وجه سیاسی و فرا منطقهیی تحولات یمن ـ حسین قائمی
سايت سازمان مجاهدين خلق ايرانتظاهرات مردم یمن علیه شبه نظامیان مسلح حوثی
ناظران سیاسی در منطقه و جهان، از رویدادهای یمن، بهعنوان یک تحول مهم و استراتژیک یاد میکنند. چرا؟ در حالی که ممکن است به نظر آید آنچه اتفاق افتاده یک تهاجم نظامی به یک گروه منطقهیی است و اهمیتش هم در همین حد است.
اهمیت هر رویداد و تحولی را با آثار و پیامدهای آن میسنجند. با توجه به همین آثار و پیامدهاست که میبایست تحولات یمن را یک تحول استراتژیک محسوب کرد. اولاً به این دلیل که این وقایع در یک منطقه مهم استراتژیک و بهلحاظ جغرافیای سیاسی بسیار مهم در حال انجام است. زیرا هر نیرویی که بر یمن و بر تنگه بابالمندب که از مهمترین گذرگاههای آبی بینالمللی است و 38درصد تبادلات تجاری جهان از طریق آن صورت میگیرد، مسلط شود، میتواند نقش مهمی در جهان داشته باشد. بیدلیل نیست که رژیم این قدر برای نفوذ و تحت سلطهگرفتن یمن سرمایهگذاری کرده بود و رسانههای حکومتی هم آشکارا همین را مینوشتند و میگفتند؛ یکی از تحلیلگران رژیم به نام سعدالله زارعی تحولات یمن را «بهشدت استراتژیک، بلکه فوق استراتژیک» توصیف کرده است (سایتا تابناک 9فروردین 94). فارغ از اینکه این اصطلاح چقدر درست است یا نه، وی از این سو خواسته است اهمیت فوقالعاده تحولات یمن را بیان کند و از سوی دیگر وحشت رژیم را آشکار کرده است.
ثانیاً، طبق معمول اقدامهای مهم نظامی برای کسب مشروعیت، زیر یک چتر سیاسی انجام میگیرد. این چتر سیاسی، در عرصه بینالمللی، سازمان ملل، بهخصوص شورای امنیت مللمتحد است. حتی آمریکای ابرقدرت نیز، برای حمله خود به عراق در سال 2003، مدتها پیگیر به دست آوردن رأی و حمایت سازمان ملل بود.
اما این بار در تجربهیی جدید، کشورهای عرب منتظر سازمان ملل نماندند. «هانی وفا» تحلیلگر تلویزیون العربیه (7فروردین 94) این تجربه نوین را چنین تعریف میکند: «ما همواره دیدهایم که یک توافق سیاسی انجام شده و بهدنبال آن ساز و کارهای عمل مشترک نظامی فراهم میشود ولی اینجا ما با عمل مشترک عربی شروع کردهایم تا به راهحلی سیاسی برسیم».
آری، اگر کشورهای عرب میخواستند به شیوه معمول، در زیر چتر سازمان ملل اقدام کنند، همچون سوریه میبایست سالها بیهوده انتظار بکشند و طی این مدت البته «شیخنا شیره را سر کشیده و یمن را هم بلعیده بود». در همین یمن سازمان ملل و فرستاده آن، ماهها طرفهای درگیر را به مذاکرات بیثمر فرا میخواند و این بهترین فضا و فرصت را برای گروه کودتاگر حوثی و پشتیبان آن رژیم آخوندی فراهم میکرد که میخواست زمان بخرد و با بسط سلطه خودش بر یمن، مسأله بود و نبود خودش را حل و فصل کند و از آن بهعنوان برگ قدرت در مذاکرات اتمی بهرهبرداری کند. نمونه فاجعهبارتر آن، سوریه است که بهخاطر همین بیعملی سازمان ملل و مماشاتجویی و منفعتپرستی قدرتهای بزرگ، میبینیم بیش از 4سال است که دریایی از اشک و خون و مصیبت در این کشور موج میزند و تا کنون به بهای جان بیش از 300هزار تن از مردم این کشور تمام شده است.
اما اکنون در یک مورد استثنایی شاهد آن هستیم که یک اقدام نظامی متکی به خواست و اراده مردم و کشورهای منطقه آغاز شده و سپس چتر سیاسی متناسب خود را نیز شکل داده است. این چتر سیاسی در وهله اول و در سطح منطقهیی، کنفرانس سران عرب در شرمالشیخ است. به گفته تلویزیون الجزیره (8فروردین) «برای سالها و شاید دههها، اجلاس سران عرب برای مردم اهمیتی نداشت و حرفهای طولانی در آن، بیشتر موجب بیحوصلگی مردم میشد... ولی جلسه سران امسال در انگیختن توجه بینندگان تفاوت بسیاری دارد و حامل یک تصمیم استثنایی در برابر حادثهای استثنایی است». این رویداد استثنایی از یک سو اتفاقنظر کشورهای عرب از عملیات «توفان قاطع» و از سوی دیگر اتحاد عمل آنها در تشکیل یک نیروی نظامی مشترک عربی واکنش سریع بود.
بهلحاظ بینالمللی نیز ائتلاف دهگانه منطقهیی موفق به ایجاد چتری فراتر از سازمان ملل گردید، البته نه در تعارض و تضاد با آن؛ بلکه با کسب حمایت آن، کما اینکه دبیرکل سازمان ملل در شرمالشیخ، حمایت کامل خود را از اقدام نظامی کشورهای ائتلاف در یمن، اعلام کرد. این همان چیزی است که تحلیلگر عرب (فهد الشلیمی) آن را با عبارت سیاستی متفاوت از شیوههای کلاسیک و معمول یاد کرده و اظهار امیدواری میکند که «این ایده سیاسی جدید، باب نوینی در سیاست باز کند» (الجزیره 6فروردین 94).
این باب سیاسی نوین را میتوان از یک سو نگاه به درون و کسب مشروعیت از اراده و خواست ملتها، به جای نگاه به قدرتهای جهانی و کسب مشروعیت از نهادهای فرسوده بینالمللی تعریف کرد و از سوی دیگر میتوان دریافت که نیروی لازم برای دفع شر از خطر بنیادگرایی و تروریسم که خاورمیانه را در خون و آتش غرق کرده، همچنانکه مجاهدین و مقاومت ایران همواره تأکید کردهاند، در همین منطقه وجود دارد و این بالقوگی با سمتگیری و تمرکز علیه کانون این خطر یعنی فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران به نیروی مؤثر و بالفعل تبدیل میشود و در پرتو آن، تشتت و تفرقه در منطقه و دنیای عرب به انسجام و وحدت مبدل میشود. از جمله سودان که یکی از اهداف و از جاپاهای تروریسم رژیم محسوب میشد، در پرتو تحولات اخیر از رژیم فاصله گرفته و جای خود را در کنار کشورهای دهگانه ائتلاف پیدا میکند؛ همچنان که رئیسجمهور ترکیه نیز، بهرغم منافع کلان اقتصادی که این کشور از داد و ستد با رژیم آخوندی داشت، صراحتاً اعلام میکند: «رژیم ایران و گروههای تروریستی باید از یمن و سوریه و عراق خارج شوند». موضع قاطعی که خشم و وحشت جنونآسای رژیم و ایادی آن را بهدنبال داشت.
آری، آنچه در یمن در جریان است، بسا فراتر از یک تحول نظامی، آغاز یک روند عمیق سیاسی و استراتژیک است که میتواند جغرافیای سیاسی نوینی را با طرد و منزوی کردن رژیم تروریستی حاکم بر ایران ترسیم کند.
اهمیت هر رویداد و تحولی را با آثار و پیامدهای آن میسنجند. با توجه به همین آثار و پیامدهاست که میبایست تحولات یمن را یک تحول استراتژیک محسوب کرد. اولاً به این دلیل که این وقایع در یک منطقه مهم استراتژیک و بهلحاظ جغرافیای سیاسی بسیار مهم در حال انجام است. زیرا هر نیرویی که بر یمن و بر تنگه بابالمندب که از مهمترین گذرگاههای آبی بینالمللی است و 38درصد تبادلات تجاری جهان از طریق آن صورت میگیرد، مسلط شود، میتواند نقش مهمی در جهان داشته باشد. بیدلیل نیست که رژیم این قدر برای نفوذ و تحت سلطهگرفتن یمن سرمایهگذاری کرده بود و رسانههای حکومتی هم آشکارا همین را مینوشتند و میگفتند؛ یکی از تحلیلگران رژیم به نام سعدالله زارعی تحولات یمن را «بهشدت استراتژیک، بلکه فوق استراتژیک» توصیف کرده است (سایتا تابناک 9فروردین 94). فارغ از اینکه این اصطلاح چقدر درست است یا نه، وی از این سو خواسته است اهمیت فوقالعاده تحولات یمن را بیان کند و از سوی دیگر وحشت رژیم را آشکار کرده است.
ثانیاً، طبق معمول اقدامهای مهم نظامی برای کسب مشروعیت، زیر یک چتر سیاسی انجام میگیرد. این چتر سیاسی، در عرصه بینالمللی، سازمان ملل، بهخصوص شورای امنیت مللمتحد است. حتی آمریکای ابرقدرت نیز، برای حمله خود به عراق در سال 2003، مدتها پیگیر به دست آوردن رأی و حمایت سازمان ملل بود.
اما این بار در تجربهیی جدید، کشورهای عرب منتظر سازمان ملل نماندند. «هانی وفا» تحلیلگر تلویزیون العربیه (7فروردین 94) این تجربه نوین را چنین تعریف میکند: «ما همواره دیدهایم که یک توافق سیاسی انجام شده و بهدنبال آن ساز و کارهای عمل مشترک نظامی فراهم میشود ولی اینجا ما با عمل مشترک عربی شروع کردهایم تا به راهحلی سیاسی برسیم».
آری، اگر کشورهای عرب میخواستند به شیوه معمول، در زیر چتر سازمان ملل اقدام کنند، همچون سوریه میبایست سالها بیهوده انتظار بکشند و طی این مدت البته «شیخنا شیره را سر کشیده و یمن را هم بلعیده بود». در همین یمن سازمان ملل و فرستاده آن، ماهها طرفهای درگیر را به مذاکرات بیثمر فرا میخواند و این بهترین فضا و فرصت را برای گروه کودتاگر حوثی و پشتیبان آن رژیم آخوندی فراهم میکرد که میخواست زمان بخرد و با بسط سلطه خودش بر یمن، مسأله بود و نبود خودش را حل و فصل کند و از آن بهعنوان برگ قدرت در مذاکرات اتمی بهرهبرداری کند. نمونه فاجعهبارتر آن، سوریه است که بهخاطر همین بیعملی سازمان ملل و مماشاتجویی و منفعتپرستی قدرتهای بزرگ، میبینیم بیش از 4سال است که دریایی از اشک و خون و مصیبت در این کشور موج میزند و تا کنون به بهای جان بیش از 300هزار تن از مردم این کشور تمام شده است.
اما اکنون در یک مورد استثنایی شاهد آن هستیم که یک اقدام نظامی متکی به خواست و اراده مردم و کشورهای منطقه آغاز شده و سپس چتر سیاسی متناسب خود را نیز شکل داده است. این چتر سیاسی در وهله اول و در سطح منطقهیی، کنفرانس سران عرب در شرمالشیخ است. به گفته تلویزیون الجزیره (8فروردین) «برای سالها و شاید دههها، اجلاس سران عرب برای مردم اهمیتی نداشت و حرفهای طولانی در آن، بیشتر موجب بیحوصلگی مردم میشد... ولی جلسه سران امسال در انگیختن توجه بینندگان تفاوت بسیاری دارد و حامل یک تصمیم استثنایی در برابر حادثهای استثنایی است». این رویداد استثنایی از یک سو اتفاقنظر کشورهای عرب از عملیات «توفان قاطع» و از سوی دیگر اتحاد عمل آنها در تشکیل یک نیروی نظامی مشترک عربی واکنش سریع بود.
بهلحاظ بینالمللی نیز ائتلاف دهگانه منطقهیی موفق به ایجاد چتری فراتر از سازمان ملل گردید، البته نه در تعارض و تضاد با آن؛ بلکه با کسب حمایت آن، کما اینکه دبیرکل سازمان ملل در شرمالشیخ، حمایت کامل خود را از اقدام نظامی کشورهای ائتلاف در یمن، اعلام کرد. این همان چیزی است که تحلیلگر عرب (فهد الشلیمی) آن را با عبارت سیاستی متفاوت از شیوههای کلاسیک و معمول یاد کرده و اظهار امیدواری میکند که «این ایده سیاسی جدید، باب نوینی در سیاست باز کند» (الجزیره 6فروردین 94).
این باب سیاسی نوین را میتوان از یک سو نگاه به درون و کسب مشروعیت از اراده و خواست ملتها، به جای نگاه به قدرتهای جهانی و کسب مشروعیت از نهادهای فرسوده بینالمللی تعریف کرد و از سوی دیگر میتوان دریافت که نیروی لازم برای دفع شر از خطر بنیادگرایی و تروریسم که خاورمیانه را در خون و آتش غرق کرده، همچنانکه مجاهدین و مقاومت ایران همواره تأکید کردهاند، در همین منطقه وجود دارد و این بالقوگی با سمتگیری و تمرکز علیه کانون این خطر یعنی فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران به نیروی مؤثر و بالفعل تبدیل میشود و در پرتو آن، تشتت و تفرقه در منطقه و دنیای عرب به انسجام و وحدت مبدل میشود. از جمله سودان که یکی از اهداف و از جاپاهای تروریسم رژیم محسوب میشد، در پرتو تحولات اخیر از رژیم فاصله گرفته و جای خود را در کنار کشورهای دهگانه ائتلاف پیدا میکند؛ همچنان که رئیسجمهور ترکیه نیز، بهرغم منافع کلان اقتصادی که این کشور از داد و ستد با رژیم آخوندی داشت، صراحتاً اعلام میکند: «رژیم ایران و گروههای تروریستی باید از یمن و سوریه و عراق خارج شوند». موضع قاطعی که خشم و وحشت جنونآسای رژیم و ایادی آن را بهدنبال داشت.
آری، آنچه در یمن در جریان است، بسا فراتر از یک تحول نظامی، آغاز یک روند عمیق سیاسی و استراتژیک است که میتواند جغرافیای سیاسی نوینی را با طرد و منزوی کردن رژیم تروریستی حاکم بر ایران ترسیم کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر