۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

دعواي اصلي - جمعبندي از روند پر التهاب سه ديناميسم ...- قسمت دوم آقاي پرويز خزائي نماينده شوراي ملي مقاومت در اسكانديناوي

دعواي اصلي با مقاومت چيست؟ اظهار افاضات نداشته مي‌کنند، که مقاومت کاملاً شکست‌خورده و بايد بيايد و بگوييد ما شکست خورديم، خداحافظ ما رفتيم. تا ما در سايت‌هايمان بنويسيم ديدي گفتيم که شکست خوردند و رفتند دنبال کارشان. بقول زنده‌یاد مرضيه:”موش بخوردت اللهي"!
خودشان مي‌دانند که کساني این را ميگويند که تا همين چندين ماه پيش، کف بر دهان، از دست آورده‌ها و پيروزي‌ها و از امیرخیزها و سياوشگردها مي‌گفتند و مي‌نوشتند. يکي‌شان، که به همراه دکتر هزارخاني به منطقه رفته بود، يک کتاب و چندين و چند شعر و مقاله، به حجم مثنوي، درباره فدا و ايثار و ازخودگذشتگي، صداقت و پاکي و درستي راه مجاهدين نوشته است که اکنون حي حاضر در قفسه‌هاست.
حالا چي شده که اين،- نصف انگشتان دست شمار-، به دنبال سرکار قند علی، بعد از سال‌ها که از اين خانواده رفتند، به ناگهان بر تمام گذشته خود خط بطلان مي‌کشند و انگاري دکتر جيکل از پوست مستر هايد زاده شده‌اند. اين مربوط به خودشان و غبطه و پشت کردن خودبه‌خود و ندامت از گذشته بسيار طولاني عمر خودشان است. اما مضحکه از جايي صحنه تئاتر را قرق مي‌کند که اين‌ها ميگويند از وقتی‌که ما رفتيم ديگر بقيه همه اشتباه مي‌کنند. اصولاً شايد همه ديوانه شده‌اند يا تحت تأثير دارو قرارگرفته‌اند. چرا با ما موافق نيستند و نمي‌گذارند بروند. چرا پاسخ ميدن؟، چرا اعلاميه رسمي ميدن؟ چرا هنوز مانده‌اند؟ و ... و... و.... البته ايشان سکولار و دمکرات هم تشريف دارند. حق فقط با ما دو سه تاست! اين بقيه، که بسیاری‌شان بسيار بسيار از اينان سابقه‌دارتر، شناخته‌شده‌تر و معتبرترند، همه، به ناگهان یک‌چیزی‌شان شده است. تعريف‌هايي که خود همين‌ها، از اين شخصيت‌هاي شورايي مي‌کردند- همه در حافظه ما و زمان درج است. سرکار قند علی‌شان وقتي در مقابل اين سؤال خودي قرار مي‌گيرد که، بالاخره عليرغم همه سختي‌هاي مبارزاتي منطقه و جنايات در اشرف و ليبرتي و (بخوانيد تيف و ميف)- عده‌ای انسان مصمم به ماندن و مبارزه هستند- مي‌گويد بقيه همه‌شان”از خود بيخود شده‌اند“. اين را کس و کساني ميگويند که بر سفره اروپايي آزاد و دمکراتيک نشسته‌اند، که درهر دوره‌ای از مبارزه‌اش براي رهايي و آزادي و دمکراسي، ميليون‌ها نفر از فرزندانش – به‌ویژه در طول تاريخ معاصر- به ناگهان از خود بيخود! شدند و در مقابل تير و تبر و در زير سم اسبان و زنجيرهاي تانک و توپ و سلاح و بمباران ايستادند و جا نزدند و گوششان بدهکار راحت نشينان در کشورهاي خارج که بعضاً هم نان‌خور رسمي و غیررسمی هيتلر و موسيلني و فرانکو امپراتور بودند، نشدند. اين روزها هفتادمين سالگرد بسياري از اين حماسه‌هاي اين ”از خود بيخود شدگان“ است. در سراسر اروپا، از يونان و اسپانيا گرفته، تا فاضلاب‌هاي زيرزمين ورشوي لهستان،- که مرکز استقرار بخشي از ارتش آزادی‌بخش لهستاني‌هاي دلير بود-، از بلندي‌هاي يونان و ايتاليا، تا دشت‌هاي فرانسه و خانه‌هاي تيمي هلندي‌ها و بلژيکي‌ها و دانمارکي‌ها و تا کوه‌هاي نروژ که مقر ارتش آزادی‌بخششان (ميلورگ) بود و سرانجام جبهه مارنهايم فنلاندي‌هاي رزمنده، که آنان نيز خانواده و زندگي زناشويي خود را رها کرده، زن و مرد از هم جدا شدند و به صف رهبر مقاومتشان پيوستند، و حتي هزارها نفر از فرزندان نوزاد و کودک خود را به سوئد فرستادند- تا زن و مرد در جبهه مقاومت حضور يابند. باري آن‌ها در چندين و چند نبرد از منظر صرفاً نظامي پيروز نشدند، حتي همانند مقاومت بريگاردهاي انقلابي اسپانيا هرگز پيروزي نظامي نصيبشان نشد. اما، با زايش عزم سترگ مقاومت و مبارزه تمام‌عیار تاريخ را شکافتند و فاشيسم را با همين مقاومت‌ها فرسودند و نابود کردند. چون عشق به آزادي و آرمان مقاومت- تشکيلات- رهبري- گرا- و سرانجام پرداخت بهاي حداکثر را با وزوز عده‌ای راحت نشين در کشورهاي همجوارکشورشان و در سوئد و لندن و امريکا- ول نکردند و به ريش آن‌ها خنديدند. من هنوز هم با بسياري پيرزنان و پيرمردان نود سال به بالا و حتي فرزندشان که از والدين خود داستان‌ها شنيده‌اند، صحبت مي‌کنم و مي‌شنوم که خون‌دلی که از اين کمک‌رسانان به جبهه جنگ رواني دشمن و راحت نشينان منفی‌باف و روحيه باخته و روحيه شکن، دارند، بسيار از تنفر از گشتاپو هيتلر و يونگن و اس اس ها بيشتر است. داستان همان داستان سؤال از درختان است که چرا از یک‌تکه تبر آهني این‌همه خون بردل داريد؟ و آن‌ها با صداي وزش باد صبحگاهی، پاسخ دادند که خون‌دل ما از خود تبر نیست، بله از دسته تبرهايي است که روزي از جنس ما بودند (و بعداً تغيير ماهيت دادند و تبديل به جنس ناب دغل و توطئه و خيانت شدند).
يکي از اين کودکان آن روز فنلاندي که به سوئد فرستاده‌شده، از آشنايان من است. او روزي پس از شنيدن داستان پيوستن من به مقاومت- کتابي را که درباره خود و آن ماجراي هفتادسال پيش، نوشته است- به من هديه کرد که بسيار آموزنده و خواندنی است.
کنوت هامسن، برنده جايزه ادبيات نوبل در آن زمان، در علم و فن نويسندگي سرآمد کشور نروژ بود. اما در مقالات و نوشته‌هايش مقاومت و رزمندگان را يک سري ياغي و تروريست و کمونيست از خود بيخود شده مي‌خواند که از رهبراني که افراد فاسد و حقه‌باز هستند، و خون آنان را به هدر مي‌دهند! گول‌خورده‌اند. او که کنوت هامسن بود، و نوبل هم گرفته بود، به تنفر تاريخ پيوست. اين‌ها که بقول آن لر نازنين همشهري، باد او هم نيستند.

همين روزها بزرگ‌ترين مراسم هفتادمين سالگرد انفجار سايت اتمي هيتلر در دره روکان نروژ و غرق بقاياي آن در يک کشتي در فيورد و آبراه همان ناحيه بود.
پس درود برتک تک ”از خود بيخود شده“ هاي تاريخ!

من هميشه اين ترجیع‌بند را در همه نوشته‌ها و سخنراني‌هايم تکرار مي‌کنم، و از تکرار آن‌هم نه من احساس خستگي مي‌کنم و نه هم‌وطنان حاضر در جلسه‌هاي پرسش و پاسخ در بسياري کشورهاي اروپايي. و آن اينکه از بعد از استقرار نيروهاي رزمنده مقاومت در جوار خاک ميهن، دو پيروزي نظامي و يک پيروزي استراتژيک سياسي يعني سه قلم بسيار مهم و تعیین‌کننده از دستاوردهاي رفتن به جوار خاک ميهن و تشکيل ارتش آزادی‌بخش ملي ايران نصيب شد: نخست، شکست سپاهيان خميني براي استقرار نظام ولایت‌فقیه در عراق (و ادامه جنگي که شش سا ل قبل از آن بايد پايان مي‌يافت و پنج سال قبل از شکست، جهان از طرح صلح مقاومت با دولت وقت عراق حمايت گسترده کرد، (یک‌قلم ليست پشتيبانان ابتکار صلح مقاومت و نامه‌هاي بيش از شش هزار رهبر کشور و رییس‌جمهور و نخست‌وزیر و پارلمانتر جهان در يک کتاب موجود است). پس اين يعني شکست برنامه اتحاد جماهير اسلامي در منطقه و شمال آفريقا. دوم عمليات مرواريد و شکست دوم رژيم براي اشغال عراق و ايضاً استقرار ولايت مطلقه حکيم ولی‌فقیه کانديدا شده براي آن. و سوم کشف سايت‌هاي اتمي رژيم، بعد از 18 سال پنهان‌کاری رژيم که جهان را در شوک فروبرد و اکنون معضل اول رژيم در مقابل جهان است. (به صفحات اول روزنامه‌هاي مهم آن روز و به واکنش‌هاي جهاني و حتي به مصاحبه مطبوعاتي جورج بوش در سي ان ان مراجعه کنيم). اگر حرف‌های شيخ روحاني در کتابش به‌عنوان دکترين امنيت ملي و ديپلماسي هسته‌ای را خوب بخوانيم، در ميان سطور آن به‌خوبی ديده مي‌شود که اگر افشاگري اين مقاومت نبود، اين رژيم سال‌ها پيش به بمب اتمي دست‌یافته بود. اين البته افتخار ماست که تاکنون مانع چنين فاجعه‌ای شده‌ايم، آن‌هم عليرغم همه وادادن‌ها و سياست‌هاي مماشاتگرايانه کشورهاي غربي.
 در حسابرسي و بيلان سازي هر انساني که در ژئوپوليتيک و استراتژي دستي در کار دارد، اينان بزرگ‌ترين دست آورد تعیین‌کننده در آن دوره در منطقه و جهان بودند. اگر هيتلر موفق به شکست و اشغال تمام روسيه و همچنين ساختن اولين بمب اتمي، قبل از امريکا و متفقين مي‌شد و اگر خميني عراق را مي‌گرفت و حکومت دوم ولایت‌فقیه، يعني اولين قمر و ساتلايت اتحاد جماهير کذايي را برقرار مي‌کرد، و همزمان بمب اتمي محبوب و معبود خود را مي‌ساخت، هرکدام از اين دو فرضيه به‌نوبه خود امروز سرنوشت و چهره دنيا و منطقه را به‌کلی دگرگون کرده بود.
 حالا اين‌ها هي بگويند که ما شکست خورديم و بايد اعتراف کنيم!. لطفاً به آن‌ها بگوييد که شکست را شما نوش جان کرديد که وا‌رفته‌اید و عمده فعاليت‌هاي خارج کشوريتان حمله و هجوم به تنها مقاومت و تنها تشکيلات جدي و قوي در مقابل اين فاشيسم دین‌دار نما است که شما کمک‌رسان تبلیغاتی - رواني جنگ او با مردم و مقاومت مردم ايران شده‌ايد.
 درجایی ديگر، درک مال بلاهت، مي‌نويسند و ميگويند که چرا مسعود رجوي نمي‌آيد تو خيابان‌ها راه برود و هواخوری کند و پاسخ سؤالات ما را بدهد. به اين مورد من به‌تفصیل و با ذکر مشابهات تاريخي در مقاومت و جنبش‌هاي جدي (و نه کيچن لپ تاپي)، در نوشته‌ای ديگر پرداخته‌ام. اين ايرادات آن‌قدر مسخره است که علاوه بر ريشخندهاي معنی‌دار ما، روح تمامي رهبران مقاومت‌هاي نظامي و اغلب زیرزمینی شده ديگر تاريخ بشريت را آزرده مي‌کند. آنان که تا لحظات آخر و حتي تا روز پيروزي نه جا و مکان آنان را کسي مي‌دانست و نه حتي در بسياري موارد حتي نام و نشان آنان را. به يک نمونه بسنده کنم. کريستيان هوگه فرمانده ارتش آزادی‌بخش نروژ- که بعدها معلوم شد يک وکيل دادگستري بود- و همچنين رزمنده نامي اين ارتش يعني ماکس مأنوس، داغ شناسايي شدن و شناسايي محل استقرار را تا روز آخر بر دل ژنرال تربافن، فرماندار و حاکم نظامي هيتلر و همچنين رهبر گشتاپو در اين کشور، گذاشتند.
اين درماندگان و پشت پا زنندگان، که مرتباً ً تکرار مي‌کنند که مسعود رجوي کجاست، حالا وارد بابي تحت عنوان فساد مالي ولخرجي مجاهدين شده‌اند که تنها به جوک‌هاي بی‌مزه‌ای شباهت دارد که براي خنداندن شنونده احتياج به نفر همراه! پيدا مي‌کند. هدف آن‌ها البته این است که ما را درباره مسائل امنيتي و حفاظتي رئیس‌جمهور برگزيده مقاومت و سفرهاي وي وادار به توضيح کنند، چيزي که به اقتضاي وظايفم به‌عنوان نماينده شورا در معرض بخشي از آن قرار مي‌گرفتم. البته که حفاظت از مريم رجوي که کانون و پرچم‌دار جدي در مصاف تاريخي عليه هيولاي ويرانگر و خون‌ریز دین‌فروش و درعین‌حال کانون نفرت و دشمني رژيم آخوندي است وظيفه هر عضو اين مقاومت چه مجاهد و غير مجاهد است. چشمشان کور، اين حفاظت هم به نحو بسيار مؤثر علاوه بر مسئولين مربوطه در مقاومت توسط مقامات کشور ميزبان و سيستم حفاظت و امنيت آن‌ها و در مکان‌های مناسب و محفوظ، به تشخيص خودشان، انجام مي‌گيرد والسلام. بقيه‌اش هم در خماري و بوري بمانند. نوکامنت!
 حاج‌آقا مصلحي و علوي و حاج قاسم بايد حالا حالاها سطل‌هاي آب يخ را، براي تسکين و تخفيف حرارت و التهاب سوزش دروني، غسل وار بر سر و تن بريزند.
حالا که کمي به اين دعواي اصلي پرداختيم، بگذاريد چند نکته ديگر هم که بلندگوهاي غیررسمی اين سه تا حاج‌آقاي فوق‌الذکر ميگويند را محض انبساط خاطر با شما در ميان بگذارم.
الف- چرا مقاومت مي‌رود سراغ خارجي‌ها و چرا آن‌ها را براي سخنراني دعوت مي‌کند.
در اين مورد من به‌تفصیل در گزارش‌هاي قبلي توضيح داده‌ام. در انقلاب عظيم آمريکا براي استقلال – در مقاومت اسپانيا و همه اروپا و هند و افريقا و شيلي و ديگر جاهاي جهان، همبستگي بین‌المللی و بسيج شخصيت‌ها و نيروهايي طرفدار و حامی انقلابات و مقاومت‌ها يک هنر بزرگ و يکي از پايه‌هاي مهم در يک مبارزه بوده و هست. کتاب‌ها دراین‌باره نوشته‌شده است. اما مگر روز و شب عليه مقاومت ايران نوشتن و تهمت و دروغ جمع‌کردن مي‌گذارد که اين کنشگران! سري هم به تاريخ کشورهايي بزنند که در آن‌ها، به يمن مقاومت و خون‌هاي داده‌شده، جا خوش کرده‌اند!
آخر اين‌ها قسم حضرت عباس خورده‌اند که همه‌چیز را نفي و انکار و تخطئه کنند، و به ايرانيان مقاوم و کسانيکه عشق به مبارزه دارند بگويند برويد دنبال کارتان همه‌چیز بد است و خراب‌شده است. بياييد سر قبر فلاني با ما هم فاتحه شويد!.
دعوت از شخصيت‌هاي مهم جهاني براي سخنراني، و از آن طريق، جذب آن‌ها به يک کارزار، کاري بسيار روتين و معمول در جهان است. افرادي از آدم‌هاي طراز اول جهان، مانند کلينتون و کوفي عنان و بلر و حتي جيمي کارتر، سالهاست که توسط يک سازمان و گروه و تشکل که برنامه‌هاي مشخص انساني، مثلاً محيط زيستي يا صلح و يا مبارزه با گرسنگي و بيماري ووووو دارد، براي سخنراني دعوت مي‌شوند و هزينه سفر و حق سخنراني مي‌گيرند. البته چنين نيست که مثلاً به چنين شخصيت‌هاي جهاني- هر چه پول هم بدهند- بگويند که بيايند در دفاع از ويروس ابولا و يا بشار اسد و خامنه‌ای و داعش و بسيج و حزب‌الله (که اکنون حزب الشيطان منطقه است) سخنراني کند. طرف بايد علاقه‌مند به سوژه سخنراني مثلاً آزادي زندانيان سياسي و يا استقرار دمکراسي و يا مبارزه عليه فاشيسم ديني و شکست نيو نازيسم و غيره باشد. طرف بعد از چند ديدار و سخنراني و آشنايي با آن آرمان و آن تشکيلات، جذب آن پروژه و يا تشکيلات شده و به يکي از هواخواهان و طرفداران آن در نزد سازمان‌هاي بین‌المللی، چون يوان و يا رهبران و کنگره‌ها و پارلمان‌ها و یا مراکز قدرت تبديل مي‌شود. اين روند اصلاً يک روش معمول و شناخته‌شده است و مي‌شود براي آن صدها- و اگرنه هزارها – نمونه پيدا کرد.
بگذاريد که با تعظيم در مقابل شما هم‌وطنان آزاديخواه این را به‌عنوان يک شهادت تاريخي ثبت کنم که در تمام سی‌وسه سالي، که به‌عنوان ديپلمات اين مقاومت انجام‌وظیفه حرفه‌ای و دائمي کرده‌ام، (البته دو سال هم در سفارت در خفا به مقاومت و شورا پيوسته بودم)- هر بار که يک شخصيت مهم و شاخص ملي و جهاني را از کشورهاي مختلف جهان، از شمالي‌ترين نقطه، ايسلند، تا آفريقا و هند و اقيانوسيه- به ديدار با خانم رجوي و آشنايي با اين مقاومت مي‌بريم، بارها شده که پس از اولين ديدار و شنيدن صحبت‌ها و بحث‌هاي خانم رجوي، اين شخص، بقول رودکي بي موزه پای‌دررکاب گذاشته و شخصاً، (بسیاری‌شان به خود من)، گفته‌اند که از هم‌اکنون حاضرند به اين بانوي مسلمان و رشيد و آگاه و اين پرچم‌دار مبارزه با جهل و ستم و بربريت بنام دين- داوطلبانه و با تمام قوا و بدون هیچ‌گونه چشمداشتي ياري رسانند.... پاره‌ای از اين شخصيت‌ها حتي هزينه‌هايي که در دفاع از مقاومت متحمل مي‌شوند را از جيب خودشان مي‌پردازند و حتي برخي به مقاومت کمک مالي هم مي‌کنند و يا حتي آستين بالا زده و در برنامه‌هاي فاند ريزينگ (جمع‌آوری کمک مالي) از ميان شهروندان ايراني يا غير ايراني، ديگران را تشويق به کمک مالي مي‌کنند. اميدوارم روزي برسد که بدون ملاحظات امنيتي بشود همه اين مسائل را بی‌هیچ کم‌وکاست به ملت ايران گزارش داد که بدانند اين مقاومت از چه پشتوانه بسيار بزرگي برخوردار است.
فقط بگذاريد به يک اعتراف دشمن اشاره‌کنم. موسويان، آدم بسيار معروف رژيم، که اکنون گويا در قيافه استادي در يک دانشگاه آمريکا براي رژيم لابي مي‌کند، در پاسخ روحاني، که او را براي مشاوره در امور سياست خارجي به تهران دعوت مي‌کند، مي‌گويد....... تاکنون تمام دم‌ودستگاه سفارت‌ها و ديپلماسي شما در جهان هیچ کار مهمي نکرده‌اند... مجاهدين تمام کنگره آمريکا و پارلمان‌هاي اروپايي را قرق کرده‌اند و.......
همين چند روز پيش رودي جولياني در يک نشست بزرگ در آمريکا اعلام کرد و در رسانه‌ها نيز آمد که من پاسخ اين جنايات بنام اسلام عليه بشريت را دارم..... پاسخ من سازمان مجاهدين مسلمان مترقي و ضد بنيادگرايي است و خانم مريم رجوي.....
آقاي وتلسن، دبیر کل سابق سازمان عفو بین‌الملل نروژ در هنگام اولين سفير خانم رجوي به نروژ مقاله‌ای دریکی از دو مهم‌ترين روزنامه‌هاي کشور نوشت با عنوان”مريم رجوي مارتين لوتر مسلمانان“ ديگري، بنام گريشمن، که يکي از مهم‌ترين نويسندگان و روزنامه‌نگاران بود، در يک روزنامه دانمارکي مطلب مهمي از مصاحبه با خانم رجوي نوشت با عنوان”مريم رجوي ژاندارک مسلمان
حالا به يارو بگوييد حاجي تو که ايراد مي‌گيري که چرا، انجمن‌ها وگروههاي ايراني هوادار مقاومت براي سخنراني فلان شخصيت، فلان مبلغ را داده است، پس خودت چرا در رسيدهايت که بسيار بسيار بيش از اين مبلغ است - نوشته‌ای براي راه‌پیمایی، (حتماً با شمارش و محاسبه نرخ هر قدم!)، شرکت در مراسم!، مقاله‌نویسی، (لابد با محاسبه بايت و فاصله‌ها!)، سخنراني (با احتساب مکث‌ها و سرفه‌ها شايد!) و رسيدگي پزشکي به هم‌سنگران ديروز، بخوانيد پشت جبهه سياوشگرد- وجوه دريافت کرده‌ای؟ چرا ابا داشتي که بنويسي این را براي هزينه‌هاي زندگي گرفتم. اينکه عيبي نداشت. بلکه اين عيب دارد که آدم فعال دريک سنگر مقاومت به دلیل مشکلات مالي دستش را به‌سوی کس و کسان ديگري دراز کند.... و ايضاً عيب بزرگ اينکه به ناگهان بعد از این‌همه سالهای متمادي همخانگي و هم‌سفرگی با اين خانواده بزرگ و صادق و فداکار، به ناگهان همه‌چیز و همه رابطه‌هاي انساني اين ظروف مرتبط را به انکاري مضحک و ريشخند آور بنشيني.
ب- روابط مالي دروني مقاومت
در يک خانواده و ايضاً مقاومت، حزب، و تشکيلات، مانند ظروف مرتبط، همه به هم مي‌رسند تا مجبور به تحمل لنگي در کارها و احتیاج به بيگانه و خارج سنگر نباشند، و بقول پيام‌هاي مسعود رجوي تا از توانايي‌ها و انرژي به نفع اين جنبش بهره بيشتري ببريم. مجاهدين هم که از 36 سال پيش در خانه‌شان رو به همه باز بوده و همه داروندارشان متعلق به مردم و خلقشان بوده است و هر گروه و هرکسي که در جبهه رهايي مردم بوده و خصم جدي و کارساز ملايان جاهل و ستمگر و ايران سوز باشد، جزئی از خانه و خانواده آن‌هاست، حالا مي‌خواهد مجاهد مسلمان باشد يا نباشد.
مي‌خواهم یک‌بار براي هميشه يک تصوير روشن از همه اين کارزار و اين مسائل مالي بدهم، که دهن تبلیغاتچی‌ها و یاوه‌گویان و سايت‌هاي مربوطه بسته شود. باز با زبان ساده و لري و بی‌مهابا:
کليه اعضاي اين مقاومت پايدار و ديرينه پا، و اين تنها تشکل سازمان‌یافته و جدي در مقابل فاشيسم خون‌ریز، به لحاظ موقعيت مالي، به شرح زيرند. خوب چشم‌ها را بازکنید، رودربايستي و ترسي هم از کسي نداريم.
1.    رزمندگان و نيروهاي نظامي خط اول جبهه که آن دو پيروزي بزرگ تاريخي را آفريدند و امروز اشرفي و در ليبرتي مقيم هستند (چگونگي و سوابق و راه تاکنون رفته هم ديگر احتياج به تکرار ندارد). فردا هم تنها اينان هستند- هرکجا که باشند- و تشکيلات آنان، که جرقه‌هاي قيام و مقاومت مسلحانه را تبديل به آتش خواهند کرد. مگر یک روز يک سروان ”وبر“ آمريکايي نبود که، دويست و چندي سال پيش، با شليک اولين گلوله از تپانچه‌اش، اولين گروه مسلحانه را تشويق به تشکل و عمليات کرد. مگر مردم سوريه در چهار سال پيش قيام مسلحانه نکردند، مگر مگر و مگر هاي ديگر..... حالا که همه (بقول کرمانشاهي‌ها گشتشان)، از سبز و آبي و صورتي و مخملي و نارنجي، نتوانسته‌اند که حتي يک سانتيمتر اين رژيم را اصلاح و از طرق صلح‌آمیز يک اپسيلون آدم کنند، پس تنها استراتژي مانده و هميشه ماندگار، قيام ملت به همراه رزم مسلحانه آن‌ها است. ميگويند آي عز جون! سخته! (به ترياکيه گفتند بگو چکش گفت شنگينه!). هم‌وطنان شما لطفاً به آن‌ها بگوييد که، بقول هندي‌ها ”مهرباني کرو“ و از سر راه ملت ايران کنار رويد و روحيه آن‌ها را خراب نکنيد و بگذاريد پيام بشارت آور مقاومت و عزم و اميد به پيروزي و توفان پشت سر آن، روزي نه‌چندان دور، طومار اين نظام مخوف و آدمکش و ايران سوز را در هم بپيچد. البته مطابق معمول هميشگي، ما هنوز به زمين و زمان و هرکس به هر چه اعتقاد دارد حواله مي‌دهيم که اين کار با حداقل خونريزي به سرانجام برسد.... آمين! صدالبته که اعضاي سازمان مجاهدين در هرکجا که هستند، چه در داخل ايران و چه در اشرف يا ليبرتي و چه در خارج کشور و در جبهه سياسي و بین‌المللی، همانند خواهران و برادران هم‌رزم ديگرشان در تاريخ، به‌ویژه در فنلاند، از همه‌چیز، از همسر و فرزند و خانه و زندگي، براي آزادي و رهايي خلق و ميهنشان، گذشته‌اند و در هر سنگري که لازم باشد حضور مي‌يابند. هميشه بي تعلق و ساده زي و در آماده‌باش کامل، درحالی‌که تمام زندگي‌شان در يک چمدان جا مي‌گيرد.

2.    کادر رسمي و مرکزي پشت جبهه در مقر اصلي و مرکزي مقاومت و همچنين نمايندگي‌هاي شوراي ملي مقاومت در کشورهاي خارجي که حکم دولت مرکزي و سفارتخانه‌ها رادارند، بسياري از آن‌ها را کادرهاي سازمان مجاهدين، سازمان محوري و بزرگ‌ترين گروه (همانند گروه آ ان س و الفتح در ائتلافات يکي دو مقاومت مشهور و نامدار)، تشکيل مي‌دهد، که ازنظر زندگي مادي تابع همان قانون عام مجاهدين هستند. آن‌ها ستون فقرات ائتلافي هستند که بقول آقاي مسعود رجوي بزرگ‌ترين دستاورد سياسي و تاريخي ايران بوده و تاکنون هم کسي به گردپایش نرسيده است. گر تو بهتر مي‌زني بستان بزن.
اين‌ها، چه مجاهد و چه غير مجاهد، نه‌تنها تمام امور سياسي و ديپلماتيک، مطبوعاتي، تبليغاتي، حفاظتي و خط نگهداري، و امور رسمي را به عهده‌دارند و 24 ساعته در کشيک و آماده‌باش هستند، بلکه با هزاران هزار ملاقات و برخورد و مکاتبه و سخنراني و سمينار و جلسات مهم سازمان ملل و پارلمان‌ها و گردهمايي‌هاي پرشکوه، به جلب‌توجه جهان و جامعه بین‌المللی درباره رنج‌های ملت ايران، ارائه سند و يارگيري براي همبستگي جهاني در نزد مقامات مهم دولتي و پارلماني و کشوري و ملي و اجتماعي و فرهنگي و به‌ویژه ايرانيان مقيم خارج و داخل کشور، براي جذب آنان به پيوستن به اين جبهه همبستگي ملي و جهاني، حتي در کسب کمک و حمايت‌هاي صنفي و مالي، چه در نزد سازمان‌هاي مهم ملي و اجتماعي و چه افراد خارجي و ايراني- پيوسته فعال هستند. نمايندگي‌ها و سفارتخانه‌هاي شوراي ملي مقاومت بودجه خود را براي رفع نيازمندي‌ها و فعاليت‌ها و به‌ویژه سفرها، که گاهي در هفته دو يا سه بار فقط سفر هوايي است- از سيستم مرکزي و يا محلي مالي مقاومت دريافت مي‌کنند. نگارنده به‌طور متوسط هرسال بيش از یک‌صد سفر هوايي و زميني و دريايي دارد. در سال قبل از شکست ليست تروريستي اروپا- تقويم سالانه من از یک‌صد و هيجده سفر هوايي و بيش از پنجاه سفر زميني و دريايي خبر مي‌داد. سفرهاي با اتومبيل را حساب نکرده بودم که غیرممکن است.
3. اعضاي شوراي ملي مقاومت، يعني نمايندگان پارلمان رسمي مقاومت، نيز عده‌ای که از کادر مجاهدين هستند و شبانه‌روز با حداقل هزينه سازي به کار و فعاليت خود ادامه مي‌دهند. با يک چمدان وسايل شخصي و یک‌تخت براي استراحت که اغلب در بنگال‌ها و دفاتر و يا در محل ساده و ارزان اجاره‌ای است. عده‌ای هم که از سازمان مجاهدين نيستند ولي در کنار آن‌ها تمام‌وقت کارکرده و قبلاً نيز کار و شغل و حرفه و موقعيت محلي خود را رها کرده و صد درصد در کادر رسمي مقاومت کار و فعاليت شبانه‌روزی دارند.
4.     عده‌ای هم با داشتن کار و شغل و سامان زندگي خصوصي، در جلسات رسمي پارلمان – همانند يک نماينده مجلس شرکت فعال دارند و در محل‌هاي زندگي خود نيز در محيط سياسي و اجتماعي به پيشبرد و معرفي مقاومت و اعتلاي آن به جد مي‌پردازند و اغلب کمک مالي مؤثر هم مي‌کنند.
5.    عده‌ای هم به دلیل زندگي خصوصي و مشکلات زندگي- گاه به درخواست افراد و گاه حتي به تشخيص و حتي با ابتکار خود مسئول شورا و يا پرزيدنت منتخب شورا- براي اينکه مشکلات زندگي و کار و فشارهاي روحي ناشي از آن، توان و انرژي آنان را به هدر و بيراهه نبرد، از بودجه اين مقاومت (بخوانيد مجاهدين) و از اين خانه مشترک تاريخي، گذار زندگي اقتصادي‌شان با درجات و شرايط متفاوت رسيدگي و تأمين مي‌شود.
کمک گرفتن از مجاهدين و مقاومت، نه ننگ است و نه عيب، بلکه نشان از ظروف مرتبط است و همبستگي و همراهي که سراسر چيزي جز افتخار نيست. باري در اين کارزارهاي آزادی‌بخش و آزادي ستان سراسر تاريخ بشر- تنها و تنها عيب بزرگ پشت پا زدن و پشت کردن به مقاومت به شکل و شمايل مستقيم يا غیرمستقیم- دوژوره يا دوفاکتو- پيوستن به دشمن در سنگر مقابل است. همه دعوا با خرده‌پاهایی هم که پس از سال‌ها صفوف مقاومت را ترک کرده‌اند همين است. از همه‌چیز گذشتن‌ها و همبستگي و همدلي با تک‌تک اعضاي اين مقاومت توسط مسئول شورا و رییس‌جمهور آن، در تجربه فشرده 34 سال تاريخچه شورا براي هیچ‌کس پوشيده نيست. يکي از نزديکان انديشه قرن! نقل کرده بود که وقتي به خاطر نزديکي به رژيم از شورا جدا شد، به نزديکانش گفته بود، در تمام دوران زندگي‌ام هیچ‌کس به‌اندازه دو سال و نيمي که با مجاهدين بودم به من رسيدگي و احترام نکرده بود. اين منش مسئول شورا و رییس‌جمهور شوراست، که تا زمانی که کسي در جبهه مقاومت باشد، از هیچ‌چیز فروگذار نخواهد شد. تا هر عضوي بتواند در مقابل سختي‌هاي دوران مقاومت تاب آورد،
 نگارنده خود شخصاً، به صفت سفير و فرستاده و نماينده اين مقاومت در بعضي موارد، در مورد رفع‌ورجوع مشکلات بخشي از اينان واردشده‌ام و حتي بعضي مواقع شاهد زنده اين روابط همبستگي وار و خانواده‌ای بوده‌ام که، همانند ظروف مرتبط، ما را در چهارچوب افتخارآمیز اين تشکل جمع عياران و از همه‌چیز گذشتگان به‌هم‌پیوسته است. ازجمله تلاش خود مسئول شورا براي تحکيم هرچه بيشتر مناسبات دروني اين ظروف مرتبط، در اين خانواده پرافتخار. اگر لازم شد نمونه‌هاي آن را- که خودم فعال در آن واردشده‌ام- خاطره وار، چه در آينده نزديک و چه نیمه‌دور و دور خواهم گفت و نوشت.
يکي از نمونه‌هاي بسيار مهم، رفتار آقاي رجوي، در سال شصت‌وسه، با حزب دمکرات کردستان ايران بود، وقتی‌که اين حزب سوداي مذاکره با رژيم در سر داشت. من عين ماجرا را از روي کتاب دمکراسي خيانت شده برايتان مي‌نويسم:
«آقاي رجوي در جلسه 17 دی‌ماه 63، در برابر کليه اعضاي شورا به آقاي قاسملو، به‌عنوان دبیر کل حزب دمکرات کردستان ايران، گفت که اگر مشکل اين حزب کمبود سلاح يا کمبود پول- که از سوي آقاي قاسملو مطرح مي‌شود- است و اگر اين عوامل باعث زانو زدن در مقابل آخوندها شده، مجاهدين حاضرند حتي نان شب خود را نيز با او نصف کنند. و بلادرنگ، به‌عنوان حسن نيت، مقرر کرد که مجاهدين مقداري از سلاح‌هاي انفرادي خود را به حزب آقاي قاسملو بدهند. اما قاسملو در کمال شگفتي و در برابر کليه اعضاء شورا، ابتدا خاطرنشان نمود که، به‌جای تفنگ‌هاي خودکار دسته چوبي، خواهان تفنگ‌هاي خودکار دسته فلزي است! و بعد هم گفت ترجيح مي‌دهد که به‌جای اين سلاح‌ها پول نقد دريافت کند. آقاي رجوي گفت فعلاً یک‌صد هزار فرانک همراه با نقشه ايران به او داده شود که کليشه رسيد آن را که چند روز بعد، توسط نماينده آن روز حزب دمکرات کردستان ايران در فرانسه، داده‌شده است، در زير مي‌بينيد (کليشه در کتاب آمده است)
اما يک هفته بعد، قاسملو پول را پس فرستاد و کاملاً روشن شد که نداشتن پول و سلاح، بهانه‌ای بيش نيست».
بقيه اين داستان غم‌انگیز را، که نقطه، پايانش در يک آپارتمان پر از خون و پوکه فشنگ در شهر وين رقم‌زده شد، را همه به خاطر داريم.
6. هواداران بسيار فداکار و آزاديخواه و زحمت‌کش عزيزي که نیامده‌اند در خارج جا خوش کنند و هميشه و همزمان در کنار اداره روزمره زندگي شخصي و خانوادگي‌شان، در تمام صحنه‌ها حي و حاضر و پيشتاز هستند. اينان نمايندگان واقعي مردم در زنجير ايران‌اند که ميگويند به يمن خون‌هاي شهيدان و رنج‌های مردم ايران پناهندگي گرفته‌ايم، و بايد در هرکجا که هستيم فرياد آن ملت شريف و بزرگ باشيم و يک آن ميهن خود را فراموش نکنيم تا بقول مسعود لعنت نشويم!. اين هواداران پرشمار، علاوه بر همه اين فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي و نيرويي و فرهنگي بسياري از بار هزينه‌هاي مالي و پروژه‌هاي بزرگ اين مقاومت را بدوش هاي ستبر خود مي‌کشند. تعظيم و تکريم تاريخ و ملت ايران نثار آنان باد. باري، از اين نمونه‌ها در تاريخ مقاومت‌هاي همه جهان و جنبش‌هاي ملي و مردمي فراوان است و اين ملت‌ها تا پايان تاريخ سپاسگزار آن فرزندان عزيز خود هستند 
ادامه داردپايان قسمت دوم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر