۱۴۰۵ مهر ۱۸, شنبه

پس از قتل‌عام؛ رویارویی‌ای که پایان نیافت از سال ۱۳۶۸ تا پایان دهه ۱۳۸۰؛ سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت ایران و استمرار نبرد سیاسی با حکومت ولایت فقیه

مقدمه ـ قتل‌عام پایان یک رویارویی نبود

تابستان ۱۳۶۷ پایان یک فصل از تاریخ سرکوب سیاسی ایران بود، اما پایان رویارویی حکومت ولایت فقیه با سازمان مجاهدین خلق ایران نبود.

هزاران زندانی سیاسی در زندان‌های کشور اعدام شدند. خانواده‌های بسیاری از محل دفن عزیزان خود بی‌خبر ماندند. نام زندانیان در گورستان‌های پنهان، پرونده‌های محرمانه و حافظه بازماندگان باقی ماند.

با این همه، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران از صحنه سیاسی حذف نشدند.

این واقعیت، برای شناخت سال‌های پس از قتل‌عام اهمیت تعیین‌کننده دارد.

حکومتی که در سال ۱۳۶۷ شمار بزرگی از زندانیان وابسته به مجاهدین و دیگر جریان‌های سیاسی را اعدام کرده بود، در دهه‌های بعد نیز مجاهدین را در شمار مهم‌ترین مخالفان خود قرار می‌داد.

از سوی دیگر، مقاومت ایران فعالیت‌های سیاسی، تشکیلاتی، تبلیغاتی و بین‌المللی خود را ادامه داد.

در نتیجه، رویارویی دو طرف از محدوده زندان‌های دهه ۶۰ فراتر رفت و عرصه‌های تازه‌ای پیدا کرد: روابط بین‌المللی، فعالیت سیاسی در تبعید، جنگ تبلیغاتی، پرونده‌های قضایی، مسئله حقوق بشر، برنامه هسته‌ای حکومت و سرنوشت اعضای سازمان در عراق.

برای فهم این دوره، باید به جای تکرار کلیاتی درباره استمرار سرکوب، حوادثی را بررسی کرد که نشان می‌دهند این رویارویی چگونه ادامه یافت و چه تغییراتی پیدا کرد.


۱. سال ۱۳۶۸؛ مرگ خمینی و مسئله بقای ساختار قدرت

در خرداد ۱۳۶۸، روح‌الله خمینی درگذشت و علی خامنه‌ای به رهبری حکومت رسید.

این جابه‌جایی در رأس قدرت، در شرایطی انجام شد که تنها چند ماه از قتل‌عام زندانیان سیاسی گذشته بود.

ساختارهای اصلی امنیتی و قضایی حکومت پابرجا ماندند. سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، دادگاه‌های انقلاب و دستگاه زندان‌ها همچنان در حفظ نظم سیاسی موجود نقش داشتند.

از سوی دیگر، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران، تغییر رهبری حکومت را به معنای پایان تضاد سیاسی خود با نظام ولایت فقیه نمی‌دانستند.

مسئله اساسی، از نگاه آنان، نه شخص خمینی، بلکه ساختار حکومتی بود که بر اصل ولایت فقیه استوار شده بود.

این تفاوت اهمیت تاریخی داشت.

اگر رویارویی تنها با یک فرد تعریف می‌شد، مرگ او می‌توانست نقطه پایان آن باشد. اما وقتی موضوع اختلاف، ساختار قدرت و حق حاکمیت مردم باشد، تغییر شخص رهبر الزاماً به پایان اختلاف نمی‌انجامد.

دهه‌های بعد نشان داد که رویارویی حکومت با مجاهدین همچنان ادامه یافت.

۲. شورای ملی مقاومت؛ استمرار یک ساختار سیاسی در تبعید

شورای ملی مقاومت ایران در تیر ۱۳۶۰، پس از نقطه گسست سیاسی ۳۰ خرداد، تشکیل شده بود.

در سال‌های پس از ۱۳۶۷، این شورا همچنان به فعالیت سیاسی خود ادامه داد.

اهمیت آن در این بود که مخالفت با حکومت ولایت فقیه را تنها در قالب اعتراض به سیاست‌های روزمره دنبال نمی‌کرد، بلکه مدعی ارائه یک جایگزین سیاسی برای نظام حاکم بود.

شورا برنامه‌هایی درباره ساختار حکومت آینده، انتخابات، حقوق زنان، آزادی‌های سیاسی و جدایی دین از دولت مطرح می‌کرد.

این برنامه‌ها بخشی از تلاش برای معرفی مقاومت به‌عنوان یک نیروی سیاسی سازمان‌یافته بود.

در اینجا تفاوت میان اعتراض اجتماعی و سازمان سیاسی روشن می‌شود.

اعتراض ممکن است در واکنش به یک تصمیم اقتصادی یا حادثه سیاسی آغاز شود؛ اما یک سازمان سیاسی برای استمرار فعالیت خود به تشکیلات، ارتباطات، منابع، برنامه و سازوکار تصمیم‌گیری نیاز دارد.

شورای ملی مقاومت می‌کوشید چنین چارچوبی را در عرصه سیاسی و بین‌المللی نمایندگی کند.

در مقابل، حکومت ایران نیز فعالیت‌های آن را دنبال می‌کرد و برای محدود کردن نفوذ و مشروعیت سیاسی آن تلاش داشت.

۳. اشرف؛ جغرافیای تشکیلاتی مقاومت

در تاریخ مجاهدین خلق، قرارگاه اشرف در عراق جایگاهی ویژه پیدا کرد.

اشرف تنها یک محل استقرار نبود؛ به یکی از مراکز اصلی زندگی جمعی، آموزش، سازمان‌دهی و فعالیت تشکیلاتی اعضای مجاهدین تبدیل شد.

در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، سرنوشت این قرارگاه با تحولات منطقه‌ای، روابط ایران و عراق و سپس حضور نیروهای آمریکایی در عراق پیوند خورد.

حضور مجاهدین در عراق، به‌ویژه همکاری نظامی آنان با حکومت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، از بحث‌برانگیزترین بخش‌های تاریخ این سازمان است و بر نگاه گروه‌های مختلف ایرانی به آن تأثیر گذاشت.

با این حال، برای شناخت تاریخ اشرف نمی‌توان تنها به این دوره محدود ماند.

پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳، وضعیت اعضای مجاهدین در عراق دگرگون شد.

آنان با مسائل تازه‌ای درباره امنیت، وضعیت حقوقی، خلع سلاح و آینده محل استقرار خود روبه‌رو شدند.

در سال‌های بعد، اشرف به یکی از محورهای اصلی فعالیت سیاسی و حقوق‌بشری شورای ملی مقاومت تبدیل شد.

سرنوشت ساکنان آن، به‌تدریج از یک مسئله داخلی سازمان به موضوعی در روابط عراق، ایران، ایالات متحده و نهادهای بین‌المللی تبدیل شد.

۴. رهبری زنان و تحول تشکیلاتی

یکی از ویژگی‌های مهم سازمان مجاهدین خلق در دهه‌های پس از انقلاب، برجسته شدن نقش زنان در ساختار رهبری آن بود.

در سال ۱۳۶۸، مریم رجوی به‌عنوان مسئول اول سازمان معرفی شد. در سال ۱۳۷۲ نیز شورای ملی مقاومت او را به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزیده شورا برای دوران انتقال قدرت معرفی کرد.

این تحولات، در روایت رسمی مجاهدین، با مفهوم انقلاب درونی و تغییر مناسبات تشکیلاتی پیوند داشت.

سازمان تلاش می‌کرد نقش زنان در مسئولیت‌های سیاسی و اجرایی را به یکی از ویژگی‌های هویت خود تبدیل کند.

این موضوع از نظر تاریخی قابل توجه است؛ زیرا هم‌زمان، در ساختار حقوقی و سیاسی حکومت ولایت فقیه، محدودیت‌های گسترده‌ای بر حقوق و مشارکت برابر زنان وجود داشت.

با این همه، بررسی تاریخی این تحول باید فراتر از اعلام مواضع باشد.

نام مسئولان، دوره‌های مسئولیت، تغییر ساختار تشکیلاتی و آثار عملی آن در زندگی و فعالیت اعضا، موضوعاتی هستند که تصویر کامل‌تری از این دوره ارائه می‌کنند.

آنچه در این فصل اهمیت دارد، استمرار یک سازمان سیاسی با ساختار رهبری مشخص و توانایی بازسازی تشکیلات خود در شرایط تبعید است.

۵. دهه ۱۳۷۰؛ ترور مخالفان در خارج از کشور

در دهه ۱۳۷۰، ترور مخالفان حکومت در خارج از ایران به یکی از مهم‌ترین موضوعات حقوق‌بشری و سیاسی تبدیل شد.

قتل عبدالرحمان قاسملو در وین در سال ۱۳۶۸، قتل شاپور بختیار در فرانسه در سال ۱۳۷۰ و ترور رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در رستوران میکونوس برلین در سال ۱۳۷۱، از مهم‌ترین پرونده‌های این دوره بودند.

این پرونده‌ها مربوط به جریان‌های سیاسی متفاوت بودند، اما در کنار یکدیگر نشان می‌دادند که مخالفان حکومت در خارج از کشور نیز با تهدیدهای جدی روبه‌رو هستند.

دادگاه میکونوس در آلمان، در سال ۱۳۷۶، با صدور رأی خود درباره مسئولیت مقام‌های حکومتی در آن ترور، پیامدهای سیاسی و دیپلماتیک مهمی ایجاد کرد.

در همان دوره، سازمان مجاهدین خلق نیز از کشته شدن شماری از اعضا و فعالان وابسته به خود در عملیات منتسب به عوامل حکومت خبر می‌داد.

برای شناخت این بخش از تاریخ، باید پرونده‌های مشخص، قربانیان، مسیر تحقیقات و نتایج قضایی را در کنار یکدیگر قرار داد.

مسئله اصلی آن بود که حذف فیزیکی مخالفان، به یکی از موضوعات مهم رویارویی حکومت با جریان‌های اپوزیسیون تبدیل شده بود.

۶. قتل‌های زنجیره‌ای؛ آشکار شدن بخشی از ساختار حذف

در پاییز ۱۳۷۷، قتل داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، جامعه ایران را تکان داد.

این قتل‌ها در شرایطی رخ دادند که فضای سیاسی کشور پس از انتخاب محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶، با مطالبات گسترده‌تری برای آزادی مطبوعات و فعالیت سیاسی روبه‌رو شده بود.

در دی ۱۳۷۷، وزارت اطلاعات اعلام کرد که شماری از عوامل این وزارتخانه در قتل‌ها نقش داشته‌اند.

این اعتراف رسمی، اهمیت تاریخی ویژه‌ای داشت.

برای نخستین بار، بخشی از ساختار امنیتی حکومت ناگزیر شد ارتباط عوامل خود با قتل مخالفان و روشنفکران را تأیید کند.

پرونده قتل‌های زنجیره‌ای، پرسش‌های اساسی درباره مسئولیت آمران، سازوکار تصمیم‌گیری و حدود اختیارات نهادهای امنیتی ایجاد کرد.

این پرونده در کنار ترورهای خارج از کشور و اعدام‌های دهه ۶۰، امکان بررسی استمرار روش‌های حذف مخالفان را فراهم می‌کند.

البته هر پرونده دارای عاملان، قربانیان و شرایط خاص خود بود؛ اما تکرار استفاده از خشونت علیه مخالفان سیاسی، مسئله‌ای فراتر از یک حادثه منفرد را آشکار می‌کرد.

۷. سال ۱۳۷۸؛ دانشگاه و بازگشت اعتراض به خیابان

در تیر ۱۳۷۸، حمله به کوی دانشگاه تهران و اعتراضات پس از آن، یکی از مهم‌ترین بحران‌های سیاسی دهه ۷۰ را رقم زد.

دانشجویان در اعتراض به محدودیت مطبوعات و برخورد با محیط دانشگاه تجمع کردند.

حمله به خوابگاه دانشجویان، خشونت علیه معترضان و بازداشت‌های پس از آن، پرسش‌های جدی درباره عملکرد نیروهای انتظامی و گروه‌های فشار ایجاد کرد.

این رویداد از نظر تاریخی اهمیت داشت؛ زیرا نشان داد نارضایتی سیاسی در داخل کشور، حتی پس از سال‌ها سرکوب، از میان نرفته است.

اما جنبش دانشجویی و سازمان مجاهدین خلق، دو پدیده یکسان نبودند.

نقش سازمان‌های سیاسی در هر واقعه باید بر پایه فعالیت‌های مشخص آنها بررسی شود.

در عین حال، حکومت در ادبیات امنیتی خود بارها کوشید اعتراضات داخلی را به نیروهای مخالف خارج از کشور پیوند دهد.

این شیوه، در دهه‌های بعد نیز تکرار شد.

۸. سال ۱۳۸۱؛ افشای نطنز و اراک، یک نقطه عطف

در ۱۴ اوت ۲۰۰۲، برابر با ۲۳ مرداد ۱۳۸۱، شورای ملی مقاومت ایران در یک کنفرانس خبری در واشنگتن اطلاعاتی درباره تأسیسات هسته‌ای نطنز و اراک منتشر کرد.

این رویداد یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های بین‌المللی شورای ملی مقاومت در آن دوره بود.

اطلاعات منتشرشده توجه رسانه‌ها، دولت‌ها و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به تأسیساتی جلب کرد که پیش‌تر در مرکز توجه عمومی قرار نداشتند.

پس از این افشاگری، موضوع برنامه هسته‌ای ایران وارد مرحله تازه‌ای از بررسی‌های بین‌المللی شد.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در سال ۲۰۰۳ از تأسیسات مربوط بازدید کرد و تحقیقات و مذاکرات گسترده‌تری آغاز شد.

اهمیت تاریخی این رویداد در آن است که شورای ملی مقاومت توانست اطلاعاتی درباره یکی از حساس‌ترین برنامه‌های حکومت را وارد عرصه عمومی بین‌المللی کند.

این فعالیت، تفاوت میان یک جریان صرفاً معترض و تشکیلاتی را نشان می‌داد که در حوزه اطلاعات، ارتباطات رسانه‌ای و سیاست خارجی نیز فعالیت می‌کرد.

از آن پس، مسئله برنامه هسته‌ای ایران به یکی از مهم‌ترین موضوعات روابط حکومت با قدرت‌های جهانی تبدیل شد.

۹. سال ۱۳۸۲؛ بازداشت مریم رجوی در فرانسه

در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، برابر با ۲۷ خرداد ۱۳۸۲، پلیس فرانسه عملیاتی گسترده علیه مراکز مرتبط با سازمان مجاهدین خلق در منطقه پاریس انجام داد.

مریم رجوی و شمار دیگری از افراد مرتبط با سازمان بازداشت شدند.

این عملیات، واکنش گسترده هواداران مجاهدین و شورای ملی مقاومت را برانگیخت.

تجمعات اعتراضی در فرانسه و دیگر کشورها برگزار شد و موضوع بازداشت‌ها به یکی از مسائل مهم فعالیت سیاسی مقاومت در اروپا تبدیل شد.

مریم رجوی پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

این پرونده، برای شناخت مناسبات پیچیده میان مقاومت ایران، دولت‌های اروپایی و حکومت تهران اهمیت دارد.

در این دوره، اختلاف‌های حقوقی و سیاسی درباره ماهیت فعالیت سازمان مجاهدین، محدودیت‌های اعمال‌شده بر آن و جایگاه این سازمان در اروپا ادامه داشت.

از منظر تاریخ مقاومت، سال ۱۳۸۲ تنها سال سقوط حکومت صدام حسین و تغییر وضعیت اشرف نبود؛ سالی بود که فعالیت سیاسی مجاهدین در اروپا نیز با بحرانی جدی روبه‌رو شد.

۱۰. فهرست‌های تروریستی و نبرد حقوقی

در دهه ۱۳۸۰، سازمان مجاهدین خلق برای خروج از فهرست‌های تروریستی در اروپا و آمریکا فعالیت حقوقی و سیاسی گسترده‌ای انجام داد.

قرار گرفتن نام سازمان در این فهرست‌ها، محدودیت‌های مهمی برای فعالیت، منابع مالی و روابط بین‌المللی آن ایجاد کرده بود.

در سال‌های بعد، پرونده‌های قضایی در اروپا و تصمیم‌های نهادهای سیاسی به تغییر وضعیت سازمان انجامید.

اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۹ نام مجاهدین خلق را از فهرست تحریم‌های تروریستی خود خارج کرد.

این تحول، یکی از نتایج مهم فعالیت‌های حقوقی و سیاسی سازمان و حامیان آن بود.

در ایالات متحده، خروج نام مجاهدین از فهرست سازمان‌های تروریستی در سال ۲۰۱۲ انجام شد؛ موضوعی که به دوره بعدی کتاب مربوط می‌شود.

این روند نشان می‌دهد که بخشی از رویارویی مقاومت با محدودیت‌های سیاسی، نه در میدان خیابان یا زندان، بلکه در دادگاه‌ها و نهادهای بین‌المللی جریان داشت.

۱۱. اشرف پس از سقوط صدام حسین

سقوط حکومت عراق در سال ۲۰۰۳، وضعیت قرارگاه اشرف را به‌طور بنیادی تغییر داد.

اعضای سازمان مجاهدین خلق در عراق خلع سلاح شدند و وضعیت آنان تحت نظارت نیروهای آمریکایی قرار گرفت.

در سال‌های بعد، انتقال مسئولیت‌های امنیتی در عراق و افزایش نفوذ سیاسی حکومت ایران در این کشور، نگرانی‌هایی درباره امنیت ساکنان اشرف ایجاد کرد.

مجاهدین و شورای ملی مقاومت، بارها درباره خطر حمله به اشرف هشدار دادند.

در سال ۱۳۸۸، نیروهای عراقی به قرارگاه اشرف وارد شدند و درگیری‌هایی رخ داد که به کشته و زخمی شدن شماری از ساکنان انجامید.

این واقعه در روایت مقاومت ایران، یکی از نقاط مهم تاریخ پایداری اشرف است.

در بررسی حقوقی آن، مسئولیت نیروهای مهاجم، استفاده از زور، وضعیت غیرمسلح ساکنان و تعهدات دولت عراق باید جداگانه مطالعه شود.

اما از نظر تاریخ سیاسی، یک واقعیت روشن است: اشرف در پایان دهه ۱۳۸۰ همچنان در مرکز رویارویی حکومت ایران و سازمان مجاهدین خلق قرار داشت.

۱۲. سال ۱۳۸۸؛ اعتراضات انتخاباتی و مسئله آلترناتیو

انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ و اعتراضات پس از اعلام نتایج، یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های سیاسی حکومت ولایت فقیه را رقم زد.

میلیون‌ها نفر در تهران و دیگر شهرها به خیابان آمدند.

بازداشت‌ها، کشته شدن معترضان و پرونده بازداشتگاه کهریزک، ابعاد گسترده‌ای از سرکوب را آشکار کرد.

در این دوره، سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت نیز مواضع خود را درباره اعتراضات و ضرورت تغییر ساختار حکومت اعلام کردند.

اما تفاوت میان نیروهای سیاسی شرکت‌کننده در اعتراضات اهمیت داشت.

بخشی از معترضان، خواستار اصلاح روند انتخابات و تغییر در چارچوب نظام موجود بودند. گروه‌هایی دیگر، عبور از ساختار ولایت فقیه را مطرح می‌کردند.

شورای ملی مقاومت از پیش، تغییر کلیت نظام و تشکیل حکومتی مبتنی بر برنامه سیاسی خود را دنبال می‌کرد.

این تفاوت، موضوع آلترناتیو سیاسی را برجسته می‌ساخت.

اعتراض به یک انتخابات می‌توانست به مطالبه اصلاحات محدود بماند؛ اما یک نیروی سازمان‌یافته مخالف، مسئله انتقال قدرت و ساختار حکومت آینده را نیز مطرح می‌کرد.

از همین رو، بررسی سال ۱۳۸۸ بدون شناخت تنوع نیروهای سیاسی و تفاوت برنامه‌های آنان ناقص خواهد بود.

۱۳. از زندان تا افشاگری؛ تغییر میدان رویارویی

اگر سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ با زندان‌ها و اعدام‌های گسترده شناخته می‌شوند، دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ عرصه‌های تازه‌ای از رویارویی سیاسی را آشکار کردند.

حکومت همچنان از بازداشت، محاکمه و محدودیت سیاسی استفاده می‌کرد.

در مقابل، مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت فعالیت خود را در چند عرصه دنبال می‌کردند: سازمان‌دهی تشکیلاتی، فعالیت سیاسی در تبعید، ارتباطات بین‌المللی، افشاگری و پیگیری حقوقی.

افشای نطنز و اراک، پرونده‌های قضایی مربوط به فهرست‌های تروریستی، فعالیت‌های بین‌المللی مریم رجوی و مسئله اشرف، نمونه‌های مشخص این دوره بودند.

این تحولات نشان می‌دهند که تاریخ مقاومت پس از ۱۳۶۷ را نمی‌توان تنها به تاریخ قربانیان و زندانیان محدود کرد.

در کنار سرکوب، تاریخ فعالیت و بازسازی سازمانی نیز وجود داشت.

۱۴. جغرافیای سرکوب و جغرافیای مقاومت

در این دوره، جغرافیای رویارویی حکومت با مخالفان گسترش یافت.

زندان‌های ایران همچنان بخشی از این نقشه بودند.

اما پاریس، برلین، واشنگتن، بروکسل، اشرف و نهادهای بین‌المللی نیز وارد آن شدند.

هرکدام از این مکان‌ها نماینده بخشی از رویارویی بودند.

در ایران، دستگاه امنیتی و قضایی با مخالفان سیاسی برخورد می‌کرد.

در اروپا، پرونده‌های حقوقی و فعالیت‌های سیاسی جریان داشت.

در واشنگتن، اطلاعات مربوط به تأسیسات هسته‌ای ایران منتشر شد.

در عراق، سرنوشت ساکنان اشرف به مسئله‌ای امنیتی و بین‌المللی تبدیل شد.

به این ترتیب، جغرافیای مقاومت و سرکوب از مرزهای ایران فراتر رفت.

این گستردگی، یکی از ویژگی‌های اصلی دوره پس از قتل‌عام ۱۳۶۷ بود.


فرجام فصل دهم ـ دشمنی که از دستور کار حکومت خارج نشد

قتل‌عام ۱۳۶۷ نتوانست رویارویی حکومت ولایت فقیه با سازمان مجاهدین خلق را پایان دهد.

در دو دهه پس از آن، این رویارویی شکل‌های تازه‌ای پیدا کرد.

مجاهدین و شورای ملی مقاومت به فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود ادامه دادند.

برنامه سیاسی مقاومت، فعالیت بین‌المللی، افشاگری هسته‌ای، مبارزه حقوقی برای رفع محدودیت‌ها و مسئله اشرف، به محورهای مهم این دوره تبدیل شدند.

در سوی دیگر، حکومت نیز همچنان مجاهدین را از مخالفان اصلی خود می‌دانست و برای مقابله با آنان از ابزارهای سیاسی، امنیتی و تبلیغاتی استفاده می‌کرد.

اما دهه بعد، مرحله تازه‌ای را رقم زد.

در دهه ۱۳۹۰، بحران اقتصادی، گسترش نارضایتی اجتماعی، اعتراضات سراسری و ظهور نسل جدید فعالان سیاسی، شرایط متفاوتی ایجاد کرد.

در همین دوره، مفهوم کانون‌های شورشی در فعالیت‌های سازمان مجاهدین برجسته شد و مقام‌های حکومت، از جمله علی خامنه‌ای، در واکنش به قیام دی ۱۳۹۶ مستقیماً نام مجاهدین را مطرح کردند.

این بار، برای شناخت جایگاه مقاومت سازمان‌یافته، تنها به مواضع خود مقاومت مراجعه نمی‌کنیم.

به سراغ سخنان رهبران و مسئولان حکومت نیز می‌رویم.

زیرا گاهی حاکمیت، در تلاش برای معرفی دشمن خود، بخشی از نگرانی‌های سیاسی و امنیتی‌اش را آشکار می‌کند.

فصل یازدهم از همین نقطه آغاز می‌شود: از استمرار سازمان مجاهدین و مقاومت ایران تا ظهور کانون‌های شورشی، قیام دی ۱۳۹۶ و آبان خونین ۱۳۹۸.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر