردم ایران فرا رسیده‌ ، بسادگی، جان پروقار و افتخار خود را نثار کردند.

بنیانگذار این سنت محمد حنیف است؛ رهبری پاکباز که می‌دانست با فدا‌ ، آنهم فدا از بالاترین نقطه راه گشوده می‌شود. این سنت با قوت تمام در سازمان مجاهدین تا این نقطه پیگیری و اثبات شده است. اگر جز این بود هیچ‌گاه بن‌بستها و دیوارهای فراراه تکامل مبارزه فرو نمی‌ریخت و ناممکن به ممکن بدل نمی‌شد.
از گذشته تا الآن هر بن‌بستی که مجاهدین در مبارزه شکسته‌اند محصول این بوده که در لحظه ضرور در دادن قیمت مشخص برای مبارزه دریغ نکرده‌اند.
از آنجا که آجر نخست و سنگ بنای شکل‌گیری این دیرپاترین تشکل انقلابی تاریخ ایران «فدا» است؛ با این توصیف حتی اگر یک مجاهد در اشرف مجروح و نیم سوز باقی می‌ماند‌ ، پرچم هم‌چنان برافراشته مانده بود چه رسد به چهل و دو نفر. دشمن از این می‌هراسد.
پس بگذار مجاهد خلق به جگرخراش‌ترین وجه سلاخی شود ولی تسلیم هرگز! حال می‌توان قضاوت کرد چه کسی شکست خورد و چه کسی پیروز شد.

در اشرف‌ ، دو اراده با هم مصاف دادند. یکی در ته طیف منهای بی‌نهایت و دیگری در سر طیف باضافه بی‌نهایت. آن‌که پیروز شد با نقاب و تیرخلاص و مرزهای شقاوت در نوردیده‌ ، در حقیقت بازنده اصلی بود و آن‌که شکست خورد و در خون خود خفت در حقیقت پیروز صحنه است زیرا تسلیم نشد و حقانیت خود را تکثیر کرد. دشمن توانست بر خون او قدم گذارد اما بر اراده او هرگز.
شهیدان قهرمان دهم شهریور‌ ، سرداران سربدار‌ ، الگویی جاودانه برای شکست تعادل‌قوا شدند و این‌گونه اشرف ماند و باز خواهد ماند و ماندگارتر خواهد شد. آیا این تحقق همان وعده خدایی نبود؟ «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ ».

بیژن! ببین! لاله ها هنوز ایستاده اند

بیژن! ببین! لاله ها هنوز ایستاده اند

به یاد مجاهد قهرمان بیژن میرزایی، از شهیدان قتل‌عام۱۰ شهریور اشرف، بعد از شنیدن نامة انگیزانندة او به رهبری مقاومت، در یک تولید تلویزیونی. 

بیژن! ببین! لاله ها هنوز ایستاده اند


بیژن عزیز! 
با آنکه داستان «میدان لاله» را، در خلال نامة زیبای تو به رهبری مقاومت برای دهمین بار شنیدم اما گویی همین الآن آن را می‌شنوم. نمیدانم چه جادویی در کلمات ساده و بی پیرایه ات جاری است؛ کهنگی و مرگ نمی شناسند. آثار بسیاری از شاعران و نویسندگان بنام خواندهام ولی هیچکدام مرا تا این اندازة شیفته خود نکرده بود. آنچه می شنیدم کلمه نبود، گویی پاره هایی از جان تو در آنها تعبیه شده بود. از این رهگذر می فهمم آنچه به واژهها جان میدهد و آنها را جادوانه و جاودانه میکند حالت روحی، وضعیت عاطفی و نوع نگرش و چگونگی زندگی و مرگ نگارنده و سراینده آنان است. صاحبان این گونه کلمات ممکن است بمیرند اما کلماتشان هرگز نمی میرد.

مجاهد شهید بیژن میرزایی


میدانم در آخرین روزها، نگهبان اشرف بودی و لابد بارها اشتیاق نگاهت را از پشت شیشه های کیوسک نگهبانی، روی گلبرگهای سرخ لاله ها پرواز دادهیی و بارها بغض گلویت را فشرده است. آن کلمات صمیمی و خونگرم محصول ساعت‌ها نگریستن نیازوار به میدان لاله است.
تو بهتر از من میدانی که این میدان به خاطر بزرگداشت انقلاب ضدسلطنتی و شهدای ۱۷ شهریور، در اشرف متولد شد. ساخت آن در شرایطی صورت گرفت که توفان و باران شدید اجازه کار نمیداد. سازندگان آن، شبها در هوای سرد، داخل کامیون آیفا استراحت کرده و منتظر میماندند تا در فواصل قطع باران بتوانند به کارشان ادامه دهند ولی مگر میشد، گچ بکار رفته در لاله ها به این سادگی خشک نمیشد و رنگ برنمیداشت. بناچار گرداگرد لاله ها چادر برزنتی کشیده و آن را با نایلون عایق کردند.
از آنجایی که مجاهدین عادت دارند هر کار نشد را به شد تبدیل کنند، سرانجام برخلاف روال، لاله ها یک روز صبح، سرخ و شاداب و شبنم آجین، از زیر چادر سرک کشیدند و «میدان لاله» از رؤیا به تحقق پیوست.

* * *

در حملة ۱۹ فروردین به اشرف، دشمن که از سمبل های اشرف و نیز میدان لاله کینه یی خمینی وار به دل داشت، با لودر به آن حمله برد و سعی کرد از جا بکند. لاله ها اما سماجت کردند و لودر مستأصل، تنها توانست با ناخن هایش حلقة فلزی اطراف گلدانشان را از جایش دربیاورد و خاک را مقداری به هم بزند و بعد با بیل آویزان بگذارد و برود.
برادر عزیزتر از جانم بیژن! 
لاله ها از آن تاریخ به بعد با تنی زخمی، نماد ایستادگی اشرف بودند و تو چه خوب! آن را در نامة زیبا و ماندگارت به ثبت رسانده بودی. سرخی، سبزی و سپیدی آنها از یک سو پرچم ایران را بازتاب میکرد از دیگر سو نمایانگر، مقاومت و تسلیم ناپذیری اشرف، سبزینگی و بالندگی مجاهدین و سپیدی قلب و ضمیر آنان در انقلاب مریم رهایی بود.
این لاله های عجیب، هنوز ایستادهاند. من در کلمات جادویی نامه انگیزاننده تو، عطر آنها را بخوبی استشمام کردم. دریغ که پرده های بلوری و لرزان اشک اجازه نمیداد، و نمیدهد تا آنچه را که میخواهم به روی صفحه بیاورم. لبخند زیبایت تمام مدت، مثل بارانی از یاس روی کلمات میبارید. وقتی در فیلم داشتند تن گلوله آجین تو را از کیوسک نگهبانی بیرون می کشیدند تازه دریافتم که لاله ها چرا هنوز با سماجتی سرخ، سر جایشان ایستاده اند. مثل آرش که جانش را در تیر دمید، تو نیز سرخی خونت را به لاله ها بخشیده بودی.
آن سه لالة سرخ، فقط ۱۷ شهریور ۵۷ را تداعی نمیکنند. آنها در امتداد سفر خود به اصل و به سرچشمه، تندیس زنده سه فریاد سرخ در «چیتگر»اند؛ حنیف، سعید و بدیع را میگویم.

* * *





…
برنامه هنوز ادامه دارد، نامة زیبای تو را اگر هزار بار دیگر بشنوم سیر نمی شوم. کلمات شعرگونه نامه با موزیکی خاطرنواز هنوز در گوش ما جاری است و من دلم میخواهد از میان پردههای اشک رو به جاودانگی فریاد بزنم:
«بیژن! ببین! لاله ها هنوز ایستاده اند و هیچ اهریمنی نمیتواند آنها را از ایستادن مانع شود. بی مرگ بودن نامه تو، یکی از بینه های ایستادن پیوسته آنهاست».

میدان لاله ـ بعد از مورد تهاجم قرار گرفتن با لودر نیروهای نوری المالکی

علیرضا خالوکاکایی