۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

شهسوار يا همان تنكابن وميرزا كوچك خان ويك روايت تاريخي


 
شهسوار وميرزا كوچك خان ويك روايت تاريخي
 
و باز هم روايت است که ميرزا کوچک جنگلی قبل از پايان عمر برای گريز و جمع آوری مجدد نيرو از ميان کوه ها تا شهسوار پيش آمده و باقيمانده نيروهايش هم در اين شهر متفرق شدند



 و او تنهايی مجبور به بازگشت به گيلان شده است.

. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند به وظائف انسانی عمل نماید، ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی نتیجه و بی حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.سردار سربريده...


« چَه قَد جنگله خُوسي ، ميلّتَ وَسي، خَستَه نُوبُو ستي... مي جان جانانَي... تَر گَمَه ميرزا كوچيك خاناي...خُودا دانه كي مَن نَتَنَم خُوفتن ، از ترس دُوشمَن مي ديل آويزاناي... تَرَ گمه ميرزا كوچيك خاناي...چَرا زودتر نَيي ، تُوندتَر نَيي ، تَنها بَنَيي اَمي مَردُومانه.... تَرَ گمَه ميرزا كوچيك خاناي...»



هر وقت مامان بزرگ برام تعريف ميكنه كه تو اون خونه قديميه ييلاقشون يه روزي محل ديدباني روسها بوده و از اين ميگه كه داييش هم رزم ميرزا بوده ، چقدر قند تو دلم آب ميشه، اينكه با روسها جنگيده... فكر ميرزا كوچيك با اون هيبتش .


 هر وقت ميرم فومن، هروقت ميرم ماسوله، هروقت ميرم صومعه سرا،هر وقت ميرم لوشان، هر وقت ميرم منجيل و پل اون رو ميبينم،هر وقت ميروم جنگلهاي تنكابن و کوه های ترم پشته - گوهر دره بزرگ و کوچک - سیاه بن - سیالان – گاو پشته سر – گته چال – مازو کله – کنس داربن – سفید چال – بند پی - سیاه کوه – کشدان – میان لات – قبله کلایه – نوشا – سرگل – موشل – لیلال – خشچال – و  آبادی های دوهزار با نام اشتوج بالا و پایین – سید قاسم – نوشا – میانکوه – کلیشم – یالاش – گلستان – محله یاغدشت – برسه – اشکور محله – عسل محله – هلو کله – ترس – توسا کلام – قلعه گردن – کشکوه – آغوز کله و...   فكر ميكنم كه قدم هاي ميرزا جاي جاي اين سرزمين سبز وجود داره...يادت هميشه جاويد سردار...

                                 سردار سربريده... .

                                               

 

 "آری ميرزا وطن پرستی بود که "هرگز شتر هيچ بيگانه ای را تا ظهر نچرانيد".

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر