۱۴۰۴ بهمن ۷, سه‌شنبه

"راهِ سوم"عادل عبیات

 "راهِ سوم"عادل عبیات

راهِ مریم و مجاهدین، جمع‌بندی و فشرده‌ایی از این تجربه‌هاست، اما نه در قالب هشدار، که در قالب سیاست. سیاستی که می‌داند بعد از سقوط دیر است. در این منطق، قدرت چیزی نیست که پس از فروپاشی رژیم به‌دست آید، قدرت باید از پیش ساخته شود، سازمان یابد و مشروعیت اجتماعی پیدا کند. از این زاویه، راه سوم بر سازمان‌یافتگی پیشینی تأکید دارد، ساختن شبکه‌ی سیاسی، اجتماعی و اجرایی پیش از لحظه‌ی بحران. این سازمان‌یافتگی نه تزئینی است و نه صرفاً نمادین، عصاره ای از تجربه است، هدف آن تصاحب خلأ قدرت پیش از آن است که این خلأ به میلیشیای علی خامنه‌ای، مداخله‌ی خارجی یا به برزخی دائمی سپرده شود.
در قلب راه سوم، یک تمایز بنیادین هم وجود دارد، تمایز میان استقلال و انزوا. استقلال، به‌معنای قطع رابطه با جهان نیست، به‌معنای قطع وابستگی سیاسی و امنیتی به پروژه‌های خارجی است. تجربه‌ی خاورمیانه نشان داده که مداخله‌ی خارجی، حتی وقتی با زبان حمایت از دموکراسی وارد می‌شود، در نهایت به مهندسی نتیجه می‌انجامد. راه سومِ رجوی نه جنگ نیابتی را می‌پذیرد و نه نجات خارجی را، زیرا هر دو دولت آینده را پیشاپیش تضعیف می‌کنند. استقلال در منطقِ رجوی و شورای ملی مقاومت، شرط امکان دولت ملی است، نه شعار ضدغربی یا ضد منطقه‌ای.
عنصر تعیین‌کننده‌ی دیگر در این راه، مشروع‌دانستن حق کانون‌های شورشی بر مقاومت است، نه همچون خشونتی کور، که چون پاسخی سازمان‌یافته به سرکوب ساختاری. تجربه‌ی منطقه نشان داده که جنبش‌هایی که حق دفاع از خود را انکار کردند، یا حذف شدند یا به ابزار دیگران تبدیل شدند. راهِ رجوی، مقاومت را نه در برابر مردم، که در برابر ماشین سرکوب تعریف می‌کند، مقاومتی که هدفش نه بی‌ثباتی دائمی، که گشودن مسیر دولت‌سازی است. در این معنا مقاومت و دولت در تقابل با هم نیستند، که مقاومت، پیش‌شرط دولت می‌شود.
راهِ مجاهدین همچنین مسئله‌ی دولت آینده را به رأیِ معلق و وعده‌ی نامعلوم حواله نمی‌دهد. شکل دولت، نسبت آن با جمهوریت، تفکیک قوا، جایگاه حقوق شهروندی و سازوکار انتقال قدرت، از پیش در افق این سیاست تعریف می‌شود. این پیش‌تعریف، نه تحمیل اراده، که جلوگیری از هرج‌ومرج است. تجربه‌ی منطقه نشان داده که مبهم‌گذاشتن دولت آینده، به‌نام انتخاب مردم، اغلب به بازتولید اقتدارگرایی یا فروپاشی انجامیده است. راهِ شورای ملی مقاومت، با روشن‌کردن افق، امکان انتخاب واقعی را حفظ می‌کند.
دقیقاً به همین دلایل است که این راه هم‌زمان برای جمهوری اسلامی، دولت‌های اقتدارگرای عرب و بخش‌هایی از نظم غربی مسئله‌ساز است. این سیاست نه قابل خریدن است، نه قابل مهندسی و نه قابل تعلیق. راهِ رجویها و مجاهدین، فروپاشی بدون جایگزین را نمی‌پذیرد و گذار بدون قدرت را رد می‌کند. این راه، سیاست را از سطح روایت، هیجان و تصویر، دوباره به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گرداند.
در نهایت راه شورای ملی مقاومت و در راس آنها مریم رجوی، نه وعده‌ی آسان می‌دهد و نه پیروزی فوری. آن‌چه عرضه می‌کند، امکان است، امکان خروج از چرخه‌ی شکست‌های منطقه‌ای. امکانی که اگر در ایران محقق شود، نه‌فقط یک رژیم، که یک منطق ژئوپولیتیک را فرو خواهد ریخت.

در همین منطق است که راهِ مریم رجوی، خطرناک تلقی می‌شود، نه برای مردم ایران، که برای تمام نظم‌هایی که به تعلیق، مهار و ناتوانیِ دائمی سیاست مردمی خو گرفته‌اند. در این‌بزنگاهِ تاریخی دیگر جای سوء‌تفاهمی باقی نمی‌ماند. مسئله‌ی ایران نه صرفاً سقوط یک رژیم، که نبرد بر سر امکانِ تولد یک دولت است. هر نظمی، هر چهره‌ای و هر روایتی که فروپاشی را بدون قدرت، اعتراض را بدون سازمان و آینده را بدون تصمیم بازتولید کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در پروژه‌ی عقیم‌سازی سیاست شریک است. در این میدان، بی‌طرفی، خود یک موضع سیاسی است، یا سیاست به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گردد، یا ایران بار دیگر به میدان مصرف دیگران تبدیل می‌شود. راه سومی هم وجود دارد، اما فقط برای آن‌ها که حاضرند هزینه‌‌اش را بپردازند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر