۱۴۰۳ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

پاسدارسردار محمدرضا زاهدی که در حمله اسرائیل به سفارت ایران در دمشق کشته شد، کیست؟

 پاسدارسردار محمدرضا زاهدی که در حمله اسرائیل به سفارت ایران در دمشق کشته شد، کیست؟



سپاه پاسداران ایران در بیانیه‌ای کشته شدن 7 تن از فرماندهان خود در حمله هوایی اسرائیل به ساختمان وابسته به سفارت ایران در دمشق را تایید کرد

رسانه‌های ایران روز دوشنبه گزارش دادند که محمدرضا زاهدی یکی از فرماندهان نیروی قدس سپاه پاسداران در حمله اسرائیل به منطقه المزه در دمشق کشته شد.

سپاه پاسداران ایران نیز در بیانیه‌ای تایید کرد که 7 نفر از فرماندهان ارشد آن با نام‌های «سرتیپ پاسدار محمدرضا زاهدی»، «سرتیپ پاسدار محمد‌هادی حاجی رحیمی»،«حسین امان اللهی»، « مهدی جلالتی»، «محسن صداقت»، «علی آقا بابایی» و علی صالحی روزبهانی» در حمله هوایی روز دوشنبه اسرائیل به المزه دمشق کشته شدند.

خبرگزاری «تسنیم» وابسته به سپاه پاسداران ایران نیز تاکید کرد که سرتیپ «محمدهادی حاجی رحیمی» معاون سردار محمدرضا زاهدی نیز در حمله هوایی اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق کشته شده است.

سردار محمدرضا زاهدی از فرماندهان ارشد سپاه محسوب می‌شد که برای 8 سال فرماندهی عملیات نیروی قدس سپاه در سوریه و لبنان را بر عهده داشت.

در گزارش خبرگزاری «مهر» آمده است که محمدرضا زاهدی (64 ساله)، در سال 1359 به سپاه پاسداران پیوست و در طول جنگ 8 ساله ایران و عراق از فرماندهان میانی سپاه بود و فرماندهی «تیپ 44 قمر بنی‌هاشم» را از 1362 تا 1365 برعهده داشت.

زاهدی از سال‌های 1365 تا 1370 فرمانده «لشکر 14 امام حسین» بود.

این فرمانده سپاه قدس همچنین از سال 1384 تا 1387 فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران بود و از 1384 تا 1385 با حفظ سمت فرمانده «قرارگاه ثارالله» نیز شد.

به گفته «مهر»، زاهدی از سال 1395 تا 1398 معاونت عملیات سپاه پاسداران را هم برعهده داشت و از سال 1387 تا 1395 در نیروی قدس فعالیت می‌کرد و فرمانده سپاه پاسداران در سوریه و لبنان بود.

پیش‌تر دیدبان حقوق بشر سوریه از کشته‌شدن 8 نفر در حمله به ساختمان مجاور سفارت ایران در دمشق خبر داد.

حسین اكبری، سفیر ایران در سوریه در واکنش به این حادثه گفت: «نسبت به هر گونه اقدام اسرائیل بی‌باک هستیم. احتمال می‌دهیم ما بین 5 الی 7 نفر در حمله اسرائیل دمشق کشته شدند.»

به گزارش رسانه‌های ایرانی اکبری گفته «ساختمان کنسولگری ایران در دمشق توسط جنگنده‌های اف-35 و با شلیک 6 موشک مورد حمله قرار گرفته است».

واکنش امیرعبداللهیان

حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران در واکنش به این بمباران، حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق را نقض همه منشورهای بین‌المللی دانست و تاکید کرد که تهران اسرائیل را در ارتباط با عواقب حمله به کنسولگری ایران در سوریه مسئول می‌داند.

وزارت خارجه ایران نیز در واکنش به این حمله، تاکید کرد که ایران حق پاسخ به این حمله را برای خود محفوظ می‌داند و در زمان و مکان مناسب پاسخ سخت خواهد داد.

در همین راستا فیصل المقداد، وزیر خارجه سوریه دوشنبه با حضور در مقر سفارت ایران در المزه دمشق پس از بمباران مقر فرماندهان سپاه در ساختمان مجاور آن، با حسن امیرعبداللهیان، همتای ایرانی خود تلفنی گفت‌وگو کرده و اعلام کرد کشورش این حمله را به شدت محکوم می‌کند.العربیه فارسی

پاسدار محمدرضا زاهدی؛ از چزابه تا حضور در رزمایش سرکوب و المزه

 پاسدار محمدرضا زاهدی؛ از چزابه تا حضور در رزمایش سرکوب و المزه


برخی ازکشته شده های رژیم ، پاسداران نیروی تروریستی  قدس در دمشق ولبنان (نوشته وعکس از ماست)

«محمد رضا(علی) زاهدی» که در حمله به ساختمانی نزدیکی سفارت جمهوری اسلامی ایران در خیابان المزه دمشق کشته شد، اگرچه در فضای عمومی چندان شناخته شده نبود، اما در حدود ۴۰ سال گذشته، از فرماندهان رده یک سپاه پاسداران بوده و سمت‌های مهمی چون فرماندهی لشکر و فرماندهی نیروی زمینی سپاه را بر عهده داشته است.

او در دوره‌هایی،‌ جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله تهران بود و از سال ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸، معاون عملیات سپاه پاسداران بود که هر دو، مسوولیت سرکوب را بر عهده دارند.

پیش‌از این نیز «ایران‌وایر»،‌ ویدیویی اختصاصی را منتشر کرده بود که زاهدی در رزمایش مشترک میان سپاه پاسداران و نیروی انتظامی برای سرکوب اعتراضات احتمالی‌، حضور دارد. این فایل‌ها مربوط به سال ۱۳۹۵ است که او معاون عملیات سپاه پاسداران بود.

زاهدی که در دوره جنگ با نام «علی» مشهور بوده، از فرماندهان اصفهانی سپاه پاسداران است که به‌نوعی، جریان موسوم به چپ در اصفهان، موافق فرماندهی او بر لشکر ۱۴ امام حسین نبود.

او بر خلاف دیگر فرماندهان اصفهانی سپاه پاسداران، باوجود سمت‌های بالای خود در فضای عمومی چندان مطرح نبوده است. در میان فرماندهان سپاه کشته شده در روسیه و عراق، زاهدی را به‌لحاظ سمت‌های دوره جنگ و پس‌از آن می‌توان شبیه «حسین همدانی» دانست. هرچند که سمت‌های او در دوره جنگ و پس‌از آن، از همدانی بالاتر بوده است.

زیر سایه حسین خرازی

در میان فرماندهان اصفهانی، «حسین خرازی»، «احمد کاظمی» و «مرتضی قربانی»، در فضای عمومی بیشتر مطرح هستند و نام فرماندهان دیگر، کمتر مطرح شده است. محمد رضا(علی) زاهدی نیز در دوره‌هایی جانشین خرازی بوده و در آن دوره، با اسم علی شناخته شده بوده است.

«یحیی رحیم صفوی»، فرمانده سابق سپاه، گفته که او و برخی از نیروهای سپاه اصفهان ازجمله علی زاهدی در مهر۱۳۵۹ به اهواز رفته‌اند.

زاهدی در عملیات «فرمانده کل قوا خمینی روح خدا» در مهر۱۳۶۰، فرمانده یکی از محورها بود و در عملیات‌های بعدی ازجمله ثامن الائمه، فرمانده گردان شد. در عملیات طریق القدس (شکستن حصر آبادان)، سه گردان تحت فرماندهی زاهدی قرار داشت و وظیفه بستن تنگه چزابه را داشتند.

در گزارش‌های مربوط به عملیات‌های لشکر ۱۴ امام حسین، نام او در کنار «محمدرضا ابوشهاب» که جانشین حسین خرازی بوده، مطرح شده است. در برخی عملیات‌ها نیز نام زاهدی به‌عنوان جانشین حسین خرازی مطرح شده است.

زاهدی سپس فرمانده تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم شد و پس از کشته شدن حسین خرازی، به‌عنوان فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین منصوب شد. در این دوره اما در این لشکر و سپاه اصفهان، درگیری‌هایی بین جریان‌های سیاسی وجود داشت. درگیری‌هایی نیز بر سر معرفی زاهدی به‌عنوان فرمانده جدید لشکر وجود داشته است. یحیی رحیم صفوی گفته که آیت‌الله طاهری، امام جمعه اصفهان، مخالف معرفی زاهدی به‌عنوان فرمانده بوده است. رحیم صفوی گفته که آیت‌الله طاهری به او گفته که «غلامحسین کرباسچی»، استاندار وقت اصفهان و «عباسعلی روحانی»، جانشین ستاد نماز جمعه اصفهان، مخالف او بوده‌اند. صفوی همچنین گفته که آنان تمایل داشتند که «ابوشهاب» به‌عنوان فرمانده معرفی شود.

«هاشمی رفسنجانی» نیز در خاطرات ۲۹شهریور۱۳۶۶ نوشته است: «ابوشهاب، جانشین سابق فرمانده لشکر [۱۴] امام حسین آمد. از سپاه به‌خاطر بی‌توجهی به ایشان، پس از شهادت حسین خرازی فرمانده لشکر و نصب آقای [علی] زاهدی به‌عنوان فرمانده، بدون توجه به نظر ایشان، گله‌مند است.»

زاهدی تا سال ۱۳۷۰ فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین بوده و در عملیات‌ها نیز حضور داشت. او پس از جنگ ایران و عراق، برخلاف فرماندهان ارشد جنگ در فضای عمومی، چندان حضور نداشت.

در سال ۱۳۸۴ و پس از کشته شدن احمد کاظمی، زاهدی به‌عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران منصوب شد و تا ۱۳۸۷ در این سمت بود. زاهدی از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۵، با حفظ سمت، فرمانده قرارگاه ثارالله نیز شد که اصلی‌ترین نهاد سرکوب در ایران خوانده می‌شود. او از سال ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۵، در نیروی قدس فعالیت می‌کرد اما، در این سال‌ها نام او به‌ندرت مطرح شده است.

زاهدی از سال ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۸، معاونت عملیات سپاه پاسداران را هم برعهده داشت. ویدیو اختصاصی ایران‌وایر درباره حضور زاهدی در رزمایش مشترک میان سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی انتظامی جمهوری اسلامی برای سرکوب اعتراضات احتمالی‌ نیز، مربوط به این دوره است. این فایل‌ها مربوط به سال ۱۳۹۵ هستند؛ یک سال پیش از آغاز اعتراضاتی که پی‌درپی جریان داشت و به کشتار صدها معترض از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ انجامید.

پس از کشته شدن حسین همدانی، زاهدی ارشدترین فرمانده سپاه است که در جنگ سوریه کشته می‌شود. سمت‌های او در دوره جنگ و پس از آن اما، از همدانی هم مهم‌تر بوده است.

منبع: ايران واير

خامنه‌ای در واکنش به کشته‌شدن فرماندهان سپاه در سوریه: اسرائيل را پشیمان می‌کنیم

 خامنه‌ای در واکنش به کشته‌شدن فرماندهان سپاه در سوریه: اسرائيل را پشیمان می‌کنیم


خامنه ای خلیف ارتجاع وپارسهای خوابیده

سپاه پاسداران ایران شامگاه دوشنبه با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که در حمله هوایی اسرائیل به دمشق، علاوه بر محمدرضا زاهدی فرمانده سپاه در سوریه و معاونش محمد هادی حاج رحیمی پنج افسر دیگر به نام‌های حسین امان اللهی، سید مهدی جلالتی، محسن صداقت، علی آقا بابایی و علی صالحی روزبهانی كشته شدند.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در پیامی با اشاره به کشته‌شدن فرماندهان سپاه پاسداران ایران در سوریه اعلام کرد که اسرائیل «به دست دلاورمردان ما مجازات خواهد شد، آن‌ها را از این جنایت و امثال آن پشیمان خواهیم کرد.»

در پیام علی خامنه‌ای به نام‌های محمدرضا زاهدی، و محمد هادی حاج رحیمی از فرماندهان کشته‌شده سپاه در حمله اسرائیل به دمشق اشاره شده است.

سپاه پاسداران ایران شامگاه دوشنبه با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که در حمله هوایی اسرائیل به دمشق، علاوه بر محمدرضا زاهدی فرمانده سپاه در سوریه و معاونش محمد هادی حاج رحیمی پنج افسر دیگر به نام‌های حسین امان اللهی، سید مهدی جلالتی، محسن صداقت، علی آقا بابایی و علی صالحی روزبهانی كشته شدند.

ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری ایران نیز در بیانیه‌ای که سه‌شنبه 14 فروردین، در پایگاه اطلاع‌رسانی دولت ایران منتشر شد، گفت که حمله اسرائیل به ساختمان [مجاور] کنسولگری جمهوری اسلامی در دمشق «بی‌پاسخ نخواهد ماند».

رئیسی در این بیانیه با محکوم کردن این حمله، آن را «تهاجم غیرانسانی و نقض آشکار مقررات بین‌المللی» خواند و این اقدام اسرائیل را نتیجه شکست و ناکامی این کشور در برابر «جبهه مقاومت» دانست.

محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران نیز در واکنش به حمله اسرائیل، در پیامی با «جاهل خواندن» رهبران اسرائیل گفت رهبران اسرائیل بدانند که اقدام آنان با مجازات سخت مواجه خواهد شد.

حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران، در واکنش به این حمله خواستار اقدام فوری سازمان همکاری اسلامی علیه اسرائیل شد.

وزیر خارجه ایران امروز در گفت‌وگو با ابراهیم طه دبیرکل سازمان همکاری اسلامی، ضمن محکوم کردن حمله اسرائیل خاطرنشان کرد که این حمله خلاف قواعد بین‌الملل و حقوق دیپلماتیک و کنسولی صورت گرفته است و خواستار اقدام و واکنش مناسب و فوری سازمان همکاری اسلامی علیه اسرائیل شد.

ناصر کنعانی سخنگوی وزارت خارجه ایران، در شامگاه دوشنبه 13 فروردین با محکوم کردن این حمله، از جامعه جهانی و سازمان ملل خواست تا این اقدام اسرائیل را با قوی‌ترین عبارات محکوم کنند.العربیه فارسی  

بنرهای «ممنوعه» در تهران و مشهد؛ آنچه نباید می‌شد، اما شد!

 بنرهای «ممنوعه» در تهران و مشهد؛ آنچه نباید می‌شد، اما شد!

سخن روز
سخن روز

 

شبانگاه ۱۱فروردین، بسیاری از مردم تهران و مشهد بر فراز دو پل بلند که از روی بزرگراهها می‌گذشت، تصاویر و حرفهای به‌شدت «ممنوعه»یی را دیدند که پیام امید، شورش، جنگاوری، مقاومت و سرنگونی داشت.

دو بنر بزرگ با تصویر رئیس‌جمهور برگزیدهٔ مقاومت، خانم مریم رجوی با نوشته‌های درشت و ممنوعه: «مریم رجوی: می‌توان و باید رژیم ولایت فقیه را سرنگون کرد» و «مرگ بر خامنه‌ای و درود بر رجوی».

ساعتی پیش از آن، دو تیم کانون شورشی با طراحی مشخص و دقیق، با نفوذ به تور اختناق خامنه‌ای که به‌ویژه در پایتخت و کلان شهرهایی مانند مشهد دو چندان است، این دو بنر بزرگ و امیدبخش را نصب کردند.

گزمه‌های خامنه‌ای که گمان می‌کردند با انبوه نیرو و دوربینهای جاسوسی می‌توانند از ابتکارعمل کانون‌های شورشی جلوگیری کنند، باز هم غافلگیر شدند و رزمندگان آزادی ماشین سرکوب خامنه‌ای را به‌سخره گرفتند.

این غافلگیری در عین آمادگی کامل سرکوبگران بود. چرا که در مشهد، تهران، کرج و... در آستانهٔ نوروز و روزهای بعد از آن، مردم زیرسرکوب بنرهای بزرگی را دیدند که نور امید را در سیاهی اختناق، ساطع می‌کرد:

-مشهد-۵فروردین: بنر: «زن مقاومت آزادی»

-تهران، اتوبان امام علی- ۲۹ اسفند- بر روی پل عابر پیاده: «با می‌توان و باید، خورشید ما برآید»

-تهران، اتوبان امام علی- ۲۹ اسفند- بر روی پل عابر پیاده: «زن، مقاومت، آزادی»

-تهران- ۲۲ اسفند- بنر: «مسعود رجوی: آتش و آتشفشان خشم خلق در راه است»

-کرج-۱۵ اسفند- بنر: «مسعود رجوی: شاه سلطان ولایت مرگت فرا رسیده؛ آتش جواب آتش»

بنابراین، گزمه‌های خامنه‌ای، علم‌الهدی و ارگانهای سرکوب در آماده‌باش کامل بودند؛ اما شد آنچه نباید می‌شد!

چرا نباید می‌شد؟

چون:

یکم: تابلوی راهنما به‌سمت «سرنگونی» است

دوم: با «می‌توان و باید» بر حتمیت سرنگونی به‌شرط پایبندی نسل جوان به استراتژی «آتش جواب آتش» تأکید می‌کند

سوم: با شعار پیشرو «زن، مقاومت، آزادی» راه سرنگونی رژیمی زن‌ستیز و رسیدن به‌آزادی را نشان می‌دهد که از پیشتازی زنان انقلابی، مقاومت و ایستادگی می‌گذرد؛ آن هم در میانهٔ هیاهوی بوقهای استعماری و مدعیان قلابی اصلاحات برای تبلیغ «بی‌هزینگی» و تن‌دادن به «زندگی» زیر حاکمیت دیکتاتوری، به‌جای شورش، عصیان، قیام

چهارم: نام‌های سرخ «مجاهد» و «رجوی» که بر این بنرها حک شده است، بر مرگ «شاه سلطان ولایت» با استراتژی «آتش» تأکید دارد؛ خط بطلان می‌کشد بر توطئه‌های مشترک سپاهی-ساواکی برای سرهم کردن آلترناتیو‌های باسمه‌یی جهت فریب جوانان و ممانعت از گرایش روزافزون آنها به مسیر و راه‌حل واقعی و آلترناتیو سرنگون‌کننده و کانون‌های شورشی آن

بله! از منظر خامنه‌ای و گزمه‌هایش، به‌این دلایل این بنرها سرخ سرخ و کاملاً ممنوعه است و به‌هیچ عنوان نباید نصب می‌شد!

اما وقتی شد، پیامش این است که تور اختناق هر چند گسترده، اما پوسیده است؛ تنها با خطر کردن، انتخاب پرداخت هزینه، می‌توان ابتکارعمل را به‌دست گرفت، به‌تور اختناق خامنه‌ای نفوذ کرد و زمینهٔ پاره کردن آن، که مأموریت کانون‌های شورشی است را فراهم نمود و راه قیامی آتشین برای سرنگونی را باز کرد.

 

 

عملیات مروارید؛ درسی ماندگار در بزنگاه بود و نبود

 عملیات مروارید؛ درسی ماندگار در بزنگاه بود و نبود

سخن روز
سخن روز

دیروز ۱۲فروردین سالگرد نبرد اصلی بین مجاهدین و نیروهای مهاجم رژیم آخوندی در عملیات مروارید در نوروزسال۱۳۷۰بود.

هفته پیش به‌مناسبت سالگرد اولین رویارویی، که روز ۵فروردین رخ داد، در همین ستون نوشتیم: «نقشهٔ رژیم این بود که ابتدا با محاصرهٔ قرارگاه ارتش آزادیبخش و تصرف آن، این ارتش را نابود کند و بعد عراق را به‌تصرف خود درآورد. آخوندها از موفقیت این نقشه چنان مطمئن بودند که در آغاز تهاجم خود کاروان بزرگی از اتوبوسهای خالی را به‌همراه آورده بودند، تا به‌خیال خود مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادی را کت‌بسته به تهران منتقل کنند. اما در چنان مهلکه‌یی افتادند که تصورش را هم نمی‌کردند. به‌نحوی که مجبور شدند اجساد پاسداران به‌هلاکت رسیده را با همان اتوبوسها به تهران منتقل کنند».

اما رویارویی‌های بین مجاهدین و رژیم در ارتفاعات مروارید چرا رخداد؟ و چرا رژیم آخوندی که پس از شکست ارتش عراق در جنگ کویت، منافع کلان استراتژیک درو کرده بود، به لشکرکشی گسترده برای از میان برداشتن مجاهدین دست زد؟

پاسخ در این واقعیت تاریخی است که رژیم ولایت فقیه ـ هم‌چنان که خمینی دزد بزرگ انقلاب ضدسلطنتی تصریح کرده است ـ در بودن مجاهدین به‌عنوان نیروی مسلمان انقلابی با پایگاه اجتماعی و نقش پیشتاز در انقلاب ضدسلطنتی، نفی و نابودی موجودیت خود را می‌بیند. در بزنگاه مروارید نیز خامنه‌ای و رفسنجانی برای خلاصی از تهدید اصلی نظام، فرصت را مغتنم شمرده و به لشکرکشی روی آوردند تا سپس در ادامه اهداف رژیم در جنگ ضدمیهنی، عراق را هم ببلعند.

آنها با بسیج تمام‌عیار نیروی قدس سپاه پاسداران در قرارگاه موسوم به رمضان، به علاوهٔ قرارگاههای نجف و انصار، لشکر ۹ بدر و تیپ موسوم به مقداد و کلیه نیروهای تحت‌امرشان برای یک‌سره کردن کار مجاهدین خیز برداشتند. اما آن چه را که محاسبه نکرده بودند، توان پایداری و قدرت نیروی متشکل مجاهدین و سازمان رزم ارتش آزادی بود که توانست با دلاوری و خون پاک قهرمانان شهیدی چون شهریار شجاعتی، در این بزنگاه بود و نبود درسی ماندگار به دشمن بدهد.

احساس خطر رژیم ولایت فقیه از ناحیه مجاهدین و خیز برداشتن برای نابودی کامل آنها از سال۶۰ پیوسته در دستور کار این رژیم بوده است. در مهمترین تجربهٔ تاریخی آن، خمینی پس از خوردن زهر آتش برای بودن و بقای نظامش حکم رسمی نابودی همه مجاهدین سرموضع را صادر کرد. اما در اعماق زندانها که احساس قدرت مطلق می‌کرد هم از نیروی ایمان مجاهدین شکست خورد.

دجال ضدبشر در حکم قتل‌عام نوشته بود: «کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند... رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند أشدا‌ء علی الکفار باشند».

خمینی ملعون گمان می‌کرد با فرمان قتل‌عام، مجاهدین را نابود می‌کند، اما ایستادگی بر مواضع و پایداری بر اصول و سرانجام سرود سرخ ۳۰هزار سربه‌دار بالای دار، برگ زرینی شد بر دفتر مقاومت و ننگی ابدی بر دامن جلاد. آن قدر که در همان زمان منتظری جانشین وقت خمینی در صحبت رو در رو با جلادان قتل‌عام از جمله رئیسی به آنها گفت: «بزرگترین جنایت در جمهوری اسلامی به دست شما انجام شد و شما را در تاریخ جزء بزرگترین جنایتکاران می‌نویسند». منتظری هم‌چنین ضمن بیان این‌که «مردم از ولایت فقیه چندش شان می‌شود»، نوشت: «مجاهدین خلق اشخاص نیستند، یک سنخ فکر و برداشتند، یک نحو منطقند، و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد، با کشتن حل نمی‌شود، بلکه ترویج می‌شود».

ترویج مجاهدین را وارثان خمینی یعنی خامنه‌ای و رفسنجانی در ارتفاعات مروارید دیدند و در جمعبندی نظامی این عملیات اعتراف کردند که «از دیوار بلندتر از قد خودمان می‌خواستیم بالا برویم!» این «دیوار بلندتر از قد» بسا فراتر از مفهوم نظامی، معنای استراتژیک و آرمانی و تاریخی دارد. این همان دیواری است که در کودتای ارتجاعی و استعماری ۱۷ژوئن و با درخواستهای رسمی بمباران قرارگاهها و نابود کردن مجاهدین در جنگ دوم خلیج‌فارس رژیم ولایت فقیه می‌خواسته از آن بالا برود تا از تهدید اصلی موجودیت خود خلاص شود، اما هر بار به طرزی مفتضحانه سقوط کرده و خوار شده است.

قیام کلنل پسیان علیه نحوست حاکمان ایران

 قیام کلنل پسیان علیه نحوست حاکمان ایران

-

کلنل محمدتقی پسیان
کلنل محمدتقی پسیان
  • «مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهند کرد و اگر مرا بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهند داد».
  • «ما باید با هر کس که خائن وطن است، بجنگیم… ما بایست ریشه‌های سنگین خیانت را نابود سازیم».

بیش از یک قرن پیش در روز ۱۳فروردین سال ۱۳۰۰ شمسی، یک افسر آزاده و یک فرمانده میهن‌پرست و شجاع ایرانی با دستگیری قوام‌السلطنه، استاندار خراسان و از مهره‌های کهنه‌کار دربار و استعمار، قیام افسران علیه حکومت وابسته مرکزی را در روز سیزده به‌در آغاز کرد و در این مسیر خون پاکش را فدیهٔ رهایی مردم دلیر ایران نمود.

 

کودکی کلنل پسیان

محمدتقی‌خان پسیان، در سال ۱۲۷۱ شمسی در محله سرخاب تبریز از خانواده‌ای دلیر و آزاده چشم به جهان گشود. او از طایفه کردزبان پسیان و از تیره کردهای سلیمانی ساکن قره‌باغ بود که خانواده‌اش در زمان‌ جنگ‌های ایران و روس، به ایران کوچ کرد و در آذربایجان ساکن شد. جدش رستم‌بیگ و پدرش یاور‌محمد باقرخان روابط نزدیکی با مقامات بانفوذ تبریز از جمله میرزا تقی‌خان امیرکبیر داشتند.

فرزندان رستم‌بیگ همگی از مقامات نظامی بودند و بعضی چون علیقلی و غلامرضا علیه استعمار در جنگ با انگلیس در شیراز کشته شدند. محمدتقی در منزل و مدرسه لقمانیه تبریز به تحصیل علوم و زبان‌های خارجی پرداخت و در ۱۵سالگی به مدرسه نظام تهران راه یافت.

 

پس از نائل شدن به درجه «یاوری»(یا همان سرگردی) به‌مدت ۳سال در اروپا دوره هوانوردی و مکانیک را در آلمان گذراند. او در سال ۱۲۹۹ شمسی، پس از سپری کردن مراحل مختلف و بارز شدن شجاعت و فرماندهی‌اش، به‌خصوص در شکست قوای روسیه در جریان جنگ‌های جهانی اول که به ایران تجاوز کرده بودند، زبان‌زد همگان بود. او از اولین مدافعان ایران در جریان جنگ جهانی اول بود که هنگام اشغال ایران در مقام فرماندهی نیروی ملیون در برابر نیروی اشغالگر روس و قوای قزاق در همدان سنگر بست.

کلنل پسیان سپس وارد جنگ با نیروی قزاقی شد که به فرماندهی رضاخان در آنجا حضور داشت و اوامر ستاد فرماندهی ارتش اشغالگر روس را در آن منطقه اجرا می‌کرد. کلنل پس از شکست‌دادن قوای مزدور قزاق، آنها را با مقداری کمک هزینه، برای بازگشت به شهر و دیارشان آزاد کرد، اما رضاخان با گروهی از قزاق‌ها خائنانه به‌سوی قزوین رفته و در آنجا به نیروهای اشغالگر روس به فرماندهی ژنرال نیکلای باراتف پیوست و مجدداً تحت‌امر ارتش مهاجم تزار قرار گرفت.

نیروهای باراتف با استفاده از مزدورانی هم‌چون رضاخان و اطلاعات آنها در سلسله نبردهای بعدی، نیروهای ملیون را ناگزیر از عقب‌نشینی به مناطق صعب‌العبور غرب کشور کردند.

کلنل محمدتقی‌ خان پسیان پس از پایان یافتن آن مرحله از نبرد، همراه با بقایای مشروطه‌طلبان و دولت ملیون به استانبول رفت و از آنجا هم برای ادامه تحصیلات، در سال ۱۲۹۶ خورشیدی به آلمان رفت. او در آلمان علاوه بر هوانوردی، ریاضیات عالی و موسیقی نوین را نیز فراگرفت و بخشی از سرودهای ژاندارمری و اشعار ملی ایران را به اسامی «۳سرود ملی و ۷آواز محلی ایرانی» با یک مقدمه به زبان آلمانی به چاپ رساند که مورد توجه موسیقی‌دان‌های آلمانی قرار گرفت.

او سپس از آلمان به سوئیس رفت و پس از پایان یافتن جنگ جهانی اول، مجدداً عازم ایران شد.

پس از بازگشت به ایران در زمان صدارت مشیرالدوله، در تاریخ ۳۰تیر ۱۲۹۹ یعنی ۷ماه قبل از کودتای ۳اسفند رضاخان و روی کار آمدن کابینه سیاه سید ضیاء، ریاست ژاندارمری خراسان را به‌عهده گرفت.

کلنل پسیان در طی دوره هوانوردی

 

کلنل پسیان در طی دوره هوانوردی

کلنل پسیان در طی دوره هوانوردی

افکار آزادی‌خواهانه کلنل پسیان برایش در میان مردم نفوذ و اعتبار فراوانی به‌دست آورد. او از جمله میهن‌پرستان سلحشوری بود که پس از شکست انقلاب مشروطه، تن به تسلیم در برابر حاکمیت مجدد استبداد و روی کارآمدن عناصر مزدوری چون وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه نداد.

کلنل پسیان به‌عنوان فرمانده ژاندارمری خراسان با مشاهده اوضاع نابسامان کشور، اقدام به انجام اصلاحاتی ‌اساسی در منطقه خود کرد. او «قوام‌السلطنه» والی فاسد خراسان را بازداشت و برای محاکمه عادلانه به تهران فرستاد. او همچنین درصدد انجام اصلاحات اقتصادی اجتماعی و سیاسی در منطقه مأموریت خود برآمد. در همین راستا، بسیاری از حکام و فرمانداران و پرسنل فاسد آستان قدس را برکنار و زندانی کرد.(جنبش کلنل محمدتقی‌ خان پسیان - گردآوری غلامحسین میرزا صالح - نشر روایت تهران ص ۴۵)

از طرف دیگر با بالا گرفتن جنگ قدرت در تهران بین سران فاسد پایتخت، قوام‌السلطنه، مهره استعمار انگلیس که از زندان به نخست‌وزیری رسیده بود، در نخستین اقدام دستور قرار داد، کلنل پسیان در خراسان سرکوب شود.

به این ترتیب کلنل پسیان با توجه به نفوذ بیگانگان در ایران و نابسامانی اوضاع کشور برای خارج شدن ایران از زیر نفوذ انگلیس و بهبود وضع مردم، مبارزه با حکومت مرکزی را آغاز کرد و چنین بود که قیام افسران در استان خراسان به‌وقوع پیوست. پسیان با قیام خود در خراسان بخشی از مقاومت مردمی را علیه حاکمیت جدید استبداد رهبری کرد.

در این قیام کلنل پسیان امور استان را کاملاً در دست گرفت و قوای تحت فرمانش با نیروهای تحت‌امر حکومت مرکزی جنگیدند.

 

نیروهای رزمی کلنل محمدتقی‌خان پسیان

نیروهای رزمی کلنل محمدتقی‌خان پسیان

 

کلنل پسیان در طول مدتی که قیام را رهبری می‌کرد، خدمات بسیار ارزنده‌یی به خراسان نمود. از جمله بهبود وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی خراسان - گرفتن مالیات از سرمایه‌داران و زمین‌داران بزرگ - تشکیل کمیته عدالت برای رسیدگی به شکایات مردم - تشکیل کمیته مبارزه با مواد مخدر در خراسان - ایجاد انبار گندم مدرن(سیلو) - ایجاد ۳مدرسه دولتی - تأسیس بانک - تشویق صادرات ایران - ایجاد تفریحگاه‌های سالم موسیقی و فرهنگی و ده‌ها خدمات عمرانی و فرهنگی دیگر.

سیاستمدار و روزنامه‌نگار وقت، حسین مکی درباره روابط کلنل پسیان و رضاخان می‌نویسد: «سردار سپه با کلنل محمدتقی‌ خان خرده‌حساب شخصی داشت. افسر رشید ژاندارمری را شناخته بود که چقدر کله‌شق و متهور و سخت‌گیر است، موقعی که سردار سپه، فرمانده قسمتی از آتریاد همدان بود و کلنل نیز فرماندهی ژاندارمری آنجا را به عهده داشت… کلنل با ۶۵نفر ژاندارم، سردار سپه را محاصره می‌کند…».

(شکست رضاخان قزاق از کلنل در نبرد همدان حساب تصفیه‌ناشده‌ای بود که آن قزاق مزدور کینه‌اش را پیوسته در دل داشت تا هنگامی که سال‌ها بعد کلنل به ایران بازگشت و مجدداً در ژاندارمری به خدمت پرداخت تا زمانی‌که با قوام‌السلطنه درگیر شد و...) حسین مکی کتابش را این‌چنین ادامه می‌دهد:

«[رضاخان] عجالتاً موقع را مناسب یافته… میل داشت با همکاری قوام السلطنه… کلنل را سرکوب کند… رئیس‌الوزرا (قوام) و سردار سپه تصمیم می‌گیرند برای خاتمه دادن به قضیه خراسان(کلنل) متوسل به قوه قهریه شوند… قوام‌السطنه هم… جداگانه دست‌ به‌کار می‌شود و… به‌وسیله تلگراف و نامه و قاصد مخصوص، عده‌یی از متنفذین (و خوانین مشرق) خراسان را به ضد کلنل تحریک (و تجهیز) می‌کند».(تاریخ ۲۰ساله – حسین مکی ج ۱)

 

از سوی دیگر همزمانی قیام خراسان با جنبش سردار جنگل، میرزا کوچک خان؛ و قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز بیانگر اوج‌گیری مقاومت مردم در برابر مستبدان و مزدوران بود که بر مقدرات کشور حاکم شده بودند. اما یک نقیصه جدی، آن بود که این جنبش‌ها ارتباطی با یکدیگر نداشتند و دشمن می‌توانست هر کدام را جدا جدا سرکوب کند و از میان بردارد.

پس از آغاز جنبش افسران پسیان، در فاصله کوتاهی اوضاع ایران دگرگون شد.

 

قوام‌السلطنه، این مهره بدنام دربار به نخست‌وزیری رسید و با کینه‌یی که از کلنل پسیان به دل داشت، کمر به‌ قتل او بست.

سرانجام روز دهم مهرماه سال ۱۳۰۰ به دستور رضاخان در زد و خوردی که به تحریک قوام‌السلطنه با همدستی برخی رؤسای عشایر در تپه‌های «داوودلی» در جعفرآباد، روستایی واقع در شرق قوچان، درگرفت، کلنل پسیان، این مبارز خستگی‌ناپذیر و دلیر مردم ایران، به همراه همرزمانش پس از ساعت‌ها نبرد، در سن ۳۰سالگی به‌ شهادت رسید و مزدوران ددمنش سر آزادی‌طلب او را از تن جدا کردند.

 

عکس سر مرحوم کلنل محمدتقی‌ خان پسیان

نوشته روی عکس: این عکس سر مرحوم کلنل محمدتقی‌ خان پسیان رئیس ژاندارم خراسان است رحمة‌الله علیه

 

در روز ۱۶مهرماه ۱۳۰۰ شمسی با حضور گسترده مردم پیکر کلنل آزادی‌خواه، با اجرای تشریفات نظامی در کنار آرامگاه نادرشاه در مشهد به خاک سپرده شد. پس از مدتی در یک اقدام کینه‌توزانه قوام‌السلطنه و رضاخان، دستور به جابه‌جایی پیکر پسیان از باغ نادرشاه را صادر کرده و حتی قبر او را محو کردند. پس از سال‌ها با روی کار آمدن دکتر مصدق و به‌دنبال درخواست‌های مردمی دوباره پیکر پسیان به کنار آرامگاه نادرشاه انتقال یافت.

 

تأثیر قیام کلنل پسیان بر هنرمندان

قیام کلنل پسیان و روح آزادی‌خواه و وطن‌پرست او همچنین تأثیر زیادی روی شاعران و موسیقی‌دانان آن دوره گذاشت و اشعار و ترانه‌های بسیاری برای او سرودند و خواندند.

عارف قزوینی، ترانه‌سرا، شاعر، آهنگساز و خواننده مشهور دوران انقلاب مشروطه، که با عقاید میهن‌پرستانه کلنل پسیان آشنا بود، به او پیوست و به‌عنوان یکی از مشاوران نزدیک رهبر قیام، در راه تحقق آرمان‌های وی صمیمانه تلاش کرد. آخر امیدهای عارف درباره نجات و پیشرفت کشور، همه در وجود کلنل پسیان متبلور شده بود. در تشییع جنازه کلنل محمدتقی‌خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ق (۱۳۰۰ش) عارف قزوینی شعری برای وی سرود:

این سر که نشان سرپرستی‌ست

امروز رها ز‌ قید هستی‌ست

با دیده عبرتش ببینید

کاین عاقبت وطن پرستی‌ست

عارف هم‌چنین در کنسرت پرشوری که در تهران اجرا کرد، تصنیف «گریه کن»(۱) را خواند.

ترانه به‌یاد ماندنی «از خون جوانان وطن لاله دمیده»(۲) نیز که یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین ترانه‌های ملی است، توسط عارف در سوگ کلنل سروده شد. می‌گویند تأثیر این ترانه بر جوانان در آن موقع، از اثر ۱۰سخنرانی و مقاله درباره جان‌فشانی به‌خاطر آزادی و مشروطه بیشتر بوده است.

شهادت کلنل پسیان، دل همهٔ میهن‌پرستان را به درد آورد و شاعر آزاده، فرخی یزدی، در سوگ او سرود: «در ماتم او عارف و عامی گفتند: ایام سفر، محرم ثانی شد».

علاوه بر عارف، شاعر بزرگ ملی، ایرج میرزا نیز از کسانی بود که به‌شدت تحت تأثیر کلنل پسیان قرار داشت. او در شعری در تمجید از یک شعر شیخ احمد بهار، از قوام‌السلطنه، قاتل کلنل پسیان، به‌عنوان «دزد کت‌بسته» نام برد:

دزد کت‌بسته رئیس‌الوزرا خواهد شد

هر چه دزد است ز نظمیه رها خواهد شد

شاعر نامی معاصر، ملک‌الشعرای بهار که یکبار با فرزند دلیر مردم ایران ملاقات کرده بود، درباره وی نوشته بود: «من کلنل را یکبار دیدم. پیش از این‌که او را دیده باشم آوازه شجاعت و صاحب‌دلی و بزرگواری او را از مردمی بی‌غرض شنیده بودم… گمان نکنید کلنل را قدرت یا دسیسه قوام‌السلطنه می‌توانست از میان بردارد… آن کسی‌ که بعدها صاحب تخت و تاج ایران شد (رضاخان) کلنل را نفله کرد».(ملک‌الشعرای بهار - تاریخ احزاب سیاسی ایران - صفحه ۱۶۲)

 

ادامه جنبش هواداران و افسران پسیان

پایداری کلنل پسیان به‌عنوان یک افسر آزادی‌خواه که قلبش برای آزادی و استقلال میهنش می‌تپید و شهادت قهرمانانه‌اش تأثیرات بسیار وسیع اجتماعی در سطح کشور و به‌خصوص در همان منطقه گذاشت. به‌طوری که برخلاف تصور دشمن که می‌پنداشت با شهادت پسیان جنبش او نیز از بین خواهد رفت هواداران پسیان بر فعالیت‌های خود افزودند.

رضاخان مجبور شد برای سرکوب هواداران کلنل، «حسین آقا میرپنج» (سرلشکر حسین خزاعی) را به مشهد اعزام کند. او قیام هواداران پسیان را با شدت سرکوب کرد و تعدادی را دستگیر و تعدادی را تیرباران کرد. اما باز هم شور آزادی‌خواهی شدت گرفت.

 

کلنل پسیان - آخرین سخن

به این ترتیب شهید راه وطن، کلنل محمد تقی‌خان پسیان، سرباز پاکباز آزادی و قهرمان نبرد تا آخرین گلوله، به عهد خود وفا کرد و سر بر آستان آزادی نهاد. او یکبار گفته بود:

«مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر مرا بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد».

 

کلنل پسیان – آخرین سخن

کلنل پسیان – آخرین سخن

 

می‌گویند در هنگام جدا کردن سر از تن، می‌خروشید که: «وطنم، وطنم، ایران…

سلام بر او و راه و آرمان ایستادن در برابر استبداد و خودکامگی

 

---------------------------------------------------------

پاورقی:

(۱)

گریه کن که‌ گر سیل خون گری ثمر ندارد

ناله‌ای که ناید ز‌ نای دل اثر ندارد

هر کسی که نیست اهل دل، ز دل خبر ندارد

دل ز دست غم مفر ندارد

دیده غیراشک تر ندارد

این محرم و صفر ندارد

گر زنیم چاک

جیب جان چه باک

مَرد و جز هلاک

هیچ چاره دگر ندارد

زندگی دگر ثمر ندارد

(۲)

از خون جوانان وطن لاله دمیده

و ز ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کجرفتاری ای چرخ چه بد کرداری ‌ای چرخ

سرکین داری‌ ای چرخ

نه دین داری نه آیین داری نه آیین داری ‌ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ویران

یا رب بستان داد فقیران ز امیران

چه کجرفتاری ای چرخ چه بد کرداری ‌ای چرخ

سر کین داری ‌ای چرخ

از اشک، همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت از خاک وطن هست به سرکن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن

اندر جلوی تیر عدو سینه سپر کن

چه کجرفتاری ای چرخ چه بد کرداری‌ ای چرخ

سرکین داری‌ ای چرخ

از دست عدو ناله من از سر درد است

اندیشه هر آنکس کند از مر گ، نه مرد است

جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است

مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است


سیزده به‌در؛ بدرقه نوروز و به‌در کردن نحوست آخوندهای پلید

 سیزده به‌در؛ بدرقه نوروز و به‌در کردن نحوست آخوندهای پلید

-

سیزده به‌‌در
سیزده به‌‌در
به‌ آب افکندن سبزه در صحرا و گره‌زدن سبزه‌ها با آرزوی برطرف شدن نحوست آخوندهای پلید از میهن و فرارسیدن بهاران پایدار رهایی و حاکمیت ملی و مردمی.
‌ موکب بهار و نوروزی را که ۱۲روز با جشن و شادمانی گرامیش داشتیم، در سیزدهمین روز، به‌ باغ و صحرا می‌بریم و به‌ زبان سمبلیک و زیبای سپردن‌ سبزه‌ها به‌ جویبارها، ‌آن‌ را به‌ دشت و صحرا، جنگل‌ها و کوه‌ها و رودها و گل‌ها و پرندگان خوش‌الحان می‌سپاریم.‌ با عید، مقدمش را عزیز داشتیم و در «سیزده‌ به‌در» ‌شادمانه بدرقه‌اش می‌کنیم.
می‌گویند تاریخچه و قدمت «سیزده‌ به‌در» ‌به‌ عصر آتشکده‌ها و مهرپرستی در ایران باستان می‌رسد و به‌همین‌ خاطر نیز مراسم این‌ روز را در محل‌های تاریخی برگزار می‌کردند.
‌برخی گفته‌اند «سیزده‌ به‌در» ‌از جشن‌های قدیمی ایرانی ریشه می‌گیرد ‌که به‌ آن «بادخوران» ‌و «بادگیران» ‌نیز می‌گفته‌اند.‌ رسم تاب‌بازی و تاب‌خوردن در آغوش طبیعت در این‌ روز را هم از نشانه‌های آن دانسته‌اند.
‌دسته‌یی از تاریخ‌نگاران، جشن سیزدهمین روز نوروز را در باورهای دینی ایرانیان قدیم جستجو می‌کنند. به‌ مان آنها، قبل از سلسله ساسانی، مردم به‌عنوان یک رسم دینی در این‌ روز به‌صحرا می‌رفتند و سبزه‌ها را به‌آب می‌سپردند.‌آنها معتقد بودند که ارواح پاک، از چند روز پیش از شروع سال جدید، از آسمان به‌زمین فرود می‌آمدند و از طریق شعله‌های آتش وارد خانه‌های مردم می‌شدند و با خودشان خیر و برکت می‌آوردند.‌پیشینیان ما، مقدم آنها را گرامی می‌داشتند و سفره‌های خود را برای پذیرایی از این مهمان نادیدنی، اما عزیز، رنگین می‌کردند.‌روز سیزده فروردین که موعد بازگشت ارواح پاک به‌جایگاه ابدیشان بود، مردم برای بدرقه، روانه دشت و صحرا می‌شدند و آنها را برای صعود به‌ آسمانها مشایعت می‌کردند.‌
سیزدهمین روز فروردین را امروزه، مردم در تمامی شهرهای میهن جشن می‌گیرند.‌اگر مشکلی نداشته باشند به‌دشت و صحرا و دامنه‌های اطراف شهرها و یا پارکهای نزدیک محل اقامت می‌روند و این‌روز را خوش و خرم می‌دارند. یکی از قدیمی‌ترین سنتهای آن، ‌گره‌زدن سبزه برای گشوده‌شدن آرزوها در طول سال است. در همین‌روز، سبزه‌هایی که از اسفندماه برای ایام عید سبز شده و زینت‌بخش سفره‌های هفت‌سین و تاقچه‌ها و رفها بوده، ‌به‌جویبارها سپرده می‌شود.
‌این سنت ملی نیز مانند دیگر همزادانش، چون چهارشنبه‌سوری و عید و عمونوروز و حاجی‌فیروز از سرکوبی آخوندهای مرتجع و ضدایران و ایرانی درامان نمانده است.‌در این‌روز، سردمداران رژیم، بیش‌ از هر‌روز دیگر قلاده سگان هار پاسدار، کمیته‌چی و بسیجی را باز می‌کنند تا بر جشن و سرور مردم ـ به‌ویژه زنان و جوانان ـ شرنگ ریزند و کامشان را تلخ‌تر نمایند. زیرا آخوندها، پاسداران ظلمت و تباهی و دشمنان شادی و لبخند و سرسبزی و خرمی‌اند. به‌خصوص که آنها از هر گونه تراکم کنترل‌ناشده ‌مردم و حضور آنها در خارج از حصار انواع گشتی‌ها و مراکز سرکوبی و جاسوسی و کنترل رژیم وحشت دارند. زیرا آن‌چه که در خارج از این حصار در میان مردم ما می‌گذرد، نفرین علیه بقایای خمینی و بیان آرزوهای محوناشدنی آنها برای آزادی و حاکمیت ملی و مردمی است. آرزوی بازسازی دوباره بنای وطن، آرزوی به‌ خاک‌سپاری ارتجاع و اختناق و فساد و متولیان منفور آن. هم‌چنین گفتگو و دعای خیر درباره کسانی که آرش‌وار، کمان جان خویش را برای پس‌راندن دشمن از خاک وطن و هدایت آن به‌ زیر خاک، جانانه کشیده‌اند.
‌هیچ‌ روزی از فصل‌ها و ماه‌های زیبای پارسی نحس نیست.‌ اما اگر مردم بافرهنگ و میهن‌پرست ایران، جشن سیزده‌ به‌در را سمبلی برای زدودن نحوست‌ها از فکر و زندگی خود برگزیده‌اند، باید آن‌ را بسا مبارک و گرامی داشت. بی‌تردید، در سیزدهم فروردین هر‌ سبزه‌یی که گره زده می‌شود، به‌ آرزوی برطرف کردن بزرگ‌ترین نحوست و بلیه ‌تاریخ میهن یعنی دار‌و‌دسته پلید خمینی از وطن زیبایمان ایران است و هر‌ سبزه‌یی که به‌ جویی افکنده می‌شود، روانه کردن قاصدی برای دعوت بهاران پایدار رهایی و خرمی و سرسبزی و آبادانی به‌ این بوم‌وبر می‌باشد.
خدای بزرگ ایران و ایرانی، ‌تحقق این آرزو را در تقدیری نیکو و چشم‌اندازی نزدیک قرار داده است.‌