به دنبال آن جنجال در مورد تسویهحساب با يک خانم خير و محترم، و اينکه به اين حسابها بر طبق يک قرارداد نوشته و ديرينه، از مدتها قبل، سر موعد عمل شده و ميشود، و اگر تغييري در آن لازم بوده، با رضايت طرفين انجامشده و خواهد شد، به ناگهان اين بار تهمت ديگري را پيش کشيده و دادوفریاد و آي دزد آي دزد ديگري سر دادند. متعاقب آن پارکابی دوم هم به ناگهان وکيل مدافع غیرحرفهای شده و تمامي اين کمپين و بازي سخيف را در فیسبوک دوزاری و سه- چهار ”لايک“ي خود در بوق کرد. سخن از کلاهبرداری و دزدي و حساب پس ندادن مسئول شورا بود و فرياد و فراخوان براي تعقيب قانوني او ابتدا استخدام يک هيئت حقیقتیاب..... و اينکه اي مسئول مقاومت بيا بيا براي ما همه حسابهايت را رو کن!.... مقاومت! از کي و از کجا پول ميگيري؟ از کجا آوردهای و به کي دادهای و چرا دادهای!..... آنقدراين کارزار مسخره پيش رفت و رفت و رفت- تا براي يک نهيب اصولي و حتي قانوني، يک تشکل مسئول و يک کميسيون رسمي شورا – ازآنجاکه اين جاروجنجال جديد بهسرعت به بخش تمامعیاري از کارزار شيطان سازي و جنگ رواني رژيم عليه مقاومت تبديل شد-، يک پرونده، که تا آن زمان کاملاً خصوصي و خانوادگي انگاشته ميشد و در مورد آن دم برنیاورده بود، را به اطلاع عموم رساند تا به همگان نشان دهد که مقاومت تا کجا در همبستگي و همراهي در اين ظروف مرتبط بهاداده و تا کجا سکوت کرده است..
انگاري موضوع بر سر حسابرسي سپردههاي بانک صادرات شعبه ميدان حسنآباد است! و دريافتها و پرداختهای آن و بيلان سالانه مالي آن، و نه يک مقاومت بسيار گسترده و سازمانیافته، که بايد محرمانهترين اطلاعات درباره پرداختکنندگان و حسابهاي مالي خود را حفظ کند تا افراد ديگري چون دستمالچي ها و.... اعدام نشوند....
هزاران نفر از پشتيبانان مجاهدين در امريکا و اروپا و جاهاي ديگر، با مکانيسمهاي پيچيده به رزمندگان خود پول ميرساندند و يا برايشان پول جمع ميکنند. به همين دليل متقابلاً يکي از کارهاي مستمر دشمنان ضد بشر و ضد مقاومتها در سراسر تاریخ، کشف اين جريانها و رديابي و پيدا کردن افراد پرداختکننده و گيرنده بوده و هست و خواهد بود، که البته هر بار به پرداختکنندگان دسترسي پیداکرده، به سبعانه وحشیانهترین وجه آنها را قلعوقمع کرده و ميکند. بروند لااقل تاريخ مقاومتهاي سازمانیافته همين کشورهاي ميزبان خود را بخوانند.
من کمکم دارم به خيلي چيزهاي ديگر اينان نيز شک ميکنم!
مولير شهير فرانسوي بارها ميگفت که ”يک ابله باسواد از یک ابله بیسواد ابلهتر است“!. روان برادر مولير شاد!
تازه تمام سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتي و پليس اقتصادي و ضد فساد غرب هم نتوانستند حتي يک دليل دادگاه پسند، مبني بر تقلب مالي و دزدي و فساد اين مقاومت پيدا کنند. آخرينش حکم قوه قضاييه فرانسه بود که بر فرق سر اينان فرود آمد. شايد بخشي از اين افاضات از سرگيجه ناشي از اين ضربه، حادثشده باشد!
يک داستان مرتبط
بگذاريد در اينجا يک نکته را هم اضافه کنم که مرتبط به همين آي دزد دزد گفتنهاست:
وقتي پارکابي دوم، پيام مسئول شورا با دستخط برادر همرزمم، بهنام، را منتشر کرد، من از اين پيام بیاطلاع بودم، اما زمينهها و شرايط آن برايم کاملاً آشناست. به همين خاطر ابعاد اين پيام را با تمام وجود درک ميکنم. در اين پيام مسئول شورا در یککلام گفته بود که هزينه زندگي را به مقاومت محول کن و تلاش کن که صداي شهيدان فروغ را به گوش ديگران برساني و از قابليتهايي که داري درزمینهٔ دفاع و محکم نگهداشتن صفوف مقاومت استفاده کني. بگذاريد زمينه اين پيام را توضيح بدهم.
اولين جلسه شورا بعد از فروغ جاويدان در مهر 1367 در بغداد تشکيل شد. در اين جلسه جاي شهيد بزرگ کاظم باقرزاده عضو شورا که در فروغ شهيد شده بود خالي بود و شورا، در حضور همسر مجاهدش، خانم فرشته اخلاقي، که بعدها به عضويت شورا درآمد، ياد او را گراميداشت. در اين جلسه زندهیاد دکتر کاظم رجوي و زندهیاد حسين نقدي نيز شرکت داشتند. در اين جلسه شخص موردنظر، تنها کسي بود که به نحو تعجببرانگیزی اصرار داشت که چرا در گزارش ستاد فرماندهي تصريح نشده است که عمليات فروغ جاويدان شکستخورده است!!. وقتیکه اعضا شورا به او توضيح دادند که اين رويکرد غلط و نادرست و نامناسب در اين نبرد ممتد تاريخي است، او بازهم با تشنج بر حرف خودش تأکید و آن را تکرار ميکرد. مواضع بسيار نامناسب او، در اين کارزار آزادیبخش ممتد و مستمر، به حدي بود که دکتر کاظم رجوي برافروخته شد و گفت آقا اين حرفها مثل مواضع حسين مکي و مظفر بقايي در مقابل دکتر مصدق است. چيزي که البته بر او خيلي گران آمد و آنطور که من بعداً شنيدم، روز بعد، به دبيران شورا مراجعه کرده و از آنها خواسته بود اين قسمت از گفتگوهاي روز پيشين، يعني هم حرفهای خود او هم پاسخ دکتر کاظم را از صورتجلسه حذف کنند، و دبيران شورا هم، با کسب تکليف از مسئول شورا، اين قسمتها را حذف کرده بودند.
خيانت بقايي و مکي از داستانهاي عبرتآموز تاريخ ايران است. اين دو تن از ابتداي نهضت ملي شدن نفت به نخستوزیري دکتر مصدق از همراهان او بودند اما بعدها در مقابل مصدق ايستادند.
دو ماه و نيم بعد يعني اواخر دسامبر بهنام از عراق به پاريس آمد و طبق معمول مایکی دو روزي گرد هم ميآمديم و تبادلنظر ميکرديم و بهنام هم پيامها و نقطه نظرات مسئول شورا و يا تحولات ارتش آزادیبخش وضعيت عراق را به ما منتقل ميکرد.
بهنام شبانگاه 27 ام دسامبر 1988 از نزد مسئول شورا به سمت پاريس حرکت کرده بود، بنابراين اگر مسئول شورا هر پيامي براي فرد موردنظر، يا هر کس ديگري ميداشت حضوراً به او (بهنام) ميداد و نيازي به اينکه کمتر از 24 ساعت بعد از حرکت بهنام تلفني پيامي براي کسي بفرستد نبود.
در جلسه بعدازظهر 28 دسامبر، زمانی که تنها 5 ماه از فروغ جاويدان ميگذشت، بهنام و بسياري از دوستان در اين جلسه ازجمله خود من از ضرورت تاريخي عمليات در لحظههاي زهر نوشي خميني و پاسخ لحظه پیشآمده در تاريخ را داديم و بسياري از ضرورت آن عمليات (که اگر در آن لحظه تاريخي انجام نميشد بسياري ازجمله خود اینها امروز در بوق ميکردند که چرا زمانی که کمر پاسداران و نيروهاي خميني شکست زود، درست بکار نشده و کار را تمام نکرديد و چرا مسعود رجوي در سر این بزنگاه فوراً عمل نکرد! بهویژه بعد از پيروزيهاي تعیینکننده عمليات آفتاب و چهلچراغ). باري ما درباره اثرات و تأثیرات اجتماعي و سياسي عمليات کبير فروغ جاويدان صحبت ميکرديم.... اما ايشان مانند جلسه شوراي ماه مهر در بغداد، ابراز ياس و دلسردي ميکرد و نشان ميداد دلودماغ اين کارها را ندارد. من ممکن است کلمات را دقيق نقل نکنم اما در ردوبدل شدن اين مفاهيم هيچ ترديدي ندارم.
جلسه طبق معمول نیم ساعت براي شام تعطيل شد. اما بهنام، برخلاف معمول، با یک ساعت تأخير به جلسه آمد و عذرخواهي کرد و گفت بايد يک تلفن فوري به آنطرف ميزدم و طول کشيد.
خيلي روشن است که بهنام در اين فاصله گزارش وضعيت وي و يأس و ناامیدي او را به مسئول شورا داده و مسئول شورا براي اينکه به او روحيه بدهد (که از وظايف هر زمامدار و بهویژه رهبر يک جنبش مسلحانه است) و سستي و کاستي در کار نباشد، اين پيام را براي او فرستاده است.
بنابراين، بهوضوح در اين پيام روشن است که، با توجه زمينه رويکردهاي وي در جلسه مهرماه 1367 در عراق، و با توجه به گزارشي که بهنام از وضعيت شکننده او تلفني به مسئول شورا ميدهد، وي با اين پيام تلاش ميکند از وارفتگي رو بتزايد او جلوگيري کند. به همين خاطر از يکسو تلاش ميکند وجدان او را برانگيخته و مسئوليت وظايف او را به محترمانهترين شکل از موضع بسيار دلسوزانه به او يادآوري کند و از سوي ديگر بهنحویکه براي او هيچ سوءتفاهمی نشود به او اطمينان ميدهد که مشکلات معيشتي او را که ظاهراً بهطور سربسته با بهنام در ميان گذاشته بود حل خواهد کرد. يادمان باشد که بسياري از اعضاي مقاومتها و جنبشهاي تاريخي، تا زمانی که با جنبش بودند به آنها ارج و احترام گذاشته شد، اما هنگامیکه پشت کردند و به ضد جنبش تبديل شدند و بلند گوي دشمن اصلي شدند، بقول رومي استخوانشان سختتر شکست. مثال بسيار و بسيار است. پس نميشود که از کارت اعتباري گذشته خود استفاده کرد و به ناگهان تنفر و بیاعتباری حال خود را ماستمالی کرد. بسياري در تاريخ از جبهه دشمن به مقاومتها و طرف درست تاريخ پيوستند و قهرمان شدند و بسياري برعکس از اوج محبوبيت و اقبال، باز بقول رومي، از نردبان سخت به زمین افتادند. اين ديناميسم زندگي و حيات بشر است.
خلاصه کنم هرکس هرچه درباره اين مقاومت، درباره مسائل سياسي و ايرادات سياسي خود گفت و نوشت پاسخشان دادهشده است. ميگويند چرا مسعود و مريم رجوي شخصاً با اين شبدرقلي هاي جديد صحبت نميکنند!. به گواهي سیساله خود من، در بطن همگي نشستها و امور اين پارلمان مقاومت و ارگانهاي ديگر اين مقاومت، به آنها و سؤالاتشان در تمام جلسات رسمي شورا و کميسيونها و جلسات خصوصي و دوستانه با احترام و اولويت و سه برابر ديگران به آنها وقت دادن، با بحث و گفتگو پاسخ داده ميشد. بهر حال در اين جلسات و نشست و بحثوجدل و گفتگوها يک عدهای قانع ميشوند و طرفدار يک مبحث و يک عدهای نميشوند. هدف اول بحث اقناعي و اجماع است و اگر نشد معيار دمکراتيک رأي اکثريت ميشود. يک اختلافنظر را همهجا و هميشه ميتوان مطرح و براي نظرات خود با بحث و اقناع و دليل و منطق محکم يارگيري کرد.
اما اگر اينان- که در تمام اين دوران چندين ساله حتي يک فقره از اتهامات جديد خود را مطرح نکردند، به ناگهان براي يک ”استعفاي داوطلبانه!“ خوابنما شده و در ادامه آن به کشفيات جديدي درباره مقاومت و مناسبات دروني آن نائلآمدهاند و اکنون مشغول تکرار ترهات وزارت اطلاعات در امور و مناسبات سنگري و نظامي و دزدي و فساد مالي و ادعاي سرکوب و شکنجه و تهمتهای جنسي و جنسيتي و.... مشغول شدهاند، (موضوعاتي که حتي یکبار تا وقتي آقايان عضو شورا بودند، هرگز مطرح نکرده نبودند)، اين ديگر ربطي به دمکراسي در درون شورا و يا داشتن فرصت بحث و گفتگو درباره موضوعات مختلف راهبردي و کاربردي، سياسي و اجتماعي در داخل شورا ندارد. بل اين صحبتها نان سنگکهاي تازهای هستند که در تنور حاجآقا گشتاپو پختهشده و اينان مستقيم و یا غیرمستقیم شاگرد شاطر آن شدهاند.
اين مقولههاي جديدشان باعث ميشود که حتي مرغ تمام پخته، از قابلمه پر کشیده، به حیاطخلوت رفته و ابوعطا بخواند!
باري هموطنان گرامي!
اگر فردا دوباره، سرنشينان مینیبوس، اينها را مطرح کردند و مانند سوزن گیرکرده در گرامافون تکرار نمودند و بعد دوباره گفتند که نه، بايد مسعود رجوي پاسخ ما را بدهد! شما هم به آنها بگوييد که رهبرتان را بياوريد که پاسخ اين نوشته را بدهد. (توجه توجه! ما سرکار قند علی را به رسمیت نميشناسيم. برو بالا!). به آنها بگوييد که شما که ميگوييد کنشگر هستيد، یکبار هم خود را به کنشگری بنشينيد و ببينند اون کيه که از اين تهمتها و توهينها و شایعهپراکنی و جنگ رواني شما، مانند چهار بست ترياک افغاني (اخيراً ميگويند ترياک و يا هروئين طالباني) کيف ميکند!، هم وافور را چاق ترو هم تير و تبر را تيزتر ميکند.
هموطنان به آنها بگوييد که همهچیز اين مقاومت، از عشق و آرمان و شرف، تشکيلات، رهبري، گرا و بها و فدايش سر جايش هست. سوناميها و تحولات ژرف خارج از حيطه قدرت که ربطي به اين اصول ماندگار ندارد. اين مقاومت بر اساس شرايط تا آنجا که بتواند موقعيت خود را براي پيشبرد آن هدف غايي تطبيق ميدهد، بدون اينکه بگذارد به يکي از آن پنجپایه خللي وارد شود. اين همان است که دانشمندان تاريخ روابط بینالملل آن را ”زمامدار“ يا رهبر و فرمانده صحنه- در مقابل نيروي ديگر تاريخ يعني نيروهاي ژرف- مينامند. زمامدار که ميگويند نقشش در تاريخ در مقابل آن نيروهاي”ژرف“ و خارج از توان ملتها، تعیینکننده بوده و خواهد بود. بلي همه آن پنج عنصر پایهای سرجایش هست. بگوييد که از شما بسيار بزرگترها و سران نظام جهل و جنايت- که شما با اين نوشتهها به آنها در اين نبرد مهمات تبليغاتي ميرسانيد- سالهاست که تلاش ميکنند که اين پنج عنصر، پنج فرمان راهبردي را، از سر راه خود بر دارند و تيرشان، عليرغم خونهاي بسيار و بسيار پاکي که از فرزندان ايران زمين بر آن خاک مقدس و دوستداشتنی ميريزند، تير و تبرشان به سنگ ميخورد.
دانشمندان ممتاز فيزيک اخيراً کشف کردهاند که لحظه و حال نميگذرد و سرجايش هست. اين مائيم که ميگذريم نه مومنت ها. و يک شاعر انگلیسیزبان هم قطعه کوتاهي درباره آن سروده است؟
Time goes, you say
No Alas
Time stays
You go
تو گفتي که زمان ميگذرد
با اسف، نه!
زمان همچنان مانده است
اين تويي که ميگذري!
هشتم مارس 2015 اسکانديناوي

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر