۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

حقيقت در برابر دروغ قسمت دوم آشتائي با مجاهديم ومخالفت با ولايت فقيه




آشنايي با سازمان مجاهدين خلق ايران
هيأت پارلمان اروپا دربخش ديگري از گزارش خود، زير عنوان بالا، به‌سابقه و تاريخچة مختصري از مجاهدين مي‌پردازد و مي‌نويسد:
سازمان مجاهدين خلق ايران يك سازمان سياسي ايراني است كه در سال 1965 توسط يك گروه كوچك از روشنفكران به رهبري محمد حنيف‌نژاد تأسيس شد. 


در آن زمان، گروههاي اپوزيسيون ايراني در سه دسته‌بندي قرار مي‌گرفتند: ناسيوناليستها، ماركسيستها و بنيادگرايان. حنيف‌نژاد چيز جديدي ارائه داد: يك تفسير مدرن و دموكراتيك از اسلام، با يك ديدگاه سياسي قاطع ملي گرايانه(4).
سازمان مجاهدين خلق ايران براي مخالفت با رژيم فاسد و مستبد شاه ايران تاسيس شد. به عنوان يك سازمان عضو شوراي ملي مقاومت، سازمان مجاهدين خلق ايران، منشور آزاديهاي تصريح شده در برنامه شوراي ملي مقاومت را كه در سال 1995 ارائه شده، به‌رسميت مي‌شناسد. «آزادي كامل عقيده، بيان و مطبوعات و اين‌كه هر گونه سانسور و تفتيش عقايد ممنوع است... انتخابات و رأي‌گيري عمومي‌مبناي مشروعيت دولت است».  براساس همين برنامه، سازمان مجاهدين خلق ايران سيستم بازار ملي و آزاد را به‌رسميت مي‌شناسد(5).
سازمان مجاهدين خلق ايران معتقد بوده و هست كه انتخابات و رأي عمومي‌تنها معيار مشروعيت سياسي و حق انسان براي آزادي، شاخص و ضامن پيشرفت اجتماعي واقعي است(6). به همين نحو،  سازمان مجاهدين خلق ايران  به‌عنوان يك سازمان عضو شوراي ملي مقاومت ايران به «همة حقوق و آزاديهايي مصرح در اعلامية جهاني حقوق‌بشر و پيمانهاي بين‌المللي مربوطه و آن‌چه  كه رئيس‌جمهور برگزيدة شوراي ملي مقاومت اعلام كرد: «در يك ايران آزاد از ستم ملايان، ما به پايان دادن به حكم اعدام و لغو هرگونه مجازات وحشيانه متعهد بوده و از آن دفاع مي‌كنيم. ما تعهد خود به كنوانسيون منع شكنجه، قانون انساندوستانه بين‌المللي و كنوانسيون منع هرگونه تبعيض عليه زنان مجدداً مورد تأكيد قرار مي‌دهيم» (7) متعهد مي‌باشد.
در اوايل دهه 1970 به علت سركوب وحشيانه اين سازمان توسط پليس مخفي شاه، كه منجر به اعدام تقريباً تمامي‌اعضاي رهبري سازمان مجاهدين خلق ايران از جمله بنيانگذاران آن و هم‌چنين حبس اكثريت وسيع اعضاي آن شد، ساختار تشكيلاتي كمي‌ براي سازمان مجاهدين خلق ايران برجاي ماند. اما، به علت سابقه ترويج يك تفسير مدرن و پيشرفته از اسلام، سازمان مجاهدين خلق ايران منشاء انگيزة ايدئولوژيكي براي ميليونها ايراني بود كه اعتراضات سراسري آنها بالاخره در سال 1979 شاه ايران را به زير كشيد.

مخالفت مجاهدين با ولايت فقيه
بعد از انقلاب، مسعود رجوي، كه آن زمان مسئول اول سازمان مجاهدين خلق ايران بود، و بقيه اعضاي ارشد كه همگي مدت كوتاهي قبل از انقلاب از زندان آزاد شده بودند، دست به بازسازي تشكيلات سازمان زدند. در هر حال، سازمان مجاهدين خلق ايران به سرعت خود را در يك مبارزة مستقيم عليه نيروهاي آيت‌الله خميني و رژيمش يافت. آيت‌الله خميني، ولي فقيه يا رهبر اعظم، خود را به عنوان جانشين خدا بر روي زمين مي‌ديد.
سابقة اختلافات سازمان مجاهدين خلق ايران با خميني به دهة 1970 برمي‌گشت و ناشي از مخالفت آنها با چيزي است كه امروز به نام بنيادگرايي اسلامي‌شناخته مي‌شود.



 گرچه مجاهدين ايدئولوژي خود را مثل خميني از اسلام مي‌گيرند، ولي بر خلاف خميني و پيروان او، مجاهدين به آزادي، بردباري و ارزشهاي دموكراسي معتقد هستند (8). آنها هم‌چنين طرحي را به تصويب رسانده‌اندكه براساس جدايي دين از دولت تنظيم شده است.
بعد از انقلاب، مجاهدين در پي يك دولت دموكراتيك  براساس جدايي دين از دولت بودندكه آنها را با رژيم ايران رو در رو مي‌كرد. نهايتاً، رژيم حاكم يك اسلام بنيادگرا و يك قانون اساسي غيردموكراتيك ارائه دادند كه مبتني بر اصل ولايت‌فقيه (برتري مطلقه حكومت روحانيت) بود.  مجاهدين با اين قانون اساسي مخالفت كردند و به آن رأي ندادند.
در دسامبر 1984، يك گزارش طبقه بندي نشده (غيرسري) وزارت خارجه آمريكا در مورد مجاهدين نوشت:
«مجاهدين هيچ‌وقت رژيم خميني را به‌عنوان يك دولت اسلامي‌لايق نپذيرفتند. وقتي خميني به قدرت رسيد، مجاهدين به ادامه انقلاب فراخوان دادند، ولي گفتند در چارچوب قانوني رژيم جديد براي تغيير تلاش مي‌كنند... مجاهدين به طور ناموفق تلاش كردند در يك انتخابات آزاد، مجلس مؤسساني براي تدوين قانون اساسي تشكيل شود.
مجاهدين با شركت رهبرشان در انتخابات رياست جمهوري ژانويه 1980 هم‌چنين براي مشاركت سياسي تلاش كردند. بعد از اين‌كه آيت‌الله خميني اعلام كرد فقط كانديداهايي كه در رفراندوم دسامبر از قانون اساسي حمايت كردند صلاحيت شركت در انتخابات را دارند، رجوي مجبور به كناره‌گيري شد چرا كه مجاهدين قانون اساسي را بايكوت كرده بودند...
در اوايل تابستان 1980، مجاهدين چندين تظاهرات در تهران برگزار كردند كه تا 150000 نفره را براي شنيدن سخنراني و پيام رجوي براي ادامه مخالفت با سلطه بنيادگرايي، جلب كردند. در25 ژوئن، خميني با يك موضعگيري اساسي عليه مجاهدين پاسخ داد و مدعي شد كه فعاليتهاي آنها انقلاب را منحرف كرده و سلطه آمريكا را برخواهد گرداند».
همان زمان، وزارت خارجه بريتانيا نظرات مشابهي در مورد مبارزه بين مجاهدين و رژيم ايران، ابراز داشت كه مي‌گفت: 
 «سازمان مجاهدين خلق ايران در انقلاب نقش اساسي داشت و به مدت دو سال بعد از آن عنصر مهمي‌تعادل سياسي و كشاكش قدرت در داخل كشور بود. آنها رفراندوم قانون اساسي جمهوري اسلامي‌را تحريم كردند و وقتي خميني گفت فقط آنهايي كه به قانون اساسي رأي دادند مي‌توانند كانديدا بشوند، رجوي مجبور شد كانديداتوري خود براي مقام رياست جمهوري را پس بگيرد. در سال 1980، رجوي نامزد انتخابات مجلس شد، ولي انتخاب نشد – تقريباً به طور قطع به دليل تقلب در انتخابات بود»(9).
خميني كه از موضع مجاهدين عليه رژيمش خشمگين و از رشد محبوبيت آنها نگران بود، فرمان داد مجاهدين و هوادارانشان را وحشيانه سركوب كنند.

۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

كري : همچنان به سیاست های خود در مخالفت با «تروریسم» ایران پایبند است.

کری به «الشرق الأوسط»: استراتژی خود را با متحدان خلیجی برای رویارویی با ایران مرتب می کنیم

وزیر خارجه آمریکا تأکید کرد که تهران به علت حمایت از تروریسم و حوثی ها و حزب الله در انزوا باقی خواهد ماند
جان کری وزیر خارجه آمریکا
جان کری وزیر خارجه آمریکا
پس از مطرح شدن پرسش های بسیاری در مورد سیاست دولت آمریکا در قبال ایران، در پی رسیدن به توافق هسته ای با ایران در هفته گذشته، واشنگتن تأکید می کند که همچنان به سیاست های خود در مخالفت با «تروریسم» ایران پایبند است. جان کری از زمان انتخاب شدن به عنوان وزیر خارجه آمریکا در ماه فوریه (بهمن ماه) سال ۲۰۱۳، اولین مصاحبه مطبوعاتی با یک روزنامه عربی را به «الشرق الأوسط» اختصاص داد تا در این گفتگو سیاست دولت آمریکا در قبال ایران را توضیح دهد. وی تأکید کرد که با وجود امضای توافق هسته ای با تهران، اما کشور وی در تلاش خود برای «مقابله» با ایران در منطقه جدی است.
کری در این گفتگوی تلفنی فاش کرد که دیدار پیش روی وی در ۳ آگوست (۱۲ مرداد) آینده با همتایان خود در شورای همکاری خلیج که قرار است در دوحه انجام شود، با هدف اطلاع رسانی آن ها از «تمامی جزئیات توافق هسته ای» است و همچنین برای هماهنگی با آن ها درباره استراتژی «مقابله با تحرکات غیر مشروع ایران در منطقه» می باشد.
شرق

يك گزارش از تحولات عدن وچشم انداز آينده - بعد از نیروهای عربستان سعودی و اماراتی در عدن

بعد از نیروهای عربستان سعودی و اماراتی در عدن

مبارزان مقاومت جنوبی یمن در نزدیکی شهر آزاد شده رأس عمران در نزدیکی عدن – عکس از خرگزاری فرانسه
مبارزان مقاومت جنوبی یمن در نزدیکی شهر آزاد شده رأس عمران در نزدیکی عدن – عکس از خرگزاری فرانسه
نیروهای دولتی یمن، با کمک نیروهای عربستان سعودی و امارت، برای اولین بار کاری کردند که ارتش های عربی از زمان پایان استعمار، انجام ندادند و نیرومندانه وضعیت را در زمین تغییر دادند. با وضع موجود اعمال شده توسط شورشیان، که ایران از آن ها حمایت می کرد، مقابله کردند. عدن را آزاد کردند، شهری که از آن جرقه جنگ آغاز شد و شورشیان گمان می کردند که با سقوط آن، نظامی که در یمن می شناسیم به پایان خواهد رسید. پس از فرار رئیس جمهور و کابینه وی از پایتخت خود صنعا، آخرین شهر یمن، و پایتخت جایگزین بود. آن هم پس از آن که شورشیان حوثی و نیروهای علی صالح رئیس جمهور برکنار شده آن را تصرف کردند.
عدن قدرت مندانه آزاد شد و همچنان از زمان آزاد سازی استوار است. این پایداری و استقامت نشان می دهد که طرح دولت حوثی ها در معرض تند باد قرار گرفته است.
حوثی ها اکنون کشف کردند که تصرف عدن در پایان ماه مارس (فروردین) گذشته، اشتباه بزرگی بود که هزینه آن از دست دادن تمام چیزهایی بود که با زور و فریب سیاسی به دست آورده بودند، و باعث شد شورای امنیت با اکثریت آرا بر ضد آن ها رأی بدهد، و موجودیت و پروژه سیاسی آن ها را رد کرد، و به اعلام جنگ برای آزاد سازی کامل یمن چراغ سبز نشان داد.
با وجود اتفاق نظر بین المللی و تصمیمات شورای امنیت بر ضد حوثی ها، و حامیان ایرانی آن ها، اما تا زمانی که هیچ کشور مهمی، آماده دفاع از توافق نظر و مشروعیت نبود، نظر اکثریت در آن هنگام این بود که مشروعیت و قطعنامه های بین المللی فاقد ارزش هستند. برای همین، ابتکار نظامی عربستان سعودی، با ائتلافی که تشکیل داد، تجربه متفاوتی در سطح بین المللی بود. آن هم در مقابله با احتمالات سختی مانند گسترش جنگ به سمت داخل عربستان، و دخالت نظامی ایران و نبرد منطقه ای و بین المللی که با این گونه جنگ ها همراه خواهد بود.
عدن اولین شهر در زنجیره نبردهای سختی بود که در پیش روی نیروهای دولتی است، و تنها توانایی های نظامی در زمین های ناهموار، و مناطق پیچیده قبیله ای برای آزادی آن ها کافی نیست، بلکه آزادی این مناطق به مهارت های بالای سیاسی و دیپلماتیک نیازمند است. هدف از آزاد سازی عدن، جدا کردن آن نیست، بلکه هدف متحد کردن دوباره یمن در سایه دولتی واقعی، و به دور از حکومت باندهایی ماندد حوثی ها است. مهم است که دولت یمن و متحدانش برای متقاعد کردن شمالی ها جهت پیوستن به نیروهای مشروعیت و ایستادگی در برابر حوثی ها و بقیه نیروهای رئیس جمهور برکنار شده یمن، تلاش زیادی به کار گیرند تا روند آزاد سازی کامل یمن و بازگرداندن دولت واحد با حاکمیت قانون تسریع شود و مردم، تحت نظارت بین المللی تصمیم بگیرند که می خواهند چه کسی بر آن ها حکومت کند.
پنج ماهی که اکثر یمن تحت تصرف شورشیان، از جمله حوثی ها و نیروهای رئیس جمهور برکنار شده، در آمده بود، به همگان فرصت داد تا اوضاع را ارزیابی کنند. حوثی ها شبه نظامیانی هستند که بر اساس خرافات دینی، ادعای رهبری الهی می کنند، و متحدان آن ها، یعنی نیروهای رئیس جمهور برکنار شده، تنها یک پروژه دارند و آن هم انتقام جویی از تمام کسانی است که در تظاهرات بهار عربی بر ضد آن ها ایستادند و منجر به برکناری صالح از قدرت شدند. بالاتر از تمامی این ها، تصمیم بی سابقه ای که برای ترک نکردن یمن و تبدیل شدن آن به دولتی بود که باند ها و گروه ها آن را اداره کنند و مانند سومالی شود. و نه اجازه داده شود این کشور از نظام ایران تبعیت کند، تا در جنگی منطقه ای که ممکن بود برای سال ها به طول بیانجامد، به پنجه گربه ای در برابر همسایه خود، عربستان سعودی، تبدیل شود. این تصمیم را وقایع اخیر اثبات کرد و تا زمانی که نیروهای دولت مشروع، با حمایت نیروهای عربستان سعودی و امارات وارد عدن شدند و با قدرت آن را آزاد کردند، ادامه یافت، تا راه آن ها به سوی شمال ادامه یابد.

قتـل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷، جنایت علیه بشریت


مزار شماری از شهیدان قتل عام 67 در خاوران

مزار شماری از شهیدان قتل عام 67 در خاوران


مسعود رجوی: «اصلا بحث این نیست که خمینی چند نفر را اعدام کرده، بحث این است که باید دید چه کسانی را باقی گذاشته است؟ مگر جنایتکاری خمینی حد و مرز می‌شناسد!؟ نه، اصلاً این طور نیست. با ددمنشی کامل، با رذالت و هرزگی غیرقابل تصور، بی‌محابا خون می‌ریزد. هیچ قاعده و قانون، هیچ نظم و نظام و هیچ حساب و کتابی را هم نمی‌فهمد. اگر کسی این را باور نکند اصلاً خمینی و رژیم خمینی و مزدوران و دژخیمان خمینی را نشناخته است».(23آذر67)

مرداد ماه سال67 در تاریخ زندان و زندانی در رژیم خمینی از یاد نارفتنی است. از نخستین روزهای این ماه خمینی به یکی از فجیع‌ترین جنایات ضد‌بشری خود یعنی قتل‌عام زندانیان سیاسی دست زد. زمینه‌های این کشتار بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای یک نسل‌کشی آشکار بود و به دستور خمینی انجام گرفت، از سالها قبل فراهم شده بود. از روزهای نخستین مرداد ماه یک قتل‌عام سراسری از زندانیان سیاسی به راه افتاد و تا چند ماه بعد ادامه یافت. هدف اصلی این کشتار از بین بردن زندانیان مجاهدی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختیها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان برگی زرین از مقاومت و فدا در تاریخ انقلاب نوین میهنمان را رقم زده بودند. در این ایام سیاه هیأتهای مرگ خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی رژیم و مسئولان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش در نظر داشتند و از چند ماه قبل از مرداد67 تدارکش را دیده و مقدماتش را آماده کرده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند. آنان در به‌اصطلاح محاکمه‌یی که چند دقیقه بیشتر به درازا نمی‌کشید حکم بدار آویختن مجاهدین اسیر را صادر می‌کردند.

کمیسیون مرگ: مجاهد یا منافق؟
بنا‌به‌ شهادت شاهدانی که توانسته‌اند به‌نحوی از معرکه جان سالم به در برند هیأت مرگ تنها یک معیار داشت. مجاهدین اسیر هویت سازمانی و تشکیلاتی خود را چه بر زبان می‌آورند. «مجاهد» یا آن گونه که آنان می‌خواستند «منافق». اولین سؤال، تعیین‌کننده سرنوشت زندانی این بود. اما حتی کسانی که خود را مجاهد نمی‌نامیدند تأمین جانی نمی‌یافتند و سؤالات بعدی عاقبت آنها را در یک نقطه متوقف می‌کرد. این‌جا بود که حکم به‌دار‌ آویختن آنان با قساوتی مافوق تصور که با هیچ‌یک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل تطبیق نیست صادر می‌شد. تهران، و زندانهایی هم‌چون اوین و گوهردشت البته مرکز این کشتار بودند. اما هیچ زندان و شهر و روستایی در امان نماند. هیأت مرگ به تک‌تک آنها سر زد و تکلیف مجاهدین اسیر را یکسره روشن کرد. هنوز هم ابعاد و اسرار این قتل‌عام هولناک در کم و کیف واقعی‌اش ناشناخته است. هنوز هزاران خانواده از سرنوشت فرزندانشان بی‌خبرند. هنوز رژیم آخوندها هیچ اطلاعی از سرنوشت هزاران زندانی سیاسی که نام و مشخصاتشان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده بود و محکومیتهای مشخصی داشتند، به خانواده‌هایشان نداده است. این کشتار فجیع و بی‌سابقه با حکم کتبی، دستورهای روزانه و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت می‌گرفت. در سراسر هفته‌هایی که این قتل‌عام جریان داشت، تمام پاسداران و مسئولان زندان در آماده‌باش کامل به‌سر می‌بردند، تمام مرخصیها را لغو کرده بودند و جز یک خط تلفن که در اختیار «کمیسیون مرگ» قرار داشت، هیچ امکان ارتباطی دیگری وجود نداشت. به کارکنان اداری و نگهبانان و پاسداران دستور می‌دادند تا در حلق‌آویز زندانیان شرکت کنند و بر سر و سینه شهیدان حلق‌آویزشده مشت بکوبند؛ تا هرکس چنان در این قساوتها شریک و آلوده باشد که اسرارشان را برملا نکند. تنها معدودی از زندانیان که شاهد مستقیم صحنه این اعدامها بوده‌اند، جان به‌در برده‌اند. برخی از شاهدان در اثر روبه‌رو‌شدن با آن صحنه‌های فجیع تعادل روانی خود را از دست داده بودند و تا ماهها بعد قدرت سخن‌گفتن درباره آن را نداشته‌اند. تعداد انگشت‌شماری از این شاهدان توانستند از جهنم آخوندها خارج شوند و در مقابل مراجع بین‌المللی شهادت بدهند. کثرت اعدامها چنان بود که از جمله هنگام حمل و نقل شهیدان به گورهای جمعی در حوالی علی‌آباد قم پیکر یکی از زنان مجاهد از وانتی که مملو از پیکرهای شهیدان بود بر زمین افتاد. پاسداران شماری از شاهدان را دستگیر و تهدید کرده بودند تا موضوع را در جایی نقل نکنند.

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال1378، کتاب ارزشمندی با نام قتل‌عام زندانیان سیاسی شامل اسناد و گزارشهای مستند درباره هولناکترین جنایت رژیم خمینی به چاپ رساند. این کتاب بر اساس اطلاعات و تحقیقات انجام‌شده در داخل کشور و استفاده از گزارشهای زندانیان ازبندرسته تنظیم شده و شامل سه بخش است. بخش نخست اسامی و مشخصات 3210 زندانی مجاهد قتل‌عام شده را به انضمام 201عکس آنان در برمی‌گیرد. گردآوری این لیست طی سالیان اخیر صورت گرفته است. کاری دشوار و پرخطر که ضرورت رعایت مسائل امنیتی بازگویی آن‌را نامقدور می‌کند. همین اندازه اشاره کنیم که شماری از اسیران مجاهد و سایر هواداران مجاهدین که در کار جمع‌آوری و تکمیل این اسامی و عکسها و گزارشها در داخل کشور شرکت داشتند، در این مسیر جان باخته‌اند.


شیوه‌های کشتار
شایان یادآوری است که هنوز هم رژیم از انبوه قربانیان انفجار مهیب آبان‌ماه67 در زندان اوین ، هیچ نشانه‌یی به جایی نداده است. گزارشهای متعدد حاکی از قتل‌عام تعداد بسیار زیادی مجاهد در این انفجار است. آمار واقعی شهیدانی که در اثر این نحوه اعدام جان باخته‌اند، نامشخص است. از انبوه شهیدانی که در ملأعام حلق‌آویز شدند، جز نام اندکی از آنها به‌دست نیامده است. گزارشهای متعددی که از حلق‌آویز کردن دسته‌های7 تا 20نفری مجاهدین از کرمانشاه و هرسین و ایلام و دزفول و گرمسار و ساوه و ورامین و کرج تا تبریز و مشهد و بندرعباس و… رسیده، نشان می‌دهد که در زمستان سال67 بسیاری از زندانیان سیاسی را نیز با عنوان محکومان دادگاه مواد مخدر در ملأ‌عام به‌دار‌ آویخته‌اند. از شهیدان این لیست، 35درصد در تهران و به‌طور عمده در زندان اوین به‌شهادت رسیده‌اند. 14درصد در زندان گوهردشت و 46درصد دیگر در شهرستانهای سراسر کشور و محل شهادت 5درصد آنها نیز نامشخص است.
زندانیان ازبندرسته، شواهدی ارائه‌ می‌کنند که نشان می‌دهد در زندان گوهردشت تا 25شهریور67، حداکثر 300تن باقی مانده بودند که به اوین منتقل شدند. گزارشهای موثقی از انتقال 860جسد، از اوین به بهشت‌زهرا، تنها در روزهای 22 تا 26مرداد67 در دست است. همچنین در 3بند زندان زنان اوین، 80درصد خواهران مجاهد را تا شهریور67 بدار آویخته یا تیرباران کرده‌اند. این لیست همچنین نشان می‌دهد که بیش از 40درصد شهیدان این لیست در فاصله کمتر از سه هفته در مرداد ماه67 اعدام شده‌اند. در این لیست از آمار شهیدان آبان67، فقط نام 334تن ذکر شده است. حال آن‌که گزارشهای موثقی در دست است که نشان می‌دهد در این ماه، تنها در چند شهر از جمله، طی یک نوبت در زندان ارومیه 400تن، طی یک نوبت در زندان رشت بیش از250تن، و طی یک نوبت در زندان مشهد 84تن اعدام شده‌اند. از شهیدانی که نامشان در این لیست آمده است، رژیم آخوندها تنها از اعدام 354تن در رسانه‌هایش خبر داده است.

شهیدان قتل‌عام از 13 تا 60ساله
در میان این شهیدان، نوجوانان 13 تا 15ساله نیز دیده می‌شوند. نمونه‌هایی که از یک‌سو گواه وحشیگری آخوندهاست که حتی نوجوانان 13ساله را هم به زندان می‌اندازند و بدار می‌کشند و از سوی دیگر گواه بیداری، آگاهی و اراده استوار نسلی است که به هر قیمت در برابر این رژیم ایستاده است. از میان آنهایی که سنشان مشخص شده، 25درصد اسامی جوانان زیر 25سال را در برمی‌گیرد و 58درصد تا 30سال سن داشته‌اند. در میان آنان، جوانان بسیاری هم‌چون سعید دانیالی، احمدعلی وهاب‌زاده، مسعود دارابی از 13سالگی در زندان بوده‌اند. البته 29درصد اسامی این لیست سنشان مشخص نیست. 20تن از این شهیدان 50 تا 65ساله بوده‌اند، که از جمله شامل 2مادر، یکی 60ساله از جهرم به نام سادات حسینی که در شیراز اعدام شده، و دیگری مادر شکری که پس از شهادت فرزندانش علیه رژیم دست به افشاگری زد و دستگیر شد. او را در حالی‌که بر اثر شکنجه به مرز فلج شدن رسیده بود، در قائمشهر تیرباران کردند. دو تن از پدران سالخورده و دریادل از گیلان و مازندران، یکی کشاورز 60ساله، پدر حسین‌پور در آستانه اشرفیه که شیدای «مسعود» بود و محمد ابراهیم رجبی 58ساله، در گرگان که دخترش پروانه رجبی را در سال60تیرباران کردند و از سال62 در زندان بود. امیرهوشنگ هادیخانلو از ارومیه در 64سالگی و پدری به‌نام مهدی فتاحی مغازه‌دار اهل اسلام‌آباد که به حمایت از فرزندان مجاهدش برخاسته بود؛ از آن جمله‌اند. در میان این قهرمانان بسیاری چهره‌های مبارزاتی و مردمی می‌درخشند که تنها به ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنیم: شماری از زندانیان سیاسی رژیم شاه هم‌چون اشرف احمدی، محمد گلپایگانی، غلامعلی رهبری، علی تاب، مهدی جلالیان و پرویز ذوالفقاری وجود دارند. شاهدان عینی گفته‌اند، در حالی که رژیم مدعی بوده است پرویز از زندان فرار کرده و خودش، خودش را دار زده در سراسر بدن او جای سوزاندن با اتو دیده می‌شد و شکمش را نیز به‌صورت فجیعی دریده بودند.

تنوع شغلی و پراکندگی جغرافیایی
در میان این شهیدان، تنی چند از کاندیداهای انتخاباتی سال58 از جمله، زهره عین‌الیقین از اصفهان، فاطمه زارعی از شیراز و شهباز شهبازی، پیرو راستین مصدق و کاندیدای انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی در سال58 از رودسر و نخستین معاون استانداری گیلان در چند ماه اول پس از انقلاب که از سالها پیش از انقلاب به مبارزه با دیکتاتوری شاه پیوسته بود؛ به‌چشم می‌خورد. او در 60سالگی به‌همراه فرزند مجاهدش علی شهبازی در مردادماه سال67 به‌شهادت رسید، فرزند دیگرش نیز در سال60تیرباران شده بود.

در میان پرسنل نظامی هوادار مجاهدین، باید از دلاورانی هم‌چون سرهنگ میرفخرایی، سرگرد خلیل مینایی، سرگرد مقصودی و تکاور نیروی دریایی مرتضی میرمحمدی نام برد. همچنین شایسته است از محمد میرزا‌محمدی درجه‌دار پیشین شهربانی یاد کنیم که در سال53 از شهربانی استعفا نمود، در انقلاب بهمن57 فعالانه شرکت کرد، و در دوران خمینی نیز با تأمین سلاح و مهمات به یاری مجاهدین برخاست. غلامرضا میرزامحمدی پسر این پدر پاکباز، از فرماندهان واحدهای عملیاتی مجاهدین، در سال61 طی درگیری به‌شهادت رسید. با آن‌که اطلاعات و مشخصات مربوط به شغل بخش اعظم این شهیدان کامل نیست، اما در میان آنان از همه اقشار مردم و صاحبان حرف و مشاغل گوناگون دیده می‌شوند. بخش عمده این شهیدان را دانشجویان، دانش‌آموزان و جوانان انقلابی تشکیل می‌دهند که تمام هستی خود را وقف مبارزه برای آزادی کرده و مجاهدت و مبارزه برای نجات خلق و میهنشان را برگزیده بودند. بسیاری از آنان قبل از اسارت در مدارس و دانشگاهها تحصیل می‌کرده‌اند. یکی دیگر از نکاتی که از بررسی این لیست مشخص می‌شود تنوع شغلی شهیدان است. در میان شهیدان قتل‌عام‌سیاه سال67، از کارگر گرفته تا کشاورز و پیشه‌ور، صاحبان مشاغل آزاد، کارمندان کشوری و لشکری، پزشکان و کادر درمانی، افسران و پرسنل نظامی، کارشناسان فنی و اداری، صاحبان حرف و صنایع و معلمان و دبیران و استادان دانشگاه دیده می‌شود که خود نشان‌دهنده طیف گسترده اجتماعی حامیان مقاومت عادلانه میهنمان می‌باشد. از جمله دکتر حمیده‌سیاحی و دکترمعصومه (شورانگیز) کریمیان که به همراه خواهرش مهری در زندان اوین به‌شهادت رسید و دو پزشک از متخصصان ارزنده میهن به نامهای دکتر طبیبی‌نژاد، 55ساله و دکتر فیروز صارمی، 60ساله، متخصص بیماریهای سرطانی که آنها را در تبریز، در ملأعام به‌دار ‌آویختند. شماری از هنرمندان و قهرمانان آزاده ورزشی ایران، از جمله ابوالقاسم محمدی‌ارژنگی استاد موسیقی و آواز ایرانی، فروزان عبدی، عضو تیم ملی والیبال زنان ایران، مهشید (حسین) رزاقی قهرمان تیم ملی فوتبال امید ایران و جواد نصیری عضو تیم ملی شمشیربازی و دو ورزشکار محبوب و صاحب‌نام دیگر یکی قاسم علی بستاکی از اراک و عباس خورشیدوش از همدان در زمره این شهیدانند.
در میان آنهایی که در این لیست تحصیلاتشان مشخص شده، 15درصدشان دارای مدارک تحصیلی دانشگاهی هستند. از نظر پراکندگی جغرافیایی نیز در سراسر ایران هیچ روستا و شهر و استانی نیست که از چندتن تا چند صدتن در این حماسه پایداری میهنی در برابر ارتجاع خون‌آشام شهیدی تقدیم نکرده باشد. شهرهای بزرگی هم‌چون تبریز و ارومیه و رشت و لاهیجان و انزلی و آستانه و صومعه‌سرا و رودسر گیلان تا ساری و بابل و قائمشهر در مازندران و کرج و مشهد و سبزوار و سمنان و شاهرود و اصفهان و کاشان و کرمانشاه و همدان و زنجان و ایلام و مسجدسلیمان و اندیمشک و اهواز و آبادان و شیراز هر یک شهیدان بسیاری تقدیم کرده‌اند. شهیدان مناطقی چون فهلیان‌نورآباد ممسنی در جنوب ایران و هفشجان و سی‌سخت یاسوج در مرکز ایران و کوچصفهان در گیلان و گرگرجلفا در شمال‌غربی و روستاهای توابع بندرگز و ترکمن‌صحرا در شمال‌شرقی و پاوه و نقده و اشترینان در غرب ایران و زادگان روستاهای اطراف زابل و زاهدان و بندرعباس و بوشهر و بهبهان را در ‌بر ‌می‌گیرند.

خانواده‌هایی که چندین عضو خود را نثار آزادی کردند
در خیل شهیدان قتل عام شده با بسیاری نامهای مشابه مواجه خواهید شد که اعضای یک خانواده بوده‌اند و تمام فرزندانشان را در این قتل‌عام فدا کرده‌اند اما اسامی کوچک شهیدان مشخص نیست. خانواده‌های حاجی‌اصفهانی‌جهرمی در شیراز، اردشیری در کازرون و قدیری در تبریز از آن جمله‌اند. جای آن است که در یادواره این حماسه پرشکوه پایداری و شرف از خانواده‌هایی یاد کنیم که بعضی تا 10شهید و بعضی دیگر از 3 تا 5شهید و شماری دیگر آخرین فرزند خود را نثار آزادی و سرفرازی خانواده بزرگ ایران کرده‌اند: خانواده قهرمان شجاعی از شهرکرد، که در این لیست نامهای نسرین و مراد و قربان شجاعی را ملاحظه می‌کنید، تا کنون 12شهید تقدیم کرده‌ است. از خانواده احمدی اهل آبادان، فریبا و فرحناز و محمد، روز 13مرداد در اصفهان و منصور احمدی در شهریور67 در شیراز اعدام شدند. از خانواده خسروآبادی در سبزوار، 3شهید به نامهای منصور و مسعود و طیبه در مرداد ماه سال67تیرباران شدند. مجاهد شهید طیبه خسروآبادی دخترعموی این شهیدان است. در مرداد ماه67، عصمت، فاطمه و حسین ادب‌آواز در همین جریان قتل‌عام در زندان شیراز به استقبال جوخه اعدام رفتند و به خواهر قهرمانشان، شهید مقدس گوهر ادب‌آواز پیوستند. خواهر مجاهد اقدس همتی هفتمین شهید خانواده همتی از سمنان است که به‌همراه همسرش مجاهد شهید حسین مؤکدی در آبانماه67 در اوین تیرباران شد. پیش از آنها، در سال61، عباس همتی (فرمانده بابک) را در ملأعام تیرباران کرده بودند، فرزند دیگر خانواده، نعمت‌الله، را در سال63 بدار آویخته بودند. مریم‌السادات حسینی همسر عباس در حالی‌که باردار بود، در مهرماه61، حین درگیری مسلحانه با پاسداران در اراک به‌شهادت رسید. زهرا همتی از شهیدان عملیات بزرگ چلچراغ است و پدر خانواده حاج‌رضا همتی حین درگیری لفظی با پاسداران در مقابل زندان سکته کرد و به فرزندان مجاهدش پیوست. با شهادت دکتر منصور حریری و محسن حریری، خانواده حریری از رشت، 5شهید به انقلاب مردم ایران تقدیم کردند. در خانواده دیگری به نام حریری از زنجان، جعفر حریری از شهیدان آذرماه67، ششمین شهید این خانواده است. احمد غلامی ششمین شهید خانواده غلامی از قائمشهر، حسین داوودی، ششمین شهید خانواده داوودی از بابل و علی‌اکبر ابراهیم‌پور ششمین شهید خانواده ابراهیم‌پور از گرگان هستند. ابوالفضل و مینا هاشمیان از قزوین در قتل‌عام سال67 به برادرانشان، غلامحسین و مجتبی و حبیب پیوستند که در سالهای 60 تا 63 به‌شهادت رسیده بودند.
طهمورث رحیم‌نژاد، استاد دانشگاه، هفتمین شهید و تنها بازمانده خانواده قهرمان رحیم‌نژاد در گرگان بود. پیش از او تهمینه، ترانه، فریدون، عزیزالله و همسرش فریبا‌ آجیلی در سالهای 60 تا 63 به‌شهادت رسیدند. تهمینه‌رحیم‌نژاد و همسرش طه‌میرصادقی، از قهرمانان عاشورای 19بهمن60، بودند که در رکاب سردار خیابانی و اشرف شهیدان به‌شهادت رسیدند. با حسین و مصطفی میرزایی از همدان، شمار قهرمانان شهید این خانواده به 7تن رسید. فرهنگ فدایی‌نیا، چهارمین شهید خانواده از اهواز، ناهید تحصیلی، چهارمین شهید خانواده از تهران، غلامرضا‌بزرگانفرد، چهارمین شهید خانواده از تهران، فخری آزموده لکامی، چهارمین شهید خانواده از رشت و… بسیار خانواده‌های دیگر، هر یک جلوه‌یی از رود خروشان خون شهیدان و سرمایه‌های آزادی و پیروزی انقلاب نوین مردم ایرانند.

باید اقرار کرد که تصویر ارائه شده بسیار ناقص است. چرا که به‌دلیل ‌قتل‌عام گسترده در زندانهای مختلف و شیوه‌های عملکرد دژخیمان و نقل و انتقالهای گسترده اطلاعات رسیده محدود است. به‌خصوص اطلاعات‌ رسیده از وضعیت و کم و کیف کشتارها در شهرستانها بسیار ناقص است. زیرا در بسیاری از شهرستانها چنان کشتاری انجام شده که حتی یک مجاهد نیز جان به در نبرده است. به‌عنوان مثال یک گزارش از مشهد حکایت از 159 اعدام در یک شب می‌کند. مطابق گزارشهای دیگر دژخیمان خمینی تنها در شب عید غدیر آن سال، 350نفر را بدار آویخته‌اند. یکی از جلادان زندان وکیل‌آباد در یک تماس تلفنی به مرکز گزارش داده است: «‌موجودی مشهد تمام شد». وضعیت در شهرستانهای دیگر نیز به همین قرار بوده است. در گزارشی از شیراز آمده است: «وقتی خبر کشتارها به مردم و خانواده‌های اسیران رسید به زندان مراجعه کردیم. جلادان گفتند: «آیا انتظار دارید به شما نقل و نبات بدهیم؟ ما در یک روز، یک جا 860نفر را کشتیم. شما هم اگر مجلس ختم بگیرید خانه‌تان را با بلدوزر صاف می‌کنیم». گزارشهای رسیده از اصفهان نیز حاکی از اعدامهای بسیار است. در یک گزارش دیگر صحبت از 2هزار اعدام کرده‌اند. در گیلان نیز مردم به یکدیگر خبر می‌داده‌اند که 3هزار نفر اعدام شده‌اند. این شایعات خود مبین گستردگی و وسعت اعدامهاست. گزارشهای دیگری از سایر شهرستانها در دست است که نشان می‌دهد:‌ در شاهرود در یک گور جمعی اجساد 65نفر پیدا شده است، در گچساران در یک نوبت 30نفر را اعدام کرده‌اند، در سنقر 15نفر، در خرم‌آباد (در آبان‌ماه) 150نفر، در قائمشهر (در آبان‌ماه) 70نفر، در ابهر و خرمدره 14نفر، در کازرون در یک نوبت 11نفر و در یک نوبت دیگر 25نفر، در اراک 23نفر و در همدان 37نفر اعدام شده‌اند. با وجود این گزارشهای به دست آمده همگی حاکی از مقاومت قهرمانانه زندانیان است.

از جمله در یک گزارش از دزفول آمده است: «حسین اکسیر معلم روستای سیاه منصور دزفول از مجاهدینی بود که در مقاومت در زندان یونسکو شهره خاص و عام بود. دژخیمان به او می‌گویند اگر از گذشته‌ات اظهار ندامت کنی عفو خواهی شد و او با دلاوری پاسخ می‌دهد: «اگر دستم باز شود بزرگترین عفو را من به شما خواهم داد و همگیتان را به جهنم خواهم فرستاد». بار دیگر دژخیمی به او می‌گوید: «اگر توبه کنی مورد بخشش واقع خواهی شد» و حسین قهرمان که سرشار از عشق به مردمش بود پاسخ می‌دهد: «گناهان من وقتی بخشیده می‌شود که یک سلاح به من بدهید تا مزدورانی را که دانش‌آموزان معصوم را بر روی میدانهای مین می‌فرستند اعدام کنم».
در گزارشی که درباره مظاهر حاجی محمدی از زندان بابل موجود می‌باشد، آمده است: «او را در حالی به دادگاه بردند که بر اثر شدت شکنجه‌ها حالت طبیعی خود را از دست داده بود و به‌صورت یک بیمار روانی در زندان به‌سر می‌برد. مظاهر شبها آن چنان سرش را به دیوار سلول می‌کوبید که تمام دیوار از خون سرش رنگین شده بود. او در تمام مدت بیماری خود فریاد می‌زد: «خمینی، خمینی است. هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد». او را با همین حال به دادگاه می‌برند و از او می‌خواهند که توبه کند. اما او با دلیری و استواری بی‌مانندی می‌گفت: «من مدتهاست که منتظر شهادت هستم». و با این حرف شهادتی پرافتخار را برای خود می‌پذیرد. حبیب، برادر مظاهر، نیز از جمله تیرباران‌شدگان است».

قتل عام 67 - از فاجعه تا حماسه، یک آزمون بزرگ آرمانی و سیاسی

از فاجعه تا حماسه، یک آزمون بزرگ آرمانی و سیاسی

قتل عام 30 هزار سربه دار

قتل عام 30 هزار سربه دار


از قتل‌عام زندانیان سیاسی ایران، در اواسط تابستان67، به‌عنوان بزرگترین جنایت ضدبشری بعد از جنگ جهانی دوم یاد می‌شود. جنایتی که تمام جناحهای این رژیم در آن شریک و سهیم‌اند؛ بارانی از خون که خمینی تمام رژیمش را با آن غسل تعمید داد.

بنا بر توصیه خمینی، مقامهای رژیمش از میرحسین موسوی نخست‌وزیر رژیم در آن دوران تا ولایتی وزیرخارجه‌اش، در برابر اعتراضهای بین‌المللی برضد شکنجه و اعدام در زندانها پاسخ می‌دادند که «در ایران زندانی سیاسی نداریم». خمینی به آنها گفته بود مجاهدین و سایر زندانیان سیاسی را تروریست بنامند و هرگز درباره وجود «زندانی سیاسی» با هیچ طرف سیاسی و حقوقی در جهان گفتگو نکنند.

زیرا «زندانی سیاسی» پدیده‌ و نامی است که وجودش و گفتگو درباره آن مشروعیت و آینده هر نظام سیاسی را سایه ‌به سایه و قدم به ‌قدم به زیر سؤال می‌کشد.

تدارک قتل‌عام زندانیان سیاسی، یک اقدام سراسری از پیش طراحی شده در بالاترین سطح حکومت بود که از چند سال پیش در پی اجرای آن بودند. پرونده‌سازی و دسته‌بندی زندانیان بر اساس هویت سیاسی و عقیدتی و کیفیت مقاومت آنها دست‌کم از یک سال پیش آغاز شده بود و در اوایل بهار همان سال بسیاری زندانیان شهرستانها از جمله زندانیان کرمانشاه و مشهد برای قتل‌عام به تهران منتقل شده بودند.

هدف این بود که «زندانی سیاسی» در کسوت یک «صورت مسأله سیاسی» برای رژیم، دیگر وجود خارجی نداشته باشد!

بیش از ربع قرن از این جنایت ضدبشری می‌گذرد و هنوز سران همه جناحهای رژیم از هر گونه اشاره به آن و اذعان به وجودش پرهیز می‌کنند و از گفتگو درباره آن می‌هراسند. خون جوشان و یاد خروشان آن قهرمانان شهید به «راز مگو» ی این رژیم نامشروع قرون‌وسطایی تبدیل شده است.

شاخص و نمادی که هر گونه موضعگیری منفی یا مثبت در قبال آن، گویای همگونی و یا دشمنی با همین رژیم است. ناگفته پیداست که انکار و سکوت‌، کوچک کردن کم و کیف و ابعاد جنایت، یا تحریف هویت قهرمانانش، تا چه اندازه لئیمانه بوده و نشان‌دهنده عمق رابطه ذلیلانه با دشمن است.

هر کس یا جریانی که به نوعی با این رژیم در درون یا بیرون آن رابطه دارد بر سر این واقعه به آزمایش و سؤال کشیده می‌شود.

از آن پس دیگر هیچ تبار عقیدتی و سیاسی در ایران از موضعگیری بر سر گرداب خون قهرمانانی که در برابر فتوای خمینی خون‌آشام سینه سپر کردند، گریزی نداشته و از این پس نیز گریزی نخواهد داشت.

فتوای خمینی که «هرکس از آنها سر موضع باشد را اعدام کنید» تنها یک روی سکه حقیقت است. روی دیگرش به نام و نشان و یاد قهرمانان سر به‌ داری آذین شده است که بر هویت سیاسی و عقیدتی خود جانانه پای فشردند و به‌عنوان پیروزمندان سیاسی و آرمانی و تاریخی صحنه، پوزه خمینی را به خاک مالیدند.

قهرمانانی که در راهروهای پشت اتاقهای مرگ، بر نیمکتهای انتظار، بی‌تاب لحظه آزمون کارنامه و سرشت خود بودند، تا با شوق و اشتیاق به استقبال طناب ‌دار بروند و «حق انتخاب آزاد» و «حق آزادی اندیشه» را برای خلق و آینده مردمشان مهر کنند، سازندگان حقیقی و پردازندگان تاریخی تابلو ایران آزاد فردا هستند.

نقشی که قهرمانان قتل‌عام 67 در اوج آگاهی با انتخاب این سرنوشت ایفا کردند و به ظاهر بر سر یک کلمه یا عنوان سیاسی و عقیدتی خودشان جان باختند؛ همان کیفیت عظیمی است که آن فاجعه که خمینی در پی ایجاد آن بود را به یک حماسه میهنی و تاریخی بدل کرد.

آنها با وجود جاودان‌شان ما را در برابر این واقعیت دوگانه به‌سر دوراهی انتخابی شگفت می‌آورند و اندیشه ما را به آزمون می‌کشند. آنها یک فاجعه ضدانسانی را، با گوهر بی‌همتای «انتخاب آزاد» خود به یک حماسه بزرگ و باشکوه انسانی و سرمایه هر ایرانی تبدیل کردند تا الگوی هر ایرانی باشد که از این پس به نام «آزادی اندیشه» و «انتخاب آزاد» سخن بگوید.

هر انسان شریفی در برابر شکوه این قهرمانی خاموش با شوق و افتخار تعظیم می‌کند.

قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷

قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷


مرداد سال67 بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یک‌سو یادآور برگ زرّینی از فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی و پای‌بندی به اصول و از سوی دیگر افشاگر اوج شقاوت و بی‌رحمی خمینی و دار و دسته جنایتکار حاکمش بوده و خواهد بود.
به‌دنبال به‌گل نشستن کشی جنگ ضدمیهنی و سرکشیدن جام زهر آتش‌بس و رعشه سرنگونی، خمینی خون‌آشام یکی از فجیع‌ترین جنایات ضدبشری در تاریخ معاصر را، با قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی رقم زد.

زمینه‌های این کشتار هولناک و بی‌رحمانه که یک توطئه سیاه برای نسل‌کشی فرزندان راستین مردم ایران بود، به‌دستور شخص خمینی و از سالها قبل فراهم شده بود. ماشین کشتار و قتل‌عام سراسری زندانیان سیاسی از 28تیر (درست یک‌روز پس از سرکشیدن جام‌ زهر آتش‌بس) شروع به‌کار کرد ولی تمرکز و بیشترین آمار کشتار بین 5 تا 25مرداد بود. این کشتار در شهریورماه نیز استمرار یافت. زندانیان مقاوم و مبارز سایر گروهها نیز در شهریورماه به خیل شهیدان قتل‌عام پیوستند. این کشتار تا چند ماه در سراسر زندانهای کشور ادامه داشت. البته ادامه این کشتار به اشکال و ترفندهای مختلف تا سال 68 ادامه یافت.

هدف اصلی، کشتار و از بین بردن کلیه زندانیان مجاهد و مبارزی بود که طی سالیان با مقاومت قهرمانانه خود و تحمل سرفرازانه تمامی سختی‌ها و شکنجه‌های قرون‌وسطایی دژخیمان، برگ زرینی از مقاومت و فداکاری را در تاریخ معاصر میهن‌مان رقم زده بودند.
در آن روزهای سیاه، «هیأت مرگ» خمینی مرکب از سرسپرده‌ترین عناصر وزارت اطلاعات، دادستانی، قوه به‌اصطلاح قضاییه و سرکردگان زندانها با تمهیدات و تدابیر شدید امنیتی، اجرای طرحی را که از سالها پیش مدنظر داشته و از زمستان سال 66 تدارکش را در اغلب زندانهای سراسر کشور دیده بودند، به‌طور متمرکز آغاز کردند.

«هیأت مرگ» در یک مکالمه چند دقیقه‌ای حکم قتل مجاهدین و مبارزین اسیر را صادر می‌کرد. بنا‌به ‌شهادت بازماندگان این واقعه هولناک، زندگی یا مرگ یک مجاهد از سوی هیأت مرگ تنها با یک معیار رقم زده می‌شد؛ این‌که مجاهد اسیر هویت خود را چگونه بیان می‌کند؛ «مجاهد!» یا «منافق»! این‌جا بود که حکم قتل آنان با قساوتی مافوق تصور صادر می‌شد، قساوتی که با هیچیک از موازین شناخته شده رفتار با اسیران و زندانیان قابل مقایسه نیست. این در حالی بود که تمامی اسیران، حتی بر اساس قانون خود رژیم دارای حکم بوده و بسیاری از آنان سالها از پایان حکم‌شان گذشته بود.

زندانهای اوین و گوهردشت، مرکز این کشتار بودند. اما به گواهی شاهدان هیچ زندان و شهر و روستایی از این کشتار در امان نماند. آن‌چنان که پس از گذشت ربع قرن، هنوز هم ابعاد و اسرار این قتل‌عام هولناک در کمیّت و کیفیت واقعیش در پرده ابهام است. هنوز خانواده‌های بی‌شماری از سرنوشت فرزندان‌شان بی‌خبرند! هنوز رژیم آخوندی اطلاعی از سرنوشت بی‌شمار زندانیان سیاسی که نام و مشخصات‌شان در زندانها و دادگاههایش ثبت شده، به خانواده‌هایشان نداده است. برای مشخص شدن ابعاد این جنایت در این‌جا خوب است به افشاگری یکی از عناصر ریزشی رژیم اشاره کنیم.
این کشتار فجیع و بی‌سابقه با حکم کتبی و نظارت مستقیم شخص خمینی صورت گرفت. بعد از پذیرش قطعنامه و سرکشیدن جام زهر توسط خمینی، کلیه پاسداران و حتی کارکنان اداری زندان در آماده‌باش کامل قرار گرفتند! تمام مرخصی‌های زندانبانان و کارکنان زندان لغو گردید. ملاقات زندانیان به‌طور کامل قطع شد. تلویزیون و روزنامه‌ها از بندها جمع شد. کلیه امکانات ارتباطی کارکنان زندان با خارج از زندان قطع و تنها یک خط تلفن در اختیار «کمیسیون مرگ» قرار گرفت. به‌ تمامی کارکنان اداری، نگهبانان و پاسداران دستور داده شد تا در قتل زندانیان شرکت نمایند، این‌کار با این هدف صورت گرفت تا با آلوده کردن کارکنان زندان به جنایت، اسرارشان برملا نگردد. تنها معدودی از شاهدان مستقیم آن جنایت هولناک توانستند از آن قتل‌عام جان بدر ببرند و تعداد اندکی از این شاهدان توانستند از جهنم آخوندها خارج شده و در مقابل مراجع بین‌المللی شهادت بدهند.

از همان هفته‌های اول شروع قتل‌عام‌ها، رهبر مقاومت برادر مجاهد مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق ایران، اقدام به افشای آن و تلاش برای توقف این جنایت کردند و اعتراضات گسترده‌یی از طرف مقاومت ایران صورت گرفت. به‌دنبال این اقدامات و انعکاس گسترده بین‌المللی، رژیم مجبور شد دیگر نتواند در ابعاد گسترده اعدامها را ادامه دهد ولی به شیوه‌های دیگر متوسل شد. یکی از این شیوه‌ها سیاست آدم‌ربایی و ترور مجاهدینی بود که قصد خروج از کشور و پیوستن به ارتش آزادیبخش را داشتند، نام برد. رژیم بعد از دستگیری این مجاهدین، مسئولیت دستگیری آنها را به‌عهده نگرفته بلکه در اقداماتی ساختگی و با ارسال نامه از طرف مجاهدین دستگیر شده به خانواده‌هایشان چنین وانمود کند که این مجاهدین به سازمان پیوسته‌اند و در پایگاههای سازمان در حال آموزش و... هستند، تا بدین‌ترتیب رد خود را گم کرده و بتواند هم با دست باز مجاهدان دستگیر شده را شکنجه و اعدام کند و هم مسئولیت آن را برعهده نگیرد. یکی دیگر از این شیوه‌های استمرار قتل‌عام، اعدام مجاهدین تحت‌عنوان قاچاقچی و... بود.

دراین‌جا برای نشان‌دادن شیوه‌های رژیم ضدبشری به نمونه‌هایی از هر دو شیوه فوق می‌پردازیم:

سیاست «آدم‌ربایی، ترور، پنهانکاری و فریب»!
بررسیهای دقیق آماری و انبوه اسناد و مدارک موجود، همچنین گزارشات و مصاحبه با شاهدان‌ عینی که توسط واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام تا کنون به‌عمل آمده است؛ نشان می‌دهد که در سال 1366 پس از تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران. رژیم آخوندی به‌منظور مقابله با موج پیوستن و اعزام جوانان انقلابی و زندانیان سیاسی آزاد شده، به ارتش ‌آزادیبخش، رژیم ضدبشری از سیاست «آدم‌ربایی، ترور، پنهانکاری و فریب!» استفاده کرده است. با در نظر گرفتن شرایط سیاسی‌–‌اجتماعی آن دوران، می‌توان اهداف رژیم از اتخاذ این سیاست را در دو محور زیر خلاصه کرد:
اولا: رژیم به این وسیله می‌توانست از طریق آدم‌ربایی، ترور و قتل هواداران سازمان با موج پیوستن به ارتش آزادی‌بخش‌ملی، که در طول سال 66 و بخشی از سال 67 اوج گرفته بود، مقابله نماید!

ثانیا: در عین‌حال از فشارهای بین‌المللی و صدور قطعنامه‌های محکومیت علیه نقض حقوق‌بشر در ایران از طریق برگرداندن برگ حقوق‌بشر بر روی خود مجاهدین جنایت علیه بشریت را مشروع جلوه دهد!

وزارت بدنام اطلاعات آخوندی برای پیشبرد این سیاست کثیف خود از طریق فریب خانواده فرد مفقود شده، با صحنه‌سازیهای خاص آخوندی، این‌طور وانمود می‌کرد که گویا اعضای خانواده آنها نزد مجاهدین در منطقه مرزی و یا در دفاتر سازمان در پاکستان هستند! تا به این ترتیب از عواقب سیاسی و اجتماعی این جنایت، خود را خلاص نمایند!
خواهر مجاهد اعظم نیاکان خواهر بزرگتر مجاهد شهید زهرا نیاکان در نامه‌یی به واحد تحقیق شهیدان قتل‌عام سال 67 در این باره می‌نویسد:
«... وقتی خانواده برای پیگیری وضعیت زهرا به دادستانی! مراجعه می‌کنند دادستانی در پاسخ به خانواده می‌گوید: ”بروید از مجاهدین سراغ او را بگیرید آنها او (زهرا) را برده‌اند»... !
در تحقیقاتی که تا کنون به‌عمل آمده است نمونه‌های بسیاری از شهیدان را می‌توان نام برد که با همین روش سربه‌نیست شده‌اند، از جمله شهیدان مجاهد، ابراهیم و زهرا طاهری، زهرا نیاکان و لیلا مدائن، نرگس خانیان، سیامک طوبایی، حسن افتخارجو، جواد تقوی قهی، محمد سلامی و بسیاری دیگر از شهیدان که شرح گزارشات تک به تک آنها در حوصله این مقاله نیست و به هر یک در جای خود پرداخته خواهد شد. اما برای روشن شدن این سیاست کثیف در این‌جا تنها به تشریح یک نمونه اکتفا می‌کنیم.

دو تن از مجاهدانی که به این شیوه سربه‌نیست شده‌اند ابراهیم و زهرا طاهری خواهر و برادری هستند که در سال 66 بقصد پیوستن به ارتش آزادیبخش ملی هنگام خروج از کشور در مرز پاکستان دستگیر و از سال 67 تا کنون هیچ اطلاعی از آنان در دست نیست! قاسم طاهری برادر بزرگتر آنها طی گزارشی به واحدتحقیق شهیدان قتل‌عام67 در رابطه با مفقود شدن برادر و خواهرش چنین می‌نویسد:
«... وزارت اطلاعات ابراهیم و زهرا را که با هم در سال 66 از داخل به‌سمت پاکستان می‌رفتند دستگیر کرد، آنها به یک کانال آلوده وصل شده و در تور وزارت اطلاعات قرار داشتند. وزارت اطلاعات برای این‌که رد گم کند و به خانواده بگوید که آنها دستگیر نشده‌اند بلکه به پاکستان و بعد هم به عراق! نزد مجاهدین رفته‌اند، در دو نوبت عکس دوتایی آنها را در زیر قاب‌عکس خواهر مریم و برادر مسعود! همراه با یک نامه دست نوشته و بدون تاریخ! برای مادرم ارسال می‌کند. یکبار به‌عنوان این‌که در پاکستان هستند یعنی به سلامت از کشور خارج شدند! و بار دیگر نامه‌یی از عراق! یعنی این‌که آنها به سلامت در منطقه و نزد سازمان رسیده‌اند. عکسها و نامه‌ها نزد خودم موجود است»...
قاسم در ادامه گزارش خود به تناقض این نامه اشاره کرده و می‌نویسد: «... تناقض مسأله این‌جاست که من سالها پیش از آمدن آنها در منطقه بودم و به‌راحتی به من دسترسی داشتند و اگر آنان به منطقه آمده بودند من کمتر چند ساعت می‌توانستم با آنان ملاقات داشته و حداقل این بود که در یکی از این عکسها حضور می‌داشتم»... قاسم طاهری در نامه‌اش به واحدتحقیق، به‌نقل از یکی از اقوامش نوشته است: «یک خواهر زندانی به خانواده‌ام گفته است که اواخر سال66 زهرا را در بهداری اوین دیده‌اند»... (با توجه به صحنه سازیهای وزارت اطلاعات در این زمینه خانواده تصور می‌کرد زهرا همراه برادرش به سازمان پیوسته و در منطقه نزد سازمان می‌باشند، لذا خبر دیده شدن زهرا در اوین را جدی نگرفته و آن را اشتباه فرض کرده بودند... !»

حلق‌آویز در ملأعام تحت عناوین مختلف!
همان‌طور که در سطور بالا گفته شد یکی از شیوه‌هایی که رژیم اعدامها را با عناوین و پوش‌های مختلف ادامه می‌دهد حلق‌آویز زندانیان سیاسی تحت‌عنوان قاچاقچی موادمخدر و... بود. مجموع گزارش‌های بازماندگان و شاهدان قتل‌عام نشان می‌دهد که در پاییز و زمستان سال67 (حتی در مقاطعی در سال68) بسیاری از زندانیان سیاسی را تحت‌عنوان قاچاقچی موادمخدر! در دسته‌های7تا 20نفره در شهرهای تهران، کرمانشاه، هرسین، ایلام، دزفول، گرمسار، ساوه، ورامین، کرج، بریز، مشهد، بندرعباس و… بدار آویخته‌اند. در میدان امام‌حسین تهران مجاهد شهید همایون صولتی، در حالی که 6سال از پایان محکومیتش می‌گذشت، به اتهام قاچاقچی مواد مخدر حلق‌آویز شد. در همان صحنه پیش از اعدام به هنگام قرائت حکم اعدام از سوی نماینده به‌اصطلاح دادستان، همایون فریاد می‌زند: «مردم بدانید من همایون صولتی مجاهدم و قاچاقچی نیستم» در گزارش یکی از شاهدان صحنه چنین آمده است: ”همایون را سال 67 در میدان امام حسین تحت عنوان قاچاقچی حلق‌آویز کردند ولی او موفق شد به جمعیتی که آنجا بودند این پیام را بدهد که «مردم بدانید من همایون صولتی مجاهدم و قاچاقچی نیستم» “. همایون به این ترتیب تا آخرین لحظات حیات پر‌بارش دست از افشاگری برنداشت و نقاب از چهره «دیو جماران» که خود را نماینده خدا بر روی زمین وانمود می‌کرد برداشت.

از نمونه‌های دیگر اعدام زندانیان تحت‌نام قاچاقچی، می‌توان به اعدام تعدادی از هواداران مجاهدین که دارای مذهب اهل‌حق بودند اشاره کرد، در بهمن ماه 1367 رژیم ضدبشری به نام قاچاقچی در ملارد کرج، یعنی محل زندگی‌شان، بدار آویخت و در روزنامه‌های خودش هم اعلام کرد.

 
 

پرواز بزرگ رهبر مقاومت از تهران به پاریس قسمت سوم - همراه يك گالري خاطره انگيز

پرواز بزرگ رهبر مقاومت از تهران به پاریس قسمت سوم

روز هفتم مرداد ۱۳۶۰ رهبر مقاومت ایران، آقای مسعود رجوی، طی یک عملیات بزرگ و قهرمانانه با یک پرواز بسیار پرریسک و خطر از قلب پایگاه یکم شکاری تهران به ‌پاریس پرواز کرد. این پرواز چند روز پس از اعلام تأسیس شورای ملی مقاومت


در تهران توسط آقای رجوی، صورت گرفت. پروازی به‌منظور معرفی و تثبیت شورای ملی مقاومت به‌مثابه‌ تنها جایگزین دموکراتیک برای رژیم ضدبشری خمینی و تضمین انقلاب نوین ایران.
این پرواز سرمنشأ تحولات و پیشرفتهای بزرگی در پهنه سیاسی و بین‌المللی برای مقاومت ایران و افشای جهانی دشمن ضدبشری شد.
عاشقان آزادی و پشتیبانان مقاومت ایران وقتی خبر چنین پیروزی درخشانی را شنیدند، شاد شدند و در هر کجا که بودند، از‌جمله در زندانها و شکنجه‌گاههای رژیم، آن‌را به‌ یکدیگر تبریک گفتند‌. دلیل این شادی و سرور در سراسر ایران چه بود‌ ؟ جز این‌که قبل‌از هر چیز سرنوشت انقلاب نوین خود را تضمین‌شده می‌یافتند‌.

این پرواز البته کار بسیار پر ریسک و خطری بود که تصمیم‌گرفتن در باره آن بسا دشوار و حتی غیرممکن می‌نمود‌. زیرا خمینی ضدبشر تمامی قوای سرکوبگر خود را بسیج کرده بود تا با تمام توش و توان به‌ مصاف انقلاب بشتابد و با انقلاب و مردم ایران تصفیه‌حساب بکند‌. و البته که این محاسبه چندان هم بی‌اساس نبود و چه بسا که با کوچکترین اهمال، مرتجعان حاکم به‌ قصد پلید خود دست می‌یافتند. از این‌رو تصمیم برای پرواز بزرگی که در هفتم مردادماه سال 60 انجام شد، بسیار خطیر و سرنوشت‌ساز بود‌.