۱۴۰۵ آبان ۱۴, پنجشنبه

موشک‌ها چه چیزی را نتوانستند نابود کنند؟ از آتش لیبرتی تا هجرت بزرگ؛ پایان یک قرارگاه و ادامه یک سازمان نویسنده: شهرام بهزادی

 موشک‌ها چه چیزی را نتوانستند نابود کنند؟ از آتش لیبرتی تا هجرت بزرگ؛ پایان یک قرارگاه و ادامه یک سازمان نویسنده: شهرام بهزادی

شامگاه ۷ آبان ۱۳۹۴، برابر با ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵، اردوگاه لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد هدف حمله سنگین موشکی قرار گرفت. جایی که بیش از دو هزار تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، پس از انتقال از اشرف، در آن زندگی می‌کردند.

این بار سخن از یک قرارگاه نظامی در حال جنگ نبود. ساکنان لیبرتی خلع سلاح شده بودند و پرونده انتقال آنان به کشورهای ثالث، زیر نظر نهادهای بین‌المللی دنبال می‌شد.

بر اساس گزارش سازمان ملل، در این حمله ۲۴ نفر از ساکنان کشته و ۵۰ نفر دیگر مجروح شدند. در اسناد منتشرشده درباره این حمله، از شلیک حدود ۸۰ موشک نیز سخن رفته است.

اما پرسش اصلی تنها شمار موشک‌ها نیست.

چرا اردوگاهی که ساکنان آن سلاحی در اختیار نداشتند، بار دیگر هدف حمله قرار گرفت؟

از اشرف تا لیبرتی؛ تغییر مکان، استمرار تهدید

ساکنان لیبرتی پیش‌تر در قرارگاه اشرف زندگی می‌کردند. آنان پس از سال‌ها فشار، محاصره و حملات مرگبار، در چارچوب توافق‌های مربوط به انتقال از عراق، به لیبرتی منتقل شدند.

انتقال به لیبرتی قرار بود مرحله‌ای موقت برای رسیدن به مکانی امن‌تر باشد؛ اما خود اردوگاه نیز بارها هدف حملات موشکی قرار گرفت.

در ۷ آبان ۱۳۹۴، شدت حمله و شمار قربانیان، بار دیگر مسئله امنیت ساکنان را در برابر جامعه بین‌المللی قرار داد.

ساختمان‌ها و محل‌های سکونت آسیب دیدند. آتش‌سوزی و ویرانی، زندگی کسانی را دربرگرفت که پیش از آن نیز سال‌ها با ناامنی روبه‌رو بودند.

هدف حمله چه بود؟

برای پاسخ به این پرسش باید میان واقعیت حمله و انتساب مسئولیت آن تفاوت گذاشت.

سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت، مسئولیت حملات به ساکنان اشرف و لیبرتی را متوجه حکومت ولایت فقیه، نیروی قدس و گروه‌های همسو با آن در عراق دانسته‌اند.

در این روایت، حملات موشکی بخشی از تلاش برای از میان بردن یا پراکنده‌کردن ساختار سازمان‌یافته مجاهدین بوده است. نام قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس، نیز در همین اتهام‌ها مطرح شده است.

اما برای ثبت مسئولیت مستقیم یک فرمانده در حمله مشخص ۷ آبان، به مدارک عملیاتی و تحقیقات مستقل نیاز است. گزارش‌های سازمان ملل، وقوع حمله و تلفات آن را تأیید می‌کنند، اما به‌تنهایی دستور مستقیم قاسم سلیمانی را اثبات نمی‌کنند.

این تمایز، اهمیت سیاسی پرسش را کاهش نمی‌دهد؛ بلکه آن را به پرسشی دقیق‌تر تبدیل می‌کند: چه کسانی موشک‌ها را تهیه کردند، چه کسانی شلیک کردند و چه کسانی مسئول حفاظت از اردوگاه بودند؟

لیبرتی چه چیزی را نشان داد؟

حمله ۷ آبان نشان داد که خلع سلاح، به‌تنهایی امنیت ساکنان یک اردوگاه را تضمین نمی‌کند.

وقتی افراد تحت حفاظت مورد انتظار نهادهای مسئول قرار دارند، وقوع حمله‌ای با این ابعاد، مسئله تعهدات دولت میزبان و مسئولیت شناسایی عاملان را مطرح می‌کند.

هیئت مساعدت سازمان ملل در عراق، پس از حمله خواستار تحقیقات مستقل و پاسخگوکردن عاملان شد.

لیبرتی در آن شب، نه فقط صحنه مرگ ۲۴ انسان، بلکه نماد شکنندگی امنیت پناهجویان و تبعیدیان سیاسی در محیطی پرتنش بود.

۲۴ نام در تاریخ این حمله ثبت شد؛ اما پرسش از عاملان، آمران و مسئولیت حفاظت از ساکنان همچنان اهمیت دارد.

۷ آبان ۱۳۹۴ یادآور این حقیقت است که پایان فعالیت نظامی یک سازمان، لزوماً به معنای پایان تهدید علیه اعضای آن نیست.

و همین واقعیت، یکی از کلیدهای شناخت سال‌های دشوار میان اشرف، لیبرتی و هجرت نهایی از عراق است. نویسنه شهرام بهزادی 

کتاب را در لینک زیر در سایت افشای یاران شیطان پیدا کنید

از لیبرتی تا آبان خونین ، قیمت آزادی ایران(از موشک‌باران ۷ آبان ۱۳۹۴ تا قیام سراسری آبان ۱۳۹۸) نویسنده: شهرام بهزادی

در تاریخ جنبش‌های سیاسی، گاهی یک حمله نظامی نه پایان یک جریان، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از حیات آن است.

برای شناخت این واقعیت، باید به سرگذشت مجاهدین خلق ایران پس از خروج از اشرف و انتقال به لیبرتی نگاه کرد.

اردوگاهی که در ۷ آبان ۱۳۹۴ با حمله موشکی و آتش‌سوزی روبه‌رو شد، آخرین محل استقرار جمعی بخش بزرگی از اعضای مجاهدین در عراق بود.

اما تاریخ این سازمان در لیبرتی متوقف نماند.

از دست رفتن پایگاه، حفظ ساختار

ارتش آزادی‌بخش ملی ایران در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ تأسیس شد و در سال‌های جنگ ایران و عراق، ساختار نظامی مشخصی پیدا کرد.

پس از جنگ سال ۲۰۰۳ و خلع سلاح نیروهای مجاهدین در عراق، شرایط بنیادین فعالیت این سازمان تغییر یافت.

از آن پس، مسئله حفظ نیروی انسانی، امنیت ساکنان و انتقال به محیطی تازه در مرکز تصمیم‌های سازمانی قرار گرفت.

حملات به اشرف، قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ و حملات موشکی به لیبرتی، هزینه انسانی این دوره را سنگین‌تر کردند.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر حفظ یک مکان جغرافیایی نبود؛ مسئله استمرار فعالیت سازمان در بیرون از عراق بود.

چرا هجرت اهمیت تاریخی داشت؟

خروج آخرین گروه از ساکنان لیبرتی در شهریور ۱۳۹۵، به دوره طولانی استقرار مجاهدین در عراق پایان داد.

انتقال به آلبانی و سپس شکل‌گیری اشرف ۳، امکان تازه‌ای برای بازسازی فعالیت‌های جمعی و تشکیلاتی فراهم کرد.

اشرف ۳ از نظر جغرافیایی، ادامه اشرف عراق نبود. محیط سیاسی، حقوقی و اجتماعی آن تفاوت داشت.

اما در ادبیات مجاهدین، نام اشرف حامل یک پیوستگی تاریخی بود: حفظ هویت سازمانی پس از از دست رفتن قرارگاه اصلی.

این همان نقطه‌ای است که مفهوم «تکثیر اشرف» اهمیت پیدا می‌کند.

از یک اشرف تا هزار اشرف

پیشینه مفهوم تکثیر اشرف به پیش از قتل‌عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ بازمی‌گردد.

حتی مقاله‌ای انتقادی که انجمن نجات در ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ منتشر کرد، از پیام مسعود رجوی درباره تکثیر اشرف سخن گفته بود.

این شاهد تاریخی اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد طرح تکثیر اشرف را نمی‌توان صرفاً واکنشی دانست که پس از قتل‌عام سال ۱۳۹۲ پدید آمده است.

در سال‌های بعد، این مفهوم در ادبیات مجاهدین با شعار ساختن هزار اشرف و سپس با راهبرد کانون‌های شورشی پیوند یافت.

در پیام ۱۲ خرداد ۱۳۹۳ درباره «اشرف ۳۵۰»، مفهوم هزار اشرف به‌صراحت با کانون شورش و مقاومت مرتبط شد.

این تحول، تغییر مهمی در شیوه بیان راهبرد سازمان بود: از تمرکز بر یک قرارگاه جغرافیایی به تأکید بر گسترش فعالیت در نقاط مختلف.

آیا موشک‌ها به هدف رسیدند؟

اگر هدف حملات، پایان‌دادن به حضور سازمان‌یافته مجاهدین در عراق بود، آن حضور سرانجام پایان یافت؛ اما پایان استقرار در عراق، به معنای انحلال سازمان نبود.

مجاهدین پس از انتقال به آلبانی، فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود را ادامه دادند.

از این منظر، تاریخ لیبرتی دو واقعیت را هم‌زمان ثبت کرده است: آسیب‌پذیری شدید ساکنان در برابر حملات مرگبار و استمرار سازمانی پس از خروج از محیط خطرناک عراق.

این دو واقعیت را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد.

۲۴ قربانی حمله ۷ آبان ۱۳۹۴ بخشی از هزینه انسانی این دوره‌اند. نام و سرگذشت آنان باید مستقل از تحلیل‌های سیاسی ثبت شود.

اما برای شناخت نتیجه تاریخی این دوره نیز باید به آنچه پس از لیبرتی رخ داد نگاه کرد.

لیبرتی پایان حضور مجاهدین در عراق بود، نه پایان تاریخ مجاهدین.

از دل این تغییر جغرافیایی، دوره تازه‌ای از فعالیت سیاسی و سازمانی آغاز شد؛ دوره‌ای که در آن، مفهوم هزار اشرف و کانون‌های شورشی جایگاه برجسته‌تری یافت.

نویسنده شهرام بهزادی 

شامگاه ۷ آبان ۱۳۹۴، برابر با ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵، اردوگاه لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد هدف حمله سنگین موشکی قرار گرفت. جایی که بیش از دو هزار تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، پس از انتقال از اشرف، در آن زندگی می‌کردند.

این بار سخن از یک قرارگاه نظامی در حال جنگ نبود. ساکنان لیبرتی خلع سلاح شده بودند و پرونده انتقال آنان به کشورهای ثالث، زیر نظر نهادهای بین‌المللی دنبال می‌شد.

بر اساس گزارش سازمان ملل، در این حمله ۲۴ نفر از ساکنان کشته و ۵۰ نفر دیگر مجروح شدند. در اسناد منتشرشده درباره این حمله، از شلیک حدود ۸۰ موشک نیز سخن رفته است.

اما پرسش اصلی تنها شمار موشک‌ها نیست.

چرا اردوگاهی که ساکنان آن سلاحی در اختیار نداشتند، بار دیگر هدف حمله قرار گرفت؟

از اشرف تا لیبرتی؛ تغییر مکان، استمرار تهدید

ساکنان لیبرتی پیش‌تر در قرارگاه اشرف زندگی می‌کردند. آنان پس از سال‌ها فشار، محاصره و حملات مرگبار، در چارچوب توافق‌های مربوط به انتقال از عراق، به لیبرتی منتقل شدند.

انتقال به لیبرتی قرار بود مرحله‌ای موقت برای رسیدن به مکانی امن‌تر باشد؛ اما خود اردوگاه نیز بارها هدف حملات موشکی قرار گرفت.

در ۷ آبان ۱۳۹۴، شدت حمله و شمار قربانیان، بار دیگر مسئله امنیت ساکنان را در برابر جامعه بین‌المللی قرار داد.

ساختمان‌ها و محل‌های سکونت آسیب دیدند. آتش‌سوزی و ویرانی، زندگی کسانی را دربرگرفت که پیش از آن نیز سال‌ها با ناامنی روبه‌رو بودند.

هدف حمله چه بود؟

برای پاسخ به این پرسش باید میان واقعیت حمله و انتساب مسئولیت آن تفاوت گذاشت.

سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت، مسئولیت حملات به ساکنان اشرف و لیبرتی را متوجه حکومت ولایت فقیه، نیروی قدس و گروه‌های همسو با آن در عراق دانسته‌اند.

در این روایت، حملات موشکی بخشی از تلاش برای از میان بردن یا پراکنده‌کردن ساختار سازمان‌یافته مجاهدین بوده است. نام قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس، نیز در همین اتهام‌ها مطرح شده است.

اما برای ثبت مسئولیت مستقیم یک فرمانده در حمله مشخص ۷ آبان، به مدارک عملیاتی و تحقیقات مستقل نیاز است. گزارش‌های سازمان ملل، وقوع حمله و تلفات آن را تأیید می‌کنند، اما به‌تنهایی دستور مستقیم قاسم سلیمانی را اثبات نمی‌کنند.

این تمایز، اهمیت سیاسی پرسش را کاهش نمی‌دهد؛ بلکه آن را به پرسشی دقیق‌تر تبدیل می‌کند: چه کسانی موشک‌ها را تهیه کردند، چه کسانی شلیک کردند و چه کسانی مسئول حفاظت از اردوگاه بودند؟

لیبرتی چه چیزی را نشان داد؟

حمله ۷ آبان نشان داد که خلع سلاح، به‌تنهایی امنیت ساکنان یک اردوگاه را تضمین نمی‌کند.

وقتی افراد تحت حفاظت مورد انتظار نهادهای مسئول قرار دارند، وقوع حمله‌ای با این ابعاد، مسئله تعهدات دولت میزبان و مسئولیت شناسایی عاملان را مطرح می‌کند.

هیئت مساعدت سازمان ملل در عراق، پس از حمله خواستار تحقیقات مستقل و پاسخگوکردن عاملان شد.

لیبرتی در آن شب، نه فقط صحنه مرگ ۲۴ انسان، بلکه نماد شکنندگی امنیت پناهجویان و تبعیدیان سیاسی در محیطی پرتنش بود.

۲۴ نام در تاریخ این حمله ثبت شد؛ اما پرسش از عاملان، آمران و مسئولیت حفاظت از ساکنان همچنان اهمیت دارد.

۷ آبان ۱۳۹۴ یادآور این حقیقت است که پایان فعالیت نظامی یک سازمان، لزوماً به معنای پایان تهدید علیه اعضای آن نیست.

و همین واقعیت، یکی از کلیدهای شناخت سال‌های دشوار میان اشرف، لیبرتی و هجرت نهایی از عراق است. نویسنه شهرام بهزادی 

کتاب را در لینک زیر در سایت افشای یاران شیطان پیدا کنید

از لیبرتی تا آبان خونین ، قیمت آزادی ایران(از موشک‌باران ۷ آبان ۱۳۹۴ تا قیام سراسری آبان ۱۳۹۸) نویسنده: شهرام بهزادی

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر