۱۳۹۴ بهمن ۱۷, شنبه

مريم رجوي وخاطراتی از 19 بهمن 1360 عاشورای مجاهدین درخشش یک ارمان با حد اکثر بها یعنی فدا



لینک به منبع
خانم مريم رجوي رئيس جمهور مقاومت در مراسم بزرگداشت خانم صفرزاده، مادر موسي خياباني خاطراتي از 19 بهمن و شهادت اشرف و موسي در سخنراني خود (در بهمن 1391) بيان كردند كه دوباره مرور ميكنيم:
همه روزهاي بزرگ در فرهنگ و تاريخ هر ملتي  سمبل يك تحول سرنوشت ساز است. مثل يك پيروزي يا يك عيد يا  عبور از يك دورهي سخت و تاريك. روز نوزده بهمن هم براي مردم ما روز تسليم ناپذيري است. روزي است كه هر ايراني به آن استناد ميكند كه ملت ايران هرگز تسليم حاكميت آخوندها نشده و بالاترين بها را براي اين ايستادگي پرداخته. آن هم بهايي از بالاترين نقطه رهبري كننده جنبش مقاومت كه اگرچه سنگين و طاقت فرسا بود اما اين جنبش را در قلب اعتمادها و عاطفههاي يك خلق جا داد و براي همه روشن كرد كه راه و رسم اين مقاومت از فرصت طلبي و قدرت طلبي مبرّاست.
دلم ميخواد اين جا قدري راجع به 19بهمن بگم چون فكر مي كنم گره خورده با اونچه كه بر سر مادر قهرمان ما مادر خياباني آمد. 19 بهمن روز عاشوراي مجاهدين ، حماسه بزرگي است كه سراسر ايران را لرزاند اخبار آن در 4 گوشه جهان منعكس شد. و فكر مي كنم كه كسي نباشه كه در اون دوران را به ياد نياره
من شب  در يك پايگاه ديگر  بودم وقتي كه تلويزيون رژيم اخبار را اعلام كرد. و از تلويزيون صحنه ها را ديدم. موسي با رشادت تمام، آرام و مطمئن چون سرداري فاتح، آرميده بود. اشرف كه پيكر مثله شده او  بدست پاسداران، در پتويي پيچيده شده بود و جرات نداشتند اون رو  نشان بدن، از دور اما لاجوردي جلاد مصطفي فرزند يك ساله اشرف و مسعود رو بر بالاي پيكر مادرش آورده بود.  فكر مي كنم كه از همونجا پيام اين خونها همه جا جاري شد. پيام خون سمبل زن انقلابي مجاهد خلق، شهيد اشرف رجوي به همه جا رفت به خصوص در اعماق زندانها و همه زندانيان شوريدند.
پيام خون او و جوشش خون او، نسل اندر نسل ادامه داشت و دارد، و ما در تمام صحنه ها در اين ساليان شاهد آن بوديم. در فروغ،  جاودانه فروغها با پايداري مقاومت و جنگ آوريشان نشان دادند كه زنان انقلابي مجاهد خلق، سمبل و الگويي چون اشرف را دارند، در دوران پايداري ده ساله، اشرفي ها نشان دادند كه چه الگويي را در مقابل خودشان دارند، تا شهادت صبا و آسيه كه آنها هم بعنوان نسل نويني از زن مجاهد خلق و زن ايراني نشان دادند كه زنان ايراني، زنان مقاومت و زنان مجاهد خلق، ديگر زنان قبل نيستند. الگويي چون اشرف را در مقابلشان دارند، و من مطمئنم كه اين پيام، اين جرياني از خون بهترين فرزندان مردم ايران در روز آزادي و پيروزي مقاومت مردم ايران به ثمر خواهد نشست و ثمره آن آزادي و رهايي مردم ايران خواهد بود. در روز پيروزي مردم ايران خواهند فهميد كه چه قيمت كلاني براي مقاومت در مقابل ديكتاتوري مذهبي براي مقاومت در مقابل پاسداران براي رسوا كردن پاسداران ، براي رسوا كردن آخوندها و چه قيمتي براي پيروزي مردم ايران داده شده.
اين تاريخ مقاومت ايرانه كه بسياري از صفحات اون نانوشته هنوز باقي مانده.  صحنه هايي بود كه فكر مي كنم همه ايران و ايرانيان آزاده را لرزاند. و كسي نبود كه بر عاملان آن لعنت نكند و از آن طرف بر آفرينندگان اين حماسه بزرگ همه درود فرستادند. اگر چه كه خيلي دردناك بود و از عزم و اراده اونها و پايداريشون در برابر دشمن غدار و مقاومت جانانانه در حالي كه همه اونها مي دونستند كه نهايتا در پايگاه مجاهدين چه خواهد شد. بله همه از اين قهرمانيها گفتند و گفتند و گفتند تا امروز.
راستي كه تا اونجا كه به مجاهدين برمي گرده مجاهدين از ابتدا ميدانستند كه وقتي به خميني جلاد ”نه” ميگويند قيمت اون كلان است. قيمت آن همه چيز است. و گذشتن و فداي همه چيز و فداي بهترين چيزها. من فكر مي كنم كه اين منطق را بهتر از همه مسعود ميدانست كه اين مسير قيمت كلاني از او خواهد گرفت، قبل از همه.
فكر مي كنم كه اشرف، موسي، آذر و همه شهدايي كه در اون پايگاه بودند، يا در پايگاههاي مجاهدين در اون روزها، مي دونستند كه  سرنوشت چي هست ولي با اين وجود ايستادند آن هم با عزم و اراده يي پولادين
با سري بلند براي اين كه بتونند تا آخرين لحظه  از عهده مسئوليت و تعهداتشون بربيايند و به خصوص درسي بدهند از يك طرف براي دشمن و از طرف ديگر درسي براي دوستان. كه بياموزند كه چگونه بايد در مقابل دشمن ايستاد و مقاومت كرد و تسليم نشد و به عكس دشمن رو خسته و فرسوده كرد.
بهرحال خوشا به سعادت شهداي 19بهمن و اونهايي كه در ركاب اشرف و موسي به شهادت رسيدند و اون نبرد جانانه يي كه كردند و به عهد خودشون با خدا و خلقشون وفا كردند.
پيام اونها خوار و خفيف دونستن دشمن بود. و از ميدان به در بردنش و به عكس ارزشهاي متعالي و انسان موحد  رو هرچه بالا و بالاتر حفظ كردن و ارتقا دادن.  من فكر مي كنم كه تا آنجا كه پيام آنها بود يعني اين كه مجاهد خلق كه آماده پرداخت همه چيز است. اين رو مردم ايران در 19 بهمن به چشم ديدند به خصوص ديدند كه مجاهدين و در راس آنها مسعود ، رويه جديدي در تاريخ مبارزات خلق ها ، آفريد. فكر مي كنم كه تا اون زمان همه ويژگيهاي بسيار برجسته يي از مسعود به عنوان يك رهبر ، رهبر سياسي، يك رهبر ذيصلاح، هشيار ديده بودند. اينها چيزهاي روشني بود براي همه. رهبري كه محبوب نسل جوان بود چون آرمانها و ارزشهاي اونها رو نمايندگي مي كرد اما فكر مي كنم در روز 19بهمن يعني با حماسه عاشوراي مجاهدين يك وجه جديد از راهبري مسعود براي مردم ايران و حتي براي خود مجاهدين برجسته، عيان و آشكار شد، اون وجه اين بود كه در راس يك سازمان انقلابي، در راس يك جنبش در راس يك مقاومت و در راس يك آلترناتيو، رهبري قرار داره كه قبل از هر چيز آماده است كه از همه چيز خود بگذره  و اين حرف جديدي بود. آري مسعود از همه چيزش گذشت، از اشرف شهيدانش، از سردار سردارانش يعني موسي، از طفل شيرخوارش يعني مصطفي .....

ما در سال 91 هستيم سي و يك سال از حماسه عاشوراي مجاهدين ميگذره. الان گذشتن از همه چيز براي نسلهاي مجاهدين براي همه خواهران و برادرانمان يك رويه بسيار بسيار مقدماتي لازم و ضروري شده به طوري كه الان من به جرئت مي تونم بگم هر يك از اونها آموزگار اين منش هستند. ولي روزگاري بود كه اين رويه ها اصلا وجود نداشت. اين رويه ها خلق شد.  با پيشتازي با معلمي، با رهبري كه قبل از همه هم از خودش شروع كرد
.

من فكر مي كنم كه چنين تحولي خيلي دردناك بود اما رنجهاشو زنان، مردان و مادران و پدراني تحمل كردند كه در كانون اين رويارويي بودند و مادر بزرگوار خياباني مادر موسي، خانم صفرزاده يكي از مهمترين آنها بود. چرا كه مادر موسي بود و چنان كه سراسر عمرش هم نشان داد به روشني واقف بود كه چه تعهدي بر دوشش داره و جامعه و تاريخ مجاهدين چه انتظاري از او دارند. و الحق كه اون رو به خوبي برآورده كرد. شما مي دانيد كه در حاكميت ديكتاتوري شاه، در آن سالهايي كه موسي در زندان بود، اين مادر دلير در شبهاي احيا در ماه رمضان بي پروا براي آزادي زندانيان سياسي دعا ميكرد و دعا ميكرد كه خدايا دشمنان آنها را سرنگون كن.

اشرف زنان مجاهد وموسی سر دار کبیرخلق - بهمن در آینه

اشرف  زنان مجاهد وموسی سر دار کبیرخلق - 



شاه که رفت، کبوتر شادی از قفس غمزده قلبها پر گرفت و خلقی امیدوار، سفره سور پیروزی خویش را بر کاخ ویران سلطنت گسترد. آن‌که باید می‌رفت، رفته بود اما آن‌که آمد آن نبود که چشم براهش بودیم. ابلیس در ردای فقیهان، سلانه سلانه از پلکان تاریخ فرود آمد و بلا نازل شد.
 دست تطاول بر خوان انقلاب انداخت و چنگ تجاوز بر ناموس یک خلق. گلوی چکاوک را برید و بال پرستو را چید. بر عفونت قرون، لباس ولایت پوشاند و جنایت را چون مذهبی رسمی بر منابر دروغ، موعظه کرد:
 «آفتاب نتابد! پرواز ممنوع! عشق را سنگسار کنید. قناری را به مسلخ ببرید و بنفشه را حد بزنید. جرم شکفتن، ارتداد است، تیربارانش کنید! سزای پریدن مرگ است. بدار بیاویزیدش
و ایرانی اگر بودی هزار بار از خویش پرسه می‌کردی که راستی را چه باید کرد؟! آسمان سرزمینم را به سلطنت نا به‌هنگام شب بسپارم و در حجره خاموشی بخزم؟ یا برخیزم و فریاد آزادی سر دهم؟




 گرگ و میش بود که مجاهدی از تبار حنیف، با پیکری مجروح از تازیانه‌های شاه و قلبی به وسعت آرزوهای سرزمینش، برخاست و سؤال را این‌گونه پاسخ داد.
 «ولی ما می‌گوییم هر‌چه می‌خواهید چماق بزنید، گاز اشک‌آور و گلوله. سر مویی از حقوق قانونیمان کوتاه نمی‌آییم… هر کس که بخواهد آزادیهای انسانی، انقلابی و اسلامی را محدود بکند، نه اسلام را شناخته، نه انسان را و نه انقلاب را. آزادی، ضرورت دوام انسان در مقام انسانی است. والا با حیوانات که فرقی ندارد. والا مسئولیت و وظیفه‌یی ندارد، والا دنیای انسانی به جهان حیوانی تنزل خواهد کرد. بنابراین، تاوانش را خواهیم پرداخت باز هم:
 هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند»
 قیلوله دیو آشفته شد. ابلیس، آزادی انسان را بر نتافت. حکم به تکفیر عاشقان داد و با سواره نظام و پیاده نظامش بر روشناییهای شهر تاخت! سر شکست و چشم از چشمخانه بیرون آورد. پرستوهای نوپرواز را بال و پر برید و نغمه خوانان آزادی را به بند کشید. خام خیالانه در پی مرگ رنگ بود و قطع صدا، حال آن‌که امید از چشمه جان عاشقان می‌جوشید. مسعود بود که می‌خروشید:
 «یقین کنید، یقین کنید که هر دستی که از مجاهدین بشکند، ده دست به آنها افزوده می‌شود و هر چشمی که از حدقه مجاهدین بیرون بیاید صد چشم بیناشده دیگر به آنها افزوده می‌شود.
 بسوزید ای شمعها، بچرخید ای پروانه‌ها، ای پروانه‌های آزادی؛ شما خون‌بهای بهاران راستین انقلاب را باید بپردازید! و حالا این فصل لاله‌ریزان شماست».
 شمعها سوختند، پروانه‌ها چرخیدند و فصل لاله ریزان، سرختر و سرختر شد. دروغی به‌نام خمینی را باور نکردند. به ایلغار ظلمت، آری نگفتند و بر حرمت کلمه آزادی پای فشردند. چنگ و چماق شب را جز با صبر و سکوت پاسخ ندادند و دشنه و دشنام را تاب آوردند تا مسالمت بر دوام بماند. اما فریاد آزادی، گناهی نبود که شیطان عمامه‌دار چشم بر آن فرو پوشد.
 «مگر گناه ما چیست؟ ای کسانی که گوش دارید؟ مگر ما چه کردیم جز تحمل رنج و اسارت؟ ولی بگذارید تأکید بکنیم، وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ بدهیم. آن‌وقت خودتان پشیمان خواهید شد. آن‌وقت خودتان افسوس خواهید خورد»
 ظلم از حد گذشت و آزادی در جوبار حقیر باقیمانده از انقلاب، خشکید. دیگر روزنه‌ای حتی برای نفس کشیدن باقی نمانده بود. خلق چون پرنده‌ای اسیر، بال بال زنان به تکاپو افتاد و آخرین مهلت پرواز را در قیامی 500هزار نفره آزمود. زن و مرد و پیر و جوان آمدند تا با دستان خالی خویش، جسم از نفس افتاده آزادی را جانی دوباره ببخشند. پیر دیو جماران، نقاب زهد از چهره کنار زد و ماشه سرکوب عریان را رو به قلب پرنده چکاند.
 اینگونه بود که کربلای مکان و عاشورای زمان در روزگار ما مکرر شد. روح یزید از اعماق تاریخ بیرون جست و در کالبد خمینی نشست. آنان که دل در هوای پیامبر جاودان آزادی داشتند باید میان ذلت و شمشیر یکی را بر می‌گزیدند.
 آن که زنده بود، راه حسین را رفت.
 و به‌خدا قسم اگر کسی فکر کند که ما از گلوله و گاز اشک‌آور می‌ترسیم، هیهات! هیهات!
 حالا بگذار هر‌چه می‌خواهند علیه ما توطئه بکنند، شلاق و ژ‌ـ‌3 بکشند و ما هم‌چنان مانند سیدالشهدا فریاد می‌زنیم: ’ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلی، فیا سیوف خذینی’ اگر دین محمد جز با عبور ما از جاده خون، استوار و مستقیم و راست نمی‌شود، پس ای گلوله‌ها، [اشاره به سمت تیراندازی مزدوران] بگیریدم
 گلوله ها او را فرا گرفتند و آیین آزادگی در عبور از جاده خون، استوار و مستقیم و راست ماند. بهای این استواری زندان بود و شکنجه. تازیانه‌های دنائت بود و رگبارهای شقاوت. سرب داغ بود و آوار اختناق. دار بود و دیوار. بند بود و بهتان. اما او با فدا آغاز کرده بود و با فدا تداوم بخشید.
 19بهمن 60، همسفر یادت هست؟


 بام میهنی که به شب تن نداده است/ بس بی‌شمار اختر خونبار خفته است.
 در هر ستاره قصه چندین حماسه است/ در هر حماسه بس سر و سردار خفته است.
 زمان: 19بهمن 1360... مکان: زعفرانیه تهران... . کوچه کوه بن... .. صدای تندروار انفجار، صفیر گلوله و نفیر نارنجک... . و فریادهای پردامنه... پرموج... . پرطنین!
 این آغاز حماسه بود... . آنجا که اشرف و موسی با کهکشان شهیدانشان درخشیدند و عاشورای مجاهدین در فرازی شکوهمند، از راه دشوار آزادی، جلوه تحقق یافت.
 و فدا مرهمی بود بر زخم اعتماد... . آتشفشانی شگفت بود در فصل انجماد... . چه خونی!... چه خونی!... که گذشت 34سال، ذره‌یی حتی از جوشش آن کم نکرده است. تابلویی جاودانه از وفا و پاکبازی. رسمی ‌ماندگار از نسل بیشمار.
 زان آتش نهفته که در سینه من است خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت
 بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند کان کس که پخته شد می‌چون ارغوان گرفت
 تداوم یک خون
  امروز نبض ستاره‌های حماسه 19بهمن با قلب انسانهایی می‌طپد که اراده کرده‌اند ایران را آباد و ایرانی را آزاد کنند. و این هدف مقدس سرچشمه‌ی شوقی مشترک در دلهای تمام آنهاست. شوقی که در لحظه لحظه‌ی حیاتشان جاری است و هیچ مانعی راهبند این جریان پرخروش نیست. مجاهدانی که در ادامه مسیر پرشکوه صداقت و فدا، از خودگذشتگی را تجربه کردند و بزرگترین افتخارشان این است که هیچ چیز را برای خود نمی‌خواهند. تاروپود زندگی آنها با عشق به میهنشان تنیده شده و تا ترسیم تابلوی پرشکوه فردا، یکدم آرام و قرار نخواهند گرفت. با وجود چنین نسلی است که می‌شود از فردا گفت و طلوع روزهای قشنگ را باور کرد.

۱۳۹۴ بهمن ۱۶, جمعه

پسابرجام و فرار مغزها



مجید ارشاد که از طرف دولت آخوند روحانی به‌ریاست دانشگاه شیراز گماشته شده، اعترافها تازه‌یی در رابطه با فرار مغز ها کرده است، وی گفته است: «سالیانه ۱۸۰ هزار نفر از نخبگان از کشور خارج می‌شوند، این آمار رسمی است که اعلام شده است. معادل ریالی و ارزی این آمار بر اساس معادلاتی که اعلام شده، گفته می‌شود حدود ۶۰ میلیارد دلار یعنی ۱۵ درصد تولید ناخالص ملی کشور است». (خبرگزاری تسنیم رژیم۹۴/۱۱/۹)
این آمار را می‌شود با پولهای آزاد شده در پسابرجام هم مقایسه کرد. این کارگزار رژیم در این رابطه گفته که در پسا برجام ۵۰ میلیارد دلار از سرمایه‌های ملت ایران آزاد می‌شود. بر اساس این آمار پولهای آزاد شده از میزان خسارت ناشی از جنایتها، سرکوبها و چپاولهای آخوندها که منجر به فرار مغز ها می‌شود کمتر است. حالا سؤال این است که آیا رفع ادعایی تحریمها و آزاد شدن این مبالغ باعث کاهش فرار مغزها خواهد شد؟ در واقع باید به این سؤال پاسخ بدهیم که آیا چیزی از این پولها صرف نیازهای علمی و پژوهشی کشور می‌شود که نخبگان در آن مشغول به‌کار شوند؟!
برای پاسخ به این سؤال خوب است نگاهی کلی به معاملات آخوند روحانی در سفرش به اروپا بندازیم تا ببینیم چگونه بر داراییهای ملت ایران چوب حراج زده است. این آخوند شیاد در سفر 4روزه‌اش به ایتالیا و فرانسه 40قرارداد به ارزش 17میلیارد یورو با ایتالیا و 30میلیارد یورو با فرانسه امضاء کرده است. قراردادهایی مثل خرید 118 ایرباس، فروش نفت به توتال، راه‌اندازی خط مونتاژ مدلهای 10سال پیش پژو در ایران و قراردادهای کوچک و بزرگ دیگری از این دست. قراردادهای وطن بر باد ده، که نه تنها در راستای پیشرفت علمی و فناوری کشور نیستند، بلکه حتی اشتغال زا هم نیستند.
آیا رژیم می‌تواند با چنین قراردادهایی شرایطی را فراهم کند که بر خشم لشکر جوانان بیکار و جویای کار یا کارگران محروم و ستمدیده فائق بیاید؟! پاسخ این سؤال را از غلامرضا عباسی، دبیرکل کانون عالی انجمنهای صنفی کارگران بشنویم. «دیگر نمی‌توان به بهانه تحریم‌ها، کارها را به آینده موکول کرد و سوء مدیریتها و کم‌کاریها را در پشت حصار تحریم‌ها پنهان کرد». (خبرگزاری مهر رژیم ۹۴/۱۱/۹)
واقعیت این است که حالا دیگر بهانه تحریم هم برداشته شده و زمان پاسخگویی کارگزاران رژیم به خواسته‌های برحق جوانان و همه اقشار جامعه است. چیزی که باعث شده حتی اعضای مجلس ارتجاع هم نسبت به این موضوع هشدار بدهند.
لاهوتی عضو مجلس ارتجاع11بهمن: «این دغدغه‌هایی که ما امروز برای تحصیل کرده‌های این جامعه داریم و بیکار هستند، بابا طرف دکترا دارد واقعاً به بنده و جنابعالی مراجعه می‌کند بیکار است... دوستان حواستان باشد بابا این همه سه و نیم میلیون بیکار در جامعه ما داریم، 25 درصد جامعه تحصیلکرده‌های ما در جامعه ما بیکارند خب ما باید برای اینها چاره اندیشی بکنیم». (رادیوی رژیم 11بهمن94)
هشدار پشت هشدار! همه کارگزاران رژیم نسبت به وضعیت وخیم حاکمیت آخوندی هشدار می‌دهند و برای حفظ نظام ولایت به‌دنبال چاره هستند غافل از این‌که فتیلة بشکه باروت خشم جوانان، به‌ویژه بیکاران و فارغ‌التحصیلان جویای کار، مدتهاست که روشن شده و روز انفجار این خشم متراکم نزدیک و نزدیکتر می‌شود.

دستور پرداخت كارگران در وحشت از قيام

نقدینگی نداریم! فروش نداریم! هزینه‌های تولید بالا رفته! و انبوه بهانه‌های دیگر برای چپاول حقوق کارگران به‌خصوص در شرکتهای دولتی و وابسته به سپاه و بسیج امری عادی شده است. اما وقتی پای حفظ نظام یا چپاول بالاتری به میان می‌آید، یکمرتبه همه این بهانه‌ها دود می‌شود. به این سند نگاه کنید.
این سند از طرف سرپرست حراست شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی به مدیران این شرکت صادر شده تأکید می‌کند که ”با عنایت به نزدیک شدن به ایام پایانی سال و تأکیدهای مقام عالی وزارت و مراجع ذیصلاح مبنی بر پرداخت به موقع مطالبات و حقوق کارگری دستور فرمائید به‌منظور پیشگیری از هر گونه تجمعات و تحصنات احتمالی و پیامدهای منفی مترتب بر آن، پرداختها اعم از حقوق، عیدی و سنوات وفق پیمانهای جاری و حداکثر تا تاریخ 5اسفند 94 صورت پذیرد“. سرپرست حراست در مورد فلسفه ناگهانی این دست و دلبازی در مورد شرکتهایی که در همین امسال بارها کارگرانشان به‌دلیل پرداخته نشدن حقوق، دست به تظاهرات و تجمعات اعتراضی زده‌اند، تأکید می‌کند: ”یادآوری می‌گردد با توجه به انتخابات پیش رو مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی حساسیت و اهمیت موضوع مورد مداقه قرار گرفته تا از هر گونه سوء استفاده‌های تبلیغاتی به‌ویژه در زمینه اعترضات کارگری ممانعت به‌عمل آید“. حال سؤال این است که آن همه آه و ناله کردن در مورد کمبود نقدینگی و غیره برای نپرداختن حقوق کارگران چه شد؟ چه شد که در وحشت از تجمعات اعتراضی کارگران در ایام انتخابات یکمرتبه ”تأکیدات مقام عالی وزارت و مراجع ذیصلاح“ با دستورات ویژه خواهان پرداخت حقوق کارگران می‌شوند و در بقیه ایام سال لال می‌شوند. چه شد که حراستی که انبوه کارگران را به‌خاطر تجمع اعتراضی برای دستیابی به حقوق پرداخته نشده‌شان زیر ضرب و شتم می‌گیرد و همواره چماق کارگزاران رژیم در کارخانه‌ها علیه کارگران است یکمرتبه طرفدار پرداختها ”وفق پیمانهای جاری“ می‌شود؟ البته با صراحت و با وقاحت هم می‌نویسد: ”به‌منظور پیشگری از هر گونه تجمعات و تحصنات احتمالی و پیامدهای منفی مترتب بر آن.
به این ترتیب معلوم می‌شود مراکز تصمیم‌گیری در مورد بالا کشیدن حقوق ماهیانه کارگران، کارگزاران رژیم هستند که هر موقع منافعشان ایجاب کند، سرکیسه را شل می‌کنند و هرموقع که خرشان از پل گذشت دوباره با ولع بیشتری دسترنج آنان را با لا می‌کشند و زندگی کارگران را به تباهی می‌کشند. این در حالی است که بسیاری از کارگران ازشرم فرزندان و خانواده‌شان نمی‌توانند سر بالا کنند، زیرا کارگزاران رژیم در همین شرکتهای دولتی و وابسته به سپاه و بسیج پول پارو می‌کنند. فضاحت این دستگاه فاسد طبقاتی به قدری است که روز 11بهمن 94 در مجلس ارتجاع قاضی‌پور عضو همین مجلس، در حالی که طبق قانونهای همین رژیم از تفاضل حداکثر 7برابر بین بالاترین حقوق و پایینترین حقوق یاد می‌کرد اعتراف کرد که اختلاف ”196 برابری حقوقها“ وجود دارد و گفت: ”صاحبان زر و زور و تزویر، پول، پارتی، پلو فرزندان خود و دوستان خود را به بهانه‌های مشاور هیأت مدیره، چند شغلی کرده‌اند، چند بار حقوق می‌گیرند و حقوقهای هنگفتی هم می‌گیرند بعضی‌ها اصلاً راه اداره را بلد نیستند محل کار را بلد نیستند ولی به بهانه مشاوره 20 - 30 میلیون تومان حداقل در ماه حقوق می‌گیرند، ... قانون میگوید حداقل حقوق با حداکثر حقوق 7 برابر است کارگری که 700هزار تومان حقوق پایه‌اش هست، الآن اختلاف ما 196 برابر است“. 196 برابر حقوق پایه 712هزار تومانی می‌شود 139 میلیون و 552هزار تومان. متقابلاً در خبرها بود که در هفته اول بهمن گروهی از کارگران مس خاتون آباد که برای دستیابی به حقوقهای عقب‌افتاده خود دست به تجمعات اعتراضی زدند توسط مزدوران نیروی انتظامی دستگیر شده‌اند و چند بار تجمعات اعتراضی دوستان و خانواده‌های نگران آنان برای آزادی این کارگران بی‌نتیجه بوده است.
اما اگر رژیم آخوندی فکر می‌کند می‌تواند با این چپاولگریها و به مدد سرکوب و وحشیگری حراست و امنیت نظامش، از خشم کارگران و خانواده‌ها و فرزندان آنان در امان باشد، مانند همه دیکتاتورها و غارتگران تاریخ در اشتباه است. زیرا لشگر گرسنگان وقتی به حرکت در آید دودمان چنین نظام طبقاتی و فاسد را بر باد خواهد داد.

روشنایی‌بخش دل‌ها - منوچهر مجیدی از رزمگاه لیبرتی

 منوچهر مجیدی از رزمگاه لیبرتی

در شرایطی كه رسانه‌ها و امكانات ارتباطی اساساً در دست اهل مماشات است و وقایع را نه آن‌گونه که هست و باید باشد، بلکه آن‌گونه که «منافع» ایجاب میکند به نمایش می‌گذارند و افکار عمومی را نه به جانب آزادی ملت ها، بلکه به سمت حفظ حاكمیت رژیم‌های وطن فروش به منظور استمرار چپاول هرچه بیشتر سمت و سو می‌دهند، صدای مردم و مقاومت ایران در سیمای‌آزادی، خروش و فریاد تسلیم ناپذیری و چراغ روشنایی‌بخش دل‌ و خانة كسانی بوده است كه دل در گرو آزادی میهن دارند. امری كه روز به روز آن با پرداخت بالاترین قیمت، درد و رنج مردم ایران و مقاومت آنها و پیشتازانش در لیبرتی و اقصا نقاط دنیا را به تصویر كشیده و منعكس نموده و برای برهم زدن بساط ننگین نظام ولایت فقیه به وظایف ملی و میهنی خود با تمام قوا قیام كرده است.
اخیراً كه شاهد بیستمین همیاری سیمای‌آزادی بودم، جلوه‌هایی از حمایت و قدرشناسی هم میهنانم چه در داخل ایران و چه سرتاسر دنیا كه كمك‌ها و عواطف بی شائبة خود را نثار سیمای‌آزادی می‌كردند، مرا غرق شور و شعف كرد. وه كه چه صحنه‌های با شكوه و حماسی خلق كردند. با كلمات دلنشین و زیبایشان و... ما را حقیقتاً به اوج بردند. البته از ایرانیان باغیرت و اشرف نشان‌های باشرف جزاین انتظاری نبوده و نیست.
وقتی كه درجریان یورش وحشیانة رژیم از طریق حكومت دست نشاندة مالكی جنایتكار در 6 و 7 مرداد سال 1388 به اشرف، یازده مجاهد قهرمان شهید، بسیاری مجروح و 36 نفر نیز به گروگان گرفته شدند، من نیز یكی از آن‌ گروگانها بودم. وقتی مزدوران ولی فقیه ارتجاع ما را با بدن‌های آش و لاش در دخمه‌ای سرجمع كردند، جای سالمی در بدن هیچكس نبود ولی درد جسمی مطلقا جای نگرانی نداشت، امری بود كه قبل از ورود به مبارزه برای آزادی بسا سخت‌تر از آنرا برای خودمان آگاهانه انتخاب كرده بودیم و بقول معروف نمك مبارزه است كه بدون آن باید به مبارزه كردن خودمان شك كنیم. اما آنچه بر قلبمان سنگینی داشت دور شدن از صدا و تصویر دلنشین مقاومت سرفراز مردم ایران بود. هركدام از ما لحظات سنگینی این تابلو را در ذهن گذرانده بودیم كه «آیا دیگر من سیمای آزادی را خواهم دید؟» و این دردی بود كه تحملش توان بیشتری می طلبید. ایام گذشتند تا روزی كه توانستیم در همان شرایط بند و زندان، دور از چشم گزمه های خلیفة ارتجاع به سیمای‌آزادی دست پیدا كنیم، تمام سنگینی ذهنمان بارش را بر زمین گذاشت. همة بچه ها هرچند بر اثر اعتصاب غذای جانكاه، رنجور و بشدت ضعیف شده بودند اما از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدند. خصوصاً وقتی همبستگی سراسری مجاهدین و اشرف نشان‌ها با خودمان را می‌دیدیم، هم شرمسار می شدیم و هم لحظه به لحظه بر عزم و اراده‌هایمان اضافه می‌شد و توانی مضاعف می گرفتیم. در همان وضعیت ضعف و مشكلات جسمی كه داشتیم همین اشرافمان به فضای مقاومت عمومی ما را واداشت دوباره دورهم جمع شویم، سوگندهایمان را تجدید كنیم كه تا سرنگونی حكومت ظلم و جور آخوندی هرچه را كه در توان داریم به كار بگیریم و بتوانیم پوزة رژیم آخوندی و نوكرش مالكی جنایتكار را به خاك بمالیم تا شایستة لقب فاتحان شویم. در جریان اعتصاب غذا و به طور خاص از روزی كه وارد اعتصاب غذای خشك شدیم، چشم انداز دیگرمعلوم بود حدس قریب به یقین این بودكه تا چند روز دیگر همه شهید خواهیم شد. ولی از اینكه سلول به سلول وجودمان را برای رهایی خلق و میهن خویش نثار می‌كردیم، سر از پا نمی‌شناختیم چون خود را در پیوند با جریانی جاری و خروشان می یافتیم كه قائم به فرد نیست. در پیوستگی به آن، بینهایت قوی و جاودانه خواهیم بود. این روحی بود كه آن‌روزها من در تمامی برنامه های سیمای آزادی با پوست و گوشت خودم لحظه به لحظه حس می كردم.
البته سیمای آزادی را از یك زاویة دیگر هم می شود شناخت، در نقطه مقابل رسانه‌ها و بوق‌های تبلیغاتی این رژیم وحشی و ضدبشری است كه نسبت به آنچه رنگ انسانیت و بوی مقاومت و آزادگی دارد، جز كینه ورزی و وارونه‌گویی و لجن‌پراكنی، از آن بیرون نمی آید. البته به همت افشاگری‌های مقاومت و سیمای سرفراز آن، رسوا شده و سردمداران آن در ردیف منفورترین دیكتاتورهای تاریخ معاصر جای گرفته‌اند.
چهار سال است كه ما به لیبرتی منتقل شده ایم، رژیم آخوندی و دم و دنبالچه‌هایش می‌خواستند، آن را به ندامتگاهی برای ما تبدیل بكنند و در همین رابطه بوق‌های تبلیغاتی‌اش تا توانستند به سیاه نمایی پرداختند، از همان روز اول كه قدم در لیبرتی گذاشتیم، توطئه‌های ارتجاع و استعمار شروع شد. کوبلر كه به قول هم میهنان اشرف نشان، لقب «جنایتكار» را دریافت كرد، فارغ از اینكه بر جهان، منطقی حاكم است و سرانجام «حسابرسی» در پیش است، هرآنچه از نیرنگ و فریب سرویس‌های استعماری برای سر بریدن جنبش‌های آزادیبخش در چنته داشت، در خدمت به آخوندهای حاكم به كار گرفت تا بگوید كه مبارزه با رژیم آخوندی جواب ندارد، عمر خود را بیش از این تلف نكنید و...
اما خلیفة ارتجاع كه بهتر از هركس از تأثیرات عنصر تسلیم ناپذیری لیبرتی در سست شدن پایه های حكومتش درك واقعی داشت، با وجود زندان سازی، محاصره پزشكی، ممنوعیت تردد و حتی قطع آب و غذا و لجستیك ما، باز هم قانع نبود و جنایت پشت جنایت آفرید كه «بین شمشیر از نیام كشیده و تسلیم یكی را انتخاب كنید» وجواب مجاهد هم كه از زمان امام حسین در تاریخ، درسی جاودانه برای هر انقلابی بود: «هیهات مناالذله» دور باد از ما ننگ تسلیم به خلیفه ارتجاع و ذلت سرفرود آوردن به او.
به رغم تمام این تشبثات ما توانستیم در شرایط محاصرة كامل، با تلاش و كوشش توصیف ناپذیر و غلبه بر كمبودها، مشكلات و محدودیت‌ها، بویژه بعداز موشك باران لیبرتی در 7 آبان، سنگستان اولیة لیبرتی را به گلستان و نماد سرزندگی و شادابی و شرافت و پایداری تبدیل كنیم كه خاری در چشم دشمن و نوری فراروی دوستان شده است.
بگذار سایت‌های وزارت بدنام و مأموران پیشانی سیاهش كه مصرف كنندة فضولات اندیشة آخوندی هستند شبانه روز همان اراجیف فرقه و مغزشویی و اسارت ما را غرغره ‌كنند، یاوه‌ ببافند و قلب واقعیت كنند.
به قول مولوی كه می‌گوید:
در میان پرده خون عشق را گل‌زارها
عاشقان را با جمال عشق بی چون كارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز كرد
عشق دید زان سوی بازار او بازارها
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها
عقل گوید پا منه كاندر فنا جز خار نیست
عشق گوید عقل را كاندر تو است آن خارها
خمینی ضدبشر تمام دجالیت ضدبشری‌اش را به كار گرفت تا حمایت خلق از پیشتازان مجاهد و مبارزش را قطع كند و به همین خاطر وحشتناكترین اختناق فاشیستی را در میهن ما اعمال كرد. كشتارهایی وحشیانه و قتل عام زندانیان سیاسی را مرتكب شد كه در تاریخ بشریت بی سابقه بوده است، اما حالا در عصر كبیر آگاهی و ارتباطات، رسانه‌های مقاومت بویژه سیمای‌آزادی را می بینیم كه واقعاً باطل السحر همة دجالیت‌ها و روشنایی‌بخش چشمان عاشقان آزادی است. بگذار آخوندها برای ما اشك تمساح بریزند و پارس خوابیده كنند. برای همگان بویژه خلق قهرمان ایران روشن است كه این ناله‌ها انعكاس همان ترس و وحشت ِآن‌ها از ارتش آزادیبخش است كه شمشیر آخته سرنگونی را بالای سرشان نگه‌داشته‌ است تا با فرارسیدن لحظة موعود تمامیت رژیم آخوندی را روانه گور تاریخی‌اش كند.
منوچهر مجیدی
بهمن1394

خامنه ای ورفسنجانی و جنگ هژمونی بین بندهای آنها وتبلیغاتی که به سایتها کشیده شده است

 خامنه ای ورفسنجانی و جنگ هژمونی بین باندهای آنها وتبلیغاتی که به سایتها کشیده شده است 
اوج تضاد درگیری بر سر انتخابات ودر واقع اوج جنگ هژمونی بین خامنه ای ورفسنجانی به سایت ها وروزنامه های رژیم کشیده شده است واتفاقا به داس نظام هم متمرکز شده است و
اگر چه برای مردم ایران که نظرشان را بیان کرده وبازهم میکنند که خامنه ای قاتله ولایتش باطه وتیز تر هم کل نظام باطله چه قاتلان وقتل عام کنندگان وشکنجه گران متعلق به باند رفسنجانی روحانی وچه باند جنایتکار خامنه ای وسپاه که کماکان خونریزی کدره ودر ایران وسوریه ومنطقه به قتل عام وکشتار مشغولند 
به یک نمونه از آنچه در سایتهاست توجه شما را جلب میکنیم
عکس و تصویر امام خمینی (ره): غلط می‌کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد اصل ...
 سایتی بنام ویسگون وابسته با بانند خامنه ای  
    http://www.wisgoon.com/pin/11893389/?from=11842843 
ضمن زیرضرب بردن رفسنجانی نوشت که

امام خمینی (ره): غلط می‌کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد

اصل ماجرا:
هاشمی رفسنجانی روز دوازده بهمن در فرودگاه مهرآباد: صلاحیت شخصیتی که اشبه به جدش امام خمینی است را قبول نمی‌کنند؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده‌اید؟ چه کسی به شما اجازه داده است که قضاوت کنید؟ چه کسی به شما تریبون داد؟ همه باید خود را به امام و بیت امام بدهکار بدانیم اما متاسفانه بدهکارها هدیه خوبی به بیت امام در مقدمه انتخابات ندادند.

پی.نوشت۱:
آقای هاشمی امام خمینی فرمودند:
تمکین نکردن به رأی شورای نگهبان "مخالفت با اسلام" است و تضعیف و توهین به شورای نگهبان انحراف.
ایشان فرمودند هرکس بگوید رأی شورای نگهبان کذاست مفسد است.
پس اگر حرمت بیت امام برایتان اهمیت دارد کمتر خطوط قرمز ترسیم شده توسط امام و انقلاب را زیر پا بگذارید.

پی.نوشت ۲:
امام خودشان را خادم ملت میدانست، کجا دید که امام کوچکترین توقع و طلبی از مردم و انقلاب داشته باشند؟
پس کاسه داغ تر از آش نشوید و برای نیل به اهداف کینه توزانه خود که بر کسی پوشیده نیست از امام و بیت محترمش خرج نکنید.
بَس کنید از این نمد کلاهی برایتان نمی شود.

پیام تسلیت مریم رجوی به مناسبت درگذشت آقای عباس پیش‌بین


پیام تسلیت مریم رجوی به مناسبت درگذشت آقای عباس پیش‌بین:


 درگذشت نابهنگام آقای عباس پیش‌بین‌ از یاران ارجمند مجاهدین و مقاومت ایران در ایتالیا برای من و خانواده بزرگ مقاومت ایران تأثربار و تأسف‌انگیز است.
به روان پاکش که از ۳۷ سال پیش در تکاپوی مبارزه برای آزادی ایران بود و به فعالیت‌های بسیاری در دفاع از حقوق مجاهدان اشرفي دست زد، درود می‌فرستم.
مطمئنم که راهی که او در تمام عمر با ایمان و وفاداری طی کرد، در نسل جوان و پرشور ایران، به مقصد نهایی خواهد رسید.
به همسر و دختر گرامی‌اش و به جامعه ایرانیان مقیم ایتالیا به‌ویژه هواداران مجاهدین و مقاومت ایران تسلیت می‌گویم.
یاد عباس‌ پیش‌بین و مبارزه و تلاش صمیمانه او  در صفوف این مقاومت همیشه زنده است.