۱۳۹۵ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

مریم رجوی وافشای رازهای ملایان مصاحبه با شرق الاوسط در رابطه با یمن وصدور سلاح وتروریزیم

مریم رجوی وافشای رازهای ملایان مصاحبه با شرق الاوسط در رابطه با یمن وصدئر سلاح وتروریزیم


خبرنگار شرق الاوسط - چه كسي واقعيت رژيم ايران ورويكردهاي آن را نمايندگي ميكند. آيا آنچه ژنرال محمد جعفري فرمانده «سپاه پاسداران» كه بر روي صدور انقلاب وگسترش بين المللي آن تأكيد ميورزد، يا محمدرضا نوبخت سخنگوي دولت كه گفت كشورش خواستار درگيري با هيچ كشوري در منطقه نيست، واينكه هيچ دليلي وجود ندارد كه ايران خواستار روابط پرتنش با همسايگان باشد. كداميك بيشتر راست ميگويند؟
رجوی: شخص اول و آخري كه سياست خارجه در ايران را مشخص ميكند، خامنه اي و دفتر اوست. سياست خارجي رژيم ايران چه در سوريه يا در عراق يا در منطقه بصورت كلي، خامنه اي و از طريق دفترش در منطقه و جهان تعيين ميكند. سفارتهاي رژيم ايران در منطقه و جهان، در ارتباط با ”سپاه قدس“ و ”سپاه پاسداران“ هستند و نه وابسته به وزارت خارجه. از اين رو ما بايد همواره اظهاراتي كه از زبان فرماندهان ”سپاه قدس“ و ”سپاه پاسداران“ صادر ميشود را اصل گرفته و در نظر بگيريم.
خبرنگار شرق الاوسط - مقامات فرانسوي اخيرا يك كشتي اسلحه ايران را كه به سمت يمن ميرفت متوقف كردند. آيا خامنه اي نميخواهد جنگ در يمن را متوقف كند؟ بعدا هم او از منطقه خليج چه ميخواهد؟
رجوی: بسيار روشن است،
يكم: استراتژي اين رژيم بر اساس جنگ افروزي و صدور تروريزم طراحي شده و اين بخاطر حفظ خودش هست.
دوم. از زمان جنگ ايران و عراق، خميني ميگفت: اگر ما مجبور بشويم كه دست از بيت المقدس و از صدام (حسين) برداريم، امكان ندارد كه دست از حجاز برداريم (اين عين حرف خودش هست). اين نشان دهنده استراتژي رژيم است كه تا امروز خامنه اي آن را ادامه داده است و به اين دليل است كه شما هر روز شاهد تداوم اين سياست توسعه طلبانه هستيد. از زمان خميني اين سياست هم چنان دنبال شده است.
خبرنگار شرق الاوسط - اگر منطقه شعله ور است چه كسي ميتواند اين رژيم را در داخل مرزهاي ايران محصور كند؟
رجوی:  سئوال خوبي است، به باور من اين در محدوده توان كشورهاي منطقه هست كه اين رژيم را مجبور كنند در داخل مرزهايش محدود بماند.
اما آنطور كه بنظر ميرسد رژيم ميخواهد جنگ در يمن را ادامه بدهد، و جنگ در سوريه را و جنگ افروزي در عراق را تا در خارج مرزهاي خودش باقي بماند.
رجوی: پرسيديد چگونه؟ پاسخ در وحدت اين كشورها و در پي گرفتن سياست قاطعيت واحدي است و همچنين حمايت از مردم ايران كه خواستار سرنگوني اين رژيم هستند. شما ديديد كه چگونه با اين رژيم در يمن مقابله كرديد، و مجبور به عقب نشيني شد. آنچه كه رژيم ايران از آن ميترسد و بيشترين ترس را از آن دارد اين است كه مردم ايران و نمايندگان آن در بين اين صف بندي عربي باشند.
خبرنگار شرق الاوسط - بنابراين اينطور ميبينيد كه رژيم ايران در يمن و همچنين در بحرين شكست خورده است؟
رجوی: بله، و معتقدم همانطور كه در يمن شكست خورده است ميتواند در بحرين نيز بصورت نهايي شكست بخورد، اگر در برابرش يك ائتلاف قاطع و جازم از كشورهاي منطقه را ببيند، زيرا كه اين رژيمي است كه در مقابله با «طوفان قاطعيت» شكست خورد.
خبرنگار شرق الاوسط - اينطور ديدم كه شما ميگوييد رژيم تروريسم را صادر ميكند و نميگوييد رژيم انقلاب را صادر ميكند، آيا اين عمدي است؟
رجوی: توصيف شما دقيق است، زيرا آنچه رژيم ادعا ميكند وآن را انقلاب ميپندارد در حقيقت صدور تروريسم و برافروختن آتش جنگهاست. زيرا اگر رژيم ايران جنگ افروزي نكند چه چيزي دارد كه به خلقهاي منطقه بدهد؟ اين رژيم چه چيز جديدي براي منطقه آورده است؟ يا چه مسئله يا مشكلي است كه اين رژيم توانسته باشد حل كند؟ او ادعاي انقلاب ميكند در حالي كه آنچه را كه صادر ميكند تروريسم و جنگ افروزي است. من عامدانه اين تعبير را بكار ميبرم.

نقض حقوق بشر در ایران - دژخیمان خامنه‌ای در یک اقدام ضدانسانی یک زن را در ملأعام در شهر گلپایگان شلاق زدند.



روز چهارشنبه 8اردیبهشت95 دژخیمان خامنه‌ای در یک اقدام ضدانسانی یک زن را در ملأعام در شهر گلپایگان شلاق زدند.
 وی که با نام اختصار «س-ت» معرفی شده هم‌چنین به 15سال زندان محکوم شده است.
 رژیم آخوندی طی روزهای اخیر موجی از اقدامات سرکوبگرانه از جمله اعدام و سرکوب زنان و شلاق در ملأعام را شدت بخشیده است.

در رابطه با اعدام در ایران تحت حاکمیت ولی فقیه ارتجاع بیشتر بخوانید:
اعدام ۹زندانی در زاهدان و قزوین
رژیم ضدبشری آخوندی 9زندانی را در زندانهای زاهدان و قزوین به‌دار آویخت.
 طی روزهای شنبه و سه‌شنبه این هفته 8 زندانی در زندان زاهدان حلق‌آویز شدند.
 اسامی 3تن از اعدام شدگان از این قرار است
 صادق ریگی ۳۰ ساله که حدوداً ۵ سال در بند ۳ زندان مرکزی زاهدان زندانی بود. او از جوانان شهر زاهدان بود.
 محمد سنجرانی حدوداً ۲۵ ساله که نزدیک به ۵ سال در بند ۳ زندان مرکزی زاهدان محبوس بود.
 جمشید دهواری ۲۸ ساله از شهروندان سروان به مدت ۱۲ سال در بند ۸ زندان زاهدان زندانی بود.
 یک زندانی نیز روز گذشته 7اردیبهشت95 در قزوین به‌دار آویخته شد.
 بنا‌به خبر دیگری رژیم آخوندی شش زندانی را برای اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی زندان قزلحصار کرج منتقل کرده است.
انتقال شماری از زندانیان قزلحصار و گوهردشت کرج برای اجرای حکم اعدام
دژخیمان خامنه‌ای شش زندانی را برای اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی زندان قزلحصار کرج منتقل کردند. اسامی و مشخصات این زندانیان هنوز اعلام نشده است.

 روز دوشنبه 6اردیبهشت 95 نیز هشت زندانی را از بند سه گوهردشت کرج به بند 10منتقل کردند.
 علت این انتقال مشخص نشده است اما زندانیان می‌گویند احتمالاً برای اجرای حکم اعدام است.

اعدام یک زندانی در ساری
رژیم آخوندی یک زندانی را در زندان ساری به‌دار آویخت
 وی که 27ساله بود با مشخصات اختصاری ”ز ـ چ “معرفی شده است.
 اسدالله جعفری دادستان جنایتکار رژیم در ساری گفت: این زندانی روز 5اردیبهشت در محوطه زندان ساری اعدام شده است.
 خاطرنشان می‌شود در همین روز یک زندانی دیگر با مشخصات اختصار ح-ح در زندان ساری به‌دار آویخته شد.

ایران: فراخوان برای نجات ۱۰ زندانی در آستانه اعدام

مقاومت ایران ارگانهای بین‌المللی مدافع حقوق‌بشر را به اقدام فوری برای نجات جان ۱۰ زندانی که در زندانهای قزل‌حصار کرج و زاهدان برای اجرای حکم ضدانسانی اعدام به سلولهای انفرادی منتقل شده‌اند، فرا می‌خواند.
 دژخیمان رژیم روز یکشنبه ۵ اردیبهشت (۲۴ آوریل) هفت زندانی محکوم به اعدام را در زندان قزل‌حصار برای اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل کردند.
 سه زندانی محکوم به اعدام دیگر در زندان مرکزی زاهدان برای چندمین بار به‌منظور اجرای حکم به سلولهای انفرادی منتقل شدند. انتقال زندانیان به بند قرنطینه که ویژه زندانیان در آستانه اعدام است یا بردن آنها پای چوبه‌های دار برای دیدن صحنه اعدام دیگر زندانیان یک روش معمول برای اعمال فشار و شکنجه روانی بر زندانیان در زندانهای قرون‌وسطایی نظام  ولایت فقیه  است.
 آخوند صادق لاریجانی سرکرده قضاییه رژیم روز ۳۰فروردین در دفاع از مجازات اعدام گفت: «در قوانین جمهوری اسلامی اعدام برای قتل نداریم بلکه این قصاص است که نوعی حق است». آخوند روحانی رئیس‌جمهور به‌اصطلاح میانه‌رو این رژیم نیز که مجازات مرگ را «فرامین الهی» و «قوانین پارلمان که به مردم تعلق دارد» توصیف کرده است.
 موج اعدامها به‌ویژه اعدام جوانان نشانگر وحشت سران رژیم از نارضایتی و اعتراضات فزاینده مردم به جان آمده ایران به‌خصوص میلیونها جوانی است که از فقر و فساد و اعتیاد و بیکاری و دیگر معضلات اجتماعی که دستاورد حاکمیت ملاهاست به ستوه آمده‌اند و خواهان سرنگونی فاشیسم دینی حاکم بر ایران هستند.

اعدام یک زندانی در ساری و انتقال ۷ زندانی برای اعدام در کرج
دژخیمان خامنه‌ای ساعت 5 صبح امروز یکشنبه 5اردیبهشت، یک زندانی را در محوطه زندان ساری اعدام کردند. وی که ”ح – ح “معرفی شده، ۲۷ سال سن داشت.
 هم‌چنین دژخیمان خامنه‌ای 7 زندانی را برای اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی زندان گوهردشت کرج منتقل کردند.
اعدام یک جوان زندانی در زندان مرکزی زاهدان
رژیم آخوندی روز شنبه 4اردیبهشت 95 یک زندانی 25ساله را در زندان مرکزی زاهدان به‌دار آویخت. این زندانی که جواد سنجی نام داشت مدت 5سال در بند هشت زندان مرکزی زاهدان محبوس بود.
 رژیم آخوندی طی روزهای اخیر، مجدداً موجی از اعدام را در زندانهای مختلف از جمله مشهد، اصفهان، رشت، کرج و کاشمر به راه انداخته است.
 این اعدامها برای ایجاد فضای رعب و وحشت و برای مقابله با فضای انفجاری جامعه است.

اعدام یک زندانی در زندان مرکزی بندر عباس
رژیم آخوندی یک زندانی را در زندان مرکزی  بندرعباس  به‌دار آویخت.
 این زندانی که «ه -م» معرفی شده ۳۱ساله است و روز چهارشنبه اول اردیبهشت95 توسط دژخیمان خامنه‌ای اعدام شد.
 سران رژیم آخوندی در هراس از خیزش ارتش بیکاران و گرسنگان و به‌منظور مهار اعتراضات اجتماعی هر روز بر ابعاد و دامنه سرکوب و کشتار می‌افزایند.
 دبیر خانه شورای ملی مقاومت روز سه‌شنبه 31فروردین 95 طی اطلاعیه‌یی به اعدام 10 زندانی طی روزهای اخیر اشاره کرد و نوشت: ”رژیم ضدبشری آخوندی در فاصله روزهای ۲۶ تا ۲۸ فروردین همزمان با سفر موگرینی نماینده عالی اتحادیه اروپا به ایران ۱۰ زندانی را به چوبه‌های دار سپرد. سه تن از اعدام شدگان در روز ۲۸ فروردین در زندان مرکزی رشت و هفت زندانی از جمله دو زن در ۲۶ فروردین به‌طور جمعی در زندان مرکزی بیرجند بدار آویخته شدند. قبل از آن نیز در آستانه سفر نماینده اتحادیه اروپا و نخست‌وزیر ایتالیا 14 زندانی اعدام شده بودند .

اعدام دو زندانی جوان در مشهد
رژیم آخوندی دو زندانی جوان را در مشهد به‌دار آویخت. این اعدامها روز یکشنبه 29فروردین 95 صورت گرفت. اسامی اعدام شدگان اعلام نشده است.
 بنا‌به خبر دیگری حکم اعدام دو زندانی در استان البرز صادر شد. این زندانیان متهم هستند در درگیری مسلحانه با مأموران انتظامی یکی از آنها به نام جواد مرادی را کشته‌اند.

رژیم آخوندی 4زندانی را در زندان دستگرد اصفهان به‌دار آویخت.
به گزارش دریافتی اعدام این زندانیان روز یکشنبه 29 فروردین95 صورت گرفت.
 اعدام شدگان عبارت بودند از مجتبی کاظمی، حمید شاهسوند، حمید مهدوی و یک زندانی دیگر که نامش اعلام نشده است.
 دژخیمان خامنه‌ای طی روزهای شنبه و یکشنبه این هفته 10 زندانی را در بیرجند و رشت بدار آویختند. سه زندانی در زندان مرکزی رشت و 7 زندانی از جمله 2 زن در بیرجند حلق‌آویز شدند.

اعدام جمعی ۷ زندانی در بیرجند، ۲تن از اعدام شدگان زن بودند
رژیم ضدبشری آخوندی در یک اعدام جمعی جنایتکارانه، هفت زندانی را در زندان مرکزی بیرجند بدار آویخت. روز پنجشنبه26فروردین 95 پنج زندانی مرد و دو زندانی زن در بیرجند اعدام شدند. محمد نیازی اهل استان گلستان و محب رحمتی دو تن از اعدام شدگان هستند. اسامی و مشخصات سایر قربانیان مشخص نیست.

یک زن زندانی در زندان کاشمر بدار آویخته شد
بامداد پنجشنبه 26فروردین 95 رژیم آخوندی یک زن زندانی را در زندان کاشمر حلق‌آویز کرد. وی آمنه رضاییان نام داشت و 43ساله و اهل تایباد بود.
 یک زن دیگر به نام خاور ب در زندان کاشمر با خطر اعدام قریب‌الوقوع روبه‌روست.

در آستانه روز کارگر - تهران، مشهد، اطلاعیه‌های تشکلهای هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران به‌مناسبت روز جهانی کارگر

لینک به منبع

تشکلهای هواداران سازمان  مجاهدین خلق ایران  در تهران و مشهد در اطلاعیه‌های خود از فراخوان سازمان مجاهدین اعلام حمایت کرده و برای برگزاری هرچه با شکوهتر این حرکت اعتراضی علیه رژیم فراخوان دادند:

تهران - اطلاعیه اتحادیه جوانان مبارز مناطق غرب تهران در حمایت از فراخوان مجاهدین برای  روز جهانی کارگر 
روز جهانی کارگر گرامی باد
 کارگران عزیز، هموطنان مبارز
 امسال بیش از همیشه و با عزمی جزم‌تر از سالهای گذشته بایستی روز کارگر را گرامی بداریم. ما روزانه شاهد اعتراضات کارگران و بازاریان و معلمان و سایر اقشار مردم هستیم مردمی که به‌پاخاسته‌اند تا حق خود را بگیرند پس با پشتیبانی از فراخوان سازمان مجاهدین خلق ایران برای برگزاری هر چه باشکوه‌تر روز جهانی کارگر با هم برمی خیزیم
 شب سیاه رفتنی است زمستان خواهد رفت.
 ننگ و نفرت ابدی بر پایمال کننده حقوق کارگران و زحمتکشان میهنمان
 درود بر کارگران ایران‌زمین
 اتحادیه جوانان مبارز مناطق غرب تهران
 ششم اردیبهشت ماه 95

مشهد‎ ‎ - اطلاعیه جمعی از دانشجویان مبارز دانشگاه فردوسی مشهد در حمایت از فراخوان سازمان مجاهدین خلق ایران برای روز جهانی کارگر
 کارگران زحمتکش و مبارز
 در شرایطی روز کارگر را گرامی می‌داریم که حقوق کارگران و زحمتکشان میهنمان به‌وسیله مشتی دزد و غارتگر پایمال شده،
 در شرایطی روز کارگر را گرامی می‌داریم که کارگران با کمترین اعتراضی به زندان انداخته می‌شوند و مورد سرکوب قرار می‌گیرند،
 در شرایطی روز کارگر را گرامی می‌داریم که بیکاری با رقم 7 میلیون در کشور برآورد شده است
 ولی از طرف دیگر مقاومت و فریادهای اعتراضی شما روزانه در این مرز و بوم به آسمان بلند است
 درود بر شما و عزم جزمتان در حق‌طلبی و کوتاه نیامدن در مقابل هر گونه ظلم و ستمی که چپاولگران حکومتی در حقتان روا میدارند.
 شما فریاد سر می‌دهید که حقوقتان را نداده‌اند بله خیلی واضح است که با این خط فقر که حتی خود کارگزاران حکومتی اعلام کرده‌اند، حتی اگر به‌صورت ماهانه هم به شما پرداخت شود یک چهارم خط فقر است.
 به همین علت ما از فراخوان سازمان مجاهدین خلق ایران برای گرامی داشت روز کارگر پشتیبانی کرده و از شما می‌خواهیم که همصدا با سایر کارگران ایران این دزدان و غارتگران را رسوا کنید.
 درود بر همه شما
 جمعی از دانشجویان مبارز دانشگاه فردوسی مشهد
 ششم اردیبهشت ماه 95

فراخوان سازمان مجاهدین خلق ایران به‌مناسبت برگزاری روزجهانی کارگر
  خاطر نشان می‌شود در فراخوان سازمان مجاهدین خلق ایران به‌مناسبت برگزاری روزجهانی کارگر از جمله آمده است: کارگران و زحمتکشان ایران!
 جوانان آزاده و اشرف‌نشان!
 برای برهم زدن بساط ظلم و تبهکاری و برای رهایی ایران و ایرانی از چنگال این رژیم ضدانسانی به‌پا خیزید. به‌رغم خفقان حاکم، بیش از 5800 حرکت اعتراضی کارگری در سال ۹۴ نشان داد که جنبش حق‌طلبانه زحمتکشان سر ایستادن ندارد و حقوق پایمال شده خود را به هر قیمت از گلوی غارتگران حاکم بیرون می‌کشد.
 - به‌مناسبت روز کارگر اعتصابها و تحصن‌ها و حرکتهای اعتراضی خود را گسترش دهید.
 -در همبستگی با معلمان و پرستاران و دانشجویان در هر فرصتی حقوق پایمال شده خود را مطالبه کنید. -هر کارخانه و هر مزرعه و هر واحد تولیدی را به کانون اعتراض و حق‌طلبی تبدیل کنید.
 - از مبارزان اسیر جنبش کارگری در زندانهای رژیم و همه زندانیان سیاسی مقاوم حمایت کنید.
 -در بحرانهای مرحله پایانی رژیم صدای شکستن استخوانهای خلافت ارتجاعی خامنه‌ای بگوش می‌رسد.
 - زمان، زمان برخاستن است. به دشمن درمانده و بحران‌زده امان ندهید.
 -بزرگترین حق به یغما رفته مردم ایران حق آزادی و حاکمیت ملت است.
 برای احقاق این حق بزرگ مردمی با هزار اشرف و ارتش آزادی به‌پا خیزید.

مرگ بر اصل ولایت‌فقیه
زنده باد آزادی- درود بر رجوی
سازمان مجاهدین خلق ایران

فروردين 1395
 

در آستانه روز کارگر - حركت‌هاي اعتراضي در كرمان، خرم‌آباد، بروجرد، قزوين و گيلان عليه چپاول و ستم حكومت آخوندي

در آستانه روز کارگر


لینک به منبع

جمعي از دانشجويان دانشگاه كردستان و همچنين جمعي از كشاورزان حاشيه زاينده رود، هوادار سازمان مجاهدين خلق ايران در حمايت از فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران بمناسبت روز جهاني كارگر در بيانيه هاي خود نوشتند
از تمام کارگران آزاده و طبقات زحمت کشی که از ابتدایی ترین حقوق کارگری و هرگونه بیمه شغلی و اجتماعی محروم هستند، می خواهیم که به ولی فقیه درمانده امان نداده و برای مطالبه ی حقوق به تاراج رفته ی خود ، به پا خیزند.

زمان ، زمان برخاستن است!

مرگ بر اصل ولایت فقیه

زنده باد آزادی – درود بر رجوی

جمعی از کارگران کارخانه های یخچال سازی، پارسیلون خرم آباد و کارخانه کاشی سامان بروجرد در آستانه روز جهانی کار با صدور اطلاعیه ای نسبت به تعطیلی واحدهای تولیدی و دستمزدهای بسیارکم، اعتراض کردند.
صبح روز شنبه 4 ارديبهشت جمعي از كارگران معدن دركرمان در اعتراض به پرداخت نشدن6 ماه حقوق خود اقدام به اعتصاب كردندودرعين حال سه راهي كوهبنان – زرندراور را بستند

جمعي از كارگران كارخانه هاي تولي پرس و بسته بندي البرز شهر قزوين وكارگران كارخانه قطعات بتني گيلان، به دلیل تعطيلي كارخانه و بحران مالي، از كار بيكار شدند

به‌ياد حماسه سازان 12 و 19 ارديبهشت سال61 - مجاهد خلق صابر سيداحمدي از رزمگاه لیبرتی




مجاهد خلق صابر سيداحمدي از رزمگاه لیبرتی


اگرچه در آن روزهاي آتش و خون، كودكي چند ماهه بيش نبودم و چيزي در خاطرم نمانده است ولي وقايع و آنچه كه برخانواده‌هاي مجاهدين و بويژه بر خانوادة من گذشت، از يك سو بيانگر شقاوت و پليدي رژيمي است كه براي ماندن در قدرت به‌هر جنايت و رذالتي دست مي‌زند و از سوي ديگر نمايش گوشه‌هايي از جانبازي و فداكاري نسلي است كه اراده كرده است پرچم مقاومت و ايستادگي براي آزادي ميهن و مردمش را به‌هر قيمت برافراشته نگاه داشته وآرماني را كه شهدا برايش جان باختند با فداي بيكران محقق كند.
براي روشن شدن حقايق لازم است كمي به‌عقب برگردم:
در سال 67 كه من هفت سال بيشتر نداشتم، در جريان هولناكترين جنايت در تاريخ معاصر ايران يعني قتل عام 30 هزار زنداني سياسي، دو تن از عموهايم سيدمحسن و سيدمحمد را در زندان به‌دار آويختند كه فكر ميكنم خبر شهادت عموهايم براي من در آن سن و سال، به‌قدري سخت و سنگين بود كه فقط ميتوانم با شنيدن خبر شهادت پدرم در 10شهريورماه92 در اشرف مقايسه كنم.

مدتي بعداز شهادت عموهايم سراغ مادر بزرگم رفتم ـ كه البته آن موقع تلقي ام اين بود كه مادرم مي باشد ـ و از او خواستم به‌انبوهي سؤال و ابهامي كه در ذهن كوچكم ايجاد شده بود، برايم توضيح دهد، مادر گفت: «وقتي كمي بزرگتر شدي برايت مي‌گويم…»! هرچه قدر كه اصرار كردم به‌من جواب نداد تا بعد از اينكه10 ساله شدم مجددا به‌سراغش رفتم و گفتم بچه ها و همكلاسي‌هايم مرا از بابت سن و سال تو اذيت ميكنند، گفت: «اشكالي ندارد بچه هستند بعد خودشان ميفهمند كه اشتباه كرده‌اند.» گفتم چه چيزي را از من پنهان ميكني… ؟ ديگر طاقت نياورد و گفت: «بنشين تا برايت بگويم».
مادربزرگ گفت: «پسر جان، مادر، دائي و عموهايت را همين آخوندها كه ميبيني كشته اند و پدرت را هم آواره كردهاند…» ميان صحبتش پريدم و گفتم پس تو كيِ من هستي؟ در حاليكه چهره‌اش برافروخته از اوج عواطف انساني بود، گفت: «من مادر، پدر، برادر و خواهر تو هستم» در ادامه مرا در آغوش گرفت و گفت: «وقتي كه تو را بعد از 5 سال دربدري پشت درِ زندان‌هاي اوين و قزلحصار و گوهردشت و يتيم خانه ها، بالاخره پيدا كردم، به‌خدا قول دادم كه هر چيزي را كه دارم برايت بگذارم هر كاري را كه براي بچه هاي ديگرم نكردم براي تو چند برابر انجام بدهم…» به اين ترتيب فهميدم كه مادربزرگ در آن دوران چه فشاري را تحمل كرده و تا كجا سينة پرمهرش را سپر بلاي من كرده بود تا زير فشارهاي جانكاه نبود ِپدر و مادر، سرپا بمانم كه از اين بابت تا ابد مديونش خواهم بود و متعهدم كه راه و آرمان او و فرزندان دلاورش را تا رسيدن به‌فرجام نهايي كه در سرنگوني رژيم ضدبشري آخوندي سمبليزه مي‌شود ادامه دهم.
***
مادرم، مجاهد شهيد فاطمه ابوالحسني در جريان حماسه 12 و 19 ارديبهشت به‌دست رژيم آخوندي به‌شهادت رسيد.خيلي مشتاق اين بودم كه بدانم مادرم چگونه به‌شهادت رسيد؟ لذا يكبار به‌سراغ مادر بزرگم رفتم و در اينباره از وي سؤالاتي را پرسيدم و فقط به‌من گفت كه: «… من هم چيز زيادي از نحوه شهادت مادرت و ديگر يارانش كه در آن خانه بودند نمي‌دانم و فقط تنها چيزي كه مي‌دانم و شنيده‌ام اين است كه با تمام قوا و وجودشان تا آخرين قطره خوني كه در رگ‌هايشان داشتند در مقابل پاسداران خميني ايستادند و جانانه به‌عهد خود با خدا و خلق وفا كردند و نگذاشتند كه زنده در چنگال دشمن به‌دام بيفتند…». لذا اين حماسه هميشه عامل انگيزش دروني ام بود. چرا كه چنين حماسه‌هايي هميشه در كتاب‌ها و اسطوره‌ها بوده است و هميشه اين در ذهنم بود كه چطور يك انسان مي‌تواند تا اين حد به‌خاطر ايمان به‌راهش و اعتقادات و ارزش‌هايي كه انتخاب كرده از خود گذشتگي نشان بدهد. آنجا بود كه تصميم گرفتم تا من هم اين راه را انتخاب كنم و انگيزه اصلي و اوليه من در انتخاب مبارزه‌ام همين حماسه بود كه پس چنين چيزي دست يافتني است بنابراين تصميم خودم را در ادامه راه مادرم و ياران پاكبازش گرفتم و به‌ارتش آزاديبخش ملي ايران پيوستم.
از آن‌جايي كه شعله آن حماسه و چگونگي شهادت مادرم هميشه در ذهنم بود، اينبار به‌سراغ پدرم، مجاهد شهيد سيد علي سيداحمدي در اشرف رفتم و خواستم آن‌چه را كه مي‌داند برايم توضيح بدهد. ابتدا تمايلي نداشت كه در رابطه با اين موضوع توضيحي بدهد و مي‌گفت كه همانقدر كه شنيده‌اي كافي است اما خلاصه با اصرار زيادم قبول كرد كه اين موضوع را برايم بازگو كند.
نمي‌دانم آن لحظه را چگونه توصيف كنم ولي احساسم اين بود كه پدرم خيلي راغب به‌تشريح آن صحنه‌ها نبود و نمي‌خواست تمام آن‌چيزي كه من مي‌خواستم بشنوم را به‌من بگويد ولي به‌هرحال با اصرارمن با تمام جزئيات آن‌روز را برايم به‌صورت كامل تعريف كرد و من هم از آن‌جايي كه خيلي مشتاق شنيدن بودم اصلا متوجه گذر زمان نشدم. از جمله گفت: «…روز قبل از حمله دژخيمان، نسبت به‌تحركاتي كه وجود داشت مشكوك شده بوديم و از آن‌جا كه حماسه 12 ارديبهشت را هم گذرانده بوديم، لذا براي هر احتمالي آماده بوديم و براي آن تمرين و مانور كرده و براي هر كس محلي مشخص شده بود حتي براي بچه‌هايي هم كه در خانه بودند طرح داشتيم و آن‌را تبديل به‌روش جاري كرده تا اينكه بتوانيم ضربه‌احتمالي را دفع و اگر هم مجبور به‌مقاومت تا آخرين لحظه شديم، بتوانيم بيشترين تلفات را از دشمن بگيريم»
پدرم در حاليكه چهره‌اش برافروخته و در حال و هواي آن‌روز قرار گرفته بود، ادامه داد: «…ساعتي قبل از شروع هجوم وحشيانه پاسداران، با من تماس گرفته شد و قرار شد براي انجام كاري به‌غرب تهران بروم و ساعتي طول كشيد. در طول مسير رفت و برگشت همه‌اش دلم شور مي‌زد نمي‌دانستم كه علت آن چه بود تا اينكه وقتي در بازگشت به‌محله مان نزديك شدم، از دور صداي تيراندازي و انفجار مستمر شنيدم و سعي كردم سريعاً خودم را به‌خانه برسانم كه وقتي به‌ابتداي خيابان رسيدم، ديدم كه پاسداران خون آشام خميني با انواع سلاح‌ها در حال شليك به‌خانه هستند. البته ديگر هيچ صداي شليكي از داخل خانه شنيده نمي‌شد. تعدادي از مردم عادي هم در ابتداي همان خيايان ايستاده بودند و نظاره‌گر صحنه بودند. از آن‌جايي كه نبايد لو مي‌رفتم با چند نفر از آن‌ها همراه شده و تا نزديكي خانه آمدم از آن‌ها پرسيدم موضوع چه بوده است؟ يك نفر گفت تعدادي از عناصر سپاه به‌يكباره شروع به‌تيراندازي به‌خانه‌اي در اين كوچه كردند. تمام تلاش آن‌ها اين بود كه بتوانند وارد خانه بشوند اما كساني كه در اين خانه بودند اجازه ندادند كه پاسداران وارد خانه بشوند و تعداد زيادي از آن‌ها را به‌قتل رساندند…» از آن‌جا كه پدرم مي‌دانست يكي دو تا بچه در خانه هستند از نفرات پرسيده بود آيا تا الان كسي را بيرون آورده‌اند يا خير كه گفته بودند تا الان كسي بيرون آورده نشده است.
در خلال اين گفتگو و بازگو كردن خاطرات، مي‌توانستم از روي چهرة پدرم فشاري را كه تحمل مي‌كرد حدس بزنم كه چرا هيچوقت تمايل نداشت آن‌را براي من بيان كند چون در آن حماسه تا ساعاتي قبل در كنار ياران و همرزمانش بود و اكنون بايد شاهد صحنه شهادت تمامي آن‌ها باشد و هميشه از اينكه در لحظه شهادت در كنارشان نبوده تا با آن‌ها رستگار شود، متأسف بود. البته من هم بعداً در مقاطع مختلف اين موضوع را به‌خوبي با گوشت و پوست خود لمس كردم و توانستم لحظاتي كه پدرم در آن‌موقع داشت را حس كنم.
سيد در ادامة خاطراتش گفت: «…همه‌اش در ذهنم اين بود كه تو هم در آن‌خانه به‌همراه ديگر ياران، شهيد شده‌اي تا اينكه بعد از 4 سال فهميدم كه تو را به‌زندان برده‌اند و از اين بابت خيلي خوشحال بودم و كمي از دردهايم در آن لحظه التيام يافت…» از او پرسيدم چه شد كه من زنده ماندم؟ برايم توضيح داد: «.. طرح ما در قبال بچه‌ها اين بود كه آن‌ها را در وان حمام كه تقريبا محل امني بود پنهان مي‌كرديم و با تخته‌اي كه از قبل ساخته بوديم روي وان را طوري مي‌پوشانديم كه هم محل ورود هوا داشته باشد و هم اينكه چيزي روي سر بچه‌ها ريخته نشود و علت اينكه آسيبي به‌تو نرسيد هم رعايت همين موضوعات بود»
از آن‌جاكه يكي از انگيزه‌هاي اصلي در انتخاب مبارزه و پيوستنم به‌ارتش آزاديبخش ملي ايران، همين حماسه و شهداي سرفراز آن است، در سالگرد اين روز كه خيلي برايم عزيز است، هميشه آن را روز تجديد عهد با شهدا و يادآور سوگند‌ها و تعهداتم به‌خدا و خلق در مسير مبارزه‌ام قرار داده‌ام. اگر چه در هر سر فصلي تجديد عهد با شهدا و يادآوري سوگند‌ها و پيمان‌ها براي هر رزمنده‌اي فرابرنده است، اما من به‌طور خاص در اين روز بيش از هر زمان ديگري به‌خودم راهي را كه انتخاب كرده‌ام يادآوري مي‌كنم و اينكه تنها حقي كه مي‌توانم داشته باشم اين است كه فقط به‌اين فكر كنم كه چگونه مي‌شود جاي تك به‌تك آن قهرمانان را پر كرد و به‌جاي آن‌ها مسئوليت پذيرفت و همانند آن‌ها بدهكار بود و ديگر اينكه هرگز اجازه ندهيم نه تنها ذره‌اي از اين خون‌ها به‌هدر برود بلكه به‌ثمر نهايي‌اش هم برسد و تأكيد مي‌كنم براينكه تحقق آرمان اين شهدا كه در سرنگوني رژيم پليد آخوندي خلاصه مي‌شود، وظيفه و مسئوليت نسل ماست و بي ترديد آن را محقق مي‌كنيم.
صابر سيداحمدي

ارديبهشت 95