«قیام ایلام دی ماه ۱۴۰۴- آبدانان بیاد قهرمانان هفت چشمه سرچشمه خون وآزادی »
مقدمه

شهدای سرفراز مجاهد خلق هفت چشمه ایلام
بر گرفته ار سایت خروش جنگل https://khoroshjangal.com/2025/08/19/
هفتچشمه فقط نام یک روستا در دامنههای کبیرکوه نیست؛
هفتچشمه، روایتِ خون و قیام است؛
هفت سرچشمهای که در بستر تاریخ ایلام جوشید و در دل کوهها فریاد آزادی را بازتاب داد.
اینجا از همان نخستین سالهای حاکمیت خمینی، پناهگاه دلیرانی بود که نخواستند تسلیم تاریکی شوند. جوانان و خانوادههایی که به قیمت جان، بر ستم تاختند و با فریاد، سکوت مرگبار را شکستند. هفتچشمه، در قلب مردم ایلام، نماد شورش علیه دیکتاتوری است؛ جایی که هر کوچهاش خاطرهای از خون و اشک و ایستادگی دارد.
از هدایت کریمبیگی، فرماندهای که در آغاز دهه شصت قامت راست کرد و در برابر جوخههای اعدام ایستاد؛
تا عبادالله نادری، پرستار ایلام، که در سال ۶۷ در قتلعام زندانیان سیاسی نامش در دفتر خون جاودانه شد؛
و تا علی زمانی، جوانی از تبار خانواده مقاوم زمانیها که در تابستان ۱۴۰۴ با گلولههای وحوش انتظامی بر خاک افتاد.
هفتچشمه خون، داستان یک روستاست، اما حقیقتی فراتر را فریاد میزند:
که در هر نقطه این سرزمین، در برابر هر هجوم ظلم، صدای مقاومت قد میکشد.
این کتاب یادنامهیی است برای آنان که در این خاک، با خون خود نوشتند:
تسلیم هرگز، مقاومت تا آخرین نفس.
هفتچشمه خون – سرچشمهی مقاومت
ایلام، این خطهی کوهستانی و مرزی، همیشه در تاریخ ایران جایگاهی ویژه داشته است. کوههای سترگ کبیرکوه و قلاقیران، همچون دیوارهای استوار، قرنها حافظ مردم این دیار بودهاند. در دامنهی همین کوهها، روستایی بهنام هفتچشمه جان گرفته است؛ روستایی پرجمعیت، که آبادیاش در میان بلوطهای کهن و چشمههای زلال شکل گرفته و راه ارتباطی میان ایلام و ایوان را پاس میدارد.
اما آنچه هفتچشمه را در حافظهی تاریخ ایران ماندگار کرده، نه فقط زیبایی طبیعت و کهنزادبودنش، که خون شهیدان و قیام مردمش است.
اینجا از همان روزهای آغازین پس از قیام ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، به سرچشمهای از مقاومت در برابر دیکتاتوری خمینی بدل شد.
- هفتچشمه، سرچشمهی خون هدایت کریمبیگی بود؛ مهندس و فرماندهای که بهجای عافیتطلبی، راه جنگیدنی آگاهانه را برگزید و سرانجام در سال ۱۳۶۰ در برابر جوخههای تیرباران ایستاد.
- هفتچشمه، سرچشمهی شهادت عبادالله نادری بود؛ پرستاری که به زخمهای مردم ایلام مرهم میگذاشت، اما خود در قتلعام ۶۷ به دست جلادان، قربانی جنایت شد.
- هفتچشمه، سرچشمهی خون برادران و پسرعموهای خانوادهی زمانی است؛ از حجت زمانی، قهرمانی که در گوهردشت سربدار شد، تا علی زمانی که در تابستان ۱۴۰۴ با گلولههای وحوش انتظامی به خاک افتاد.
هر یک از این نامها، نه فقط یک فرد، که یک فصل از تاریخ مقاومت ایراناند.
هفتچشمه در حقیقت سرهچشمه است؛ چشمهای که از دل خاک میجوشد اما سرچشمهاش در ارادهی مردم برای آزادی است. سرچشمهای که با هر قطره خون، پرشورتر و پرخروشتر میشود و از کوچههای روستا تا دامنههای قلاقیران، پژواک «نه» به استبداد را به گوش تاریخ میرساند.
در این روستا، خون و خاک درهم آمیختهاند. کوهها و چشمهها شاهدی خاموشاند بر جنایتها و فریادهایی که سر داده شد. اما آنچه ماندگار است، نه هیاهوی سرکوبگران، بلکه عهدی است که هفتچشمه با تاریخ بسته:
که از این خاک، همیشه خونهای تازه خواهد جوشید تا سرچشمهی آزادی را زنده نگاه دارد.
این کتاب روایتی است از این سرچشمه؛ معرفی هفتچشمه، بازگویی مقاومت مردمانش و یادنامهی شهیدانی که بهحق میتوان گفت: سرچشمهی خون و امید ایران نویناند.
هفت چشمه ایلام ،هفتچشمه خون – سرچشمهی مقاومت
ایلام دروازهی غربی ایران است؛ سرزمینی کوهستانی با مرزهای طولانی، با عشایری سلحشور و روستاهایی که قرنها بهای هجوم و مقاومت را پرداختهاند. در میان این خاک و خون، هفتچشمه نه یک روستا، بلکه یک نماد است؛ نماد جوشش مقاومت و ایستادگی مردمی که نخواستند در برابر دیکتاتوری خمینی سر خم کنند.
جغرافیا و مردم

روستای هفت چشمه ایلام سرچشمه دلاوریها وقهرمانی های اعضا وهواداران سازمان مجاهدین خلق ایران
هفتچشمه در میان کوههای قلاقیران و کبیرکوه، بر سر راه ایلام و ایوان، جای گرفته است. هفت چشمهی زلال و پرآب که سرچشمهی حیات روستاست، به آن نام دادهاند. این آبادی، سرشار از خاک حاصلخیز و کوههای بلوط، همواره مأمن کشاورزان، کارگران و مردمانی شریف و زحمتکش بوده است.
اما آنچه این روستا را برجسته میکند، نه فقط طبیعت و موقعیت جغرافیایی، بلکه روح عصیانگر و آگاه مردمانش است.
مردم هفتچشمه از نخستین روزهای پس از انقلاب ضدسلطنتی، به صف پیشتازان جنبش آزادیخواهانه پیوستند. آنها بهخوبی فهمیده بودند که انقلاب مردم ایران به سرقت رفته و خمینی چیزی جز ارتجاعی سیاهتر از سلطنت برپا نکرده است. این آگاهی، روستا را به کانونی کوچک اما اثرگذار از مقاومت بدل کرد.
هفتچشمه در دههی خون
وقتی مجاهدین خلق پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ وارد فاز مقاومت مسلحانه شدند، رژیم برای درهمشکستن هر صدای آزادی، به روستاها هجوم برد. ایلام یکی از کانونهای اصلی این سرکوب بود. در این استان، فقر اقتصادی با سرکوب سیاسی درهمآمیخته بود، و همین شرایط، خاک باروری برای رشد مقاومت فراهم کرد.
در همان سالهای آغازین دههی ۶۰، هفتچشمه نام خود را در لیست سیاه رژیم جا داد؛ چرا که فرزندانش به سازمان مجاهدین خلق پیوستند و از میان آنان فرماندهان، پرستاران و مبارزان برخاستند.
- هدایت کریمبیگی، مهندس و مسئول دفتر فنی استانداری، بهجای عافیت، راه مقاومت را برگزید. او از نخستین فرماندهان فاز نظامی در ایلام بود و در سال ۱۳۶۰ تیرباران شد. خون او، مهر آغازین مقاومت هفتچشمه شد.
- عبادالله نادری، پرستار متعهد ایلام، در سال ۱۳۶۷ در جریان قتلعام زندانیان سیاسی بهشهادت رسید. او بهراستی نمایندهی قشر آگاه و انسانی بود که در کنار مردم ایستاد و در کنار مردم سر به دار شد.
- خانوادهی زمانی، شجرهیی از شهیدان؛ حجت زمانی که پس از شکنجههای طولانی در گوهردشت سربدار شد؛ پهلوان خزعل و فلاح زمانی که در کوهستانهای ایلام و هفتچشمه جان باختند؛ و امروز علی زمانی که در تابستان ۱۴۰۴ با گلولههای وحوش انتظامی کشته شد.
این رشتهی خون گسسته نشد، بلکه هر بار محکمتر و پرصلابتتر ادامه یافت.
سرچشمه یا «سرهچشمه»
هفتچشمه در حقیقت سرهچشمه است؛ چشمهای که از دل تاریخ میجوشد. سرچشمهیی که نه فقط از دل خاک، که از دل آگاهی و ایستادگی مردمی برمیخیزد. سرچشمهیی که در هر نسل تازه میشود؛ از هدایت تا عبادالله، از خزعل و فلاح تا حجت و علی.
این خاک شاهد بوده است که چگونه مأموران و پاسداران رژیم، به خانههای مردم هجوم میبرند، چگونه جوانان بیسلاح را هدف قرار میدهند، و چگونه میخواهند با ایجاد رعب و وحشت، صدای آزادی را خاموش کنند. اما تاریخ گواهی میدهد که هفتچشمه بهرغم همهی این کشتارها، خاموش نشد.
پیوند با مقاومت سراسری
هفتچشمه تنها یک نقطهی محلی نیست؛ بخشی از یک پازل بزرگتر است: مقاومت سراسری مردم ایران. خون شهیدان این روستا با خون صد و بیست هزار شهید راه آزادی در سراسر ایران گره خورده است. همانطور که قتلعام ۶۷ محدود به تهران یا اوین نبود، ایلام و هفتچشمه نیز بخشی از همان پیکرهاند.
امروز وقتی از هفتچشمه سخن میگوییم، در حقیقت از ایران میگوییم؛ از جغرافیایی کوچک اما با معنایی جهانی. از روستایی که یادآور استبداد و مقاومت است.
عهدی با تاریخ
هفتچشمه برای تاریخ ایران یک پیام روشن دارد:
هرچند دشمن بارها به این خاک هجوم آورد، خانهها را به آتش کشید و جوانان را به دار آویخت، اما چشمهی خون مقاومت هیچگاه خشک نشد.
این عهدی است میان خاک و خون، میان تاریخ و مردم. عهدی که میگوید:
«از این خاک، همیشه خونهای تازه خواهد جوشید تا سرچشمهی آزادی را زنده نگاه دارد.»
این کتاب، روایت همین سرچشمه است؛ یادنامهی هفتچشمه و شهدایش، سندی از جنایتهای ارتجاع و سندی از پایداری مردمانی که در قلب کوههای ایلام، مشعل آزادی را روشن نگاه داشتند.
فصل اول
هفتچشمه؛ روستای خون و غیرت
جغرافیا و جایگاه

روستای قهرمان پرور هفت چشمه ایلام
هفتچشمه، روستایی است در شمال ایلام، میان رشتهکوههای کبیرکوه و قلاقیران؛ جایی که کوه و دشت و چشمه، طبیعتی سرسخت و در عین حال زندگیبخش را ساختهاند. هفت چشمهی زلال و پرآب که از دل کوه میجوشند، نام روستا را به خود دادهاند و سرچشمهی حیات اهالیاند.
اینجا مرز و بوم غربی ایران است؛ جایی که همیشه دروازهی جنگها و مقاومتها بوده. هفتچشمه در مسیر ایلام و ایوان قرار دارد و به همین دلیل در دوران مختلف، هم گذرگاه بوده و هم سنگر.
مردم
مردمان هفتچشمه، بیشتر از ایلات و عشایر کرد و لرند؛ سختکوش، صریح و غیرتمند. زندگیشان ساده است، اما آگاهیشان عمیق. کار کشاورزی و دامداری، ستون فقرات این روستاست، اما آنچه آنها را متمایز میکند، روح عصیان و آزادیخواهی است.
از همان نخستین روزهای انقلاب ضدسلطنتی، هفتچشمه جزو روستاهایی بود که صدای آزادی را زودتر از دیگر نقاط شنید. حضور جوانان آگاه، تحصیلکرده و پرشور، روستا را به کانونی کوچک اما اثرگذار در ایلام تبدیل کرد.
ریشههای سیاسی و اجتماعی
در دههی ۵۰ و ۶۰، فقر اقتصادی و بیعدالتی اجتماعی در ایلام بیداد میکرد. رژیم شاه توجهی به توسعهی این منطقه نداشت و پس از انقلاب ضدسلطنتی نیز خمینی و پاسدارانش جز سرکوب چیزی برای مردم نداشتند.
همین وضعیت، زمینهی رشد آگاهی سیاسی را در میان جوانان فراهم کرد. کتابها و نشریات مجاهدین خلق در هفتچشمه دست به دست میگشت و جلسات مخفیانهی جوانان روستا در کلبهها و خانههای گِلی، به کلاسهای آگاهی و مقاومت بدل شده بود.
هفتچشمه در آستانهی قیام
با آغاز دههی ۶۰ و پس از قیام ۳۰ خرداد، رژیم خمینی سرکوب گستردهای را در ایلام آغاز کرد. سپاه و کمیتهها بارها به هفتچشمه یورش بردند. اما این روستا نهتنها خاموش نشد، بلکه هر بار چهرهای تازه از مقاومت آفرید.
- هدایت کریمبیگی، مهندس جوان و مسئول دفتر فنی استانداری، از میان همین مردم برخاست و به سازمان پیوست. او خیلی زود به فرماندهی فاز نظامی در ایلام رسید. دستگیری و تیربارانش در سال ۱۳۶۰، هفتچشمه را در خون غلتاند، اما همزمان نام روستا را در تاریخ مقاومت حک کرد.
- عبادالله نادری، پرستاری که با دستهایش به بیماران خدمت میکرد، در سال ۱۳۶۷ در قتلعام سراسری زندانیان سیاسی سربدار شد. شهادتش نشان داد که هفتچشمه نه فقط سنگر نظامی، بلکه سنگر انسانیت و آگاهی نیز هست.
آغاز خط خونین خانواده زمانی

مجاهدان شهید وقهرمان دلاور مردم مجاهد پرور هفت چشمه ایلام
دههی ۶۰ با خون خانوادهی زمانی نیز آغشته شد. این خانوادهی مقاوم، چندین شهید به راه آزادی دادند؛ از پهلوان خزعل و فلاح تا حجت، و آخرینشان علی. خون آنان، همچون رودی سرخ، در بستر هفتچشمه جاری شد و روستا را به سرچشمهای همیشگی از مقاومت بدل کرد.
هفتچشمه؛ از جغرافیا تا تاریخ
اگر امروز به هفتچشمه بنگری، شاید در ظاهر تنها روستایی کوهستانی با چشمههای پرآب باشد. اما پشت هر چشمه، قصهیی از خون است؛ پشت هر کوه، صدایی از مقاومت. این روستا را نمیتوان تنها بر نقشه جست؛ باید آن را در نقشهی خون و تاریخ مقاومت ایران دید.
فصل دوم
خانواده زمانی؛ شجرهی خون، شجرهی آزادی
ریشهها و خاستگاه

مجاهدان شهید وقهرمان دلاور مردم مجاهد پرور هفت چشمه ایلام
خانوادهی زمانی از تبار ایلات و عشایر کرد ایلام است؛ مردمی ساده، سختکوش و با ریشههای عمیق در خاک و کوه. آنان از دیرباز به غیرت و آزادگی شهره بودند. این خانواده در روستای هفتچشمه زندگی میکرد و در جریان انقلاب ضدسلطنتی، خیلی زود جذب آرمان آزادی و عدالت شد.
خانهی آنها به پناهگاهی برای جوانان آگاه روستا تبدیل شد. از همان ابتدا، اعضای این خانواده با پخش نشریات، کمک به نیروهای مقاومت و حمایت از مجاهدین، در صف مقدم قرار گرفتند. رژیم خمینی آنان را «خطرناک» میدانست، زیرا نسل به نسل روح عصیان و مقاومت را منتقل میکردند.
پهلوان خزعل زمانی؛ آغازگر راه

مجاهد قهرمان پهلوان خزعل زمانی بودمجاهدی دلیر و پهلوانمسلک از هفت چشمهخ قهرمانپرور
نخستین شهید این خانواده پهلوان خزعل زمانی بود. مردی دلیر و پهلوانمسلک که در کوهستانهای ایلام در سال ۱۳۷۸ به دست مزدوران رژیم به شهادت رسید. او تنها یک رزمنده نبود؛ سمبل غیرت بود.
شهادتش در کوهستان، پیام روشنی برای رژیم داشت: هفتچشمه تسلیم نمیشود.
فلاح زمانی؛ ادامهی شعله

مجاهد شهید فلاح زمانی از قهرمانان دلیر هفت چشمه برادر خزعل وفلاح از هفت چشمه ایلام
دو سال بعد، در اسفند ۱۳۷۹، مجاهد خلق فلاح زمانی در همان هفتچشمه بهدست مزدوران رژیم به شهادت رسید. فلاح، جوانی پرشور و پرانرژی بود که با ایمان به آرمان آزادی، زندگی کوتاهش را وقف مقاومت کرد. خون او زمین روستا را دوباره سرخ کرد و نام «زمانی» را بیش از پیش در تاریخ هفتچشمه ماندگار ساخت.
حجت زمانی؛ شهید بینالمللی مقاومت

حجت زمانی مجاهد دلیر ،قهرمان شهید هفت چشمه ایلام
اما شاید نامدارترین شهید این خانواده، مجاهد خلق حجت زمانی باشد.
حجت در سال ۱۳۸۴، پس از چهار سال و نیم زندان و شکنجه، در زندان گوهردشت سربدار شد. او پیشتر در سال ۲۰۰۳ از بازداشت گریخته و به ترکیه رفته بود، اما رژیم با زور او را به ایران بازگرداند. عفو بینالملل بارها دربارهی وضعیت او هشدار داد، اما خمینیصفتان گوش ندادند.
در دادگاههای فرمایشی، او را به چند بار اعدام محکوم کردند. حجت در پاسخ به حکم دیوان عالی رژیم، با شجاعت زیر رأی نوشت:
«به رأی صادره هیچگونه اعتراضی ندارم.»
این جمله، امضای نهایی بر زندگی و مقاومت او بود. حجت در ۱۸ بهمن ۱۳۸۴، در آستانهی سالگرد حماسه ۱۹ بهمن، اعدام شد. خونش در کنار خون موسی خیابانی و اشرف ربیعی، در حافظه تاریخی مقاومت ایران حک شد.
علی زمانی؛ آخرین برگ خونین

علی زمانی پسر عموی مجاهدان شهید خزعل وحجت وفلاح زمانی که بتازگی هفت چشمه را خونین کرد
اما این خانواده هنوز تقدیم دیگری داشت. در مرداد ۱۴۰۴، علی زمانی، جوانی از همین خانواده، در هفتچشمه به ضرب گلوله وحوش انتظامی به شهادت رسید.
مأموران برای دستگیری برادرش محسن آمده بودند، اما پس از درگیری، علی را هدف قرار دادند و بیرحمانه کشتند. شهادت او نشان داد که بعد از چهار دهه، هنوز خون خانواده زمانی جاری است و مقاومت در این خانه پایان نگرفته است.
خانوادهای که نسل به نسل شهید داد
از پهلوان خزعل در ۷۸ تا علی زمانی در ۱۴۰۴، این خانواده چهار دهه خون دادند، اما هرگز تسلیم نشدند.
خانواده زمانی نماد همان جملهای هستند که در تاریخ مقاومت بارها تکرار شده:
«شجرهی آزادی با خون شهیدان آبیاری میشود.»
جمعبندی
هفتچشمه را نمیتوان فهمید مگر با شناخت خانواده زمانی. این خانواده، هفتچشمه را از یک روستا به سرچشمهای از مقاومت تبدیل کردند. امروز، وقتی کسی از هفتچشمه سخن میگوید، نخستین نامی که به ذهن میآید، زمانیها هستند؛ خانوادهای که در برابر دیکتاتوری خمینی ایستادند و بهای آزادی را با خون خود پرداختند.
فصل سوم
ایلام و هفتچشمه؛ جغرافیای خون و مقاومت
۱. ایلام در تقاطع تاریخ

هفت چشمه ایلام
استان ایلام، با کوهستانهای صعبالعبور و عشایر مقاوم، همواره جایگاهی ویژه در تاریخ مبارزات مردم ایران داشته است. این خطه، که مرز میان ایران و عراق است، در طول جنگ هشتساله، بهای سنگینی پرداخت؛ اما در همان حال، بذرهای مقاومت علیه دیکتاتوری خمینی نیز در دل آن جوانه زد.
ایلام نه فقط جغرافیا، که یک سنگر تاریخی است.
۲. هفتچشمه؛ از روستا تا سرچشمه مقاومت

هفت چشمه ایلام سرزمین لاله های سرخ مقاومت وطبیعت

تصویری از سر چشمه فداکاریهای بی نهایت وبی چشم داشت هفت چشمه تبدار، که خلق وتاریخ مینازد به این یلان مجاهد ،کوه وار
در دل این استان، روستای هفتچشمه قرار دارد؛ روستایی کوچک با جمعیتی محدود، اما با نامی بزرگ در تاریخ مقاومت.
هفتچشمه به «سرهچشمه» معروف شد، چرا که سرچشمهی شهامتهای بزرگی بود. از همین خاک کوچک، چندین شهید برخاستند و نامشان را با خون خود بر تارک تاریخ نوشتند.
- از هدایت کریمبیگی فرمانده فاز نظامی ایلام در سال ۱۳۶۰
- تا عبادالله نادری پرستار فداکار که در قتلعام ۶۷ جان داد
- تا خانواده زمانی با چندین شهید از دهه ۶۰ تا ۱۴۰۴
این پیوستگی نشان میدهد که هفتچشمه فقط یک نقطه جغرافیایی نیست، بلکه یک «کانون مقاومت» است.
۳. ایلام و فاز نظامی مقاومت
ایلام بهدلیل موقعیت مرزی و کوهستانی، بهسرعت پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به یکی از پایگاههای طبیعی مقاومت تبدیل شد. مجاهدین خلق در این منطقه، ضمن ارتباط با عشایر و روستاییان، توانستند بخشی از فاز نظامی را سازماندهی کنند.
ایلام، مانند مازندران و گیلان، به «جبهه جنگل و کوهستان» شهرت یافت. اما ویژگی خاص آن، ترکیب جغرافیای مرزی با روحیه ایلاتی بود؛ ترکیبی که هم امکان مخفیکاری میداد و هم پشتوانه اجتماعی گستردهای ایجاد میکرد.
۴. هفتچشمه و قتلعام ۶۷
وقتی در تابستان ۱۳۶۷، خمینی فرمان قتلعام زندانیان سیاسی را صادر کرد، ایلام و هفتچشمه هم بینصیب نماندند. عبادالله نادری، پرستار فداکار و دایی خانواده زمانی، در همین کشتار سربدار شد.
این نشان میدهد که هفتچشمه هم در فاز نظامی و هم در فاز سیاسی و زندان، خون داده است.
۵. پیوستگی تاریخی تا امروز
آنچه هفتچشمه را متمایز میکند، استمرار خون و مقاومت است.
از سال ۱۳۶۰ با هدایت کریمبیگی،
تا ۱۳۶۷ با عبادالله نادری،
تا ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ با خزعل و فلاح زمانی،
تا ۱۳۸۴ با حجت زمانی،
و نهایتاً تا ۱۴۰۴ با علی زمانی.
این یعنی بیش از ۴ دهه مقاومت، بدون وقفه. هفتچشمه به یک «نماد تاریخی» تبدیل شده است؛ گواهی زنده بر این حقیقت که مقاومت نه یک اتفاق مقطعی، که یک جریان عمیق اجتماعی است.
۶. هفتچشمه؛ در حافظه مقاومت ایران
نام هفتچشمه امروز کنار نامهایی چون خیپوست در مازندران و دلخانی در رامسر و بیبالان در رودسر میدرخشد. این نقاط، حلقههایی از یک زنجیر هستند؛ زنجیر مقاومت سراسری مردم ایران در برابر دیکتاتوری مذهبی.
جمعبندی:
هفتچشمه، اگرچه در جغرافیا کوچک است، اما در تاریخ مقاومت ایران، یک سرهچشمه است. سرچشمهای که خون شهیدانش، از هدایت و عبادالله تا زمانیها، آن را به جویباری جاودان بدل کرده است.
فصل چهارم
هدایت کریمبیگی؛ فرمانده فاز نظامی ایلام

مجاهد شهید هدایت کریم بیگی از هفت چشمه ایلام که بدست پاسدارا خونرسز خمینی بشهادت رسید
۱. تولد و ریشهها
هدایتالله (هدایت) کریمبیگی در روستای هفتچشمه ایلام چشم به جهان گشود. او از همان نوجوانی با محرومیت، تبعیض و بیعدالتیهای رژیم حاکم مواجه بود و ذهنش بهسوی عدالت و آزادی گرایش یافت.
۲. ورود به مبارزه
هدایت از همان روزهای پس از انقلاب ضدسلطنتی به فعالیت سیاسی پیوست. او به سرعت جذب سازمان مجاهدین خلق ایران شد و بهعنوان یک هوادار فعال در شهر ایلام شناخته شد. روحیهای مقاوم، توان سازماندهی بالا و ایمان عمیق به آزادی، او را در میان جوانان ایلام برجسته کرد.
۳. مسئولیت در استانداری ایلام
پیش از دستگیری، هدایت مسئول دفتر فنی استانداری ایلام بود. موقعیت اداریاش فرصتی برای خدمت به مردم بود، اما رژیم بهشدت نسبت به حضور نیروهای انقلابی در چنین جایگاههایی حساس بود.
هدایت در این دوره با تکیه بر توان فنی و اجتماعی خود، بهطور غیررسمی حلقههای مقاومت را تقویت میکرد.
۴. فرمانده فاز نظامی ایلام
با آغاز فاز نظامی پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، هدایت بهعنوان یکی از فرماندهان مجاهدین خلق در ایلام شناخته شد. او مسئولیت هماهنگی تیمهای مقاومت را بهعهده داشت و با استفاده از موقعیت کوهستانی و مرزی استان، خطوط امن ارتباطی و پایگاههای مقاومت را شکل داد.
هدایت، چهرهای بود که ایلامیها او را نه صرفاً یک فعال سیاسی، بلکه یک فرمانده مردمی میدانستند.
۵. دستگیری و شهادت
در سال ۱۳۶۰، نیروهای سپاه و کمیتههای رژیم بهدنبال شناسایی و دستگیری رهبران محلی مقاومت بودند. هدایت در یکی از یورشهای امنیتی دستگیر شد.
او تحت شکنجههای وحشیانه قرار گرفت، اما هیچگاه لب نگشود. پس از مدت کوتاهی، در یک دادگاه فرمایشی، به اعدام محکوم شد.
هدایت کریمبیگی در همان سال ۱۳۶۰ تیرباران شد و پیکرش در مزار صالحآباد ایلام به خاک سپرده شد.
۶. میراث و جایگاه تاریخی
هدایت، نخستین فرمانده برجسته فاز نظامی ایلام بود که خونش سرآغاز زنجیرهای از شهادتها شد. شهادت او باعث شد مقاومت در ایلام عمق بیشتری بیابد و هفتچشمه بهعنوان یک سرچشمه مقاومت شناخته شود.
مزار او در صالحآباد امروز زیارتگاه خاموشی است که بسیاری از خانوادههای شهدا و جوانان آزادیخواه برای تجدید عهد به آن سر میزنند.
جمعبندی:
هدایت کریمبیگی، تنها یک فرد نبود؛ او نماد ورود ایلام به فاز نظامی مقاومت بود. خون او راهی را گشود که سالها بعد با شهادت دهها مجاهد دیگر از خانوادهها و جوانان ایلام، ادامه یافت.
فصل پنجم
عبادالله نادری؛ پرستار جانها و شهید قتلعام ۶۷

عبدالله یا باد الله نادری از هفت چشمه ایلام شهید سرفراز هفت چشمه ایلام
۱. آغاز زندگی و تحصیل
عبادالله نادری در خانوادهای زحمتکش از ایلام به دنیا آمد. از همان کودکی روحیهای مهربان و خدمتگزار داشت. انتخاب رشته پرستاری از سر علاقه به درمان دردهای مردم بود. او خیلی زود در بیمارستانهای ایلام بهعنوان پرستاری جوان و پرتلاش شناخته شد.
۲. پیوند با مقاومت
دهه شصت، دهه خون و سرکوب بود. عبادالله همزمان با کار پرستاری، به فعالیت سیاسی و اجتماعی گرایش یافت و با سازمان مجاهدین خلق ایران پیوند برقرار کرد. او میدید که چگونه مجروحان و مردم محروم ایلام زیر فشار رژیم هستند و چطور ظلم پاسداران هر روز بیشتر میشود. همین مشاهده مستقیم، او را از یک پرستار ساده به یک مبارز آگاه بدل کرد.
۳. دستگیری و زندان
با گسترش موج سرکوب پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، عبادالله نیز هدف نیروهای امنیتی قرار گرفت. او در اواسط دهه ۶۰ دستگیر شد و به زندانهای ایلام و سپس به تهران منتقل گردید. در زندان زیر فشار شدید بود، اما با روحیهای مقاوم از ارزشهایش دفاع کرد.
۴. قتلعام ۱۳۶۷
تابستان ۱۳۶۷، به فرمان مستقیم خمینی ملعون، هزاران زندانی سیاسی در سراسر ایران قتلعام شدند. عبادالله نادری نیز یکی از آن قهرمانان بود. او در برابر هیئت مرگ، همانند هزاران مجاهد دیگر، سر موضع ایستاد و مرگ را بر تسلیم ترجیح داد.
شهادتش در سکوت خبری و بدون حتی اجازه آخرین دیدار با خانواده رخ داد. تنها سنگ مزاری در صالحآباد ایلام نشانی از اوست.
۵. میراث انسانی
عبادالله نادری نماد پیوند میان حرفه درمانگری و مقاومت سیاسی است. او پرستاری بود که به جای محدود شدن به درمان جسمها، برای آزادی و درمان ریشهای جامعه، جان خود را فدا کرد.
نام او در کنار شهدای بزرگ ایلام، بهویژه خانواده زمانی، همچون بخشی جداییناپذیر از تاریخ مقاومت ایلام میدرخشد.
جمعبندی:
عبادالله نادری، پرستاری که جان میبخشید، نهایتاً جان خود را بر سر آزادی مردم ایران تقدیم کرد. شهادت او در قتلعام ۶۷ نشان داد که حتی در زندانها و در دورترین نقاط کشور، صدای ایلام و هفتچشمه خاموش نشد.
فصل ششم: خزعل زمانی؛ پهلوان کوهستان

مجاهد شهید خزعل زمانی از هفت چشمه ایلام
مقدمه
در میان قلههای سترگ ایلام، که قرنها شاهد رزم و خون و قیام مردم لر و کرد علیه ستمگران بودهاند، نامی چون خزعل زمانی همچون صخرهای استوار ایستاده است. او نه تنها فرزند روستای هفتچشمه، که پارهای از جان مردم ایلام بود؛ پهلوانی که کوهها و درهها را به سنگر مقاومت بدل کرد و با خون خویش، بر دامنههای کبیرکوه و قلاقیران، نشان آزادی حک نمود.
زندگی و مسیر مبارزه
خزعل در خانوادهای متعهد و ریشهدار در ایلام زاده شد؛ خانوادهای که بعدها به یکی از نامدارترین تبارهای مقاومت علیه دیکتاتوری ولایت فقیه بدل شد. از همان جوانی روحیهای سرکش در برابر بیعدالتی داشت و با مردم فقیر و محروم پیوندی ناگسستنی برقرار کرد.
وقتی که فضای سیاسی ایران در دهه شصت به خفقان کشیده شد و سرکوب، زندان و اعدام بر هر کوچه و خیابان سایه انداخت، خزعل نیز راهی جز انتخاب جبهه مقاومت ندید. او در کنار برادران و یارانش، مسیر دشوار و خونین مبارزه را در کوهستانهای ایلام برگزید؛ جایی که هر دره، مأمن و هر قله، پناهگاه انقلابیون بود.
شهادت در کوهستانهای ایلام
سال ۱۳۷۸، هنگامی که نیروهای رژیم به کوهستانهای ایلام یورش آوردند تا صدای مقاومت را خاموش کنند، خزعل در صف اول ایستاد. روایتها میگویند او تا آخرین گلوله جنگید و تن به اسارت نداد. سرانجام در همان کوههایی که زیستگاه مبارزهاش بودند، با شلیک مزدوران جان باخت و پیکرش با خون گرمش خاک زاگرس را سیراب کرد.
شهادت خزعل تنها یک فقدان نبود؛ آغازگر سلسلهای از حماسهها شد. او نخستین شهید از برادران زمانی بود که پرچم مقاومت را در خانواده و هفتچشمه برافراشت. پس از او، برادرانش فلاح و حجت نیز همین راه را ادامه دادند و خون آنان به رود خروشانی بدل شد که هنوز در ایلام میغرد.
جایگاه در مقاومت
خزعل بهعنوان «پهلوان کوهستان» شناخته میشود؛ چراکه هم جسم و هم روحش پهلوانی بود. سادهزیست، بیادعا و همواره در کنار مردم. یاد او در حافظهی جمعی ایلام جاودانه ماند و نسلهای بعدی، راهش را بهعنوان سمبل ایستادگی دنبال کردند.
فصل هفتم: فلاح زمانی؛ فرزند رنج، مجاهد عشق

مجاهد شهید فلاح زمانی از هفته چشمه ایلام
تولد و کودکی
مجاهد شهید فلاح زمانی، دومین شهید از خانواده قهرمان زمانی در هفتچشمه ایلام است. او در سال ۱۳۵۷، همزمان با شعلهور شدن انقلاب ضدسلطنتی، در خانوادهای کشاورز و زحمتکش دیده به جهان گشود. فلاح از همان کودکی در فضای سخت معیشت، رنج و ستم بزرگ شد. کودکیاش در خاک و گلزار هفتچشمه گذشت و تحصیلات ابتدایی را در همان روستا سپری کرد.
نوجوانی و بار زندگی
هنوز نوجوانیاش به پایان نرسیده بود که برادر بزرگترش، خزعل زمانی، به صفوف ارتش آزادیبخش پیوست. نبودن خزعل در خانه، بار سنگین معیشت را بر دوش فلاح گذاشت. او با سن کم، برای تأمین مخارج مادر بیمار و سه برادر کوچکتر، به کارهای طاقتفرسا مانند کارگری در کارگاه بلوکزنی روی آورد.
روحیهی مهربان و آزادمنش او سبب میشد تنها به خانواده خود بسنده نکند؛ بلکه دست یاری به سوی چند خانواده بیسرپرست دیگر دراز میکرد. در دل کوچک اما بزرگ او، رنج خود رنگی نداشت، همه چیز فلاح، یاریرساندن به دیگران بود.
جرقههای مبارزه
فلاح در طول نوجوانی و جوانی خود، همواره خاطرات و روایتهای مجاهدین شهید را در ذهن و جان حمل میکرد. یکی از تأثیرگذارترین این خاطرات، زندگی و منش انسانی و انقلابی مجاهد شهید عبادالله نادری بود. نادری الگویی شد که فلاح را بیش از پیش به مسیر مقاومت و پیوستن به سازمان فراخواند.
شهادت خزعل در سال ۱۳۷۸، نقطه عطفی در زندگی فلاح بود. پس از این حادثه، درون او شعلهای تازه زبانه کشید؛ تصمیمی جدی برای ادامه دادن راه برادر و پیوستن به ارتش آزادیبخش.
پیوستن به یاران و شهادت
سرانجام فرصتی تاریخی فرا رسید. فلاح با واحدی از مجاهدین قهرمان که در کوهستانهای ایلام و هفتچشمه مشغول نبرد بودند پیوند خورد. او در کنار آنان سلاح به دست گرفت و در نبردی سنگین و نابرابر، جانش را در طبق اخلاص گذاشت.
در دوم اسفند ۱۳۷۹، فلاح زمانی در همان کوهها که شاهد عزم و ارادهاش بودند، به شهادت رسید.
یادگار و جایگاه
فلاح نه تنها شهیدی از هفتچشمه، که نماد نسلی است که از دل محرومیت برخاست و بار تاریخ را بر دوش گرفت. او در کنار خزعل و حجت، شجرهای خونین و درخشان از خانواده زمانی را رقم زد؛ خانوادهای که هر شاخهاش سرخ شد تا پرچم آزادی در ایلام برافراشته بماند.
نام فلاح در یاد مردم ایلام و مقاومت ایران جاودانه است؛ همان جوانی که با قلبی بزرگ و دستان پینهبسته، از سنگینی رنج روزگار پلی ساخت برای پرواز به سوی آزادی.
فصل هشتم: حجت زمانی؛ پژواک عدالت در میهن اسیر

حجت زمانی از فرماندهان شهید ارتش آزادیبخش ملی ایران از هفت چشمه
کودکی و ریشهها
مجاهد شهید حجت زمانی در خانوادهای پرشکوه و مقاوم در روستای هفتچشمه ایلام دیده به جهان گشود. از همان کودکی، روحی پرشور و سرکش داشت که با مظلومیت و فقر مردم منطقه پیوند خورده بود. او در همان سالهای نوجوانی، حقیقت تلخ تبعیض و ستم آخوندی را لمس کرد و با دلی پر از درد، مسیر آگاهی و مبارزه را برگزید.
ورود به صفوف مقاومت
در دهه ۷۰ و پس از شهادت برادرانش خزعل و فلاح، حجت بیش از پیش راه خود را روشن یافت. او به سازمان پیوست و از همان آغاز، بهعنوان جوانی شجاع، مقاوم و باایمان شناخته شد. دشمن از همان ابتدا او را نشانه گرفت و دستگیریاش را در دستور کار قرار داد.
در تابستان ۱۳۸۳، پس از تحمل ماهها بازداشت و شکنجه در زندانهای رژیم، بیدادگاه آخوندی او را به چهار بار اعدام محکوم کرد. محکومیتی که نماد کینه و وحشت رژیم از ایستادگیاش بود.
فرار و بازگشت اجباری
حجت در سال ۱۳۸۲ موفق شد از چنگ رژیم بگریزد و خود را به ترکیه برساند. اما در آبان همان سال، با توطئه و فشار مزدوران وزارت اطلاعات، توسط پلیس ترکیه دستگیر و به ایران مسترد شد. این خیانت آشکار، او را بار دیگر به چنگال جلادان انداخت.
در بازداشتگاه و زندان گوهردشت، رژیم بارها او را تحت شکنجههای وحشیانه قرار داد. اما حجت در برابر بازجویان، قهرمانانه ایستاد و هرگز تسلیم نشد.
دادگاه و حکم مرگ
دیوان عالی رژیم در پایان سال ۱۳۸۳ حکم اولیه چهار بار اعدام را به دو بار اعدام و پرداخت یک دیه کاهش داد. اما حجت، در اقدامی شجاعانه و بیسابقه، در ذیل رأی حکومتی نوشت:
«به رأی صادره هیچگونه اعتراضی ندارم. ـ حجت زمانی، ۱۸ فروردین ۸۴».
این جمله، مهر شجاعت و استواری بر چهره تاریخ بود؛ بیاعتنایی به حاکمان خونریز و تأکید بر اینکه مرگ برای آزادی، افتخار است نه هراس.
شهادت
سرانجام در شامگاه ۱۸ بهمن ۱۳۸۴، همزمان با سالگرد ۱۹ بهمن و عاشورای مجاهدین، حجت زمانی در زندان گوهردشت کرج به دار آویخته شد. ساعتی پس از شهادتش، خبر مانند آتشی در سراسر ایران پیچید و لرزه بر اندام رژیم انداخت.
سازمان عفو بینالملل همان زمان با صدور اطلاعیهای، اعدام او را محکوم کرد و نوشت:
«حجت زمانی به اتهام کمک به اپوزیسیون مسلح مجاهدین خلق ایران، در زندان گوهردشت اعدام شد. او در طول بازداشت بهشدت شکنجه شده بود.»
بازتاب و میراث
اعدام حجت زمانی واکنشی جهانی برانگیخت. سایتهای حکومتی نیز اعتراف کردند که انتشار خبر اعدام او، درست در آستانه ارجاع پرونده اتمی رژیم به شورای امنیت ملل متحد، یک زلزله سیاسی برای دستگاه ولایت بود.
حجت، سومین شهید از خانواده زمانی شد. او پس از خزعل و فلاح، خون خود را در راه آزادی نثار کرد و خانواده زمانی را به نماد ایستادگی و سربلندی مردم ایلام تبدیل ساخت.
جمعبندی
نام حجت زمانی، امروز نه تنها در ایلام و هفتچشمه که در سراسر ایران شناخته شده است؛ جوانی که از دل فقر و محرومیت برخاست، به راه آزادی پیوست، شکنجه و زندان را بهجان خرید، و سرانجام سرفرازانه بر چوبه دار رفت.
حجت در تاریخ ایران، پژواکی از عدالت و آزادگی است؛ نمادی از نسلی که مرگ را به تمکین ترجیح داد و فریاد زد:
«آزادی، بهای خون میخواهد.»
«حجت زمانی؛ معلم آزاده و سربدار هفتچشمه»

حجت زمانی شهید مجاهد خلق ، سمبل صبروپایداری از هفت چشمه ایلام
مقدمه
سر چشمه ایلام سرچشمهای بود از رنج، محرومیت و شرف

نمائی از هفت چشمه، سرزمین قهرمان پرور از ایلام
هفتچشمه ایلام، تنها یک روستا نبود؛ سرچشمهای بود از رنج، محرومیت و شرف. در میان آن خاک و خون، نسل جوانی برخاست که آرزوهای خود را با آزادی ایران گره زد. یکی از برجستهترین فرزندان این آبادی، حجت زمانی بود؛ معلمی که درس انسانیت میداد و در نهایت، خود با خونش سند آزادی را امضا کرد.
زندگی و شکلگیری شخصیت
حجت زمانی در سال ۱۳۵۳ در خانوادهای رنجدیده از هفتچشمه به دنیا آمد. کودکی او در فضایی سپری شد که همزمان با کشتار، سرکوب و خفقان خمینی بود. از نوجوانی با دو حقیقت بزرگ روبهرو شد:
- پیوستن برادر بزرگش، خزعل زمانی، به ارتش آزادیبخش ملی ایران.
- شهادت و اعدام یکی از خویشاوندان نزدیکش بهدست دژخیمان رژیم.
این دو رویداد، همچون آذرخشی، مسیر زندگی او را تغییر دادند. حجت دیگر تنها یک نوجوان روستایی نبود؛ او حقیقت را یافته بود: «راه نجات میهن، در پیوند با مقاومت سازمانیافته است».
با تحصیلاتش در دانشسرای تربیت معلم، معلم شد؛ اما در کلاسهای کوچک روستا فقط الفبا نمیآموخت، بلکه آزادی را نیز در گوش دانشآموزان نجوا میکرد.
ورود به مبارزه و دستگیری
روحیه سرکش و آزادهاش او را بهسوی مبارزه کشاند. در سال ۱۳۷۹، در میدان ونک تهران، مأموران اطلاعات او را محاصره کردند. حجت تسلیم نشد، درگیری مسلحانه رخ داد و او را پس از زخمیشدن دستگیر کردند.
شکنجهگاههای اوین و گوهردشت شاهد ایستادگی او بودند. دژخیمان همه تلاششان را کردند تا از او اطلاعات بگیرند یا شکستهاش کنند، اما او قاطعانه ایستاد. جملهی تاریخیاش در پاسخ به بازجویان که میگفتند «مجاهدین تمام شدند»، هنوز طنین دارد:
«مجاهدین وجود دارند، چون من هستم».
محاکمه و حکم اعدام
در سال ۱۳۸۳ دادگاه مزدوران حکم چهار بار اعدام برای او صادر کرد. وقتی حکم را جلویش گذاشتند، او جملهای نوشت که به یک مانیفست تبدیل شد:
«به حکم صادره هیچگونه اعتراضی ندارم».
این یعنی پذیرش آگاهانه سربداری؛ یعنی انتخاب مرگ با شرف بر زندگی در ذلت.
شهادت
۱۸ بهمن ۱۳۸۴، دهه محرم، زندان اوین. حجت زمانی، معلم آزاده هفتچشمه، بر دار رفت. ۳۱ سال بیشتر نداشت. اما نام او در ایلام، هفتچشمه و سراسر ایران طنین انداخت. در زندان گوهردشت، همبندانش برایش مراسم گرفتند و شعرخواندند:
«گر عاشق صادقی ز مردن نهراس…».
تحلیل و جایگاه تاریخی
شهادت حجت زمانی نشان داد که مقاومت تنها در جبهههای جنگ و کوهستان نیست؛ در کلاس کوچک یک روستا، در ذهن دانشآموزان محروم، و در قامت معلمی آزاده هم میتواند تداوم یابد. او حلقهای بود میان خون خزعل و فلاح و نسل آینده هفتچشمه.
حجت با انتخاب آگاهانهاش، راه را روشن کرد:
- تسلیم نشدن در برابر شکنجه و تهدید.
- دفاع از حقیقت حتی زیر حکم مرگ.
- تبدیلشدن به مشعلدار آزادی برای نسلهای بعد.
نتیجه
حجت زمانی، گرد دلاور هفتچشمه، تنها یک فرد نبود؛ او نماد یک نسل بود که از دل محرومیت برخاست و راه آزادی را برگزید. اگر خزعل پهلوان جنگ بود و فلاح نانآور صبور، حجت معلم و اندیشهورزی بود که با سربداری خود درس نهایی را داد:
«انسان میتواند مرگ را انتخاب کند، اما هرگز نباید انسانیت را ببازد».
حجت زمانی؛ آموزگار آزادی، معلم پایداری
در تاریخ هفتچشمه، هر نامی نشانی از مقاومت است، اما نام حجت زمانی بهویژه چون شعلهای ماندگار بر تارک آن میدرخشد.
او در سالهای خفقان و فقر، در خانوادهای روستایی و مقاوم در هفتچشمه ایلام چشم به جهان گشود. تحصیل را با رنج گذراند و با پشتکار، مسیر معلمی را در همان دیار آغاز کرد؛ شغلی که در نگاه او تنها آموزش حروف و اعداد نبود، بلکه ترویج آگاهی و بذر امید بود.
نخستین آشنایی با مجاهدین
در سال ۱۳۶۷، هنگامی که تنها نوجوانی چهاردهساله بود، همزمان با عملیات فروغ جاویدان با نام و راه مجاهدین آشنا شد. دو رویداد، این آشنایی را به پیوندی عمیق بدل ساخت:
- نخست، پیوستن برادرش خزعل زمانی به صفوف ارتش آزادیبخش،
- دوم، اعدام یکی از خویشاوندان نزدیکش بهدست پاسداران.
از آن پس، حجت نوجوان در میان کتابها و نشریات مجاهدین، صدای رادیو و روایت شهیدان، راه خویش را یافت.
جوانی و تصمیم آگاهانه

مجاهد شهید حجت زمانی سمبل پایداری تا به آخر در هر شرایط وبهر قیمت
او در ۱۷سالگی عزم خود را جزم کرد که مسیر آزادی را ادامه دهد. در سال ۱۳۷۶ بهطور رسمی به صفوف سازمان پیوست. نوشتههایش در همان ایام نشان از بلوغ فکری و عشق آگاهانه به آرمان و رهبری داشت. در یکی از نامههایش نوشت:
«احساس کردم اولین جوانهها از عشقی وافر به رهبری در درونم سر برمیآورد. این عشق راهگشا و حلال بسیاری از مسائلی بود که گمان میکردم هرگز قادر به حلشان نیستم.»
آزمونهای سخت
اما شور و عشق او به زودی با سنگینترین آزمونها در هم آمیخت. در دی ۱۳۷۸ برادرش خزعل در نبردی رو در رو با پاسداران بهشهادت رسید. یکسال بعد، فلاح، دیگر برادر مجاهدش، نیز جان بر سر پیمان نهاد. حجت در یک دهه کوتاه، داغ دو برادر را دید؛ اما این داغها او را نه خم کرد و نه به انزوا برد، بلکه به صلابت و ایمان بیشتر کشاند.
اسارت و مقاومت در زندان
در تیرماه ۱۳۷۹، حجت زمانی در تهران شناسایی و دستگیر شد. چهار سال بازجویی و شکنجه در اوین و دیگر زندانها نتوانست در ارادهاش خللی وارد کند. اعترافگیری، فشارهای جسمی و روانی، سلول انفرادی و تهدید به مرگ، همه بر صخره ایمان او فروریخت.
رژیم در سال ۱۳۸۳ او را به چهار بار اعدام محکوم کرد. حجت در زیر حکم نوشت: «اعتراضی ندارم»؛ جملهای که عمق ایمان یک مجاهد را به نمایش میگذاشت.
اعتصاب غذا؛ پژواک در میهن و جهان
او در زندان بارها دست به اعتصاب غذا زد. اعتصابهای طولانیاش نهتنها پاسداران را فرسود، بلکه روح مقاومت را در میان زندانیان سیاسی شعلهور کرد و انعکاس بینالمللی یافت. هر بار که رژیم میکوشید او را به گوشهای منزوی کند، صدای مقاومتش بلندتر میشد.
شهادت در سحرگاه محرم
سرانجام، در ۱۸ بهمن ۱۳۸۳، در دهه اول محرم، جلادان او را در سکوتی وحشتزده به دار آویختند. آنچنان از بازتاب شهادتش هراس داشتند که تا ده روز خبر آن را رسماً اعلام نکردند.
تحلیل و جایگاه تاریخی
حجت زمانی، معلمی بود که آگاهی را با خون خویش تدریس کرد. اگر خزعل نماد نخستین شعله و فلاح تصویر جوانی بر خاک افتاده بود، حجت حلقه تکامل این مقاومت شد؛ کسی که رنج زندان و شکنجه را به سکوی پرش آگاهی بدل کرد و اعدام را به درسی جاودانه برای نسلهای بعد.
نام او نهفقط در زادگاهش هفتچشمه، که در سراسر تاریخ مقاومت ایران، بهعنوان آموزگار ایستادگی و معلم آزادی ثبت شد.
حجت زمانی؛ آموزگار شور و شهادت
حجت زمانی، فرزند روستای هفتچشمه ایلام، در خانوادهای محروم اما آزاده چشم به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش به پایان رساند و پس از دانشسرای تربیت معلم، مدتی به شغل معلمی روی آورد. حجت، آموزگار بود، اما رسالتش تنها به کلاس درس ختم نمیشد؛ او در پی آن بود که درس آزادگی و رهایی را به نسلهای آینده منتقل کند.
آشنایی حجت با مجاهدین از نوجوانی آغاز شد. تنها ۱۴ سال داشت که با وقوع عملیات فروغ جاویدان و پیوستن برادر بزرگترش، خزعل، به ارتش آزادیبخش، راه و افق زندگیاش دگرگون شد. در همان زمان، اعدام یکی از خویشاوندان نزدیکش بهدست پاسداران، پرده از ماهیت ددمنشانه رژیم برای او برداشت. از آن پس، حجت نوجوان با کتابها، نوارها و صدای مجاهد، به آگاهی سیاسی و ایدئولوژیک دست یافت و از همان دوران، عزم خود را بر پیوستن به مقاومت جزم کرد.
صیقلیافتگی در مصائب خانواده
از نوجوانی تا جوانی، هر ضربهای که بر خانواده زمانی وارد میشد، حجت را مصممتر میکرد. شهادت خزعل، برادر پهلوانش، در دیماه ۱۳۷۸ در نبرد با پاسداران در هفتچشمه، نخستین شوک بزرگ زندگی او بود. اندکی بعد، فلاح زمانی، برادر دیگرش، نیز در مصافی نابرابر به شهادت رسید. این زنجیره خونین، حجت را نه درهم شکست، بلکه صیقل داد و او را آمادهتر ساخت.
خود او بعدها نوشت:
«احساس کردم اولین جوانههای عشقی وافر به رهبری در درونم سر برمیآورد. این عشق، راهگشا و حلال بسیاری از مسائلی بود که فکر میکردم هرگز قادر به حل آن نخواهم بود.»
اسارت و چهار سال شکنجه
در تیر ۱۳۷۹، حجت در میدان ونک تهران شناسایی و دستگیر شد. از همان لحظه، شکنجههای فوق طاقت علیه او آغاز گردید. او را میان بندهای مختلف اوین و زندانهای دیگر گرداندند تا به خیال خودشان روحیه و ایمانش را درهم بشکنند. اما چهار سال تمام، زیر سختترین فشارها، حجت ایستاد و دژخیمان را به عجز کشاند.
در سال ۱۳۸۳، او را در یک محاکمه فرمایشی به چهار بار اعدام محکوم کردند. سپس برای تحقیر و فشار بیشتر، به بند زندانیان عادی و خطرناک منتقل کردند. حجت اما بهجای شکستن، دست به اعتصاب غذا زد و موجی از مقاومت را در زندانها و جامعه برانگیخت. اعتصاب غذای او در پاییز و زمستان ۱۳۸۳، الهامبخش بسیاری از زندانیان سیاسی شد و حمایتهای بینالمللی را جلب کرد.
اعدام قهرمانانه
با وجود فشارها، تهدیدها و ضربوشتم، حجت بارها اعلام کرد که هیچ اعتراضی به حکم ندارد و آن را مایه افتخار خود میداند. در زیر حکم اعدام خود نوشت:
«اعتراضی ندارم!»
سرانجام، در صبحگاه ۱۸ بهمن ۱۳۸۳، در حالی که رژیم از بازتابهای داخلی و بینالمللی در هراس بود، حکم اعدام این مجاهد قهرمان در زندان اوین به اجرا درآمد. خبر شهادت او را نیز با ده روز تأخیر اعلام کردند؛ چرا که حتی از نام و یادش بیم داشتند.
جمعبندی
زندگی حجت زمانی، زندگی یک معلم ساده از روستای محروم هفتچشمه بود که با انتخاب آگاهانهاش، به آموزگار مقاومت و ایستادگی تبدیل شد. او در کنار برادرانش خزعل و فلاح، سه ستاره درخشان خانواده زمانی را شکل داد؛ خانوادهای که نامش با خون و ایثار بر تارک تاریخ مقاومت مردم ایلام حک شد.
یادنامه مجاهد شهید علی زمانی

قتل علی زمانی پسر عموی حجت زمانی بدست وحوش انتظامی ایلام
آخرین ستاره در هفتچشمه
علی زمانی، فرزند همان ریشهی خونداده و مقاوم، آخرین ستارهای است که در خانوادهی زمانی روشن شد و در تابستان ۱۴۰۴، با گلولههای پاسداران جنایتکار به شهادت رسید.
او نه در دههی شصت، نه در دههی هفتاد، بلکه در همین سالهای اخیر، در عصر و زمانهای که رژیم ولایت فقیه نفسهای آخر را میکشد، ادامهی همان راه شد. علی از کودکی با خاطرهی سه برادر شهیدش (خزعل، فلاح و حجت) بزرگ شد. خانهی آنها نه خانهای معمولی، که «مدرسهی مقاومت» بود. او با قصههای مقاومت برادرانش رشد کرد و هرگز اجازه نداد مرگ، دیوار جدایی میان او و آنان بکشد.
علی در سالهای اخیر بارها تحت فشار و تهدید قرار گرفت. مأموران اطلاعاتی، همواره سایهی سرکوب بر زندگیاش انداخته بودند؛ او را احضار میکردند، تهدید میکردند و میخواستند به سکوت بکشانند. اما علی، همانند برادرانش، پاسخی جز ایستادگی نداشت.
در تابستان ۱۴۰۴، پاسداران او را در مسیر زندگی روزانهاش هدف قرار دادند. گلولههای دشمن تنش را شکافت، اما نام و یادش به حلقهی طلایی خانواده پیوست. رژیم میپنداشت با کشتن علی، آخرین فرزند باقیمانده را از این خانواده میگیرد تا صدای مقاومتشان خاموش شود؛ غافل از آنکه علی، نه یک نفر، بلکه ادامهی یک تاریخ بود.
او وارث عهد خون بود؛ عهدی که از خزعل آغاز شد، با فلاح ادامه یافت، با حجت به اوج رسید و با شهادت علی به نقطهای نمادین رسید؛ گویی چهار ستارهی هفتچشمه، بر آسمان تاریخ ایران جا گرفتند.
شهادت علی نشان داد که این خانواده، چهل سال تمام، نسلبهنسل در برابر دیکتاتوری ایستاد و پرچم را پایین نیاورد. علی آخرین گواهی بود بر اینکه هفتچشمه نه یک نقطهی جغرافیایی، بلکه سرچشمهای بیپایان از مقاومت است.
خانواده زمانی؛ از هفتچشمه تا قلههای جاودانگی
هفتچشمه، روستایی کوچک و محروم در ایلام، اما بزرگ در تاریخ معاصر مقاومت ایران است. از دل خاک این روستا، نسلی از فرزندان رشید برخاستند که با ایمان و ارادهای پولادین، نام «زمانی» را به پرچمی از فدا و ایستادگی بدل کردند.
خانواده زمانی، دردمند و بیپناه، اما سرشار از روحیه شورش علیه بیداد، چهار فرزند خود را در مسیر آزادی ایران تقدیم کرد:
- خزعل زمانی، پهلوان قهرمان و نخستین شهید خانواده، که با پیوستن به ارتش آزادیبخش راه را گشود و در نبردی جانانه به شهادت رسید.
- فلاح زمانی، نوجوانی با شانههای کوچک اما قلبی به وسعت کوه، که پس از شهادت خزعل بار خانواده را بر دوش گرفت و خود نیز در میدان نبرد سر بر آسمان سایید.
- حجت زمانی، معلم آگاه و روشنفکر، که پس از سالها مقاومت در زیر شکنجه و چهار سال بازجویی در زندان اوین، با قامتی استوار در ۱۸ بهمن ۱۳۸۳ اعدام شد و خونش برگه رسوایی آخوندها شد.
- علی زمانی، چهارمین شهید این خاندان، که نشان داد خون و نام «زمانی» در هفتچشمه تنها یک نام خانوادگی نیست، بلکه عهدنامهای الهی و تاریخی است برای ادامه مسیر آزادی.
این چهار ستاره، هر یک در دورهای متفاوت، اما در خطی واحد، از زندگی شخصی، آسایش، جوانی و آرزوهای خود گذشتند تا شرافت و آزادی خلقشان بماند. هفتچشمه با خانواده زمانی، معنایی دیگر یافت؛ از یک روستای محروم به «سرچشمهای برای آزادی».
جمعبندی (الف تا ی)
الف – خانواده زمانی نماد همپیوندی روستا و شهر در مقاومت سراسری علیه دیکتاتوری است.
ب – خون چهار شهید این خانواده، هفتچشمه را به یک نام ملی در تاریخ مقاومت بدل کرد.
پ – استمرار شهادتها (خزعل، فلاح، حجت، علی) نشانه تداوم خط و عهد با آزادی است.
ت – حجت زمانی با ایستادگی در زندان اوین، بُعد سیاسی ـ بینالمللی مقاومت این خانواده را نمایندگی کرد.
ث – علی زمانی تکمیلکننده قافیهای بود که با خزعل آغاز شد؛ چهار سرفراز در یک خانواده.
ج – در جامعه محروم و سرکوبشده ایلام، خانواده زمانی پیامآور این حقیقت است که بزرگترین ارزشها از دل محرومترین خاکها میرویند.
چ – دشمن با تمام وحشیگریاش نتوانست اراده این خانواده را درهم بشکند.
ح – هفتچشمه به «سرچشمه» مقاومت ملی ارتقا یافت.
خ – زندگی و شهادت این چهار تن، حلقهای از زنجیره بزرگ ۱۲۰هزار شهید مقاومت ایران است.
د – خانواده زمانی سندی زنده بر این است که نسل پس از نسل، عهد مجاهدین با آزادی پایدار خواهد ماند.
ذ – در برابر جنایتهای رژیم، هر قطره خون مجاهدی، به هزاران جوانه در دل تاریخ بدل شد.
ر – مقاومت این خانواده، مایۀ الهام نسلهای بعدی در ایلام و سراسر ایران است.
ز – خانواده زمانی نشان داد که مقاومت فقط یک انتخاب فردی نیست، بلکه جوهرهای خانوادگی و اجتماعی است.
ژ – ایستادگی آنان، مرزهای ترس را درهم شکست و امید را در دل مردم کاشت.
س – سرفرازی این خانواده، بخشی از شناسنامه مقاومت ایران است.
ش – شهدای این خانواده، از خاک روستا برخاستند و در اوج تاریخ ماندگار شدند.
ص – صلابت آنان، یادآور این حقیقت است که آزادی بهایی جز خون ندارد.
ض – ظلم رژیم هرچه بود، با شهادت این چهار تن به رسوایی تاریخی بدل شد.
ط – طنین نام «زمانی» از هفتچشمه تا سراسر ایران گسترده شد.
ظ – ظفر و پیروزی نهایی، مدیون همین جانفشانیهاست.
ع – علی، حجت، فلاح و خزعل؛ چهار قله از یک کوه بلند.
غ – غبار سالیان هرگز نام این خانواده را نخواهد پوشاند.
ف – فداکاری آنان، سرچشمهای است برای نسلهای آینده.
ق – قله جاودانگی با خون این خانواده فتح شد.
ک – خانواده زمانی کلید فهم این حقیقت است: مقاومت موروثی میشود، همانطور که آزادی موروثی خواهد شد.
گ – گواه تاریخ، پایداری این خانواده در برابر ارتجاع است.
ل – لالههای سرخ این خانواده، هرگز پژمرده نخواهند شد.
م – مادر این خانواده، چون کوهی در برابر داغها ایستاد و همه را به ادامه راه فراخواند.
ن – نام «زمانی» دیگر یک نام خانوادگی نیست؛ نشانهای است از مقاومت.
و – واحدهای مقاومت امروز، ادامهدهندگان همان عهد تاریخی هستند.
ه – هفتچشمه امروز، نماد سرچشمهای است که خون آزادی از آن جاری شد.
ی – یاد این چهار ستاره، تا روز پیروزی نهایی و برچیده شدن رژیم ولایت فقیه، الهامبخش خواهد ماند.
سخن آخر
مصطفی نیکار
کتاب را با یاد چهار ستاره سرفراز خانواده زمانی بستیم؛ خانوادهای که از دل خاک محروم هفتچشمه برخاست و به قلههای جاودانگی رسید. آنچه در این روایت مرور شد، تنها زندگی و شهادت چهار فرزند نبود؛ بلکه اثبات یک حقیقت تاریخی بود:
اینکه مقاومت، یک انتخاب فردی زودگذر نیست؛ یک عهد تاریخی است که نسل به نسل منتقل میشود.
خزعل، فلاح، حجت و علی؛ چهار نام و چهار زندگی که در زمانههای متفاوت، اما در یک جبهه واحد، راه آزادی را پیمودند. آنان گواهی شدند بر اینکه خونهای ریختهشده خاموش نمیشود؛ بلکه راه میگشاید، الهام میبخشد، و هزاران شعله تازه میآفریند.
رژیم خمینی و جانشینانش با تمامی ابزار شکنجه، اعدام، گلوله و زندان کوشیدند این سرچشمه را خشک کنند. اما هفتچشمه نشان داد که سرچشمههای حقیقی آزادی را نمیتوان با خونبازی و جنایت بست. هر خون شهیدی، به هزاران فریاد بدل شد، و هر فریاد، به زنجیرهای دیگر از مقاومت پیوست.
خانواده زمانی، سندی زنده است بر این حقیقت که تاریخ ایران با خون آزادیخواهان نوشته شده و آینده ایران با پایداری همین نسلها رقم خواهد خورد.
این کتاب تنها یادنامهای از گذشته نیست؛ نقشه راهی برای امروز و فرداست. از هفتچشمه تا سراسر ایران، از یک روستای کوچک تا پایتختها و شهرهای بزرگ، از مادر داغدار تا جوانان امروز، پیام روشن است:تا روزی که میهن آزاد شود، راه ادامه دارد.
و تا آن روز، نام «زمانی» و هفتچشمه، همچون پرچمی بر فراز مقاومت ایران خواهد درخشید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر