« آیه های جسارت»
من با این گلهای پرپر نشسته ام، برخاسته ام، کلاشینکف بر دوش گرفته ام، به عنوان یک زن کمونیست در کنار این گلهای سوسن بر کلاشینکفم دست کشیدم،پوتینم را واکس زده ام، گرت کرده ام ،وقتی نماز می خواندید به تماشای شما قشنگترین سروده هایم را برای شما نوشتم،« آیه های جسارت» را برای تو عزیز دلم که الان انجایی سروده ام هنگامی که به صورت آفتاب خورده ات نگاه می کردم - نازنینم!، که مرا به کول گرفتی هنگامی که باروت گلوله در چشمانم رفته بود و داشت مرا کور می کرد- یک لحظه درنگ نکردی مهربانم، الان تو آنجایی، همانی که به من تیراندازی آموختی، همواره به صورت زیبا و چشمان درشت و درخشانت می اندیشم، با هم گفتیم این قدرت ماست که بی خدا و با خدا کنار هم می خندیم ، مبارزه می کنیم، این گل به من یاد داد چگونه سلاحم را تمیز کنم- این گل به من یاد داد چگونه طاقمه ام را ببندم. این گل به من یاد داد چگونه استتار کنم- من با این گلها سرود خودم را خوانده ام- به خواندن سرودهایشان گوش فرا دادم-با هم قدم می زدیم در آن افتاب سوزان و به تو گفتم من بی خدایم اگر بمیرم کجا می روم؟ تو با نگاهی سرشاز ار عشق به من نگریستی و با هم خندیدیم!! هر شب اکنون صورت زیبای تو در نظرم تداعی می شود. آه، برای جان باختن شما گریه نمی کنم- عزاداری نمی کنم- زیرا که این پرواز، همواره جاودانه شدن شما در عرصه مقاومت و سازش ناپذیری با ارتجاع است-چون من می شناسم دیوار بلند مقاومت و شجاعت شما یاران را-- هرگز از یاد نخواهم برد شکوه شما را - قلب من سرختر از همیشه با شما می زند
بر گرفته از فيسبوك اناهيتا اردوان
من با این گلهای پرپر نشسته ام، برخاسته ام، کلاشینکف بر دوش گرفته ام، به عنوان یک زن کمونیست در کنار این گلهای سوسن بر کلاشینکفم دست کشیدم،پوتینم را واکس زده ام، گرت کرده ام ،وقتی نماز می خواندید به تماشای شما قشنگترین سروده هایم را برای شما نوشتم،« آیه های جسارت» را برای تو عزیز دلم که الان انجایی سروده ام هنگامی که به صورت آفتاب خورده ات نگاه می کردم - نازنینم!، که مرا به کول گرفتی هنگامی که باروت گلوله در چشمانم رفته بود و داشت مرا کور می کرد- یک لحظه درنگ نکردی مهربانم، الان تو آنجایی، همانی که به من تیراندازی آموختی، همواره به صورت زیبا و چشمان درشت و درخشانت می اندیشم، با هم گفتیم این قدرت ماست که بی خدا و با خدا کنار هم می خندیم ، مبارزه می کنیم، این گل به من یاد داد چگونه سلاحم را تمیز کنم- این گل به من یاد داد چگونه طاقمه ام را ببندم. این گل به من یاد داد چگونه استتار کنم- من با این گلها سرود خودم را خوانده ام- به خواندن سرودهایشان گوش فرا دادم-با هم قدم می زدیم در آن افتاب سوزان و به تو گفتم من بی خدایم اگر بمیرم کجا می روم؟ تو با نگاهی سرشاز ار عشق به من نگریستی و با هم خندیدیم!! هر شب اکنون صورت زیبای تو در نظرم تداعی می شود. آه، برای جان باختن شما گریه نمی کنم- عزاداری نمی کنم- زیرا که این پرواز، همواره جاودانه شدن شما در عرصه مقاومت و سازش ناپذیری با ارتجاع است-چون من می شناسم دیوار بلند مقاومت و شجاعت شما یاران را-- هرگز از یاد نخواهم برد شکوه شما را - قلب من سرختر از همیشه با شما می زند
بر گرفته از فيسبوك اناهيتا اردوان

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر