۱۳۹۴ آذر ۱۱, چهارشنبه

دستگیری یک دختر دانشجو در سردشت

به گزارش رسیده از سردشت دوشنبه 9آذر 94 یک دانشجوی دختر و دو جوان کرد اهل سردشت توسط نیروهای لباس‌شخصی وزارت بدنام اطلاعات دستگیر و به نقطه نامعلومی انتقال داده شدند.
سروه عبدی دانشجوی رشته حقوق ‌دانشگاه پیام نور پیرانشهر به‌همراه برادرش علی عبدی و نامزدش سامان ابراهیم پور اهل شهرستان سردشت توسط نیروهای لباس‌شخصی بازداشت شدند. این نیروها وسایل شخصی این افراد از جمله لپ‌تاپ و کامپیوتر را هم با خود برده‌اند.
پیشتر در سال ٩٣ سروه عبدی به همراه سامان ابراهیم پور توسط نیروهای امنیتی بازداشت و بعد با تودیع وثیقه آزاد شده بودند.
به‌رغم مراجعات مکرر خانواده عبدی جهت اطلاع از سرنوشت فرزندان خویش، تا کنون پاسخی از سوی نهادهای امنیتی دریافت نکرده‌اند.

در قا ب دل . . . مجاهد خلق علی مقدم

مجاهد خلق علی مقدم  
لینک به منبع
مدتی پیش برای فیلم برداری از مراسم آخرین وداع با فیلسوف بزرگ فرانسوی آندره گلوکسمن حامی اشرفیان و کسی که هرجا ظلم و ستمی میدید به حمایت ازستمدیدگان آن میشتافت به گورستان پرلاشز رفته بودم. تیپ های مختلفی از مردم فرانسه و دیگر ملیت ها در این مراسم شرکت کرده بودند. چهره هایی با رنگ های مختلف سفید و سیاه و زرد و قهوه ای که با چشمان اشکبار خود به آرامی در کادر دوربین من قرار می گرفتند همگی حاکی از حمایت های این فیلسوف بزرگ انسان دوست از ملیت های تحت ستم در مناطق مختلف دنیا بود.
پس از ساعاتی آندره گلوکسمن با نثار شاخه های گل و بدرقه دوستانش به دیگر چهره های سرشناس هنرمند، متفکر، روشنفکر و مبارز راه آزادی که در گوشه و کنار این گورستان آرمیده بودند پیوست. اما پرلاشز علاوه بر این شخصیت های مشهور دو قهرمان مجاهد خلق ابراهیم ذاکری و زهرا رجبی را نیز در خاک خود جای داده است. ابراهیم ذاکری سردارارتش آزادیبخش که مادرش سکینه بدست دژخیمان خمینی پس از۱۳۶۰ در زندان به جوخه های تیرباران سپرده شد و فرزندش زهیر در حمله مزدوران رژیم خامنه ای به اشرف در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ به شهادت رسید وتابلوی زیبایی از مقاومت سه نسل از یک خانواده را درمبارزه با دو دیکتاتوری شاه وخمیی ترسیم نمود. ابراهیم ذاکری مجاهدی که وجودش ازیک طرف با عشق و محبت سرشاربود و ازطرف دیگر با جنگاوری وصلابت. تصاویر به یاد ماندنی او از ده ۶۰به بعد طی این سالهای طولانی پس از عبور ازدریچه دوربین فیلم برداری طوری در درون قلب وذهن و ضمیرمن جای گرفته است که همواره برایم خاطره انگیر و شاخص ارزش های والای یک مجاهد پاک و وارسته است . تصاویری از برخوردهای آموزنده وی با دیگر رزمندگان مجاهد خلق در کوههای منطقه آزاد شده کردستان درسالهای پس از۱۳۶۰که درآنجا اورا کاک صالح می نامیدند. متانت، تواضع، فروتنی و شتابی که او همواره برای انجام کارهاومسئولیت هایش داشت طوری بود که هیچوقت درکادر های دوربین من نمی گنجید. تصویر حرکت وی با مجاهد شهید فرمانده مسعول عدل در میان درختان درحال طراحی عملیات. تصویر صحبت های وی پس ازحمل فرستنده رادیو مجاهد برای مردم محروم کردستان تا تصویر وی در نشست توجیهی رزمندگان برای حمله به پایگاه ها ی رژیم درعملیات فروغ دراشرف. و تصویر پرصلابت وی بهنگام فرماندهی در دشت ها و کوههای حسن آباد در نزدیکی کرمانشاه و تصویر فریاد پرشور هیهات من الذلله وی در مقابل جمعیت حاضر در میتینگ تظاهرات ویا تصویر چهره آرام وی بهنگام انتقاد کردن ازخود در نشست عملیات جاری در مقابل رزمندگان تحت مسئولیتش و صدها و صدها تصویر دیگر از وی که هرکدام برای من و دیگر یارانش درسی بود و نشانه ای از چگونه مجاهد بودن و چگونه مجاهد زیستن و چگونه مجاهد وار جنگیدن وچگونه با آرمان مجاهد ماندن و مردن. درحال مرور خاطرات خود با کاک صالح بودم که با عبورازمیان قبور هنرمندان ومتفکران مختلف درسنگفرش خیابان های پرلاشز، به مزار قهرما ن دیگر مجاهد خلق زهرا رجبی رسیدم. خواهری که همواره لبخند برلب یارو یاور پناهندگان ایرانی بود و با سخنان انگیزاننده و نگاه صمیمی و مهربانش به این پناهندگان آواره دور از وطن، آینده ای روشن را از ایرانی آزاد به آنان نوید میداد و نور امید را در دلهایشان روشن می نمود . تصاویر این لبخندها و صحبت های وی در جلسات نیرویی کشورها در کادر دوربین من به تصاویر چهره مصمم و جدی وی در حال فرماندهی و صحبت با بی سیم در مانور ها و عملیات ارتش آزادیبخش دیزالو می گردید و نهایتا به تصویر پیکر خون آلود وی پس از ترور ناجوانمروانه اش بدست دژخیمان خمینی در ترکیه ختم می شد . تصویر نزدیک چهره آرام و ی بخوبی یک چیز را در ذهن هر بیننده ای تداعی می کرد. وفای به پیمان تا آخرین زمان. با فید شدن تصویر و صدای شعارهای لااله الا الله و مرگ بر خمینی همرزمان و دیگر ایرانیانی که برای تشیع پیکر پاک وی در زمان شهادتش به پرلاشز آمده بودند به تدریج دوباره به زمان حال رسیدم و برسر مزار. سکوت گورستان بود و تصویر سنگ قبر این خواهر قهرمان مجاهد خلق که بدست مزدوران مرتجع خمینی شکسته و بر زمین ریخته شده بود. مرتجعینی که کارشان را از زمان سرقت انقلاب و بقدرت رسیدن درسال ۵۸ با شکستن قلم ها و بریدن زبانها آغاز کردند و با شکنجه و تیرباران و قتل عام درسال ۶۷ ادامه دادند و سرانجام با شکستن سنگ قبر ها در خاوران و دیگر گورستان های مختلف ایران به پرلاشز پاریس درسال۹۴رسیدند. تصویر پرلاشز پاریس برای لحظاتی با یک فلاش بک سریع درذهنم به صحرای کربلا رفت و به تصاویر دژخیمان مرتجع عرب اسلاف خمینی وصل شد که درحا ل نابود کردن آثار جنایتشان در قتلگاه امام حسین ویارانش بودند صدای شیون و فریاد بود و شیهه اسبان با تصاویری مبهم درمیان گردوخاکی که از زمین برخاسته بود و . . . اما اگر آن مرتجعین خام خیال و کور دل عرب توانستند با به آب بستن دشت کربلا آثار جنایات خود را ازصفحه تاریخ محو کنند .فرزندان خلفشان خمینی و خامنه ای و آخوندهای دیگر نیز خواهند توانست نام مجاهدین را از تاریخ این زمانه و دوران محو و نابودکنند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما

مرتجعین میتوانند سنگ قبرها ی مجاهدین را بشکنند، سنگ نوشته نام ها و تاریخ به شهادت رسیدن آنان و رد جنایتشان را با بولدزر ها در خاوران له کنند و تصویر چهره معصوم زهرا رجبی را بر سر مزارش در پرلاشز پاریس خوردکنند ولی هیچگاه نخواهند توانست که یاد و خاطره او و کاک صالح و ۱۲۰ هزارشهید دیگرراه آزادی خلقمان را از قلب و ذهن و ضمیرم مردم ایران پاک کنند، چرا که تصویر آنان در قاب دل تک تک مردم تحت ستم مان در هرکجای دنیا حک شده و همواره نیز جاودان باقی خواهد ماند.

ايران - 16 آذر: فراخوان ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور به مناسبت 16آذر روز دانشجو، روز«اتحاد ،مبارزه، پیروزی»

هفته خیزش و اعتراض در هرزمان، هر مکان با شعار: ”مرگ بر اصل ولایت‌فقیه -زنده‌باد ارتش آزادی“
 
دانشجویان مجاهد و مبارز!

جوانان اشرف نشان ایران،!

قیام آفرینان!

روز دانشجو، روزی که خون سه ستاره تابناک جنبش دانشجویی ایران، « بزرگ نیا»، «شریعت رضوی» و «قندچی» ، دانشکده فنی دانشگاه تهران را در 16آذر سال 1332گلگون کرد فرامی‌رسد.
از طنین شعارهای« اتحاد! مبارزه! پیروزی! » که از فردای آن روز در هرسال گرد16آذر،  در دانشگاه‌های ایران طنین‌افکن بود؛ تا رویارویی انقلاب و ارتجاع از فردای سلطه خمینی و کوتاه ضد فرهنگی او در بهار به خون نشسته انقلاب در سال1359؛ تا 16آذر سال 1388 که دانشجویان انقلابی تصاویر خمینی و خامنه‌ای را در ورودی دانشگاه به آتش کشیدند؛ و تا همین امروز که دانشجویان به پا خاسته ، به «ستاره‌دار شدن افتخار می‌کنند» و فریاد می‌زنند: «دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیر»؛ این خون شهیدان جنبش دانشجویی است که می‌جوشد و مسیر پیکار آزادی را روشن می‌کند. 
امسال اما،16آذر در شرایطی فرامی‌رسد که دیکتاتوری دینی در حال خفه شدن در باتلاق سه دهه جنایت و خیانت است. جام زهر اتمی، یعنی شکست استراتژی پرهزینه بمب سازی، جام زهر منطقه‌یی، یعنی به گل نشستن استراتژی مداخلات پرهزینه خامنه‌ای در عراق و سوریه،  شقه رأس نظام و جنگ قدرت بین باند رفسنجانی- روحانی با خامنه‌ای و سپاه پاسداران و فلج اقتصادی کشور حاکی از فسادی سرطانی و بی‌علاج در سراپای حاکمیت آخوندهاست.
موج اعدام‌ها که این رژیم را به رکورددار مجازات مرگ تبدیل کرده و جنایت علیه بشریت با پرتاب80 موشک به مجاهدان بی‌سلاح و محصور در زندان لیبرتی و شکنجه و زجرکش کردن زندانیان سیاسی در سیاهچال‌های خامنه‌ای، از یک‌سو درنده‌خویی خلافت ارتجاعی خامنه‌ای به‌عنوان پدرخوانده داعش را بارز می‌کند، اما از سوی دیگر، بیانگر استیصال یک دیکتاتوری پوسیده و محکوم‌به سقوط است.
دانشجویان و دانش آموزان انقلابی!
رژیمی که به هرگونه مطالبه آزادی و عدالت و حقوق بشر و حقوق شهروندی با سرکوب و اعدام و با  قتل‌عام آگاه‌ترین و فداکارترین فرزندان ایران‌زمین، پاسخ داده و خون هزاران دانشجو و دانش‌آموز را که از همین دانشکده‌ها و مدرسه‌های شما به پا خاستند، بر زمین ریخته، باید برود و در این لحظه حساس تاریخی، جنبش دانشجویی در برابر شهیدان و در برابر ملت ایران تعهد بزرگی بر عهده دارد.
جنبش دانشجویی باید با هرگونه آلودگی به باندهای این حاکمیت غرقه در فساد و جنایت، مرزبندی کند و با پرچم اشرف نشان مقاومت انقلابی، حرکت‌های اعتراضی مردم به‌جان‌آمده را بر ضد ام الفساد ولایت‌فقیه سمت‌وسو بدهد
جنبش دانشجویی باید از اعتراضات معلمان، کارگران ، پرستاران ، بازنشستگان و جنبش‌های اعتراضی همه ملیت‌ها و  پیروان  مذاهب مختلف که با سرکوب و ستم مضاعف فاشیسم دینی روبه‌رو هستند، فعالانه حمایت کند! پیشتازی دانشجویان دانشگاه‌های تبریز، ارومیه، زنجان و اردبیل در خیزش‌های اخیر هم‌وطنان آذری، نمونه درخشانی از همگامی با اعتراضات برحق مردمی است.
«زمان، زمان برخاستن است». به همین منظور، ستاد اجتماعی سازمان مجاهدین خلق ایران عموم دانشجویان، دانش آموزان و جوانان اشرف نشان ایران را به برپایی یک هفته اعتراض و خیزش با شعار «مرگ بر اصل ولایت‌فقیه، زنده‌باد ارتش آزادی » و با خروش «مرگ به راین حکومت یزیدی» در ایام اربعین و رحلت پیامبر اکرم فرامی‌خواند.

درود بر دانشجویان و دانش آموزان شهید

سلام بر خلق ـ سلام بر آزادی ـ درود بر رجوی

ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور


۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

نامه نورالله یاوری مرزناک از رزمگاه لیبرتی به فرمانده حسین ابریشمچی





برادر کاظم کی برمی‌گردی پیش ما؟
به بهترین و زلال‌ترین و دنیایی از شرافت و انسانیت، حسین ابریشمچي
بگذار تو را همان برادر کاظم صدا کنم، از اینکه دیر برای تو نامه می‌نویسم، مانند همیشه مرا به بزرگواری‌ات ببخش. بی تو برایم روزها خیلی سخته. انگار یک‌چیزی داره مرا می‌فشاره، احساس دل‌تنگی می‌کنم ولی نجوایی به من می‌گه، کجای کاری؟ نگران نباش، برادر کاظم همین روزها بر می‌گرده. اینجاست که احساس می‌کنم راه نفسم باز می شه. می‌دونم از اینکه هر کجا جنگ و نبرد و پایداریه و مقاومت علیه رژیم پلید خمینی شعله می‌کشه، تو در میان ما هستی و می‌خروشی و ما را هدایت می‌کنی و با صدایت به ما گرمای نبرد با ارتجاع را می‌دهی و تو که حتی وقتی نیستی از نام تو می‌ترسند و رژیم جرأت نمی‌کند سر از نهانگاهش بیرون بیاره. همیشه از اسم و رسم تو می‌ترسن و با تو خودشان را جمع می‌کنن و تو بر سر آن‌ها آنچنان می‌کوبی که هنوز که هنوزه، زوزه‌هایشان را می‌شنویم چون به میزانی که با تو بودن برای ما، همیشه همه چیز جلوه خاصی پیدا می‌کرد و زیبا و دوست داشتنی می‌شد، ولی برای دشمن، وجودت رعشة مرگ به همراه داشته و داره. تو برای ما همه جا حی و حاضری، هر کجا گرمایی و شوری و نشاطی و جمعی و دوست داشتن و عشق ورزیدنه، تو در کنار ما هستی. چه عشقی نسبت به تک تک بچه‌ها داشتی. فرقی نمی‌کرد که قدیمی باشه یا جدید دیروز آمده باشه یا امروز. انگار همه از تو بودند و پارة تنت. واقعاً که هم مربی بودی هم معلم، هم فرمانده بودی هم هم‌رزم، هم دوست بودی و هم پدر. روشن‌تر بگویم، عشق و دوست داشتن در همة وجودت تنیده بود.
ما زیبایی زندگی را که در عشق ورزیدن و دوست داشتن سمبلیزه می‌شه، از تو و با تو آموختیم. کما اینکه قاطعیت و جنگاوری و رزم با دشمن را نیز از تو آموختیم. وقتی در 6و 7 مرداد در کنار تو بودم، در سخت‌ترین شرایط احساس می‌کردم که تکیه به کوه دارم و گله‌های مزدوران و آدم‌کشان مالکی و پاسداران جنایتکار تا کجا حقیر و بی مقدارند. واقعاً می‌خروشیدی و صحنه را به دست می‌گرفتی و تمام وجودت آتش بود که رعب و وحشت را در دل دشمن ایجاد می‌کردی. وقتی در19 فروردین 90 در صحنه تو را دیدم یاد حمزه عموی پیامبر افتادم که در حریم تو کسی جرأت نزدیک شدن به ما را نداشت. با خودم می‌گم ایکاش نمی‌رفتی و پر نمی‌کشیدی، می‌دانی خیلی دوستت داشتم، در نشست‌ها غرق کلام مجاهدی‌ات می‌شدم. وقتی چوب اشاره را بر می‌داشتی و می‌گفتی جلاد سرنگونت می‌کنیم و دمار از روزگارت در می‌آوریم، واقعاً همه بچه‌ها صفا می‌کردیم. همیشه دوست داشتم نگاهت کنم. می‌دانم که حقی به گردنم داری آنجا که از برادر مسعود می‌گفتی و یا خواهرمریم، چهره‌ات غرق غرور می‌شد و صفا می‌کردیم. همة ما در آن نشست با تو یکی می‌شدیم. می‌دانی، بچه‌ها خیلی دوستت داشتند هیچوقت نمی‌خواستند که در قسمت دیگری سازماندهی شوی. دفعة قبل که از پیش ما رفتی من خیلی تحت فشار بودم. بعداز یک روز که شنیدم برگشتی تا تو را دیدم در آغوشت گرفتم. یادم رفت بگویم هروقت هم که از دست ما عصبانی می‌شدی و انتقاد می‌کردی، بعداز چند لحظه زیرلب، لبخندی می‌زدی به نحوی که در عمق وجود ما فرو می‌رفت و همه با هم می‌خندیدیم. می‌دانی، با تو بودن، آدم را همواره سرحال می‌کرد، خسته نمی‌شدیم، دوست داشتیم همواره مثل خودت بدو، بدو کنیم، سختی راه را آسان می‌کردی، سنگینی بار را سبک، هرکجا تو حضور داشتی همه چیز یک رنگ می‌شد و عزم‌ها برای نبرد جزم و مشت‌های گره کرده بالا می‌رفت و ... هربار که به تو فکرمی‌کنم، احساس می‌کنم در همه جای لیبرتی حضور داری با همان جثة لاغر ولی تیز و تند و کلاه مشکی و صدایت که از بلندگو شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه را طنین انداز است. الان هم در سالن تو را می‌بینم که درجمع بچه‌ها نشسته‌ای و می‌گویی و می‌خندی و به هرجمعی سرک می‌کشی تا از عواطف و گرمای وجودت سرشارشان کنی، آری تو اینچنین بودی برای ما.

اما برای دشمن، دنیایی از خشم و آتش و کوه‌استوار، برسر آخوندها یک دریای طوفانی و خاری بودی در چشمان و استخوانی در گلویشان مدتی بود به‌این فکر می‌کردم که جای تو را چه کسی پرخواهد کرد؟ ولی امروز تک تک ما شاگردان انقلاب خواهر مریم که تو مربی، معلم و فرمانده ما بودی، عهد کردیم که هرکدام از ما یک کاظم باشیم. بله برادر کاظم جان، تو هرچند که به سفر رفتی ولی همواره با ما هستی و ما در رکابت مشتاق و بی‌قرار برای مأموریت نهایی آماده می‌شویم.

نورالله یاوری مرزناک

بشار اسد! هری بمناسبت جراحت مرگبار قاسم سلیمانی حالا نوبت خود بشار اسده

قاسم سليماني جاني در سايه


در مورد نمايندة خامنه اي در امور جنايت منطقه اي يعني پاسدار قاسم سليماني كه

 يه روز در ميون هم در سوريه است. اين پاسدار بزدل كه قراره ژست اقتدار براي

 خامنه اي ايجاد كنه, از اين طرف و اون طرف جنايتكار و تروريست استخدام ميكنه

براي كشتار مردم بي دفاع ولي خودش معمولاً جرأت آفتابي شدن نداره. معلوم هم

نيست اگه يك دهم هارت و پورتهاش كارآيي داره پس چرا يه كاري تو داخل 

برايبراي نظام سيدعلي نميكنه كه روح و ريحش در رفته.


.

من مسلمانم رو در روی تروریسم


لینک به منبع

ناهید همت آبادی هنرمند و عضو شوراي ملي مقاومت ايران
اگر حتی گبر[1]، کلیمی، مسیحی و بی هر باور دینی هم بودم باز از موضع انسانی با داشتن درصد ناچیزی از اخلاق، شرافت و محبت نیز گستاخی و جسارت این را اما هیچ نداشتم که زندگی یک جاندار کوچک بی آزار را سلب نمایم چه رسد زندگی آدمها را آنهم با نام دین و آیین خدا و ذکر دروغین اسم پیامبر اسلام بر پرچمهای سیاه جهل و جنون مرگ و جنایت که در آیین و آداب همه ادیان الهی و غیر آن نیز نه تنها قتل نفس و کشتار به هر صورت منع گردیده بلکه بر مهرورزی به همنوع و همدردی با همسایه و دیگر مسلکان نیز تأکید شده.
در دنیای ”دیوانه، دیوانه، دیوانه“ [2]حالا که ما شاهد رشد جنون آسا و گسترش هولناک تروریسم داعش نام از بطن پلید ملایان و اعمال وحشتناک آنان شده ایم و همراه با رنج بزرگ گریبانگیر همگانی در سوگ مردم بی گناه اما بگمانم فرصت دردناک ناخواسته پیش آمده را نیز نباید اصلا از دست داد تا علتها و عوامل زایش داعش را و راه مقابله با آن را ـ اگرچه به تکرار ـ اما زیر ذره بین گذاشت تا با گذشت زمان بی رنگ، از یاد رفته یا در هنگامه آشوب و توحش دنیای دست ساز سود و اسلحه دوباره گم نشود.
لاس زدنهای سیاسی سی و چند ساله ابر قدرت صاحب مرده جهان با ملایان، جرم و جنگ افروزی” بوشهای امریکایی“ در عراق به کام جلادان، تهدیدهای تکراری ملال آور و ملاطفت بار مستر اوباما نسبت به بنیاد گرایان داعش پرور تهران و بی اعتنایی به جنگ افروزی آنان عمدتا در سوریه و عراق و بخصوص ولنگاری او برای تصمیم گیری در مقام پرزیدنت تنها ابر قدرت جهان در قبال جنایات و بمب های شیمیایی اسد ـ که بطور واقعی بر سر مردم بی گناه و پناه سوری فرو میریزند و نه مانند آنچه به بهانه داشتن و پنهان نمودن آن توسط صدام، عراق و منطقه را با دروغ و تبلیغات و”منطق شارلاتانیزم و هفت تیرکشی“ به آتش و خون کشیدند ـ علاوه بر”کلونینگ“[3] آخوندها بنام داعش، پای خرس سفید را هم به سوریه کشید و پس از منطقه، اینک اروپا و بسیاری نقاط دیگر دنیا نیز در کام تروریسم بنیادگرایان هار مذهبی فروغلطید.
مجامع مسلمان و بسیاری از امامان مساجد آنان در سراسر جهان البته بسیار بجا و یکصدا با انواع بیانیه ها و بهترین بیان، جنایات تروریستی پاریس را محکوم و تبری تام و تمام مسلمانان را از هر نوع آدمکشی و ترور بنام اسلام از سوی میلیونها مسلمان به درستی اعلام و مکتوب نمودند.
موضعگیری مریم رجوی بعنوان زنی مسلمان و شاخص منتخب و شناخته شده ی یگانه اپوزیسیون موجود و منسجم رژیمی که ابرداعش، زایشگاه داعش و داعش زاده ها، خاستگاه بنیادگرایی دینی و پرورشگاه همه دارودسته های ترور و جوخه های مرگ در سراسر دنیاست اما در شرایط جاری انعکاس و نقشی برتر، گسترده و مهمتر از همیشه به خود میگیرد بخصوص پس از آنکه بارها در باره خطر فراگیر بنیادگرایی مذهبی، منشا‌ء اصلی آن در رژیم آخوندی و صدور تروریسم توسط آنان هشدار داده و بکرات بر لزوم تشکیل جبهه واحد ضد بنیادگرایی برای حذف ریشه و عوامل آن و رفع خطر فراگیر آن توصیه و تأکید کرده است.
شرایط جاری اما شدیدا ایجاب میکند که در راستای توصیه و هشدار های مریم رجوی برای عدم تکرار فاجعه آرژانتین، پاریس، مالی و نظایر آن، با هر باور دینی یا بی آن، هر ملیت و نژاد و تنها در راستای ممانعت از تهدید صلح جهانی، تکرار جنگ جدیدی از نوع جنگهای صلیبی و دوباره قربانی شدن آدمها و حتی خودمان در پای ابلیس بنیادگرایی هار، به این جبهه و وجوه مهم آن تکیه و آن را تکثیر کنیم با هر امکان و توان ـ که اگر دیو بنیادگرایی داعش گونه به سرعت در شیشه مهار نشود ـ نه فقط امکان وقوع فجایع دلخراشی دیگر از نوع واقعه پاریس در سایر جاها نیز هیچ بعید نمینماید بلکه کابوس دایم از بحرانهای نفسگیر پیآمد آن نیز از سرمان دست برنخواهد داشت.


[1]  زرتشتي
[2]  فيلمي قديمي
[3]  شبيه سازي موجودات