۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

فلسفه‌ٔ دو زندگی و دو مرگ در نبرد آزادی و استبداد

 

فلسفه‌ٔ دو زندگی و دو مرگ در نبرد آزادی و استبداد

شورشگر آزادی امیرحسین حاتمی
شورشگر آزادی امیرحسین حاتمی

«هدف من براندازی نظام بود.»

این جمله‌ی کوتاه، نه صرفاً یک اعتراف، که بیان یک فلسفه است.

جوانی ۱۸ساله مسؤلیت مبارزه‌ی مسلحانه برای سرنگونیِ حاکمیت ملایان را می‌پذیرد و روبه‌روی بازجو می‌گوید: «هدف من، براندازی نظام بوده و با هدف پیدا کردن اسلحه‌ی گرم و مهمات به این مکان حمله کرده و وارد آن شدم».

نامش امیرحسین حاتمی است که صبح پنجشنبه ۱۳فروردین ۱۴۰۵ اعدام شد و در کهکشان هزاران ستاره‌ی آزادی، برگی را کنار برگ‌های خوانش مفهوم و فلسفه‌ی نوعی مرگ، ثبت نمود. چه نوع مرگی؟ مرگی رخ داده بر اثر انتخابی آگاهانه در یک نبرد دوطرفه با راهنمای دو جهان‌بینی.

از این‌رو امیرحسین حاتمی و آنان که در قیام دی ۱۴۰۴، به‌قول قضاییه‌ی ملایان «به یکی از مکان‌های نظامی دارای طبقه‌بندی تهران تعرض کرده و پس از تخریب، اقدام به آتش زدن آن کردند»، به عرصه‌ی کشاکش دو نوع زندگی با دو نوع مرگ پای نهادند. بدین‌گونه اینان خود را به سلسله‌ی تاریخیِ نبرد آزادی و آزادگی با جباریت و خودکامگی پیوند زده‌اند.

 

آن کس که ۲جبهه‌ی مقابل هم و کشاکش و نبرد متقابل‌شان و درنهایت، مرگ طرفین را مشاهده می‌کند، اگر به تبیین چراییِ این کشاکش و نبرد بپردازد، لاجرم باید به فلسفه‌ی دو نوع زندگی، دو نوع انگیزه، دو نوع هدف و دو نوع مرگ بپردازد. اگر به این فلسفه نپردازد، فقط خشونت منجر به مرگ را می‌بیند و مجبور است آگاهی و شناخت خود را تا آن‌جا کاهش دهد که به نتیجه‌یی جز حکم و گواهیِ قضاییه‌ی حاکمیت با عنوان «محاربه و افساد فی‌الارض» نرسد.

 

تبیین «مرگ» در مبارزه برای آزادی، برابری، عدالت و آگاهی و در مقابله برای حفظ سلطه، تمامیت‌خواهی، تبعیض و استثمار، مقوله‌یی کاملاً فلسفی و نقدپذیر است. یکی با سنگ استبداد چنگ در چنگ می‌شود و می‌میرد تا بلور زندگی، آزادیِ دیگران و آزادگیِ خویش نشکند که مفاهیم و معانی و ارزش‌های نگاه‌دارنده‌ی هستیِ انسانی فرونپاشند، دیگری اما با حق انتخاب، آزادی و اختیار چنگ در چنگ می‌شود و می‌میرد تا سلطه و هیمنه‌‌ی اقتدارگرایی، تحکم‌آمیزتر بماند.

 

نباید تردید نمود که در این کشاکش که دو نوع بقا را هم شامل می‌شود، یکی به مغز راهنمای اختیار و آزادی دست یافته و دیگری  با تمام استعداد خویش برای حفظ و گسترش سلطه، تصوری از اختیار و آزادی ندارد. علت کشاکش ازلی میان دو نوع بقای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در تفاوت این دو ماهیت است،‌ نه در نمود رخ‌داد مرگ برای هر دو.

 

قضاییه‌ی ملایان که تمام راه‌های اختیار و انتخاب و عقیده‌ی آزاد را به‌روی شهروندان می‌بندد، هرگز تصوری از حق امیرحسین حاتمی و همراهان وی برای شکستن حریم تحمیل و جباریت سلطه‌گریِ مذهبی را ندارد. در فقدان این تصور انسانی و اشعار هم‌ذات‌پنداری، قانون نافیِ حقوق‌بشر را عاریه می‌گیرد تا مستأصلانه به «محاربه و افساد فی‌الارض» بیاویزد و بر آن چنگ بزند.

 

این‌گونه است که عبارت کوتاه امیرحسین حاتمی در دفاع از مبارزه‌اش، بیان فلسفه‌ی نبرد ازلیِ آزادی و اختیار با استبداد و جباریت است. عبارت کوتاه امیرحسین، پشتوانه‌یی در هزاران خروش، قیام و انقلاب علیه تمامیت‌خواهی و خودکامگی در تاریخ بشریت دارد. نبرد بی‌توقف آزادی و اختیار از ۳۰خرداد ۶۰ تا فروردین ۱۴۰۵ و تا سرمنزل به‌ آرامش رسیدن آزادی و اختیار در ایران‌زمین، منادی و نماینده‌ی چنین فلسفه‌ی پویا و منطبق بر حقوق بنیادین بشر است. حقوقی که برای احقاق موادش، در سربرگ کتاب‌اش می‌نویسد: مرگ در خدمت کدام زندگی است؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر